دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۷ صفر ۱۴۲۹
Mon, Feb 25, 2008
رودررو
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
ماجرا
رودررو
بانو
گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمين روح الله حسينيان
«كرسى هاى نظريه پردازى، نقد و مناظره»
در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين على اكبر صادقى رشاد
گفت و گو با حجت الاسلام و المسلمين روح الله حسينيان
اگر با هوچيگرى مى شد ادامه حيات داد
دوم خردادى ها يك شاهنشاهى ديگر مى ساختند
• يكى از همين افرادى كه يك اطلاعيه شديداللحنى در حمايت از حاج حسن آقا صادر كرد، روزى به جماران رفت تا خدمت امام برسد. حفاظت ، از پارك اتومبيل وى در جاى نامناسب ايراد گرفت. همين آقا عمامه اش را بر زمين زد و هر چه از دهانش بيرون آمد نثار حاج احمدآقا كرد و سپس با صداى بلند فرياد مى زد كه «احمد مى خواهد مرا ترور كند»

• من در مقابل آل ليلى به خاطر عشق او خضوع مى كنم و سختى هاى كوچك و بزرگ را تحمل مى كنم. اما بدون ترس از همه اعلام مى كنم راه خمينى براى من از هر كس ديگر عزيزتر است و عشقم به ذريه خمينى تا زمانى است كه ذريه اش در خط خمينى باشند
349800.jpg
دير زمانى نيست در كشورمان برخى رقباى سياسى در عرصه مبارزات جناحى غلبه بر حريف را به هر بهايى خريدارند و دانسته يا ندانسته پاى در مسير انديشه اى گذاشته اند كه تنها هدف را نشانه رفته است. امروز تفكرى را به مسلخ مى كشند و فردا روز در لباس سينه چاكان ظاهر مى شوند و پيروان ديروز را مخالفان امروز مى نامند. ماجراى سيد حسن «خمينى» نيز از مصاديق همين موضوع است، چرا كه اين ماجرا سبب شد تا عده اى اكنون مدعى باشند و ديگران مظنون به اتهام. در اين ميان روح الله حسينيان از جمله كسانى است كه در گيرودار اين ماجرا بارها نام وى با آب و تاب فراوان به ميان آورده و به گونه اى سعى بر هدايت ماجرا به سمت وى شد. حسينيان از اصولگرايانى است كه مصاحبت با او براى اهالى رسانه غنيمتى است. چه ، اين كه هم آشنا به تاريخ انقلاب و پيش از آن است و هم محاط بر سير تحولات جريان هاى سپهر سياسى امروز. اين اجتماع، منبعى است براى ارتزاق اطلاعات، بخصوص در هنگامه اى كه انگيزه لازم هم براى بيان برخى حقايق وجود داشته باشد ؛ انگيزه اى كه از يك اتهام به اعتقادات وى برآمده است.

* جناب آقاى حسينيان با تشكر از قبول اين مصاحبه اجازه دهيد مرورى داشته باشيم بر اتفاقات اخير. چنانچه مى دانيد فرمانده سپاه يك سخنرانى داشت حسن آقا خمينى موضع گرفت و يك سايت هم نسبت به ايشان توهين كرد به دنبال اين وقايع سيل حمايت از يك طرف و توهين و افترا نسبت به دولت و اصولگرايان و از جمله جناب عالى سرازير شد.
بله متأسفانه چنين شد. از جمله نامه اى بود كه آقاى حميد انصارى براى اينجانب نوشت و سايت ايسنا و سايت هاى ضد انقلابيون خارج از كشور و دوم خردادى ها آن را تحت پوشش شديد و فراوان قرار دادند. در حالى كه من يك كلمه اظهار نظر نكرده بودم و حتى از همه اين مسائل بى خبر بودم. علّت بى خبرى من اين بود كه چون مركز، روزهاى پايانى سال را طى مى كند مشغول برنامه نويسى و اظهارنظر در مورد كتاب هايى بود كه آماده چاپ مى شدند.
* چه سايت هايى اين شايعه را ساختند
اولين سايت كه ديدم سايت «فردا» متعلق به راديو آمريكا بود. بعد سايت صبح متعلق به دوم خردادى ها با اين عبارت اين دروغ را منتشر كرد «جسارت حسينيان به بيت امام خمينى» و بعد سايت هاى ديگر دوم خردادى ها با همين عنوان فحاشى و تهمت را به من آغاز كردند.
* علّت اين شايعه چه بود و چرا با يك نسبت دروغ به اين صورت جوسازى كردند
اجازه دهيد من در اين باره توضيحات بيشترى بدهم. همه مى دانند كه من شب و روز خود را براى تدوين تاريخ انقلاب امام خمينى گذاشته ام. همه مى دانند كه امام خمينى (ره) عشق، آرمان، مراد و همه هستى من هست. به لطف خدا تا اين لحظه در اين آستانه بوسى امام خمينى لحظه اى ترديد نكرده ام. من پنج جلد كتاب در مورد نهضت امام خمينى نوشته ام كه حتى به اعتراف همين آقاى حميد انصارى از بهترين كتاب هايى است كه در اين حوزه نوشته شده است. بهترين كتاب من كه تاكنون چند نوبت چاپ شده در مورد زندگى آيت الله سيدمصطفى خمينى به نام «ستاره صبح انقلاب» است. تمام سخنرانى هاى من در ايام فجر در مورد نقش امام خمينى در انقلاب و ويژگى هاى رهبرى امام خمينى بوده است. در هر جا صحبت كنم محال است از امام خمينى نام نبرم. اما يك مرتبه اعلام مى شود كه حسينيان به بيت امام خمينى جسارت كرد. سؤال اساسى من از بيت امام خمينى و هواداران واقعى امام در بيت اين است كه آيا طرح اين دروغ به نفع بيت امام خمينى است. كسانى كه مرا مى شناسند، زندگى مرا از نزديك ديده اند، كسانى كه با افكار و انديشه و آثار من آشنا باشند نمى پرسند چه اتفاقى افتاده كه چنين شخصى به بيت امام خمينى جسارت مى كند من اگر جزء دست اندركاران بيت امام خمينى بودم از اين افراد كه هيچ گاه كينه امام خمينى را از دل نبردند و اينك تحت پوشش حمايت از بيت امام خمينى مريدان امام خمينى را مورد هتاكى قرار مى دهند اعلام برائت مى كردم. من با صداى بلند اعلام مى كنم كه خمينى هستى من است و مى گويم:
«اُحبُّ لِحُبِّها طلعاتَ نجد» من حتى بلندى ها و خاك جماران را به خاطر عشق به خمينى دوست دارم من وقتى به حرم امام خمينى مشرف مى شوم و پنجره هاى ضريحش را در آغوش مى كشم همان آرامشى را احساس مى كنم كه هنگام سجده در پيشگاه خداوند. چون او را فانى فى الله مى دانم چطور كسى كه به خاك و ديار خمينى عشق مى ورزد نسبت به ذريه اش بى اعتنا باشد.
349737.jpg
«اَذِلُّ لِآل ليلى فى هواها
واحتمل الاصاغرَ و الكبارا»
من در مقابل آل ليلى به خاطر عشق او خضوع مى كنم و سختى هاى كوچك و بزرگ را تحمل مى كنم. اما بدون ترس از همه اعلام مى كنم راه خمينى براى من از هر كس ديگر عزيزتر است و عشقم به ذريه خمينى تا زمانى است كه ذريه اش در خط خمينى باشند.
* با اين همه چطور شما را متهم به جسارت به بيت امام خمينى كردند
علت اساسى احقاد بدريه و كينه هاى چراغيه بود. دوم خردادى ها هنوز زخم برنامه چراغ را دارند و در هر فرصتى به دنبال انتقام هستند و مى خواهند با هوچيگرى حرمت مرا خدشه دار كنند ؛ امّا غافلند كه
انّ الله يُدافع عن الذين آمنوا.
* يعنى معتقديد كه در اين واقعه اصولگرايان و خصوصاً جنابعالى لطمه نخورديد
ببينيد ممكن است در آب گل آلود ماهى گرفت، ولى از آن آب نمى توان سيراب شد. روزى گِل ولاى فرومى نشيند و آب زلال خواهد شد. اصولاً اگر با هوچيگرى و شارلاتانيسم مى شد به حيات ادامه داد دوم خردادى ها هم اكنون در ايران بايد يك شاهنشاهى ديگرى براى خاندان خرداديان تشكيل داده بودند.
* بعد از تكذيب شما از مطلب آقاى انصارى، بسيارى كه شما را متهم كرده بودند ،گفتند در سايت مركز تحت مديريت آقاى حسينيان مقاله اى تحت عنوان «سخنى با حجت الاسلام سيدحسن خمينى» آمده است.
اين حرف درست است. اولاً سايت مركز يك بخش مستقلى است كه مديرمسئول و هيأت سردبيرى دارد. براى هر مقاله از من اجازه نمى گيرند. البته من مسئوليت اين سايت را مى پذيرم، ولى پذيرفتن مسئوليت غير از نسبت دادن مقاله اى به صاحب مسئوليت است. ثانياً شما مى توانيد اين مقاله را مطالعه كنيد. اين مقاله كه توسط آقاى صدقى مسئول گروه روابط بين الملل نوشته شده است نه درصدد انكار نهى امام خمينى از دخالت نظاميان در انتخابات است و نه درصدد توجيه كلام امام خمينى. بنابراين پاسخ آقاى حميد انصارى اصلاً ربطى به مقاله آقاى صدقى نداشت؛ چون آقاى صدقى نهى امام را نه نفى كرده نه توجيه؛ بلكه اين مقاله تماماً درصدد توجيه كلام فرمانده سپاه است. وى مدعى است كه منظور فرمانده سپاه از حمايت از اصولگرايان، نه حمايت از شخص يا جناح خاصى است، بلكه اصولگرايى به معناى يك عقيده و ارزش سپاه از آن حمايت مى كند. يعنى همان چيزى كه بعداً فرمانده سپاه خود بيان كرد.
* شايد منظور حمله كنندگان به شما اين باشد كه اگر حسن آقا مطلبى بيان كرد هيچ كس نبايد اظهارنظر كند و اظهارنظر در مورد سخنان نوه امام خمينى توهين محسوب بشود
من بعيد مى دانم كه بيت امام خمينى و حاج حسن آقا خمينى چنين نظرى يا چنين قصدى داشته باشند چه اين كه وى در همين چند وقت پيش در مورد انديشه امام خمينى گفت بايد مورد اجتهاد قرار گيرد و لازمه اجتهاد نقد است، پس چگونه ممكن است كسى كه براى امام خمينى چنين مصونيتى قائل نباشد براى خود قائل باشد. من تعجب مى كنم همين چند وقت قبل بود كه يك دوم خردادى در زنجان صحبت كرد و گفت : من از امام حسين(ع) هم انتقاد مى كنم و هيچ يك از اينها كه امروز داد و فرياد راه انداخته اند اعتراض نكردند كه چرا قداست زدايى مى كنيد حال چگونه ممكن است جرأت طرح اين مسئله را داشته باشند. البته اگر ديگران به دنبال اعمال چنين استبدادى هستند تا تحت اين عنوان ديكتاتورى جديدى را به وجود بياورند. همان طورى كه با شعار آزادى ديكتاتورى رضاشاهى ايجاد كردند بايد در مقابل اين استبداد ايستاد.
* به نظر مى رسد كه شما اين حمايت ها را از نوه امام خمينى يك برنامه سياسى هماهنگ شده مى دانيد آيا احتمال اين كه اين توهين نيز از طرف خود اين آقايان برنامه ريزى شده باشد نمى دهيد
اين موضوع را بايد مراكز اطلاعاتى تحقيق بكنند و نظر بدهند و اين كه بعضى نيز از سر دلسوزى و ارادت به امام خمينى اين توهين و هتاكى بى ادبانه را پاسخ گفتند من شكى ندارم. همان طورى كه نسبت به سوءنيت بعضى از آقايان هيچ شكى ندارم. فراموش نمى كنم در زمان حضرت امام خمينى يكى از همين افرادى كه يك اطلاعيه شديداللحنى در حمايت از حاج حسن آقا صادر كرد، روزى به جماران رفت تا خدمت امام برسد. حفاظت از پارك اتومبيل وى در جاى نامناسب ايراد گرفت. همين آقا عمامه اش را بر زمين زد و هر چه از دهانش بيرون آمد نثار حاج احمدآقا كرد و سپس با صداى بلند فرياد مى زد كه «احمد مى خواهد مرا ترور كند» سپس مسئول حفاظت بيت را دستگير و زندانى كرد كه با فرمان امام خمينى وى از زندان آزاد شد. خوشبختانه چون طرفين از يكديگر شكايت كردند، صورتجلسه اين توهين نوشته شده و تصميم دارم براى كتاب تاريخ جمهورى اسلامى آن را بياورم. حالا وقتى مى بينم همين آقا كه با پدر آن رفتار را داشت و اكنون سينه چاك پسر شده غرق تعجب مى شوم و تأسف مى خورم چرا بعضى از مطالب را نمى توانم روشن بيان كنم.
* البته بعضى از اين آقايان استدلال درستى را ارائه مى دهند. عده اى از اينها معتقدند نبايد اركان انقلاب را تخريب كرد. آيا شما با اين استدلال مخالف هستيد
من شكى ندارم كه اصل اين نظريه صحيح است. هيچ نيروى وابسته به انقلاب را نبايد تخريب كرد. هيچ كس را نبايد مورد توهين و هتاكى قرار داد؛ ولى همه صحبت بر سر عمل است. من ده ها سؤال بر اين نظريه قابل قبول دارم: اولاً اين اصل عمومى است يا متعلق به يك گروه يا يك فرد است اگر آيت الله مصباح مورد تخريب جناح دوم خرداد قرار گيرد اين عين آزادى است ولى اگر شاگرد ديگرى از امام مورد توهين قرار گيرد اين تخريب ركن انقلاب است سؤال دوم من اين است كه اين رويه را چه كسى بنياد گذاشت وقتى شخصيت هاشمى رفسنجانى با هزاران تهمت در روزنامه هاى دوم خردادى مورد هتاكى قرار گرفت تا جايى كه به او لقب عالى جناب سرخ پوش دادند و بعدها همين مقالات تبديل به كتاب شد و با بودجه وزارت ارشاد چاپ شد و از بودجه وزارت ارشاد خريدارى شد و هزاران نسخه از آن را به دوردست ترين كتابخانه هاى كشور فرستادند هيچ كس از مدعيان و سينه چاكان امروزى اركان نظام دفاعى به عمل نياوردند تا جايى كه آقاى هاشمى رفسنجانى در انتخابات مجلس ششم نفر سى ام شد، حالا معيار عوض شده آيا نبايد به اين سينه چاكان شك كرد و آنها را متهم به دورويى كرد
اساساً دوم خردادى ها براى اين تخريب ها حتى نظريه پردازى كردند. يكى از نويسندگان همين قبيله رسماً در مقاله اى نوشت كه «يكى از موانع انقلاب قدسى كردن رهبران انقلاب بود تا جايى كه خنده و غضب امام خمينى مقدس شد و كسى جرأت انتقاد نداشت» حالا چطور اينها مدعى دفاع از اركان انقلاب هستند.
* ممكن است در پاسخ شما بگويند اينها طيف تندرو دوم خردادى ها بودند بقيه اين حرف ها را قبول نداشتند
اين توجيه به هيچ وجه قابل قبول نيست، كسانى كه به طور مطلق از دوم خردادى ها دفاع مى كردند، در صف آنها بودند، به جرايد آنها كمك مالى مى كردند، آنها را در ليست كانديداهاى خود مى آوردند، آنها را مشاور فرهنگى و اجتماعى كرده بودند، به آنها پست مى دادند، از آنها تجليل مى كردند و اگر قوه قضائيه با آنها برخورد مى كرد در سمت نمايندگى و رياست جمهورى دفاع مى كردند و بقيه هم سكوت مى كردند امروز نمى توانند خود را از عملكرد همفكران خود تبرئه كنند ما در مكتب تشيع آموخته ايم «لعن الله امهً ظلمتكَ و لعنَ الله امهً سَمِعَت بذلكَ فرضيت به» و ساكت برادر راضى است و راضى به فعل همكار آن محسوب مى گردد. اگر مى خواهند خود را تبرئه كنند بايد رسماً اعلام برائت كنند.
* با اين توضيح جناب عالى معتقديد كه از بزرگان انقلاب نبايد انتقاد كرد آنها مقدس هستند و مصون از انتقاد هستند
هرگز من چنين اعتقادى ندارم. اعتقاد من اين است كه نبايد به كسى توهين كرد، نبايد هتك حرمت كرد و نبايد تهمت زد. همه اينها منجر به واگرايى مى شود و اين براى جامعه و انقلاب ضرر دارد؛ ولى بايد نقد محترمانه باشد. عملكردها بايد مورد نقد قرار گيرند. منش ها و رفتار كسانى مسئوليت در نظام مى پذيرند بايد مورد نقد قرار گيرد. شما نگاه كنيد عثمان بن حنيف آن يار فداكار امام على(ع) و استاندار امام بر سر سفره اى مى نشيند كه اشراف بى حضور فقرا بر سر آن مى نشينند، سفره اى گسترده از انواع غذاهاى رنگارنگ. امام على(ع) نامه اى به او مى نويسد، عمل وى را نقد مى كند و نامه در تاريخ مى ماند. پس نقد منصفانه، اصولگرايانه و مشفقانه لازمه رشد نيروها و بالندگى نظام اسلامى و از سنت هاى حسنه شيعى است.
* با اين توضيح و شرايط شما نقد مسئولان نظام را تخريب اركان انقلاب نمى بينيد
اصلاً من به اين واژه اعتراض دارم كه همه را اركان نظام بدانيم. انقلاب سه ركن بيشتر ندارد: رهبرى، ايدئولوژى و مردم. اگر بزرگان ركن انقلاب بودند بايد تاكنون اين انقلاب صد بار فرو ريخته بود. در يك شب ۷۲ نفر از بزرگان و شخصيت هاى عزيز انقلاب به شهادت رسيدند. رئيس جمهور و نخست وزير در يك بمب گذارى نفاق به شهادت رسيدند. ده ها نفر از همين بزرگان از انقلاب بريدند و حتى به صدام پناه بردند، امام جمعه اش به فرانسه رفت، بعضى ها جدايى خود را رسماً اعلام كردند؛ ولى انقلاب همچنان پويا به پيش مى رود. خواهش مى كنم به جاى اركان انقلاب بفرماييد ياران انقلاب. بعلاوه نبايد ياران انقلاب را در عده اى خلاصه كنيم كه با جدايى يا مرگ اينها انقلاب را بى ياور معرفى كنيم.
* ممكن است توضيح بيشترى بدهيد
البته دوست نداشتم وارد اين بحث بشوم. ممكن است به خيلى از اساتيد و بزرگان كه حق استادى بر من دارند و احترام شان بر من واجب است بربخورد. من البته دلم مى خواست يك روز در اين زمينه يك بحث نظرى و علمى را مطرح بكنم؛ ولى با اين حال به آن اشاره مى كنم. ببينيد امام خمينى نه متعلق به زمان خاص يا مكان خاصى بودند. هيچ كس به خاطر قدمت تاريخى حق ندارد صحابيت را منحصر به گروه خاصى كند. يك گروه امام خمينى را در نهضت يارى كردند، عده اى به دليل تفاوت سنى امام خمينى را در سال ۵۶ و ۵۷ حمايت كردند و مخلصانه سينه هاى خود را مقابل گلوله هاى دشمن نگه داشتند. نسل ديگرى در جبهه ها امام خمينى را يارى كردند. نسل ديگرى بعدها از انديشه ها و راه امام خمينى دفاع كردند. حتى خارج از مرزها در لبنان نسلى روى كار آمدند كه براى آرمان هاى امام خمينى جنگيدند. اتفاقاً همين ديشب مقام معظم رهبرى در مورد شهيد عماد مغنيه همين را فرمودند كه عماد خود را فرزند امام مى دانست. بنابراين هيچ كس حق ندارد صحابيت امام خمينى را منحصر به يك نسل قرار بدهد و ديگران را از اين افتخار بى بهره كند. ما حق نداريم به خاطر عوامل زمانى يا مكانى مردم را به گروگان بگيريم و پيوسته صحابيت را به رخ مردم بكشيم. اگر هر كس كارى كرده براى خدا بوده و بايد تنها از او انتظار پاداش را داشته باشد هر چند همه موظفيم احترام ياران امام را چه زندان رفته ها، چه مبارزان و تظاهركنندگان سال هاى ۵۷ و چه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را پاس بداريم. چه ايرانى، چه عراقى، چه افغانى، چه پاكستانى، چه بحرينى و اماراتى و يمنى و در هر نقطه اى از جهان اين انحصار بايد شكسته شود و اين فرهنگ بايد تغيير پيدا كند.
349734.jpg
به علاوه در آموزه هاى شيعه حجيت صحابه يا عدالت صحابه رد شده است و ما نبايد اين بدعت را به شكل ديگرى در تشيع احيا كنيم. شايد به همين علّت بود كه امام در متمم وصيتنامه خود مرقوم داشتند كه: «ميزان در هر كس حال فعلى اوست.»
بنابراين همان طورى كه احترام ياران زندان رفته پانزده خردادى امام واجب است. احترام گهواره اى هاى ۱۵ خردادى كه در ۵۷ حماسه آفريدند نيز واجب است چنانچه احترام پاسداران، بسيجيان و نظاميان كه هشت سال از مرزهاى ايران دفاع كردند و نسل سوم انقلاب كه مدافع ارزش ها و آرمان هاى امام خمينى هستند نيز واجب و همه را از اصحاب امام بايد حساب كرد و حتى نسل هاى آينده.
* به نظر شما ممكن است راهى پيدا كرد كه اين احترام متقابل به صورت فرهنگ دربيايد و همه اين نسل ها احترام يكديگر را حفظ كنند.
بله احترام و هتك حرمت جاده دو طرفه هست. اگر بزرگان در هر تريبونى كه بدست مى آورند احترام نسل دومى ها را بشكنند، به آنها نيش و كنايه بزنند معلوم است عكس العمل دارد، ولى اگر بزرگان آغازكننده ابراز محبت به نسل هاى بعدى و مسئولين بعدى باشند، اگر بپذيرند كارها را بايد به نسل هاى بعدى سپرد، به آنها كمك كنند، بدون چشم داشت به مقام، تجربيات را به آنها منتقل كنند قطعاً احترام آنها نيز توسط نسل بعدى حفظ خواهد شد.
* جناب آقاى حسينيان جناب عالى براى مجلس شوراى اسلامى دوره هفتم نامزد شده ايد با اين كه مشهور است به شما كارهاى مختلفى پيشنهاد شده است، اما شما از پذيرفتن آن طفره رفته ايد چطور براى مجلس حاضر به شركت در رقابت انتخاباتى شده ايد.
نپذيرفتن مسئوليت هاى اجرايى دو علت داشته است: اول اين كه براى مسئوليت مركز اسناد انقلاب اسلامى خيلى ارزش قائلم. احساسم اين است كه در مركز يكى از آرمان هاى امام خمينى كه همان تدوين تاريخ انقلاب اسلامى است در حال تحقق است و اين كم مسئوليتى نيست. علت دوم روحيه شخصى من است .
اما در مورد مجلس احساس مى كنم يك دولت از جنس مردم روى كار آمده است كه در سياست داخلى شعار اصلى اش عدالت محورى است و در سياست خارجى اش ايستادگى در مقابل مستكبران است و بايد اين دولت را با قانونگذارى كمك كرد تا اين دو شعار اساسى امام خمينى بار ديگر رونق بگيرد.
* آيا با اعلام اين هدف نمى ترسيد متهم شويد كه مى خواهيد وكيل الدوله شويد
گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور
من هيچ گاه به خاطر متهم شدن نترسيده ام شايد سوابقم اين ادّعا را اثبات كند. به علاوه اين عين حمايت از مردم است. وقتى دولتى مى خواهد به مردم خدمت كند، رئيس جمهور همه زندگى خود را براى خدمت به اين مردم گذاشته. چرا نبايد مجلسى تشكيل گردد كه به جاى ناهماهنگى، اين دولت را مورد حمايت قرار دهد و كمك كند اصولاً در اسلام بين دولت هايى كه خود را برآمده از ملت مى دانند و واقعاً خود را خادم مردم مى شناسند ثنويتى وجود ندارد كه يكى متهم به وكيل الدوله يا يكى متصف به وكيل الملّه شود. اين دوئيت و عناوين فقط سزاوار حكومت هايى است كه خود را طبقه حاكم و مردم را طبقه محكوم مى دانند يا امتيازى براى خود نسبت به مردم قائل هستند. در حكومتى مثل حكومت احمدى نژاد حمايت از دولت حمايت از نوكران مردم است نه حاكمان مردم.
* شما ويژگى دولت احمدى نژاد را در چه مى دانيد
ويژگى دولت احمدى نژاد علاوه بر شعارها در سادگى و مردمى بودن آن است. وى توانست تمام تمايزات وزارتى و رياستى را در سطح دولت محو كند. شخصيت هاى كاذب از بين رفت. وزرا با مردم عادى هيچ تفاوتى ندارند. با مردم زندگى مى كنند. با مردم در نماز جمعه شركت مى كنند و در يك صف مى نشينند و چه بسا كسى هم آنها را نمى شناسد. احمدى نژاد جز نوكرى شأنى را براى خود قائل نيست و اين ها كم ارزشى نيستند. رئيس جمهورى كه تبعيض جغرافيايى را حذف كرده هيأت دولت را به شهرهاى دوردست مى برد و در آنجا از نزديك مشكلات مردمى را كه ده ها سال مورد بى مهرى قرار گرفته بودند بررسى مى كند و برايشان برنامه ريزى مى كند. رئيس جمهورى كه مهاجرت را بر رياست و كاخ نشينى و صندلى نرم ترجيح مى دهد بايد مورد حمايت قرار داد. و اين عين حمايت از مردم است.
* بعضى ها اين ساده زيستى و سادگى و پركارى را حمل بر رياكارى مى كنند
خيلى جسارت بر عذاب الهى مى خواهد كه مؤمنين را متهم بر صفتى كرد كه جز خداوند بر آن آگاه نيست. البته كسانى كه به گونه اى ديگر بر مردم حكومت مى كردند حق دارند براى تبرئه خود اين دولت را متهم كنند. چنانچه در ابتداى اين دولت، به استهزا رئيس جمهور مى پرداختند، بعد از اين كه روش استهزا نتيجه نداد روش اتهام را در پيش گرفتند.
* جناب آقاى حسينيان بعضى از دوستان شما از حمايت بى قيد و شرط شما از احمدى نژاد انتقاد دارند
بله، حتى بعضى روابط ما با دوستان محدود شده است؛ ولى من به آنها گفته ام دوران حاكميت دوم خردادى ها را فراموش نكنيد. آنها با شعار آزادى به جنگ آزادى آمدند، با شعار تسامح و تساهل دست و زبان مخالفين انقلاب را گشودند و دهان نيروهاى ارزشى را بستند. آنها با شعار دموكراسى خدمت به مردم را از ياد بردند و تنها نگاهشان به مردم يك نگاه ابزارى شد. با اشرافيت مطبوعاتى بار ديگر خفقان رضاشاهى براى نيروهاى مذهبى ساختند، ختم انقلاب را اعلام كردند. براى خارج كردن امام و رهبرى از حضور در صحنه ، شعار تقدس زدايى سر دادند. حتى با جسارت تمام عاشورا را نتيجه خشونت بدر معرفى كردند. نيروهاى مذهبى را منزوى كردند. انديشه هاى امام خمينى را متعلق به موزه ها دانستند. در مقابل انديشه هاى امام پوپوليسم و تكثر در قرائت از اسلام را طرح كردند. در مقابل اسلام سياسى امام خمينى، سكولاريزم دينى را مطرح كردند. حتى سنت هاى دينى را مثل حجاب مورد سرزنش قرار دادند. رسماً در روزنامه هاى دوم خردادى احكام جزايى اسلامى را خشونت و متعلق به قرون گذشته قلمداد كردند. من به آنها مى گويم آيا همه اينها را فراموش كرده ايد خداوند بعد از اين دوران محنت، دولتى را سركار آورده كه شعارش ارزش هاى انقلاب است. چرا كفران نعمت مى كنيد و از اين كه خداوند ما را دوباره عذاب كند چرا نمى ترسيد
* البته مخالفين دولت احمدى نژاد نقدهاى جدى به ايشان دارند آيا شما هيچ يك از اين نقدها را نمى پذيريد
من هيچ گاه نگفته ام كه دولت عصمت بر سركار است. هيچ انسانى نيست كه قابل نقد نباشد. من هم براى خودم شخصيتى مستقل هستم، داراى فكر و انديشه هستم و هرگز نگفته ام تمام عقايد يا عملكرد و سياست هاى دولت احمدى نژاد را قبول دارم. امّا در ارزشگذارى بايد كليت يك دولت را مورد حمايت يا مخالفت قرار داد. دولت احمدى نژاد به خاطر جهت، سمت و سو و شعارها و تلاش هايش براى خدمت رسانى به مردم، ايستادگى اش در برابر استكبار، ساده زيستى، حرمت بيت المال، خلوص، زهد و مردمى بودنش بايد مورد حمايت قرار گيرد. يعنى همان چيزى كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه «من از اين دولت به خاطر جهت گيرى هايش حمايت خاص به عمل مى آ ورم.» اگر من هيچ دليلى جز اين جمله رهبرى نداشتم اين تأكيد رهبرى براى حمايت از احمدى نژاد برايم حجت بود. البته بنده نسبت به عملكرد بعضى از وزرا و مسئولين دولتى انتقاد دارم.
* بعضى ها مدعى هستند كه به خاطر كمك هاى احمدى نژاد به شما جناب عالى از دولت وى طرفدارى مى كنيد.
ادعا و اتهام راحت هست و جز اين نمى توانم بگويم كه «فاصبر حتى يحكم الله بيننا و هو خيرُ الحاكمين» البته اين توضيح را بدهم كه من هيچ گاه از هيچ دولتى هيچ خواست شخصى نداشته ام. اگر درخواستى داشته ام براى كمك به مركز اسناد انقلاب اسلامى بوده كه به جرأت اعلام مى كنم كه كم لطف ترين دولت نسبت به مركز، دولت احمدى نژاد بوده است. حتى دولت خاتمى بيشتر خيرش به مركز مى رسيد. علّت هم آن بود كه آنها يك ملاحظات سياسى داشتند و گاهى براى رفاقت ها و حساب و كتاب ها كمك هايى مى كردند، ولى اين دولت نه اهل حساب است و نه اهل رفاقت.
* آقاى حسينيان اجازه دهيد فضاى بحث را عوض كنيم. دوباره به انتخابات برگرديم، با اين فضايى كه دوم خردادى ها عليه جناب عالى در مدت ۱۰سال ايجاد كرده اند و از جناب عالى يك چهره خشونت طلب و غيرمنطقى معرفى كرده اند آيا احتمال نمى دهيد كه رأى نياوريد
ممكن است. اصولاً هر كسى وارد رقابت مى شود بايد از قبل پيش بينى شكست را بكند.
* با اين وجود در صورت شكست بهانه اى به دست دشمنان شما مى افتد و ممكن است شما را از هر استفاده اى محروم كنند و شما ناچار شويد سكوت كنيد
ببينيد من اصلاً قبول ندارم كه اگر كسى در انتخابات شكست خورد شخصيت او هم نابود مى شود. بسيارى از بزرگان در انتخابات شكست خورده اند؛ ولى عزت و بزرگى آنها نزد كسانى كه آنها را قبول داشته اند هيچ خدشه دار نشده است. در عوض كسانى كه در انتخابات پيروز شده اند حقارت آنها لااقل در نزد من تغيير نكرده است.
* اجازه دهيد شفاف تر سؤال را دوباره طرح كنم. آيا شكست شما در انتخابات علامت عدم مقبوليت شما در جامعه نيست و اين كه افكارتان نزد مردم خريدارى ندارد
مسئله عدم مقبوليت در نزد مردم چيزى است و مسئوليت الهى چيز ديگرى است. اكثريت و اقليت عدد هستند، اعداد اعتبارى هستند و راه چاره هاى قانونى هستند. آنچه واقعيت دارد معدودها هستند. ارزش ها به چيستى معدودها وابسته اند نه به اعداد و ارقام.
اما در مورد خودم من نظرياتم را بر حق مى دانم. براى ابراز آن تلاش مى كنم، حتى اگر يك نفر شنونده داشته باشد. همان طورى كه در زمان حاكميت اختناق دوم خردادى ها عقيده ام را با همه فحاشى ها، تهمت ها، بايكوت ها، فضاسازى ها و توان ناعادلانه رسانه ها گفتم و بر آن اصرار كردم. از طرف ديگر خوشبختانه رقباى من در چندين انتخابات چنان وحشتناك شكست خورده اند كه من نيز مى توانم اين شكست هاى پى درپى را به رخ آنها بكشم.
* شما چقدر احتمال پيروزى را مى دهيد
آنچه من يقين دارم اين جمله است كه «لايعلم الغيب الا هو» و تأكيد مى كنم كه اللّهم مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزعُ الملك ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء»
* ممكن است شما در ليست بعضى از اصولگرايان ديگر قرار گيريد
من صريحاً اعلام مى كنم كه با توجه به اين كه هر گروهى يك مرام خاصى را دنبال مى كنند و انسان به بيش از يك مرام نمى تواند تعهد بسپارد، قرار گرفتن در ليست هاى متعدد را كار غيراخلاقى و فرصت طلبى مى دانم. لذا مخالفت خود را در ليست هاى ديگر ابراز مى كنم و اعلام مى كنم تنها در ليست «جبهه متحد اصولگرا» خواهم بود و از اين جبهه حمايت مى كنم و از همه دوستانم مى خواهم كه به ليست اين جبهه رأى بدهند.
* آيا ليست جبهه متحد همگى مورد تأييد شما هستند
البته كه ممكن است نسبت به مواضع بعضى ها حرف داشته باشم ولى لازمه كار جمعى و سازمانى احترام به تصميم جمع است در عمل.
منبع : فارس
«كرسى هاى نظريه پردازى، نقد و مناظره»
در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلمين على اكبر صادقى رشاد
نظريه در بوته نقد
349665.jpg
[عليرضا سميعى]

هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، نقد و مناظره در هفدهم بهمن ۱۳۸۲ توسط شوراى عالى انقلاب فرهنگى تأسيس گرديد. هدف اصلى از راه اندازى اين هيأت، حمايت از گسترش كمى و كيفى برگزارى كرسى ها در حوزه علوم انسانى و معارف دينى و مساعدت مؤثر به بسط آزاد انديشى و شكل گيرى جنبش ملى نقد و نوآورى در ايران است. اين هيأت داراى بيست و يك عضو شامل رؤساى عالى ترين مراكز علمى- پژوهشى و چند تن از دانشوران نخبه كشور است كه از سوى شوراى عالى انقلاب فرهنگى تعيين گرديده اند. در حال حاضر دبيرخانه هيأت كه مقر آن با مصوبه مورخ ۸۴‎/۸‎/۱ شوراى عالى انقلاب فرهنگى، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى تعيين گرديده، به مثابه سازمان اجرايى هيأت، از يك دبيرخانه و مجمع مركب از بيست و يك تن از صاحبنظران و شانزده متخصص رشته هاى علمى در قالب شوراى علمى و پنج گروه تخصصى در موضوعات مختلف علوم انسانى و معارف دينى تشكيل گرديده است. صاحبان نقد و نو آورى علمى و نيز متخصصان علاقه مند به مناظره علمى مى توانند از طريق يكى از فرهنگستان ها، پژوهشگاه ها، دانشگاه ها و انجمن هاى علمى كشور از مزاياى اين كرسى ها بهره مند گردند.خبرنگار ما به مناسبت سالگرد تأسيس اين هيأت با حجت الاسلام و المسلمين دكتر صادقى رشاد، عضو شورايعالى انقلاب فرهنگى و رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى (كه هم اكنون محل استقرار هيأت حمايت از كرسى هااست) گفت وگويى ترتيب داده است كه مى خوانيم.

* قبل از هر چيز اجازه دهيد بپرسم جدا از اهدافى كه در نظام نامه آمده، چه عاملى سبب تدوين و تأسيس كرسى هاى نظريه پردازى شد
هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، نقد و مناظره يك نهاد حمايتى و نظارتى محسوب مى شود و مصوب شوراى عالى انقلاب فرهنگى است كه عالى ترين مرجع تصميم گيرى درباره علم، فرهنگ و فن آورى است. منشأ تصويب هيأت، ضرورت يك مرجع حمايتى- نظارتى بود كه فى نفسه براى فرايند توليد علم احساس مى شد؛ به ويژه درباره علوم انسانى و دينى - كه فقدان آن آشكار بود. اما آنچه موجب شد اقدام در اين مقطع صورت پذيرد، پيام و رهنمودهايى بود كه در ۱۶ بهمن سال ۱۳۸۲ مقام معظم رهبرى در پاسخ به نامه اى از سوى فضلا و دانش آموختگان حوزه علميه ابراز داشتند. ايشان تصريح كردند اين كرسى ها داير شوند تا نظريه پردازان بتوانند نظرات خود را به داورى گذارند. همچنين چنانچه كسى نسبت به نظريه اى نقد داشته باشد، مى تواند آن را در قالب اين كرسى ها طرح كند. گذشته از آن رقباى علمى در كشور يا خارج از كشور نيز مى توانند از اين كرسى ها براى مناظره استفاده نمايند. اما براى جلوگيرى از درافتادن مباحث علمى به عرصه چالش هاى غير تخصصى، اين سازوكار ايجاد شد تا افراد مدعى نظريه و نوآورى، مدعاى خود را در حضور داورانى كه به عنوان وجدان علمى اين مرز و بوم و حتى جامعه جهانى شناخته شده اند، عرضه كنند نه اين كه آن را در محيط هاى عمومى و غير دقيق بيان نمايند. در هر حال، اين طريق راهكارى است كه از رهگذر آن مى توان مباحث را ارزيابى كرد.
البته اين به آن معنا نيست كه نظرات لزوماً بايد تأييد يا رد شوند بلكه ممكن است آن را به عنوان يك نظر استاندارد بپذيريم تا به آن توجه شود و حق صاحبنظرانى كه قدرت علمى دارند، تضييع نشود؛ ضمناً شأن آنها حفظ گردد.
*توضيح بيشترى راجع به اين «هيأت» بدهيد.
دبير خانه هيأت طى دو سال نخست فعاليت خود در فرهنگستان علوم مستقر شد. پاره اى فعاليت ها در آنجا صورت پذيرفت و سپس قرار شد تا مديريت اين هيأت بر عهده يك دستگاه غير دولتى گذارده شود. يكى از مصاديق مورد توجه، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى بود كه يك نهاد علمى، قانونى و معتبر و غير دولتى است. پس از بررسى، دبيرخانه به اين پژوهشگاه منتقل شد.
اين هيأت داراى يك مجمع مركب از ۲۰ عضو است كه بعضى به اعتبار مسئوليتى كه دارند (مثل رئيس فرهنگستان علوم، معاون پژوهشى وزير علوم، مدير حوزه علميه قم، رئيس پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى، رئيس پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، رئيس دانشگاه علامه طباطبايى) و عده اى هم به عنوان صاحبنظران علوم انسانى و دينى از سوى دستگاه هاى مرتبط (مثلاً فرهنگستان هنر) معرفى مى شوند و همچنين شش نفر ديگر در خود شوراى عالى انقلاب فرهنگى معرفى مى شوند تا در آخر مجمع و مرجع سياستگذارى هاى كلان باشند. در اين ميان اساتيد برجسته اى در فلسفه، الهيات، تاريخ، جامعه شناسى و ... هستند.
در زير مجموعه اين مجمع، يك دبيرخانه عمل مى كند كه در واقع سازمان اجرايى هيأت محسوب مى شود. اين دبيرخانه داراى سه معاونت علمى، حقوقى و بين الملل است. همچنين يك شوراى علمى مركب از ۱۶ استاد كه هر يك متخصص يكى از رشته هاى علوم انسانى هستند. در واقع هر رشته اى يك نماينده در دبيرخانه دارد. در عين حال در ذيل شوراى علمى دبيرخانه، پنج كميته تخصصى وجود دارد كه گرايش هاى نزديك به هم را به يك يك آنها واگذار كرده ايم. در اين كميته ها نيز اعضاى علمى حضور دارند. وظيفه شوراى علمى و كميته هاى تخصصى اين است كه درخواست كسانى را كه داوطلب شركت در كرسى هستند، بررسى مى كنند.
فرآيند به اين ترتيب است كه مدعى فرم هايى را پر كرده، مقاله يا كتابى (اگر در آن زمينه نوشته باشد) را به آن ضميمه مى كند و به همراه سابقه علمى خود ارائه مى دهد. گاه دستگاه (دانشگاه يا مؤسسه اى) شخصى را به همين ترتيب معرفى مى كند. معمولاً از ايشان خواسته مى شود دو گروه را يكى به عنوان هيأت داوران و يكى را به عنوان كميته ناقدان پيشنهاد كند. ابتدا در كميته ها و سپس در شوراى علمى طرح نامه ها بررسى مى شوند كه آيا درخور تشكيل كرسى هستند يا خير. پس از صدور مجوز، داوران پيش جلسه تشكيل مى دهند و مدعى، نظريه خويش را در آن تشريح مى كند. در اينجا نظريه يا براى كرسى فرستاده مى شود يا داوران تشخيص مى دهند كه نظريه هنوز خام است و به كار و تحقيق بيشترى نياز دارد. اگر نظريه براى عرضه در كرسى تأييد شود، با نظر نظريه پرداز، دستگاه مسئول، ناقدان و داوران زمان برگزارى تعيين مى شود تا در آنجا نظريه از سوى نظريه پرداز ارائه و از سوى ناقدان مورد نقد قرار گيرد.
سپس هيأت داوران پرسش هايى را براى رفع ابهامات مطرح مى كند و بعد از چند جلسه (تعداد جلسات محدوديت ندارد) به نظريه امتياز داده مى شود. در اين مرحله اعلام مى شود كه آيا نظريه به عنوان يك نظريه پذيرفته شده يا تنها يك نو آورى تلقى مى شود. حتى ممكن است تصميم بگيرند كه امكاناتى در اختيار نظريه پرداز قرار دهند تا او در فرصتى مناسب كار خود را پخته و سخته كرده، دوباره ارائه دهد. اين گزارش به هيأت حمايت از كرسى ها احاله مى شود تا در آنجا تصميم بگيرند با آن چه كنند؛ مثلاً چنانچه عضو هيأت علمى يك دانشگاه باشد، هماهنگى هاى لازم به عمل مى آيد تا دانشگاه امكانات بيشترى در اختيار وى بگذارد، به وى فرصت مطالعاتى بدهد و ... . گاه ممكن است امتياز بيشترى بياورد و درنتيجه امكانات بيشترى در اختيار نظريه پرداز قرار دهند تا احياناً در راستاى ترويج و يا گسترش دامنه نظريه تلاش كند. در اين راستا، بنياد ملى نخبگان يا صندوق حمايت از پژوهشگران كشور به عنوان نهادهاى حامى كرسى ها مى توانند براساس معرفى هيأت، كمك بيشترى كنند. همچنين اخيراً در شوراى عالى انقلاب فرهنگى آئين نامه ارتقاى اعضاى هيأت علمى در دستور كار قرار گرفته است. در آئين نامه پيش بينى شده است امتيازاتى جهت ارتقاى دانشگاهى نظريه پردازان (خاصه زمانى كه نظريه پذيرفته شود) قائل شوند. در نهايت اگر ثابت شود كه نظريه قابل قبول است، سندى صادر خواهد شد كه براى دستگاه و صاحب كرسى داراى اهميت است.
* تا به حال سندى صادر شده است
خير. طبع اين كار كند است. نمى خواهيم هر كسى كه شعارى داد، قبول كنيم. ما تاكنون حدود صد پيشنهاد(طرحنامه) براى برگزارى كرسى دريافت كرده ايم كه پنجاه مورد آن را برگزار نموده ايم. اما كرسى هايى كه به طور رسمى و كاملاً منطبق با آئين نامه ارزيابى شده باشند، تعدادشان كم است؛ چون در ابتدا بيشتر براى راه اندازى و نوعى آزمايش و خطا به برگزارى اقدام مى شد اما الآن اغلب كرسى هايى كه برگزار مى شوند، با رعايت كامل آئين نامه انجام مى پذيرند.
* بعد از صدور سند چه اتفاقى براى نظريه پرداز و نظريه مى افتد
به وضع نظريه بستگى دارد. گاهى يك نظريه كاربردى است. در آن صورت به مرجع ذيصلاح ارائه مى شود. اما نظريه هايى مانند نظرات فلسفى بايد خود به خود در جامعه علمى شيوع يابند.
*كرسى در جوامع بين المللى چقدر معرفى شده و چه جايگاهى دارد
سامانه كرسى نوپا است. ما كوشش كرديم از تجربيات ديگران استفاده كنيم. كانادا، فرانسه، انگلستان و بعضى كشورها سازوكارهايى مشابه چنين كرسى هايى دارند. ما از طريق ارتباط با سفارتخانه ها كتابچه هايى تهيه كرديم كه بتوانيم از آنها استفاده كنيم. معاونت بين الملل كه به زودى در دبيرخانه راه اندازى خواهد شد چنين مأموريتى دارد. علاوه بر آن اين معاونت بايد ايرانيان خارج از كشور يا غير ايرانيانى را كه ممكن است نظريه آنها به كار ما بيايد، شناسايى كند. گاه نظريه هايى در سطح جهانى مطرح اند كه رقيب نظريات داخلى ما (به عنوان يك كشور صاحب فرهنگ و غناى فلسفى) به شمار مى آيند. در اين صورت مى توانيم با آنها گفت وگوى انتقادى داشته باشيم. براى اين منظور طرحى به نام مواجهه علمى با مبانى تفكرات رقيب و گفت وگو هاى علمى و انتقادى تهيه ديده شده است. به عنوان مثال در مورد سيستم بانكدارى اسلامى در دنيا حتى در كشورهاى غير اسلامى (مثل انگلستان) تحقيقات خوبى صورت پذيرفته كه مى توانيم با آنها همنشينى داشته باشيم.
* داوران و ناقدان متغير هستند. چگونه مى توان آنها را انتخاب نمود تا وجهه علمى داشته باشند و از سوى نظريه پردازان قابل اعتنا باشند
ما براى داوران كرسى ها شرايطى داريم؛ مانند اين كه: داور بايد رتبه دانشيارى يا استادى داشته باشد، در آن حوزه صاحب نظر باشد، داراى مقالات معتبر باشد و ... . از آن طرف به طور طبيعى افراد يا دستگاه هاى پيشنهاد دهنده عناصر موجهى را معرفى مى نمايند.
* اما اين كار به هر حال مناقشه آميز است.
بله و از همين رو است كه ما كار را به صورت توافقى پيش مى بريم. يعنى داوران و ناقدان بدون رضايت صاحب نظريه انتخاب نمى شوند يعنى هيأت حمايت از كرسى ها عملاً تأييد كننده داوران و ناقدان پيشنهادى آنان است. يكى از موانع همين است ولى ما تن داده ايم. بارها تركيب ها تغيير مى كنند و از لحاظ اجرا دوستان ما در زحمت هستند.
* كمى راجع به پيش شرط هاى توليد علم سخن بگوييد.
بعضى پديده ها زمينه ها و زيرساخت هاى قابل شناخت و قابل مديريت دارند. يعنى مى توان زيرساخت هاى پيدايش و پديدارى آن پديده ها را شناسايى و مديريت كرد. پاره اى از پديده ها چنان پيچيده يا غيرملموس اند كه پيش زمينه ها و زيرساخت هاى آنها قابل شناخت نيستند و از اين رو نمى توان آنها را تبديل يا مديريت كرد. اما برخى ديگر از پديده ها بينابين هستند. يعنى بعضى از زيرساخت هاى آنها غيرقابل شناخت و پاره اى از آنها شناختى هستند. به گمان من توليد علم از اين دست است. راز اختلافات وسيعى كه در حوزه فلسفه علم وجود دارد، در متغيرهاى غيرملموس توليد علم است. احتمال دارد با شناخت و كاربست مديريت و فراهم كردن زمينه هاى مساعد قرين توفيق شويم. در مقابل، گاه تحت تأثير عواملى كه به خاطر ناشناختگى در آنها اعمال مديريت نشده، دچار مشكل مى شويم. اگر اين عوامل نقش تعيين كننده داشته باشند، عملاً توليد علم اتفاق نمى افتد. به همين دليل بعضى كشورها على رغم اين كه تلاش و اهتمام مى ورزند، پيشرفتى به دست نمى آورند.
اما فى الجمله مى توان بعضى از پيش شرط هاى توليد علم را برشمرد. يكى از مهمترين زمينه ها، رونق نقد است. هر گاه گويه ها، گمانه ها و انگاره هاى صاحبان ديدگاه و نظريه ها منصفانه و عالمانه نقد شود، سبب صيقل خوردن نظريه مى گردد. موضوعات مبهم مرتفع مى گردند و خدشه ها آشكار مى شوند. توجه داشته باشيم، نقد به معناى صرف انتقاد و ايرادگيرى نيست بلكه نماياندن كفايت ها، كارآمدى ها، كمالات و قوت ها و در عين حال نشان دادن نقايص، كاستى ها و ناراستى هاست. اين نوع نقد باعث مى شود صاحب نظريه، با اصلاح عقيده خويش، آن را دوباره ابراز كند و اين بار نظريه به اصطلاح به چشم مى آيد و به زودى جايگاه خود را در فضاى فرهنگى كشور پيدا مى كند. لذا شرط اول در توسعه علمى و رونق علم و پيدايش نشاط علمى، رواج نقد است. دوم اين كه بايد شرايط روحى و روانى آن را پديد آوريم. از اين نقطه نظر مجموعه موانعى كه بر توليد علم اثر مى گذارند، قابل طبقه بندى به گروه هاى مختلف اند. برخى عوامل برون شخصيتى اند؛ يعنى بيرون از وجود محقق، پژوهشگر و نظريه پرداز بر حوزه فعل و انفعالات علمى و كنش تحقيق اثر مى گذارند؛ مانند عوامل مديريتى، سياسى و امكانات مادى. دسته ديگر، عوامل درون خيز هستند كه به درون و شخصيت محقق باز مى گردند. اين گروه از عوامل به نوبه خود به دو بخش تقسيم مى شوند: بخش اول داشته هاى علمى و معرفتى فرد است و مبانى علمى درستى كه متافيزيك صحيح داشته باشد. چنانچه مبانى و متافيزيك كارآمدى در بين باشد، محقق با استعداد فهم و ابداع خود را در مجراى توليد علم قرار مى دهد. دسته ديگر به ابعاد روحى - روانى افراد باز مى گردد. مانند آن كه كسى شجاعت توليد علم را داشته باشد و تصور نكند ابداع و اختراع مخصوص نوابغ است. اين در واقع تنها اعتماد به نفس نيست بلكه چيزى فراتر از آن است. اين كه كسى بداند بسيارى از نوابغ كارى از پيش نبردند ولى ديگران با رنج كشيدن، تلاش، بى خوابى و محروميت پيش رفتند، عوامل تاريخى نيز همراهى نموده و آنها تأثيراتى تاريخى گذاشته اند. يكى ديگر از مشكلات روحى - روانى كه مى تواند در مقابل محقق قرار گيرد، خودسانسورى است. بعضى از چارچوب ها را خود اشخاص براى خود مى سازند. گاه اشخاص بدون اين كه ممانعت سياسى، عرفى، مذهبى و يا حتى مديريتى وجود داشته باشد، از گفتن نظر خود وحشت دارند. من نام اين وضعيت را اختناق سپيد گذاشته ام. مشكلات ديگرى نيز وجود دارند؛ مانند مرعوب بودن در مقابل عناصر غربى. گاه يك نظر نه چندان منسجم و حائز ارزش يك فرد داراى عناوين «پروفسور» و يا القاب دانشگاهى با ارزش تلقى مى شود و اين يك مانع در راستاى رسيدن به وجه علمى ادعاها است. بعضاً ادعاى يك محقق غربى فقط به خاطر اين كه از ناحيه فردى غربى ارائه شده، از نظر هموطنان خودمان دقيق و مستدل تلقى مى شود و فراتر از حد واقعى از ارج و قرب برخوردار مى گردد؛ تو گويى غربى بودن يا مقام دانشگاهى مى تواند جاى خالى استدلال را پر كند!
مسئله بعدى حجاب معاصرت است. خوب به ياد دارم وقتى مى خواستيم براى علامه جعفرى بزرگداشتى بگيريم، بعضى مخالفت كردند. مى گفتند: «اين فرد را «علامه» خطاب نكنيد. او را بى جهت بزرگ نكنيد.» دو سال پس از اين بزرگداشت، ايشان به رحمت خدا رفتند. سپس همين اشخاص رياكارانه اشك ريختند.
مشكل بعدى بى توجهى و يا كم توجهى به ميراث گذشتگان است.
به هر حال اينها موانع موجود بر سر راه توليد علم هستند و اگر بخواهيم برشمريم، من در مقاله اى اين موانع را به ۱۲ دسته تقسيم كرده ام كه جاى طرح همه آنها در اينجا نيست. اما در كل بعضى از موانع تاريخى شده و مزمن هستند. آنها به سرعت از ميان نمى روند، بلكه بايد تاريخى بگذرد كه مرتفع شوند. بعضى از آنها خارج از دسترس هستند و بعضى قابل مديريت. به نظر مى رسد اول بايد با ايجاد نهادهايى مانند همين هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى، كمك كرد تا جريان نقد يك صورت منطقى پيدا كند؛ يعنى به آن جريان دهيم و سپس موانع را شناسايى كنيم. اگر فضاى مناسب براى تحرك نظريه پردازى فراهم نباشد، ممكن است صاحبنظران براى ارائه عقيده خود از نشريات دست دوم استفاده كنند. آنگاه آشوب ژورناليستى پيش مى آيد و برچسب هاى سياسى به نظريه مى خورد. سپس شعارهاى شبه سياسى باعث مى شوند كه افراد ناگزير در پناه جريان هاى سياسى قرار گيرند و دچار حب و بغض شوند و اين سمى مهلك عليه تحقيق است. علاوه بر اين، پس از ايجاد بستر مناسب براى نقد، بايد در زمينه هاى سخت افزارى مانع شناسى و مانع زدايى كنيم. در واقع هم بايد دانش و دانشمند داراى حرمت و حريم باشد و هم دانش و دانشمند بايد به درد جامعه بخورند. چنانچه كارآمدى دانش از جمله شاخص ها شود، علم مولد و اقتصادى خواهد شد. به عنوان مثال ما در حوزه هاى شيمى، فيزيك و طب (پس از انقلاب) توسعه خوبى داشتيم. زيرا مثلاً مجبور بوديم رزمنده هايى كه در جبهه زخم برداشته اند را معالجه كنيم.
* اما كارى كه ما در كرسى هاى نظريه پردازى با آن مواجه هستيم يك نوع نهادسازى است. در حالى كه ما در نهادسازى تجربه هاى موفقى نداشته ايم
من نظر شما را با اين اطلاق نمى پذيرم. نهادسازى مديريت كردن و سازماندهى است. كار به صورت بارى به هر جهت و بى تدبير و بدون سياستگذارى و آينده نگرى ممكن نيست. ما در ساختن بعضى نهادها موفق بوديم و در بعضى ديگر ناموفق.
* منظور من نهادهاى توليد علم است.
آيا مى خواهيم بگوييم چنانچه پژوهشگاه، دانشگاه و يا حوزه نداشته باشيم بهتر است اين گفته به صورت مطلق قابل پذيرش نيست. مگر به الگوى نهاد و شيوه هاى نهادسازى خاصى اشاره كنيم كه نكته مهمى است. همانطور كه گفتم، بعضى مسائل مديريت پذير نيستند. بنابراين بايد رها شوند تا به طور طبيعى اداره شده و خود به خود راه خود را بيابند. در بعضى بخش ها بايد يك مديريت نسبى اعمال كرد. هيأت حمايت از كرسى هاى نظريه پردازى به عنوان يك نهاد داراى يك هيأت فنى است. اين هيأت دستگاهى اجرايى نيست و بنا ندارد زمام نظريه پردازى و توليد علم را به دست گيرد بلكه يك دستگاه حمايت كننده است. اگر يك جريان مثبت و ارزشمند مورد حمايت قرار گيرد، بهتر پيش مى رود يا اگر رها شود توجه داشته باشيم اين هيأت يك دستگاه دولتى نيست. وقتى در شوراى عالى انقلاب فرهنگى بحث از شكل گيرى اين هيأت زير پوشش وزارت علوم مطرح شد، گروهى مخالفت كردند؛ زيرا عقيده داشتند توليد علم كار دولت نيست. وظيفه وزارت علوم اين است كه در حد توان خود امكانات مناسب را تأمين نمايد. يكى از آفاتى كه همواره مى تواند بسيار تأثيرگذار باشد، اين است كه فرآيند توليد علم را در گيرودارهاى ادارى و چارچوب بخش نامه ها بيندازيم. در حال حاضر هيأت زيرمجموعه حقوقى شوراى عالى انقلاب فرهنگى است (كه فراتر از سه قوه عمل مى كند) و از طرف ديگر ما اعلام نكرديم كه كسى الزاماً يا ترجيحاً نظريه خود را از قضاوت هيأت بگذراند. بلكه اعلام آمادگى كرديم من چند سال پيش در مصاحبه اى با مجله «زمانه» حدود چهل و پنج آفت را برشمردم كه يكى از آنها دولتى كردن و نهادمند كردن بود. اما توجه داشته باشيم كه نهادينه كردن، غير از نهادمند كردن است. نهادينه كردن يعنى شيوه پردازى و نظم بخشيدن به امور است تا اين امور رها و يله نباشند.
* شما در ماده ۴ نظام نامه دو گزاره داريد كه به نظر متعارض مى آيند. يكى «حمايت ويژه از مباحثات روشمند و قابل داورى و تبديل آن به تجربه انباشته و جمع بندى شده» و ديگرى «زمينه سازى ويژه براى نهضت توليد علم و عرضه نظريه اسلامى در علوم انسانى». در اينجا چند بحث را مى توان طرح كرد كه من يكى از آنها را مى گويم. مسئله «روش» از «دكارت» به اين سو مطرح شده است و كاملاً غربى است. از آن طرف وقتى مى خواهيم علم و نظريه بومى توليد كنيم، بايد تمام ساحات فعاليت خود، خصوصاً ساحت «روش» را نسبت به فرآيند هاى توليد علم در غرب «ديگر» و بومى كنيم. از اين رو مى خواستم بپرسم «روش» را چگونه توضيح مى دهيد تا به كار توليد علم بيايد اين سؤال بسيار جدى خواهد بود اگر در نظر بگيريم كه ما درون پروژه اى غربى در حال زندگى هستيم و در عرصه توليد علم با يك هژمونى مقيدكننده از سوى غرب روبه روييم، بنابراين توليد يك «علم ديگر» امر ساده اى نيست.
مسئله روش اسماً از سوى دكارت مطرح شده است. با اين همه توجه داشته باشيم كه روش مقوله اى قهرى در علم محسوب مى شود. بسيارى معتقدند پيش از دكارت، روشى كه به او منسوب مى شود، از سوى غزالى مورد استفاده قرار گرفته است.اصولاً ممكن نيست علم بدون روش توليد شود. حتى مى پذيرم كه گاه كاربرد روش خودآگاه نيست. اما در اين باره كه ما در قيد يك هژمونى مقيد كننده هستيم، نمى توانم به صورت مطلق موافق باشم. اين نوعى جبرگرايى شبه ماركسيستى است. ما در ميدان هاى زيادى از قواعد غربى گذشته ايم. هژمونى غربى، بيشتر و بالاتر از قلمرو علم، در قلمرو سياست قدرتمند است. ولى ما در انقلاب ۱۳۵۷ اين هژمونى را نپذيرفتيم و به آن «نه» گفتيم. پس ما علاوه بر تأثير پذيرفتن، تأثير نيز مى گذاريم. غرب تلاش مى كند از همه عرصه ها يك نوع هژمونى بلامنازع را بنيان كند؛ اما اين مسأله در حد جبر آفرين نيست. دانشگاه هاى ما در حد كمى غربى هستند. بعضى از اساتيد در خارج تحصيل كرده اند اما گاه نظراتى غيرغربى دارند. پس بنابراين وضع ما نظير جمله امام صادق(ع) است كه گفتند: «لاجبر و لاتفويض بل امر بين الامرين» نكته بعدى اين كه، بر روى روش خاصى تأكيد نداشتيم. ما براى فرنگى بودن يا ايرانى بودن روش شرطى نگذاشتيم؛ چرا كه روش از شاخص هاى استنباط است. حرف بى روش فاقد منطق است. هر چيزى مبتنى بر مبانى متافيزيكى و در چارچوب روش و در سايه نظريه توليد مى شود. ممكن است نظريه اى بر يك روش پست مدرن بنا شده باشد ولى به هر حال باز هم داراى روش است. اين روشمند بودن فى نفسه مهم است. در توليد علم مهم آن است كه روشمند باشد؛ چه روشى، مهم نيست.
* سنجه ما براى اين كه نشان دهيم يك روش، استاندارد يا صحيح است يا نه چيست
يكى از مهمترين مقولات در عرصه توليد علم، توليد روش هاى علمى است. از اين رو امروز بايد يك سرمايه گذارى اساسى براى ابداع روش هاى نو داشته باشيم. يكى از عمده ترين و مهمترين دغدغه هاى شخص من همين مسئله روش است.
* پس احتمالاً با علاقه زيادى كتاب «بر ضد روش» اثر فايرابند را مطالعه كرده ايد
بله، در حدود ده سال بر روى روشى كه گمان مى كنم ابداع خودم باشد كار مى كنم و شيوه هاى ضد روش، شالوده شكن و پاشانى نيز توجه داشتم. معتقدم كه بايد به آنها پاسخ و حتى پاسخ مذهبى داد. در كل درباره روش مباحث زيادى مطرح است اما اين اختلاف نظرها عمومى اند حتى در مورد منطق اختلاف نظر به قدرى حاد است كه گروهى مى گويند منطق (صورى يا متدهاى منطق ديگر) نوعى علم محسوب مى شوند و عده اى آنها را علم نمى دانند. در كل نبايد به ميراث و موجودى بشريت بى توجه بود. نمى توان يك خط كش برداشت و روش صحيح را از غير صحيح با ميزان هايى مانند غربى بودن يا غيربومى بودن يا ... جدا كرد. گاه پيش مى آيد كه يك علم خاص يا نظريه اى ويژه، گفتمان مخصوص به خود را بنا مى كند و روش خاص خود را پيش مى نهد؛ اما اين با پريشان گويى و كلاف سردرگم بافتن متفاوت است. نظريه به هر حال بايد قابل فهم و ارزش گذارى باشد تا گرهى از كار بسته مملكت خود باز كند.
بله عوامل زيادى در اين مباحث شركت دارند و اساساً فرآيند توليد علم حوصله سوز است.
* در نظام نامه هيأت تأكيدى بر روى «نظريه و علم دينى» ديده مى شود. لطفاً توضيح دهيد چه علمى دينى است.
هر چيزى براساس معيارى تعريف مى شود. مقوله علم دينى نيز پديده اى تشكيكى و ذو مراتب است. به چند اعتبار امكان دارد يك علم را دينى تلقى كنيم: گاه به يك علم صفت دينى مى دهيم زيرا از متون مقدس اخذ مى شود. يعنى گزاره هايى را از متون مقدس به دست آورده، با آن يك دستگاه معرفتى مى سازيم. گاهى روش ما از متون اخذ مى شود. به اين معنى كه در متون مذهبى به روشى براى رسيدن به حقيقت اشاره شده است و چنانچه براساس آن روش پيش برويم، به علمى دينى مى رسيم. البته اين به آن معنا نيست كه نظريه ما صائب، حقيقى و يا غير مشكوك خواهد بود بلكه تنها مى توان ادعا كرد كه دينى است و نه خود دين. گاه علم با هدف پشتيبانى از مواضع دينى برساخته مى شود. به عنوان مثال فلسفه اسلامى براى پشتيبانى از الهيات بنيان مى گردد. چنين علمى را مى توان دينى دانست ولو اين كه از قواعد فلسفه يونانى سود برده باشد. اما اين فلسفه پس از تأسيس از آرا و عقايد الهى پشتيبانى مى كند. مرحوم علامه طباطبايى مى گويد كه از يونان در كل دويست مسئله ترجمه شده بود اما اين شمار در ايران به هفتصد و پنجاه مسئله افزايش يافت. اين يعنى موقعيت فلسفى ما با موقعيت فلسفى يونان متفاوت است. بنابراين بر اين اساس كه فلسفه غايتى الهى دارد، مى تواند در عداد علوم دينى قرار گيرد. گاه علوم كاربرد دينى مى يابند؛ مانند تعزيه و شبيه خوانى كه به نوعى نمايشنامه محسوب مى شود ولى كاربردى دينى يافته است. مى توان در چارچوب نمايشنامه يا رمان عاشورا را بازگو كرد و به واسطه آن عواطف دينى را برانگيخت. گاهى مى توان علمى را به اين اعتبار كه يك مسلمان آن را تأسيس نموده، دينى دانست. همين طور شايد به اين اعتبار كه يك علم در بستر يك فرهنگ دينى باليده است، بتوان آن را دينى شمرد. فيزيك يا شيمى كه در دوران شكوفايى تمدن اسلامى توليد مى شدند، علوم مسلمانان يا به صورت تسامحى علم اسلامى بودند. گاه يك علم مبتنى بر متافيزيك دينى توليد مى شود. چنانچه دانشمند فيزيك در پرتو مخلوقيت نظر به جسم كند و آن را جزيى از هستى ببيند كه آفريننده اى دارد، آنگاه علم دينى شكل مى گيرد كه با علم سكولار متمايز است.
* با اين وصف چه نظريه اى در درون علم دينى نظريه دينى محسوب مى شود
نظريه اى كه در درون علم دينى و مبتنى بر يكى از معيارهايى باشد كه برشمرديم يكى بر متافيزيك، يكى بر روش و ديگرى براساس هدف و يا گزاره هاى اوليه خود دينى است. گاه ممكن است در يكى از همين دسته ها نيز تفاوتى وجود داشته باشد. مثلاً در درون فلسفه اسلامى، هم فلسفه مشائى وجود دارد و هم فلسفه اشراقى. اين دو گرايش اسلامى هستند ولى چه از حيث نزديكى به معيار اسلامى بودن و چه به لحاظ روش انتخابى متفاوتند. ممكن است نتوانيم به سادگى نشان دهيم كه كدام به روح دين نزديكترند يا كدام صحيح تر است. حتى ممكن است مجبور شويم براى تشخيص و انتخاب يكى از آنها، به منطق و دستاويزى فراعلمى پناه ببريم، ولى هر دو بر امر دينى مبتنى هستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |