• يكى از همين افرادى كه يك اطلاعيه شديداللحنى در حمايت از حاج حسن آقا صادر كرد، روزى به جماران رفت تا خدمت امام برسد. حفاظت ، از پارك اتومبيل وى در جاى نامناسب ايراد گرفت. همين آقا عمامه اش را بر زمين زد و هر چه از دهانش بيرون آمد نثار حاج احمدآقا كرد و سپس با صداى بلند فرياد مى زد كه «احمد مى خواهد مرا ترور كند»
• من در مقابل آل ليلى به خاطر عشق او خضوع مى كنم و سختى هاى كوچك و بزرگ را تحمل مى كنم. اما بدون ترس از همه اعلام مى كنم راه خمينى براى من از هر كس ديگر عزيزتر است و عشقم به ذريه خمينى تا زمانى است كه ذريه اش در خط خمينى باشند
|
|
|
دير زمانى نيست در كشورمان برخى رقباى سياسى در عرصه مبارزات جناحى غلبه بر حريف را به هر بهايى خريدارند و دانسته يا ندانسته پاى در مسير انديشه اى گذاشته اند كه تنها هدف را نشانه رفته است. امروز تفكرى را به مسلخ مى كشند و فردا روز در لباس سينه چاكان ظاهر مى شوند و پيروان ديروز را مخالفان امروز مى نامند. ماجراى سيد حسن «خمينى» نيز از مصاديق همين موضوع است، چرا كه اين ماجرا سبب شد تا عده اى اكنون مدعى باشند و ديگران مظنون به اتهام. در اين ميان روح الله حسينيان از جمله كسانى است كه در گيرودار اين ماجرا بارها نام وى با آب و تاب فراوان به ميان آورده و به گونه اى سعى بر هدايت ماجرا به سمت وى شد. حسينيان از اصولگرايانى است كه مصاحبت با او براى اهالى رسانه غنيمتى است. چه ، اين كه هم آشنا به تاريخ انقلاب و پيش از آن است و هم محاط بر سير تحولات جريان هاى سپهر سياسى امروز. اين اجتماع، منبعى است براى ارتزاق اطلاعات، بخصوص در هنگامه اى كه انگيزه لازم هم براى بيان برخى حقايق وجود داشته باشد ؛ انگيزه اى كه از يك اتهام به اعتقادات وى برآمده است.
* جناب آقاى حسينيان با تشكر از قبول اين مصاحبه اجازه دهيد مرورى داشته باشيم بر اتفاقات اخير. چنانچه مى دانيد فرمانده سپاه يك سخنرانى داشت حسن آقا خمينى موضع گرفت و يك سايت هم نسبت به ايشان توهين كرد به دنبال اين وقايع سيل حمايت از يك طرف و توهين و افترا نسبت به دولت و اصولگرايان و از جمله جناب عالى سرازير شد.بله متأسفانه چنين شد. از جمله نامه اى بود كه آقاى حميد انصارى براى اينجانب نوشت و سايت ايسنا و سايت هاى ضد انقلابيون خارج از كشور و دوم خردادى ها آن را تحت پوشش شديد و فراوان قرار دادند. در حالى كه من يك كلمه اظهار نظر نكرده بودم و حتى از همه اين مسائل بى خبر بودم. علّت بى خبرى من اين بود كه چون مركز، روزهاى پايانى سال را طى مى كند مشغول برنامه نويسى و اظهارنظر در مورد كتاب هايى بود كه آماده چاپ مى شدند.
* چه سايت هايى اين شايعه را ساختند اولين سايت كه ديدم سايت «فردا» متعلق به راديو آمريكا بود. بعد سايت صبح متعلق به دوم خردادى ها با اين عبارت اين دروغ را منتشر كرد «جسارت حسينيان به بيت امام خمينى» و بعد سايت هاى ديگر دوم خردادى ها با همين عنوان فحاشى و تهمت را به من آغاز كردند.
* علّت اين شايعه چه بود و چرا با يك نسبت دروغ به اين صورت جوسازى كردند اجازه دهيد من در اين باره توضيحات بيشترى بدهم. همه مى دانند كه من شب و روز خود را براى تدوين تاريخ انقلاب امام خمينى گذاشته ام. همه مى دانند كه امام خمينى (ره) عشق، آرمان، مراد و همه هستى من هست. به لطف خدا تا اين لحظه در اين آستانه بوسى امام خمينى لحظه اى ترديد نكرده ام. من پنج جلد كتاب در مورد نهضت امام خمينى نوشته ام كه حتى به اعتراف همين آقاى حميد انصارى از بهترين كتاب هايى است كه در اين حوزه نوشته شده است. بهترين كتاب من كه تاكنون چند نوبت چاپ شده در مورد زندگى آيت الله سيدمصطفى خمينى به نام «ستاره صبح انقلاب» است. تمام سخنرانى هاى من در ايام فجر در مورد نقش امام خمينى در انقلاب و ويژگى هاى رهبرى امام خمينى بوده است. در هر جا صحبت كنم محال است از امام خمينى نام نبرم. اما يك مرتبه اعلام مى شود كه حسينيان به بيت امام خمينى جسارت كرد. سؤال اساسى من از بيت امام خمينى و هواداران واقعى امام در بيت اين است كه آيا طرح اين دروغ به نفع بيت امام خمينى است. كسانى كه مرا مى شناسند، زندگى مرا از نزديك ديده اند، كسانى كه با افكار و انديشه و آثار من آشنا باشند نمى پرسند چه اتفاقى افتاده كه چنين شخصى به بيت امام خمينى جسارت مى كند من اگر جزء دست اندركاران بيت امام خمينى بودم از اين افراد كه هيچ گاه كينه امام خمينى را از دل نبردند و اينك تحت پوشش حمايت از بيت امام خمينى مريدان امام خمينى را مورد هتاكى قرار مى دهند اعلام برائت مى كردم. من با صداى بلند اعلام مى كنم كه خمينى هستى من است و مى گويم:
«اُحبُّ لِحُبِّها طلعاتَ نجد» من حتى بلندى ها و خاك جماران را به خاطر عشق به خمينى دوست دارم من وقتى به حرم امام خمينى مشرف مى شوم و پنجره هاى ضريحش را در آغوش مى كشم همان آرامشى را احساس مى كنم كه هنگام سجده در پيشگاه خداوند. چون او را فانى فى الله مى دانم چطور كسى كه به خاك و ديار خمينى عشق مى ورزد نسبت به ذريه اش بى اعتنا باشد.
«اَذِلُّ لِآل ليلى فى هواها
واحتمل الاصاغرَ و الكبارا»
من در مقابل آل ليلى به خاطر عشق او خضوع مى كنم و سختى هاى كوچك و بزرگ را تحمل مى كنم. اما بدون ترس از همه اعلام مى كنم راه خمينى براى من از هر كس ديگر عزيزتر است و عشقم به ذريه خمينى تا زمانى است كه ذريه اش در خط خمينى باشند.
* با اين همه چطور شما را متهم به جسارت به بيت امام خمينى كردند علت اساسى احقاد بدريه و كينه هاى چراغيه بود. دوم خردادى ها هنوز زخم برنامه چراغ را دارند و در هر فرصتى به دنبال انتقام هستند و مى خواهند با هوچيگرى حرمت مرا خدشه دار كنند ؛ امّا غافلند كه
انّ الله يُدافع عن الذين آمنوا.
* يعنى معتقديد كه در اين واقعه اصولگرايان و خصوصاً جنابعالى لطمه نخورديد ببينيد ممكن است در آب گل آلود ماهى گرفت، ولى از آن آب نمى توان سيراب شد. روزى گِل ولاى فرومى نشيند و آب زلال خواهد شد. اصولاً اگر با هوچيگرى و شارلاتانيسم مى شد به حيات ادامه داد دوم خردادى ها هم اكنون در ايران بايد يك شاهنشاهى ديگرى براى خاندان خرداديان تشكيل داده بودند.
* بعد از تكذيب شما از مطلب آقاى انصارى، بسيارى كه شما را متهم كرده بودند ،گفتند در سايت مركز تحت مديريت آقاى حسينيان مقاله اى تحت عنوان «سخنى با حجت الاسلام سيدحسن خمينى» آمده است.اين حرف درست است. اولاً سايت مركز يك بخش مستقلى است كه مديرمسئول و هيأت سردبيرى دارد. براى هر مقاله از من اجازه نمى گيرند. البته من مسئوليت اين سايت را مى پذيرم، ولى پذيرفتن مسئوليت غير از نسبت دادن مقاله اى به صاحب مسئوليت است. ثانياً شما مى توانيد اين مقاله را مطالعه كنيد. اين مقاله كه توسط آقاى صدقى مسئول گروه روابط بين الملل نوشته شده است نه درصدد انكار نهى امام خمينى از دخالت نظاميان در انتخابات است و نه درصدد توجيه كلام امام خمينى. بنابراين پاسخ آقاى حميد انصارى اصلاً ربطى به مقاله آقاى صدقى نداشت؛ چون آقاى صدقى نهى امام را نه نفى كرده نه توجيه؛ بلكه اين مقاله تماماً درصدد توجيه كلام فرمانده سپاه است. وى مدعى است كه منظور فرمانده سپاه از حمايت از اصولگرايان، نه حمايت از شخص يا جناح خاصى است، بلكه اصولگرايى به معناى يك عقيده و ارزش سپاه از آن حمايت مى كند. يعنى همان چيزى كه بعداً فرمانده سپاه خود بيان كرد.
* شايد منظور حمله كنندگان به شما اين باشد كه اگر حسن آقا مطلبى بيان كرد هيچ كس نبايد اظهارنظر كند و اظهارنظر در مورد سخنان نوه امام خمينى توهين محسوب بشود من بعيد مى دانم كه بيت امام خمينى و حاج حسن آقا خمينى چنين نظرى يا چنين قصدى داشته باشند چه اين كه وى در همين چند وقت پيش در مورد انديشه امام خمينى گفت بايد مورد اجتهاد قرار گيرد و لازمه اجتهاد نقد است، پس چگونه ممكن است كسى كه براى امام خمينى چنين مصونيتى قائل نباشد براى خود قائل باشد. من تعجب مى كنم همين چند وقت قبل بود كه يك دوم خردادى در زنجان صحبت كرد و گفت : من از امام حسين(ع) هم انتقاد مى كنم و هيچ يك از اينها كه امروز داد و فرياد راه انداخته اند اعتراض نكردند كه چرا قداست زدايى مى كنيد حال چگونه ممكن است جرأت طرح اين مسئله را داشته باشند. البته اگر ديگران به دنبال اعمال چنين استبدادى هستند تا تحت اين عنوان ديكتاتورى جديدى را به وجود بياورند. همان طورى كه با شعار آزادى ديكتاتورى رضاشاهى ايجاد كردند بايد در مقابل اين استبداد ايستاد.
* به نظر مى رسد كه شما اين حمايت ها را از نوه امام خمينى يك برنامه سياسى هماهنگ شده مى دانيد آيا احتمال اين كه اين توهين نيز از طرف خود اين آقايان برنامه ريزى شده باشد نمى دهيد اين موضوع را بايد مراكز اطلاعاتى تحقيق بكنند و نظر بدهند و اين كه بعضى نيز از سر دلسوزى و ارادت به امام خمينى اين توهين و هتاكى بى ادبانه را پاسخ گفتند من شكى ندارم. همان طورى كه نسبت به سوءنيت بعضى از آقايان هيچ شكى ندارم. فراموش نمى كنم در زمان حضرت امام خمينى يكى از همين افرادى كه يك اطلاعيه شديداللحنى در حمايت از حاج حسن آقا صادر كرد، روزى به جماران رفت تا خدمت امام برسد. حفاظت از پارك اتومبيل وى در جاى نامناسب ايراد گرفت. همين آقا عمامه اش را بر زمين زد و هر چه از دهانش بيرون آمد نثار حاج احمدآقا كرد و سپس با صداى بلند فرياد مى زد كه «احمد مى خواهد مرا ترور كند» سپس مسئول حفاظت بيت را دستگير و زندانى كرد كه با فرمان امام خمينى وى از زندان آزاد شد. خوشبختانه چون طرفين از يكديگر شكايت كردند، صورتجلسه اين توهين نوشته شده و تصميم دارم براى كتاب تاريخ جمهورى اسلامى آن را بياورم. حالا وقتى مى بينم همين آقا كه با پدر آن رفتار را داشت و اكنون سينه چاك پسر شده غرق تعجب مى شوم و تأسف مى خورم چرا بعضى از مطالب را نمى توانم روشن بيان كنم.
* البته بعضى از اين آقايان استدلال درستى را ارائه مى دهند. عده اى از اينها معتقدند نبايد اركان انقلاب را تخريب كرد. آيا شما با اين استدلال مخالف هستيد من شكى ندارم كه اصل اين نظريه صحيح است. هيچ نيروى وابسته به انقلاب را نبايد تخريب كرد. هيچ كس را نبايد مورد توهين و هتاكى قرار داد؛ ولى همه صحبت بر سر عمل است. من ده ها سؤال بر اين نظريه قابل قبول دارم: اولاً اين اصل عمومى است يا متعلق به يك گروه يا يك فرد است اگر آيت الله مصباح مورد تخريب جناح دوم خرداد قرار گيرد اين عين آزادى است ولى اگر شاگرد ديگرى از امام مورد توهين قرار گيرد اين تخريب ركن انقلاب است سؤال دوم من اين است كه اين رويه را چه كسى بنياد گذاشت وقتى شخصيت هاشمى رفسنجانى با هزاران تهمت در روزنامه هاى دوم خردادى مورد هتاكى قرار گرفت تا جايى كه به او لقب عالى جناب سرخ پوش دادند و بعدها همين مقالات تبديل به كتاب شد و با بودجه وزارت ارشاد چاپ شد و از بودجه وزارت ارشاد خريدارى شد و هزاران نسخه از آن را به دوردست ترين كتابخانه هاى كشور فرستادند هيچ كس از مدعيان و سينه چاكان امروزى اركان نظام دفاعى به عمل نياوردند تا جايى كه آقاى هاشمى رفسنجانى در انتخابات مجلس ششم نفر سى ام شد، حالا معيار عوض شده آيا نبايد به اين سينه چاكان شك كرد و آنها را متهم به دورويى كرد
اساساً دوم خردادى ها براى اين تخريب ها حتى نظريه پردازى كردند. يكى از نويسندگان همين قبيله رسماً در مقاله اى نوشت كه «يكى از موانع انقلاب قدسى كردن رهبران انقلاب بود تا جايى كه خنده و غضب امام خمينى مقدس شد و كسى جرأت انتقاد نداشت» حالا چطور اينها مدعى دفاع از اركان انقلاب هستند.
* ممكن است در پاسخ شما بگويند اينها طيف تندرو دوم خردادى ها بودند بقيه اين حرف ها را قبول نداشتند اين توجيه به هيچ وجه قابل قبول نيست، كسانى كه به طور مطلق از دوم خردادى ها دفاع مى كردند، در صف آنها بودند، به جرايد آنها كمك مالى مى كردند، آنها را در ليست كانديداهاى خود مى آوردند، آنها را مشاور فرهنگى و اجتماعى كرده بودند، به آنها پست مى دادند، از آنها تجليل مى كردند و اگر قوه قضائيه با آنها برخورد مى كرد در سمت نمايندگى و رياست جمهورى دفاع مى كردند و بقيه هم سكوت مى كردند امروز نمى توانند خود را از عملكرد همفكران خود تبرئه كنند ما در مكتب تشيع آموخته ايم «لعن الله امهً ظلمتكَ و لعنَ الله امهً سَمِعَت بذلكَ فرضيت به» و ساكت برادر راضى است و راضى به فعل همكار آن محسوب مى گردد. اگر مى خواهند خود را تبرئه كنند بايد رسماً اعلام برائت كنند.
* با اين توضيح جناب عالى معتقديد كه از بزرگان انقلاب نبايد انتقاد كرد آنها مقدس هستند و مصون از انتقاد هستند هرگز من چنين اعتقادى ندارم. اعتقاد من اين است كه نبايد به كسى توهين كرد، نبايد هتك حرمت كرد و نبايد تهمت زد. همه اينها منجر به واگرايى مى شود و اين براى جامعه و انقلاب ضرر دارد؛ ولى بايد نقد محترمانه باشد. عملكردها بايد مورد نقد قرار گيرند. منش ها و رفتار كسانى مسئوليت در نظام مى پذيرند بايد مورد نقد قرار گيرد. شما نگاه كنيد عثمان بن حنيف آن يار فداكار امام على(ع) و استاندار امام بر سر سفره اى مى نشيند كه اشراف بى حضور فقرا بر سر آن مى نشينند، سفره اى گسترده از انواع غذاهاى رنگارنگ. امام على(ع) نامه اى به او مى نويسد، عمل وى را نقد مى كند و نامه در تاريخ مى ماند. پس نقد منصفانه، اصولگرايانه و مشفقانه لازمه رشد نيروها و بالندگى نظام اسلامى و از سنت هاى حسنه شيعى است.
* با اين توضيح و شرايط شما نقد مسئولان نظام را تخريب اركان انقلاب نمى بينيد اصلاً من به اين واژه اعتراض دارم كه همه را اركان نظام بدانيم. انقلاب سه ركن بيشتر ندارد: رهبرى، ايدئولوژى و مردم. اگر بزرگان ركن انقلاب بودند بايد تاكنون اين انقلاب صد بار فرو ريخته بود. در يك شب ۷۲ نفر از بزرگان و شخصيت هاى عزيز انقلاب به شهادت رسيدند. رئيس جمهور و نخست وزير در يك بمب گذارى نفاق به شهادت رسيدند. ده ها نفر از همين بزرگان از انقلاب بريدند و حتى به صدام پناه بردند، امام جمعه اش به فرانسه رفت، بعضى ها جدايى خود را رسماً اعلام كردند؛ ولى انقلاب همچنان پويا به پيش مى رود. خواهش مى كنم به جاى اركان انقلاب بفرماييد ياران انقلاب. بعلاوه نبايد ياران انقلاب را در عده اى خلاصه كنيم كه با جدايى يا مرگ اينها انقلاب را بى ياور معرفى كنيم.
* ممكن است توضيح بيشترى بدهيد البته دوست نداشتم وارد اين بحث بشوم. ممكن است به خيلى از اساتيد و بزرگان كه حق استادى بر من دارند و احترام شان بر من واجب است بربخورد. من البته دلم مى خواست يك روز در اين زمينه يك بحث نظرى و علمى را مطرح بكنم؛ ولى با اين حال به آن اشاره مى كنم. ببينيد امام خمينى نه متعلق به زمان خاص يا مكان خاصى بودند. هيچ كس به خاطر قدمت تاريخى حق ندارد صحابيت را منحصر به گروه خاصى كند. يك گروه امام خمينى را در نهضت يارى كردند، عده اى به دليل تفاوت سنى امام خمينى را در سال ۵۶ و ۵۷ حمايت كردند و مخلصانه سينه هاى خود را مقابل گلوله هاى دشمن نگه داشتند. نسل ديگرى در جبهه ها امام خمينى را يارى كردند. نسل ديگرى بعدها از انديشه ها و راه امام خمينى دفاع كردند. حتى خارج از مرزها در لبنان نسلى روى كار آمدند كه براى آرمان هاى امام خمينى جنگيدند. اتفاقاً همين ديشب مقام معظم رهبرى در مورد شهيد عماد مغنيه همين را فرمودند كه عماد خود را فرزند امام مى دانست. بنابراين هيچ كس حق ندارد صحابيت امام خمينى را منحصر به يك نسل قرار بدهد و ديگران را از اين افتخار بى بهره كند. ما حق نداريم به خاطر عوامل زمانى يا مكانى مردم را به گروگان بگيريم و پيوسته صحابيت را به رخ مردم بكشيم. اگر هر كس كارى كرده براى خدا بوده و بايد تنها از او انتظار پاداش را داشته باشد هر چند همه موظفيم احترام ياران امام را چه زندان رفته ها، چه مبارزان و تظاهركنندگان سال هاى ۵۷ و چه رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را پاس بداريم. چه ايرانى، چه عراقى، چه افغانى، چه پاكستانى، چه بحرينى و اماراتى و يمنى و در هر نقطه اى از جهان اين انحصار بايد شكسته شود و اين فرهنگ بايد تغيير پيدا كند.
|
|
|
به علاوه در آموزه هاى شيعه حجيت صحابه يا عدالت صحابه رد شده است و ما نبايد اين بدعت را به شكل ديگرى در تشيع احيا كنيم. شايد به همين علّت بود كه امام در متمم وصيتنامه خود مرقوم داشتند كه: «ميزان در هر كس حال فعلى اوست.»
بنابراين همان طورى كه احترام ياران زندان رفته پانزده خردادى امام واجب است. احترام گهواره اى هاى ۱۵ خردادى كه در ۵۷ حماسه آفريدند نيز واجب است چنانچه احترام پاسداران، بسيجيان و نظاميان كه هشت سال از مرزهاى ايران دفاع كردند و نسل سوم انقلاب كه مدافع ارزش ها و آرمان هاى امام خمينى هستند نيز واجب و همه را از اصحاب امام بايد حساب كرد و حتى نسل هاى آينده.
* به نظر شما ممكن است راهى پيدا كرد كه اين احترام متقابل به صورت فرهنگ دربيايد و همه اين نسل ها احترام يكديگر را حفظ كنند.بله احترام و هتك حرمت جاده دو طرفه هست. اگر بزرگان در هر تريبونى كه بدست مى آورند احترام نسل دومى ها را بشكنند، به آنها نيش و كنايه بزنند معلوم است عكس العمل دارد، ولى اگر بزرگان آغازكننده ابراز محبت به نسل هاى بعدى و مسئولين بعدى باشند، اگر بپذيرند كارها را بايد به نسل هاى بعدى سپرد، به آنها كمك كنند، بدون چشم داشت به مقام، تجربيات را به آنها منتقل كنند قطعاً احترام آنها نيز توسط نسل بعدى حفظ خواهد شد.
* جناب آقاى حسينيان جناب عالى براى مجلس شوراى اسلامى دوره هفتم نامزد شده ايد با اين كه مشهور است به شما كارهاى مختلفى پيشنهاد شده است، اما شما از پذيرفتن آن طفره رفته ايد چطور براى مجلس حاضر به شركت در رقابت انتخاباتى شده ايد.نپذيرفتن مسئوليت هاى اجرايى دو علت داشته است: اول اين كه براى مسئوليت مركز اسناد انقلاب اسلامى خيلى ارزش قائلم. احساسم اين است كه در مركز يكى از آرمان هاى امام خمينى كه همان تدوين تاريخ انقلاب اسلامى است در حال تحقق است و اين كم مسئوليتى نيست. علت دوم روحيه شخصى من است .
اما در مورد مجلس احساس مى كنم يك دولت از جنس مردم روى كار آمده است كه در سياست داخلى شعار اصلى اش عدالت محورى است و در سياست خارجى اش ايستادگى در مقابل مستكبران است و بايد اين دولت را با قانونگذارى كمك كرد تا اين دو شعار اساسى امام خمينى بار ديگر رونق بگيرد.
* آيا با اعلام اين هدف نمى ترسيد متهم شويد كه مى خواهيد وكيل الدوله شويد گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور
من هيچ گاه به خاطر متهم شدن نترسيده ام شايد سوابقم اين ادّعا را اثبات كند. به علاوه اين عين حمايت از مردم است. وقتى دولتى مى خواهد به مردم خدمت كند، رئيس جمهور همه زندگى خود را براى خدمت به اين مردم گذاشته. چرا نبايد مجلسى تشكيل گردد كه به جاى ناهماهنگى، اين دولت را مورد حمايت قرار دهد و كمك كند اصولاً در اسلام بين دولت هايى كه خود را برآمده از ملت مى دانند و واقعاً خود را خادم مردم مى شناسند ثنويتى وجود ندارد كه يكى متهم به وكيل الدوله يا يكى متصف به وكيل الملّه شود. اين دوئيت و عناوين فقط سزاوار حكومت هايى است كه خود را طبقه حاكم و مردم را طبقه محكوم مى دانند يا امتيازى براى خود نسبت به مردم قائل هستند. در حكومتى مثل حكومت احمدى نژاد حمايت از دولت حمايت از نوكران مردم است نه حاكمان مردم.
* شما ويژگى دولت احمدى نژاد را در چه مى دانيد ويژگى دولت احمدى نژاد علاوه بر شعارها در سادگى و مردمى بودن آن است. وى توانست تمام تمايزات وزارتى و رياستى را در سطح دولت محو كند. شخصيت هاى كاذب از بين رفت. وزرا با مردم عادى هيچ تفاوتى ندارند. با مردم زندگى مى كنند. با مردم در نماز جمعه شركت مى كنند و در يك صف مى نشينند و چه بسا كسى هم آنها را نمى شناسد. احمدى نژاد جز نوكرى شأنى را براى خود قائل نيست و اين ها كم ارزشى نيستند. رئيس جمهورى كه تبعيض جغرافيايى را حذف كرده هيأت دولت را به شهرهاى دوردست مى برد و در آنجا از نزديك مشكلات مردمى را كه ده ها سال مورد بى مهرى قرار گرفته بودند بررسى مى كند و برايشان برنامه ريزى مى كند. رئيس جمهورى كه مهاجرت را بر رياست و كاخ نشينى و صندلى نرم ترجيح مى دهد بايد مورد حمايت قرار داد. و اين عين حمايت از مردم است.
* بعضى ها اين ساده زيستى و سادگى و پركارى را حمل بر رياكارى مى كنند خيلى جسارت بر عذاب الهى مى خواهد كه مؤمنين را متهم بر صفتى كرد كه جز خداوند بر آن آگاه نيست. البته كسانى كه به گونه اى ديگر بر مردم حكومت مى كردند حق دارند براى تبرئه خود اين دولت را متهم كنند. چنانچه در ابتداى اين دولت، به استهزا رئيس جمهور مى پرداختند، بعد از اين كه روش استهزا نتيجه نداد روش اتهام را در پيش گرفتند.
* جناب آقاى حسينيان بعضى از دوستان شما از حمايت بى قيد و شرط شما از احمدى نژاد انتقاد دارند بله، حتى بعضى روابط ما با دوستان محدود شده است؛ ولى من به آنها گفته ام دوران حاكميت دوم خردادى ها را فراموش نكنيد. آنها با شعار آزادى به جنگ آزادى آمدند، با شعار تسامح و تساهل دست و زبان مخالفين انقلاب را گشودند و دهان نيروهاى ارزشى را بستند. آنها با شعار دموكراسى خدمت به مردم را از ياد بردند و تنها نگاهشان به مردم يك نگاه ابزارى شد. با اشرافيت مطبوعاتى بار ديگر خفقان رضاشاهى براى نيروهاى مذهبى ساختند، ختم انقلاب را اعلام كردند. براى خارج كردن امام و رهبرى از حضور در صحنه ، شعار تقدس زدايى سر دادند. حتى با جسارت تمام عاشورا را نتيجه خشونت بدر معرفى كردند. نيروهاى مذهبى را منزوى كردند. انديشه هاى امام خمينى را متعلق به موزه ها دانستند. در مقابل انديشه هاى امام پوپوليسم و تكثر در قرائت از اسلام را طرح كردند. در مقابل اسلام سياسى امام خمينى، سكولاريزم دينى را مطرح كردند. حتى سنت هاى دينى را مثل حجاب مورد سرزنش قرار دادند. رسماً در روزنامه هاى دوم خردادى احكام جزايى اسلامى را خشونت و متعلق به قرون گذشته قلمداد كردند. من به آنها مى گويم آيا همه اينها را فراموش كرده ايد خداوند بعد از اين دوران محنت، دولتى را سركار آورده كه شعارش ارزش هاى انقلاب است. چرا كفران نعمت مى كنيد و از اين كه خداوند ما را دوباره عذاب كند چرا نمى ترسيد
* البته مخالفين دولت احمدى نژاد نقدهاى جدى به ايشان دارند آيا شما هيچ يك از اين نقدها را نمى پذيريد من هيچ گاه نگفته ام كه دولت عصمت بر سركار است. هيچ انسانى نيست كه قابل نقد نباشد. من هم براى خودم شخصيتى مستقل هستم، داراى فكر و انديشه هستم و هرگز نگفته ام تمام عقايد يا عملكرد و سياست هاى دولت احمدى نژاد را قبول دارم. امّا در ارزشگذارى بايد كليت يك دولت را مورد حمايت يا مخالفت قرار داد. دولت احمدى نژاد به خاطر جهت، سمت و سو و شعارها و تلاش هايش براى خدمت رسانى به مردم، ايستادگى اش در برابر استكبار، ساده زيستى، حرمت بيت المال، خلوص، زهد و مردمى بودنش بايد مورد حمايت قرار گيرد. يعنى همان چيزى كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه «من از اين دولت به خاطر جهت گيرى هايش حمايت خاص به عمل مى آ ورم.» اگر من هيچ دليلى جز اين جمله رهبرى نداشتم اين تأكيد رهبرى براى حمايت از احمدى نژاد برايم حجت بود. البته بنده نسبت به عملكرد بعضى از وزرا و مسئولين دولتى انتقاد دارم.
* بعضى ها مدعى هستند كه به خاطر كمك هاى احمدى نژاد به شما جناب عالى از دولت وى طرفدارى مى كنيد.ادعا و اتهام راحت هست و جز اين نمى توانم بگويم كه «فاصبر حتى يحكم الله بيننا و هو خيرُ الحاكمين» البته اين توضيح را بدهم كه من هيچ گاه از هيچ دولتى هيچ خواست شخصى نداشته ام. اگر درخواستى داشته ام براى كمك به مركز اسناد انقلاب اسلامى بوده كه به جرأت اعلام مى كنم كه كم لطف ترين دولت نسبت به مركز، دولت احمدى نژاد بوده است. حتى دولت خاتمى بيشتر خيرش به مركز مى رسيد. علّت هم آن بود كه آنها يك ملاحظات سياسى داشتند و گاهى براى رفاقت ها و حساب و كتاب ها كمك هايى مى كردند، ولى اين دولت نه اهل حساب است و نه اهل رفاقت.
* آقاى حسينيان اجازه دهيد فضاى بحث را عوض كنيم. دوباره به انتخابات برگرديم، با اين فضايى كه دوم خردادى ها عليه جناب عالى در مدت ۱۰سال ايجاد كرده اند و از جناب عالى يك چهره خشونت طلب و غيرمنطقى معرفى كرده اند آيا احتمال نمى دهيد كه رأى نياوريد ممكن است. اصولاً هر كسى وارد رقابت مى شود بايد از قبل پيش بينى شكست را بكند.
* با اين وجود در صورت شكست بهانه اى به دست دشمنان شما مى افتد و ممكن است شما را از هر استفاده اى محروم كنند و شما ناچار شويد سكوت كنيد
ببينيد من اصلاً قبول ندارم كه اگر كسى در انتخابات شكست خورد شخصيت او هم نابود مى شود. بسيارى از بزرگان در انتخابات شكست خورده اند؛ ولى عزت و بزرگى آنها نزد كسانى كه آنها را قبول داشته اند هيچ خدشه دار نشده است. در عوض كسانى كه در انتخابات پيروز شده اند حقارت آنها لااقل در نزد من تغيير نكرده است.
* اجازه دهيد شفاف تر سؤال را دوباره طرح كنم. آيا شكست شما در انتخابات علامت عدم مقبوليت شما در جامعه نيست و اين كه افكارتان نزد مردم خريدارى ندارد مسئله عدم مقبوليت در نزد مردم چيزى است و مسئوليت الهى چيز ديگرى است. اكثريت و اقليت عدد هستند، اعداد اعتبارى هستند و راه چاره هاى قانونى هستند. آنچه واقعيت دارد معدودها هستند. ارزش ها به چيستى معدودها وابسته اند نه به اعداد و ارقام.
اما در مورد خودم من نظرياتم را بر حق مى دانم. براى ابراز آن تلاش مى كنم، حتى اگر يك نفر شنونده داشته باشد. همان طورى كه در زمان حاكميت اختناق دوم خردادى ها عقيده ام را با همه فحاشى ها، تهمت ها، بايكوت ها، فضاسازى ها و توان ناعادلانه رسانه ها گفتم و بر آن اصرار كردم. از طرف ديگر خوشبختانه رقباى من در چندين انتخابات چنان وحشتناك شكست خورده اند كه من نيز مى توانم اين شكست هاى پى درپى را به رخ آنها بكشم.
* شما چقدر احتمال پيروزى را مى دهيد آنچه من يقين دارم اين جمله است كه «لايعلم الغيب الا هو» و تأكيد مى كنم كه اللّهم مالك الملك توتى الملك من تشاء و تنزعُ الملك ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء»
* ممكن است شما در ليست بعضى از اصولگرايان ديگر قرار گيريد من صريحاً اعلام مى كنم كه با توجه به اين كه هر گروهى يك مرام خاصى را دنبال مى كنند و انسان به بيش از يك مرام نمى تواند تعهد بسپارد، قرار گرفتن در ليست هاى متعدد را كار غيراخلاقى و فرصت طلبى مى دانم. لذا مخالفت خود را در ليست هاى ديگر ابراز مى كنم و اعلام مى كنم تنها در ليست «جبهه متحد اصولگرا» خواهم بود و از اين جبهه حمايت مى كنم و از همه دوستانم مى خواهم كه به ليست اين جبهه رأى بدهند.
* آيا ليست جبهه متحد همگى مورد تأييد شما هستند البته كه ممكن است نسبت به مواضع بعضى ها حرف داشته باشم ولى لازمه كار جمعى و سازمانى احترام به تصميم جمع است در عمل.
منبع : فارس