|
كتك كارى «هوو» ها بر سر ارثيه
|
|
|
] خسرو مبشر [
افشاى راز ازدواج دوم يك مرد قبل از مرگش به درگيرى و كتك كارى دو هوو بر سر تقسيم ارثيه انجاميد. چندى قبل دو زن به نام هاى آسيه، -۵۱ ساله- و منيژه -۴۳ ساله- براى تسليم دادخواست حصر وراثت به شعبه ۲۷۶ دادگاه خانواده تهران مراجعه كردند. آسيه - همسر اول- با ارائه دادخواستى به قاضى دادگاه گفت: حدود ۳۱ سال قبل، زمانى كه دختر ۲۰ ساله اى بودم با مهريه ۳۰۰ هزار تومانى همراه على كه راننده تاكسى بود پاى سفره عقد نشستم! زندگى خوبى داشتيم. على هم بسيار خانواده دوست بود همسرم پس از مدتى تاكسى را فروخت و با چندتن از دوستانش يك نمايشگاه خودرو در تهران داير كردند. او از كارش راضى بود. پس از مدتى ما با كمك پدرم كه پول نيمى از يك آپارتمان را به ما داده بود، صاحب خانه شديم. همسرم با كمك هاى مالى پدرم موقعيت هاى خوبى بدست آورد، تا اين كه يك نمايشگاه بزرگ ماشين در شمال تهران داير كرد. در اين سال ها ما صاحب يك خانه ويلايى در منطقه الهيه، يك باغ در لواسان و چند مغازه شديم. اين اموال را هم براى آينده دو فرزندمان نگه داشته بوديم. تا اين كه حدود شش ماه پيش همسرم بر اثر سكته قلبى در بيمارستان بسترى شد و پزشكان پس از آزمايش ها و بررسى هاى لازم اعلام كردند شوهرم تا زمان درمان كامل بايد در بيمارستان بسترى باشد. چند روز از اين ماجرا گذشته بود كه همسرم در بستر بيمارى رازى را برايم فاش كرد. اما قبل از افشاى اين راز از من قول گرفت ناراحت نشوم و جنجال به پا نكنم من هم قسم خوردم كه طبق خواسته اش عمل كنم. بدين ترتيب شوهرم راز تلخ زندگى اش را برايم بازگو كرد و گفت: حدود پنج سال قبل براى عيادت يكى از دوستانم به بيمارستان رفته بودم كه همانجا با زنى به نام منيژه آشنا شدم. او همسرش را در حادثه اى از دست داده بودبنابراين پس از اطلاع از مشكلات زندگى اش او را به عقد خود درآوردم. از اين زن هم يك پسر سه ساله دارم. بنابراين از تو مى خواهم او را مانند خواهرت دوست داشته باشى و او را حمايت كنى. بنابراين بخاطر قولى كه به شوهرم داده بودم تلفنى با منيژه تماس گرفتم. او نيز براى ديدن همسرم به بيمارستان آمد. همانجا براى اولين بار همديگر را ديديم. منيژه كه شوكه بود با گريه گفت: وقتى على از من خواستگارى كرد گفت همسر و فرزند ندارد. به همين خاطر به عقدش درآمدم. من نمى خواستم زندگى زن ديگرى را تباه كنم. على گفته بود همسر و دو فرزندش در يك سانحه تصادف كشته شده اند. آسيه در ادامه گفت: سرانجام معالجات پزشكان مؤثر واقع نشد و شوهرم در بيمارستان جان سپرد. من هم به خاطر سوگندى كه ياد كرده بودم خواستم از اموالى كه با خون دل جمع آورى كرده بودم سهم منيژه را بدهم. اما او نپذيرفت و گفت بايد همه اموال على طبق قانون تقسيم شود. بعد هم بر سر تقسيم اموالى كه بخشى از آن را با كمك پدرم خريده بوديم با «هوويم» به جر و بحث پرداختيم. به همين دليل كارمان به كلانترى كشيد. منيژه ـ زن دوم ـ نيز درباره دادخواست سهم ارث خود به قاضى دادگاه گفت: اظهارات آسيه دروغ محض است چرا كه شوهرم هنگامى كه زنده بود بارها به من گفته بود همه اموالش متعلق به من و پسرم است. با اين حال پس از اطلاع از زندگى گذشته همسرم نمى خواهم در حق هوويم اجحاف كنم چراكه او هم ۳۰ سال در كنار همسرم زندگى كرده بود. بنابراين او و فرزندش نيز بايد به حق قانونى شان برسند اما «هوويم» مى خواهد با زيركى باغ دماوند و يك آپارتمان گران قيمت را تصاحب كند. من هم چنين اجازه اى را به او نمى دهم. قاضى دادگاه پس از شنيدن اظهارات دو «هوو» به آسيه - همسر اول- على گفت: شما بايد درباره ادعاى خود مدارك مستند ارائه دهيد، وگرنه همه اموال آن مرحوم بايد در دادخواست حصر وراثت قيد و طبق قانون بين همه ورثه تقسيم شود. بدين ترتيب آسيه كه بشدت ناراحت شده بود جلسه دادگاه را ترك كرد. منيژه نيز به دنبال او از دادگاه بيرون آمد. اما اين دو زن ناگهان مقابل مجتمع قضايى خانواده به خاطر اختلاف بر سر تقسيم ارثيه شوهرشان باهم به مشاجره لفظى و سپس كتك كارى پرداختند كه دو زن توسط حاضران از هم جدا شدند. دادگاه نيز ادامه رسيدگى به اين پرونده را به دليل ناقص بودن دادخواست حصر وراثت به جلسه ديگرى موكول كرد.
|