چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۹ صفر ۱۴۲۹
Wed, Feb 27, 2008
اقتصاد
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
دانشگاه
ماجرا
با كارآفرينان موفق جهانى
۱۰گام به سوى ايجاد سازمان خلاق
۱- اگر به راستى خواهان يك سازمان خلاق هستيد از خودتان سؤال كنيد، آيا آماده هستيد كاركنانتان با بيان ايده هاى خود سبب آزار شما شده و يا منشى شما با استدلال براى شما بيان كند كه نظرات او از شما هوشمندانه تر است پس در ابتدا در اين خصوص فكر كنيد.
۲- به اين موضوع توجه داشته باشيد كه شما داراى يك سازمان تقريباً خلاق هستيد. شما كاركنانى داريد كه قابليت هاى نهفته اى داشته و داراى ايده هاى فراوان هستند، آنها ايده هاى خود را به هنگام صرف ناهار، نوشيدن قهوه و چاى و يا در هنگام شست وشوى دست و صورت به يكديگر منتقل مى كنند و در صورتى كه به طور فعالانه در زمينه ارتقاى خلاقيت در سازمان تلاش نكنيد، تمامى اين ايده ها، هنگامى كه آنان به پشت ميز كارشان برمى گردند، فراموش خواهند شد.
۳- ايجاد امنيت نماييد. اين نكته اهميتى ندارد كه كاركنان سازمان شما چقدر خلاقند. بخاطر داشته باشيد در صورتى كه آنان اعتماد به مديريت شما نداشته باشند، ايده هاى خود را منتقل نخواهند كرد.
۴- شرايطى را در سازمان پديد آوريد تا ارتباطات تسهيل شده و ايده ها در سازمان به گردش درآيند و مديريت نيز با جديت آنان را تحويل گرفته و مورد بررسى قرار دهد و اين مى تواند از طريق سيستم مديريت ايده هاى شغلى انجام شود. همچنين مى توان در سازمان ديوار ثبت نظرات را ايجاد نمود تا هر كسى كه ايده اى به ذهنش مى رسد آن را با نام خود بر روى آن ثبت نمايد.
۵- شرايطى را ايجاد نماييد كه افراد در بيان ايده ها مشاركت نمايند. يك ايده اغلب نوك يك كوه يخ است كه اگر كاركنان با يكديگر همكارى نمايند اين ايده توسعه يافته و از يك ايده خوب به يك ايده بسيار ارزشمند تبديل خواهد شد.
۶- يقين حاصل نماييد كه تمامى كاركنان در كليه واحدهاى سازمان مى توانند در شركت دادن، ايده هاى خود و توسعه آنها مشاركت نمايند. اگر تصور مى كنيد تنها كاركنان بازاريابى قادرند در زمينه بازاريابى ايده هاى نو ارائه نمايند، تنها ايده هاى معمولى نصيبتان خواهد شد. شايد تعجب كنيد كه كاركنان حسابدارى، منابع انسانى و حتى كاركنان رستوران نيز مى توانند ايده هاى خوبى در زمينه بازاريابى ارائه نمايند.
۷- اگر كاركنان شما ايده هاى خوبى ارائه مى كنند به آنها پاداش دهيد و اين پاداش تنها پول نخواهد بود. دادن مرخصى، هدايا، گواهى و يا تشويق از طرف مديرعامل سازمان مى تواند بسيار ارزشمند باشد. البته پاداش ها مى توانند پول و يا حتى پول ناشى از به كارگيرى ايده ها باشد، بخصوص سهيم كردن كاركنان در منافع ناشى از به كارگيرى ايده ها بسيار مهم خواهد بود زيرا به جاى اين كه آنان در پى تخريب سازمان باشند به دنبال ارائه ايده هاى خوب و عملى ساختن آنها خواهند بود.
۸- هيچ گاه كاركنان را به خاطر ايده هاى نامناسب تنبيه نكنيد، حتى يك خنده ممكن است به طور جدى سبب كاهش اعتماد به نفس شخصى شود كه فردا مى تواند ايده اى بسيار عالى ارائه نمايد.
كاركنان خلاق در تمامى زمان ها داراى ايده هستند. گاهى اوقات بعضى از ايده هاى آنها نامناسب اند و بعضى اوقات بسيار هوشمندانه هستند لذا با تنبيه افراد خلاق اين ايده ها از دست خواهند رفت.
۹- خيلى بر روى تحقيقات و تحليل ها تكيه نكنيد، اگرچه آنها در جاى خود داراى ارزش بوده و واقعاً وجود آنها در قرن ۲۱ بسيار ضرورى است اما بزرگترين ايده ها معمولاً از طريق الهام به دست آمده اند.
۱۰- به خاطر داشته باشيد خلاقيت يك سرمايه گذارى بلندمدت است و منافع آن در كوتاه مدت به سازمان باز نمى گردد. اگر سازمان شما خلاق نيست، زمان خواهد برد تا كاركنان با روش هاى جديد فكر كردن آشنا شده تا نحوه رفتار و روش توليد كردن آنها تغيير كند. پس زمانى كه ايده ها به جريان افتد، آنها بايد به مرحله عمل برسند و اين نيازمند زمان است.
اما در گذر زمان نتايج و منافع اين سرمايه گذارى قابل توجه خواهد بود، لذا برخيز و براى رسيدن به اين هدف حركت كن.
با كارآفرينان موفق جهانى
از رؤياهاى كودكانه تا ايده هاى ميلياردى
350061.jpg
]محمدرضا عطاردى]

حتماً براى شما هم اتفاق افتاده است، رؤيايى دست نيافتنى و كودكانه كه حتى به نزديك آن رسيدن هم محال جلوه مى كند اما چند سالى نمى گذرد كه ناگهان چشم باز مى كنيد و آرزوهاى خود را مستجاب و رؤياهايتان را محقق مى بينيد.
فكرش را بكنيد! كودكى كه حتى نمى داند شب، هنگام خواب سير به رختخواب خواهد رفت يا نه و در خواب دائماً اسكناس ۱۰دلارى را در حال پرواز مى بيند كه هرچه به سمت آن مى رود نمى تواند آن را بگيرد (و اگر آن را بگيرد چه چيزها كه مى تواند براى خودش بخرد!) اكنون دورانى را تجربه مى كند كه از اسكناس ۱۰دلارى فقط براى انعام دادن به كارگران كارواش اتومبيلش استفاده مى كند.
مارك، حالا با داشتن چندين ميليارد دلار ثروت فقط مى تواند ياد آن دوران را براى خود زنده كند و با لبخند بگويد:«چه دنياى عجيبى است!»
مارك كوبان(Mark Cuban) در يك خانواده متوسط در پيتزبورگ ايالات متحده متولد شد. از همان دوران كودكى و نوجوانى به دليل فقر و وضعيت نامناسب اقتصادى خانواده و همچنين به سبب علاقه فراوان خودش به تجارت به اين عرصه قدم گذاشت. در ۱۲ سالگى كودكى دست و پا چلفتى با يك عينك ته استكانى بود كه در محله هاى اطراف زندگيش كيسه زباله مى فروخت و اندك درآمد خود را صرف هزينه هاى ضرورى كودكانه اش مى كرد. در همان روزها بود كه اصول اوليه تجارت را بخوبى آموخت؛ او دريافت كه هيچ شغلى سبب كاهش اعتبار اجتماعى نمى شود و از سويى ديگر آموخت كه براى كسب درآمد حتماً نيازى نيست كه انسان سرمايه كلان اوليه داشته باشد.
او كه در مدرسه به رغم مشكل بينايى و همچنين فرصت اندك براى درس خواندن به سبب كار روزانه اش توانسته بود همواره بهترين نمرات را به دست آورد، به عنوان يكى از بهترين شاگردان مدرسه دوران تحصيل را به اتمام رسانده و تصميم به ورود به دانشگاه گرفت. رشته مورد علاقه او بازرگانى بود و در سراسر ايالات متحده تنها ۱۰دانشگاه تدريس اين رشته را در اختيار داشتند. از ميان اين ۱۰دانشگاه، كم هزينه ترين يعنى دانشگاه اينديانا را برگزيد وبراى ادامه تحصيل وارد آنجا شد. اگر چه«Indiana» در مقايسه با ديگر دانشگاهها كم هزينه تر بود اما به هر حال دوران دانشجويى نيز خرج و مخارج خاص خود را داشت. مارك براى تأمين هزينه هايش به مشاغل گوناگونى روى آورد تا بتواند حداقل علاوه بر هزينه تحصيل، خود را از گرسنگى برهاند.
از همان سال اول با مشكلات فراوانى روبه رو شد: سنگينى هزينه ها و اجبار او براى روى آوردن به حرفه هاى مختلف از يكسو و رفتار خشن و ناملايم ناظم دانشكده از سويى ديگر هر لحظه او را تشويق به ترك تحصيل مى كرد؛ اما علاقه او به بازرگانى توانست تا اخذ مدرك كارشناسى با بهترين نمرات او را همراهى كند ولى ديگر تاب ادامه تحصيل براى اخذ فوق ليسانس را نداشت. از همين رو به كارشناسى اكتفا كرد و از دانشگاه بيرون آمد.
با بيرون آمدن از دانشگاه مارك تصميم گرفت تا تمامى آموخته ها و تجربيات اين سال هاى سخت را به كار بندد و تلاش خود را براى آينده اى روشن آغاز نمايد. او كه با نياز بازار وقت جامعه به خوبى آشنايى داشت تصميم گرفت تا وارد صنعت كامپيوتر شود، صنعتى كه حتى كوچكترين اطلاعاتى در مورد آن نداشت! با بكار گيرى تمامى زواياى اقتصادى و همچنين مطالعه بسيار در مورد مسائل ابتدايى اين عرصه، كوبان در سال ۱۹۸۳ يك شركت كامپيوترى با نام «MICroSolutinos» و با كاربرى مشاوره كامپيوترى بنا كرد كه در عرض چند سال به سرعت به اولين شركت مشاوره و ادغام سيستم ها تبديل شد و از سال ۱۹۹۰ اين شركت سالانه درآمدى معادل ۳۰ ميليون دلار به دست آورد. اما درآمد واقعى زمانى عايدكوبان شد كه كمپانى بزرگ «Compu Server» اقدام به خريد شركت كوبان نمود ودر جريان اين معامله سرمايه بسيار خوبى از آن او كرد.
با به دست آوردن اين گنج باور نكردنى«كوبان» ديگر تمامى روزهاى سخت گذشته را پشت سر گذاشته بود وحال تمامى رؤياهايش را در عالم واقعيت مى ديد. او كه در دوران كودكى هميشه آرزو داشت همانند اشراف زاده ها در گوشه اى بنشيند و از گذر زندگى لذت ببرد، تصميم گرفت تا كسب و كار را رها كرده و روزهاى خوش زندگى را آغاز نمايد.
از اين رو به همراه يكى از همكلاسى هاى قديمى اش در «اينديانا» خانه اى در «دالاس» خريد و هر دو به اتفاق هم به ياد آورى خاطرات تلخ و شيرين گذشته پرداختند. اگر چه«كوبان» به طور فيزيكى به كار اشتغال نداشت اما ذهن او همواره درگير مسائل متعدد بود. او كه علاقه شديدى به ورزش بسكتبال داشت، با خود مى انديشيد كه چرا نمى تواند بازى تيم هاى مورد علاقه اش را از راديو دنبال نمايد، همين فكر جرقه اى بود براى يك پديده نوين! «چرا نمى شود شبكه هاى راديويى و تلويزيونى را مستقيماً از طريق اينترنت دريافت كرد »
اين سؤال به تولد« Broadcast.com» در سال ۱۹۹۵ انجاميد و در نتيجه آن مارك كوبان به شهرت بسيار بالايى دست يافت.
با روى كار آمدن « Broadcast.com» ديگر تمامى كاربران اينترنتى قادر بودند تمامى برنامه هاى دلخواهشان را به طور مستقيم از طريق اينترنت دريافت كنند و اين مسئله شور و هيجان خاصى در ميان مردم پديد آورد. چندى بعد در سال ۱۹۹۹ كمپانى «yahoo» اين سايت را به مبلغ ۲ ميليارد دلار از كوبان خريد و با اين اقدام او را روانه ليست ميلياردرهاى دنيا نمود.
حال او حتى از رؤياهاى كودكانه اش نيز فراتر رفته بود و ديگر نمى دانست با اين سرمايه چه كند. ابتدا خانه اى به مساحت ۶۰۰۰ مترمربع در دالاس خريدارى كرد وبعد يك هواپيماى شخصى به قيمت ۴۱ ميليون دلار براى خود خريد و سرانجام بهترين هديه زندگى اش را به خودش داد: خريد سهام يكى از تيم هاى بسكتبال حاضر درNBA با نام «Dallas Mavericks» به مبلغ ۲۸۰ ميليون دلار.
مارك در ۱۴ فوريه سال ۲۰۰۰ با خريد اين تيم پا به عرصه مديريت يك تيم ورزشى گذاشت.
عشق و علاقه فراوان او به اين رشته ورزشى سبب شد تا او يك شبكه ورزشى تلويزيون را مختص به اين تيم نمايد و همچنين در خطوط هوايىAmerica Airlines اقدام به پخش مسابقات اين تيم كند. نكته قابل توجه در مورد تعصب بيش از حد به اين رشته و اين تيم آن است كه او تا به اين سن ازداوج نكرده و حتى قصد ازدواج نيز ندارد چرا كه او خود را در عقد تيم بسكتبالش مى داند و زندگى مشترك با اين تيم را به زندگى هاى رايج فعلى ترجيح مى دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |