چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۹ صفر ۱۴۲۹
Wed, Feb 27, 2008
آيينه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
آيينه
قرآن
دانشگاه
ماجرا
به مناسبت يكصدمين سال ولادت «محمدتقى فلسفى»
انقلاب سخن
نقش وعظ و خطابه در پيروزى و استمرار انقلاب اسلامى
350028.jpg
] بنت الهدى جمالى]

امروز، هشتم اسفندماه، به همت مركز همايش هاى صدا و سيما و با مشاركت تعدادى از نهادهاى فرهنگى، همايشى براى بزرگداشت مرحوم حجت الاسلام محمد تقى فلسفى به مناسبت يكصدمين سال ولادت وى برگزار مى شود.
حجت الاسلام والمسلمين محمد تقى فلسفى در سال ۱۳۲۶ هجرى قمرى در تهران، در خانواده اى علمى ديده به جهان گشود. مادرش از خانواده اى اصيل و با حقيقت بود و پدرش، مرحوم آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنكابنى، از علماى برجسته اى كه سال هاى متمادى در محضر درس استادان بزرگى همچون مرحومان حاج ميرزا حبيب الله رشتى، حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل، حاج آقا رضا همدانى، حاج شيخ عبدالله مازندرانى و سپس مرحوم آخوند خراسانى كه هر يك از استوانه هاى فقه و اصول بودند حضور يافته در اين دو علم رتبه اى والا احراز كرده بود. او كه پس از بازگشت از نجف در تهران اقامت گزيده بود سخت مورد توجه و رجوع علما و دانشمندان دينى قرار گرفت و بدينسان به تربيت شاگردانى چند توفيق يافت كه از آن جمله مى توان به عالم ربانى و وارسته مرحوم آيت الله آخوند ملاعلى همدانى، سيد ابوالقاسم اديب (ره)، شيخ محمدعلى لنكرانى(ره) و آيت الله ميرزا هاشم آملى (ره) اشاره كرد. دوران كودكى ايشان به فراگيرى علوم مقدماتى متعارف همچون ادبيات گذشته و پس از آن به يادگيرى دروس سطح در فقه و اصول نزد پدر و برخى اساتيد ديگر پرداخت و در فلسلفه از محضر اساتيدى برجسته چون ميرزا مهدى آشتيانى، شيخ ابراهيم امامزاده زيدى، سيد كاظم عصار و ميرزا طاهر تنكابنى بهره برد. علاقه شديد مادر به حضرت سيد الشهدا امام حسين (ع) سبب شد كه انگيزه او براى روى آوردن به فن خطابه و منبر قوى شود گرچه تأكيد پدر به ادامه تحصيل بود. مى گفتند اولين خطابه اش در سن ۱۴ يا ۱۵ سالگى را مديون مادرشان هستند. ايشان در شب عيد فطر سال ۱۳۶۸ شمسى از دار دنيا رخت بر بست.


در بررسى نقش وعظ در تحولات صدسال اخير يعنى از سال ۱۲۸۶ (ه.ش) دو دوره مجزا از هم از نظر شيوه و مطالب بيان شده در منابر كاملاً مشهود است. دوره اول اتفاقاتى است كه به طور پى درپى در سلسله قاجار و پس از آن در زمان رضاخان رخ مى دهد كه اغلب شامل اعتراضات مردم عليه دولت هاى وقت و اقدامات ظالمانه و خود فروشانه شاهان مملكت بوده است، بى آنكه به قصد سرنگونى حكومت باشد و دوره دوم شامل اتحاد عظيم وعاظ و روحانيون بود كه به رهبرى امام خمينى(ره) منجر به سقوط رژيم شاهنشاهى شد و آغاز آن از تصويب لايحه انجمن هاى ايالتى و ولايتى بود.
در دوره اول كلام و تأثير مهم آن كمتر به چشم مى خورد و ريشه تحولات بيشتر در اقدامات مبارزه جويانه گروه ها يا اشخاص خلاصه مى شود در نتيجه هر جا تأثير كلام بوده است مردم همراه و همصدا با مبارزان شده اند و هر جا اثر خطابه نيست چون آگاهى نيست، مردم همراه نشده اند و گروه ها را در مقابل تهديدات و سركوب ها تنها گذارده اند.
اما اغلب در سخنرانى ها هدف احياى اسلام و نقش آن در حكومت، نبوده است و تنها هر جا كه عالمى از علماى اسلام به مبارزه برخاسته اسلام را پررنگ كرده است و در اكثر موارد هم اگرچه به ظاهر به نتيجه رسيده باشد اما در عمل چيزى به سود اسلام تغيير نكرده است.
اما در دوره دوم به خصوص با تغيير شيوه خطابه و همچنين سياست رهبر انقلاب مبنى بر استفاده آگاهانه از تأثير كلام خطابه نقش بسيار پررنگى در روند تحولات مى گذارد و مردم را به گونه عجيبى با خود همراه مى كند.
تا قبل از روى كار آمدن رضاخان قيام ها به منظور مبارزه با ظلم و بيداد و حضور اجانب در كشور و غارت سرمايه هاى كشور انجام مى شد كه اگرچه در جهت احياى اسلام نبود اما اگر با دقت و تدبير و به دور از اشتباه انجام مى شد قطعاً به نتيجه مى رسيد و عدم استفاده از همراهى توده هاى مردم يكى از علل عدم موفقيت قيام ها بود.
چرا كه ذهن هاى مردم خفته بودند، وعظ و خطابه اى آتشين و انسان ساز ـ همان گونه كه مرحوم فلسفى فرمود ـ نبود تا آنها را نسبت به اقدامات آگاه كند. آنگاه كه مردم نفهمند و ندانند كه چرا و چگونه بايد برخيزند و چگونه به موقع و آگاهانه پشت رهبران خود صف بكشند به حكم بى صدا بودن يك دست، جواب حاصل نخواهد شد و هر جا كه حمايت مردم نبوده شايد و البته شايد اقدام مصلحانه انجام مى شد اما هرگز قادر نبودند حكومت هاى دست نشانده غرب را با آن پشتوانه ها حتى كوچك ترين حركتى بدهند. چنان كه در دوران رضاخان اختناق شديد و خفقان چنان حكمفرما بود كه نه عالمان جرأت سخن گفتند داشتند نه مردم شجاعت كشته شدن و به محض آن كه يك قيام متوقف مى شد همه سر در لاك خود مى كردند و خاموش مى شدند و مبارزات را پى گيرى نمى كردند. گرچه خفقان شديد بود اما كم از ساواك محمدرضا نبود كه هر كس مى رفت برنمى گشت. با آن همه تهديد و فشار، ملت يكپارچه هم صدا شدند، هر قيام كه سركوب شد قيامى از پس آن مى روييد و مى توان به جرأت گفت وعظ و خطابه و اعلاميه به طور بارز در پيروزى انقلاب پررنگ است درحالى كه قبل از آن بيرنگ است يا اگر هست موعظه اى است كه فقط احكام جزئى را مى گويد و يا با صلابت و قاطعيت نمى گويد. چه بسيار علما و روحانيون كه تنها به علت سخنانى كه گفتند سال ها تبعيد، زندانى يا شكنجه يا ممنوع المنبر شدند اما دست نكشيدند و از هر جا سركوب مى شدند از جاى ديگر سر برمى آوردند و اتفاقات پس از رضاخان صحت اين ادعا را تأييد مى كند.
و از جمله مصداق هاى ديگر شجاع سخن گفتن و با قوت و صلابت موعظه كردن خود امام خمينى بود كه مسير روشن انقلاب را هدايت مى كرد و اين قوت و ايستادگى در حرف و عمل امام بود كه در مخاطبان نفوذ مى كرد و هم حس اعتماد و پشتيبانى مردم را جلب مى كرد. درواقع جاذبه شخصيت او بود كه باعث مى شد سخنانش و اعلاميه هايش مردم را همراه خود كند.
يكى از ابزارهاى هدف بلند مرتبه امام وعظ و خطابه بود ابزار مهمى كه هم از جانب حجت الاسلام فلسفى و هم از جانب امام(ره) بارها و بارها مردم را گرد هم آورده بود و سيل عظيمى را در خيابان ها به راه انداخته بود.
انحراف رهبران ملى موجب عدم حمايت روحانيون و وعاظ مشهور و در نتيجه از دست دادن حمايت مردم شد.
شايد بتوان گفت از لحاظ مبارزه در منبر مرحوم فلسفى شيوه اى جديد ابداع كردند. دليل آن اين كه در زمان رضاخان كه سياست الحادى رضاخان در برداشتن عبا و عمامه بود وعاظ بدون عبا و عمامه بالاى منبر مى رفتند و خطابه مى گفتند، تنها مرحوم فلسفى بودند كه در آن زمان منبرشان تعطيل شد و دليل ديگر آن كه اكثراً منابر ايشان پرجمعيت و سرنوشت ساز در قيام ها بوده است.
بايد گفت نقش منبر در حفظ بنيان دين تا آنجا بود كه ديكتاتورى هاى وقت بارها و بارها سعى كردند تا آنچه را خود مى خواهند از منابر به گوش مردم برسانند و اگر نمى شد منبر را تعطيل مى كردند و اوج سركوب و مبارزه عليه علما و وعاظ شامل دو دوره مهم تاريخى است:
دوره اول در زمان رضاخان بود كه وى در جهت از بين بردن هرگونه مظاهر و نامى از اسلام ابتدا روحانيون را خلع لباس و عمامه كرد و سپس از منبرهاى افراد مؤثر جلوگيرى به عمل آورد.
دوره دوم مربوط به زمان محمدرضا است كه در شب ۱۵ خرداد شدت گرفت و منجر به دستگيرى بسيارى از وعاظ شد. قبل و بعد از آن هم منابر بسيارى از علما تعطيل شد.
علت اين امر هم كاملاً روشن بود و آن عبارت بود از اين كه چشم و گوش مردم نسبت به ظلم و فساد حكومت هاى وقت باز مى شد و اين زنگ خطر مهمى براى آنها به شمار مى رفت و در اين ميان ساواك نقش فعالى در شناسايى و تعطيلى منابر مهم داشت.
همان گونه كه از نظرتان گذشت يكى از مؤثرترين نتايج اتحاد وعاظ و علما كه تا آن موقع مشاهده نشده بود توانست دولت را از پاى درآورد و اين تجربه شيرين و لذت بخشى براى مردم و علما بود كه اين نتيجه تا حد بسيارى مديون تلاش وعاظ و بويژه حجت الاسلام فلسفى است كه با سخنان كوبنده و روشنگر خود در منابر سيل خروشان مردم را هدايت كردند به گونه اى كه مردم گوش به فرمان روحانيت بودند.
در نهايت امر در قضاوت درباره نقش وعظ و خطابه در تحولات ۱۰۰ سال اخير بايد گفت كه اين حربه همانند دادن اعلاميه و قيام هاى مبارزه جويانه و حتى مؤثرتر از آنها وارد گود شده است و وعاظ همانند تمام قشرهاى ديگر، از قيام امام خمينى(ره) دفاع كردند... اما دور از انصاف است كه گذشته از علما، نقش عمده وعاظ و سخنرانان در گرم نگه داشتن مردم و دادن انرژى مضاعف به آنان را ناديده بگيريم. حتى در زمان خفقان حكومت در صف مقدم دفاع از انقلاب قرار گرفتند و با آگاه كردن مردم از مسائل پشت پرده و برانگيختن احساسات دينى در حمايت از قيام امام خمينى(ره) نقش اساسى ايفاكرد چرا كه روشن كردن مردم با آن همه وسعت و جمعيت كار كمى نبود.
همچنين مى توان گفت اگر وعظ و خطابه انسان ساز باشد و از متن قرآن و اهل بيت برخيزد و به بيان روشن گفته شود، روشن نگهدارنده چراغ اسلام در همه ادوار خواهد بود حتى زمان هايى كه ظلمى هم نيست انسان را انسان نگه مى دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |