شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۲ صفر ۱۴۲۹
Sat, Mar 1, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
خانواده
گفت و گو با دكتر بهاءالدين خرمشاهى، مترجم قرآن و حافظ پژوه، درباره رويكردهاى ادبى و تاريخ نگارانه علامه دكتر سيد جعفر شهيدى
درباره «جايى براى پيرمردان نيست»، برنده اسكار برترين فيلم سال
گفت و گو با دكتر بهاءالدين خرمشاهى، مترجم قرآن و حافظ پژوه، درباره رويكردهاى ادبى و تاريخ نگارانه علامه دكتر سيد جعفر شهيدى
تاريخ نگار آينه
] يزدان سلحشور]

دكتر بهاءالدين خرمشاهى، متولد ۱۳۲۴. از مشاهير ادبيات معاصر. قرآن پژوه، حافظ پژوه، مترجم قرآن، مترجم آثار عرفانى و فلسفى، شاعر، استاد دانشگاه، عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب پارسى.دكتر خرمشاهى شهره است اول به ترجمه و پژوهش كلام خدا و دوم به پژوهش در ديوان شعرى كه بيشترين بهره را از كلام الله مجيد برده است. ترجمه وى از قرآن كريم اكنون به چاپ بيستم رسيده. هر دانش پژوهى را در اين دو حوزه كندوكاوى باشد نخست در آثار دكتر خرمشاهى به دنبال گمشده مى گردد. وى همچنين از شاگردان زنده ياد علامه شهيدى بوده در دهه ۴۰ و بعدها دوست و همكار فرهنگى. اين گفت وگو درباره زندگى فرهنگى دكتر شهيدى و ثمرات آن نيست، تنها گفت و شنودى ست در باب غمزه هاى كلامى وى و امانت و نوع روايت وى در تاريخ نگارى و البته اشارتى هم به ترجمه نهج البلاغه وى.
350244.jpg
* بگذاريد ابتدا درباره جايگاهى كه دكتر شهيدى در نسل خود دارد - نسل پس از مشروطيت - صحبت كنيم. ثمرات ظهور اين نسل چيست
شادروان دكتر سيدجعفر شهيدى به نسل دوم بعد از بزرگان مشروطيت - بزرگانى چون علامه دهخدا يا علامه قزوينى تعلق دارد. ايشان متعلق است به نسلى پيش از ما كه نسل سوم پس از مشروطه ايم. البته منظور از نسل، نسل فرهنگى است.
* تأثير ى كه اين نسل از انقلاب مشروطه گرفته به چه شكل بوده چون علامه شهيدى از حوزه هاى فقهى شروع مى كند و بعد وارد حوزه هاى علمى در شكل دانشگاهى امروزى آن مى شود...
از مشروطيت تأثير مستقيمى نگرفته اند بزرگان اين نسل، نسلى كه از آنها دكتر دبير سياقى، دكتر شهيدى، دكتر احمد مهدوى دامغانى را مى شناسيم. اين نسل چند دهه از تولدشان تا مشروطيت فاصله است، موقعى ظهور مى يابد كه ديگر مشروطيت، مشروطيت نبوده، پهلوى اول، بر تخت سلطنت نشسته و دستاوردهاى مشروطيت يا دگرگون شده يا از مفاهيم نخست فاصله گرفته است، پس تأثير ى اين نسل از مشروطيت نمى پذيرد مگر از طريق خواندن تاريخ، نشريات يا از طريق گفت وگو با نسل پيشين، بنابراين خبر دست اول از وقايع و دستاوردهاى مشروطه ندارند. تجربيات آن دوره را به ارث برده اند از طرقى كه به آنها اشاره شد.
* از بحث «نسل» وارد بحث «نثر» شويم كه به نظر مى رسد به عنوان امضاى چهره هاى فرهنگى پس از مشروطيت هميشه مطرح بوده. نثر دكتر شهيدى در واقع - به زعم بنده- در فاصله نثر بيهقى و نثر قائم مقام معنا شده و به نسل ما -نسل چهارم- رسيده است. نظرتان درباره اين نثر چيست
نثر علامه شهيدى يك نثر دانشگاهى معيار بود كه درباره نثر معيار بايد گفت كه در همين ۵۰ ساله اخير در ايران همه گير شده. نثرى هست كه بيشتر فرهيختگان به آن سبك و سياق مى نويسند و مشخصه هايش اين است كه عربى گرا نيست فارسى گراى سره گرا هم نيست يك نثر اعتدالى است. كلمات فرنگى هم تا حد ممكن در آن راه ندارد نثرى هست روشن شفاف، شيوا و تقريباً -به تعبير بنده- به جاى آن كه ديده شود خوانده مى شود و عناصر غريب ندارد. و از آنجا كه شفاف است خوانده مى شود.
اين نثر، نثرى است كه بهترين نشريات ما به آن نوشته مى شود. دانشنامه ها به آن نوشته مى شود. سخنرانى ها به آن انجام مى شود. كتاب هاى درسى به آن نوشته مى شود- كتاب هاى درسى قبل از دانشگاه و كتاب هاى دانشگاهى - و اين نثر، نثرى است كه الان من و شما هم به آن سخن مى گوييم و شما اين گفت وگويى را كه الان در حال وقوع است به نثر معيار انجام مى دهيد. نثر دكتر شهيدى هم هيچ تفاوتى با اين نثر نداشت. از نثر معيار فراتر نبود و فروتر هم نبود.
* يعنى نثر معيار دكتر شهيدى ويژگى خاصى نسبت به نثر معيار ساير بزرگان اين حوزه ندارد
نثر معيار در زبان هاى اروپايى بيش از يك قرن است كه كاربرد جمعى دارد، در زبان ما حدود ۵۰ سال، نيم قرن است كه چنين كاربردى را يافته، البته شما مى توانيد اين سؤال را مطرح كنيد كه سبك شخصى چه مى شود سبك شخصى در نثر معيار تقريباً فراموش مى شود يا اينكه عرضه نمى شود البته هر كسى شيوه اى شخصى هم ممكن است داشته باشد كه نثر او را متمايز كند اما نثر دكتر شهيدى نثرى بود كه اگر اسم ايشان را از روى مقاله اى بر مى داشتند شما با خواندن آن نمى توانستيد بگوييد كه اين نثر دكتر شهيدى است. البته بعضى ها سبك شخصى خود را در نثر معيار وارد مى كردند كه به نظر من اگر وارد نشود بهتر است ولى بگذاريد از دو، سه نفرى كه سبك شخصى خود را وارد اين نثر كردند ياد كنم. شادروان دكتر زرين كوب شيوه خاصى در نثر معيار داشتند كه بعضى از عناصر جمله را پس از فعل مى آوردند كه اگر اسم ايشان روى مقاله اى نبود مى شد اين نثر را شناخت...
* اتفاقاً مى خواستم به دكتر زرين كوب اشاره كنم...
يا مثلاً شادروان بامداد نثرى كه مى نوشت عناصر «فرهنگ كوچه» در آن فراوان ديده مى شد و اين، عدول از نثر معيار نبود. نثر معيار را اساس گرفته بود ولى سبك خودش را هم فراموش نكرده بود. من هم به عنوان يكى از شاگردان ايشان، مى گويند كه اين سبك شخصى در نثر معيارم ديده مى شود.
* بله! طنز يا روحيه طنازى كه در نثر شما وارد مى شود و آن را دگرگون مى كند وجه تمايز نثر شماست. جناب خرمشاهى! اين عدم تمايز نثر معيار دكتر شهيدى را در «تاريخ اسلام» ايشان هم مى بينيد يا آن را مستثنى مى دانيد
بله! ايشان با سابقه حوزوى كه داشتند از اين كه نثر معيار را در اين پايه خوب مى نوشتند مى توانيم تعجب كنيم ولى از آنجا كه بيش از سابقه حوزوى، سابقه دانشگاهى داشتند ديگر آن وقت تعجب نمى كنيم! باز هم از يك نثر معيار با سبك شخصى مى توانم ياد كنم كه نثر شادروان پورداوود بود ايشان عربى در نثرشان كم به كار مى بردند. اما كسى كه عربى در نثرش زياد به كار مى برد علامه قزوينى بود.
در حالى كه دهخدا نه! دهخدا مقالات علمى خود را به نثر معيار مى نوشت اما در نامه ها و مطالب ديگرش، از نثرى استفاده مى برد كه واژه هاى عربى در آن شاخص بودند. استاد سيدعبدالله انوار هم عربى در نثرشان زياد به كار مى برند در حالى كه استادمان دكتر محقق و بيشتر دوستان و همكاران دانشور بنده در فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى مثل دكتر حسن حبيبى، مثل استاد عبدالمحمد آيتى،اينها همه به نثر معيار مى نويسند...
* يعنى جناب آيتى هم در ترجمه قرآن از همين نثر استفاده كرده اند
ترجمه قرآن ايشان هم به نثر معيار است. اصلاً من مقاله اى نوشتم راجع به اين كه ترجمه هاى قرآن در سى، چهل سال اخير همه به نثر معيار است...
* بدون ويژگى سبكى
350238.jpg
فقط يك نفر ويژگى سبكى دارد آن هم استاد سيدعلى گرمارودى هستند كه ايشان خودشان هم مى گويند قدرى باستان گرايى در نثرشان بيشتر ديده مى شود؛ وگرنه باقى ترجمه ها فاقد سبك شخصى اند...
* حتى ترجمه خودتان از قرآن
بله! ترجمه بنده هم شامل همين رويكردى است كه عرض كردم.
* حالا كه وارد حوزه ترجمه شديم، گذر و نظرى به ترجمه اى كه دكتر شهيدى از نهج البلاغه داشته اند، داشته باشيم. نظرتان درباره اين ترجمه چيست
ايشان، بدنه نثرشان در اين ترجمه، نثر معيار است اما يك ويژگى در كار كرده اند كه نثر معيار آن ويژگى را ندارد يعنى نثر معيار امروز فارسى - با سابقه كاربرى عمومى ۵۰ ساله - فاقد اين ويژگى است و آن هم اين است كه ايشان «سجع» به كار برده اند در نثر ترجمه نهج البلاغه شان. سجع در نثر معيار ما كنار زده شده يعنى اگر كسى سجع به كار ببرد از وى نمى پذيرند اما يك بار از خودشان پرسيدم فرمودند: «چون در اين متن - نهج البلاغه - سجع وجود دارد من هم از نثر اصلى تبعيت كردم.» البته - راستش - من قانع نشدم! چون ما اكنون، سى - چهل ترجمه از نهج البلاغه داريم كه هيچ كدام سجع ندارند و غالب آنها به نثر معيارند. ترجمه هايى كه از نهج البلاغه در ۵۰ سال اخير انجام شده به نثر معيار انجام شده اما خب، ايشان ظرافتى مى خواستند در كار كنند و نتيجه اش هم خوب درآمده. ما اگر نظر به نتيجه كنيم و نظرگاه ايشان را محترم بشماريم، نتيجه كار را ببينيم نتيجه كار پسنديدنى است. يك عدول ويژه از نثر معيار دارد.
* اين عدول ويژه و پسنديده از نثر معيار، آيا توسط نسل نو [چون شما با دانشجويان دوره هاى مختلف در ارتباط بوده ايد و از آراى آنان با خبريد مى پرسم] پذيرفته شد و مورد استقبال قرار گرفت در تبعيت از آن
نثر ايشان نه! براى اين كه ويژگى هاى سبكى آن، چنان رويكرد عامى ندارد كه الگو قرار گيرد اما اگر كس ديگرى بيايد و فرضاً، عربى بيشتر در نثر خود به كار برد مثل مرحوم علامه قزوينى يا مثل استاد ما آقاى دكتر احمد مهدوى دامغانى، اين حركت، ويژگى و توانايى اى به نثر مى دهد كه توانايى آن كه الگو قرار گيرد بالقوه در خود دارد اما كاربرد سجع در زبان معيار و در ترجمه نهج البلاغه - كه خود متن خاصى است- براى الگو قرار گرفتن توسط نسل جوان، به نظرم واجد ويژگى كاربرد عام و گسترده نيست. سجع، اصولاً ويژگى مهم نثر آركائيك است...
* نثر دكتر شهيدى در ترجمه نهج البلاغه كه نثرى آركائيك نيست؛ همان نثر ساده و روشن پس از دوران پهلوى اول است كه حالا سجع دار شده ...
آن ويژگى هاى سبكى كه در مورد چند نفر برشمرديم كه يك نفر عربى بيشتر به كار مى برد مثل علامه قزوينى، يكى فرهنگ عاميانه به كار مى برد مثل بامداد وجود دارد با اين حال آن نثرى كه با اتكا به آن دست كم ده هزار مقاله در روز نوشته مى شود نثر معيار است اما دكتر شهيدى در ترجمه نهج البلاغه و دكتر گرمارودى در ترجمه قرآن تصميم گرفتند كه از آن ۱۰ درصد باستان گرايى نثر معيار فرا روى كنند و فرضاً آن را به ۱۵ تا ۲۰ درصد افزايش دهند. اين پسند آنهاست كه البته در متن ترجمه شده هم زيبا نشسته و مورد پسند مخاطبان هم واقع شده با اين همه نبايد انتظار داشت كه اين نتيجه خجسته به پيروى نسل نو در گستره اى عام و غيرتخصصى بينجامد.
ادامه دارد
درباره «جايى براى پيرمردان نيست»، برنده اسكار برترين فيلم سال
جنگ و گريز مبهم در سرزمين جنايتكاران
350247.jpg
] ترجمه: وصال روحانى]

«جايى براى مردان پير نيست» ، فيلمى كه روز دوشنبه شش اسفند برنده جايزه اسكار برترين فيلم امسال شد، كارى است از قماش فيلم هاى پليسى و جنايى سبك گذشته كه يك موضوع تيره امروزى و مرتبط با زمان كنونى را دستمايه خود قرار داده و بنابراين به گونه اى گذشته و امروز را با يكديگر ادغام كرده است.
با اين اوصاف اين فيلم سازندگان خود را كه برادران كوئن (جوئل و اتان) باشند، يك بار ديگر در بهترين شرايط خود فراروى بينندگان قرار داده و اين فيلم، يك «اوج تازه» عجيب و قصه اى تيره از همان رده و صنفى است كه اين دوفيلمساز سال ها است با آن سرو كله مى زنند و در بيان آن مهارت دارند و داستان هايشان از ديد كارشناسان، گراميداشت خيمه شب بازى هاى گانگسترها و آدم هاى غيرقابل اطمينان زمان توصيف شده است.
«جايى براى مردان پير نيست» بر اساس رمانى از كورمك مك كارتى (عرضه شده در سال ۲۰۰۵) ساخته شده و در شروع آن با كاركتر للوين ماس (با بازى جاش برولين) رو به رو و آشنا مى شويم كه درپايان منفى و توأم با شكست يك ماجراى توزيع و فروش مواد مخدر در مرز آمريكا و مكزيك بايد خودش را جمع و جور كند و از ميان اجساد افرادى كه در اين راه كشته شده اند يا به هلاكت خواهند رسيد، عبور و راهش را به سوى آينده هموار كند.
ماجرا از آنجا شدت مى گيرد كه كاركتر ماس تصميم مى گيرد با كيفى حاوى ۲ ميليون دلار پول دست به فرار بزند ولى طبيعى است افرادى كه در خلق و به دست آمدن اين پول سهيم و عامل پيدايش آن بوده اند، اجازه اين كار را ندهند و براى متوقف كردن وى دست به هر كارى بزنند. از آن پس يكسرى حادثه زنجيروار روى مى دهد و تعدادى قاچاقچى مواد مخدر و يك قاتل حرفه اى سرد و بيرحم (با بازى جالب توجه خاوى ير باردم اسپانيايى كه اسكار نقش دوم مرد را نصيب وى ساخت) در پى او روان مى شوند و براى به چنگ آوردن وى از هيچ كوششى باز نمى مانند.
در اين راه خشونت بالامى گيرد و حتى قتل ها و اقدامات كاراكتر باردم با تمامى خونسردى ذاتى و سردى شخصيت وسكون چهره اش كافى است تا اهالى منطقه بشدت نگران شوند و همه چيز به هم بريزد و تماشاگران فيلم به تعجب درآيند.
كاراكتر اد تام بل (با بازى تامى لى جونز) را هم داريم كه پليس يك شهر كوچك واقع در آن منطقه است و مى كوشد تا قاتل مورد بحث را به چنگ آورد وقبل از اين كه تبهكاران به او دست بيابند، وى را به زندان بيندازد. وقايع فيلم جديد برادران كوئن، در دهه ۱۹۸۰ و در ايالت تگزاس آمريكا روى مى دهد و بنابراين يادآور شمارى از كارهاى نيمه كلاسيك و كلاسيك قبلى آنها همچون «خون ساده» محصول ۱۹۸۴ و «فارگو» محصول ۱۹۹۶ است كه دومى سه جايزه اسكار سال عرضه اش را برد و حالا «جايى براى مردان پير نيست» با تمى بالنسبه مشابه و با دربرداشتن همان ديدگاه قبلى كوئن ها روى دست آن فيلم بلند شده و به چهار اسكار ۲۰۰۸ دست يافته است.
اولى («خون ساده») خشونت تند و هشداردهنده اى داشت و دومى جنايات مرموزى را به تصوير مى كشيد كه مى توانست بيننده ها را در وراى كوشش يك پليس زن (با بازى فرانسيس مك دورماند) براى كشف سرنخ ماجراها، به تعقيب خلافكاران علاقه مند سازد.
تم هاى گانگسترى خاص، سلاح و سوژه بسيارى از فيلم هاى برادران كوئن بوده و «Millerشs crossing» (۱۹۹۰) نمونه ديگرى در اين خصوص است و اگر همين مورد آخر را از ديدگاه برخى كارشناسان برترين فيلم برادران كوئن بدانيم، «جايى براى مردان پير نيست» نيز جاى شامخى را به خود اختصاص مى دهد و محصول فكر و نگرش كامل شده آنان پس از ۲۵ سال تجربه كردن افكارى از اين دست است.
اين كه در تعقيب و گريز گانگسترها پس از خراب شدن نقشه اوليه خريد و فروش مواد مخدر در يك نقطه مرزى چه روى مى دهد و جولان كاراكترهاى اين قصه در سرزمين جنايتكاران چه فرجامى دارد، مسئله و رخدادى است كه مى تواند براى هر يك از موارد مشابه اين ماجرا و فيلم هاى همرديف نيز صدق كند اما هنر برادران كوئن جذابيت و تازگى بخشيدن به چيزى است كه حتى خودشان نيز قبلاً در كارهاى پليسى خود به گونه اى آن را تجربه كرده و در گذشته هم به كرات به اجرا درآورده بودند.
اجزا و بافت هاى تشكيل دهنده اين فيلم نيز مساعد و مثبت و همسو با داستان مطروحه است و در حالى كه كاراكترها بايد در يك خط نازك و محدود در گستره اى وسيع از ايالت تگزاس به حركت و تعقيب يكديگر بپردازند و مسيرها و شكل ماجرا در هر حال بدعت و حلاوت صددرصد ندارد و به گونه اى تكرار «فارگو» (اما بدون فاكتور ريزش شديد برف در مسير حركت كاراكترها و در محيط دور و برشان) است، دو كارگردان پرتجربه فيلم توانسته اند با اتخاذ تدابيرى خاص و متفاوت اكثر ناظران را از كار جديد خود راضى نگه دارند. بنابراين تصاحب اسكارهاى برترين سناريوى اقتباس شده، بهترين كارگردانى و بهترين بازيگر در نقش دوم در كنار اسكار برترين فيلم نيز رخدادى منطقى و موفقيتى قابل درك براى اين فيلم خاص به نظر مى رسد و دور از انتظار نبوده است و به رغم تمامى توفيق «تاوان» يك فيلم اپيك - رمانس (ساخته جو رايت) و «خون به پا خواهد شد» اپيك اجتماعى- تاريخى ديگر ماه هاى اخير (با كارگردانى پل تامس اندرسون) از سه چهار هفته پيش احتمال و امكان پيروزى فيلم اخير برادران كوئن در اين انتخابات بيشتر و بيشتر شده و اين فيلم را به شانس دار اول اين شاخه بدل ساخته بود.
وقتى چندى پيش اسكات رودين تهيه كننده معروف هاليوود به برادران كوئن پيشنهاد داد كه سازنده فيلمى از روى كتاب پرفروش سه سال پيش كورمك مك كارتى باشند، آنها درنگ نكردند، زيرا در لابه لاى خطوط آن همانى را مى يافتند كه هميشه دوست داشته اند و آن، تمركز و تعمق و كنكاش بر روى طبايع متفاوت و گاه بيمارگونه افراد و خشونت طلبى آشكار و نهان آنان از طريق زوم كردن روى يك ماجراى نافرجام معامله موادمخدر و آدم هاى انجام دهنده آن بود. اين وادى و سرزمين بود كه جوئل و اتان كوئن بارها در آن جولان داده و در آن احساس راحتى كرده و براى قصه سازى هاى خويش ايده آل تشخيص داده اند. جوئل كوئن مى گويد: «ما بر روى اين كه برخى قسمت هاى قصه مك كارتى كه سران استوديوها معمولاً روى خوش به آن نشان نمى دهند حتماً در اين فيلم به نمايش درآيد و محلى براى بروز و عرضه آن باشد، اصرار داشتيم. ما مى توانستيم بخشى از خشونت هاى موجود در قصه را كم و جنايت ها و قتل ها را حذف كنيم اما اصل ماجرا و فاكتور جنايت به قصد رسيدن به هدف (پول فراوان باقى مانده از مأموريت نيمه تمام گانگسترها) بر سر جاى خود باقى بود و نمى شد از آن گذشت. اين را بسيار رك و صريح به تهيه كنندگان گفتيم. حرف ما اين بود: قصه به اين شكل است و بايد به همين شكل عرضه شود.»
استوديو چاره اى جز قبول نداشت و محصول و نتيجه كار يك نئووسترن عجيب با گانگسترهايى است كه به جاى اسب سوارى و گاوچرانى اتومبيل هاى آخرين مدل (البته مربوط به ۲۰ تا ۲۵ سال پيش) زير پاى خود دارند و در سرزمين وسترنى كه با ادوات كامپيوترى ۲۰۰۸ مجهز و آذين شده، به پيش مى رانند و از هيچ كارى رويگردان نيستند. با وجود اين جوئل كوئن مى گويد: اگر اصرار داشته باشيد كه ژانر و رده فيلم را بدانيد و آن را براى شما نامگذارى كنيم ما از واژه هاى ژانر جنايى استفاده مى كنيم. ماجراى تازه ما، بيشتر يك فيلم جنايى - پليسى است. كتاب مك كورمك در اين زمينه بسيار خوب و مقدمه و وسيله اى مناسب براى كار ما بوده است. گاهى فكر مى كنم كه اين قصه مثل داستان هاى عادى پالپ (عامه پسند) است اما لحظه اى بعد به اين نتيجه مى رسم كه غير قابل پيش بينى بودن برخى عناصر آن، فيلم را از چنين حد و مرزى به وضوح عبور مى دهد و به فراتر از آن مى رساند.
اتان كوئن نيز كه در مقام سناريست و كارگردان همچون هميشه كامل كننده كار برادرش بوده است، اظهار مى دارد: «متوجه اين نكته كليدى باشيد كه سه كاراكتر اصلى قصه ما به واقع هيچ گاه با يكديگر ديدار نمى كنند و فقط حول محور يك پرگار، دائماً دور يكديگر چرخ مى زنند و اين همان قدر كه براى ما جلب كننده بود، مردم را نيز جذب خويش كرده است.»
ويژگى ديگر «جايى براى مردان پير نيست» اين است كه برادران كوئن تا حد زيادى به رمان دستمايه كار خويش وفادار مانده و سعى نكرده اند به بهاى تأمين يك پايان هاليوودى مثلاً جذاب، كتاب را قربانى و بخش هايى از آن را نابود كنند. نقطه اوج و كليدى و همچنين پايان فيلم به خاطر ابهام و سرراست نبودنش صداى برخى منتقدان را درآورده و موجب بعضى اعتراض ها شده است. اما اتان كوئن به آن چه انجام شده، معتقد و در دفاع از آن كوشا است. «كتاب به اين گونه تكوين مى يابد و تمام مى شود و اگر ابهامى مى بينيد برخاسته از كتاب است و مأموريت و وظيفه ما نيست كه لزوماً و حتماً آن را تغيير دهيم. نبايد تصور شود كه ما اسير و بنده اين كتاب بوده ايم اما قصد هم نداشته ايم كه روحش را بگيريم و ارزش هاى اصلى اش را بزدائيم و در واقع در جهت عكس آن حركت مى كرده ايم.»
با اين كه جاش برولين و تامى لى جونز دو نقش ظاهراً اصلى تر را ايفا كرده اند، همانطور كه در سطور قبلى اشاره شد، خاوير باردم اسپانيايى در ميان بازيگران و به لحاظ هنر بازيگرى و اكتينگ بر ساير حاضران در فيلم سايه انداخته است و بديهى مى نمايد كه اسكار نقش دوم مرد را به وى داده باشند، او يك قاتل اجير شده است كه در سكوت كامل حركت مى كند و با اسلحه اى سنگين و بزرگ به درد كشتارگاه ها مى خورد افراد موردنظر را هدف مى گيرد و مى كشد و بسيار به ندرت حرف مى زند و به واقع اصلاً صحبت نمى كند. از همه جالب تر و عجيب تر مدل مويى است كه براى باردم در اين فيلم درنظر گرفته شده كه ساده و با ريختن مو به طور ساده به سمت جلو (پيشانى) و با بى احساسى كامل همراه است و ظاهراً با ديدن عكس هاى آن زمان و الهام گرفتن از برخى آرايش هاى آن موقع اختيار و اجرا شده است. اتان كوئن مى گويد: «عكسى را پيدا كرديم كه مردى را در غرب تگزاس در سال ۱۹۷۹ با آرايش موى مشابهى نشان مى داد و قيافه اش به اندازه باردم (البته بعد از گريم!) عجيب بود. ما مى خواستيم كاراكتر چيگور (باردم) مربوط به آن زمان، باورپذير و در عين حال عجيب باشد. مردى كه انگار از زمان و مكان ديگرى به درون قصه ما و به محل وقوع اتفاقات فيلم آمده است. يك بيگانه از محيطى ديگر محيطى كه براى بيننده ها نيز رازآفرين و غيرقابل كنكاش است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |