گفت و گو با دكتر بهاءالدين خرمشاهى، مترجم قرآن و حافظ پژوه، درباره رويكردهاى ادبى و تاريخ نگارانه علامه دكتر سيد جعفر شهيدى
] يزدان سلحشور]
دكتر بهاءالدين خرمشاهى، متولد ۱۳۲۴. از مشاهير ادبيات معاصر. قرآن پژوه، حافظ پژوه، مترجم قرآن، مترجم آثار عرفانى و فلسفى، شاعر، استاد دانشگاه، عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب پارسى.دكتر خرمشاهى شهره است اول به ترجمه و پژوهش كلام خدا و دوم به پژوهش در ديوان شعرى كه بيشترين بهره را از كلام الله مجيد برده است. ترجمه وى از قرآن كريم اكنون به چاپ بيستم رسيده. هر دانش پژوهى را در اين دو حوزه كندوكاوى باشد نخست در آثار دكتر خرمشاهى به دنبال گمشده مى گردد. وى همچنين از شاگردان زنده ياد علامه شهيدى بوده در دهه ۴۰ و بعدها دوست و همكار فرهنگى. اين گفت وگو درباره زندگى فرهنگى دكتر شهيدى و ثمرات آن نيست، تنها گفت و شنودى ست در باب غمزه هاى كلامى وى و امانت و نوع روايت وى در تاريخ نگارى و البته اشارتى هم به ترجمه نهج البلاغه وى.
* بگذاريد ابتدا درباره جايگاهى كه دكتر شهيدى در نسل خود دارد - نسل پس از مشروطيت - صحبت كنيم. ثمرات ظهور اين نسل چيست
شادروان دكتر سيدجعفر شهيدى به نسل دوم بعد از بزرگان مشروطيت - بزرگانى چون علامه دهخدا يا علامه قزوينى تعلق دارد. ايشان متعلق است به نسلى پيش از ما كه نسل سوم پس از مشروطه ايم. البته منظور از نسل، نسل فرهنگى است.
* تأثير ى كه اين نسل از انقلاب مشروطه گرفته به چه شكل بوده چون علامه شهيدى از حوزه هاى فقهى شروع مى كند و بعد وارد حوزه هاى علمى در شكل دانشگاهى امروزى آن مى شود...
از مشروطيت تأثير مستقيمى نگرفته اند بزرگان اين نسل، نسلى كه از آنها دكتر دبير سياقى، دكتر شهيدى، دكتر احمد مهدوى دامغانى را مى شناسيم. اين نسل چند دهه از تولدشان تا مشروطيت فاصله است، موقعى ظهور مى يابد كه ديگر مشروطيت، مشروطيت نبوده، پهلوى اول، بر تخت سلطنت نشسته و دستاوردهاى مشروطيت يا دگرگون شده يا از مفاهيم نخست فاصله گرفته است، پس تأثير ى اين نسل از مشروطيت نمى پذيرد مگر از طريق خواندن تاريخ، نشريات يا از طريق گفت وگو با نسل پيشين، بنابراين خبر دست اول از وقايع و دستاوردهاى مشروطه ندارند. تجربيات آن دوره را به ارث برده اند از طرقى كه به آنها اشاره شد.
* از بحث «نسل» وارد بحث «نثر» شويم كه به نظر مى رسد به عنوان امضاى چهره هاى فرهنگى پس از مشروطيت هميشه مطرح بوده. نثر دكتر شهيدى در واقع - به زعم بنده- در فاصله نثر بيهقى و نثر قائم مقام معنا شده و به نسل ما -نسل چهارم- رسيده است. نظرتان درباره اين نثر چيست
نثر علامه شهيدى يك نثر دانشگاهى معيار بود كه درباره نثر معيار بايد گفت كه در همين ۵۰ ساله اخير در ايران همه گير شده. نثرى هست كه بيشتر فرهيختگان به آن سبك و سياق مى نويسند و مشخصه هايش اين است كه عربى گرا نيست فارسى گراى سره گرا هم نيست يك نثر اعتدالى است. كلمات فرنگى هم تا حد ممكن در آن راه ندارد نثرى هست روشن شفاف، شيوا و تقريباً -به تعبير بنده- به جاى آن كه ديده شود خوانده مى شود و عناصر غريب ندارد. و از آنجا كه شفاف است خوانده مى شود.
اين نثر، نثرى است كه بهترين نشريات ما به آن نوشته مى شود. دانشنامه ها به آن نوشته مى شود. سخنرانى ها به آن انجام مى شود. كتاب هاى درسى به آن نوشته مى شود- كتاب هاى درسى قبل از دانشگاه و كتاب هاى دانشگاهى - و اين نثر، نثرى است كه الان من و شما هم به آن سخن مى گوييم و شما اين گفت وگويى را كه الان در حال وقوع است به نثر معيار انجام مى دهيد. نثر دكتر شهيدى هم هيچ تفاوتى با اين نثر نداشت. از نثر معيار فراتر نبود و فروتر هم نبود.
* يعنى نثر معيار دكتر شهيدى ويژگى خاصى نسبت به نثر معيار ساير بزرگان اين حوزه ندارد
نثر معيار در زبان هاى اروپايى بيش از يك قرن است كه كاربرد جمعى دارد، در زبان ما حدود ۵۰ سال، نيم قرن است كه چنين كاربردى را يافته، البته شما مى توانيد اين سؤال را مطرح كنيد كه سبك شخصى چه مى شود سبك شخصى در نثر معيار تقريباً فراموش مى شود يا اينكه عرضه نمى شود البته هر كسى شيوه اى شخصى هم ممكن است داشته باشد كه نثر او را متمايز كند اما نثر دكتر شهيدى نثرى بود كه اگر اسم ايشان را از روى مقاله اى بر مى داشتند شما با خواندن آن نمى توانستيد بگوييد كه اين نثر دكتر شهيدى است. البته بعضى ها سبك شخصى خود را در نثر معيار وارد مى كردند كه به نظر من اگر وارد نشود بهتر است ولى بگذاريد از دو، سه نفرى كه سبك شخصى خود را وارد اين نثر كردند ياد كنم. شادروان دكتر زرين كوب شيوه خاصى در نثر معيار داشتند كه بعضى از عناصر جمله را پس از فعل مى آوردند كه اگر اسم ايشان روى مقاله اى نبود مى شد اين نثر را شناخت...
* اتفاقاً مى خواستم به دكتر زرين كوب اشاره كنم...
يا مثلاً شادروان بامداد نثرى كه مى نوشت عناصر «فرهنگ كوچه» در آن فراوان ديده مى شد و اين، عدول از نثر معيار نبود. نثر معيار را اساس گرفته بود ولى سبك خودش را هم فراموش نكرده بود. من هم به عنوان يكى از شاگردان ايشان، مى گويند كه اين سبك شخصى در نثر معيارم ديده مى شود.
* بله! طنز يا روحيه طنازى كه در نثر شما وارد مى شود و آن را دگرگون مى كند وجه تمايز نثر شماست. جناب خرمشاهى! اين عدم تمايز نثر معيار دكتر شهيدى را در «تاريخ اسلام» ايشان هم مى بينيد يا آن را مستثنى مى دانيد
بله! ايشان با سابقه حوزوى كه داشتند از اين كه نثر معيار را در اين پايه خوب مى نوشتند مى توانيم تعجب كنيم ولى از آنجا كه بيش از سابقه حوزوى، سابقه دانشگاهى داشتند ديگر آن وقت تعجب نمى كنيم! باز هم از يك نثر معيار با سبك شخصى مى توانم ياد كنم كه نثر شادروان پورداوود بود ايشان عربى در نثرشان كم به كار مى بردند. اما كسى كه عربى در نثرش زياد به كار مى برد علامه قزوينى بود.
در حالى كه دهخدا نه! دهخدا مقالات علمى خود را به نثر معيار مى نوشت اما در نامه ها و مطالب ديگرش، از نثرى استفاده مى برد كه واژه هاى عربى در آن شاخص بودند. استاد سيدعبدالله انوار هم عربى در نثرشان زياد به كار مى برند در حالى كه استادمان دكتر محقق و بيشتر دوستان و همكاران دانشور بنده در فرهنگستان زبان و ادبيات فارسى مثل دكتر حسن حبيبى، مثل استاد عبدالمحمد آيتى،اينها همه به نثر معيار مى نويسند...
* يعنى جناب آيتى هم در ترجمه قرآن از همين نثر استفاده كرده اند
ترجمه قرآن ايشان هم به نثر معيار است. اصلاً من مقاله اى نوشتم راجع به اين كه ترجمه هاى قرآن در سى، چهل سال اخير همه به نثر معيار است...
* بدون ويژگى سبكى
فقط يك نفر ويژگى سبكى دارد آن هم استاد سيدعلى گرمارودى هستند كه ايشان خودشان هم مى گويند قدرى باستان گرايى در نثرشان بيشتر ديده مى شود؛ وگرنه باقى ترجمه ها فاقد سبك شخصى اند...
* حتى ترجمه خودتان از قرآن
بله! ترجمه بنده هم شامل همين رويكردى است كه عرض كردم.
* حالا كه وارد حوزه ترجمه شديم، گذر و نظرى به ترجمه اى كه دكتر شهيدى از نهج البلاغه داشته اند، داشته باشيم. نظرتان درباره اين ترجمه چيست
ايشان، بدنه نثرشان در اين ترجمه، نثر معيار است اما يك ويژگى در كار كرده اند كه نثر معيار آن ويژگى را ندارد يعنى نثر معيار امروز فارسى - با سابقه كاربرى عمومى ۵۰ ساله - فاقد اين ويژگى است و آن هم اين است كه ايشان «سجع» به كار برده اند در نثر ترجمه نهج البلاغه شان. سجع در نثر معيار ما كنار زده شده يعنى اگر كسى سجع به كار ببرد از وى نمى پذيرند اما يك بار از خودشان پرسيدم فرمودند: «چون در اين متن - نهج البلاغه - سجع وجود دارد من هم از نثر اصلى تبعيت كردم.» البته - راستش - من قانع نشدم! چون ما اكنون، سى - چهل ترجمه از نهج البلاغه داريم كه هيچ كدام سجع ندارند و غالب آنها به نثر معيارند. ترجمه هايى كه از نهج البلاغه در ۵۰ سال اخير انجام شده به نثر معيار انجام شده اما خب، ايشان ظرافتى مى خواستند در كار كنند و نتيجه اش هم خوب درآمده. ما اگر نظر به نتيجه كنيم و نظرگاه ايشان را محترم بشماريم، نتيجه كار را ببينيم نتيجه كار پسنديدنى است. يك عدول ويژه از نثر معيار دارد.
* اين عدول ويژه و پسنديده از نثر معيار، آيا توسط نسل نو [چون شما با دانشجويان دوره هاى مختلف در ارتباط بوده ايد و از آراى آنان با خبريد مى پرسم] پذيرفته شد و مورد استقبال قرار گرفت در تبعيت از آن
نثر ايشان نه! براى اين كه ويژگى هاى سبكى آن، چنان رويكرد عامى ندارد كه الگو قرار گيرد اما اگر كس ديگرى بيايد و فرضاً، عربى بيشتر در نثر خود به كار برد مثل مرحوم علامه قزوينى يا مثل استاد ما آقاى دكتر احمد مهدوى دامغانى، اين حركت، ويژگى و توانايى اى به نثر مى دهد كه توانايى آن كه الگو قرار گيرد بالقوه در خود دارد اما كاربرد سجع در زبان معيار و در ترجمه نهج البلاغه - كه خود متن خاصى است- براى الگو قرار گرفتن توسط نسل جوان، به نظرم واجد ويژگى كاربرد عام و گسترده نيست. سجع، اصولاً ويژگى مهم نثر آركائيك است...
* نثر دكتر شهيدى در ترجمه نهج البلاغه كه نثرى آركائيك نيست؛ همان نثر ساده و روشن پس از دوران پهلوى اول است كه حالا سجع دار شده ...
آن ويژگى هاى سبكى كه در مورد چند نفر برشمرديم كه يك نفر عربى بيشتر به كار مى برد مثل علامه قزوينى، يكى فرهنگ عاميانه به كار مى برد مثل بامداد وجود دارد با اين حال آن نثرى كه با اتكا به آن دست كم ده هزار مقاله در روز نوشته مى شود نثر معيار است اما دكتر شهيدى در ترجمه نهج البلاغه و دكتر گرمارودى در ترجمه قرآن تصميم گرفتند كه از آن ۱۰ درصد باستان گرايى نثر معيار فرا روى كنند و فرضاً آن را به ۱۵ تا ۲۰ درصد افزايش دهند. اين پسند آنهاست كه البته در متن ترجمه شده هم زيبا نشسته و مورد پسند مخاطبان هم واقع شده با اين همه نبايد انتظار داشت كه اين نتيجه خجسته به پيروى نسل نو در گستره اى عام و غيرتخصصى بينجامد.
ادامه دارد