يكشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۳ صفر ۱۴۲۹
Sun, Mar 2, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
سوء ظن نداشته باشيد
] ايران واشقانى فراهانى]
350400.jpg
تنهايى همه وجودش را پركرده بود.
۳ ماه و ۱۰ روز از طلاقش مى گذشت. با نااميدى آلبوم ازدواجش را گشود. ناگهان با ديدن عكس هاى عروسى شان اشك درچشمانش حلقه بست.
در ميان ميهمانان چهره گرفته و در هم يكى از همكارانش بيشتر از همه به چشم مى خورد.
«نرگس» در لباس عروسى زيباتر به نظر مى رسيد. ياد روزى افتاد كه «سهراب» به خواستگارى اش آمده بود.
هر ۲ كارمند و كارشناس يك شركت بزرگ بودند.
«نرگس» در طول ۶ ماهى كه با «سهراب» در يك اتاق كار مى كرد، زيرچشمى رفتارهاى همكارش را مى پاييد و ناخودآگاه نسبت به برخى برخوردهاى وى حساسيت نشان مى داد؛ چرا كه دلش مى خواست سهراب مطابق ميل وى رفتار كند و تنها به «نرگس» فكر كند.
مهندس جوان وقتى از طريق يكى از همكارانش «نرگس» را خواستگارى كرد، دختر جوان از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيد. احساس مى كرد مرد رؤياهايش را يافته است. به همين خاطر خود را خوشبخت ترين زن عالم مى ديد.
روز خواستگارى همه حال عجيبى داشتند. لباسى صورتى پوشيد و با متانت وارد پذيرايى شد. دلش مى خواست در نظر مادر سهراب از هر نظر عالى جلوه كند. از اشاره مادر او فهميد همه چيز تمام شده و مورد پسند قرار گرفته است. سايه خوشبختى را براى يك عمر بالاى سرش حس مى كرد.
«نرگس» از اين كه هر روز در محل كار خود را كنار نامزد و عشق رؤيايى اش مى ديد احساس آرامش مى كرد.
«سهراب» مرد خوشرو و وقت شناسى بود و هوش و استعداد بالايى هم داشت. رفتار مؤدبانه اش با همكاران و مراجعين نيز به محبوبيتش افزوده بود. به همين خاطر از احترام و توجه خاصى برخوردار بود.
دوماهى از آغاز زندگى مشتركشان مى گذشت، كه «سهراب» به عنوان معاون در يك پست مديريتى منصوب شد. هر چند نوعروس از پيشرفت شوهرش خوشحال بود و به آن افتخار مى كرد، اما از اين كه در محيط كار همديگر را نمى ديدند، احساس بدى داشت.
كم كم دلشوره به جانش افتاد. «سهراب» بشدت مورد توجه همگان قرار گرفته بود. از طرف ديگر به خاطر مسئوليتى كه داشت، كمتر فرصت مى كرد تا در محل كار همسرش را ببيند و با او صحبت كند. تلفن همراه شوهرش هم معمولاً خاموش بود.
يك روز «نرگس» تصميم گرفت پس از پايان كار براى خريد لباس به بازار برود. بنابراين با تلفن همراه شوهرش تماس گرفت اما «سهراب» پاسخى نداد.
همان موقع با تلفن مستقيم دفترش تماس گرفت و از منشى درباره سهراب سؤالاتى پرسيد. وقتى شنيد شوهرش در اتاق كارش تنها است و جلسه اى هم ندارد، حسابى عصبانى شد.
شب به محض اين كه «سهراب» كليد را در قفل چرخاند و وارد خانه شد ناگهان «نرگس» آشوبى به پا كرد.
ـ چرا تلفن ات را جواب ندادى
ـ جلسه داشتم.
ـ اما منشى گفت در اتاق تنها بودى و ...
كم كم حس حسادت و بدبينى در وجود «نرگس» ريشه دواند. بيشتر اوقات تلفن همراه شوهرش پاسخگو نبود. وقتى هم به خانه مى آمد، با تلفن آهسته صحبت مى كرد. گاهى هم تلفن هايش را جواب نمى داد يا براى صحبت از كنار همسرش فاصله مى گرفت.
نوعروس براى پايان دادن به شك و ترديدهايش چند بار نيمه هاى شب از خواب بيدار شد و شماره هاى تلفن همراه شوهرش را مرور كرد. پيام هاى كوتاه تلفنى اش را هم خواند. بيشتر آنها مربوط به قرار ملاقات هايش با افراد مختلف بود. به همين خاطر از متن پيام ها چيزى دستگيرش نشد. كم كم «سهراب» متوجه حساسيت هاى شديد همسرش و كنترل تماس ها و پيام هاى تلفنى اش شد. «نرگس» به ناچار براى حفظ زندگى اش با يكى از همكارانش درددل كرد و از او براى حل مشكلاتش كمك خواست. بدين ترتيب چند نفر از همكارانش رفتارهاى معاون اداره را زير نظر گرفته و هر روز درباره گفتار و رفتار «سهراب» با ارباب رجوع به ويژه برخورد مؤدبانه اش با خانم ها به همسر وى گزارش مى دادند. «ديروز زنى شيك پوش با وقت قبلى به دفترش آمد و پس از خارج شدن از دفتر كار سهراب لبخند رضايت بخشى بر لب داشت و ...»
« امروز شوهرت با درخواست وام ضرورى يكى از همكاران زن موافقت كرد. البته مى دانى كه آن زن به تازگى از شوهرش طلاق گرفته است» و...
«راستى نرگس مى دانى در اين چند ماه شوهرت چند كارمند جديد استخدام كرده كه اغلب شان زن هستند.» و...
«در اين چند ماه بارها شوهرت تنهايى به مأموريت رفته اما شنيده ام در گذشته مسئولان شركت برخى مواقع همسرشان را نيز همراه خود مى بردند.» و ...
شايعات مطرح شده درباره «سهراب» كم كم به گوش او رسيد و از اين كه زنش با ايجاد اين فضاى ناامن اجازه داده بود تا همكاران زن سايه به سايه تعقيبش كنند و به طرز اغراق آميزى به تحليل رفتارهايش بپردازند بشدت ناراحت بود.
«سهراب» مى دانست ساير همكاران نسبت به پيشرفت شغلى او حسادت مى كنند و همين ناراحتى باعث شده تا زمينه بى اعتمادى همسرش فراهم شود. از سوى ديگر به دليل اين كه با همسرش يك جا مشغول كار بود، فكر مى كرد براى آن كه برخى اسرار ادارى فاش نشود، بايد علت مراجعه برخى همكاران به دفترش و يا تماس هاى وقت و بى وقت آنها را نزد خود حفظ كند. او به خاطر مسئوليت سنگينش مجبور بود تا تمركز بيشترى روى كارهايش داشته باشد. به همين خاطر ناخودآگاه توجه كمترى به زن جوانش نشان مى داد اما رفتارهاى دور از انصاف «نرگس» هم او را حسابى رنجانده بود. كم كم براى آن كه از بى اعتمادى زنش در امان بماند و درگيرى فكرى كمترى داشته باشد، سعى مى كرد خود را از نرگس دور نگه دارد.
دومين سالگرد ازدواجشان در فضايى سرد و بى روح همراه با يك دنيا ترديد و شك گذشت؛ چرا كه سهراب به خاطر مشغله زياد تاريخ ازدواجشان را فراموش كرده و براى بررسى چند موضوع مهم مجبور شده بود تلفن همراهش را نيز خاموش كند. او تا پاسى از شب در دفترش كار كرده و به دليل خستگى هم همانجا خوابش برده بود.
«نرگس» ديگر ترديدى نداشت كه «سهراب» علاقه اى به او ندارد. ديگر خود را مطلوب شوهرش نمى ديد و فكر مى كرد زندگى را خيلى زود باخته است. از سوى ديگر گزارش هاى لحظه به لحظه همكارانش را به راحتى مى پذيرفت و به خاطر حس همدردى شان خود را مديون آنان مى ديد. حتى لحظه اى هم به حرف هايشان شك نمى كرد و بدون هيچ ترديدى اخبارشان را حقيقت محض مى دانست.
«نرگس» روز به روز به دليل گسترش دامنه شك و بدبينى اش فاصله بين خود و شوهرش را عميق تر مى كرد. ديگر آنها هيچ محبتى نسبت به هم نداشتند و تنها حرف شان سؤال هاى پى درپى زن بود كه معمولاً به خاطر سكوت و احتياط شوهر، بى جواب مى ماند.
فكر خيانت شوهر مثل خوره به جان نرگس افتاده و لحظه اى او را آرام نمى گذاشت. دلش طاقت اين همه درد را نداشت. به همين دليل سفره دلش را همه جا باز مى كرد.
سرانجام «سهراب» براى برچيدن فضاى مسموم و ملتهبى كه همسرش آن را برپا كرده بود تصميم به جدايى گرفت. از طرفى «نرگس» هم ديگر چشم ديدن شوهرش را نداشت و از او بيزار بود. آن دو براى فرار از هم و پايان دادن به اختلاف هايشان به دادگاه خانواده رفته و به طور توافقى از هم جدا شدند.
خاطرات ۳ سال زندگى مشترك مدام در نظر نرگس مرور مى شد و او را عذاب مى داد. «نرگس» براى فرار از تنهايى تصميم گرفت مدت بيشترى را با همكارانش بگذراند و در مجالس و ميهمانى هايشان شركت كند اما كم كم متوجه تغيير رفتار آنان شد. آنها بر خلاف گذشته از معاون اداره به خوبى ياد مى كردند و به خاطر رفتار سنگين و با متانتش او را مى ستودند. در اين ميان علاقه چندانى هم به رفت و آمد با نرگس نداشتند.
كم كم «نرگس» متوجه اتفاقاتى شد كه مسير زندگى اش را به سمت جدايى كشانده بود. او به سادگى زندگى اش را باخته بود و در حسرت روزهاى رفته در فكر جبران گذشته بود.
در طول اين مدت با نگاهى واقع بينانه در محل كار رفتار و حركات شوهر سابقش را زير نظر گرفت و به اشتباهاتش پى برد. دلش مى خواست بار ديگر فرصت زندگى با «سهراب» را به دست آورد. مى دانست به خاطر حسادت همكارانش نسبت به شوهرش بدبين شده و عجولانه تصميم به جدايى گرفته بود اما از اين كه «سهراب» هم هيچ تلاشى براى برطرف كردن اين ترديد نكرده بود، او را هم مقصر مى دانست.
«نرگس» با نااميدى تصميم گرفت تا آب رفته را به جوى بازگرداند. بنابراين دنبال راه چاره اى بود تا سهراب را متوجه تصميم نادرستشان كند. وقتى هم گوشى را برداشت و از منشى يك مشاور خانواده وقت گرفت، اميدهاى تازه در دلش جوانه زد.

نظريه كارشناسى

مبناى زندگى مشترك و تداوم آن براساس اعتماد و وفادارى است.
بديهى است كه به هر ميزان اعتماد ميان زوج ها افزايش يابد، به همان نسبت مشكلات زناشويى نيز كاهش يافته و آنچه اعتماد را بر روابط همسران، حاكم خواهد كرد، اعمال واكنش هاى رفتارى مناسب از سوى هر دو طرف است.
اعتماد در زندگى مشترك را مى توان مجموعه اى از صفات اخلاقى و رفتارى دانست كه رعايت كردن آن لذت زندگى را دوچندان مى كند.
350454.jpg
از جمله رفتارهايى كه به تشكيل ديوار بى اعتمادى ميان زوجين مى انجامد حسادت، شك و دودلى، زودباورى و تحريك شدن از سوى ديگران، به ويژه نزديكان و عكس العمل نشان دادن براساس حدس و گمان، ديده ها و شنيده هاست، كه زندگى مشترك را به سوى شرايط منفى مى كشاند.
بنابراين بايد باور داشت كه رابطه زناشويى متفاوت از هر رابطه ديگرى است و در آن بايد به رفتار همسر توجه داشت. اما نبايد به هر حركت و رفتارش چنان حساس شد تا حس حسادتمان برانگيخته شود؛ چرا كه حسادت نخستين گام براى از بين بردن اعتماد، ميان زن و شوهرهاست.
برخى از زوج هاى جوان مانند طرفين اين ماجرا كمى پس از آغاز زندگى مشترك دچار شك و ترديد مى شوند و از خود مى پرسند آيا همسرم مرا دوست دارد و به من علاقه مند است. همين نگرش ها نيز اعتماد به نفس را از آنها سلب كرده و بنابراين به جست وجو و كنكاش هاى بى دليل در رفتار همسر مى پردازند. حال فكر اين كه محبوبيت شان نزد همسرشان از بين رفته و يا او به فرد يا افراد ديگرى توجه دارد، اعتماد بين آنها را نيز كمتر و كمرنگ مى كند. اگر زوجين به هر حركت و رفتار طرف مقابل شك داشته باشند نه تنها از نظر روانى حساس و عصبى مى شوند، بلكه متعاقب رفتارهاى منفى پيش آمده آرامش خانوادگى و به ويژه همسرشان را سلب مى كنند و همين روحيه شك و بى اعتمادى به تقويت ريشه هاى تصميم گيرى هاى آنى مى انجامد كه عواقب ناخوشايندى مانند سرنوشت اين زوج جوان را پيش رو دارد.
زندگى در شرايطى كه زن و مرد به همديگر اعتماد نداشته باشند و در جست وجوى خطاهاى يكديگر باشند، به هيچ وجه مطلوب نيست و در اين حالت زندگى يك جنگ است كه هر كس سعى دارد با دريافت امتياز از طرف مقابل، برنده نبرد و ميدان جنگ باشد كه عواقب اين نوع نگرش نيز پوشيده نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |