|
|
|
بازار، تهران را مى بلعد
|
|
|
] مژگان جعفرى]
پسر! آن ۱۰ تا يخچال را هم بگو بار بزنند، تلويزيون ها يادت نرود، ۲۰ تا از شهرستان سفارش داده اند... بايد فردا دست مشترى برسد... كمى آن سوتر ترافيكى درست شده است، راننده يك خودروى شخصى سرش را از شيشه بيرون آورده، سر شاگرد مغازه داد مى زند: آهاى پسر! به راننده خاور بگو حركت كند، خيابان به اين كوچكى كه جاى بار زدن وسيله نيست، راه مردم را بسته ايد. چند ده مترى بالاتر فروشنده جنسش را به زن و شوهرى عرضه مى كند: خانم! اگر پسنديده ايد بگويم از انبار براتان بفرستند. - نه آقا! بايد همين الآن تحويل بگيرم، براى جهيزيه دخترم مى خواهم، عروسى اش نزديك است. - نگران نباشيد انبار ما همين بغل است. همان كوچه بن بست، خانه آخرى كه مى بينيد. البته ناقابل است ولى پولش را كه حساب كنيد شاگرد مغازه با شما مى آيد، همانجا تحويل مى دهد. لحظاتى بعد زن و شوهر همراه شاگرد راهى مى شوند تا از خانه اى كه انبار مغازه است، يخچال را بار وانت كنند. دخترك تازه مدرسه اش تعطيل شده، به سوى خانه كه دو كوچه پائين تر است مى رود، اما پياده رو بند آمده. دارند بارها را خالى مى كنند. سر كوچه بن بستى كه مدرسه شان داخل آن قرار گرفته چند تا انبار لوازم خانگى است. مى ترسد از كنار خيابان برود، مادرش گفته فقط از پياده رو برو. هر چه صبر مى كند كارتن ها تمام نمى شود. مى خواهد از ميان كارگران خود را عبور دهد كه تعادل يكى از آنها به هم مى خورد و كارتن از دستش مى افتد. دخترك وحشت زده به كنارى مى جهد. آن طرف نجواى رهگذرى شنيده مى شود: خدا را شكر به خير گذشت، نزديك بود كارتن روى دخترك بيچاره بيفتد.
هر روز مشكل خالى كردن بار و ترافيك و شلوغى اهالى را به ستوه آورده است. البته تنها اين محله نيست، چندين محله ديگر در نقاط مختلف تهران به اين معضل مبتلا هستند. چندى پيش در راسته لوازم خانگى فروشان تهران در سه راه امين حضور يكى از انبارهاى بزرگ لوازم خانگى كه ۱۰۰ متر هم با خانه هاى مسكونى فاصله نداشت آتش گرفت. دود زيادى منطقه را پوشانده بود. نزديك عصر بود، اهالى منطقه هراسان بيرون آمده بودند تا ببينند چه شده است. همين طور ماشين هاى آتش نشانى از چند سو آژيركشان مى آمدند. دود آتش آنقدر به خانه هاى مسكونى نزديك بود كه بسيارى از ساكنان محله كه بيرون از خانه بودند با تصور اين كه محله يا خانه شان آتش گرفته سراسيمه به خانه بازگشتند. يكى از اهالى مى گويد: براى خريد نان بيرون رفته بودم، دود زيادى را ديدم، آنقدر نزديك بود كه فكركردم از كوچه خودمان است. نزديك بود قالب تهى كنم. به خانه كه بازگشتم همسرم مى گفت آتش سوزى چند تا كوچه بالاتر در انبار..... روى داده است. بعدها گفته شد اين آتش سوزى نزديك به ۱۵ ميليارد تومان به صاحبان لوازم درون انبار ضرر زده است. باور كردنش مشكل است، چند ده ميليارد تومان اجناس تجارتى در انبارهايى در كوچه ها و محله هاى مسكونى! * بازارى به وسعت تهران در گذشته هاى نه چندان دور بازار در تهران و ديگر شهرهاى بزرگ، محله اى از چند محله شهر بود كه اهالى شهر هر زمان نياز داشتند براى خريد به آن محله مى آمدند. محله هاى مسكونى در بخش هاى ديگر شهر بودند. محدوده بازار ويژگى هاى خود را داشت و در محله هاى مسكونى پيرامون آن هم به قاعده اى منظم، زندگى جريان داشت. در تهران تا ۷۰ سال پيش بازار و محله هاى مسكونى از هم جدا بودند. اما از زمانى كه قطار پايتخت به ريل توسعه و نوين سازى وارد شد، نظم گذشته آرام آرام به هم ريخت به گونه اى كه اكنون پس از گذشت چند دهه، بازار به دليل نياز جمعيت شهر به كالا چنان گسترش يافته كه به مناطق مسكونى شهر كشيده شده و نظم جريان زندگى مسكونى را در آنها به هم ريخته است. يافت آباد، خيابان ۱۷ شهريور، ميدان امام حسين (ع)، خيابان دلاوران، عبدل آباد و... تنها برخى از محله هايى هستند كه از مسكونى بودن به بازار شدن در حال پوست اندازى اند. اين پديده نه تنها پيرامون بازار قديم تهران را دربرگرفته، كه به ديگر مناطق شهر نيز رسيده است. بدين ترتيب حتى مناطقى چون ميدان حسن آباد، سه راه جمهورى و حتى تا چهارراه اميراكرم به بازار فروش انواع كالاها تبديل شده اند و بزودى ويژگى سكونتى آنها گرفته خواهد شد و مردم از آنجاها به محله هاى تازه تر كوچ خواهند كرد. در اين محدوده ها، بر خيابان ها مغازه و گذرها و خانه هاى كوچه هاى پشتى، انبار همان مغازه ها شده اند. * كاهش انگيزه هاى زندگى در محله هاى قديمى يك كارشناس اقتصاد شهرى در اين باره مى گويد: بازار ستون و هسته اصلى بيش تر شهرهاى تاريخى بوده و در گذشته به گونه اى طراحى شده بود كه در جبهه نخست از دو لبه تجارى موازى تشكيل شده بود و در جبهه دوم يا پشتى، باراندازها، تيمچه ها و كاروانسراها قرار داشتند. اين جبهه پشتى نقش خدماتى براى بازار داشت. بافت پيرامونى بازار شامل محلات و مناطق مسكونى بود. على اصغر بدرى مى افزايد: با گذشت زمان بويژه با ورود خودرو به شهرها و گسترش عرصه آن ها، كاركرد سنتى از بازارگرفته شد زيرا كالا ديگر با چارپا به بازار نمى آمد و خودرو جايگزين آن شد. همچنين نياز مردم به كالاى بيش تر، موجب شكل گيرى بازارهاى تازه در محله هاى گوناگون شهر شد. بدين ترتيب شهرها از حالت تك هسته اى (يك بازار) به چند هسته اى تبديل شدند و هر يك از بازارها كاركرد ويژه اى براى مناطق گوناگون شهر داشتند. به اعتقاد وى، اين راسته بازارها در نتيجه صرفه جويى هاى ناشى از مقياس، نياز به خدمات و زيرساخت هاى مشترك، نيروى انسانى كافى و پائين آمدن هزينه هاى تهيه و توليد مواد اوليه و استقبال مصرف كننده در كنار هم در مناطق مختلف شهر شكل مى گيرند.به نظر مى رسد يكى از مهم ترين عوامل چنين پديده اى، رشد بى رويه شهرنشينى و افزايش ناگهانى جمعيت و نگاه مطلقاً مادى گرا به كالبد و روح شهر بوده است. اين كارشناس ارشد شهرسازى تأكيد مى كند: روند گسترش شهرها با وجود برنامه هاى جامع و تفصيلى، چندان بر اساس آن نبوده و طرح هاى جامع و تفصيلى بيشتر روى كاغذ باقى مانده است. وى مى افزايد: اكنون با اين مسئله روبه روييم كه انبوهى از شهروندان به كالا و خدمات نياز دارند و به همين دليل عرضه كنندگان تازه اى پديد آمده اند كه مديريت شهرى براى استقرار آنها در شهر برنامه اى ندارد. از اين رو اينان يا در كنار بازار پيشين، آن را گسترش مى دهند يا هسته ها و راسته هاى تازه اى به وجود مى آورند. دو پديده كژفعالى (استقرار نادرست يك فعاليت در منطقه) و بيش فعالى (بارگذارى بيش از اندازه و كشش در يك منطقه) در حوزه اقتصاد شهرى به شهر آسيب فراوان مى رساند. در نتيجه اين دو پديده، بافت هاى شهرى فرسوده، زندگى روزمره مختل و سيماى شهر نامطلوب مى شود. تمام واحدهاى مسكونى در اين مناطق به انبار، دفتر كار يا كارگاه تبديل مى شوند و اين مسئله نه تنها زندگى روزمره ساكنان را مختل مى كند، كه موجب مى شود تمايل و انگيزه مالكان و ساكنان كنونى به حفظ، مرمت و نوسازى بناها و بافت مسكونى به شدت كاهش يابد. * فرهنگ محله اى تضعيف مى شود بيشتر تداخل بازار با زندگى محله اى و مسكونى شهروندان تهرانى، در محله هاى قديمى بويژه بافت تاريخى روى داده و آرام آرام به روند كوچ ساكنان اين محله ها به ديگر نقاط تازه ساز شهر شتاب مى بخشد. مسئله فرسودگى بافت، گذرها و خانه هاى محله هاى يادشده را بالا برده و به تدريج ضرباهنگ زندگى شهرى را از آنها مى گيرد. ناصر پازوكى تهران شناس در اين باره مى گويد: مسئولان شهرى معتقدند كه بافت هاى يادشده متعلق به گذشته اند و شرايط زندگى امروزى را براى مردم ندارند. بايد اشاره كنم كه در اين زمينه مرتكب اشتباهات اساسى شده ايم. از محدوده بافت تاريخى بويژه محله هاى پيرامونى بازار تهران، ويژگى سكونتى آن را گرفته و زندگى پررونق شهرى را در آنجا از بين برده ايم. وى بر آن است كه در گذشته، بازار در همه شهرها يكى از محلات شهر بود و همزمان با حركت زندگى شهرى، حيات اجتماعى هم در آنجا جريان داشت و شهر همراه آن پيش مى رفت. ولى در يك دوره زمانى، تراكم تجارت به اندازه اى افزايش يافت و نگاه صرفاً اقتصادى به اين مناطق دوخته شد كه حيات مسكونى از آن گرفته و حذف شد؛ به گونه اى كه رفته رفته، همه خانه هاى محلات پيرامونى به انبار كالاهاى بازار بدل شد و اين روند، پنهان و آشكار به محلات ديگر شهر هم كشيده شد تا اين كه مناطقى چون ميدان خراسان و حتى تا چهارراه اميراكرم هم تقريباً غيرمسكونى و تماماً تجارى و اقتصادى شد. اكنون، بازار در حال بلعيدن شهر بويژه در مناطق قديمى تر است. تراكم فعاليت هاى اقتصادى در اين مناطق به گونه اى است كه مردم آنجاها را ترك گفته و به جاهاى دوردست تر شهر مى روند و اگر اين روند ادامه يابد، محلات مركزى شهر هم تا ۳۰ سال آينده همين وضعيتى را پيدا مى كنند كه امروز مناطق تاريخى دارند. عضو هيأت علمى مركز آموزش عالى ميراث فرهنگى تصريح مى كند: مجتمع هاى عظيم تجارى، حيات شهرى و رونق زندگى محله اى را از شهر گرفته اند و اين فرآيند رو به فزونى است. اكنون، تهران، به محله- كار تبديل شده است. * ويژگى مسكونى را از محله ها نگيريم سكونت را از محله هاى پيرامون بازار گرفته ايم. آنقدر تراكم تجارت در اين مناطق بالا رفته كه حيات مسكونى از اين محله ها گرفته شده، بيش تر خانه ها به انبار تبديل و مردم از آنجاها رانده شده اند. بايد تلاش كنيم با سامان دادن به اين وضعيت و جلوگيرى از گسترش قارچ گونه فعاليت هاى تجارى در محله هاى مسكونى شهر، حيات داراى پيشينه درازمدت را باز زنده كنيم. بايد به جاى تخريب مناطق يادشده به بهانه نوين سازى، زندگى پررونق شهرى و محله اى را به آنجاها بازگردانيم، در غير اين صورت، در آينده اى نه چندان دور در شهر تهران چيزى به عنوان فرهنگ پايبندى محله اى و شهروندى باقى نخواهد ماند. اين موضوع، خطرناك است و در صورت تداوم، چيزى از زندگى شهرى به جاى نخواهد گذارد.
|
|
|
|
|