يكشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۳ صفر ۱۴۲۹
Sun, Mar 2, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
گردشگرى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
بررسى «وضعيت فوق العاده» در دولت ها
]شهاب اسفنديارى‎/ بخش دوم و پايانى]

۷- جمله « بر طبق آنچه كه ما اسلام را مى شناسيم» در عبارات فوق بيانگر خودآگاهى شهيد بهشتى نسبت به اين واقعيت است كه ديگر فقها و صاحب نظران فلسفه سياسى اسلام ممكن است درباره اين موضوع استنباط و نظر متفاوتى داشته باشند. اما نمى دانم آيا با وجود اهميت خاص اين موضوع آيا از سال ۱۳۴۹ تاكنون تحقيق جدى در حوزه و يا دانشگاه در اين خصوص صورت گرفته است از طرفى ممكن است گفته شود وجود اين اصل در قانون اساسى و بر روى كاغذ چه اهميتى دارد يا ممكن است انتقاد شود كه برخى اصول ديگر مى تواند در تعارض با اين اصل قرار مى گيرد. واقعيت اين است كه حتى در جوامع اروپايى و با گذر چند قرن از تشكيل دولتهاى مدرن هيچ صاحب نظرى مدعى نيست كه تمام آرمان هاى نظريه هاى دموكراسى عيناً و بدون هيچ تعارضى در مرحله عمل و اجرا تحقق يافته است. از همين رو است كه متفكر معاصرى چون ژاك دريدا از آرزويى چون «دموكراسى اى كه مى آيد» سخن مى گويد. در كشور ما نيز گمان نكنم جز برخى از كسانى كه ديگر اعتقادى به مفاهيمى چون «دولت اسلامى» يا «جامعه اسلامى» ندارند و دوست دارند وضع موجود را وضع مطلوب بدانند، كسى باور داشته باشد كه دولت اسلامى يا جامعه اسلامى بطور كامل محقق شده است. به خاطر داريم برخى مخالفت ها با شعار «دولت اسلامى» در انتخابات نهم رياست جمهورى از جانب كسانى بود كه مدعى بودند همه دولتهاى گذشته دولت اسلامى بوده اند و لذا ديگر نيازى به اين شعار نيست. اما واقعيت اين است كه گذار از انقلاب اسلامى به نظام اسلامى و دولت اسلامى و جامعه اسلامى همانگونه كه رهبر انقلاب چند سال قبل مطرح كردند يك فرآيند طولانى و دشوار است و اساساً اگر بنا بود چنين فرآيندى آنقدر ساده و آسان بتواند در سراسر عالم فراگير شود ديگر چه نيازى به ظهور منجى (عج) بود اهميت وجود چنين اصول آرمانى جهت دهى به مسير حركت جامعه است تا خداى ناكرده در اثر مرور زمان و مقتضيات خاص راه و مقصود اصلى گم نشود.
۸- اما هنوز يك پرسش براى نگارنده باقى مانده است: چگونه برخى چهره هاى سياسى - خصوصاً آنها كه امروز ليبرال و دموكرات و آزاديخواه شده اند - در سال هاى نخست انقلاب چهره اى چون شهيد بهشتى با چنين وسعت انديشه اى را آماج اتهاماتى چون «انحصار طلب»، «قدرت طلب»، «تماميت خواه»، «ديكتاتور» و حتى «سرمايه دار» و «آمريكايى» قرار مى دادند و حتى در آن هنگام مدعى بودند در لانه جاسوسى درصدد افشاگرى عليه او خواهند بود روحش شاد.
تأملات سرخ (۱۰)
350493.jpg
]سعيد زيباكلام ‎/ استاد فلسفه دانشگاه تهران]

سوره مباركه توبه:«يَحذَرُ المنافقون أن تُنزَّلَ عليهم سورة تُنَبِئُهم بِما فى قلوبِهم قلِ استَهزِءُوا إِنَّ اللهَ مُخرِج ما تَحذ َرون (۶۴) ولَئن سَألتَهم لَيقولُنَّ إِنَّما كُنَّا نَخوضُ و نَلعَبُ قل أبِاللهِ و اياتِهِ و رسولِه كنتُم تَستَهزِئون (۶۵) لا تَعتَذِروا قد كفَرتُم بعدَ ايمانكُم إِن نَعفُ عن طَآئِفةٍ مِّنكم نُعذِّب طَآئِفهً بِأنَّهم كانوا مُجرِمين (۶۶)»
«منافقان مى ترسند از اين كه سوره اى عليه ايشان نازل شود كه ديگران را از آنچه در قلوب ايشانست خبر دهد؛ اى رسول! به منافقان بگو استهزاء كنيد، همانا خداوند سبحان از قلوب شما خارج و ظاهر مى كند آنچه را از آن مى ترسيد (۶۴) و اگر از ايشان بپرسى كه به چكار مشغوليد و گذران عمر مى كنيد همانا مى گويند جز اين نيست كه خود را سرگرم مى كنيم و بازى مى كنيم؛ اى رسول! بگو آيا خداوند سبحان و آياتش و رسولش را در دنيا استهزاء مى كرديد (۶۵) امروز كه روز حساب و كتاب و عقاب است عذر نياوريد كه همانا بعد از ايمان آوردن كفر ورزيديد؛ اگر گروهى از شما را عفو كنيم گروهى را عذاب مى كنيم زيرا مجرم بودند (۶۶)»
چه چيزى در قلوب منافقان است كه از آشكار شدن آنها بيم و هراس دارند با توجه به آيات شريفه ۶۵ و ،۶۶ آنها بعد از ايمان آوردن به خدا و رسولش كافر شدند و سپس دين خدا را بازيچه قرار دادند، در حالى كه كفرشان را پنهان مى كردند. نيازى به بحث ندارد كه چرا آنها از آشكار شدن كفرشان بيم داشتند. آنچه اما مايه شگفتى و مستحق تأمل است اين است كه كفرشان در قلوبشان بوده است. براستى كفر در قلوب چه مى كند مطابق ميراث فلسفى ما، ما عقولى داريم كه با آنها حق و باطل را تشخيص مى دهيم، سپس حق را مى پذيريم و باطل را هم طرد مى كنيم. قلوب ما نه در تشخيص حق و باطل، و نه در پذيرش و طرد متعاقب هيچ نقشى ندارند. در اين صورت با سخن صريح حضرت حق چه كنيم كه «منافقان مى ترسند از اين كه سوره اى برايشان نازل شود كه ديگران را از آنچه در قلوب ايشانست خبر دهد.»
چگونه فلسفه بخوانيم
350445.jpg
]مترجم : سيد مرتضى هاشمى مدنى]

توصيه هاى زير اصولاً براى دانشجويانى است كه تازه فلسفه را شروع كرده اند، با اين حال اميدواريم اين مطالب براى كسانى كه سابقه مطالعه فلسفى دارند نيز مفيد باشد.
ديدگاه شما براى مطالعه كتاب يا مقاله مى بايست ديدگاهى انتقادى و سؤالى باشد : هدف شما اين نيست كه مطلب مورد نظر را با حداكثر سرعت ممكنه بخوانيد و تصور كنيد كه « بالاخره آن را خواندم»؛ بلكه هدف آن است كه فهمى از آن حاصل كنيد.چنين هدفى، مطالعه اى آرام، به همراه توقف هاى مكرر را مى طلبد براى آنكه ببينيد آيا مى توانيد مبحث را به صورت خلاصه با كلمات خود تكرار كنيد يا نه! و هم براى اينكه به نكاتى توجه كنيدكه فهم آنها دشوار است يا با نويسنده بر سر آنها اختلاف داريد.شما نياز خواهيد داشت كه برخى متن ها يا صفحات را بيشتر از يك بار بخوانيد.ما تأكيد بيشترى بر مطالعه دقيق و عميق داريم تا مطالعه وسيع .ممكن است مفيد باشد كه با همكلاسى هاى خود، گروه هايى براى مطالعات غير رسمى شكل دهيد.
مطالعه فلسفه ساده نيست.از ويتگنشتاين نقل شده است كه اين كار را، «گونه اى عذاب» توصيف كرده بود.(كسانى كه حداقل كارهاى ويتگنشتاين متأخر را مطالعه كرده باشند ممكن است با او احساس همدردى كنند!) به طور كلى شما مى بايست در مطالعه، ديدگاهى انتقادى داشته باشيد، نبايد به سادگى خيال كنيد كه يك نويسنده لزوماً درست گفته است.در اينجا سؤالاتى كلى وجود دارد كه اهميت دارد هميشه در حين مطالعه مدنظر داشته باشيد :
الف) ايده اصلى چيست هر اثرى كه از شما خواسته مى شود آن را مطالعه كنيد، در باب نتيجه اى استدلال مى كند.اين مهم است كه، به وضوح، متوجه شويد اين نتيجه چيست.يك روش براى اينكه چك كنيد آيا متوجه آن شده ايد يا نه، اين است كه ببينيد آيا مى توانيد ايده اصلى را توضيح دهيد! آن هم نه با عبارات نويسنده بلكه با كلمات خودتان.
ب)استدلال براى آن ايده اصلى چيست چه فروضى صريحاً بيان شده اند چه استنتاجاتى آورده شده اند چه شواهدى، اگر لازم بوده، براى فروض مطروحه، ارائه شده است آيا آنها مستقلاً موجه هستند معمولاً فلاسفه بيانى غير شفاف دارند؛ سعى كنيد فروضى كه آنها بدان تكيه دارند را، كاملاً به روشنى بيان كنيد.اگر استدلال به نظر نامعتبر مى آيد سعى كنيد تصور كنيد چه فروض ديگرى براى معتبر شدن آن نياز است.شايد نويسنده ضمناً چنين پيش فرض هايى را در نظر گرفته باشد.ممكن است همينكه اين «فروض ضمنى» بيان شوند، غيرشفاف تر از آن به نظر برسند كه نويسنده خود مى پنداشت.اين نكته انتقادى خوبى است : نويسنده، در اين قسمت استدلال، نياز داشت تا چيزى مانند X را مفروض بگيرد، اما همين كه ما X را بررسى مى كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه اين فرض كاذب است (يا اينكه صدق آن بديهى نيست)، و طبيعتاً نياز به استدلال دارد.
ج) حتى اگر شواهدى براى فروض ارائه شده بود، آيا در واقع مى بايست پذيرفته شوند آيا فروض برابر موجهى وجود دارند كه به نتايج متفاوتى برسند اگر فرض، صورتى كلى دارد، آيا واقعاً به طور كلى به كار مى رود يا مثال هاى نقضى هم وجود دارد اگر فرض نياز به اصلاح و تصحيح دارد تا مثال نقض را در نظر آورد، آيا بعد از آن نيز استدلال منسجم مى ماند
د)اگر نتيجه صادق باشد، چه چيزهاى ديگرى از آن منتج مى شوند حتى اگر استدلال به نظر قانع كننده برسد، شما مى بايست نتيجه را «آزمون» كنيد.بدين وسيله كه ببينيد چه چيزهاى ديگرى از آن حاصل مى شود.اگر برخى از اين پيامد ها[ى استنتاجى] اشتباهند، بنابراين آن نتيجه مى بايست اشتباه باشد، و اين به نوبه خود بدان معناست كه يكى از فروض- كه كلاً به نظر شما موجه مى رسد- بايد، در واقع، اشتباه باشد.(به خوبى درباره منطقى كه در اين پاراگراف طرح شده، فكر كنيد.
پس، به آرامى مطالعه كنيد و تنها مطالب را نبلعيد ـ فكر كنيد، واكنش نشان دهيد، تحقيق كنيد.

*اين نوشته ترجمه يك بخش از كتابچه راهنماى مدرسه اقتصادى لندن (LSE ) است كه به دانشجويان جديد الورود كارشناسى ارشد فلسفه علوم اجتماعى داده مى شود. در اين بخش توصيه هايى براى مطالعه فلسفه شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |