دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۴ صفر ۱۴۲۹
Mon, Mar 3, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
شورش عربى درامپراتورى عثمانى
• محسن ميرزايى
350784.jpg
شورش اتباع عرب امپراتورى عثمانى در سال ۱۹۱۶ ميلادى از مهم ترين رويدادهاى جنگ جهانى اول در منطقه خاورميانه است زيرا ،ضربه اى كه از اين طريق به امپراتورى عثمانى وارد آمد از عوامل مؤثر سقوط اين امپراتورى ۵۰۰ ساله بود.
تاريخ نويسان ماه ژوئن سال ۱۹۱۶ (ميلادى) را تاريخ شروع اين رويداد مى دانند و تاريخ نويسان عرب آن را «انقلاب عربى» مى نامند. البته نارضايتى اعراب امپراتورى عثمانى مقدماتى داشت كه برمى گردد به سال هاى پيش از جنگ جهانى اول و دليل آن تغيير ساختار حكومت عثمانى بود. در گزارش هاى پيشين در شرح حال «سلطان محمد فاتح» و جانشينان او نوشتيم كه در آغاز شكل گيرى امپراتورى عثمانى، سياست فرمانروايان و جهانگشايان عثمانى، مدارا با اقليت بود. اين سياست گهگاه راه افراط مى پيمود و اتباع مسيحى و يهودى و ديگر قوميت هاى آن امپراتورى از مزاياى اجتماعى بيشترى برخوردار مى شدند. ليكن با گذشت زمان و از دست رفتن بسيارى از مستعمرات اروپايى امپراتورى عثمانى گروهى از روشنفكران عثمانى كه خواستار تجديد عظمت گذشته آن امپراتورى بودند عقب ماندگى عثمانى را از تحولات جهانى در زمينه هاى صنعتى و اقتصادى و اجتماعى، دليل زوال امپراتورى دانسته، براى تجديد عظمت آن مسأله «قوميت» را پيش كشيدند و به ترويج آن پرداختند . طرفداران اين فرضيه خود را «تركان جوان» ناميدند و حكومت را در دست گرفتند و خواسته هاى خود را كه توأم با بسط آزادى هاى اجتماعى و تجديد ساختار فرهنگى، اجتماعى و نظامى عثمانى بود به سلاطين عثمانى تحميل كردند. به طورى كه در سال هاى پيش از ۱۹۱۴ كه جنگ جهانى آغاز شد «انورپاشا» و ياران او تصميم گيرنده بودند نه باب عالى (دربار عثمانى).
در ضمن اين نكته نيز از نظر خوانندگان گرامى به دور نماند كه همزمان با آغاز سلطنت قاجاريه در ايران، امپراتورى عثمانى در حال احتضار بود و جرايد و روزنامه هاى اروپايى اين امپراتورى را «مرد بيمار اروپا» مى ناميدند و انگليسى ها و فرانسوى ها از ترس تسلط روس ها به درياى سياه ، با حمايت از عثمانى ، اين امپراتورى محتضر را سرپا نگه داشته بودند. درتاريخ مى خوانيم كه «ابراهيم پاشا» فرزند «محمدعلى كبير» مؤسس سلسله خديوى مصر، سوريه را گرفت و تا نزديكى هاى اسلامبول پيش رفت و اگر انگليسى ها و فرانسوى ها مانع پيشرفت اونشده بودند امپراتورى عثمانى در همان زمان منقرض مى شد. در آن جنگ دليل حمايت اروپائيان از امپراتورى در حال انقراض عثمانى اين بود كه مى دانستند اگر «محمدعلى كبير» را سر جاى خود ننشانند او و فرزندش «ابراهيم پاشا» داراى چنين ظرفيتى هستندكه يك امپراتورى اسلامى تازه نفس ديگر را بنيانگذارى كنند. اين بود كه او را وادار كردند كه به عنوان نايب السلطنه خليفه عثمانى در مصر بسنده كند و پاى خود را از گليم خويش فراتر نگذارد.
بارى «شورش اعراب» از ديد هواداران «پان عربيسم» يك انقلاب است در حالى كه گروهى از محققان غربى چنين برداشتى را از آن واقعه، دور از واقعيت مى دانند.
به هر تقدير آنچه براساس اسناد منتشر شده مسلم و محقق مى باشد اين است كه دول متفق از آغاز جنگ جهانى اول طرح بلعيدن سرزمين هاى امپراتورى عثمانى رادرسر داشتند و پيمان هاى محرمانه اى نيز در اين زمينه وجود داشته است و ادعاى ايجاد يك امپراتورى بزرگ عربى جديد از مديترانه تا خليج فارس و وعده سلطنت آن امپراتورى به «فرمانرواى حجاز» از آغاز، توطئه و نيرنگ بوده است.
در كتاب EMPIRES OF SAND تأليف EFRAIM KARSH و INARI KARSH چنين آمده است:
«در حقيقت نه تنهاجنگ جهانى اول موجب نابودى امپراتورى عثمانى شد بلكه كوته نظرى رهبران عثمانى، زمينه هاى اين فرو پاشى را به گونه اى بنا نهاد كه با عزم آنان براى تجديد عظمت امپراتورى عثمانى، روند فرو پاشى سرعت گرفت.
سياستمداران انگليسى تقريباً يك سال پس از آغاز جنگ جهانى اول، سياست سنتى خود را تغيير دادند و حاضر شدند كه در مورد تقسيم خاك عثمانى در صورت پيروزى در جنگ، با روسيه و ايتاليا وارد مذاكره شوند. در ضمن در اين مسأله توافق شد كه قسمت كوچكى از خاك عثمانى در پايان جنگ، در اختيار آن دولت باقى بماند و به حيات خود ادامه دهد اما سياست حمايت دول متفق مبنى بر ادامه حيات حكومت عثمانى در پايان جنگ، چندان به طول نينجاميد و عجيب اين كه دليل تغيير سياست بريتانيا به خاطر اعمال نظر همپيمانان دولت انگلستان نبود، بلكه اين فرمانرواى حجاز بود كه نظر انگليس را تغيير داد.
تلاش «شريف حسين» فرمانرواى حجاز براى جلب حمايت انگلستان برمى گردد به فوريه سال ۱۹۱۴ ـ در آن هنگام «عبدالله» پسر بزرگ فرمانرواى حجاز در استانبول عضو مجلس نمايندگان عثمانى بود. در اين هنگام از سوى حكومت عثمانى كه در اختيار گروه «تركان جوان» بود، شخصى به نام «واهب بيك» فرمانرواى حجاز شد. اين فرمانرواى جسور مى خواست با قدرت حكومت نمايد و نظارت دولت مركزى را بر حجاز كه استانى از امپراتورى عثمانى محسوب مى شد، مقتدرانه برقرار كند و در برابر «شريف حسين» كه كليددار كعبه محسوب مى شد و نفوذ محلى فراوانى داشت اعمال قدرت نمايد.
«شريف حسين» در شهر استانبول به دنيا آمد. نوجوانى او در عربستان گذشت و تربيت بدوى داشت، ليكن بيشترين سال هاى عمر او پيش از آن كه به مقامات عالى برسد در استانبول گذشت.
وى ابتدا به تمشيت امور مذهبى در مكه و مدينه اشتغال داشت و از هداياى زائران بيت الله روزگار مى گذرانيد، رفته رفته كارش بالا گرفت و با استفاده از كمك هاى مالى گروهى از «بدويان» و افراد قبايل مختلف عربستان قبايل مختلف را گرد خود جمع كرد و در سال ۱۹۰۸ يعنى شش سال پيش از شروع جنگ جهانى اول از طرف حكومت عثمانى فرمانرواى مكه شد و با گسترش نفوذ خود در حجاز بنيانگذار حكومتى گرديدكه نيمه مستقل بود و از حكومت مركزى استانبول حرف شنوى نداشت. همچنان كه در گزارش هاى پيشين نوشتيم با تسلط گروه «تركان جوان» كه خواستار تجديد عظمت امپراتورى عثمانى بودند سياست حكومت عثمانى كه بر محور اسلاميت و تساهل با اقليت قرار داشت تغيير جهت داد و تكيه حكومت «تركان جوان»به قوميت موجب نارضايتى اقليت ها و اعراب امپراتورى عثمانى شد.
سركوب تمايلات استقلال طلبانه اعراب در سوريه، لبنان و اعدام گروهى از پيشوايان آنها توسط جمال پاشا كه «قصاب» ناميده شد فكر جدايى طلبى اعراب را تقويت كرد و انگلستان كه براى متلاشى كردن امپراتورى عثمانى منتظر فرصت بود دست به كار شد و در سوريه، لبنان، فلسطين، عربستان و بين النهرين (عراق) عوامل خود را به كار گرفت.( ر.ك به توضيحات كتاب «در خاورميانه چه گذشت» تأليف ناصرالدين نشاشيبى ترجمه م.ح. روحانى).
اينك كه خوانندگان گرامى از «شريف حسين» شناختى پيدا كردند
350601.jpg
بازمى گرديم به دنبال نظرات مؤلف كتاب Empir of the sand «در اين هنگام عبدالله پسر «شريف حسين» فرمانرواى حجاز، كه از نمايندگان مجلس عثمانى بود و در استانبول استقرار داشت، با مقامات انگليسى وارد مذاكره شد و به آنها گفت كه با ورود «واهب بيك» فرمانرواى اعزامى حكومت عثمانى به حجاز، اوضاع آن منطقه رو به وخامت گذاشته و از مقامات انگليسى درخواست كرد كه از نفوذ خود در حكومت استانبول استفاده كنند و از خلع پدرش «شريف حسين» جلوگيرى نمايند.
«عبدالله» در گفت و گو با انگليسى ها آشكارا به اين نكته اشاره كرد كه: نارضايتى هاى به وجود آمده در ايالت حجاز موجب خشم اعراب نسبت به امپراتورى عثمانى شده و دولت بريتانيا در چنين شرايطى نخواهدتوانست از طريق دريا نيرويى به منطقه اعزام دارد.
«عبدالله» در ديدار با «رونالد استورس» رئيس دفتر شرقى سفارت انگلستان گفت: اگر وضعيتى پيش آيد كه مجبور شويم از سرزمين خود دفاع كنيم در صورتى كه ناوگان دريايى انگلستان از بمباران سواحل ما و پياده كردن نيرو در سواحل حجاز جلوگيرى نمايد و به ما اجازه داده شود كه از بنادر سودان براى نقل و انتقالات خود استفاده كنيم، ما نيز متقابلاً براى رونق تجارت انگلستان تسهيلات لازم را فراهم مى كنيم و شما را بر هر قدرت ديگرى در اين منطقه ترجيح مى دهيم. پاسخ مقامات انگليسى با آن كه دوپهلو بود «عبدالله» را نوميد نكرد و منتظر فرصتى ديگر بود تا نفوذ اربابان عثمانى را در قلمرو حجاز از ميان بردارد.
سه ماهه اول جنگ جهانى اول كه در ماه اوت ۱۹۱۴ آغاز شد فرصت هاى بى سابقه اى را فراهم نمود كه «شريف حسين» بلندپرواز خواب آن را هم نمى ديد.
مى دانيم كه عثمانى با آن كه متحد امپراتورى آلمان بود به محض آغاز جنگ وارد عرصه كارزار نشد و دولت هاى اروپايى هنوز اميدوار بودند كه عثمانى برسر عقل آيد و وارد جنگ نشود اما «انورپاشا» در ماه نوامبر ۱۹۱۴ با وجود مخالفت بسيارى از اعضاى كابينه وزرا در پى قرارداد محرمانه اى كه با آلمان ها بسته بود وارد جنگ شد.
در اين هنگام از سوى KICHENER سردار معروف مستعمراتى انگليس كه نهضت «مهدى سودانى» را سركوب كرد، سال ها فرمانرواى مصر بود و اينك وزارت جنگ انگلستان را در اختيار داشت چندين پيام براى «شريف حسين» فرستاده شد.
نامه هاى «لرد كيچنر» وزير جنگ بريتانيا، تضمين كننده استقلال منطقه تحت نفوذ «شريف حسين » بود. «كيچنر» به ويژه تعهد كرده بود كه از قلمرو شريف در برابر هجوم بيگانگان به ويژه نيروهاى عثمانى دفاع كند.
در آن هنگام چنين پيامى از سوى وزير جنگ انگلستان دستاورد بزرگى محسوب مى شد.
«حسين» كه هشت ماه پيش از دولت انگلستان شش مسلسل خواسته بود و انگليس ها از قبول تقاضاى او خوددارى كرده بودند اينك در موقعيتى قرار گرفته بود كه از يك سو امپراتورى انگلستان يعنى مقتدرترين حكومت آن روز جهان و از سوى ديگر باب عالى (دربار عثمانى ) تقاضاى همپيمانى با او را داشتند. از همه مهم تر اين كه عثمانى همپيمان آلمان بود و تقاضاى عثمانى يعنى تقاضاى امپراتورى آلمان!
«حسين » بر سر دوراهى
با وجود اين كه اين پيشنهادها براى «حسين» موقعيتى ممتاز و فرصتى مناسب فراهم آورده بود تا جاه طلبى هاى خود را ارضا كند در عين حال بر سر دوراهى قرار گرفته بود. «حسين» در پاسخ به وزير جنگ انگلستان در مورد بيطرفى خود در اين كشمكش به دولت انگلستان اطمينان خاطر داد و اظهار تأسف كرد و نوشت: «به علت وضعيت سياسى موجود در حجاز و موقعيت خانوادگى من در جهان اسلام توانايى آن را ندارم و نمى توانم با دربار عثمانى پيمان شكنى كنم».
توصيه پسر؛ تغيير عقيده پدر
در تابستان ۱۹۱۵ «عبدالله» با توجه به شرايط موجود، پدرش «حسين» را متقاعد كرد كه لحظه بهره بردارى از يك پيمان نظامى فرا رسيده است.
در اين ميان دو انجمن مخفى به نام «الفتات» و «العهد» نيز در تماس با «حسين» قول داده بودند كه با پشتيبانى افسران عرب ارتش عثمانى كه در سوريه مستقر شده اند در صورت لزوم مى توانند دست به شورش زده و در مورد تشكيل يك امپراتورى بزرگ عربى با بريتانيا وارد مذاكره شوند.
امپراتورى رؤيايى اينان قلمرو گسترده اى بود از آسياى صغير تا اقيانوس هند از يك سو و از مرزهاى ايران تا درياى مديترانه از سوى ديگر. در دوازدهم ماه جولاى ۱۹۱۵ مدت زمان كوتاهى پس از آمدن هيأتى از سوى انجمن هاى مخفى به عربستان و همپيمان شدن آنها با «شريف حسين» فرستاده ويژه فرمانرواى حجاز براى تحويل گرفتن اسلحه و ساز و برگ وارد سودان شد (در آن تاريخ سودان مستعمره انگلستان بود). دو روز بعد «عبدالله» از سوى پدرش نامه اى براى «استورز» ارسال نمود و بدين ترتيب براى نخستين بار مكاتبات رسمى بر سر مسائل مورد علاقه طرفين آغاز شد و دولت انگلستان جهت تمركز امور، هيأتى را تحت نظر مك ماهون Mc Mahon سياستمدار معروف انگليسى به خاورميانه اعزام نمود.
رؤياى امپراتورى بزرگ عرب
با اين مقدمات تشكيل يك امپراتورى بزرگ عرب همواره «حسين» را وسوسه مى كرد كه وى ديگر نقش خود را فراتر از سرزمين كوچك حجاز مى ديد و نه تنها عربستان بلكه پادشاهى تمامى ممالك عربى خاورميانه را از آن خود مى دانست.
350670.jpg
«حسين» براثر چنين آرمان هايى در رابطه با تشكيل اتحاد «آنگلو ـ عرب» اقدام به تهيه و ارائه يك فهرست بلندبالا نمود كه در آن شرايط مدنظر خود را يادآور شده بود.
در اين هنگام مقامات عالى تصميم گيرنده در دولت و پارلمان انگلستان با بى ميلى سرگرم بررسى مسأله تجزيه امپراتورى عثمانى بودند. در عين حال مسأله پيچيده اتحاد اعراب خاورميانه و تشكيل يك امپراتورى عربى براى مقامات انگليسى قابل هضم نبود.
پاسخ مك ماهون به «حسين»
«مك ماهون» در پاسخ درخواست هاى پياپى «حسين» نامه اى براى او فرستاد كه خلاصه آن چنين بود:
۱ـ دولت بريتانياى كبير در چارچوب محدود شده اى به «شريف حسين» فرمانرواى حجاز براى ايجاد يك حكومت خودمختار عربى كمك كرده و از آن حمايت مى كند.
۲ـ بريتانياى كبير حفاظت از اماكن مقدسه را در برابر يورش هاى احتمالى دشمنان تضمين مى نمايد.
۳ـ بريتانياى كبير در صورتى كه شرايط مقتضى باشد اعراب را در تشكيل يك حكومت جديد يارى مى كند.
۴ـ اعراب متقابلاً مى بايست دربرابر حمايت بريتانياى كبير در صورت نياز به مشاور خارجى از مشاوران انگليسى استفاده نمايند.
اما «مك ماهون»كه رئيس و نماينده تام الاختيار دولت انگلستان در مذاكره با اعراب بود در نامه خود تمامى حقيقت را بازگو نكرده بود. زيرا «مك ماهون» با آن كه نماينده تام الاختيار بود اين نكته از سوى «سرادوارد گرى» نخست وزير انگلستان به او ديكته شده بود كه:
«از دادن هر گونه امتيازى به اعراب مگر در شرايط ويژه كه كاملاً همسو با منافع انگلستان باشد » نامه نماينده تام الاختيار انگلستان با آن كه سرشار از اما و اگر و محدوديت ها بود، مايه تسلى خاطر «شريف حسين» شد و فرصت پيش آمده را بهترين موقعيت براى تحقق آرزوهاى بلندپروازانه اش تلقى كرد و در پنجم نوامبر ۱۹۱۵ موافقت خود را اعلام نمود.
البته از همان آغاز نواحى «مرسين» و «اسكندرخان» و بخش هايى از نواحى ساحلى سوريه شمالى مستثنى شده بود.
«شريف حسين» به خاطر جلب موافقت انگليسى ها در فهرست تعهدات خود حفظ منافع انگلستان را در ولايات بغداد و بصره تضمين كرده بود.
از آنجا كه حفظ منافع فرانسه به عنوان متحد انگلستان حائز اهميت بود، ميان فرانسه و انگلستان مذاكرات محرمانه اى صورت گرفت و اين مذاكرات در ماه مه سال ۱۹۱۶ منجر به توافقنامه «سايكس پيكو» شد كه شرح آن در شماره هاى پيشين از نظر خوانندگان گذشته است.
طبق اين توافقنامه محرمانه، سواحل شمالى سوريه، حمص، حماء و حلب به فرانسه تعلق مى گرفت و انگلستان ايالت بغداد، بصره را در بين النهرين و «حيفا» و «عكا» را در فلسطين اشغال مى كرد.
«هلال سبز» يا «هلال حاصلخيز» و صحراى سوريه نيز به دو قسمت تقسيم مى شد كه در هر يك يك دولت عرب يا اتحاديه اى از دولت هاى عرب ايجاد مى شد كه يكى تحت نظارت انگلستان و ديگرى زير نظر انگلستان بود.
بديهى است كه چنين قرارداد محرمانه اى رؤياهاى «شريف حسين» را در هم مى ريخت ليكن اعراب فريب خورده بى خبر از زد و بندهاى پشت پرده در ژوئن سال ۱۹۱۶ عليه امپراتورى عثمانى قيام كردند.
ادامه دارد...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |