سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۵ صفر ۱۴۲۹
Tue, Mar 4, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
بانو
زنگ اول
نيم نگاهى به: موضوع جنگ در داستان نويسى ايران و جهان
نيم نگاهى به: موضوع جنگ در داستان نويسى ايران و جهان
اين تجربه اندوزى دردسرآفرين
350937.jpg
[بهروز شبسترى ]

يك نويسنده بزرگ، پس از آن كه چيرگى لازم را در رموز و تكنيك هاى داستان نويسى به دست آورد، براى نگارش يك داستان بزرگ، تنها به يك چيز ديگر نياز خواهد داشت: موضوع بزرگ!
در واقع، هر داستان نويس چيره دستى، براى آن كه اثر بزرگ و برجسته اى بيافريند، بايد بتواند واقعه بسيار مهمى را دستمايه اثرش قرار دهد. موضوع، مهمترين عنصر يك اثر داستانى است. عنصرى كه ساير عناصر موجود در اثر، به تعبير دقيق و فنى كلام، لزوماً بايد در خدمت پرداخت هر چه هنرمندانه تر آن به كار گرفته شوند. پس ترديدى نيست كه موضوع، ركن ركين هر اثر هنرى، و خاصه يك متن داستانى خوب است، چندان كه بزرگترين داستان نويسان جهان نيز پيوسته تجربه اندوزترين نويسندگان بوده اند. زيرا تنها با پرداختن به يك موضوع مهم و قابل توجه است كه نويسنده مى تواند مخاطبان افزون ترى را براى اثر داستانى خويش فراهم آورد. موضوعى كه يافتن آن، بيش از هر چيز، محصول تلاش نويسنده در امر تجربه اندوزى است.
در عرصه ادبيات داستانى جهان، تاكنون موضوعات بى شمارى خميرمايه آثار ارزنده نويسندگان قرار گرفته اند؛ از عشق و ايثار و مرگ و تباهى گرفته تا جرم و جنايت و مكافات، ليكن در ميان نويسندگان بزرگى هم كه اين مجموعه متنوع از موضوعات انسانى را دستمايه خلق آثار خويش قرار داده اند، داستان نويسانى همچون تولستوى همواره در جايگاه و مسند رفيع ترى نشانده شده اند تا رمان نويسان بزرگى چون داستايوسكى. چرا كه تولستوى نه عشق و مرگ و يا جنايت و مكافات، كه جنگ را دستمايه آفرينش رمان بزرگ خود قرار داده است. آن هم جنگى بزرگ به بزرگى جنگ عالمگير اول.
در حقيقت، جنگ همواره يكى از موضوعات بسيار پراهميت و ارزشمند براى داستان نويسان بزرگ جهان بوده است، چندان كه داستان نويسان بزرگى همچون ارنست همينگوى، هوش و استعداد و در مجموع نبوغ ادبى خود را نه در راه نشستن در برج عاج هاى امن نويسندگى و سير كردن در عوالم اوهام و تخيلات بيهوده، كه در امر تجربه اندوزى در ميدان هاى خطير و هولناك جنگ صرف كرده اند.
ارنست همينگوى، امروزه يكى از بزرگترين داستان نويسان جهان است. به اين سبب كه بيشترين و برجسته ترين آثار خويش را با موضوع شگرف و شگفت انگيز جنگ به رشته تحرير درآورده است. او تنها هجده سال داشت كه راهى ميدان هاى نبرد در جنگ عالمگير اول شد. در حالى كه ايالات متحده آمريكا - كشور متبوع همينگوى - تازه در همان سال، يعنى سال ،۱۹۱۷ وارد جنگ بزرگ شده بود. همينگوى كه مى دانست براى نگارش آثار بزرگ بايد تجربه كسب كند، با اتكا به نبوغ اش دريافته بود كه بزرگترين تجربه هاى نويسندگى را بايد در ميدان هاى آن جنگ بزرگ فرا بگيرد. او براى اعزام شدن به جبهه اروپا، راه هاى مختلفى را در پيش گرفت، تا اين كه سرانجام به عنوان راننده آمبولانس به ايتاليا فرستاده شد. البته نه به عنوان راننده اى پناه گرفته در حاشيه جنگ؛ همينگوى كه يكراست به قلب آشوب زده بود، مدتى بعد، در اثر اصابت گلوله توپ در يكى از سنگر هاى جبهه ايتاليا مجروح شد. حاصل اين تجربه اندوزى دردسرآفرين و خطرناك، چند سال بعد، يعنى در سال هاى ۱۹۲۳ و ،۱۹۲۴ در قالب دو كتاب با عناوين «سه داستان و ده شعر» و «در زمان ما» در پاريس منتشر شد. علاوه بر اين، در آثار بعدى همينگوى نيز موضوع جنگ به اشكال مختلف به كار گرفته شده است. چرا كه وى كار تجربه اندوزى در جنگ را تنها به ميدان بزرگ جنگ جهانى اول محدود نكرده بود. او در سال هاى پس از جنگ اول، در جنگ جهانى دوم، نهضت مقاومت ايتاليا و در نبردهاى جمهورى خواهان اسپانيايى عليه فاشيسم نيز شركت جست و تحت تأثير اين وقايع، آثار بزرگترى به رشته تحرير درآورد.
«خورشيد همچنان مى درخشد»، قصه ولگردى يك عده آمريكايى در پاريس و مادريد پس از جنگ جهانى دوم است. كتابى كه خيلى زود به پرفروش ترين اثر داستانى آمريكا بدل شد؛ و اين نشان مى دهد كه در سال هاى انتشار اين كتاب نيز مخاطبان داستان، از داستان هاى جنگى استقبال بسيارى مى كرده اند. همچنين يكى از برجسته ترين و پرآوازه ترين رمان هاى همينگوى، يعنى «وداع با اسلحه» نيز رمانى است با موضوع جنگ؛ و اين بار در خصوص وقايع جنگ ايتاليا، كشورى كه همينگوى ظاهراً نمى توانسته است دلبستگى خاصى به آن داشته باشد.
براى تأكيد بر اهميت موضوع جنگ در جريان داستان نويسى جهان، البته نيازى به رديف كردن سياهه اى از آثار برجسته نويسندگانى همچون ارنست همينگوى نيست، اما نكته شايان توجه اين است كه در قياس با وقايع روى داده در جنگ هاى ياد شده، در دوران دفاع مقدس مردم ايران در برابر ارتش صدام ، موضوعات بسيار قابل ملاحظه تر و شگفت انگيزترى - دست كم به لحاظ جذابيت هاى روايتى - روى داده است؛ و اين شگفتى ها را ماهيت دفاع جانانه مردم ايران در آن سال ها كاملاً توجيه مى كند، زيرا در نسبت با جنگ، وقايعى كه غالباً در عرصه دفاع و پايدارى رخ مى دهد، يقيناً از معنويت لايزالى برخوردار است، معنويتى كه چنانچه با چيره دستى داستان نويسان برجسته ما به رشته تحرير درآيد، بى ترديد نتايج بسيار قابل تأملى را در عرصه ادب و هنر ايران به بار خواهد آورد. ضمن اين كه براى پى بردن به تفاوت هاى ياد شده، يعنى تمايز ميان پديده دفاع و جنگ، مى توان به آثار نويسنده ديگرى همچون ايتالو كالوينو توجه كرد. نويسنده اى كه تعدادى از آثار مهم اش را تحت تأثير حضور در نهضت مقاومت ايتاليا به رشته تحرير درآورده است. نبردهايى كه نه از همه جهات، اما دست كم از منظر حقانيتى كه در نزد نيروهاى مقاومت عليه جريان فاشيسم وجود داشته است، تا حدودى مى تواند به معنويات نهفته در وقايع سال هاى دفاع مقدس ما پهلو بزند؛ و البته الگوى كوچكى از اين معنويت سرشار و لايزال را، براى مثال، مى توان در داستان هاى زيبا و شگفت انگيز كالوينو، و به طور خاص، داستان كوتاه «دست آخر نوبت كلاغ است» مشاهده كرد.
جنگل آلواتان در توفان وحشت
350934.jpg
[سرهنگ ستاد محمد آقاجانى]

اين خاطره را به روح زنده ياد شهيد يدالله پيرانى تقديم مى كنم؛ افسرى كه با دو نيمه شدن جسد مطهرش، معبر آهنين و آتشين دشمن را در يال ارتفاعات سنگ معدن پنجوين گشود، تا ايمان، شهامت و پايمردى را به نامردان وطن فروش و بى غيرتان بى همت بياموزد و جسدش روى يال مرزى مريوان، نشانگاه مردان گمنام و بى نشان شود.

اين سرزمين مرهون فداكارى و عشقبازى شهدايى است كه اجساد مطهر شان اينك دور از چشم همگان در آغوش خط مرزى مى آسايند. همرزمان شهيد پيرانى در بيست و يكم فروردين ۶۷ پس از عبور از ميدان مين و باز كردن معبر توسط اجساد مطهرشان، در قله سرد و پر برف كله قندى به هم پيوستند تا سرود آزادى و سرافرازى ملتى را با فرماندهى روح خدا، آرش وار در كوهستان طنين افكن كنند.
گردان ۷۹۸ لشكر ۲۳ نوهد به گردان شهادت مشهور بود. اين نام با مسما را شهيد صياد شيرازى به دليل حماسه و ايثار و پيشتازى در عمليات ها و پاكسازى به گردان داده بود. يكى از گروهان ها مأموريت داشت با تك برنامه ريزى هماهنگ و حساب شده پايگاه هاى ضد انقلاب و هواداران آنها را در قلب جنگل هاى آلواتان پيرانشهر متلاشى و منطقه جنگى را از لوث وجود اشرار پاك سازى كند.
من فرمانده گروهان سوم اين گردان بودم. چند روزى بود سرى شناسايى اطلاعاتى را عليه دشمن آغاز كرده بودم. به دليل وضعيت حساس و استثنايى منطقه ما ناچار بوديم در هر مرحله از شناسايى ها، اطلاعاتى كامل از محل مورد نظر به دست آوريم. پادگانى كه ما در آن مستقر بوديم، كيلومتر ها با جنگل آلواتان فاصله داشت و نرسيده به شهر پيرانشهر بود. تعدادى از ساختمان هاى آن توسط جنگنده هاى عراقى بمباران و به صورت نيمه مخروبه در آمده بود. اين ساختمانها محل استقرار و استراحت ما بود.
در يك روز بهارى براى جمع آورى اطلاعات، دسته شناسايى را به مقصد جاده پرپيچ و خم و پر راز و رمز پيرانشهر- مير آباد كه از درختان و درختچه هاى انبوه بلوط پوشيده است، رساندم. در حالى كه باران تند و سيل آساى بهارى شروع شده بود، براى دقايقى استراحت و در امان ماندن از قطره هاى درشت باران در زير تنه درختان پر برگ بلوط پناه گرفتيم. سربازان در دو خودرو تويوتا كه روى آنها تير بار دوشكا نصب شده بود نشسته بودند و پشت مسلسل يكى از آنها نيز سربازى آماده شليك بود. در پناه درخت بلوط، درحال صحبت كردن بوديم كه ناگهان زوزه چند گلوله، صحبت هاى ما را قطع كرد. لحظه اى بعد، از نقطه نامعلومى گلوله باران شديد شروع شد و دو تا از سربازان ما از روى خودرو نقش بر زمين شدند. چاره اى نبود جز اين كه به سرعت خودرو را ترك كنيم. آتش نفرات دشمن مجال كوچك ترين حركت را به ما نمى داد.
بايد منتظر موقعيت مناسب مى مانديم. در همين لحظه يكى از درجه داران به نام گروهبان كنعانى به حالت سينه خيز عازم نقطه اى شد كه از آنجا تيراندازى مى شد. ظاهر امر نشان مى داد كه آنها از قبل تدارك درگيرى گسترده ترى را ديده اند. نفرات را بلافاصله به سه گروه تقسيم كرديم؛ من به اتفاق يك گروه از پشت درختان در داخل شيار به سمت نقطه استقرار دشمن حركت كردم. در موقعيت هاى بحرانى، اگر بتوانى بموقع و سريع تصميم بگيرى، در واقع بحران را مديريت كرده اى، در غير اين صورت، اختيار عمل از اراده تو خارج خواهد شد. اكنون ما به موقعيتى رسيده بوديم كه تقريباً پشت چند سنگر ضد انقلاب قرار داشت.
بلافاصله تيربار يكى از سربازان را در پشت تخته سنگى مستقر كرديم، به طورى كه به مواضع ضد انقلاب تير تراش داشته باشد. يكى از نيروهاى دشمن با شدت تمام روى محل ما آتش مى ريخت. با صداى بلند وضعيت هوشيارى و آمادگى را به دسته رزمى گوشزد كرديم. تيربارچى دشمن ديوانه وار منطقه را گلوله باران مى كرد و دو گروه ديگر نيز در مواضع كنارى ما در حال جابه جايى و سنگر گيرى بودند.
يكى از سربازان كه دل و جرأت زيادى داشت، با چرخشى سريع، نارنجكى را به سمت تيربار ضد انقلاب پرتاب كرد. نارنجك درست به موضع تيربارچى برخورد كرد و تيربارچى و كمك او مجروح شدند. بعد از اين حركت، فرياد الله اكبر رزمندگان ما در تمام ارتفاع و لابه لاى بوته ها و درختان طنين انداز شد و نيروهاى ضد انقلاب از حمله ناگهانى دلاوران ايرانى و فرياد كوبنده الله اكبر آنان غافلگير شدند. طولى نكشيد كه شمار بسيارى از نيروهاى دشمن سراسيمه فرار را بر قرار ترجيح دادند و اين در حالى بود كه ما صف دشمن را شكافته و سازماندهى آنان را كاملاً در هم ريخته بوديم. دشمن شتابان در حال عقب نشينى بود، اما تعدادى از آنان نيز نااميدانه مى كوشيدند تا از پيشروى سريع ما جلوگيرى كنند. شرايط كاملاً به سود رزمندگان اسلام بود. دشمن در شرايطى قرار داشت كه در آن لحظات يأس آور محاصره به هيچ وجه انتظارش را نداشت؛ ورق برگشت و ما به تعقيب دشمن زبون پرداختيم. دشمن اينك در تيررس كامل ما قرار گرفته بود و به راحتى هدف گيرى مى شد. در حقيقت گروه ما بر منطقه اشراف همه جانبه اى پيدا كرده بود.
تيربارى كه لحظاتى قبل بر سر نيروهاى ما آتش مى ريخت، اكنون مواضع دشمن را نشانه مى رفت. در همين حال، تيراندازى هاى گاه و بيگاه از آن سوى ارتفاع به طرف ما ادامه داشت. در همين زمان، يك دسته رزمى به فرماندهى شهيد يدالله پيرانى به ما ملحق شد و روحيه نيروهاى ما دو چندان شد.
شهيد پيرانى در حالى كه دشمن در حال فرار را در بالاى ارتفاع نشانه مى رفت، با فرياد بلند از افرادش خواست تا بدون درنگ به او بپيوندند. آنان از سمت راست و با پناه گرفتن در لابه لاى درختان انبوه، دشمن را تعقيب مى كردند. در همين حال، ناباورانه با صحنه اى شگفت انگيز روبه رو شديم؛ درجه دار كنعانى به همراه دو تن از سربازان مردى را كه لباس محلى به تن داشت و دستانش از پشت بسته بود، در فاصله اى نزديك به سمت ما مى آوردند.
آرى، او چريكى را اسير كرده بود و اسير كردن چريك در آن زمان براى واحد رزمى ضد چريك مثل يگان ما امتيازى بسيار بزرگ به حساب مى آمد. مسافتى را كه سرازيرى به طرف دره بود، به تعقيب دشمن پرداختيم و متوجه شديم يكى از نيروهاى دشمن نفس هاى آخر را مى كشد. تلاش بسيارى كرديم تا وى را نجات دهيم و اطلاعاتى از وى بگيريم، ليكن او از شدت جراحات وارده درگذشت. پس از آن، دسته ستوان پيرانى در يكى از كمركش هاى جنگل كه در آن مستقر بوديم به ما پيوست. حالا ديگر پس از دو ساعت درگيرى، صداى تير اندازى مكرر جاى خود را به سكوت داده بود. فقط صداى خفيف و گهگاهى گلوله ها از حضور دشمن در فاصله دور خبر مى داد. پس از مدتى از لابه لاى درختان بلوط به جاده اصلى پيرانشهر و ميرآباد رسيديم كه آنجا راهگشاى عمليات ما بود. ما به همراه خود دو قبضه خمپاره انداز ۶۰ ميلى مترى، ۳ قبضه كلاش، يك دستگاه تيربار و يك اسير ميانسال آورده بوديم. همين طور يك جنازه از نيروهاى ضد انقلاب. همچنين دو تن از شهداى سرباز ما نيز- شهيد عباس وند و شهيد قادرى- در همان اوايل درگيرى غافلگيرانه شهيد شده بودند، يادشان گرامى باد.
بچه ها همديگر را در آغوش كشيدند و سپس نتيجه را به فرمانده گردان مخابره كرديم. ما توانستيم از آن اسير اطلاعات گرانبهايى بگيريم، كه پس از بررسى مشخص شد آنها تصميم داشته اند پايگاهى در بالاى ارتفاع ايجاد كنند و در واقع شناسايى ما همزمان با نقل و انتقال و تداركات دشمن در منطقه صورت گرفته بود. با نزديك شدن غروب، نيروهاى ما خسته از نبردى طاقت فرسا در جنگل انبوه، در نهايت گمنامى و مملو از عشق و ايثار به دين و ميهن به محل استقرار پيرانشهر بازگشتند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |