|
نقش هاى دوستى در دو سوى اروند
|
|
|
] محمد نورى ]
هواپيماى حامل رئيس جمهور ايران كه سپيده دمان در فرودگاه بغداد به زمين نشست در نگاه ناظران حاوى يك پيام نمادين بود و آن اين كه دوستى دو همسايه وارد مسيرى برگشت ناپذير شده است. فقط ناظران ايرانى و عرب نبودند كه از اين ديدار به عنوان اتفاقى بى سابقه در تقويم ديپلماسى تهران ـ بغداد ياد كردند بلكه قاطبه تحليلگران آن سوى خاورميانه، نشانه هاى يك تحول را در آن جست وجو مى كنند. همه آنها كه ناملايمات يك دهه تنش و رويارويى ناخواسته ميان كشور را چشيده اند اكنون درك و برداشتى يكسان از اثرات و ثمرات اين سفر دارند. كسى نيست كه براى اين سؤال كه چرا بايد سفر رئيس جمهور ايران را اتفاقى نمادين ناميد پاسخى نداشته باشد. ديدار احمدى نژاد، اين پيام آرام بخش و خجسته را براى دو سوى اروند دارد كه عصر بدبينى و اختلاف به معناى واقعى به سر آمده است و بر خاكستر تفكر از هم پاشيده بعثيسم اكنون انديشه اى جوانه زده است كه همزيستى و همگرايى دو ملت را اصل خدشه ناپذير در سياست خارجى بغداد مى بيند و عزم آنها در تحقق بخشيدن به اين انديشه چنان است كه حتى توفان تروريسم و تندبادهاى دوره اشغال نظامى نيزتلنگرى در آن نمى افكند. ميزبانان احمدى نژاد در ضيافت بزرگى كه براى او تدارك ديدند، اين نگاه نو را به رخ همه كشيدند كه نسل جديد سكانداران عراق جديد را انديشه اى ديگر افتاده است و بر فراز همان مرزهايى كه روزى سكوى ماجراجويى رژيمى بدخيم بود، امروز مرزبانانى خردمند و امين حكم مى رانند. از منظر ديگر، نزديكى امروز تهران و بغداد را بايد برآيند و محصول تدبير طرف ايرانى به شمار آورد كه بويژه در پنج سال آزمون اشغال نظامى اين سرزمين و غرش ماشين تروريسم، موقرانه ترين منش ديپلماتيك را به نمايش گذاشت. تهران در مهم ترين اصل از سياست هاى خويش توانست مانع از تبديل محيط آشفته عراق به آوردگاه رقابت ميان خويش با قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه اى شود، بنابراين كارنامه ديپلماسى ايران جدا از مهر تأييدى كه طرف هاى بين المللى بر آن نهاده اند نمره اى جداگانه نزد ملت و دولت عراق محفوظ دارد كه امروز طالبانى و دوستانش آن را پيشكش احمدى نژاد مى كنند. پس پديده دوستى و همگرايى به عنوان يك رويكرد در سياست خارجى دو دولت، يك امر اتفاقى يا ناشى از گذشت زمان نيست كه دست سخاوتمند تاريخ آن را تقديم كرده باشد بلكه سلسله تدبيرها و تكاپوى ديپلماسى دو طرف به اين نتيجه ميمون منجر شده است. بنابراين همه كسانى كه در پى دريافت پاسخى مطمئن درباره آينده مناسبات دو طرف هستند لازم است در اين مسير پنج ساله پس از سقوط رژيم بعث تأمل جدى كنند زيرا وقايع و اتفاقات مهم اين پنج سال هركدام پس زمينه اى تازه براى روابط ايران و عراق خلق كرده است. * عبور از موج هاى سهمگين وقتى در بهار ۲۰۰۳ مجسمه شقى ترين حاكم خاورميانه به زمين افكنده شد، ايرانى ها كه زخمى عميق تر از ميراث ۳۰ سال ديكتاتورى صدام داشتند پيش تر از همه به استقبال نخستين دولت مردمى اين كشور رفتند. قلعه به ظاهر پولادين رژيم بعث فتح شد بى آن كه نسيم صلح و آزادى به مشام برسد. گويى مقرر شده بود كه سرزمين عراق در صبحدم رهايى از يوغ ميليتاريسم بى رحم بعثى، در دام آنارشيسم لجام گسيخته سلفى و تكفيرى بيفتد. بنابراين برخلاف همه اميدها و انتظارها، «عراق نوين» در خشونت زاده شد و اين ملت رنجور دومين تسويه قومى خونين را پس از سياست نسل كشى دوره صدام تجربه كردند. طبيعى بود كه اين پنج سال دوره اشغال و جولان تروريسم، فترتى جدى در مسير دوستى دو همسايه ايران و عراق ايجاد كند و همان موانعى كه راه ورود صلح و زندگى را بر روى عراقى ها در فرداى سقوط صدام بستند، در عزم و اراده بغداد براى همگرايى با برادران مسلمانش اخلال افكنند. به اين صورت بود كه روابط نوين تهران ـ بغداد با سه چالش عمده در اين پنج سال روبه رو شد. چالش هاى سه گانه اى كه در واقع از اراده سه قطب از بازيگران جنگ خونبار قومى عراق نشأت گرفت. مانع نخست در سياست بازيگرى به نمايش درآمد كه با انديشه تبديل عراق به يك شريك و پايگاه انحصارى خويش به اين سرزمين گام نهاد. آمريكايى ها كه با سقوط صدام خود را در جايگاه ناجى عراقى ها ديديد در فرداى جنگ، عراق را محور و مدار انديشه خاورميانه نوين خويش خواندند. پيدا بود كه در چنين تفكرى ديگر محل و مجالى براى حضور طرف هاى ديگر در صحنه عراق باقى نمى ماند. منشورى كه دولت آمريكا براى سياست خارجى عراق جديد طراحى كرد، آشكارا بغداد را به سمت اردوگاه غرب سوق مى داد. حتى در اصولى كه بوش به عنوان مبانى حكومت نوين عراق اعلام كرده بود با عنوان «عراق دموكرات، ميانه رو، غيرايدئولوژيك» اين خواسته گنجانده شد. اما اين خواسته آمريكايى ها ديرى نپاييد كه در برخورد با واقعيات جديد اين كشور در بن بست افتاد. در مهم ترين انتخابات آزاد عراق، مردم اين كشور جمعى را برگزيدند كه دوستى با ايران سرلوحه انديشه هايشان بود. دولت ائتلافى كه در اين انتخاب بر محور دو جناح كردها و شيعيان شكل گرفت، بى اعتنا به نگرش خصمانه طرف آمريكايى گام هاى بلندى براى نزديكى به ايران برداشت. اين اتفاق كه شايد نخستين دوگانگى و اختلاف در نگاه حكومت جديد بغداد و دولت آمريكا بود، در مدت پنج سال به سلسله اى از تنش ها و حوادث منجر شد. آمريكايى ها براى تغيير نگاه شركاى عراقى خويش و جدا كردن بغداد از حلقه هم پيمانان تهران، همه روش ها و فرمول هاى اخلال را به كار بستند. مهم ترين اين تاكتيك ها، تلاش بى وقفه دولت بوش براى متهم كردن ايران به مشاركت در كشمكش هاى داخلى عراق بود و اين كه مرزهاى ايران به عنوان معبر ترانزيت ابزارآلات ترور مطرح شود. با همين سناريو بود كه ارتش ۱۶۰ هزار نفرى بوش مأموريت اذيت و تعقيب اتباع ايرانى را در دستور كار داشت حتى در اين راه از تعرض به حريم ديپلماتيك ايران و بازداشت نمايندگان سياسى جمهورى اسلامى دريغ نورزيد. اين مجموعه تاكتيك ها و طراحى ها با آن كه مضيقه هاى جدى براى دولتمردان عراق و ايران به وجود آورد اما هيچ خللى در تفكر همگرايى آنها نيفكند. بغداد و تهران در عبور از دام هاى سياسى آمريكا به ريسمان درك مشترك آويختند. ترجمان اين درك مشترك اين بود كه دولت بوش بويژه پس از ناكامى پروژه پرهزينه اش در عراق در پى فرافكنى بحران به همسايگان اين كشور است و بهترين پادزهر چنين سياستى اتهام جويانه چيزى جز بردبارى و خويشتندارى نيست. دومين تحرك براى برهم زدن مناسبات نوين ايران و عراق از ناحيه اعراب منطقه آغاز شد، يعنى حلقه اى از شركاى ديروز رژيم بعث كه اكنون در فرداى سقوط صدام اميدهاى خويش را بر فنا مى ديدند. جبهه عربى علاوه بر اين از شيوه تهديد و فشار سياسى آمريكايى ها براى اخلال در ميان تهران ـ بغداد مدد مى گرفت، به شيوه هاى غرب و ناهنجار ديگرى نيز براى رسيدن به مقصود خويش توسل جست. از جمله اين روش ها سرمايه گذارى بى حد و حصر برخى طرف هاى عربى در نزاع هاى خشونت بارى بود كه با انگيزه شيعه كشى و تضعيف پايگاه تشيع در اين كشور صورت گرفت. اين گروه از اعراب در كنار تقويت ساختار تروريسم در اين پنج سال تصميم به تحريم سياسى و بايكوت حكومت مردمى عراق گرفتند. درواقع تاكتيك هاى اعراب اين تفاوت را با آمريكايى ها داشت كه آنها به صورت آشكار در كنار شورشيان مسلح دولت عراق ايستادند و نه تنها از به رسميت شناختن حكومت بغداد طفره رفتند كه از هيچ فرصتى براى براندازى حكومت مردمى عراق فروگذار نكردند اما وجه تشابه برخورد بازيگران عربى و آمريكايى هم در اين بود كه اعراب نيز همانند بوش از سوژ ه اى به نام خطر نفوذ و غلبه ايران انقلابى بر صحنه عراق براى برانگيختن محافل متعصب عرب بهره وافر جستند. سومين حلقه اخلال كنندگان در تفكر دوستى با ايران، لباس بومى عراقى ها را بر تن داشتند. يعنى جمع بازماندگان رژيم بعث كه ناگوارترين صحنه هاى قتل عام را با سوداى احياى مرام سياسى خويش خلق كردند. اين جريان در پيوند با طيف سلفى ها و تكفيرى ها (دو فرقه كه با هدف فيزيكى شيعيان وارد عراق شدند) علاوه بر تعرض به اتباع ايرانى تا مرحله ترور ديپلمات ها و اتباع جمهورى اسلامى پيش رفتند. اين گروه ها در عين حال مجريان سناريو يك عمليات روانى بودند كه در اين پنج سال تلاش مى كردند تا رفتار نادرست شاخه اى از نيروهاى انشعابى شيعه را به ايران نسبت دهند. * انديشه هاى راهگشا جمهورى اسلامى به اقتضاى هر رشته از اين چالش هاى چند سويه اى كه منافع و موقعيت آن را دربرگرفتند، سياستى خاص در اين ۵ سال پياده كرد. مهم ترين مشخصه راهبرد نوين تهران فراقومى و فراجناحى بودن آن بود. سياستى كه برپايه آن ديپلماسى جمهورى اسلامى در ميدان عمل چند اقدام را به عنوان واجبات رفتار ديپلماتيك خويش در عراق پى گرفت. اولين شق اين رفتار اين بود كه جمهورى اسلامى با وجود داشتن سابقه دوستى طولانى با نسل جديد حاكمان عراق اعلام كرد كه پس از اين مناسبات خويش را دولت مركزى و نه گروه ها و چهره ها تنظيم خواهد كرد. على رغم آن كه همه چهره هاى اپوزيسيون از طالبانى و بارزانى كرد تا مالكى شيعه و عبدالحميد سنى روزگارى طولانى زير چتر حمايت تهران بودند اما در مرحله دولت سازى تهران براين ملاحظات و رفاقت ها غالب آمد. اين تفكر فراقومى درواقع دافعه ديپلماسى ايران بود كه در صحنه پرتنش عراق دو كاركرد جدى داشت. اول اين كه جبهه متعصب اعراب را كه مدعى شيعه گرايى ايران بودند خلع سلاح مى كرد و در وهله دوم آن ذهنيت سوء تاريخى و تصوير مخدوش كه بعثى ها ساليان طولانى از ايران به عنوان نظام مداخله جو نزد شهروندان عراق ساخته بودند را برطرف مى ساخت. مشخصه ديگر ديپلماسى ايران كه تحسين بسيارى از ناظران را برانگيخته، تفكيك مرز تضاد خويش با آمريكا در صحنه عراق بود، به عبارت ديگر جمهورى اسلامى مانع از آن شد كه خصومت اش با واشنگتن بر مسير همكاريش با دولت بغداد سايه افكند. شايد اين پيچيده ترين جنبه فعاليت ديپلماسى ايران بود. وقتى تهران حاضر شد براى گشايش مشكلات امنيت عراق با طرف خصم خويش رايزنى كند، قلب اعتماد و محبوبيت عراقى ها را تسخير كرد. بنابراين گام تاريخى كه امروز عراقى ها در سفر احمدى نژاد براى شروع فصل نوين همكارى برداشته اند حاصل و نتيجه يك سياست گام به گام است كه تهران در اين پنج سال در عرصه امنيت عراق پيمود.
|