سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۵ صفر ۱۴۲۹
Tue, Mar 4, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
بانو
زنگ اول
خاطرات و مخاطرات
مرگ خاموش يك جراح
] حسين عليزاده‎/ افسر آتش نشانى[

عصر يك روز زمستانى در ايستگاه آتش نشانى سرگرم مطالعه روزنامه بودم كه زنگ خطر ايستگاه رشته افكارم را از هم گسيخت. سريع روزنامه را كنار گذاشته و مانند بقيه همكاران خودم را به خودروهاى آماده حركت رساندم. هنوز از ايستگاه خارج نشده بوديم كه افسر كشيك از طريق بى سيم اعلام كرد مردى ميانسال در خانه اش به طرز مشكوكى فوت كرده است كه مأموران احتمال مى دهند دچار گازگرفتگى شده باشد.
مقابل خانه مورد نظر عده اى تجمع كرده بودند. هوا سرد بود اما كنجكاوى، اهالى را به خيابان كشانده بود. وارد آپارتمان محل حادثه - در طبقه سوم - شديم . زن ميانسالى گوشه سالن گريه و زارى مى كرد.
افسر كلانترى ما را به اتاق خواب راهنمايى كرد. پيكر بى جان مرد ميانسال روى تخت افتاده بود. داخل اتاق بوى گاز به مشام مى رسيد. بلافاصله با دستگاه هاى مخصوص ميزان گاز منوكسيد كربن اتاق را بررسى كرديم. ميزان گاز سمى در اتاق خطرناك بود.
با اين حال نه از بخارى گازسوز در خانه خبرى بود و نه از وسايل غيراستاندارد . آبگرمكن هم از ايمنى كامل برخوردار بود. پس از دقايقى صحبت با همسر اين مرد متوجه شدم قربانى حادثه متخصص جراحى مغز و اعصاب و مقيم آمريكا بود كه سالى دو ماه براى جراحى به ايران مى آمد. شب حادثه او به دليل خستگى زودتر به رختخواب رفته بود. همسرش نيز هنگام تماشاى تلويزيون در پذيرايى خوابش برده بود. تا اين كه صبح باجسد همسرش روبه رو شد. منبع نشت گاز مشخص نبود. همين موضوع باعث شد كارآگاهان پليس به موضوع مشكوك شوند و احتمال قتل را مطرح كنند. در ادامه جسد براى تشخيص علت اصلى مرگ به پزشكى قانونى منتقل شد.
بازپرس پرونده براى تكميل تحقيقات از كارشناسان آتش نشانى هم درخواست كرد موضوع را بررسى كنند. براى شناسايى منبع انتشار گاز به تحقيق از همسر احمد پرداختم. او در اظهاراتش گفت: «برخى شب ها هنگام خواب دچار سردرد مى شديم كه با باز كردن پنجره و ورود هواى تازه به اتاق اين مشكل حل مى شد. اظهارات اين زن باعث شد مطمئن شوم گاز به داخل اتاق نشت پيدا كرده است. در بررسى مجدد خانه در كمدديوارى متوجه شكاف هاى ريز در گوشه ديوار شدم كه با شكافتن بخشى از ديوار دريافتم پشت كمد ديوارى محل عبور لوله خارج كردن گازهاى سمى موتورخانه است. در آن منطقه لوله دچار شكاف شده و گازهاى سمى پس از عبور از منافذ به وجود آمده در ديوار وارد اتاق خواب مى شد.تجمع گاز در اتاق خواب آن شب باعث مرگ پزشك جراح شده بود. دو روز بعد نيز پزشكى قانونى در گزارش كالبدشكافى علت مرگ را خفگى بر اثر گازگرفتگى اعلام كرد.
خاطرات و مخاطرات
زن دندان طلا
350859.jpg
] فرناز قلعه دار[

زن جوان لباس حمام بچه ها را برداشت و در حالى كه دختر ۶ ماهه اش را در آغوش گرفته بود به شوهرش گفت: «غذا روى اجاق گاز است. مراقب باش نسوزد. ما هم زود برمى گرديم.»
بعد هم دست پسرك ۲ساله اش را گرفت و رفت.
حمام عمومى آن روز خيلى شلوغ بود. فريبا مجبور شد نيم ساعتى منتظر بماند. در اين مدت زن ميانسالى كه كنارش نشسته بود سعى كرد سر صحبت را با او باز كند. بنابراين از هر در سخنى مى گفت. اما فريبا خيلى به حرفهايش توجه نمى كرد، چون احساس خوبى نسبت به زن غريبه نداشت. به ويژه زمانى كه او مى خنديد و دندان هاى طلايش نمايان مى شد.
بالاخره نوبت آنها رسيد و همراه بچه ها وارد حمام شد. نيم ساعت بعد هم زن جوان بچه هايش را به رختكن آورد. زن دندان طلا كه هنوز آنجا نشسته بود، گفت: «انگار پسرت را خوب نشسته اى و...»
فريبا نگاهى به پشت بچه انداخت و چند تار مو ديد. براى شست و شوى دوباره مى خواست او را به حمام بازگرداند كه متوجه بى تابى دختر كوچولويش شد، به دليل اين كه لباس هاى او را پوشانده بود ديگر نمى توانست بچه را با خود به داخل حمام ببرد. بنابراين ناچار از زن دندان طلا خواست چند دقيقه اى از دخترش نگهدارى كند تا او برگردد.
پنج دقيقه بعد فريبا همراه پسرش برگشت، اما هرچه نگاه كرد از دختر كوچولويش و زن ناشناس خبرى نبود. با دلهره و دلواپسى به دنبال گمشده اش گشت، اما انگار هر دوى آنها آب شده بودند.
يك ساعت بعد فريبا و شوهرش آشفته و هراسان در كلانترى مشغول پاسخگويى به سؤال هاى افسرنگهبان بودند. فريبا براى وى توضيح داد كه چه اتفاقى افتاده و بعد از اين كه مشخصات زن دندان طلا را به آنها داد افسرده و ناراحت همراه شوهرش به خانه بازگشت.
يك ماه بعد هنگامى كه تلاش ها براى يافتن طفل ۶ ماهه به نتيجه نرسيده بود، پرونده به دايره يازدهم اداره آگاهى فعلى ارسال شد و سپس در اختيار گروهى از كارآگاهان به سرپرستى سروان محمدى ها قرار گرفت.
مادر بچه ها پس از حضور در اداره آگاهى گفت كه زن دندان طلا را براى نخستين بار در حمام ديده و از روى ناچارى فقط براى چند دقيقه فرزند شيرخواره اش را به او سپرده بود اما حالا مطمئن است كه او فرزندش را ربوده.
افسر پرونده در نخستين گام، به محل حادثه مراجعه و از تمام كاركنان حمام تحقيق كرد.
همان موقع يكى از زن هاى شاغل به محض شنيدن مشخصات زن دندان طلا گفت: «من چند بار او را در خيابانى كه همين نزديكى هاست ديده ام. او صورتى سياه و موهاى بلندى دارد و رفتارش هم كمى غيرعادى است. شايد خانه اش همين نزديكى باشد.»
بدين ترتيب كارآگاه به محل موردنظر رفت و به تحقيق از ساكنان و كسبه پرداخت.
در اين ميان زن ميانسالى به او گفت: «خانمى كه مشخصاتش را داديد قبلاً در اين محل رفت و آمد داشت. او صيغه مرد شرورى به نام جلال بود.»
كارآگاه از زن ميانسال خواست نشانى خانه جلال را بدهد. اما او به خاطر ترس و وحشت از او حاضر به همكارى با پليس نشد. اما بعد از چند روز سرانجام به مأموران اطمينان پيدا كرد و نشانى خانه جديد وى را به پليس داد.
دقايقى بعد جلال دستگير و براى بازجويى و تحقيقات به اداره آگاهى منتقل شد.
وى در بازجويى ها گفت: «زن دندان طلا «تهمينه» نام دارد كه مدتى هم به عقد موقت وى درآمده است. اما پس از اتمام مدت صيغه نامه كه ماهها از آن مى گذرد ديگر او را نديده است.»
جلال در ادامه اظهاراتش گفت: تا جايى كه خبر دارم «تهمينه» بعد از من با مردى به نام «حيدر» ازدواج كرده است.
بلافاصله حيدر شناسايى و در خانه اش دستگير شد.
او ابتدا منكر آشنايى با تهمينه شد اما در ادامه تحقيقات لب به اعتراف گشود و مشخصات كامل تهمينه را دراختيار پليس قرارداد.
او همچنين گفت: همسرش براى ديدار يكى از بستگانش به قزوين رفته است. بنابراين كارآگاهان همراه اين مرد راهى قزوين شدند، اما او را نيافتند.
با اين وجود مأموران كه مطمئن بودند حيدر قصد گمراه كردن آنها را داشته و از مخفيگاه تهمينه مطلع است او را تحت بازجويى هاى فنى، پليسى قرار دادند.
بدين ترتيب حيدر نشانى خانه پدر تهمينه را در جنوب تهران دراختيار مأموران گذاشت.
فرداى آن روز پليس به خانه پدر تهمينه رفت اما كسى در خانه نبود. بنابراين عمليات كمين و تعقيب و مراقبت نامحسوس آغاز شد تا اين كه نيمه هاى شب تهمينه در حالى كه طفلى در آغوش داشت از تاكسى پياده شد و به سوى خانه پدرش رفت.
اما همين كه دستش را روى زنگ در گذاشت، دستبند آهنى بردستش گره خورد. دقايقى بعد زن كودك ربا همراه طفل شيرخوار به اداره آگاهى منتقل شد و پدر و مادر بچه نيز پس از اطلاع از ماجرا راهى اداره آگاهى شدند.
تهمينه در نخستين بازجويى ها منكر ربودن بچه شد و با بيان داستان ساختگى ادعا كرد بچه متعلق به خودش است. او مدعى شد بچه را در يكى از بيمارستان هاى جنوب شهر به دنيا آورده است.
درحالى كه تهمينه گرم تعريف قصه دروغين خود براى كارآگاهان بود ناگهان پدر و مادر بچه از در وارد شده و با مشاهده نوزاد خود بى اختيار به گريه افتادند.
همان موقع زن جوان به سوى دختر كوچولو دويد و او را در آغوش كشيد. چند دقيقه بعد هم متوجه تهمينه - زن دندان طلا - شد.
فريبا ناگهان با خشم و عصبانيت به سوى او حمله ور شد، اما با دخالت حاضران متهم به اتاق ديگرى منتقل شد.
در ادامه بازجويى ها سرانجام تهمينه ناچار به بيان حقيقت شد.
او ضمن اعتراف به ربودن طفل شيرخوار گفت: «زن تنها و بيوه اى هستم كه براى گذران زندگى مجبورم كار كنم و درآمد داشته باشم. اما همين كه مردم مى فهميدند تنها هستم رفتارشان تغيير مى كرد. مردها دائم برايم مزاحمت ايجاد مى كردند. زن ها هم از من فرارى مى شدند. به همين خاطر تصميم گرفتم با ربودن بچه، او را به مردم نشان دهم تا همه فكر كنند من شوهر و بچه دارم؛ بلكه زندگى راحت ترى داشته باشم.»
بدين ترتيب متهم با قرار بازداشت روانه زندان قصر شد و طفل نيز به آغوش خانواده اش بازگشت.
[* براساس خاطره اى از سرهنگ بازنشسته محمدعلى محمدى ها]


|   شناسنامه   |   آرشيو   |