|
تفريح به مدد درس خواندن مى آيد
|
|
|
] حسن فرامرزى]
امروزه بسيارى از والدين همپاى فرزندانشان درس مى خوانند، قبول مى شوند، مى افتند و شاگرد اول مى شوند. اگر در كلاس ها فرزندان با هم در رقابت هستند، رقابت ديگرى هم بين والدين در خانه ها جريان دارد. البته رقابتى به مراتب جدى تر از رقابت فرزندان. مادران اولين سؤالى كه بعد از تعطيلى مدرسه و آمدن فرزندانشان به خانه مى پرسند درباره نمره آنها است. آنها مى خواهند بدانند نمره فرزندشان بيشتر شده است يا نمره همكلاسى هايش و به عبارتى نمره خودشان بيشتر شده يا نمره والدين همكلاسى هاى فرزندانشان. والدين با دلسوزى مى خواهند به فرزندانشان عناوين بزرگى سنجاق كنند حتى اگر از نان شبشان بزنند، اما سؤال اين است كه روش هاى والدين تا چه اندازه درست و منطقى است. دكتر «شكوفه موسوى»، فوق تخصص روانپزشكى كودك و نوجوان در موضوع «موفقيت تحصيلى؛ نقش والدين در تحصيل فرزندان» به اين مسئله مى پردازد.
لازمه موفقيت تحصيلى حضور در محيط هاى آموزشى از قبيل مدرسه و دانشگاه و دارا بودن مجموعه اى از عملكردهاست كه شامل مهارت هاى ارتباطى، تبعيت از قوانين محيط، انعطاف پذيرى، حل مشكل، برنامه ريزى، كنترل رفتار در موقع خشم و خستگى و همچنين مهارت هاى مربوط به فعاليت هاى جمعى است. از اين ديدگاه مى توان موفقيت تحصيلى را موفقيت در كسب هر چه بيشتر دستاوردها و توانمندى هاى متفاوت دانست، اما از ديدگاه محدودتر اين موفقيت به نمره اى كه دانش آموز به دست مى آورد، محدود مى شود. * ويژگى هاى فردى درموفقيت تحصيلى هوش به عنوان يكى از ويژگى هاى فردى در موفقيت تحصيلى محسوب مى شود. هوش شامل حيطه هاى مختلف همچون هوش كلامى، هوش ديدارى، هوش فضايى، تفكر انتزاعى و محاسبه است. هوش با تولد به ارث مى رسد اما تجربه، تربيت، آموزش و تمرين مى تواند آنچه را كه به ارث رسيده به موفقيت تبديل كند. انگيزه هم به معنى تمايل به انجام كار و صرف انرژى براى آن و استقامت به معنى حفظ و ادامه تلاش با وجود ناكامى و خستگى ابعاد ديگر ويژگى فردى محسوب مى شود. البته وابستگى به پاداش به معنى حفظ و ادامه تلاش در برابر پاداش اجتماعى و جست وجوى تازگى به معنى روحيه تنوع طلبى در فرد هم از ويژگى هاى فردى در موفقيت تحصيلى است. تداوم نيز به معنى توانايى حضور مداوم و منظم در كلاس درس و حفظ توجه و تمركز اهميت پيدا مى كند. * نقش محيط در موفقيت تحصيلى هوش ظرفيت بسيار مهمى براى يادگيرى انواع مهارت هايى است كه ما در زندگى به آنها نياز داريم. اين ظرفيت به ارث مى رسد اما بايد به خوبى به كار گرفته شود تا دستاورد خوبى حاصل شود. هوش يا صفات پايه اى شخصيت به عنوان ظرفيت هاى اوليه، راهى دراز در مسير رشد طى مى كنند تا انسان هايى با توانايى ها و مهارت هاى متفاوت بسازند. محيط نيز در اين روند هم در به كار گرفتن توانايى هاى ذهنى و رشد آنها در مسيرى كه اين توانايى ها مورد استفاده قرار مى گيرند و هم تعديل يا تشديد نقاط ضعف يا تقويت نقاط مثبت تأثير بسيار مهمى دارد. درواقع سلول هاى مغزى به خودى خود و در ارتباطى كه با يكديگر دارند تحت تأثير تجربيات محيطى مختلف به طور متفاوت رشد مى كنند. * چرا فرزندانمان تمركز ندارند شايع ترين علت مشكل در توجه و تمركز، اختلال بيش فعالى ـ كم توجهى است كه در تعداد زيادى از كودكان و نوجوانان وجود دارد و در بسيارى از مسائل مربوط به زندگى از جمله درس خواندن مشكل جدى ايجاد مى كند. اختلالات خلقى مانند افسردگى يا اختلال دو قطبى نيز روى توجه و تمركز تأثير منفى دارد. خستگى و بى خوابى از علل شايع كاهش توجه و تمركز است كه احتمال دارد به علت بيمارى خاصى نباشد و فقط از يك روال زندگى نادرست ناشى شود. وقتى اختلالات قابل تشخيص باشند بايد درمان مناسب براى آنها شروع شود. اگر علت اين اختلالات، استرس هاى محيطى است بايد برطرف و يا انطباق دانش آموز با آن بهتر شود و اگر علت، روش نامناسب زندگى است اين روش اصلاح شود. گاهى هم مهارت توجه و تمركز كردن كسب نشده و بايد به دست آيد. افت عملكرد يكى از مهم ترين عواملى است كه روانپزشكان براساس آن اختلالات روانى را در افراد تشخيص مى دهند. * والدين و اضطراب فرزندان در بسيارى از موارد شاهد دو طيف از اقدامات نامتناسب والدين هستيم. آنها در يك موقعيت با وجود نداشتن توانايى، انرژى زيادى براى آن صرف مى كنند ولى نااميد، دلسرد و خسته مى شوند و برعكس براى مشكلى كه به آن كنترل دارند زياد انرژى صرف نمى كنند و در يك بى خيالى و آرامش موقتى و كاذب به سر مى برند. محدوده مناسب عملكرد، همان محدوده اى است كه ما بر آنها كنترل داريم و با اقدامات خود مى توانيم مؤثر واقع شويم. * شوق رفتن به مدرسه ظرفيت پيدا كردن دوستان خوب، ارتباطى عميق و پايدار و داشتن كسانى كه تجربه و دركشان شبيه آنهاست و قلبشان به ضرباهنگى مانند آنها مى تپد، به ويژه در شرايط فعلى كه تعداد فرزندان يك خانواده كمتر شده و خيلى از آنها تك فرزند يك خانواده اند و برادر يا خواهر بودن يا برادر و خواهر داشتن را تجربه نكرده اند، بسيار اهميت دارد. مدرسه فرصتى بى نظير براى اين گونه تجربه هاست. اگر دانش آموز چنين تجربياتى در مدرسه داشته باشد، درس خواندن فقط يك قسمت از آموختن هاى او خواهد بود. شوق مدرسه رفتن حتى در مواقع ناكامى از نتيجه امتحانات يا هنگام بروز مشكل در مدرسه و خانه كمك كننده است و به دانش آموزان اين امكان را مى دهد كه از پايگاه اين رابطه معنادار با اعتماد به نفس بيشترى به مشكل نگاه كنند و براى حل مشكل با آن ها همراهى كنند. * اهميت دادن به موفقيت تحصيلى اين شجاعت را داشته باشيم كه براى تلاش صادقانه فرزندمان، حتى اگر نمره اش ۱۴ باشد ارزشى قائل شويم؛ چرا كه يك نمره ۱۸ كه در پى آن اعتقاد و تلاش نيست چه ارزشى مى تواند داشته باشد بايد به فرزندانمان ثابت كنيم كه توانايى هاى آنها داراى ارزش است. توانايى هايى همچون برخورد با مسائل روزمره، حل مسئله، توانمندى هاى ذهنى، كنترل رفتار، برنامه ريزى، مديريت زمان و نظم و ترتيب. اين درحالى است كه اين برخورد مثبت از سوى والدين زياد ديده نمى شود. والدينى كه بدون توجه به توانمندى هاى ذهنى فرزندشان، ميزان تمايلات و انگيزش هاى آنها به درس خواندن، ميزان مهارت آنها در روش هاى درس خواندن و يا ميزان تجربه در حل مسئله، فقط و فقط به نمره فكر مى كنند و براى فرزندشان ارزشى برابر نمره و رتبه قائل مى شوند و از آن بدتر ارزش او را با ديگران و براساس نمره مقايسه مى كنند درواقع نه تنها به موفقيت فرزندشان در زندگى كمك نمى كنند و ديد رشد يافته اى از تلاش و رقابت و عملكرد به او نمى دهند بلكه خودشان را نيز تا حد رقابت هاى كودكانه پائين مى آورند. * رفتار در برابر ناكامى تحصيلى فرزندان خودمان را در شرايطى مشابه فرزندان قرار بدهيم تا ببينيم چقدر دلسرد مى شويم. وقتى مشكل داريم و فردى بسيار تواناتر از ما به نسبت توانمندى خود مشكل ما را كوچك مى شمارد. اين گونه برخوردها اعتماد فرزندان را به ما سلب مى كند و يا اعتماد او را نسبت به توانمندى هاى خودش از بين مى برد. او به خود مى گويد: «من چقدر ضعيفم كه حتى از پس مسائل به اين كوچكى و بى اهميتى برنمى آيم» برخى از والدين در زمان وقوع مشكلات روزمره براى فرزندشان، برخوردى بسيار افراطى و غيرضرورى از خود بروز مى دهند. اين دسته از والدين خود را بسيار دلسوز، فداكار، همراه و همپاى فرزندان خود مى دانند. آنها از همه ظرفيت هاى خود بويژه ظرفيت هاى احساسى و هيجانى مايه مى گذارند تا به فرزندشان كمك كنند اما آنها هم ممكن است موفق نشوند. شيوه درست آن است كه احساسات فرزندان مان را درك كنيم. بايد بفهميم از نگاه فرزند ما مسئله چه معنايى دارد و او چه هيجانى را تجربه مى كند. چقدر عذاب مى كشد. سعى كنيم با خرد و درايت، ازنظر ذهنى كمك كنيم. والدين مى توانند در مسائل روزمره فرزندشان به او كمك كنند كه مهربان و باظرفيت، همدل و عاقل باشد. اگر ما احساس او را درك نكنيم از ما دور مى شود. اما اگر مثل او برخورد كنيم بيشتر مضطرب مى شود چون فكر مى كند به جاى والد قوى و باظرفيت با بچه اى مثل خود شما و با توانايى هاى خود شما سر و كار دارد. بچه اى كه نمى توان به او تكيه كرد. * وقتى فرزندمان تفريح را به درس خواندن ترجيح مى دهد در يك مهدكودك تعدادى از كودكان از ميان خوردن شيرينى و بازى كردن فقط يكى را ترجيح مى دادند، مثلاً تعدادى فقط شيرينى برمى داشتند و علاقه اى به اسباب بازى نداشتند و تعدادى هم فقط اسباب بازى برمى داشتند و علاقه اى به شيرينى نداشتند. محققان از «رفتار مورد علاقه» براى افزايش «رفتار مورد نظر» استفاده مى كردند. يعنى به عده اى كه فقط اسباب بازى برمى داشتند و بازى مى كردند، گفتند در ازاى خوردن شيرينى مى توانند بازى كنند و برعكس به آنهايى كه فقط شيرينى برمى داشتند گفتند در ازاى بازى كردن مى توانند شيرينى بردارند. بسيارى از والدين متأسفانه در شروع سال تحصيلى به ويژه در مقاطع مشكل مثل سال امتحان نهايى يا كنكور، فرزندشان را از تمام آنچه كه از آن لذت مى برد محروم مى كنند. در اين صورت تمام شوق و انرژى او افت مى كند و دانش آموز تمايلى براى انجام كارها و وظايف روزمره نخواهد داشت. در دوران تحصيل حتى در سال كنكور مهم آن نيست كه تفريح و بازى نكنيم، مهم آن است كه درس مان را بخوانيم و از تمايلات و تفريحات خود براى درس خواندن كمك بگيريم. * چرا والدين در برابر مسائل فرزندشان موفق نيستند اين كه چرا والدين در برابر مسائل فرزندشان موفق نيستند ممكن است به اين علت باشد كه خودشان هم باور درستى نسبت به موضوعات اساسى زندگى ندارند و بايد به باورهاى درست دست يابند. ممكن است باورهايشان درست باشد اما روش آموزشى و اجراى آن را ندانند، در اين زمان بايد مهارت را بياموزند. ممكن است باور و روش كارشان درست باشد اما در فرزندشان نتيجه ندهد، در اين زمان بايد به عوامل بسيار زيادى كه روى عملكرد فرزندشان مؤثر است توجه و آنها را پيگيرى و حل كنند. در هر سه مورد بسته به شدت مشكل مى توان از افراد دانا و باتجربه اى مثل معلمان و مربيان مدرسه يا مشاوران كمك گرفت. شايد هم لازم باشد كمك هاى تخصصى مثل مراجعه به روانشناس و روانپزشك دريافت كرد. گفتن اين كه «چون ما نتوانستيم شما سعى كنيد تا موفق شويد» اصلاً كارساز نيست. ما بايد شكارچى ارزش ها باشيم. خيلى مهم است كه براى تلاش كردن خود و ديگران ارزش قائل شويم و توجه فرزندانمان را هم به اين موضوع جلب كنيم. پدر و مادرى كه هيچ كس را قبول ندارند و همه را زير سؤال مى برند فرصت هاى بى شمارى را كه فرزندانشان براى همانندسازى با اطرافيان دارند از آنها مى گيرند. * «زمان خاص»، پلى ميان والد و فرزند «زمان خاص » وقتى است كه هر والد فقط براى يك فرزند صرف مى كند و كس ديگرى در آن شريك نيست. مدت اين زمان و تاريخ آن هم مشخص است، مثل يك قرار ملاقات. اين زمان به هيچ وجه جنبه آموزشى و تربيتى ندارد. اما در نهايت دستاوردهاى بسيار سودمندى حاصل مى شود كه غيرمستقيم و درازمدت است مثل اعتماد فرزند به والدين، ارتباط خوب، احساس ارزشمندى و اعتماد به نفس. البته در اين زمان هاى خاص مواردى همچون آموزش، پند و نصيحت ، سرزنش ، حرف زدن از ديگران و تنبيه ممنوع است. بنابراين روابط والدين با اجراى اين زمان خاص با فرزندانشان بهتر مى شود. اين زمان معمولاً توسط مادران به صورت روزمره و در مدت زمان كمترى مثل نيم ساعت يا يك ساعت و از سوى پدران به طور هفتگى ولى در مدت بيشترى مثلاً ۲ ساعت صرف مى شود. نكاتى كه بايد به خاطر داشت اين است كه اين قرار مهم است و بى علت نبايد به هم بخورد. درباره كارهايى كه دراين زمان خاص انجام مى شود مثل يك راز دونفره مهم نبايد چيزى به كسى گفته شود. در نظر گرفتن اين «زمان خاص» به ويژه به والدينى كه فرزندان زير سن بلوغ دارند توصيه مى شود؛ چون شروع يك ارتباط خوب با فرزند بعد از فرا رسيدن سن بلوغ ممكن است سخت تر باشد. گاه والدين وقت زيادى صرف كسب درآمد و برآوردن خواسته هاى مادى فرزندشان مى كنند، آنها آنقدر خسته مى شوند كه نمى توانند زمان خاص براى فرزندشان بگذارند. تأمين احتياجات زندگى ضرورى و سخت است ولى نبايد اجازه بدهيم پول و امكانات زندگى ، جاى باهم بودن را بگيرد. نسل جوان امروز لباس و دفتر و مداد بيشتر و بهترى نسبت به نسل هاى گذشته خوددارد. اما پدر و مادرش را كمتر در كنار خود مى بيند. اگر بدانيم وجود ما براى فرزندان چه ضرورت غيرقابل انكارى دارد شايد به اين نگرش برسيم كه اين وقت را به طور ضرورى و حتمى در كنار آن ها بگذرانيم.
|