چهارشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۶ صفر ۱۴۲۹
Wed, Mar 5, 2008
فرهنگ و هنر
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
ويژه نامه قم۱
ويژه نامه قم۲
ويژه نامه قم۳
ويژه نامه قم۴
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانشگاه
ماجرا
رودررو
عماد مقاومت مغنيه۱
عماد مقاومت مغنيه۲
عماد مقاومت مغنيه۳
عماد مقاومت مغنيه۴
عماد مقاومت مغنيه۵
عماد مقاومت مغنيه۶
عماد مقاومت مغنيه۷
عماد مقاومت مغنيه۸
كنش و واكنش مخاطب به چارچوب سالم تصويرى
نگاهى به مجموعه شعر نوجوان «دوچرخه ها گرانند» شهرام رجب زاده
كنش و واكنش مخاطب به چارچوب سالم تصويرى
طراحى ملى در انتخاب مردم
351375.jpg
[سياوش فانى]

انتخاب، يك حركت ملى در هر جامعه براى خواسته هاى مدنى و برآورده كردن ايده آل هاى جامعه براى رسيدن به رفاه عمومى است.
در پى اين انتخابات، تصاوير گفتارها و منش ها و خط فكرى شركت كنندگان در محيط اطلاع رسانى قرار مى گيرد كه نقش مهم و حياتى را براى جلب مخاطبين (مردم) ايفا مى كند.
در اين بين در سال هايى كه انتخابات برگزار شد نوع نگرش كانديداها به مقوله اطلاع رسانى، شكل ها و شمايل هاى ويژه اى به خود گرفت و به واسطه گسترش رسانه هاى جديد سمت و سوى حركتى نو به خود گرفت كه همه سال با سال هاى پيش آن غير قابل قياس است. رشد فكرى جامعه همراه با رشد تكنولوژى هاى جديد و درخواست هاى مخاطبين عمومى و تخصصى نگرش هاى جديدى را طلب كرد به صورتى كه نقش رسانه هاى مختلف در تشكيل اجماع افكار عمومى به جزء جدا ناپذير يك مجموعه اطلاع رسانى تبديل شد.
در اين بين عده اى با اعتقاد به اين موضوع روش مستقيم و انتخاب يك مدير هنرى را براى مجموعه ستادى خود برگزيدند كه اگر چه در مقايسه با يك دهه و يا نيم دهه پيش رشد كاملاً هوشمندانه اى يافته بود ولى هنوز نقصان در آن هويدا بود.
تركيب نوع نگرش و جدا كردن افراد جامعه براى تبليغات انتخاباتى امرى ضرورى و قطعى به نظر رسيد.به گونه اى كه هر يك از افراد جامعه با نگرش و استنادهاى شخصى محورى از انواع اطلاع رسانى را كه در ارتباط با آنها است به صورت داوطلبانه اى انتخاب كردند و نمايه هاى عقيدتى و اصولى خود را در آنها مى يافتند.
نوع به كارگيرى الفاظ- تصاوير و علايم اختصارى هر يك از نمايندگان را مى توان حاكى از انتخاب كردن اقشار مختلف مردم براى كاربرد و جلب نظر آراى مردم به صندوق ها قلمداد كرد.
اگرچه اين روش به واسطه نوع جامعه و خاستگاه هاى نامعلوم تبليغاتى و نشانه اى آن مهجور مانده است ولى با اين حال هميشه جامعه پذيراى اهداف و نشانه هاى نو است و اين امرى كاملاً طبيعى است. استفاده از امكانات محيطى ساختار همگون، روشهاى يك كمپين تبليغاتى موفق براى جلب نظر آراى مردم هنگامى نمود واقعى مى يابد كه به صورت هدفمند و منطقى پى ريزى شده باشد.
اين جستار بر آن است تا نكته هاى يك موفقيت تبليغاتى را خاطر نشان كند و روش و مبانى يك روش ايده آل براى جذب تصويرى و اطلاع رسانى را براى مخاطبين (مردم) هموار سازد.
۱- استفاده از عكس
هميشه در تمام نقاط دنيا، هنگامى كه افراد خود را نماينده افكار عمومى مى بينند و خود را در معرض رأى مردم مى گذارند اولين چيزى كه به صورت اتوماتيك در ذهن هر فرد قرار مى گيرد، استفاده از تصوير او ست.
نكته مهم اينجاست كه چه نوع عكس و با چه پوششى قرار است نشانگر چه قشرى از جامعه باشد و چه ديدگاهى را ارائه دهد. آيا استفاده اين عكس ها براى هنرمندان، مردم عادى و قشر فرهيخته جامعه بايد يكسان باشد
در اين نوع نگرش ذكر اين نكته ضرورى است كه نوع برخورد تمامى افراد جامعه با هم متفاوت است- پس نياز به تنوع تصاوير فرد كانديدا امرى كاملاً ضرورى و كليدى است.
نوع نگاه- نورپردازى و... ديگر موارد در حوزه عكس است
۲- انتخاب كادر
انتخاب كادر از مهمترين و تأثير گذارترين بخش اوليه يك قالب تصوير است كه مى تواند در تمامى كمپين لحاظ شود. اين كادر اعتبار شخصيت، ايستادگى و گفتارى را با خود حمل مى كند كه مى تواند شاخص ديد اوليه مخاطب باشد.
استفاده از كادرهاى عمودى و افقى، گفتارها و رفتارهاى متفاوتى را دارد. به صورتى كه اگر كادرهاى عمودى داراى زمان، مكان و اطلاع رسانى موقت باشد در حالت مكث قابل اطلاع رسانى دقيق هستند و انتقال پيام را به سرعت در همان حالت به صورت تأكيدى و امرى بيان مى كنند. معمولاً اگر نخواهيم به مكث توجه كنيم كادر عمودى را پهن تر و اطلاعات را با وضوح بيشتر و از تكثر در آن پرهيز مى كنيم. برخلاف كادر عمودى كادر افقى داراى شخصيت روايتگرى است و اطلاعات خود را به صورت آهسته بيان مى كند، البته در اين حالت گفتار به آرامى و به وضوح بيان مى شود و عادت هاى تصويرى اكشن روايتى نرم به خود مى گيرد.
توصيف در اين كادر بيشتر است و انتقال پيام به صورت آهسته و سليس ارائه مى شود.
۳- شعار و نام
از ديگر موارد تأثير گذار قرارگيرى نام و احياناً شعار است. به گونه اى كه هميشه در تمامى حالت هاى اطلاع رسانى نام كانديدا با فونت درشت تر و با حاشيه و دور خط هاى ضخيم علائمى بر تأكيد برنامه هاى اوست كه كاملاً در هياهوى تبليغات انتخاباتى ديگر ستادهاى نمايندگان كه همگى به صورت عادت در گذشته همين كار را انجام مى دهند، شكلى متفاوت و بيانى ديگر به خود مى گيرد. استفاده از نام ها و شعارها با يك آرايش تصويرى مى تواند پيام را به صورت سالم در مخاطب ارائه كند و انتقال درست پيام كه دارد مبانى تصويرى را رعايت كرده باشد از اصول اوليه يك اطلاع رسانى سالم است.
انتخاب شعار بايد به صورت همه گير در تمامى مواد تبليغى بايد مورد استفاده قرار گيرد. شعار با همه محوريتى كه دارد بايد همه گير، جامع ، سليس، كوتاه و جذاب باشد كه در انتخاب اين نام بايد با دقت و حساسيت عمل شود و در ضمن ضرب و وزن مناسب را نيز همراه داشته باشد.
۴- انتخاب رنگ
شايد از مواردى كه همه از آن به راحتى مى گذرند انتخاب رنگ باشد، رنگ به واسطه نبود عينى آن در جامعه در صورت استفاده هدفمند مى تواند يكى از بردهاى يك كمپين موفق باشد.
در اين بين انتخاب رنگ اصلى و فرعى حالت هاى سياه و سفيد در موارد خاص مى تواند نقش محورى به خود بگيرد.
رنگ هايى كه گويش هاى محلى و منطقه اى تصويرى خود را دارد به طور مثال در جنوب كشور رنگ هايى كه زرد يا نارنجى هستند به چشم نمى آيد ولى همين رنگ ها در شمال كه سرسبز است و مردمان اين اقليم از رنگ هاى سبز اشباع شده اند كاملاً موفق است و به همان صورت بالعكس. پس لزوم استفاده از رنگ در محيط و اقليم خاص هر منطقه از ديگر نكات يك كمپين موفق است كه با توجه به پارامترهاى اين بخش مى تواند تا اندازه زيادى تصوير اين كانديدا را در ذهن حفظ كند.
۵- انتخاب پرچم
در تمامى انتخابات هاى سال هاى اخير برخلاف ديگر كشورهاى خاورميانه انتخاب پرچم هميشه امرى كاملاً مهجور بوده است. پرچم مى تواند نماد يك مجموعه در قالب آن قرار گيرد (نمادهاى رنگى، شعارى) و هويت مكانى و اعتقادى به آن مكان دهد. (گرافيك محيطى) از نكات مهم در اطلاع رسانى محيطى است. اين پرچم ها كه مى تواند بر روى اتومبيل ها و مخاطبان نوجوان و جوان قرار گيرد مى تواند با يك بار ديدن براى مخاطبان بار دوم و ديگر يادآور كانديد اى مورد نظر باشد كه اين نوع اطلاع رسانى به صورت عمومى و پراكنده در سطح محيط قرار مى گيرد.
جذابيت پرچم در آن است كه هميشه مخاطبان به دنبال قرار دادن آن در مكانى هستند كه مورد بازديد قرار گيرد و سيال باشد و اين خود نوع غيرمتمركزى از ارتباط تصويرى با مخاطبين است.
۶- تبليغات نشانه اى
در اين نوع تبليغات كه به صورت ليست و يا پوسترهايى است كه تعداد زيادى سر در آن يافت مى شود، همانند موارد ذكر شده قبلى اگر از يك اسلوب برخوردار باشد مى تواند با تعداد تكثر تصاوير آن گويش متفاوت تصويرى خود را داشته باشد. در اين نوع اطلاع رسانى نقش «نشانه» رسالتى مهم است و اين نشانه حزب، گروه و يا ائتلاف است كه حرف اول را مى زند و بعد اسامى و برگزيدگان اين فهرست.
اين نوع روش اگر به صورت صحيح مورد استفاده قرار گيرد طيف وسيعى را مى تواند در بر گيرد به صورتى كه در تمامى كشورها حزب ها، گروه ها وشاخه هاى سياسى و يا اجتماعى يك نشانه دارند كه اين نشانه فرصت همبستگى افكار اين گروه ها را نمايان و مشخص مى سازد. اگر به صورت سيال در تمام طول سال به آن موضوع ها پرداخته شود و نظم تصويرى پيدا كند اين انضباط تصويرى در مواقعى همانند بيان يك ديدگاه، تعيين يك ليست انتخاباتى، آن دسته يا حزب و يا ... باشد.
در اين نوع طراحى نشانه معمولاً از عناصر ساده و تعيين رنگ هاى پركنتراست استفاده مى كنند كه عناصر طراحى شده در نشانه را مى توان به نقوش انسانى، گياهى، مذهبى، معمارى و جانورى اشاره كرد كه هر كدام از اين نقوش با استفاده از نوع نامه و كاربرى آن دسته كه حوزه هاى اجتماعى و سياسى، فرهنگى و ورزشى را در بر مى گيرد مى تواند متغير و تغيير پذير باشد.
نقش نشانه در همه جا هميشه تأثير گذار و ماندگار است و اين قدمت ماندگارى نشانه كار طراحى را نيز دشوار مى سازد و لازمه آن جستار درست در توليد يك نشانه حزبى يا گروهى است.
نوع رنگ نيز در طراحى اين گونه نشانه ها نقش محورى را ايفا مى كند و قدرت و ضعف رنگ مى تواند بر روى مخاطب تأثيرگذار باشد و اجازه گذر به راحتى مخاطب را از طرح ندهد و انتقال ارتباط را به درستى و بدون وقفه انجام دهد. ذكر اين نكته ضرورى است كه در طراحى نشانه هاى سياسى از جزئى نگرى در طراحى طرح پرهيز مى شود و نگاه بدون ظريف كارى در طرح لحاظ مى شود و خلاصه گويى جزو جدا ناپذير طراحى اين گونه نشانه است.
۷- رسانه هاى جديد
اين رسانه ها همانند SMS و تلويزيون هاى شهرى از موارد جديد اطلاع رسانى به حساب مى آيد. انتخاب يك ساختار (يونيفرم) در پيامك ها و خلاصه گويى به صورتى كه در ابتداى خواندن پيامك قابل دسترس باشد و مخاطب اجبارى به صرف وقت اضافى براى خواندن آن نداشته باشد كه مى توان به استفاده از عناصر بصرى در متن كليدهاى پيامك ها اشاره كرد.
در تلويزيون هاى شهرى صامت نيز استفاده از يك استاندارد تصويرى امرى بديهى است كه با توجه به استفاده از تصاوير متحرك مى تواند شاهد يك تركيب ايده آل بعد از طراحى باشيم. يك كمپين تبليغى موفق در كنار يك مدير هنرى پروژه قابل دسترس و موفقى خواهد بود به صورتى كه تمامى موارد تصويرى اعم از پيش بينى شده و پيش بينى نشده تا حد امكان قابل دسترسى باشد تا از احتمالات منفى جلوگيرى شود. در اين بين نمايندگان با پرهيز از مداخله در امور هنرى مى توانند شاهد حركتى موفق باشند كه البته در شرايط ويژه تسامح و تعامل نمايند تا طراح با توجه به داشته ها بتواند سمت و سوى يك كمپين موفق را هدايت كند.
واقعيت يك تبليغات انتخاباتى خوب، هماهنگى عوامل اجرايى و عوامل فرمايشى است كه اگر اين دو در مسير موازى با هم و با فاصله اى اندك حركت كنند فرصت تعامل بيشترى پيدا مى شود و طراحى با توجه به نوع داشته هاى دريافتى و ايجاد نگرش هاى متفكرانه در خلق اثرى بديع مى تواند در پيروزى سفارش دهنده خود، خود را نيز پيروز بنامد.
اين پرونده كوچكى براى يك طراح نيست و تأكيدى است بر برگ هاى موفق يك طراح حرفه اى.
]* كارشناس ارشد ارتباط تصويرى[
نگاهى به مجموعه شعر نوجوان «دوچرخه ها گرانند» شهرام رجب زاده
رؤياهاى بزرگسالانه
351324.jpg
] يزدان سلحشور]

* يك
«گوشه چادرش پر از اشك است
چشم هايش هميشه مى سوزد
مثل هر روز، مادرم امروز
باز دارد لباس مى دوزد
*
بر لبش گاه گاه مى رويد
غنچه يك ترانه غمگين
مثل آواز چشمه ها آرام
مثل دنياى قصه ها شيرين
*
شانه هايش كه درد مى گيرد
خنده اش نيز رنگ مى بازد
سوزش زخم هاى انگشتش
چين به پيشانى اش مى اندازد
*
هرگز از خستگى نمى گويد
خنده هايش ولى چه كمرنگ است!
از نگاهش به رخت ها پيداست
باز او مثل من دلش تنگ است
*
پس به درد چه مى خورد ديگر
اگر اينها لباس مادر نيست
خواهرم نيز كوچك است آخر
صاحب اين لباس ها پس كيست »
نگاه اجتماعى در شعر نوجوان، گرچه نگاهى تازه نيست و سابقه آن به آثار «محمود كيانوش» مى رسد اما در نيمه هاى دهه ۶۰ شمسى ا ست كه اين نگاه، رفته رفته از ازدحام رنگ و نور و شادى هاى كودكانه، سر بيرون مى آورد تا به مخاطبان بگويد كه جهان واقعى، متفاوت است با افسانه پريان. در آغاز، بسيارى از شاعران اين «نوع ادبى» با اين نگاه مخالف بودند. نه با خود نگاه، با تبعات آن. مى گفتند: «پرتاب ذهن نوجوان به تاريك ترين بخش هاى سرنوشت بشرى ضرورى نيست و بعدها، خودش فرصت آزمودن دارد. چرا ما همين فرصت كوتاه لبخند زدن را از وى بگيريم !» اما نفوذ ترجمه هاى قدرتمند ادبيات داستانى «كودك و نوجوان» به اين شاعران آموخت كه نوجوانان با اثرى كه به درستى «تعريف» شده باشد برخوردى منفعلانه نخواهند داشت. پس «اين گونه گويى» به ناگهان متداول شد و مورد پذيرش. نسل جوان تر، بيشتر به اين سمت حركت كردند. شهرام رجب زاده متولد ۱۳۴۴ از همين نسل بود. «دوچرخه ها گران اند» حاصل چنين نگاهى است كه در بخشى از خود، از زبانى «نرم » و تخيلى متناسب با ذهن مخاطبان برخوردار است اما در بخشى ديگر، زبان و تخيل، باز توليد ذهنيت بزرگسالانه اى است كه سال ها قبل - در دهه هاى ۴۰و ۵۰- در چهار پاره هاى بزرگان شعر نو آزموده شده بود و البته مخاطب نيز داشت. مخاطبانى از ميان نسل جوان نه نوجوان كه شاعر مى خواسته -يحتمل - براى آنان شعر بگويد.
«... حرف هايش درس و درسش تكيه گاه
درس هايى بى گچ و تخته سياه
درس هايش پرتپش چون زندگى ست
مثل ورزش، مثل انشا، مثل بيست
فصلى از درسش شكفتن در بهار
فصل ديگر، يك زمستان انتظار
درسش از «صفر» و «خلأ» لبريز نيست
مبحث «مجموعه»هايش بى «تهى »ست
در حسابش كهكشان بسيار نيست
هيچ كارى پيش او دشوار نيست
حجم اندوه مرا كم مى كند
هرچه مى خواهم فراهم مى كند
گاه بر شاخه ها گل مى زند
گاه بين قلب ها پل مى زند
خاك تا لبريز ماتم مى شود
آبپاش ابرى اش خم مى شود
كوه ها را برف بر تن مى كند
روى آن خورشيد روشن مى كند
دوستم اينجاست، راهش دور نيست
اشتياقم از نگاهش دور نيست...»
گرچه «زبان» ساده است اما هر سادگى دال بر زبان متناسب براى مخاطب كودك و نوجوان نيست. «در حسابش كهكشان بسيار نيست‎/ هيچ كارى پيش او دشوار نيست» داراى ظاهر ساده اى است. زبان هم ساده است اما «افق ديد» چطور «محور افقى» اين شعر، در همنشينى كلمات و رابطه واژه ها، داراى بينش بزرگسالانه و «ارتفاع ديد» بزرگسالانه نسبت به «كلمه» است. در بيت مورد نظر كه شايد از نظر يك بزرگسال بسيار سهل باشد، روابط اين طور تعريف مى شوند: «در حساب او - شمردن او- عددهاى بينهايت- غيرقابل شمارش- زياد نيست. عددهايى كه از فرط غيرقابل شمارش بودن تنها با تعداد كهكشان هاى دنيا - كه مجموعه هاى غيرقابل تصورى از ستارگان و سيارات هستند - قابل مقايسه هستند و به همين دليل هيچ كارى براى او سخت نيست چون (حالا در مصراع دوم مى فهميم) كه شمردن كهكشان ها براى او دشوار نيست!» كمى آدم را به ياد «دانى كف دست از چه بى موست‎/ زيرا كف دست مو ندارد» مى اندازد و البته، سادگى آن را هم ندارد چون معناى اوليه مصراع نخست، در مصراع دوم مخدوش مى شود. اين البته تمام توانايى شاعر نيست.
*دو
«هان پدر جان! چرا نمى خندى
عيد آمد، مگر نمى بينى
من كه آن كفش را نمى خواهم
پس چرا باز هم تو غمگينى »
*
خواهرم گفت و مادرم خنديد
چشم هايش ولى پر از غم بود
روى گلبرگ گونه اش انگار
باز هم جاى پاى شبنم بود
*
كفش كوچك چقدر زيبا بود!
رنگ لبخند خواهرم را داشت
روى لب هاش مثل فصل بهار
باغ زيبايى از تبسم كاشت
*
شوق مثل ستاره اى پرنور
خانه اى در ميان چشمش ساخت
روى پيشانى پدر اما
ابر اندوه سايه اى انداخت
*
معنى سايه نگاهش را
من و او هر دو خوب فهميديم
در سكوتش دوباره ما آن روز
بغض شب هاى عيد را ديديم
*
خواهرم خواست باز خانه ما
روشن از شادى پدر گردد
گفت آن كفش را نمى خواهد
تا كه شايد بهار برگردد
*
گرچه مادر به خنده لب وا كرد
خواهرم چشم خيس او را ديد
معنى اشك هاى مادر را
خواهر كوچكم نمى فهميد»
«جاى پاى شبنم» شعرى اجتماعى است كه دنبال تخيلات پيچيده و زبان آورى به شكل بزرگسالانه اش نيست. ايده اوليه گرچه تازه نيست اما اجراى صحنه اى و زنده آن، حسى عميق به توصيف هاى ساده آن مى دهد. مشكل درك بى پولى پدر در شب عيد يا اوقات ديگر، يكى از ايده هاى رايج، نه تنها در شعر كودك و نوجوان فارسى كه در داستان هاى كودك و نوجوانى است كه در دهه هاى ۴۰ و ۵۰ شكل گرفتند و البته، بخش اعظم آنها به دليل تفكر استعارى و بزرگسالانه نويسندگانش (كه قصد تبديل ادبيات كودك و نوجوان به بيانيه هاى سياسى را داشتند) به فراموشى سپرده شدند اما نمونه هاى خوب خارجى نيز كه هم در آن روزگار و هم در سال هاى پس از انقلاب ترجمه شدند، به ما آموخت كه مى توان از ايده هايى چنين، بهره ورى خلاقانه و هنرمندانه داشت و به جاى بيانيه اى سياسى، به لحظاتى جذاب و قابل درك براى مخاطب رسيد. شعر رجب زاده از اين توفيق البته برخوردار است. قصد تفهيم مفاهيم پيچيده و استعارى را ندارد و مخاطب نوجوان را آزار نمى دهد. گرچه عكس العمل «خواهر» كمى مشكوك است! خواهرى كه «ابر اندوه» را كه بر پيشانى پدر سايه انداخته مى بيند اما معنى اشك هاى مادر را نمى فهمد! به نظر مى رسد كه «بهانه روايت» و «انگيزه روايت» كه در آغاز بسيار محكم به نظر مى رسيد اكنون به استحكام گذشته نباشد! چرا
*سه
«خواهرم يك هفته پيش
اسم خود را پاى فهرست بلند مردم دنيا نوشت
خواهرم با نام خويش
برد ما را تا تماشاى بهشت
انتخاب اسم او يك هفته وقت از ما گرفت
انتخاب مادرم «مهتاب» بود
اسم محبوب پدر هم «نسترن»
ديگران هم با قطار اسم هاشان آمدند
ماجرا بالا گرفت
عاقبت
گفت مادر: «پس تو هم چيزى بگو...»
مكث كردم
بعد گفتم: «آرزو!
آرزو شيرين ترين فصل از كتاب زندگى ست»
مادرم با خنده گفت:
«هيچ اسمى بهتر از اين اسم نيست...»
شعر «آرزو» داراى روايت ساده و سرراستى است درباره اسم گذارى يك «نورسيده» در خانواده. قالب شعر، نيمايى است اما توانايى شاعر در نزديكى زبان شعر به زبان نثر، روايت را آرام و سيال در وزنى كه ظاهراً نبايد داراى چنين توانايى باشد (فاعلاتن فاعلاتن فاعلات، با افاعيلى -كمتر يا بيشتر) به پيش مى برد و طبيعى بودن روايت با طبيعى بودن قصه مورد نظر شاعر پيوند مى خورد تا حتى وجه استعارى «آرزو» چندان در اين شعر نوجوان توى ذوق خواننده نزند!
«... آرزوى كوچك ما
چند سالى كودك است
آرزوهايش شبيه خانه هاى كوچك است
سقف آن كوتاه و حجمش اندك است
آرزوهايش سبكبال و لطيف
مثل شهربازى و ماژيك و كيف
چند سالى بعد
او هم مثل من قد مى كشد
آرزوهايش بزرگ
آرزوهايش فراوان مى شود
مثل باران، مثل باد
مثل پرواز كبوترهاى شاد
روى سقف آسمان
گاه گاهى ديدن رنگين كمان
انتشار شعرهاى مهربان
گفت وگوى دست ها با بوى نان
كاستن از خستگى هاى پدر
تابش لبخند مادر بيشتر
بايگانى كردن پرونده تانك و تفنگ
افتتاح موزه تاريخ جنگ
*
آرزو امروز اگر مثل بهار
گاه گريان
لحظه اى خندان شود
با گذشت روزگار
سرخوش و سرشار و رنگارنگ و گرم و دلپذير
آرزو دارم كه تابستان شود»
به نظر مى رسد، شاعر به همان آسانى كه موفقيت بخش نخست را به دست آورده در بخش دوم، در «افق» و «زاويه ديد» بزرگسالانه خود غرق مى شود و در اشاره به تجربيات خود، آن تجربيات را با بيانى شاعرانه - كه به طور معمول در جوانى، اين بيان را شاعرانه مى يابيم - به خواننده منتقل مى كند و احتمالاً -كه يحتمل- انتظار دارد كه مخاطب نوجوان مفاهيم «بايگانى كردن پرونده تانك و تفنگ ‎/ افتتاح موزه تاريخ جنگ» را كه به راحتى مى توانست متعلق به يكى از شعرهاى بزرگسالانه قيصر امين پور باشد، بفهمد و با آن ارتباط برقرار كند. براى من به عنوان يك «مخاطب خاص» -هنوز مشخص نيست كه شاعر فاصله شعرى با فضاى نوجوانانه اما با نگاهى بزرگسالانه را با شعرى نوجوانانه نمى داند يا در پى خلق «نوع ادبى» جديدى است كه به هر دو نوع مخاطب -نوجوان و جوان- نظر داشته باشد راستى! چه كسى جواب اين سؤال را مى داند


|   شناسنامه   |   آرشيو   |