|
توقف
جوانى، شغل و برج هايى كه بايد از پايه محكم باشد
|
|
|
] ارژنگ مانى[
وقتى يك جوان، خيلى روشن و واضح مى گويد امروز، آينده فرداست و بعد تعريفى انتزاعى از آينده مى دهد كه: «بايد برج زندگى ات از پايه چنان محكم باشد كه فردا بتوانى با اطمينان، از آن بالا منظره اى قشنگ تماشا كنى؛ اين يعنى آينده.» به هزار مسئله فكر مى كنى كه اشتغال را تحت الشعاع قرار داده و به مشكل بيكارى ميدان داده؛ طورى كه كندن پى اين برج، براى همه جوان ها، آن طور كه بايد، ساده به نظر نمى رسد چه رسد به محكم بنا كردن پايه ها و ساختن آن كه بايد تا ثريا برود بى هيچ انحرافى.
* عمو يادگار برخى از جوان ها فكر مى كنند، هر آنچه مورد نياز يا دلخواهشان است و از آن جمله «شغل» بسته اى است كه روزى از آسمان خواهد افتاد آن هم درست جلوى پايشان، تعدادى از اين گروه، عمو يادگارهايى هستند كه نمى دانند خوابند يا بيدار. اين گروه حتى از بابت نيفتادن بسته «شغل دلخواه» از آسمان نگران هم نيستند. امروز نشد، فردا، بى خيال. برخى هم حوصله شان سر مى رود. برخى هم گاهى نگران مى شوند، اما باز چشم مى دوزند به آسمان تا بلكه آن بسته بيفتد. مهيار ملكى، ۲۳ ساله مى گويد:«شغل خب بالاخره جور مى شود ديگر.» ـ چطور جور مى شود ـ ... خب جور مى شود. براى همه چطور جور شده بدون شغل كه نمى مانيم. منتظريم ببينيم چه مى شود. (رفقايش از داخل پرايد مشكى رنگى صدايش مى زنند با بوق و داد و هوار) ببخشيد، بايد برم. الان خيابان را مى گذارند روى سرشان. فعلاً كه خوش مى گذرد. حالا به شغل هم مى رسيم! ـ آينده مهيار در زمينه اى از صداى بوق و سر و صداى رفقا، از همان نزديك ماشين تقريباً داد مى زند: كى مى دونه چى پيش مياد! * تقصير مدارى برخى از جوان ها خيلى جدى به شغل و به آينده شان فكر مى كنند. اين خوب است. آينده نگرى و برنامه ريزى براى رسيدن به هدف ضرورى است. اين ميان، فقط يك مشكل وجود دارد. دسته اى از اين گروه از جوانان فكرشان اين طور است: عالم و آدم مقصرند كه ما كار نداريم. عالم و آدم و مردم و دولت بايد شغل شسته و رفته مورد نظر مان را بسته بندى كرده و جلوى مان بگذارند. چرا اين كار را نمى كنند ما كه در عجبيم! فريد برزين ۲۴ ساله، عصبانى است. مى گويد: آن وقت كه دنبال انتخاب رشته بودم، به من مشاوره درست و حسابى ندادند كه چه رشته اى بخوانم تا بيكار نمانم. من هم از روى علاقه اين رشته را انتخاب كردم و ليسانس گرفتم. هيچ كجا هيچ برنامه اى براى اشتغال ما ارائه نداده است. حالا من و خيلى از دوستانم بيكاريم. چرا كسى به فكر اشتغال ما نيست ـ خودتان اقدامى كرده ايد ـ وقتى زمينه اش نيست و ايجاد نشده، كجا دنبال شغل بگرديم ـ حالا چه خوانده ايد ـ ادبيات. * رؤياهاى زيبا برخى ديگر از جوانانى كه خيلى جدى به فكر شغل و آينده اند، چارچوبى جدى براى خودشان رسم كرده اند. شغل مورد نظر آنان هم مشخصه هاى كاملاً روشنى دارد. براى مثال فاصله از منزل تا محل كار n كيلومتر، ميزان كار n ساعت، ميزان حقوق n هزارتومان.آنان فقط دنبال اين جور شغلند نه هيچ جور شغل ديگرى. امين رحمانى مى گويد: شغل كه زياد است اما من نمى توانم وقتم را سر هر شغلى تلف كنم. كار بايد با تحصيلات و خواسته هايم منطبق باشد. ـ پيشنهاد شغلى زياد داشته ايد ـ بوده ولى شغلى نبوده كه مرا راضى كند. ـ مثلاً ـ يك جا رفتم. گفته بودند مهندس و تكنيسين مى خواهند. گفتند سابقه كار ندارى، مى توانيم به عنوان تكنيسين قرارداد ببنديم. حقوق خيلى كمى هم داشت. اين جور شغل ها فايده ندارد. ـ فكر نمى كنيد بالاخره بايد از جايى شروع كنيد تا تجربه كارى كسب كنيد. ـ اين همه درس را پس براى چه خوانده ام ـ كار عملى با آنچه كه به صورت تئورى در دانشگاه مى خوانيم تفاوت دارد و گذشته از آن، ريزه كارى ها و مسائلى هست كه بايد در محيط كار ياد گرفت. ـ اين مشكل را بايد مسئولان حل كنند نه من. * دونده برخى از جوان هايى كه خيلى جدى به شغل و به آينده شان فكر مى كنند، آنقدرها سختگير نيستند. يك موضوع هم برايشان مهم است: براى حركت در مسيرى، به هر حال بايد اولين قدم را برداشت. حركت آنان، هر چند گاه كند است، اما در مسيرى مشخص پيش مى رود تا به نقطه اى برسد كه مطلوب است. آنان، نردبان را پله به پله طى مى كنند. مصطفى حميدزاده مى گويد: گفتند اين اداره آبدارچى مى خواهد. من هم كه دنبال شغلى مى گشتم. تازه فوق ديپلم برق گرفته بودم. رفتم، قبولم كردند. گفتم شكر. ولى حالا بعد از دو سه سال جزو تكنيسين ها هستم. ترم آخر كارشناسى ام. دلم مى خواهد ادامه تحصيل دهم. كارم را هم دارم. ـ تحصيل و كار با هم سخت است ـ سخت هست ولى خب. بايد بتوانى سختى ها را تحمل كنى تا پيشرفت كنى. تجربه كارى خوبى دارم. مدركم را هم بگيرم، اوضاع بهتر مى شود. شكر. ـ توقعى از كسى ندارى ـ نمى شود كه كسى توقع نداشته باشد. اما به نظر من بايد اول از خودت توقع داشته باشى بعد از ديگران. ـ آينده ـ مى دانيد، به عقيده من زندگى چيزى شبيه برج است. بايد پايه هايش را محكم كنى تا صاف برود بالا. همين امروز، آينده ديروز است و اگر مى خواهيم فردا از يك پنجره، با خيال راحت، چشم انداز قشنگى را تماشا كنيم، بايد اول برج زندگى مان را محكم و صاف بسازيم. * آخر خوش شانسى! دو دسته از جوان ها دچار آخرخوش شانسى اند به دو معنا. دسته اول آنها كه منتظر بسته «شغل مورد علاقه» بودند و درست افتاده جلوى پايشان و دسته اى ديگر كه تعدادشان بسيار بيشتر از دسته اول است، جوان هايى كه به رغم شايستگى و تلاش و حتى با وجود توقع كم، هنوز هيچ شغلى به دست نياورده اند. * يك مسئله جدى مى دانيم اشتغال، مهمترين مسئله جوانان كشور است. مى دانيم كه مسير دانشگاه و صنعت و به طور كلى مسير دانشگاه و رابطه بازار كار جاده باريكى است پر از دست انداز، مى دانيم ايجاد شغل جزو وظايف دولت است و البته حل مشكل بيكارى يكى از اولويت هاى دولت نهم عنوان شده است.مى دانيم از هر كس در هر شرايطى بايد توقع بجا داشته باشيم.مى دانيم جوانان ما جزو باهوش ترين، مستعدترين، لايق ترين و نجيب ترين جوانان دنيا هستند.مى دانيم كه اين همه را جوانان خوب مى دانند.به آنان برخورده ايم وقتى كه شغلشان نه تناسبى با رشته تحصيلى شان دارد و نه با شغل ايده آلشان اما همچنان، صبور و خستگى ناپذير، مسير زندگى را طى مى كنند تا به هدفى كه دارند، برسند. يا وقتى كه مجبورند شرايط سخت كارى را تحمل كنند تا مگر با اثبات شايستگى شان، يك گام به جلو بردارند، يا شب ها كار مى كنند و روزها درس مى خوانند.اين همه را مى دانيم، اما دلمان مى خواهد «شغل خوب با درآمد كافى» كه دست كم چارچوب آينده را مى سازد و به آن رنگ مى دهد، براى جوانان با هوش، مستعد، لايق و نجيب، به يك رؤيا تبديل نشود.
|