پنجشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۲۷ صفر ۱۴۲۹
Thu, Mar 6, 2008
ماجرا
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه نامه پايدارى۱
ويژه نامه پايدارى۲
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
قاب عكس۱
رودررو
خانواده
پاسخ معماى پليسى
معماى پليسى
پاسخ معماى پليسى
پول كثيف
منوچهر به دلايل زير قاتل زرى (همسايه خود) است.
۱ـ وى در بازجويى ها به سرگرد اشترى گفته بود: «ساعت دو بعدازظهر در حال تماشاى تلويزيون بودم كه سروصداى زرى خانم (مقتول) را شنيدم. در حالى كه در آن ساعت برق منطقه قطع بوده است.
۲ـ منوچهر به افسر پرونده گفته بود: صبح روز حادثه رزى خانم به بانك مراجعه كرده و مبلغ ۷ ميليون تومان گرفته بود. در حالى كه آن روز، جمعه بوده و بانك ها نيز تعطيل بوده اند.
۳ـ منوچهر به پليس گفته بود: «ساعت دو بعدازظهر وقتى زير دوش حمام بودم فرياد رزى خانم را شنيدم. حال آن كه وقتى دوش حمام باز باشد، امكان شنيدن صداى طبقه بالايى ضعيف يا غيرممكن است.
۴ـ منوچهر به سرگرد اشترى گفت: با شنيدن صدا فرياد رزى خانم ـ همسايه طبقه بالايى ـ بلافاصله از حمام بيرون آمدم و در راه پله هاى مجتمع مسكونى جوان لاغر اندامى را ديدم كه صورت خود را با كلاه پشمى سرمه اى رنگى پوشانده و در تاريكى هوا با موتوسيكلت فرار كرد. در حالى كه قتل بعدازظهر اتفاق افتاده بود و در آن موقع هوا روشن بوده است.
۵ـ منوچهر به پليس گفت: بعد از فرار پسر جوان به آپارتمان رزى خانم مراجعه كرده و چند بار زنگ زدم اما جوابى نشنيدم. سپس به آپارتمان خود مراجعه و چند بار با تلفن بى سيم، شماره رزى خانم را گرفتم اما او پاسخى به تلفنم نداد. در حالى كه در آن موقع طبق اظهارات منوچهر برق آپارتمان قطع بوده و تلفن بى سيم كار نمى كرده است.
اسامى ارسال كنندگان پاسخ هاى درست
قاسم شهبازى از شهركرد، شهرزاد تقسيمى از تهران، رضا مختاريان از شهركرد، حاجى خانى فرد از تهران، مسعود برزين از چالر (شهركرد)، محمدرضا مشتاق از اراك، كمال هوشمند از تهران، هوشنگ بختيارى از شهريار، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، بهمن دل شب از رامسر، جمشيد طاووسى اصل از كرج، بنفشه شريفى از مشهد، رضا ياسرى از قم، مهين شيوايى از كرج، عبدالحميد رضايى از قزوين، الهه خسروى از چالوس، معصومه پيمان فر از اراك، مرتضى آفريده از كرمان، جميله احدى از رشت، ناهيد دوز بخش زاده از كرج، داوود عباسيان از ابهر، محمدرضا اصغر پور از بهشهر، عليرضا جلايى از دليجان، محسن خوش آمدگو از تهران، قاسم ميرميران پور نياكى از آمل، حميد رضا حسينى نژادى از آستارا، بهنام اخلاقى از نظرآباد كرج، پوريا كاشى از اراك، شهلا رهنى آذر از تهران، سيده فاطمه موسوى از تهران، مهناز بايايى صالح از تهران، مهدى اعتمادى از بندرانزلى، سامره يوسفى كوهى از بندرانزلى، شهناز فرح بخش از بندر انزلى، اكبر عرب كيش از بندر انزلى، سوسن عيسى پور شمنى از بندر انزلى، پوران اعتمادى از بندرانزلى، عليرضا جابتى از تهران، ناصر كرباسى از بابل، حسن بيشه اى از كاشان، اكرم افشارى از تهران، صديقه پرنياكان از تهران، امير داوودى از تهران، محمد هاشم ميرعينى عارفين از تهران، سيدمحمود سيارى بيدگلى از آران بيدگل، پريسا مختارى نژاد از جاده ملارد، سعيد فرمهر از تهران، سيدمحمد مريخى از همدان، مهدى عسگرى، محمدعلى پويان از تهران، حليمه اكبرزاده از كرج، ناهيد شجاعى باغينى، سهيل شيرپور از گيلان، مهديه حاجى حيدرى از تهران، مريم حاجى حيدرى از تهران، على مصطفايى از خمين، مژگان حسامى از دماوند، ميترا محمدى از كرج، محمود حسامى كرمانى از كرج، على باقرى از تهران، محمدرحيم محمدى از تهران و محسن محبوبيان از كرج.
معماى پليسى
رابطه سياه
351534.jpg
] محمد غمخوار[

اداره ويژه قتل آگاهى روز شلوغى را پيش رو داشت. در اين ميان صداى كشيده شدن زنجيرهاى فولادى روى زمين از ورود متهم به قتلى خبر مى داد.
سرگرد قاسمى در حال مطالعه پرونده اى بود كه تلفنش به صدا درآمد.
افسر كلانترى ۳۱ از آن سوى خط خبر كشف جسد يك مرد در خانه اى قديمى ـ در جنوب تهران ـ را به او داد. كارآگاه بلافاصله راننده اداره را صدا زد و دقايقى بعد راهى محل حادثه شد.
مقابل خانه چند نفر ايستاده بودند. چند خودروى پليس نيز در محل به چشم مى خورد.
سرگرد پس از ورود به خانه با كمك افسر كلانترى به محل كشف جسد رفت. شواهد نشان مى داد مدت زيادى از مرگ گذشته است.
پزشك جنايى كه زودتر از سرگرد به محل رسيده بود پس از بررسى هاى لازم اعلام كرد، حدود سه ماه از مرگ مى گذرد. بررسى صحنه هم نشان مى داد جنايت در محل ديگرى رخ داده و پيكر بى جان قربانى، به اين خانه منتقل شده است.
با حضور بازپرس جنايى و نخستين بررسى ها، جسد براى تعيين علت اصلى و زمان مرگ و كشف هويت مقتول به پزشكى قانونى منتقل شد.
دقايقى بعد سرگرد سراغ مرد صاحبخانه رفت كه با ديدن جسد همچنان شوكه بود. مرد ميانسال در نخستين اظهاراتش گفت: دو هفته قبل، پس از ۱۰ سال دورى به ايران بازگشتم تا اين خانه قديمى ـ ارثيه خانوادگى ـ را بفروشم. به همين خاطر با يكى از دوستانم براى بررسى وضعيت ملك و تعيين قيمت به اينجا آمديم. برق ساختمان به دليل بدهى قطع بود. چراغ قوه به دست وارد ساختمان شديم اما بوى تعفن آزاردهنده اى به مشام مى رسيد.
از آنجا كه احتمال داديم حيوانى در خانه مرده به بررسى موضوع پرداخته و در كمال ناباورى با اين جسد روبه رو شديم.
هيچ سرنخى از جنايت وجود نداشت. سرگرد صبح روز بعد وقتى به اداره آمد از اداره ويژه گمشدگان و مفقودان پليس آگاهى خواست مشخصات افرادى كه طى سه ماه گذشته در تهران ناپديد شده بودند را در اختيارش قرار دهند.
سه روز از ماجرا مى گذشت و معماى اين جنايت همچنان حل نشده باقى مانده بود. كارآگاهان سرگرم كار بودند كه مردى وارد شعبه شد و سراغ سرگرد را گرفت. او وقتى در برابر كارآگاه نشست پس از معرفى خود گفت: «احتمال مى دهم جسدى كه چند روز قبل در جنوب تهران پيدا شده متعلق به برادرم باشد.»
* چرا اين احتمال را مى دهيد
حسين سه ماه قبل هراسان با من تماس گرفت و گفت: براى تسويه حساب با يكى از بدهكارانش بايد به خانه اى در جنوب تهران برود. آدرسى كه اعلام كرد حوالى محل كشف جسد بود. از آن شب برادرم ناپديد شد و ديگر خبرى از او نشد. آن شب چند بار با تلفن همراهش تماس گرفتم اما جوابى نداد.
* در اداره آگاهى پرونده داريد
نه. برادرم دو سال قبل براى مدت يك ماه بدون اطلاع براى كار به تركيه رفت. فكر مى كرديم اين بار هم سفر رفته است.
* حسين متأهل بود
بله.
* مى توانيد جسدش را شناسايى كنيد
نمى دانم!
سرگرد كه مى دانست با شناسايى هويت مقتول كشف راز جنايت برايش آسان تر مى شود همراه سينا ـ مرد جوان ـ راهى پزشكى قانونى شد.
وى پس از بررسى هاى لازم، جسد برادرش را شناسايى كرد. بدين ترتيب با كشف هويت مقتول نحوه رسيدگى به پرونده وارد مرحله تازه اى شد.
سرگرد كه احتمال مى داد همسر حسين از ماجرا مطلع باشد سراغ او را از سينا گرفت. او هم گفت: از يك ماه قبل «عسل» به دليل تنهايى به خانه پدرش رفته و آنجا زندگى مى كند.
كارآگاه قاسمى سپس تلفن خانه پدرزن مقتول را گرفت و پس از مكالمه كوتاهى از زن جوان خواست صبح روز بعد براى تحقيقات به اداره آگاهى مراجعه كند.
روز بعد گزارش پزشكى قانونى هم آماده شد. براين اساس مشخص شد، حسين بر اثر شليك گلوله به سرش به قتل رسيده است. دقايقى بعد زن جوانى سياهپوش همراه «سينا» وارد شعبه قتل شد.
«من عسل هستم. شما خواسته بوديد، امروز به اداره آگاهى بيايم.»
كارآگاه بلافاصله دو صندلى مقابل ميزش گذاشت تا آنها بنشينند. سپس در حالى كه برگه بازجويى را از كشوى ميزش بيرون مى آورد، گفت: متأسفانه همسرتان...
«عسل» همين موقع حرف هاى سرگرد را قطع كرد و گفت: «مى دانم همسرم فوت كرده. ديروز برادرشوهرم همه چيز را برايم گفت. فقط نمى دانم من چرا الان اينجا هستم. نكند شما فكر مى كنيد من او را كشته ام ! اما باور كنيد هيچ اطلاعى از اين موضوع ندارم. من نمى توانم حتى يك مورچه را بكشم چه برسد به اين كه اسلحه دست بگيرم.
* مى دانيد كه شما به عنوان مطلع اينجا هستيد نه مظنون
مطلع از چى
سرگرد قبل از پرسيدن سؤال بعدى از سينا خواست دقايقى بيرون از شعبه منتظر بماند. با رفتن وى سرگرد به پرسش هايش ادامه داد.
* همسرتان از چه زمانى ناپديد شد
حدود سه ماه قبل. يك شب در حال شام خوردن بوديم كه تلفن همراهش زنگ زد. او پس از صحبت با مرد ناشناسى لباس هايش را پوشيد و رفت.
* كجا
دقيق نمى دانم. اما از حرف هايش متوجه شدم به خانه اى در جنوب تهران رفته است. بعد از آن تماس به قدرى مضطرب شد كه تلفنش را هم جا گذاشت و رفت.
*چرا شكايتى مطرح نكرديد
احتمال مى دادم دوباره از كشور خارج شده باشد.
پس از بازجويى، «عسل» زير ورقه اظهاراتش را امضا كرد و از اداره بيرون رفت. سينا كه مقابل در ايستاده بود با ديدن عسل لبخند زد و ديگر اثرى از اضطراب در چهره اش نبود.
با رفتن آنها سرگرد يك بار ديگر اظهارات عسل را مرور كرد تا گزارش پرونده را براى بازپرس بنويسد. هيچ نكته مشكوكى در اظهارات زن جوان وجود نداشت.
شروع به نوشتن گزارش كرد. به اواسط صفحه سوم گزارش رسيده بود كه نخستين جرقه از ماجرا در ذهنش شكل گرفت. سريع موضوع را با بازپرس در ميان گذاشت. سه دليل كافى بود تا نشان دهد عسل و سينا با يكديگر نقشه قتل حسين را طراحى و اجرا كرده اند.
ساعتى بعد زن و مرد جوان در حالى كه دستانشان با دستبند به هم گره خورده بود وارد اداره شدند.
آنها هيچ راهى براى فرار از واقعيت نداشته و به قتل اعتراف كردند.
خوانندگان گرامى مى توانند با اشاره به سه دليل، پاسخ معماى پليسى را به نشانى روزنامه ايران ارسال نمايند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |