يكشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ - ۱ ربيع الاول ۱۴۲۹
Sun, Mar 9, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
گفت وگو با سردار سرتيپ مرتضى قربانى درباره عمليات پيروزمند والفجر۸
معجزه تمام عيار پيروزى
351801.jpg
] بخش سوم و پايانى[

آنچه مى خوانيد سومين بخش از گفت وگوى ادب و فرهنگ پايدارى با سردار مرتضى قربانى است كه در خصوص عمليات پيروزمند والفجر۸ و فتح شبه جزيره فاو انجام شده است.
در اين بخش از گفت وگو سردار قربانى در باب عبور رزمندگان دلاور غواص از آب هاى خروشان اروند و انجام عمليات تخريب و همچنين دستاوردهاى نظامى ـ سياسى فتح فاو سخن مى گويد و در ادامه نيز حال و هواى خاص شب عمليات را به شكلى جذاب براى خوانندگان گرامى روايت مى كند.

* اطمينان قلب براى شروع عمليات
بله! به خواست خداوند متعال عمليات ساعت ۱۰ يا ۱۰‎/۳۰ شب ۶۴‎/۱۱‎/۲۰ با رمز يا زهرا(س) بايد شروع مى شد. ما نيم ساعت قبل از عمليات تمام غواصانمان را رها كرديم تا بدون اين كه دشمن آنها را ببيند در آن نقطه تعيين شده براى آغاز عمليات مستقر شوند. در همين حين يك دفعه ما د يديم صداى تيراندازى شديد و شليك منور روى كل رودخانه خصوصاً درخط حد ما كه مقابل فاو بوديم شروع شد. گفتيم: يا زهرا عمليات لو رفته حال غواص هاى ما عموماً وسط اروند بودند و عرض رودخانه هم حدود هزار تا هزار و پانصد متر بود و تاعمليات حدود نيم ساعت بيشتر فرصت نداشتيم. دقيقاً يادم هست كه عراقى ها اجراى آتش سنگين تير مستقيم و شليك منور داشتند، فكر كنم اطلاعاتى برايشان رسيده بود كه امكان دارد ايران از اينجا حمله كند برهمين اساس آنها آمده بودند كه اگر احتمالاً ايران در آينده از اينجا حمله كرد بتوانند جلوگيرى كنند كه دقيقاً مانور وتمرين آنها مصادف شده بود با نيم ساعت قبل از عمليات ما...
واقعاً يك آزمايش الهى بودكه آن شب براى ما پيش آمد و همه رامتزلزل كرد. يعنى اين همه زحمت؛ ۵ ماه آموزش و تلاش و همه و همه مستأصل شد. گفتيم يا زهرا غواص هايمان
من هفتصد تا غواص داشتم كه در وسط آب بودند، يگانها و لشكرهاى ديگرى چون ۴۱ ثارالله، ۳۱ عاشورا، ۵نصر، ۷ ولى عصر(عج)، ۱۴ امام حسين(ع) و ۸ نجف اشرف و ۱۹ فجر كه درچپ و راست ما مستقر بودند نيز حدود پنج، شش هزار غواص داشتند و همه اينها در داخل آب بودند چون همه اين لشكرها خط حد داشتند، حدود
۲۵ كيلومتر خط حد بودكه همه بايد خود را به ساحل شبه جزيره فاو مى رساندند خلاصه دراين آتش سنگين و پرحجم تير مستقيم روى آب به عزت و جلال خداوند تبارك و تعالى كه حدود ۱۳-۱۲ دقيقه ادامه داشت حتى يك نفر از نيروهاى ما هم آسيب نديد. بعد يك دفعه آتش قطع شد و يك نم نم باران هم شروع شد كه خداوند اين نم نم باران را به عظمت آن زحمات شبانه روزى و سختى هايى كه بچه ها در آب كشيدند و بعضى ها مريض شدند و طاقت آوردند و تحمل كردند فرستاد تا به واسطه اين نم نم باران پلك چشم هاى عراقى ها باز نشود البته يادآور مى شوم به توفيق الهى و عنايت اهل بيت (ع) اصلاً عجله نكرديم و تصميم عجولانه نگرفتيم اگرچه صدها قبضه توپ و تانك استتار شده داشتيم ولى هيچ عكس العملى نشان نداديم و سعى كرديم عين شب هاى قبل وضع را عادى جلوه دهيم و داديم. باور كنيد در آن ماه هاى سرد زمستان گاهى اوقات بچه ها به خودشان مى لرزيدند ولى همه اينها را تحمل كردند و خداوند هم با اين رحمت جوابشان را داد. از طرفى هم اين نم نم باران اعتقاد عراقى ها را مبنى بر اين كه حمله اى در اينجا انجام نمى گيرد صددرصد كرد و بچه ها سر ساعت ۱۰‎/۳۰ كه رمز عمليات بايد خوانده مى شد در ساحل دشمن مستقر شدند، يعنى تمام ۱۲ ستونى كه در آب بودند اعلام آمادگى كردند. البته با رمز. چون كسى حق نداشت در بى سيم صحبت كند. چرا كه دشمن سراپا گوش بود و ما نيز بايد احتياط مى كرديم. بعد از اعلام آمادگى نيروها در نقطه رهايى پيام از قرارگاه خاتم رسيد. پيام كه ابلاغ شد ما نيز پيام را به همراه رمز مقدس يازهرا(س) براى همه عزيزان مان كه حدود ۴۰ واحد به گوش بودند خوانديم و فرمان اجراى آتش و حمله صادر شد و بحمدالله همه عزيزان مان توانستند در عرض نيم ساعت همه خط ها را بشكنند و از اين اسكله هاى آهنى و بتنى، سيم خاردار، موانع، خورشيدى ها، مين ها و بشكه هاى آتش زا (ناپال) عبور كردند و متأسفانه چند تن از فرماندهان گردان و گروهان ما در آنجا به شهادت رسيدند. از اين طرف هم اجراى آتش طورى تنظيم شده بود كه هر تيربار و يا هر سلاح جمعى از دشمن را همان اول كار خفه مى كرد. آتش هاى خودى كه ما نامش را گذاشته بوديم نارالله.
همان طور كه عرض كردم در عرض نيم ساعت خطوط اول و دوم دشمن پاكسازى شد. معجزه تمام عيارى بود كه با نام مقدس حضرت زهرا(س) به رزمندگان اسلام كرامت شد فلذا ما موفق شديم عمليات را با پيروزى به پايان برسانيم.
* نيروهايى كه بايد وارد عمل مى شدند چه وقتى به ساحل عراق رسيدند
نيروهاى غواص، موج اول عمليات بودند كه به محض ورود آخرين غواص به ساحل دشمن، نيروهاى موج دوم كه سوار بر قايق بودند خود را به ساحل دشمن رساندند و وارد عمليات شدند. علتش هم اين بود كه غواص هاى خاص بايد كار تخريب را انجام مى دادند و به وسيله تجهيزاتى كه قبلاً آماده كرده بودند مين هاى خورشيدى و سيم خاردارها را در حدود ۱۵-۱۰ دقيقه خنثى نموده و راه قايق ها را باز مى كردند سپس قايق هاى ما خود را به ساحل دشمن رسانده و وارد عمل مى شدند كه اين كار با موفقيت انجام شد.
* با اين كار پرآوازه اى كه بچه ها انجام دادند، دستاورد اين عمليات چه بود
ما هم دستاوردهاى نظامى داشتيم، هم دستاوردهاى سياسى. در حقيقت ما به اهداف مان رسيديم و اين خود قسمتى ازدستاوردهاى مهم اين عمليات بود. از طرفى عمليات والفجر۸ اولين عمليات بزرگى بود كه سپاه به تنهايى انجام داد و موازنه قوا يك بار ديگر به نفع جمهورى اسلامى تغيير يافت و دنيا از پيام نظامى فاو وحشت كرد و ابرقدرت ها و سازمان ملل به سمت اين رفتند كه براى ختم جنگ حقوق ملت ايران را تأمين نمايند. يعنى اگر عمليات فاو به آن صورت قدرتمند واقع نمى شد و انجام نمى گرفت دنيا به فكر اين نمى افتاد كه حقوق ملت ايران را بپردازد لذا پيام نظامى فاو وحشت را در دل دشمنان انداخت و مجبورشان كرد كه بيايند سر ميز مذاكره.
چون دشمن تا آن زمان در خاك ما بود و قسمتى از خاك ما را در اختيار داشت و در منطقه ادعاى ابرقدرتى مى كرد كه ما با عمليات والفجر۸ نفت شان را براى صادرات قطع كرديم و هم نيروى دريايى اش را ساقط كرديم و هم ورودش را به خليج فارس قطع نموديم ، اسكله هايش را در دست گرفتيم كه يك بخش عظيمى از توان نظامى، اقتصادى و سياسى عراق شكست خورد و موازنه قدرت به نفع جمهورى اسلامى ايران تمام شد. در اينجا لازم مى دانم نكته اى را متذكر شوم من يادم مى آيد در سال اول جنگ يك تفكر كلاسيكى حاكم بود كه ما يك فرصت كامل به اين تفكر كلاسيك داديم يعنى از مهر ۵۹ تا عمليات «فرمانده كل قوا» كه توسط شهيد خرازى انجام شد اين فرصت را به تفكر كلاسيك بنى صدر خائن كه يك عده خاص دورش را گرفته بودند داديم تا اين كه آنها ناكام ماندند مثلاً در عمليات هويزه و يا عبور از كرخه همه ديديم كه آنها شكست خوردند. آن زمان وقتى بنى صدر خائن به جنوب مى آمد به ما محل نمى گذاشت چون اعتقاد نداشت كه بچه هاى سپاه مى توانند يك تحول عظيم در جنگ ايجاد كنند لذا ما را پشت درها نگه مى داشتند و اجازه نمى دادند در جلسات شان شركت كنيم. اما به حول قوه الهى بعد از يك سال، مديريت انقلابى حزب الله حاكم بر جنگ شد و همه عزيزان ارتشى و سپاهى در كنار هم توانستند با يك تفكر حزب اللهى و تدين و اعتقاد بر اصل ولايت فقيه كنار هم قرار بگيرند و افرادى مثل شهيد صياد شيرازى، تيمسار شهيد اقارب پرست، تيمسار شهيد نياكى و فرماندهان شهيد ارتش با يك تفكر حزب اللهى آمدند در كنار سرداران شهيد سپاه همچون شهيدان باكرى، خرازى، همت، باقرى و
زين الدين و برادران بسيج آن تفكر خاص را كنار زدند. اين فضاى معنوى و روحيه شهادت طلبى و خدمت خالصانه براى خدا و اطاعت از ولايت فقيه سبب شد كه ما در عمليات هاى مهمى كه نخستين آنها بعد از سقوط بنى صدر بود (عمليات فرمانده كل قوا - خمينى روح خدا) و در جبهه دارخوين انجام شد موفق شويم. بعد از آن عمليات ثامن الائمه (شكست محاصره آبادان) بود كه آن هم توسط لشكر ۲۵ كربلا، لشكر ۱۴ امام حسين(ع) و لشكر ۸
نجف اشرف با موفقيت انجام شد و عمليات هاى مهم ديگر تا والفجر هشت و بعد از آن.
در درجه اول اصل اين تفكر متعلق به امام بود و امام اين خط را به ما داد و بعد فرماندهان و نيروهاى مخلصى كه در جنگ حضور داشتند و نقش برادرانمان شهيد حسن باقرى، شهيد حاج حسين خرازى، سردار محسن رضايى، رحيم صفوى، سردار رشيد و همچنين نقش سپهبد شهيد صياد شيرازى در اين معركه بسيار زياد بود و اميدواريم كه قدردان اين زحمات بوده و باشيم. خلاصه اين كه تمام موفقيت ها و دستاوردهاى ما به خاطر توكل به خدا، توسل به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و مديريت حزب اللهى و انقلابى حاكم بر جنگ بود و بس.
سردار برگرديم به حال و هواى شب عمليات، شخص شما چه زمانى وارد شديد
من دقيقاً سه ساعت پس از عمليات وارد فاو شدم.
يادم مى آيد هوا هنوز تاريك و رودخانه اروند در حال جزر بود و يك تلاطم سنگينى پيدا كرده بود و من بايد حدود ۱۰۰۰ متر عرض رودخانه را با قايق طى مى كردم و بعد از آن ۱۰۰ متر را در لجنهاى لب ساحل راه مى رفتيم تا به ساحل برسيم و وارد فاو شويم. آن شب من كل قرارگاه تاكتيكى ام را بردم آن طرف آب تا كاملاً به عمليات مسلط باشم و مواظب باشيم كه خداى ناكرده بچه ها در محاصره نيفتند كه الحمدلله بچه هاى ما تا ساحل خور عبدالله پيش رفتند و جاده هاى اصلى و اساسى را تصرف كرده و دور تا دور شهر را محاصره كردند و يك خط مستحكمى به وجود آوردند. بعد گردانهايى كه بايد شهر را پاكسازى مى كردند وارد شهر فاو كرديم و شهر را به طور كامل پاكسازى كردند. ظهر روز بيست و يكم بهمن ماه سال ۱۳۶۴ يعنى دقيقاً چهارده ساعت بعد از آغاز عمليات، همه محورهاى عملياتى را تصرف كرده بوديم و روى اهدافمان مستقر شديم.
البته در همان ساعات اوليه عمليات نيروهاى لشكر ۱۷ على ابن ابيطالب و لشكر ۲۷ محمد
رسول الله (ص) كه بايد به سمت بندر ام القصر مى رفتند را از لشكر ۲۵ كربلا عبور داديم. يعنى آنها جزو نيروهاى موج دوم بودند كه بايد به سمت
ام القصر مى رفتند كه به حمدالله رفتند و موفق هم شدند. مأموريت بعدى ما تصرف پايگاه موشكى در دهانه خور عبدالله بود كه به آن سمت حركت كرده و پايگاه موشكى را به كمك نيروهاى لشكر ثارالله تصرف كرديم و همه تجهيزات را به غنيمت گرفتيم و به حمدالله توانستيم مأموريتمان را با موفقيت انجام دهيم.
* چه وقت پرچم بارگاه مقدس حضرت امام رضا (ع) را بر مناره مسجد فاو به اهتزاز درآورديد
دقيقاً صبح همان روز عمليات، بعد از اين كه منطقه تثبيت شد اين پرچم مقدس را بر مناره مسجد برافراشتيم و خود اين قضيه كه خبرش از راديو و تلويزيون پخش شد يك صفا و معنويت ديگرى به منطقه عملياتى فاو بخشيد كه درحقيقت نور قدسى اهل بيت (ع) در بالاى سر رزمندگان دلاور، قرار گرفت.
* يك مقدار هم در مورد عكس العمل ارتش بعث صحبت بفرماييد.
زمانى كه ما به اهدافمان رسيديم و فاو را كاملاً در اختيار گرفتيم لشكر گارد عراق نخستين لشكرى بود كه براى بازپس گيرى فاو وارد عمل شد و اين درحالى بود كه در اين طرف ما قرار داشتيم و با نيروهايى كه از ظهر روز قبل تا حال نخوابيده بودند و ضمن اين كه از آب وحشى اروند عبور كرده و شهداى زيادى را تقديم كرده بودند و فشار زيادى به آنها وارد شده بود. جا دارد در اينجا خاطره اى نقل كنم از آن زمان: ظهر روز عمليات در ساحل خورعبدالله مشغول خواندن نماز ظهر و عصر بودم كه ديدم سردار شهيد احمد كاظمى با موتور به منطقه آمد و به من گفت: لشكر گارد دارد مى آيد. من همين طور پابرهنه سوار بر موتور ۲۵۰ شدم و به طرف پنج تانكى كه غنيمت گرفته بوديم رفتم و به بچه ها گفتم تانكها را آماده كنيد. بچه ها هم توانستند دو تا از تانكها را آماده كنند. چون معمولاً عراقيها تجهيزات تانكها به خصوص كپسولهاى باد را منهدم مى كردند و كارى مى كردند كه تانك مورد استفاده ما قرار نگيرد ولى بچه ها دو تا از تانكها را آماده كردند. من به شهيد حبيب الله ثنايى و شهيد حاج رضا امانى گفتم من مى روم جلو و بعد از من تانكها را بفرستيد. وقتى رفتم جلو دشمن را در حدود ۳ كيلومترى مشاهده كردم كه با يك ستون عظيمى از طرف بصره در حال پيشروى به سمت ما بودند. لذا به سمت تانكها رفتم و سوار بر تانكها شديم و به سمت آنها پيشروى كرديم تا در نقطه اى با آنها درگير شويم. از سمت راست ما نيروهاى خودى (لشكر ۳۱ عاشورا) تا تانكها را ديدند شروع كردند به شليك كردن با آرپى جى و تيربار به طرف تانك هايى كه من و شهيد كاظمى روى برجك آن بوديم آنها فكر كردند تانك عراقى است چون ما در فاو تانكى نداشتيم و همه تانكها متعلق به دشمن بود لذا آنها فكر مى كردند تانك دشمن است و دارد به آنها حمله مى كند. در آن لحظه مجبور شدم زير پيراهنم را درآورده و شروع كردم به تكان دادن آن تا اين كه يكى از فرماندهان لشكر ۳۱ عاشورا ما را شناختند و به ما ملحق شدند و ما با هم از يك طرف و بچه هاى لشكر امام حسين (ع) و ديگر لشكرها از طرف ديگر به طول دو كيلومتر به ستون نظامى لشكر گارد هجوم برديم و خداوند در آنجا چنان عنايتى كرد كه در عرض نيم ساعت لشكر گارد را به آتش كشيديم به طورى كه يك نفر از فرماندهان و نيروهاى اين لشكر زنده نماند.
لشكرى كه به عنوان بزرگترين و قوى ترين لشكر عراق محسوب مى شد و عراق اين لشكر را در پاتكهاى سنگين استفاده مى كرد در اينجا صددرصد منهدم شد.
يادم مى آيد وقتى براى پاكسازى رفتيم ديديم نيروهاى گارد در اتوبوس و يا نفربر به هلاكت رسيده اند. يعنى حتى به آنها اجازه نداديم از وسيله نقليه شان پياده شوند بعد بلافاصله در همان شام عمليات آمديم استحكاماتمان را قوى كرديم و با تمام توان در مقابل لشكرهايى كه يكى پس از ديگرى وارد معركه مى شدند ايستادگى كرديم.
عراق همچنان تصميم گرفته بود كه فاو را پس بگيرد چون اقتصادش، توان نظامى اش، نيروى دريايى اش، روحيه نيروها و ملتش، روحيه سران كشورهاى خليج فارس و روحيه مدافعان صدام، همه و همه سقوط كرده بود و او راهى جز پذيرش شكست و كمك گرفتن از آمريكا و كشورهاى حاشيه خليج فارس نداشت.
ملت ايران فراموش نكرده اند روز سوم عمليات و تصرف فاو را كه كشورهاى حاشيه خليج فارس طرح قطعنامه ۵۹۸ را به سازمان ملل پيشنهاد دادند. ملت ايران فراموش نكرده اند كه مك فارلين دقيقاً دو ماه بعد از تصرف فاو توسط رزمندگان اسلام بدون هيچ هماهنگى به ايران آمد و درخواست صلح و آشتى با آمريكا را آورد.
بدون شك اين قدرت معنوى رزمندگان اسلام بود كه توانست يك كشور قدرتمند را پاى ميز خواسته هاى ملت ايران بكشاند، نه براى قهوه خوردن و گپ سياسى زدن البته ما با گرفتن فاو قصد تعرض به عراق را نداشتيم، بلكه مى خواستيم به صدام و حاميانش ثابت كنيم كه ملت ايران ملت باشرافتى است كه قصد تجاوز ندارد ولى قدرت آن را دارد و مى تواند از حقش دفاع كند. عراق در اين مدت هشتاد روز از هر سلاحى كه داشت استفاده كرد. فقط روزى ۳۰ فروند بمب شيميايى مى ريخت. روزى شايد ۵۰ فروند توپولف مى آمد و منطقه را بمباران مى كرد گاهى اوقات هواپيماهاى باربرى مى آمدند و برفراز منطقه و براى تضعيف روحيه تخته پاره، سنگ، آهن، نبشى، عروسك، آجر و فرغون مى ريختند ولى كوچكترين خدشه اى به رزمندگان اسلام نتوانستند وارد كنند و به عظمت حضرت
بقيه الله الاعظم و عنايت حضرت فاطمه زهرا (س) آن پيروزى بزرگ براى ملت شريف ايران به دست برادران برومند پاسدار و بسيجى يك بار ديگر رقم خورد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |