دوشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ - ۲ ربيع الاول ۱۴۲۹
Mon, Mar 10, 2008
تاريخ
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
سياسى
ماجرا
قاب عكس۱
رويدادهاى مهم خاورميانه ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
فلسطين به اشغال نيروهاى انگليسى درآمد
{{• محسن ميرزايى}}
351954.pic
• شورش بزرگ اعراب در جنگ جهانى اول كه به وسيله «شريف حسين» فرمانرواى مكه رهبرى شده و توسط بريتانيا و فرانسه حمايت گرديد در ماه ژوئن ۱۹۱۶ آغاز شد و دو سال پس از آن در ميان شادى و خوشحالى حاصل از ورود «فيصل» پسر سوم«حسين» فرمانرواى مكه به «دمشق» پايان گرفت

• «شريف حسين» يك مرد انقلابى كه در خدمت خودمختارى قوم عرب باشد نبود. او تا حدودى يك فرد استعمارگر به شمار مى آمد كه آرزومندانه در پى فرصتى بود كه حكومت كوچك خود را جانشين امپراتورى كهنسال عثمانى كند

در شماره گذشته نوشتيم كه امپراتورى عثمانى به رهبرى نظامى ماجراجويى بنام «انور پاشا» و دوستان و هم مسلكان او كه «تركان جوان» ناميده مى شدند تا چند ماه پس از آغاز جنگ، هنوز نيت واقعى خود را آشكار نكرده بودند و دول متفق اميد وار بودند كه امپراتورى در حال احتضار عثمانى براى حفظ موجوديتش بيطرف بماند و وارد جنگ نشود. اين نكته را هم گفته بوديم كه افكار عمومى در قلمرو عثمانى خواستار جنگ نبود حتى در كابينه وزرا ميان «بازها» و «كبوترها» مبارزه شديدى در جريان بود. ليكن در كابينه وزرا كه «انورپاشا» با نفوذ ترين عضو آن بود يك گروه چند نفرى كه در اقليت بود، با آلمان همپيمان شد و قراردادى محرمانه امضا كرد و منتظر فرصت بود تا به دول متفق اعلان جنگ بدهد. آلمانى ها هم اصرار داشتند كه هر چه زودتر جبهه اى در شرق گشوده شود تا فشار نيروهاى دول متفق در صحنه اصلى نبرد، يعنى اروپاى مركزى كاهش پيدا كند ولى هنوز زمان لازم بود تا زمينه ورود به جنگ در قلمرو عثمانى فراهم شود و قابل توجيه باشد.
در گزارش هاى پيشين اين مسئله را هم يادآور شده بوديم كه اعضاى حزب «تركان جوان» كه حكومت عثمانى را در دست داشتند بدون آنكه به ضعف هاى درونى امپراتورى عثمانى توجه كنند مسئله تجديد شكوه و عظمت گذشته را كه شعارى عوام پسندانه بود مطرح كرده، اقداماتى در جهت تجديد ساختار ارتش و خريد اسلحه و مهمات و كشتى هاى جنگى انجام داده بودند و با برانگيختن احساسات مردم عامى و نوجوانان، اعاناتى جمع مى كردند و قسمتى از هزينه خريد كشتى هاى جنگى را با انجام تبليغات ميهنى، از دانشجويان و دانش آموزان گرفته بودند.
كشتى هاى جنگى عثمانى كه به انگلستان و فرانسه سفارش داده شده بود براى تحويل به نمايندگان دولت آماده بود ليكن با شروع جنگ و ناامنى راه هاى دريايى كه توسط ناوگان دريايى آلمان مين گذارى شده بود دولت انگلستان را به اين خيال انداخت كه در آن شرايط بحرانى كشتى ها را تحويل ندهد. اين احتمال هم وجود دارد كه انگليس ها ترجيح مى دادند منتظر بمانند تا معلوم شود عثمانى به كدام گروه مى پيوندد، به اتريش و آلمان يا انگلستان و فرانسه و روسيه و اين نكته را هم يادآور شديم كه در ميان اعراب ناراضى امپراتورى عثمانى تحريكاتى انجام مى شد تا خواستار خودمختارى و استقلال خود شوند و اعراب را از تسلط چند صد ساله عثمانى رها كنند. ليكن دولت انگلستان تا زمانى كه كاملاً مطمئن نشده بود كه عثمانى به حمايت آلمان وارد جنگ مى شود، اعتنايى به پيشنهادات اعراب شورشى نكرد و همان طور كه در گزارش پيش نوشتيم حتى تقاضاى چند قبضه مسلسل را كه «شريف حسين» فرمانرواى حجاز خواسته بود رد كرد.
اما همين كه عثمانى وارد معركه جنگ شد، انگليسى ها كه در قرن نوزدهم پيوسته امپراتورى عثمانى را در برابر روسيه تزارى و چشم داشت هاى ارضى آن دولت حمايت كرده بود تغيير روش داد و درهاى زرادخانه تسليحاتى و خزانه خود را براى اعراب شورشى گشود و «لرد كيچنر» وزير جنگ و «مك ماهون» نماينده تام الاختيار دولت انگلستان در خاورميانه براى سازمان دادن نيروهاى اعراب بدوى، افسران برجسته خود را راهى حجاز كردند.
دكتر عبدالصاحب يادگارى در كتاب «صد سال پا به پاى حوادث در خاورميانه» در اين باره مى نويسد.
«از آنجا كه دولت عثمانى در خاورميانه عربى از پايگاه نظامى مهمى برخوردار بود و از سوى ديگر به دليل اين كه ملل عرب زبان، مسلمان بودند و به طور حتم در نبرد عثمانى با انگليس در كنار ارتش هاى مسلمان قرار مى گرفتند سازمان اطلاعاتى و جاسوسى انگلستان براى آنكه تجاوز نظامى انگليس و فرانسه به خاورميانه عربى با مقاومت اعراب مسلمان روبه رو نشود و جنگ صليبى ديگرى ميان دنياى اسلام و مسيحيت به وجود نيايد، دست به تحريك اعراب ساده دل و خيال پرداز زد.
در اجراى اين سياست «كلنل تى. اى لارنس» عضو برجسته سرويس اطلاعاتى و جاسوس انگلستان به خاورميانه اعزام شد.
«لارنس» از سال ها پيش يكى از محارم «شريف حسين» فرمانرواى حجاز بود. «حسين» به سبب بدبينى شديدى كه نسبت به حكومت عثمانى داشت، هر آن، آماده گرفتن انتقام بود و چون مردى جاه طلب و ساده دل بودوعده هاى «كلنل لارنس» و تعهد كتبى «مك ماهون» نماينده تام الاختيار دولت پادشاهى انگلستان را داير بر ايجاد يك امپراتورى جديد عربى به رهبرى او، باور كرد و تحت تأثير انگيزه هاى درونى خويش فرمان شورش اعراب را عليه حكومت عثمانى صادر كرد و اعراب شورشى به فرماندهى «لورنس» پس از تصرف مكه و مدينه تا دمشق پيش رفتند و اين از افتخارات «لورنس» است كه مى گويد:«من اين جنگ را تا پيروزى نهايى رهبرى كردم بى آن كه حتى يك انگليسى خون از دماغش جارى شود. زيرا سلطنت و فرمانروايى بر تمامى كشورهاى خاورميانه كم ارزش تر از خون يك انگليسى بود كه بر زمين ريخته شود» در حالى كه محققين به شورش اعراب كه انگلستان با پول و سلاح در پس آن پنهان بود انقلاب مى نامند، همين «لورنس» كه در تمامى مراحل اين ماجرا نقش بسيار مؤثرى داشت در گزارش هاى خود به لندن مى نويسد: «در ميان اعراب هيچ گونه تعصب ناسيوناليستى وجود ندارد.» كوتاه سخن اين كه سياست هاى استعمارگرانه اروپايى ها، مسلمان ها را به جان هم انداخت و عثمانى ها و عرب ها خون هم را ريختند و موجب سرنگونى حكومتى شدند كه با تمام معايبى كه داشت سد راه نفوذ خارجى ها به اين منطقه بود. همان «سلطان عبدالحميد» كه اروپاييان او را «خون آشام» لقب داده بودند در پاسخ دلالان استعمارگر اروپايى كه از او خواسته بودند تا بخشى از فلسطين را به يهوديان بفروشد گفته بود: «فلسطين مال من نيست كه آن را به كسى بفروشم. فلسطين متعلق به امت مسلمان است.»
351945.jpg
چند دهه بعد اروپايى ها بدون اين كه هزينه سنگينى را بپردازند با سقوط عثمانى صاحب و قيم مردم فلسطين شدند و پس از چند قرن انتقام شكست صليبيون را كه با سرافكندگى از خاورميانه بيرون ريخته شده بودندگرفتندو مالك الرقاب فلسطين شدند.
ژنرال «آلن بى» فرمانده انگليسى پس از ورود به «بيت المقدس» نخستين حرفى كه زد اين بود «ما سرانجام برنده جنگ صليبى شديم». اين سخن تاريخى «آلن بى» اشاره به اين نكته داشت كه: «اگر ريچارد شيردل پادشاه انگليس در جنگ صليبى شكست خورد و سرافكنده از خاك فلسطين منهزم شد، انگليسى ها پس از گذشت چندين قرن سرانجام توانستند رؤياى تسلط مسيحيان بر «بيت المقدس» را تحقق بخشند.»
سقوط امپراتورى عثمانى و همكارى مسلمانان عرب با استعمارگران اروپايى، پاى بيگانگان را به خاورميانه باز كرد و از جمله پيامدهاى فاجعه انگيز آن ماجراى قيمومت انگلستان بر فلسطين و عراق بود كه منتهى به تشكيل حكومت صهيونيستى در فلسطين شد. فاجعه اى كه هنوز هم پس از گذشت بيش از نيم قرن بزرگ ترين بحران خاورميانه است در اين ميان تنها «كلنل لورنس» نيست كه منكر وجود احساسات ناسيوناليستى در ميان اعراب است بلكه گروهى از تاريخ نويسان و پژوهشگران اروپايى نيز با او در اين مورد هم عقيده اند.
در كتاب EMPIRES OF THE SAND بخش دوازدهم - تحت عنوان «شورش بزرگ اعراب» - مسأله اصالت «انقلاب عربى» محققانه مورد بررسى قرار گرفته و مؤلف پژوهشگر آن احساسات ناسيوناليستى اعراب را مورد تجزيه و تحليل قرار داده و مى نويسد: «شورش بزرگ اعراب در جنگ جهانى اول كه به وسيله «شريف حسين» فرمانرواى مكه رهبرى شده و توسط بريتانيا و فرانسه حمايت گرديد در ماه ژوئن ۱۹۱۶ آغاز شد و دو سال پس از آن در ميان شادى و خوشحالى حاصل از ورود «فيصل» پسر سوم«حسين» فرمانرواى مكه به «دمشق» پايان گرفت. در كتب تاريخى مربوط به جهان عرب، اين مسئله توسط تاريخ نويسان غربى نسل اندر نسل پذيرفته شده بود كه «شورش اعراب» در جنگ جهانى اول عليه امپراتور عثمانى بيان كننده اوج بيدارى اين قوم مى باشد كه طى مدت زمانى طولانى در حال شكل گرفتن و ريشه دوانيدن بوده است. حتى تعداد معدودى از تاريخ نويسان و منتقدين كه در مورد «بيدارى جهان عرب» سال ها پيش از دوران جنگ جهانى اول مشكوك بودند به كلى منكر اين امر نمى شدند و اين قيام را دنباله تغيير مسلك «شريف حسين» فرمانرواى مكه از «عثمانى گرايى» به «تازى گرايى» مى دانستند به هر حال اين ديدگاه ها اندكى با حقيقت امر فاصله دارند».
نويسنده كتاب EMPIR OF SAND در دنباله اين مطالب مى نويسند:
«قيام اعراب صحرانشين به رهبرى «شريف حسين» به دو دليل عمده در مبدل شدن به يك انقلاب بزرگ واقعى قوم عرب شكست خورد.
نخست آن كه او خود را كمى بيشتر از آنچه بود نشان مى داد درحالى كه به عنوان يك تبعه عثمانى عرب زبان، نسبت به قيام، ديدگاهى كاملاً بى تفاوت و درعين حال توأم با خصومت داشت.
ديگر اين كه «شريف حسين» يك مرد انقلابى كه در خدمت خودمختارى قوم عرب باشد نبود. او تا حدودى يك فرد استعمارگر به شمار مى آمد كه آرزومندانه در پى فرصتى بود كه حكومت كوچك خود را جانشين امپراتورى عثمانى كند. حتى اگر قبول كنيم كه او پيش از جنگ جهانى اول عقايد عثمانى گرايانه داشت كه چنين نبود، باورهاى خود محورانه اش (هاشمى گرايى) او را به ترك «عثمانى گرايى» وادار كرد.
به رغم تلاش هاى «حسين» براى ايجاد روابط حسنه نزديك با بريتانيا و معرفى خود به عنوان سخنگوى بى توقع قوم عرب بزودى به اين حقيقت پى برد كه نه تنها نمى تواند توقع هيچ گونه كمكى از فراسوى شبه جزيره عربستان داشته باشد حتى روى همسايگان عرب خود نيز نمى تواند حسابى باز كند. فراتر از اين، حتى در «حجاز» نيز كه قلمرو حكومتى او بود ضمانتى وجود نداشت كه مورد حمايت بى ترديد دوستان و يارانش قرار گيرد.
351939.jpg
«شريف حسين» به عنوان يك حكومتگر مقتدر محلى والى (استاندار) دولت عثمانى را كه از استانبول آمده بود تضعيف كرد و گمان مى كرد كه خود از موقعيت تثبيت شده اى برخوردار است. در حالى كه او نه در ميان قبايل متعدد صحرا نفوذى داشت و نه در ميان مردم شهر نشين ، زيرا مقامات «مدينه» و «طايف» از حكومت مركزى در استانبول دستور مى گرفتند و مردم آن ديار قرن ها بود كه عادت كرده بودند كه از باب عالى (دربار عثمانى) اطاعت كنند. اما مردم«مكه» و «جده» براى پذيرش فرمانروايى «شريف حسين» آمادگى بيشترى داشتند. با تمام اين احوال در مكه و جده نيز گهگاه اقتدار او سست به نظر مى رسيد در حالى كه شاخه ديگرى از طايفه هاشمى به نام «زياد» موقعيت مناسب ترى داشتند.
در ماه اكتبر ۱۹۱۵ گزارش رسيد كه گروهى از ساكنان بندر جده كه توسط عثمانيها تحريك شده اند دادخواستى عليه «شريف حسين» به باب عالى (دربار عثمانى) فرستاده اند.
در اين احوال نيروهاى ارتش عثمانى در شهر مكه و «طايف» مستقر شدند و «شريف حسين» در موقعيت بسيار خطرناكى قرار گرفت و از جان خويش بيمناك بود. اين وضع تا اواخر ماه دسامبر ۱۹۱۶ ادامه داشت و تا ۶ ماه پس از شروع قيام نيز ساكنان مكه هنوز حامى عثمانيها بودند اما رفته رفته اوضاع به نفع شريف تغيير جهت يافت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |