سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۳ ربيع الاول ۱۴۲۹
Tue, Mar 11, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
مشكل خود باورى اروپاييان
352125.jpg
] ترجمه: مهردخت مهاجرانى‎/منبع: ديلى تايمز]

امسال در اجلاس جهانى اقتصاد در داووس همه زمزمه ها پيرامون قدرت رو به رشد آسيا بود. يك تحليلگر آسيايى در داووس گفت تا سال ۲۰۵۰ دو قدرت جديد آسيايى در مدار سياست بين الملل عرض اندام خواهند كرد: چين و هند. او اسمى از اروپا به ميان نياورد، اما آيا اين فرضيه درست است و به راستى قدرت اروپا را در جهان جديد بايد ناديده گرفت
اين يك واقعيت است كه، در حال حاضر اروپا كمى ضعيف شده است.
با اين حال اين قاره فاقد عنصر قدرت نظامى است. لذا اروپا دراين دوره سعى كرد بر ابزارهاى غير از نيروى نظامى در مواجهه با مسائل جهانى تكيه كند در ظاهر اعمال زور در ميان دموكراسى هاى صنعتى پيشرفته غيرقابل تصور است. به قول رابرت كاگان چنين كشورهايى در روابط شان با يكديگر ونوسى هستند. بر همين اساس برخى معتقد بودند كه در مواجهه با مناقشات توجه اروپا بايد به معيارهاى حقوقى و قانون باشد كه اين خود يك سرمايه است.
نظرسنجى اخير مؤسسه «پيو» نشان داده است كه بسيارى از اروپايى ها خواهان نقش محورى تر و گسترده تر اروپا هستند، اما براى همتراز شدن با قدرت نظامى آمريكا اروپا نياز به دو و يا سه برابر كردن هزينه هاى دفاعى خود دارد كه غالب كشورهاى اروپايى با چنين افزايشى مخالف هستند. با اين وجود، اروپا براى يك استراتژى زيركانه نياز به سرمايه گذارى هاى بيشتر در حوزه «قدرت سخت» خواهد داشت.
تصوير اروپا به اندازه اى كه منفى نگران مى پندارند مأيوس كننده نيست. قدرت همان توانايى به دست آوردن بازده و نتيجه موردنظر است و منابع توليد كننده چنين حركتى وابسته به خاستگاه آن هستند. از لحاظ كاركردى، قدرت همانند يك بازى شطرنج سه بعدى توزيع مى شود. آنچه باعث نااميدى درباره قدرت اروپا مى شود تصويرى است كه برخى تحليلگران از نظام تقسيم قدرت در صحنه جهانى دارند. در اين تصوير ذهنى، روابط نظامى ميان كشورها در بعد فوقانى آن حاكم است، يعنى جايى كه به زعم آنان آمريكا، تنها ابرقدرت، قرار دارد. اين تلقى خود به خود همچنان جهان را تك قطبى مى بيند كه در آن جايى براى عرض اندام اروپا باقى نمى ماند.
جايى كه جهان تقريباً چندقطبى است روابط اقتصادى با آن كه بعد ميانى هرم قدرت را تشكيل مى دهد يك عنصر تعيين كننده است. اينجا اروپا همچون مهره اصلى عمل مى كند و ساير كشورها چون چين و ژاپن نقش هاى بزرگ را ايفا مى كنند. آمريكا بدون موافقت اتحاديه اروپا نمى تواند به توافقى تجارى برسد و يا در موارد ضد تراست توافق ايجاد كند. در طول تحولات سال گذشته ما نمودهايى از نقش آفرينى عنصر اقتصاد را در چرخش سياست بين الملل شاهد بوديم يكى از مثال هاى روشن اين ماجرا آن بود كه اروپا توانست مسير را به سمتى سوق دهد كه پل ولفوويتز از بانك جهانى بركنار شود.
بعد تحتانى شطرنج قدرت دربرگيرنده روابط فرامليتى خارج از كنترل حكومت ها است كه شامل هر چيزى از مواد مخدر گرفته تا بيمارى هاى مسرى، تغييرات جوى جهان و تروريسم مى شود. در اين صفحه قدرت به طرز نامنظمى ميان بازيگران غيردولتى تقسيم شده است و نام تك قطبى و يا چند قطبى بر آنها نهادن كارى بى معنى است.
علاوه برگروه كشورهاى داراى اقتصاد برتر در اروپا كه به عنوان بازوهاى اين اتحاديه در عرصه روابط بين الملل ايفاى نقش مى كنند جمع ديگرى از كشورهاى اين منطقه امروز به اجزاى ديگرى از قدرت هم دست پيدا كرده اند كه لازم است در رقابت هاى جديد مورد توجه قرار گيرد.
در عصر امروز روابط بين الملل عنصر «همكارى مدنى نزديك» فاكتور مهمى است كه اروپا از آن برخوردار است. موفقيت كشورهاى اروپايى در غلبه بر دوران هاى طولانى دشمنى و توسعه بازار بزرگ داخلى به اين كشورها قدرت نرم بسيارى داده است. در پايان جنگ سرد، كشورهاى اروپاى شرقى در جهت اتحاد خود آنگونه كه در دهه ۱۹۲۰ مطرح بود تلاشى نكردند، اما براى تأمين آينده خود به بروكسل روى آوردند. كشورهايى چون تركيه و اوكراين نيز به همين شكل سياست خود را شكل دادند تا تمايل خود را نسبت به اروپايى تر شدن نشان دهند.
به نظر مى آيد اين بخش از معادله قدرت اروپا اكنون بيش از همه مورد توجه ناظران آمريكايى واقع شده است كما اين كه شوراى اطلاعات ملى آمريكا اخيراً چهار سناريوى كاملاً متفاوت از وضعيت جهان در ۲۰۲۰ منتشر كرده است كه در آن سهمى هم به چالش هاى اقتصادى اختصاص پيدا كرده است. چالش هاى چهارگانه دراين تقسيم بندى شوراى اطلاعات ملى آمريكا از اين قرار است: «جهان داووس»، كه در آن جهانى شدن اقتصاد با حضور پررنگ تر آسيايى ها همچنان ادامه مى يابد؛ «پكس آمريكانا» جايى كه آمريكا همچنان بر جهان حكم فرمايى مى كند؛ «مركزيت اسلامى»، كه نيروهاى جديد اسلامگرا هنجارهاى غرب را به چالش مى كشانند و «چرخه ترس» كه در آن نيروهاى غيردولتى به امنيت صدماتى وارد مى كنند و در نهايت منجر به ايجاد جوامع جورج اورولى مى شوند.
البته بر اين نوع تقسيم بندى و تحليل در روابط بين الملل اشكالات زيادى وارد است اما گزارش برآوردهاى شوراى اطلاعات ملى آمريكا با همه محدوديت ها و نقص هايى كه مانند هر تحقيق ديگرى درباره آينده شناسى، دارند، اما مى توانند به ما كمك كنند تا لااقل روى نقش سه يا چهار عامل اصلى سياسى در شكل دهى چالش هاى جهانى تأمل كنيم. ابتدا خيزش آسيا است. سؤال بزرگ در خصوص چين و تكامل داخلى اش مطرح است.
در اين مدت هرگاه سخن از ظهور قدرت جديد در محافل بين المللى به ميان آمده است نگاه ها ناخواسته به سمت خاور دور دوخته شده است. بيدار شدن غول خفته آسيا در حال حاضر يكى از دغدغه هاى جدى بازيگران غرب بويژه ايالات متحده آمريكا است. از سال ۱۹۹۰ چين ۴۰۰ ميليون نفر را از فقر نجات داده است اما ۴۰۰ ميليون نفر ديگر همچنان با كمتر از ۲ دلار در روز زندگى مى كنند. البته پكن هنوز شمارى از مسائل مبتلا به اصلاحات سياسى خويش را برطرف نكرده است به طور مثال هنوز بر خلاف برخى قدرت هاى آسيايى مانند هند، چين مشكل مشاركت سياسى را حل نكرده است. اگر چين ناسيونالسيم را جايگزين نظام كمونيستى فرسوده كند يا همبستگى اجتماعى را تضمين كند اين امر منجر به سياست خارجى هجومى و عدم تمايل به پرداختن به مسائلى همچون تغييرات جوى خواهد شد و يا شايد باعث شود به مشكلاتش بپردازد و در دنياى سياست «سهامدار مسئوليت پذيرى» بود.
اروپا مى تواند كمك شايانى به چين در پيوستن به هنجارها و نظام جهانى كند. برخى براين باورند كه در مجموع، اروپا و آمريكا از چين ضعيف بيش از چين قدرتمند بيم دارند. اين ناظران بيشتر به عواقب تضعيف پايه هاى حاكميت مركزى چين استناد مى كنند كه ممكن است براى كل جامعه جهانى بويژه براى آمريكا و غرب كه اكنون داراى روابط تجارى خيلى گسترده با اين كشور هستند آسيب بزند. اما صرفنظر از اين تحليل ها و پيشگويى ها به نظر مى آيد كه اروپا بايد دور تازه اى از همكارى ها را با اين قدرت بزرگ آسيا آغاز كند.
در عرصه كشورهاى اسلامى كه تحولات آنها چالش جدى براى غرب شده است اروپا به شدت نيازمند سياست جديد است. در ورود به اين تحولات اروپا بايد قبل از هرچيز با شناخت دقيق، ميان گروه هاى اسلامى كه پرچم مبارزه در دست گرفته اند تفكيك قائل شود. در اين راستا اروپا نبايد يك اقليت سلفى كه خشونت را ترويج مى كند به حساب جهان اسلام بگذارد و جنگ تروريسم سلفى به معناى «برخورد تمدن ها» نيست. بدين ترتيب كه يك اقليت راديكال براى تحميل تفسيرى ساده شده و ايدئولوژيك از جريان اصلى با ديدگاه هاى متفاوت اعمال زور مى كنند.
از آنجا كه اكثر مسلمانان در آسيا زندگى مى كنند، قلب اين درگيرى در خاورميانه است. منطقه اى كه در زمينه مسائلى مانند جهانى شدن، قانون مدارى و برقرارى دموكراسى دچار چالش است . حال اروپا با توان اقتصادى و قدرت نرم خود با يك تغيير نگاه در برابر تحولات سرزمين هاى اسلامى مى تواند مشاركت قابل توجه در فضاى سياسى اين منطقه داشته باشد. تجارت آزادتر، كمك به رشد اقتصادى، و افزايش تدريجى مشاركت در معضلاتى كه دامنگير كشورهاى اسلامى است شايد بتواند به مرور زمان نحوه برخورد با مسلمانان در اروپا را تغيير دهد. برداشتن اين گام ها در وضعيت كنونى از آن جهت امرى مبرم و لازم است كه سؤال بسيارى از نخبگان غرب اين است كه آيا رهبران آينده آمريكا و اروپا در سياست جديد خويش در خاورميانه خواهند توانست مسلمانان را راضى سازند يا آن كه آنها همچنان مانند چند سال اخير ادعاى افراطيون در باره جنگ غرب و اسلام را تقويت خواهند كرد.
سومين عامل تعيين كننده در اين كه كدام سناريو غالب خواهد آمد، روابط آينده اروپا وآمريكا است. به نظر مى آيد بسيارى از مسائل آينده به نحوه تلقى ما از قدرت آمريكا و چگونگى استفاده از آن بستگى دارد. واقعيت اين است كه در اروپاى امروز برخى هنوز معتقدند كه آمريكا همچنان قدرتمند ترين كشور در ۲۰۲۰ خواهد بود اما عجيب اين است كه اين عده بر واقعيتى مهم تر چشم مى بندند كه مى گويد اين كشورى كه مدت ها قدرتمند ترين بازيگر بوده است قادر نيست به تنهايى حتى از آزادى عمل شهروندانش دفاع كند.
قدرت نظامى آمريكا نه تنها براى گشودن گره مناقشات مهم جهانى كه حتى براى مبارزه با بيمارى هاى عالم گير، تغييرات جوى، تروريسم و جرايم بين المللى كافى نيست. بنابراين حل اين مسائل نيازمند همكارى هايى در سطح جهانى و قدرت هاى نرم در جهت جلب حمايت سايرين است. هيچ بخشى از جهان اعتبار و يا ظرفيت بيشترى از اروپا براى تأثير گذارى بر مواضع و قدرت آمريكا ندارد. اين بدان معنى است كه عامل سياسى تعيين كننده چهارم تحول سياست ها و قدرت اروپا در برابر آمريكا است.
رؤياى بازگشت غرب به آسياى مركزى
352122.jpg
]مهين السادات صمدى ]

ناكامى انقلاب هاى رنگى، نفوذ شتابان آمريكا و غرب در كشورهاى تحت قلمرو شوروى سابق را متوقف كرد.
در يك سال گذشته اين مسئله را به وضوح در تصميم ها و راهبردهاى رهبران اين منطقه شاهد بوديم. در اين مدت اين كشورها پيمان هاى امنيتى گوناگونى را با همديگر و نيز با طرف هاى حريف آمريكا مانند روسيه و چين و ايران امضا كردند هدف اصلى اين قراردادها دور كردن نفوذ ناتو وبازيگران غربى از اين منطقه بود.
اكنون نمايندگان آمريكا و اروپا در پايتخت هاى آسياى مركزى و قفقاز تلاش تازه اى را براى به دست آوردن برخى از موقعيت هاى از دست رفته شروع كرده اند. آنها از دو طريق براى كسب موقعيت تازه تلاش مى كنند، روش نخست اقتصادى است. به اين صورت كه كمپانى ها و شركت هاى اروپايى و آمريكايى با شركت در مناقصه هاى پرسود و دادن پيشنهادها و رقم هاى درشت به دولت هاى منطقه سعى در خارج كردن حريفان روسى يا چينى و... خويش از صحنه دارند. روش ديگر آنها به دست آوردن امتياز بهره گيرى از پايگاه ها و امكانات ترانزيتى و لجستيكى اين منطقه است كه بويژه براى آمريكايى ها به دليل درگيرى شان در جنگ افغانستان داراى ارزشى فوق العاده است.
در ميان كشورهاى آسياى مركزى، ازبكستان از اين نظر موقعيت استراتژيك دارد؛كشورهايى كه از روسيه تا ناتو و آمريكا همگى تلاش دارند از موقعيت جغرافيايى آن براى پيشبرد طرح هاى خويش بهره ببرند.
با همين نگاه بود كه آمريكايى ها در شروع جنگ افغانستان با قراردادى پرسود راهى تاشكند شدند. براى مدتى نيرو هاى آمريكايى از پايگاه قرشى- خان آباد ازبكستان جهت لجستيك برنامه هاى نظامى خويش استفاده مى كردند، اما رويداد هاى سال ۲۰۰۵ انديجان روابط تاشكند و طرف هاى غربى را به هم ريخت و رياست جمهورى ازبكستان اسلام كريم اف در پى اختلاف نظر با طرف هاى غربى بر سر مسئله حقوق بشر و دخالت آنها در امور داخلى خويش، آمريكايى ها را از كشورش بيرون راند.
خبرها و شواهد حكايت از آن دارند كه آمريكا و ناتو براى حضور دوباره در اين كشور تلاش مى كنند تاحدى كه رابرت سيمانس فرستاده پيمان آتلانتيك شمالى در قفقاز و آسياى مركزى ادعا كرده است كه اعضاى ناتو امكان هاى تازه اى براى استفاده از پايگاه كشورهاى همجوار افغانستان از جمله ازبكستان پيدا كرده اند.
در حال حاضر تنها آلمانى ها امتياز استفاده از پايگاه ازبكستان را دارند، سيمانس در نشست خبرى در مسكو مدعى شده كه نيرو هاى آمريكايى در راه عزيمت به سوى ازبكستان هستند.
هنوز هيچ مدركى كه نشانه تأييد اين خبر ازسوى تاشكند باشد دريافت نشده است. شايد به همين دليل هم هست كه سخنگوى سفارت آمريكا در تاشكند بلافاصله خبر بازگشت نيرو هاى آمريكايى به ازبكستان را رد كرده و آن را يك سوءتفاهم مى نامد.
واقعيتى كه در اظهارات نماينده ناتو در مسكو نمايان شد اين است كه با وخيم شدن اوضاع افغانستان نياز آمريكا به مشاركت كشورهاى منطقه به امرى حياتى تبديل مى شود. نبايد از نظر دور داشت كه آمريكا در سياست جديد خويش براى استفاده از همكارى دولت هاى منطقه با شرايط بسيار سختى روبه رو است، مهم ترين عامل تعيين كننده در اين زمينه بازيگرى به نام روسيه است.
اگر آمريكا در سال ۲۰۰۱ توانست به راحتى ناوگان نظامى خويش را در تاشكند و ديگر پايگاه هاى نظامى اين منطقه مستقر كند به اين دليل بود كه آن روز سياست پوتين بر همراهى آمريكا استوار بود. اكنون پوتين نگاهى متفاوت به آمريكا، جنگ افغانستان و همسايگان خويش پيدا كرده است. روسيه جديد سلسله اى از پيمان هاى امنيتى را اكنون با جمهورى هاى شوروى سابق منعقد كرده كه جهت گيرى مشترك آنها دوركردن اين شركا از كمند نفوذ آمريكا وناتو است و جالب است كه بخش غالب اين پيمان ها در تاشكند منعقد شده است ودر جلساتى كه اعضاى پيمان داشته اند بر ناكامى آمريكا در جنگ افغانستان تأكيد فراوان شده است پس مى توان انتظار داشت كه تلاش تازه آمريكا براى نفوذ در لايه هاى امنيتى آسياى مركزى اين بار راه به جايى نبرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |