سه شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۳ ربيع الاول ۱۴۲۹
Tue, Mar 11, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
خانواده
گفت وگو با اكبر جبارى پژوهشگر و استاد فلسفه
نشريات انديشه
كتاب انديشه
گفت وگو با اكبر جبارى پژوهشگر و استاد فلسفه
پلنگ سياست خدنگ فلسفه
352167.jpg
] مژده شرقى ‎/ بخش سوم و پايانى ]

سياست و قدرت در جهان ما تنها يك مفهوم نيست، عالم جديد بر مدار سياست مى چرخد و بلكه شايد بتوان گفت «قدرت» قائمه حيات ماست. قدرت نه تنها خود را در مفهوم خاص سياست متجلى مى كند بلكه از آن عميق تر روابط اقتصادى ، اجتماعى ما بر آن مبتنى است اما در اين صورت سخن گفتن از بحران قدرت ، سخن گفتن از بحران عالم جديد است. اين موضوع را به طور خاص در عرصه سياست ايران با اكبر جبارى به گفت و گو نشستيم. بخش سوم و پايانى اين گفت و گو را در زير مى خوانيد.

نقش انديشه ها و ديدگاه هاى يك دولت در شكل گيرى يك تفكر چيست آيا دولت ها در شكل گيرى مفاهيم و عينيت يافتن آنها هيچ نقشى ايفا نمى كنند
چنانچه به عرايض پيشينم دقت كرده باشيد، به فرايند تاريخى اشاره كردم. هردوره تاريخى اقتضائات خود را دارد. گرچه من از فراروى در ساحت سياست ياد كردم، اما اين تغيير و فراروى لزوماً به معناى تغيير و فراروى در ساحت تفكر نيست. ساحت كلى تفكر در جامعه فكرى ما هنوز در چنبره آن دو ساحتى است كه ذكر خيرشان در ابتدا گذشت. هيچ كس از هيچ دولتى انتظار ندارد كه اقتضائات دوره تاريخى را متحول سازد. اما اين انتظار از متفكرين آن جامعه مى رود كه خود را مهيا و آماده تغيير و تحولى تاريخى كنند. زندگى اجتماعى جامعه ما از زمان رضاخان پهلوى در ساحت مدرنيسم وارد شد. و طى نيم قرن، زندگى مدرن منهاى انديشه آن تا مغز استخوان جامعه نفوذ كرد. انقلاب اسلامى به دنبال اين پديده تاريخى شكل گرفت تا پايانى بر آن دوره باشد. تداوم اين دوره نياز به مجاهدت در ساحت تفكر دارد. البته دولت ها به ميزان نزديكى به متفكرين مى توانند در ظهور اين دوره و پايان آن دوران مؤثر واقع شوند.
البته اين سخن بسيار كلى است. چرا كه هيچ دولتى را نمى توان يافت كه ادعاى نزديكى به متفكران را نداشته باشد و حتى دلايل و قرائنى براى مدعاى خود ارائه ندهد. در اين صورت وظيفه فلسفه چيست
البته فكر نمى كنم كسى از اهل فلسفه انتظارى جز كليات را داشته باشد و فلسفه ضامن صدق و كذب مدعاى سياستمداران هم نيست. اما فلسفه بايد به امكان هايى بينديشد كه سياست را از بن بست «خودبنيادى» نجات دهد.
آيا فلسفه قادر خواهد بود سياست را بر بنياد خود استوار سازد
سياست همواره بر بنياد فلسفه استوار است. منظور از «بن بست خودبنيادى» سوبژكتيويته ايست كه سياست جديد بر آن بنا شده است.
آيا دموكراسى بر بنياد اين سوبژكتيويته بنا نشده است پس خروج از سوبژكتيويته به معناى خروج از دموكراسى خواهد بود. آيا غير از اين است
شما خود به بنياد سوبژكتيو دموكراسى اشاره كرديد. يعنى دموكراسى سطحى است كه بنيادش «خودبنيادى» است. متفكر كارى به اين سطح ندارد. به بنياد مى انديشد. شايد كسانى بى ميل نباشند تا تفكر يك فيلسوف را به انواع اتهامات سياسى نسبت دهند و از همين جا نتيجه بگيرند كه تفكرى كه مخالف سوبژكتيويته باشد لاجرم ضد دموكراسى خواهد بود.
اما شما خود كمى پيشتر، از ريشه هاى فلسفى سردمداران كاخ سفيد ياد كرديد.
اين كه يك جريان سياسى بر مبناى يك فلسفه بنا گرديده امرى است، و اين كه يك فلسفه اى و تفكر مدافع يا مخالف يك جريان سياسى باشد، امرى ديگر است. هر سياستى مبنا و ريشه اى در فلسفه دارد.
فيلسوف به ريشه ها مى انديشد و در اين تفكر سعى در گشودن افقى تازه براى تفكر دارد. حال اگر افقى گشوده شود، اين افق جديد سطح و ظاهرى مناسب خود مى يابد.
پس آيا به نظر شما بحث از دموكراسى يا يا مردمسالارى دينى وظيفه متفكر نيست
باز تكرار مى كنم، متفكر به مبانى مى انديشد و در اين تفكر به گشودن افقى تازه نيز فكر مى كند. گو اين كه بسيارى از مباحث پيرامون اين مفاهيم در جامعه ما نه تأمل درباب مبانى آنها بلكه جدل درباب اثبات يا نفى آنها است. صريحاً مى گويم هيچ متفكرى در مقام تفكر نه به اثبات و نه به نفى اين مفاهيم نمى پردازد. البته هر متفكرى مى تواند شئون ديگرى غير از تفكر هم داشته باشد، فى المثل يك ايدئولوگ باشد كه در آن صورت، ديگر حسابش جدا است. البته شايد بازار داغ اين مباحث نشان از امرى ديگر باشد.
به نظر شما بزرگترين چالش سياست امروز در ايران چيست
بزرگترين چالش سياست در عصر كنونى خواه ايران و خواه هر كشور ديگر، مسأله «معنا» و فقدان آن است. سياست در عصر كنونى با ذاتِ خودبنياد خود موجب «فروپاشى معنا» در همه ساحاتى گرديده است كه به نحوى متأثر از «سخن» سياسى است و كدام ساحت را امروزه مى توان يافت كه تحت تأثير سياست نباشد.
آيا معنويت و عدالت نمى تواند مرجعى براى سياست باشد كه مانع از اين خودبنيادى گردد
بدون ترديد، معنويت و عدالت ، مفاهيم دينى ديگرى هستند كه مى توانند بر اين نيست انگارى فائق آيند، اما همانطور كه پيش از اين هم اشاره كردم، اين مفاهيم از متعلَّقات «تفكر» است، نه سياست و اگر در ساحت تفكر استوار گردند، در ساحت سياست شاهد ظهورات و جلوه هاى آنها خواهيم بود. بگذاريد با مثالى اين موضوع را روشن كنم. امام خمينى(ره) به عنوان يك متفكر توانسته بود انقلابى را به ثمر بنشاند كه خود او از آن به «انقلاب حال» ياد مى كرد. امام هيچگاه انقلاب اسلامى را يك انقلاب سياسى يا اقتصادى نمى دانست، بلكه تحولات سياسى و اقتصادى واجتماعى را نتيجه و محصول انقلاب «حال» يا «احوال» مى دانست.
گرچه بعد از انقلاب برخى ها با طريقت فكرى ايشان مخالفت ورزيدند و حتى كلاس هاى درس «تفسير سوره حمد» ايشان را نيز تعطيل كردند، اما طريقت فكرى ايشان «سخن» يا «ديسكورسى» پديد آورده بود كه در آن معنويت و عدالت بى هيچ تكلفى در چشم انداز سياسى و اقتصادى، منشأ اثر قرار مى گرفت. به ياد دارم زمان جنگ، عده اى از مسئولان اقتصادى خدمت ايشان رسيده بودند و درباب حذف يارانه نان مطالبى گفته بودند با اين توضيح كه اقشار پُردرآمد و متمول نيز از اين يارانه ها استفاده مى برند و اين نه عادلانه است و نه اقتصادى. حضرت امام تنها به ذكر جمله اى اكتفا مى كنند: «بگذاريد اغنيا چندى از سفره فقرا اطعام كنند» و اينگونه با حفظ يارانه نان در آن شرايط تحريم و بحرانى اقتصاد، فقرا و اقشار كم درآمد را از بروز يك فاجعه نجات مى بخشند. متفكرى مانند امام كار خود را مى كرد، اين كه دولتمردان چه اندازه از تفكر و طريقت فكرى او بهره مى جستند، بحثى جداست.
همين طور در مقام يك متفكر در جلسه معروف حضور ادوارد شوارد نادزه، وزير خارجه شوروى سابق، به محض اين كه متوجه مى شوند وزير ابرقدرت، نامه ايشان را دخالت در امور داخلى تلقى كرده است، بلند شده و جلسه را ترك مى كنند. چنين عملى در عُرف ديپلماتيك بسيار غريب و چه بسا خطرناك است، اما امام يك متفكر است و دغدغه تفكر دارد و اتفاقاً اين عمل ايشان نه تنها موجب مشكل و معضلى نشد، بلكه توفيقاتى را نيز در سياست خارجى ايران به ارمغان آورد. اگر متفكر بناى خود را بر ملاحظات سياسى بنهد، از مقام تفكر سقوط مى كند و البته اين بدان معنا نيست كه تفكر، آثار و نتايج سياسى به بارنمى آورد.
شما در استفاده از كلمه«تفكر» گويى به معنا و تعريف خاصى نظر داريد كه در آن هم تدبير سياسى و هم فلسفه و بسيارى امور ديگر مستتر است. مى توانيد كمى معناى مورد نظر خود از تفكر را توضيح دهيد.
شيخ محمود شبسترى در پاسخ به پرسش شما فرموده است:
تفكر رفتن از باطل سوى حق ‎/ به جزو اندر بديدن كلّ مطلق
كاش همه دولتمردان ما درباب مصرع دوم اين بيت كمى تأمل مى نمودند. به ويژه آنان كه در رأس امور و تصميم گيرى هاى كلان سياسى و اقتصادى كشور ايستاده اند.
از شما سپاسگزاريم كه فرصتى براى اين گفت وگو در اختيار ما گذاشتيد.
من هم سپاسگزارم.
نشريات انديشه
پژوهشنامه فرهنگستان هنر
ويژه نقد واسازى هنر
352206.jpg
پنجمين شماره «پژوهشنامه فرهنگستان هنر» به صاحب امتيازى فرهنگستان هنر جمهورى اسلامى ايران و با مدير مسئولى دكتر بهمن نامور مطلق و با مديريت منيژه كنگرانى منتشر شد. اين دو ماهنامه كه به مباحث پژوهش هنر و مطالعات و پژوهش هاى ميان رشته اى هنر مى پردازد در هر شماره خود موضوعى را به بحث و مداقه مى گذارد. و بر اين اساس، شماره اخير اين نشريه به «نقد واسازى هنر» اختصاص يافته است و دكتر امير على نجوميان دبير بخش موضوعى آن بوده است.
طبق روال سابق، مطالب اين نشريه در دو بخش «اصول و مبانى نقد پژوهش هنرى» و «نقد نامه» تنظيم و ارائه مى شود كه بخش نخست اين شماره شامل سه مقاله با اين عناوين است:
- معنا و مفهوم نقد در آثار قدما (اسلامى- ايرانى)‎/ دكتر حسن بلخارى
- راه و رسم پيشينيان در نقد‎/ حبيب درخشانى.
- مقايسه در مطالعات هنرى ايرانى‎/ دكتر بهمن نامور مطلق- منيژه كنگرانى.
از آن رو كه متون كهن تاريخ هنر ايرانى هنوز چنان كه بايسته و شايسته است، مورد شناسايى، بررسى و تدقيق قرار نگرفته است در حالى كه برخى از اين متون همچون ديباچه ها، رسالات، تذكره ها، ديوانهاى اشعار و... علاوه بر آن كه شرح مفصلى در مورد وضعيت هنر هر دوره به دست مى دهد، حاوى اطلاعات ارزشمندى در باره نقد هنر در ايران با قدمتى بيش از چند سده است. اين امر انگيزه گردآورى مقالات بخش نخست اين شماره پژوهشنامه شده است.
مقالات بخش دوم به معرفى و تحليل «نقد واسازى هنر» كه يكى از رويكردهاى رايج نقد هنر در دنياى معاصر است اختصاص يافته است. نظريه واسازى كه در زبان فارسى به ساخت شكنى، شالوده شكنى و برخى اصطلاحات ديگر موسوم و شناخته شده است، از نظريه هاى نوين فلسفى، فرهنگى و هنرى محسوب مى شود. اين نظريه كه در شرايطى ويژه و در دوران طلايى نقدهاى قاره اى بويژه فرانسوى بروز يافت با نام دريدا عجين شده است. مقالاتى كه در بخش «نقدنامه» آمده چنين عنوان گرفته اند:
- نقد شالوده شكنانه در عرصه هنر و زيبايى شناسى‎/ دكتر حسينعلى نوذرى
- رويكرد و نقد دريدا به هنر‎/ دكتر محمد ضيمران
- از نشانه شناسى تا واسازى عكس‎/ دكتر امير على نجوميان
- ارزش معرفتى واسازى در انديشه تولستوى‎/ دكتر احمد پاكتچى
- دريدا و امر والا‎/ دكتر فيليپ شاو
كتاب انديشه
فراهم آمدن زمينه هاى سياسى و اجتماعى
نهضت عباسيان در خراسان
352158.jpg
*م. ا. شعبان
* ترجمه پروين تركمنى آذر
* پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى

كتاب «فراهم آمدن زمينه هاى سياسى و اجتماعى نهضت عباسيان در خراسان» نوشته «م. ا. شعبان» با ترجمه «پروين تركمنى آذر» توسط پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى منتشر شد.
به گزارش فارس، اين كتاب از ۹ فصل تشكيل شده است: جغرافياى سياسى خراسان و شرق، غلبه عرب بر خراسان، حكومت مركزى و مردم قبايل، حجاج و شرق، سليمان و عمر دوم، اقتدار مخالفان حجاج، پيروزى طرفداران حكومت امپراتورى، تهديد تركان، اصلاحات هشام و نهضت.
كتاب حاضر تحقيقى است در مورد وضع شرق ايران (خراسان بزرگ) از زمان فتح به دست عرب ها تا شروع خلافت عباسى. وضع شرق ايران در دو مرحله انتقالى مهم: انتقال قدرت از حكومت ساسانيان به حكام اموى و انتقال خلافت بنى اميه به شاخه اى از خاندان پيامبر (ص)، بنى عباس، بررسى شده است. تشكيلات ديوانى خراسان به علت دورى از مركز خلافت، ادامه تشكيلات حكومت هاى محلى بود كه دهقانان تا مدت ها با پرداخت خراج و جزيه آن را حفظ كردند. مسلماً استحلال عرب هاى مقيم با مردم بومى شرق ايران، در فراهم آوردن عوامل انتقال دوم مؤثر بوده است.
كتاب نهضت عباسيان، به چگونگى و چرايى انتقال خلافت از بنى اميه به بنى عباس مى پردازد. اين كه مقدمات كار انتقال چگونه فراهم شد؛ چرا خراسان آمادگى پذيرش مركزيت چنين انتقالى را داشت؛ آيا بنى اميه خود به فراهم آمدن وسايل نهضت كمك كردند، آيا مردم ايران در اين انتقال، نقش اساسى داشتند يا عرب هاى مقيم در خراسان براى دستيابى به موقعيتى بهتر و رهايى از قيد بنى اميه به پا خاستند و به ابومسلم پيوستند؛ آيا انتقال تدريجى بود يا ناگهانى، سؤالاتى است كه در اين كتاب بررسى و پاسخ داده شده است.
نويسنده اين كتاب نيز همچون بسيارى از محققان تا حدودى متأثر از عقايد و برداشت هاى شخصى خود، بويژه در دوره حساس بنى اميه است. او نهضت عباسيان را با ديدى متعصبانه نسبت به نقش عرب نگاشته و نقش ايرانيان، بويژه خراسانيان را ناديده گرفته است. مؤلف به نقش ايرانيان در نهضت عباسيان و فراهم آمدن زمينه هاى طرفدارى از خاندان پيامبر (ص) در خراسان و جنبش هايى كه به رهبرى اعضاى خاندان پيامبر (ص)؛ از جمله يحيى بن زيد يا افرادى كه خواهان وضع مساعد ترى براى تازه مسلمانان و برقرارى عدالت بودند؛ از جمله حارث بن سريج توجه نكرده و فقط به صورت گذرا و مختصر اشاره اى به مطالب مذكور دارد.
محقق كتاب در اصل تاريخ طبرى و فتوح البلدان بلاذرى را محور اصلى تأليف قرار داده است و هرچند از منابع اصلى ديگر و تحقيقات چشم پوشى نكرده، از منابعى مانند، تاريخ يعقوبى كه مؤلفى شيعى دارد، به جز چند مورد آن هم به طور ضمنى استفاده نكرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |