شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۷ ربيع الاول ۱۴۲۹
Sat, Mar 15, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
ويژه نامه رهبرى ۱
ويژه نامه رهبرى ۲
ويژه نامه رهبرى ۳
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
قاب عكس۱
قاب عكس۲
مقايسه ميان تسلاى فلسفه بوئتيوس و گلستان سعدى
گفت وگو با دكتر سايه ميثمى درباره ترجمه كتاب
مقايسه ميان تسلاى فلسفه بوئتيوس و گلستان سعدى
فلسفه رومى به خط نستعليق
در نيمه دوم قرن پنجم ميلادى زمانى كه «سيپريان» و تعدادى از درباريان فاسد «ورونا» به بوئتيوس تهمت خيانت زدند كمتر كسى گمان مى كرد كه پادشاه (تئودريك) اين اشراف زاده عالم را اعدام كند. بوئتيوس مدتى در خانه اى حبس و سپس اعدام شد. دوران حبس او بعدها در تاريخ فلسفه اهميت يافت و اين به خاطر نوشتن كتابى بود كه تسلاى فلسفه نام گرفت. او در حقيقت هفته هاى آخر عمر خود را با فلسفه گذراند و تلاش مى كرد به وسيله فلسفه خود را التيام دهد. به ياد مى آورد كه رنج، راحت زيستن و مرگ چه معانى خاصى در پس خود دارند و از اين راه روح ملتهب خود را آرام مى كرد. تو گويى بوئتيوس فيلسوف، دست خود را بر روى شانه بوئتيوس محكوم مى گذارد تا درد او را با تذكار بكاهد. اين شيوه بعدها نيز تجربه شد. اما آنچه اهميت دارد نه نوشتن كتاب هاى فلسفى مخصوص تسلى بخش بلكه فلسفه براى تسلا است. شايد وقتى او به جوهر سياه، عقده خود را بر صفحاتى فلسفى مى گشود نمى توانست بداند كه فلسفه در ذات خويش تسليت گفتن است و اين همان چيزى بود كه كتاب او را مهم مى كرد. همواره كسانى از مسير معمول زندگى خارج شده و به دلايلى با مشهورات به منازعه نشسته اند. احساس سوزناك ايشان به حقيقت امور چنان موجب بى تابى مى شد و مى شود كه گريبان ساده باورى را چاك مى كنند و سر به فكر كردن، شك آوردن و شورش مى گذارند. فلسفه، تسلى انسان است كه سرنوشت او جهل و جاهلان را فراروى وى مى گذارد. پس بايد سقراط روى از جاهلان به سوى شوكران بگرداند، افلاطون به رسائل پناه برد، ابن سينا در زندان تقرير كند، ملاصدرا سر به بيابان بگذارد، دكارت به زبان فرانسه برگردد و نيچه ديوانه شود. بوئتيوس خويش را تسلى مى داد؛ در واقع نه با سؤال بخصوصى كه در آن برهه داشت، بلكه با خود سؤال. از اين جهت جالب خواهد بود اگر به ياد بياوريم، روم تا قرن ها بعد از او هيچ تسلى دهنده اى نداشت. اين كتاب وجه ادبى قدرتمندى دارد و اساساً نه ادبيات فلسفه و نه ادبيات آثار فلسفى هرگز عجيب نبوده اند. رساله هاى افلاطونى به صورت نمايشنامه نوشته مى شدند. در آن بين «فايدروس» (هنر بلاغت) از اهميت خاصى برخوردار است زيرا در آن چند خطابه و مباحثى در باب خطابه نيز ديده مى شود. رابطه دوسويه ادبيات و فلسفه تا دوران معاصر ادامه دارد. سارتر رمان و نمايشنامه مى نوشت. همچنين مهيج ترين فلاسفه دهه هاى ۸۰ مانند دريدا، ليوتار و بودريار به ادبيات عشق مى ورزيدند. اما رابطه دوسويه ادب و فلسفه در قرن پنجم، بوئتيوس را به نگارش متنى پروزيمتريك (prosimetric) يا همان تلفيق نثر و نظم كشاند. به گونه اى كه بسيارى از محققين وجه همت خود را درباره تسلاى فلسفه بر همين مبنا گذارده اند. پروزيمتريك نوعى غالب است كه در غالب بودن خود و يا بهتر بگويم با غالبى بودن خود حرف هايى مى زند. اين غالب با پافشارى بر ادبيات، هم خانه بودن يا يك كاسه بودن ادبيات و فلسفه را به رخ مى كشد. از اين رو ما خواهيم دانست كه با «ادبياتى انديشه اى» و يا با «انديشه اى ادبى» روبه رو هستيم. تسلاى فلسفه به احتمال اغلب در زمان خود «انديشه اى ادبى» بود. زيرا در آن تاريخ هر محقق فلسفى آن را همچون متنى مى خواند كه زيبايى و ادبيات در آن امرى فرعى به شمار مى رفت. اما اكنون پس از سال ها ارزش اين متن بيشتر تاريخى و البته ادبى است. اين سان متنى «انديشه اى ادبى» به سمت متنى كه «ادبياتى انديشه اى» است مى چرخد و هويتى تازه مى جويد. زيرا مخاطبانى كه امروز آن را مطالعه مى كنند، ناخودآگاه، تسلابخشى، ادبيت وتاريخيت آن را در نظر دارند. اين غالب ويژگى ديگرى نيز دارد. اين كه به جز تاريخ از خلال جغرافيا نيز عبور مى كند و به خاطر ظاهرش در كنار متونى در سرزمين هاى دور و نزديك قرار مى گيرد. از جمله مى توان آن را (برحسب ظاهر) با گلستان سعدى مقايسه نمود. گلستان هم تلفيق نثر و نظم محسوب شده در زمره آثار پروزيمتريك قرار مى گيرد. اما آنچه باعث تفاوت اساسى اين دو مى شود تقدم ادبيات برانديشه در گلستان است. اين متن، ادبياتى انديشه اى به شمار مى رود و راز حكمتى بودن آن نيز تقدم ادبيات است. تقدم ادبيات نه تنها در ظاهر گلستان بلكه در ماهيت آن اثر گذاشته و او را نه فلسفى بلكه حكمى گردانده است. امر حكمت امروز مى تواند حاصل چيزهاى زيادى باشد. از جمله تقدم تاريخيت. اينگونه نفوذ تاريخ يا ادبيات در متنى انديشه ورزانه آن را به حكمت بدل مى كند. چه تاريخ و ادب فاخرند. از اين رو مى توان تسلاى فلسفى و گلستان را با هم قياس نمود. زيرا گلستانى كه از ابتدا حكمى بود به راحتى در كنار تسلاى فلسفى كه امروز حكمى است قرار مى گيرد. بدين ترتيب تسلاى فلسفه، اكنون كتابى است كاملاً ايرانى هرچند كمى دير به اينجا رسيد اما تو گويى با لهجه ما سخن مى گويد.
گفت وگو با دكتر سايه ميثمى درباره ترجمه كتاب
تسلاى فلسفه
352908.jpg
]عليرضا سميعى ‎/ بخش نخست]

دوباره در سال ۱۹۹۹ بررسى، نقد و ترجمه شد، گويى اهميت خاصى بر آن قائل بودند. بسيارى اساتيد برجسته فلسفه از فارسى شدن آن خشنود شدند و اين نشانه اهميت كتاب « تسلاى فلسفه» بود. خانم ميثمى پيش از آن اعترافات و تشبه مسيح را نيز ترجمه كرده بود. ايشان با تقرير كتاب «معنا و معرفت در فلسفه كواين» به صورت جدى وارد حوزه انديشه شدند. در ادامه گفت وگويى را مى خوانيد كه درباره فعاليت هاى ايشان و به خصوص «تسلاى فلسفه» انجام شده است.

* قضاوت در مورد پروژه تحقيقى شما دشوار است.كتاب هايى نامتقارن مانند «اعترافات»، «تشبه به مسيح»، «تسلاى فلسفه» و ناگهان «معنا و معرفت در فلسفه كواين».انسان وسوسه مى شود بپرسد بر چه اساسى كتاب هاى نام برده را براى كار انتخاب كرده ايد
پيش از هر توضيحى راجع به دليل گزينش كارهايى كه تاكنون انجام داده ام، لازم است اين نكته را ذكر كنم كه لزومى ندارد آثار يك شخص همواره حول موضوع واحدى باشد و بسيار ديده ايم كه اهل انديشه و قلم در حيطه هاى بسيار متنوعى كاركرده اند. بدون قصد مقايسه خود با بزرگان وادى ادب و انديشه، تنها يك نظر به تنوع آثار برتراند راسل مى تواند گواه قول من باشد و از اين قبيل مى توان از ميان قدما و نيز همعصران مثال هاى بسيار آورد. اما در مورد خودم بايد اذعان كنم كه آن سه اثر ترجمه ذكر شده را از همان ابتدا نيز به اين جهت انجام ندادم كه مى خواستم حوزه تخصصى كار خود را مسيحيت يا فلسفه متعلق به قرون وسطى قرار دهم، هرچند كه هرگز به اين حوزه كاملاً بى علاقه نبوده ام.وانگهى، همين سه كتاب نيز به لحاظ محتوايى و شكلى چندان «يكدست» نيستند: اعترافات آگوستين تلفيقى است از خودنوشتنامه اى پرسوز و گداز و انديشه هاى فلسفى و كلامى نويسنده كه البته در آن صبغه كلامى برجسته تر است تا فلسفه به معناى دقيق كلمه.تشبه به مسيح را راهبى به عشق مسيح و مسيحيت نوشته است كه اورشليم او را هيچ كارى با آتن نيست و عقل را يكسره دست بسته ايمان مى داند. تسلاى فلسفه، از سوى ديگر هيچ كارى با مسيحيت ندارد و اگرچه در دل دوران مسيحى نوشته شده است، حتى در ميان آثار نويسنده اش كه خود دغدغه هاى كلامى بسيار داشته است، از اين حيث موقعيت استثنايى دارد و مسائل را تنها از منظر فلسفه نوافلاطونى مورد بحث قرار مى دهد و پر از اشارات به آثار يونان و روم باستان است.
اما در مورد دلايل انتخاب اين كتاب ها براى ترجمه.اعترافات را سال ها پيش از اقدام به ترجمه در خلال تحصيلم در ادبيات انگليسى به عنوان يكى از كتاب هاى مهم در تاريخ ادبيات جهان خوانده بودم و آن زمان بدون آن كه متوجه اهميت فلسفى اش باشم، مجذوب زيبايى ادبى اش شدم و هميشه دلم مى خواست كه روزى بتوانم آن را به فارسى برگردانم.زمانى خودم را آماده اين كار يافتم كه در رشته فلسفه مشغول به تحصيل بودم و بدون آن كه حتى هيچ ناشرى مرا بشناسد، مدت دو يا شايد سه ماه هر روز حدود ده تا دوازده ساعت روى آن كار مى كردم.بخت با من يار بود كه پس از اتمام كار يكى از دوستانم مرا به جناب استاد ملكيان معرفى كرد و ايشان كار مرا تأييد كردند و به خواهش من ويرايش آن را پذيرفتند و به ناشر معرفى اش كردند.اين اتفاق البته ماه ها بعد از آن بود كه چند ناشرى كه خودم به آنها مراجعه كرده بودم، بدون آن كه حتى زحمت نگاه انداختن به ترجمه را به خود داده باشند، آن را بازگردانده بودند.اين را به عنوان درد دل گفتم چرا كه اساساً براى جوان هايى كه مستعد هستند و مى خواهند كار جدى انجام دهند، اين معمولاً درد بزرگى است. به احتمال زياد افراد زيادى بوده اند و هستند كه به اندازه من بختيار نبودند و هيچ كس حتى كار ايشان را نخوانده است و براى هميشه سرخورده شده اند.در مورد تشبه به مسيح وضع كاملاً فرق مى كرد.اولاً ترجمه كتاب را جناب استاد ملكيان خودشان به من پيشنهاد كردند و من به دليل اعتمادى كه به ايشان دارم، بلافاصله دست به كار شدم و البته زيبايى و صداقتى كه در لحن نويسنده بود، نيز مرا بسيار مجذوب خود ساخت. مى خواستم خودم را از نظر ترجمه ادبى بيازمايم.در مورد تسلاى فلسفه نيز هميشه متعجب بودم كه چگونه كتابى تا اين اندازه مهم در ميان آثار كلاسيك هنوز به فارسى برگردانده نشده است.از سوى ديگر ترجمه آن را بسيار پرچالش مى ديدم و مدت ها مردد بودم كه دست به ترجمه آن بزنم. الآن از كار خودم پشيمان نيستم و بسيار خوشحالم كه علاقه مندان و دانشجويان فلسفه مى توانند به راحتى به اين اثر گرانسنگ دسترسى داشته باشند.اين از ترجمه ها و اما كواين.چند سالى است كه حوزه مورد علاقه خود را در فلسفه پيدا كرده ام، يعنى فلسفه تحليلى، به خصوص شاخه زبان و معنا.سعى كرده ام اصلى ترين آثار را در اين حيطه مطالعه كنم و بيشترين تدريس من هم در همين عرصه است.كتاب معنا و معرفت در فلسفه كواين در اصل رساله دكتراى من در دانشگاه تهران بوده است كه البته از ابتدا قصد انتشارش را داشتم و متناسب با اين فضا نوشته شده است.اين كه چه اندازه تلاشم براى آنكه مطالب بسيار دشوار از يك فيلسوف دشوارنويس را زودياب تر كنم، قضاوت را به خوانندگان مى سپارم. از اين به بعد نيز قصد دارم در همين حيطه تحليلى فعاليت كنم و احتمالاً اگر عمرى و فرصتى باشد، دلم مى خواهد كتاب جامعى در معرفى كارنپ بنويسم كه جاى آن بسيار خالى است و متأسفانه آن اندكى كه راجع به او نوشته شده است، چندان كمكى به فهم فلسفه اش نمى كند.
* كتاب «تشبه به مسيح» از جمله آثارى است كه انسان بعد از خواندن آن به سختى مى تواند آن را فراموش كند. هرچند كه به نظر مجموعه اى ادعيه مى آيد. از آنجايى كه نويسنده آن يك كاتوليك است، كنجكاو شده ام بدانم آيا مى توان يك نمونه پروتستان نظير آن يافت
ابتدا متذكر شوم كه تشبه به مسيح را نمى توان مجموعه ادعيه دانست و چيزى بيش از اين است.اين اثر در واقع بيان جوهره معنوى و روحانى آموزه ها و شعائر مسيحيت كاتوليك است و بيش از هر چيز اخلاق يك مسيحى واقعى از زبانِ حال راهبى ترك دنيا كرده است كه عمر خود را تنها در يك صومعه سپرى كرده است. مى دانيم كه پروتستانتيسم در مواضع مهمى به خصوص برخى از شعائر كليدى با كاتوليسيسم تفاوت دارد و بنابراين يافتن همتايى براى اين كتاب نزد پروتستان ها شايد آسان نباشد. به خصوص آن كه در پروتستانتيسم همواره جنبه عملى و شايد عمل گرايانه دين حرف اول را مى زند و چه بسا مجالى براى ظرافت روحانى و طريقتى تشبه به مسيح در آن نباشد.من اثرى را در آن سراغ ندارم كه تا اين حد از ادبيت باشد و در عين حال موقعيت محورى داشته باشد.اما كتابى را مى شناسم كه البته بيشتر واجد ارزش ادبى محسوب شده و معمولاً در تاريخ ادبيات انگليس مطالعه مى شود: «سلوك زائر» اثر جان بانين كه انگليسى و پروتستان است و آن را در قرن هفدهم نگاشته است و در آن اخلاق مسيحى را به زبان تمثيل بيان كرده است كه در جاى خود بسيار زيبا است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |