يكشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۸ ربيع الاول ۱۴۲۹
Sun, Mar 16, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
روايت فرزند يك رهبر اخوان المسلمين از دوران سركوب اسلامگرايان
فاصله زندگى و زندان در مصر
353076.jpg
] ترجمه: هرمز برادران ‎/ گاردين]

اخوان المسلمين با پيشنه اى ۸۰ ساله يكى از بزرگ ترين گروه هاى فكرى سياسى در جهان اسلام است كه در بسيارى از كشورهاى عربى قوى ترين بلوك هاى اپوزيسيون را نيز تشكيل داده است. اين گروه در سال ۱۹۲۸ توسط حسن البناء تأسيس شد و شعار زير را سرلوحه فعاليت خود قرار داد: «خدا هدف ماست. پيامبر رهبر ماست. قرآن قانون ماست. جهاد شيوه ماست. مرگ در راه خدا بالاترين اميد ماست.»
هم اكنون اخوان المسلمين در بسيارى از كشورها مبارزاتى را عليه رشته اى از مسائل عمده نظير سكولاريسم يا مسئله فلسطين و اسرائيل در پيش گرفته است، اما مهمترين و پايدارترين چالش پيش روى آن حكومت مصر بوده كه پس از جنگ جهانى دوم اين چالش جدى تر شده است. با وجود آن كه فعاليت اين گروه در مصر در سال ۱۹۵۴ ممنوع شد، اما اكنون محبوب ترين جنبش سياسى كشور به حساب مى آيد. اعضاى اخوان المسلمين بارها كوشيده اند از طريق انتخابات وارد نهادهاى دولتى شوند اما دولت مصر به رهبرى حسنى مبارك با اتخاذ ترتيباتى شرايط ناكامى آن را فراهم آورده است. اين گروه در ۲۰۰۵ در انتخاباتى نسبتاً رقابتى با كسب يك پنجم كرسى هاى مجمع خلق به كانون قانونگذارى مصر وارد شد و به بزرگ ترين بلوك اپوزيسيون در تاريخ اين كشور مبدل شد. كانديداهاى اخوان المسلمين براى ورود به پارلمان به طور مستقل نامزد شدند اما ارتباطات خود را با گروه حفظ كرده اند. اخوان المسلمين در ميان دانشجويان و نخبگان فكرى مصر هواداران بسيارى دارد و شبكه هاى خدمت رسانى آن در مناطق دورافتاده نگاه و نظر روستائيان را نيز به آن جلب كرده است.
در آستانه انتخابات شوراهاى محلى اخوان المسلمين دور جديد مبارزه سياسى را براى به دست آوردن آراى فراوان مردمى شروع كرد، اما دولت مصر كه به شدت از پيروزى آن هراس داشت روند بازداشت اعضاى اين گروه را تسريع بخشيد. در نتيجه از ميان ۱۰هزار عضو اخوان المسلمين تنها صلاحيت ۶۰ نفر براى شركت در اين انتخابات تأييد شد. اما اين گروه وعده داده كه به رغم اين اقدامات دولت به مبارزات انتخاباتى اش ادامه خواهد داد. در كنار آن دانشجويان و اعضاى اين گروه در اعتراض به دستگيرى هاى گسترده اعضاى اخوان المسلمين تظاهرات و گردهمايى هاى وسيعى را شكل مى دهند.
محمد مهدى عاكف هفتمين رهبر اخوان المسلمين از زمان تأسيس آن است كه حكومت مبارك بنا به ملاحظات داخلى از رويارويى مستقيم با وى سر باز مى زند. اما دولت قاهره با دستگيرى مشاوران و نزديكان وى به تدريج به هسته رهبرى اخوان المسلمين نزديك شده و حلقه فشار و سركوب را تنگ تر كرده است. خيرات الشاطر سومين نفر در كادر رهبرى اخوان المسلمين است كه به همراه دامادش ايمن عبدالغنى و برخى ديگر از نخبگان اين نحله فكرى در بازداشت به سر مى برند و آنها در انتظار حكم دادگاه نظامى هستند. اين دادگاه تاكنون چندين بار اعلام حكم آنها را به تأخير انداخته است اما انتظار مى رود كه حكم قطعى اواخر ماه مارس اعلام شود.
زهرا الشاطر دختر خيرات الشاطر و همسر ايمن عبدالغنى در گفت وگويى با روزنامه گاردين ماجراى بازداشت پدر و همسرش و شرايط زندگى فرزندانش در غياب پدر را بازگو مى كند.
|||
از زمانى كه با همسرم ازدواج كرده ام چهار بار او را دستگير كرده اند. هر بار كه انتخاباتى برگزار مى شود او را مى برند. سال ۲۰۰۵ هنگامى كه اخوان المسلمين در انتخابات پيروز شد همه خوشحال بودند. البته من هم مشعوف شدم اما پريشان هم بودم؛ مى دانستم كه مى آيند و همسرم را بازداشت مى كنند. دقيقاً همين اتفاق هم افتاد. او را ۶ ماه بردند.
وقتى او را بازداشت كردند همه ما سوار اتومبيل بوديم. خانه مان را عوض كرده بوديم و پليس آدرس جديد ما را نداشت. بنابراين در خيابان ها دنبال او مى گشتند. تا بچه ها را در راه مدرسه سوار كرديم اعضاى پليس روى ماشين پريدند و فرياد زدند: «سعى نكنيد فرار كنيد». همسرم سعى نمى كرد فرار كند. حتى نمى دانست كه مى خواهند او را بازداشت كنند. اگر مى دانست خودش به ديدار دادستان مى رفت.
پليس به طرزى خشونت آميز او را از ماشين بيرون كشيد. بچه هايم گريه و زارى مى كردند: «مى خواهند پدرمان را بكشند! نه، او را نكشيد.» يكى از افسران پليس گريه مى كرد. (بعداً بسيارى از اعضاى پليس از من عذرخواهى كردند. مى گفتند كه فقط دستورات را اجرا كرده اند. آنها رفتند و براى بچه هايم آبنبات خريدند).
افسر مسئول بازداشت اصرار داشت من و بچه هايم را هم با خودشان به ايستگاه «امنيه دولتى» ببرند. همسرم به آنها گفت: «بگذاريد او بچه ها را ببرد، رانندگى بلد است. كسى كه دنبالش هستيد من هستم. بگذاريد آنها بروند.» اما مقام هاى پليس امتناع ورزيدند. همسرم خواست كه من و بچه ها با او در يك ماشين باشيم تا سربازان كارى به كارمان نداشته باشند. اما افسر ارشد وادارمان كرد سوار ماشين ديگرى شويم.
همه بچه هايم گريه مى كردند و همسرم شروع به داد و فرياد كرد تا رهگذران بشنوند. ساعت ۳ بعدازظهر بود و مردم زيادى در آن حوالى جمع شدند تا ببينند چه اتفاقى افتاده است. همسرم شماره تلفن پدرم را به آنها داد و خواست به او زنگ بزنند. او نگران بود كه كسى نداند چه بر سر ما آمده است. پليس نمى خواست ديگران چيزى بدانند بنابراين او را به شدت كتك زدند.
پليس معمولاً اعضاى اخوان المسلمين را در نيمه هاى شب وقتى كه همه خوابند، بازداشت مى كند. هنگامى كه به خانه اى يورش مى برند اولين كارى كه مى كنند اين است كه همه خطوط تلفن را قطع مى كنند تا ساكنان منطقه نتوانند با يكديگر تماس بگيرند.
وقتى ما را به اداره امنيه دولتى بردند، من و بچه هايم را به مدت ۷ تا ۸ ساعت داخل ماشين خودمان در يك گاراژ بزرگ نگه داشتند. بچه ها وحشت زده و شوكه شده بودند طورى كه هرگز آن گونه نشده بودند. پسرم از ترس خودش را خيس كرد و از آن زمان شب ها موقع خواب هميشه اين مشكل را دارد. مرتب از من مى پرسيدند: «چرا پدرمان را اينطورى بردند مگر چه كار كرده بود » بايد سعى مى كردم آرام شان كنم اما من هم به كسى نياز داشتم كه خودم را آرام كند. بسيار مضطرب و پريشان بودم و نمى توانستم كارى برايشان بكنم. وقتى ايستگاه را ترك كرديم از افسر پليس خواهش كردم كه تلفن همراهم را پس بدهد و او اين كار را كرد؛ ملاطفت نشان داد. فكر مى كنم او هم مضطرب بود. او هم يك انسان است و مى دانست رفتارى كه كرده اشتباه بود. هنگامى كه اجازه دادند از ايستگاه خارج شويم به پدرم زنگ زدم. هيچ كسى نمى دانست كه ما را در خيابان بازداشت كرده اند. پدرم دوستى را فرستاد و ما را سوار كرد زيرا خودم آنقدر شوكه بودم كه نمى توانستم رانندگى كنم. همسرم ۶ يا ۷ ماه را در زندان سپرى كرد. تنها ۳ ماه آزاد بود كه دوباره پليس آمد و او را بازداشت كرد. در حيرت بودم؛ انتظار بازگشت آنها را نداشتيم. مى خواستيم يك هفته بعد به مكه برويم و خانه خدا را زيارت كنيم اما ديگر نتوانستيم.
بعداً پدرم نيز بازداشت شد. اصلاً فكر نمى كردم او را هم دستگير كنند. وى يكى از اعضاى ميانه رو و ديپلماتيك اخوان المسلمين است. علاوه بر اين در صحنه سياسى مصر اين امر غيرمنتظره بود كه رهبر عالى اخوان المسلمين يا معاونان او را بازداشت كنند. اين اولين بارى بودكه چنين اتفاقى مى افتاد. اين يك شوك بزرگ بود. ۳ بامداد بود كه صداى زنگ تلفن را شنيدم. دلشوره داشتم كه مبادا اتفاق بدى افتاده باشد اما سعى كردم اين حس را ناديده بگيرم. به خودم گفتم: «بسيار خب، فقط بگير آرام بخواب.» يك دقيقه بعد محكم به در خانه كوبيدند اما همسرم بيدار نشد. حجابم كامل نبود. به همين دليل نزديك در دويدم و گفتم: «صبر كنيد، اجازه بدهيد حجابم را درست كنم.» آن سوى در برادر كوچكم «سعد» با آنها بود. پرسيدم كه چه اتفاقى افتاده و او گفت: «امنيه دولتى. آنها اينجا هستند.»
وقتى در را باز كردم همسرم پرسيد: «چرا من من تنها سه ماه است كه از بازداشت بيرون آمده ام. هنوز مجالى نداشته ام كه كار جديدى بكنم.» افسر پليس گفت: «محل نگهدارى كتاب ها و كاغذهايت را نشانم بده.» اما آنها بار آخر كه آمده بودند همه چيز را برده بودند و چيزى براى ديدن باقى نمانده بود. اين اتفاق مربوط به ۳ ماه پيش بود و ما فرصت پيدا نكرده بوديم چيز جديدى بخريم.
وقتى بچه هايم بيدار شدند و متوجه شدند كه باز هم پدر و پدربزرگ شان را برده اند مبهوت و شوكه شدند.
در گروه اخوان المسلمين، مى كوشيم كه بچه هايمان را با ارزش هاى صلح آميز و لطيف بزرگ كنيم. از آنها مى خواهيم كه با منشى نيك زندگى كنند. اكنون اما دختر بزرگم سارا كه ۱۰ سال دارد سؤال هاى خطرناك از من مى پرسد. چيزهايى مثل اين: «تو خيلى ضعيف هستى. نتوانستى از پدرم دفاع كنى. مگر او يك مرد قوى نيست پس نبايد اجازه دهد كه هر بار او را راحت ببرند. شما آدم هاى ضعيفى هستيد.» براى بچه هايم جاى تعجب است وقتى مى بينند كه اگر پدرشان آدم خوبى است باز هم او را مى برند. سعى مى كنم چيزهايى را براى سارا توضيح دهم اما او نمى فهمد. به او گفتم: «پدر و پدربزرگت آدم هاى خوبى هستند اما مشكل اين دولت است.» سارا يك بار از من پرسيد: «اگر آدم هاى خوب را زندانى مى كنند و اجازه مى دهند آدم هاى بد آزاد باشند پس چرا ما بايد آدم هاى خوبى باشيم.» از منظر اسلامى برايش توضيح دادم. گفتم براى آن كه جامعه را به يك جامعه خوب تبديل كنيم بايد صبور باشيم و سعى كنيم آدم هاى خوبى هم باشيم. بايد ايثار كنيم و راه درستكارى پيش بگيريم.
بچه هايم كم كم مى فهمند كه ما در هرج و مرج زندگى مى كنيم اما مى ترسم كه آنها ارزش هاى بد را از اين وضعيت ياد بگيرند. سعى مى كنم بگويم كه پدر آنها يك زندانى سياسى است نه يك جنايتكار. به عربى مى گويم كه پدرشان يك «معتقل» (بازداشتى) است نه يك «مسجون» (زندانى).
هرازگاهى بچه هايم را براى اعتراض به محاكمه پدر و پدربزرگ شان مى برم. اما اين اعتراض متقاعدشان مى كند كه شيوه هاى مصالحت آميز كارساز نيست. وقتى به تحصن و تظاهرات مى رويم بچه ها مى گويند: «كسى صدايت را نمى شنود، كسى به تو گوش نمى دهد.» آنها فكر مى كنند كه آگاهى من از اين مسئله من را مى ترساند. اخوان المسلمين مى خواهد به شيوه اى صلح آميز، نه روشى خشونت آميز، جامعه را عوض كند. اما معتقدم كه فشار، فشار مى آورد. اگر دولت به خشونت متوسل بشود جامعه خشن مى شود. عملكرد دولت پريشانى و پرخاش را در بسيارى از جوانان به وجود مى آورد و شيوه هاى صلح آميز را بى اثر و بى فايده مى كند.
اگر در يك دادگاه مدنى مجرم شناخته شوند به اين معنى است كه آنها كار خلافى انجام داده اند و من از آنها دفاع نمى كنم. اما وقتى كار اشتباهى از آنها سر نزده است، وقتى سه دادگاه مدنى آنان را بى گناه شناخته، باز مى بينيم كه به زندان مى روند. دولت تصور مى كند كه اخوان المسلمين مستحق عدالت نيست. در مصر مجرمان از عدالت برخوردارند و ما نيز مستحق آنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |