يكشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۸ ربيع الاول ۱۴۲۹
Sun, Mar 16, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
گفت وگو بادكتر سايه ميثمى درباره ترجمه كتاب تسلاى فلسفه
تأملات سرخ (۱۱)
353040.jpg
]سعيد زيباكلام ‎/ استاد فلسفه دانشگاه تهران]

المائده: ۴۱ «يَآ أيَّها الرَّسولُ لايَحزُنكَ الّذين يُسارِعون فى الكُفر مِنَ الّذين قالوا ءَامَنَّا بِأفوَاهِهِم و لَم تُؤمِن قلوبُهم و مِنَ الّذين هادوُا سَمَّاعونَ لِلكَذِبِ سَمَّاعونَ لِقومٍ آخَرينَ لَم يَأتوكَ ...»
«اى رسول! آنان كه در كفر شتاب مى ورزند، از آنهايى كه به زبان مى گويند ايمان آورديم و حال آنكه قلوب ايشان ايمان نياورده است و نيز از آنهايى كه جهود شدند و گوش بسيار شنوايى براى دروغ ها دارند و هم نيز گوش بسيار شنوايى براى قومى دارند كه نزد تو نيامدند، ... ترا اندوهگين نسازد و ...»
روشن است كه ايمان آوردن و در نتيجه، ايمان نياوردن امرى كاملاً قلبى است. قلب است كه آرا و انديشه ها و ايضاً، پيام پيامبران را مى پذيرد يا رد و طرد مى كند.
آيا ما سنتاً و جارياً بر اين تصور نبوده و نيستيم كه انسان ابتدا تعقل مى كند و در نتيجه و به تبع آن، به چيزى ايمان مى آورد
آيا ما سنتاً و جارياً، مطابق منظر و ديدگاهى درباره معرفت، بر اين اعتقاد نبوديم كه باوركردن، اعتقاديافتن، پذيرفتن و ايمان آوردن جملگى امورى يا مقولاتى تعقّلى و يا عقلانى (معقول) هستند
آيا ما سنتاً و جارياً، مطابق بينشى بسيار قديمى، بر اين باور نبوديم كه انسان بنياناً و بلكه تقويماً موجودى عقلى است آيا اين بينش با كتاب الله همخوانى دارد
گفت وگو بادكتر سايه ميثمى درباره ترجمه كتاب تسلاى فلسفه
آخرين گام هاى يك محكوم به مرگ
]عليرضا سميعى‎/ بخش دوم و پايانى]

آنچه پيش روى شماست، بخش دوم و پايانى گفت وگو با دكتر سايه ميثمى مترجم كتاب «تسلاى فلسفه» است. كتابى كه بوئتيوس آن را در اوج دشوارى هاى زندگى و در زندان و پيش از اعدام به نگارش درآورده است. او از آن آرامش مى خواست نه آزادى. اين گفت وگو را به شما تقديم مى نمائيم.

353019.jpg
* چرا از ميان كتاب هاى «آگوستين» اعترافات را ترجمه نموديد
پيشتر هم متذكر شدم كه در بدو امر زيبايى اعترافات بود كه مرا مجذوب خود ساخت و كيفيت ادبى اين اثر را در ميان آثار ديگر آگوستين نمى توان يافت.اساساً موضع اول شخصى كه در اين كتاب دارد و بيانى كه از تجربه زيسته خود به عنوان يك انسان به دست مى دهد، ارتباط شگرفى با خواننده برقرار مى كند.آثار ديگر آگوستين بيشتر نوشته هاى خشك يك متكلم متعصب است و هرگز علاقه چندانى به ترجمه آنها نداشته ام.بنابراين در اين مورد در واقع انتخابى در كار نبوده است.
* كتاب تسلاى فلسفه اثرى ميان ادبيات و فلسفه است. اين ويژگى چه تأثيرى بر ترجمه شما گذاشت
اعترافات و تسلاى فلسفه را در هر دو حوزه منتقدان بسيارى مورد مطالعه قرار داده اند و انصافاً هم واجد ارزش ادبى است و هم ارزش فلسفى.
در مورد تشبه به مسيح نبايد از ارزش فلسفى ياد كرد، چرا كه موضع آن كاملاً مخالف موضع تعقل فلسفى است و تنها با محوريت عشق به مسيح و توسل به آموزه لطف الهى سلوك اصيل يك مسيحى را بيان مى كند.با اين توضيح در مورد محتواى كتاب اگر بخواهيم از ارزش ادبى آن بگوييم مى توان آن را با كيمياى سعادت محمد غزالى مقايسه كرد.به همين دليل بود كه من در ترجمه آن نيز همواره گوشه چشمى به كتاب اخيرالذكر داشتم.
* وقتى انسان شروع به مطالعه تسلاى فلسفه مى كند يكى از اولين سؤالات ممكن است اين باشد كه چه چيز باعث شد بوئتيوس فلسفه را در قامت جنس مؤنث ببيند. آدمى به ياد سقراط مى افتد كه در ميهمانى از استاد مؤنث خود ياد مى كند
اين كه فلسفه در قالب يك زن در اين كتاب ظاهر شده است، البته بسيار جالب به نظر مى رسد.مى دانيم كه واژه فلسفه از«سوفيا» در زبان يونانى آمده است كه مؤنث است و با توجه به تأثير فلسفه افلاطونى و سبك سقراط بر بوئتيوس چنان كه خود شما هم به ديوتيما در رساله ميهمانى اشاره كرديد، بعيد نيست كه وجه انتخاب بوئتيوس همين ها بوده باشد.اما از نظر من بسيارى عوامل ديگر را نيز مى توان در نظر گرفت كه حتى مى توانند بيرونى هم باشند، از جمله رابطه بسيار قوى بوئتيوس با همسرش و احترام او از براى پدر همسرش كه مربى اصلى و الگوى او نيز بوده است. مهمتر از اين ها از نظر من آن است كه در اين كتاب فلسفه قرار است التيام بخش دردهاى فكرى نويسنده باشد و نقش تيماربخش را معمولاً زن ها برعهده داشته اند.ولى به هر حال فكر نمى كنم كه بايد بيش از حد بر زن بودن فلسفه در اين اثر تأكيد كرد، زيرا اگرچه او به نام «بانوى فلسفه» است، براى او شخصيت سازى كامل يك زن صورت نگرفته و البته با توجه به هدف نويسنده چنين كارى لزوم نداشته است.
* به عقيده شما چرا بايد بانوى فلسفه رنجور، با لباس هايى پاره و در حال شكايت از نحله هاى پس از ارسطو باشد. آيا اين به خاطر مخالفت بوئتيوس با نحله هاى پسا ارسطويى است
353082.jpg
مراد بوئتيوس از اين قول البته زوال فلسفه در دوران تاريكى نيست، بلكه آراى كسانى است كه به نظر او فلسفه باستان را تحريف كرده اند و در دستان ايشان فلسفه طراوت و اصالت خود را از دست داده است.اشاره او به اپيكوريان و رواقيان نشان مى دهد كه بسيارى از آموزه هاى ايشان را نمى پسندد.
* چرا پس از بوئتيوس، تا دوره آنسلم هيچ فعاليت جدى فلسفى در روم ديده نمى شود
آنسلم متعلق به قرن يازدهم است و نوعى اصالت منطق را در فلسفه دوران مسيحى زنده مى كند و به دورانى تعلق دارد كه در آن به تدريج با نفوذ انديشه هاى ارسطويى و شارحانش زمينه فلسفه مدرسى فراهم مى گردد.اما پيش از او نيز تعداد انگشت شمارى از فيلسوفان را مى توان يافت به طور برجسته دونس اسكاتوس.البته اين درست است كه اساساً پس از سيطره اقوام شمالى و آغاز دورانى كه از آن به دوران تاريكى ياد مى شود، مجال چندانى براى فعاليت فكرى و شكوفايى فلسفه وجود نداشته است و حتى خود بوئتيوس هم چنان كه در كتاب مى خوانيم، قربانى قدرت طلبى هاى همين وحشيانى مى شود كه آن زمان كاملاً بر روم سيطره داشتند و البته از همكارى وطن فروشان خائن نيز بهره مى بردند.
* اين كتاب در سال ۱۹۹۹ دوباره بررسى و ترجمه شده است. به نظر شما اين كه اروپائيان على رغم تغييرات زيادى كه در نحوه فلسفيدن خود داشته اند، باز تا اين حد به آثار كلاسيك اهميت مى دهد، چه معنايى دارد
اين كتاب بارها طى قرون ترجمه شده است و اين كه باز در سال ۱۹۹۹ به دست والش ترجمه مى شود، جاى تعجب ندارد.اساساً در غرب اين اتفاق تقريباً براى همه آثار كلاسيك رخ داده است.در مورد بسيارى از كتاب هاى ادبى و فلسفى ما با تعداد زيادى ترجمه روبه رو مى شويم كه گهگاه سبك و سياق متفاوتى نيز دارند.خلاصه آن كه فكر نمى كنم پيام خاصى در ترجمه اين كتاب بخصوص وجود داشته باشد، هرچند كه براى ما در وضعيت فعلى ترجمه و نشر پندآموز است.براى كتاب نويسى و ترجمه و كتاب خوانى هيچ حد و حدودى وجود ندارد و حتى چه خوب بود اگر براى يك اثر چندين ترجمه به بازار مى آمد، نه اين كه هر كس مى خواهد دست به ترجمه كتابى بزند بايد اول جست وجو كند تا مطمئن شود كس ديگرى مشغول آن نيست! همچنين با تحول زبان در طول زمان، گريزى از اين نيست كه آنچه قبلاً ترجمه شده است، با ترجمه جوانترى ظاهر شود و اين نياز را ما در مورد بسيارى از آثار مى بينيم.كارهايى هست كه سال ها پيش به دست مترجم متبحرى ترجمه شده است و در زمان خود بسيار عالى بوده است، اما براى خواننده امروزى چندان روشن و خوشخوان نيست و بايد از نو ترجمه شوند.البته در وضعيت فعلى كه اكثر آثار دست اول اعم از كلاسيك و مدرن هنوز حتى يكبار هم ترجمه نشده اند، شايد اين آرزويى بيش نباشد. به خصوص آن كه با توجه به تيراژ بسيار ناچيز كتاب ها و مدت زمان درازى كه همين تيراژ اندك به پايان مى رسد، از قرار معلوم انديشه و كتاب نيست كه حرف اول را مى زند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |