دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۶ - ۹ ربيع الاول ۱۴۲۹
Mon, Mar 17, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه سوم تير
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۵
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ماجرا
بانو
درباره پيشينه فلسفه براى كودكان در ايران
نشريات انديشه
درباره پيشينه فلسفه براى كودكان در ايران
عليه استبداد نظام آموزشى
353295.jpg
] دكتر جعفر آقايانى چاوشى]

سؤالى كه ممكن است براى عده زيادى از هموطنان پيش آيد اين است كه هدف اصلى از آموزش فلسفه به كودكان چيست و در صورتى كه چنين كارى براى دست اندركاران آموزش وپرورش ايران به خوبى تفهيم شده باشد آيا چنين آموزشى سابقه در ايران داشته است. سؤال اساسى تر آن است كه آيا ما ايرانيان به چنين آموزشى نياز داريم يا نه.
در پاسخ به سؤال اول بايد پيش از هر چيز اظهار تأسف كرد كه اين مفهوم براى عده زيادى حتى كسانى كه مطلب درباره فلسفه براى كودكان نوشته اند، هنوز به خوبى تفهيم نگرديده است.
هدف از فلسفه براى كودكان آموزش فلسفه رسمى يا ساده كردن آن براى كودكان نيست. مفهوم فلسفه براى كودكان كه امروزه در چند كشور آمريكايى و اروپايى پا گرفته و بشدت در حال توسعه و گسترش در ساير كشورهاى جهان است، در واقع پارادايم نوينى را در آموزش به كودكان تعقيب مى كند.
اين مفهوم، انقلابى را در آموزش و انديشه ورزى كودكان طراحى مى كند؛ انقلابى كه بتواند از كودكان امروزى، انديشه ورزانى براى فردا بسازد. در آموزش و پرورش سنتى كه تاكنون هم كم و بيش ادامه دارد، آموزش به كودكان از بيرون و استبدادمآبانه است. انقلابى كه ليمپن بنيانگذار فلسفه براى كودكان در پى آن است، اين آموزش را درونى و خودجوش مى كند. به عبارت ديگر در چنين پارادايمى آموزش مفاهيم عقلى از تجربيات و مشاهدات خود كودكان سرچشمه مى گيرد. اين آموزش كودكان را وادار به انديشيدن مى كند تا با اين انديشيدن يا فلسفيدن، خود كودكان مفاهيم منطقى و فلسفى را به يارى تجارب و مشاهداتى كه از زندگى داشته اند، كشف نمايند.
در اين پارادايم كودكان ديگر چون گذشته به سوى پاسخ هاى از پيش آماده شده نمى روند، بلكه برعكس خود آنها به شكل كاملاً مبتكرانه و خودجوش، پرسش هايى عقلايى را مطرح مى نمايند و پاسخ هاى يكديگر به اين پرسش ها را به چالش مى كشند.
چنين آموزشى كه در حقيقت يك آموزش منتقدانه و پرسشگر است، درست در نقطه مقابل آموزش سنتى و پاسخ گرا يعنى همان روش مستبدانه اى كه ريشه ابتكار و انتقاد را در كودكان مى خشكاند، قرار مى گيرد. با كمى تسامح مى توانيم چنين آموزشى را آموزش سقراطى بناميم، يعنى همان كه در بعضى از گفت وگوهاى افلاطون مندرج است. اما در جهان اسلام بايد از ابوريحان بيرونى دانشمند بزرگ ايرانى نام برد كه در هزار و اندى سال پيش چنين روشى را براى آموزش مقدمات رياضى و نجوم به كودكان و نوجوانان در پيش گرفت.
اين رياضيدان كه خود از منتقدان برجسته فلسفه ارسطويى بود، گويى به اين حقيقت پى برده بود كه انگيزش انديشه هاى فلسفى و گسترش آنها براى همه آدميان امرى است طبيعى و كودكان و نوجوانان علاوه بر اين از اين امتياز برخوردارند كه داراى ذهنى تازه و باز هستند. مگر نه اين است كه كودكان انديشمندان بالقوه اى هستند كه انديشه هايشان كماكان خام و ابتدايى است
بنابراين آموزشى كه بتواند از ذهنيت آنان آغاز گرديده و به شكلى كاملاً تجربى و شهود گرايانه و با كشف روشى علمى اين انديشه ها را به نتايج معقول و منطقى سوق دهد، آموزش خلاق خواهد بود. به همين جهت بيرونى با تأليف كتاب التفهيم نخستين گام را در آموزش فلسفه به كودكان برداشت. او اين كتاب را به يك دختر خيالى به نام «ريحانه» تقديم كرده است و مطالب آن را به صورت گفت وگوى شاگرد و معلم تنظيم نموده است.
نخست كودك كه همان ريحانه خيالى است، پرسش هاى خود را مطرح مى كند، پس از آن معلم كه همان بيرونى است به پاسخگويى مى پردازد. در همين كتاب است كه ما مى بينيم كه هندسه اقليدسى به صورتى غير از اين روش متداول زمان يعنى روش اقليدس به كودك تعليم داده مى شود.
زيرا تعاريف اقليدس از نقطه، خط و سطح آغاز مى شوند و بعد به جسم سه بعدى منجر مى گردند. نقطه و خطى كه كاملاً انتزاعى هستند و براى كودكان غيرقابل درك. از اين رو بيرونى بحث خود را از جسم سه بعدى كه كاملاً محسوس و در دسترس كودك است، شروع مى كند و كودك را وامى دارد كه از اين جسم سه بعدى به ترتيب سطح و خط و خلاصه نقطه را به شكل منطقى نتيجه بگيرد كه همان آموزش از درون است. متأسفانه روش بيرونى ادامه نيافت و آموزش سنتى يا «حافظه محور» زمان اجازه نشو و نماى چنين آموزش انقلابى را نداد.
در آموزش سنتى انديشيدن كودكان و نوجوانان جاى چندانى ندارد. مسائل آموزشى قبلاً آماده مى شوند و نوآموزان و كودكان مى بايست آنها را به خاطر بسپارند و در صحت و سقم آنها شك و شبهه اى به خود راه ندهند. اين همان آموزش ديكتاتور مآبانه اى است كه انديشه ورزى را در نطفه خفه كرده و كودكان و يا جوانان منفعل به بار مى آورد، جوانانى كه اگر بعدها وارد دانشگاه هم شوند، اين حالت انفعالى خود را تا سطوح بالاى دانشگاهى ادامه خواهند داد.
بنابراين نبايد از چنين آموزشى كه متأسفانه ساليان درازى است در كشور ما ادامه دارد انتظار معجزه داشته باشيم. چنين آموزشى هيچ گاه جوانان خلاق و انديشه ورز نخواهد پرورد.
با درك اين مفهوم است كه پاسخ به سؤال سوم نيز بديهى به نظر مى رسد. آرى ما به آموزشى كه به وسيله ليمپن براى كودكان ابداع گرديده است، نياز داريم. روشى كه اين فيلسوف معاصر آمريكايى در چند سال گذشته طرح آن را ريخته و هم اكنون در چندين كشور اروپايى و آمريكايى نيز تدريس مى شود، مبتنى بر واداشتن كودكان به انديشيدن يا به تعبير ديگر فلسفيدن است.
در اين آموزش ديگر مطالب عقلى براى كودكان از بالا ديكته نمى شوند، بلكه برعكس آنها را طورى در قالب داستان هايى مطرح مى نمايند كه كودكان خود در كلاسى كه به شكل آزاد و دموكراتيك تشكيل مى شود، دريابند و درباره نظريات خود با يكديگر به چالش نشينند. معلم آنها نيز كه با آموزگاران ديكتاتور گذشته تفاوت فاحشى دارد، نقش راهنما را براى آنان بازى مى كند ـ يعنى انديشه هاى اين كودكان را با يكديگر مقايسه مى كند ـ و بهترين آنها را انتخاب نموده و بعد به سوى يك نتيجه منطقى و منسجم فلسفى راهنما مى شود.
در چنين آموزشى است كه انديشيدن در كودكان خودجوش مى شود و جزو ضروريات حيات مانند خوردن و آشاميدن مى گردد و چنين انديشه ورزى بالطبع كودكان امروز را به انديشه ورزان يا فيلسوفان فردا تبديل مى كند.
*عضوهيأت علمى گروه فلسفه علم دانشگاه شريف
نشريات انديشه
كتاب نقد
353220.jpg
۱- دهخدا در لغت نامه خود دين را چنين تعريف كرده است: «دين مجموعه عقايد موروث و مقبول در باب روابط انسان با مبدأ وجودى وى و التزام بر سلوك و رفتار بر مقتضاى آن عقايد است. مسلمانان دين را مجموعه قواعد و اصولى مى دانند كه انسان را به پروردگار نزديك مى كند.» و در فرهنگ آكسفورد در ذيل كلمه Religion آمده است: «دين، باور داشتن وجود يك قدرت حاكم ماوراى طبيعى است كه سازنده و اداره كننده هستى است؛ كسى كه هويتى روحانى به انسان بخشيده است كه سبب ادامه يافتن زندگى او پس از مرگ مى شود.»
اهل حديث، متكلمان، فقيهان، فيلسوفان، عارفان، روانشناسان، جامعه شناسان و... هر يك از منظر خود سعى در تعريف و تبيين در دين كرده اند كه البته در همه آنها مفهوم ارتباط روحى با مطلق به نحوى از انحا ديده مى شود. از جمله تعريف هايى كه از دين به دست داده اند مى توان به تعاريف اين متفكران اشاره كرد:
علامه طباطبايى: دين روش خاصى در زندگى دنياست كه هم صلاح زندگى دنيا را تأمين و هم كمال اخروى و زندگى دائمى و حقيقى در جوار خداى تعالى را حاصل مى كند.
كانت: دين، تشخيص وظايف براساس دستورات الهى است.
شلايرماخر: دين، احساس وابستگى مطلق است.
دوركيم: دين، نظامى يگانه از عقايد و اعمال مربوط به چيزهاى مقدس است؛ عقايد و اعمالى كه پيروان آنها را در قالب يك اجتماع اخلاقى واحد اتحاد مى بخشد.
شايد با نظر به تأملات و پژوهش اهل نظر در باب دين بتوان چنين گفت كه دين در معناى عام، مجموعه گزاره هاى علمى (هست ها) و عملى (بايدها) است كه از وجودى برتر به انسان ارائه شده است و كمالى را به عنوان هدف و رستگارى تعيين و روش رسيدن به آن را مشخص مى كند. و دين به معناى خاص، هنگامى تحقق مى يابد كه آن وجود برتر، خدا باشد و رستگارى ابدى را وعده داده باشد. دين، تجلى علم خداست كه راه بشر را براى خروج از محدوديت ها و مشاهده و لمس روحى «وجود بى نهايت» توصيف و تعيين مى كند.
۲- پژوهش در مضامين هر دين اگرچه عمرى به اندازه آن دين نداشته، ولى تفاوت چشمگيرى هم با آن ندارد. انديشيدن و پژوهش در حقايق بسيارى از اديان با فاصله كوتاهى از پى ريزى و شكل گيرى آنها به صورت نسبى آغاز شد امروزه پژوهش در امر دين به حوزه هاى ديگر دانش چون جامعه شناسى و فلسفه و روانشناسى و علم حديث و فقه و كلام و عرفان و... راه يافته است و هر يك از منظر خود سعى در تبيين «دين» دارند. در اين ميان، شيوه هاى گذشتگان در پژوهش هاى دينى با وجود همه تفاوتى كه با دين پژوهى امروز دارد، حقيقتى است كه آن را دين پژوهى سنتى مى نامند. با وجود فرازهايى كه در دين پژوهى سنتى مى توان سراغ گرفت اما ضعف ها و كاستى هايى هم دارد كه آن را بى نياز از پژوهش هاى نوين در امر دين نمى كند.
۳- فصلنامه انتقادى، فكرى، فرهنگى «كتاب نقد» با صاحب امتيازى پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامى و سردبيرى بهمن شريف زاده و مديريت اجرايى مهرداد شريف زاده، شماره اخير خود را به بحث و بررسى «آسيب شناسى دين پژوهى سنتى» اختصاص داده است و ۱۰ مقاله اى را كه در تحت اين بحث گردآورده است چنين عنوان گرفته اند:
نگرش ديگر به اهداف دين‎/ عبدالحميد واسطى، دين پژوهى متكلمان سنتى؛ آسيب ها و چالش ها‎/ عباس گوهرى، نگاه پيامدگرايانه به نظام اخلاق اسلامى‎/ حميدرضا مظاهرى سيف، نظريه مقاصد الشريعه يا اهداف دين‎/ زاهد ويسى،آسيب شناسى دين پژوهى سنتى‎/ عبدالحسين خسروپناه، مكانيزم فعل الهى‎/ سعيد رجحان، آسيب شناسى پژوهش در عرفان اسلامى‎/ مهديه سادات كسايى زاده، آسيب شناسى دين پژوهى در حوزه زنان‎/ آزاده مدنى، دين پژوهى سنتى در كشاكش نقل و عقل‎/ محبوبه فلسفى، نقش و جايگاه ادبيات عرب در دين پژوهى‎/ مهشيد صفايى
«كتاب نقد» طبق روال سابق بخشى را به كرسى نقد و نظريه پردازى اختصاص داده است كه شامل «تعليم و تربيت اسلامى؛ چارچوب تئوريك و كاربرد آن» و «فرهنگ نقد و آسيب شناسى نقادى» مى شود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |