|
از من بپرس
|
|
|
|
داستان دختر كوچولويى كه دنبال خانه بهار خانم مى گشت
|
|
|
|
شهروند خوب
|
|
|
|
خوش سليقه
|
|
|
|
كاردستى
|
|
|
|
|
|
|
از من بپرس
لباس تولد!
پوست از چه چيزهايى تشكيل شده است ذرات زيباى گرد و غبار را كه زير نور خورشيد تابستان مى رقصند، همه ما ديده ايم! اما مى دانيد كه بيشتر آنها ذرات جدا شده پوست هستند اين مقدار، تعداد كمى از ۱۰ ميليون ذره اى است كه روزانه از پوست يعنى لباس تولد شما جدا مى شود.اگر پوست يك فرد بالغ را برداريد، سطحى حدود ۲ متر مربع را مى پوشاند. پوست يك كودك، سطحى در حدود ۱/۵ متر مربع را مى پوشاند. پوست يكى از سنگين ترين قسمت هاى بدن است و بسته به جثه فرد ۲/۵ تا ۴/۵ كيلوگرم وزن دارد. پوست به سنگينى يك سبد پر از مواد غذايى سوپرماركت است، اما ضخامت لايه خارجى پوست كمتر از يك ميليمتر است. در پوست گيرنده هاى گرما و سرما، رگ هاى خونى، چربى و سلول هاى توليد كننده عرق وجود دارد. لباس تولد از رنگ هاى گوناگون تشكيل شده كه اين رنگ ها را رنگدانه هاى بى نظير ملانين مى سازد. لباس هاى معمولى زير نور آفتاب كمرنگ مى شوند، ولى لباس تولد شما براى محافظت از شما زير نور آفتاب تيره مى شود. هر لباس تولد حدود سه ميليون لوله باريك خنك كننده دارد (نام آنها غده عرق است) هر يك از اين لوله ها به طور فشرده پيچيده شده است. به طورى كه اگر آن را بكشيد، بيش از يك متر خواهد شد. طول لوله كشى لباس تولد شما ۵۰ كيلومتر است! سيستم خنك كننده خودكار مى تواند در هواى گرم در هر ساعت ۱/۷ ليتر عرق توليد كند. پس بايد در هواى گرم آب مورد نياز بدن را با نوشيدن مايعات تأمين كنيد. عرق زير بغل و ميان انگشتان پا حاوى مواد شيميايى هستند كه ميكروب ها مصرف مى كنند. علت بوى بد عرق همين ميكروب ها هستند، به همين علت سطح خارجى پوست را با ملايمت با آب و صابون بشوييد تا ذرات كثيف و پوسته پوسته، برداشته شود. از ريختن پوسته ها نگران نشويد، لباس تولد هميشه از زير بازسازى مى شود.
|
|
|
|
|
داستان دختر كوچولويى كه دنبال خانه بهار خانم مى گشت
خانه اى بزرگ براى بهار خانم
|
|
|
]شبنم ديبايى فر]
يك روز، يك دختر كوچولو كه حوصله اش از منتظر ماندن براى رسيدن بهار خانم سر رفته بود، راه افتاد تا خانه او را پيدا كند و از او بخواهد زودتر بيايد، اما يك مشكل اساسى داشت. او خانه بهارخانم را بلد نبود. كس ديگرى هم نشانى او را نداشت. مادر كه مشغول خانه تكانى بود، گفت: بهار خانم در همسايگى مان بهار خانم نداريم... آهان، آن بهار خانم چه مى دانم بچه جان، توى اين شلوغى چه سؤال هايى مى پرسى. پدر كه داشت در باغچه كوچك حياط بنفشه مى كاشت، گفت: خيلى دور است. هيچ كس نمى تواند تا آنجا برود. مادربزرگ كه داشت ظرف شيرينى ها را داخل فر مى گذاشت تا بپزند، گفت: «خانه بهار خانم در آسمان است. آنجا كه نمى شود رفت.» گنجشك گفت: «خانه بهارخانم همين جا لابه لاى جوانه هاست.» ولى آنجا كه كسى نبود. گربه كش و قوسى به خودش داد و خرناسى كرد و خيلى خلاصه گفت: «توى حوض آب» و جست زد و رفت سمت حوض. اما آنجا به جز چندماهى قرمز بازيگوش و سايه خودش و سايه گربه چيزى پيدا نبود. همكلاسى اش گفت: «گمانم روى ابرها باشد. نگاه كن چه سفيد و پنبه اى اند.» ولى آنجا هم چيزى پيدا نبود. اماخانم معلم گفت: «خانه بهار خانم خيلى به شما نزديك است.» دختر كوچولو با هيجان پرسيد: «كجا » خانم معلم خنديد و گفت: «لحظه تحويل سال اتفاقى مى افتد كه شما متوجه مى شويد خانه بهار كجاست. وقتى فهميديد خانه اش كجاست مى توانيد هميشه آنجا نگه اش داريد.» چند روز گذشت و روز عيد رسيد و لحظه تحويل سال نزديك شد. دختر كوچولو حواسش را جمع كرد تا ببيند خانه بهارخانم كجاست، لاى سبزه توى تنگ ماهى قرمز يك گوشه سفره هفت سين اما درست وقتى سال تحويل شد و پدر دعاى تحويل سال را خواند، دختر كوچولو حس كرد قلبش يك طورى شده. وقتى پدر به «حول حالنا الى احسن الحال» رسيد، او ديگر مطمئن شده بود كه بهار مثل يك ماهى قرمز بازيگوش افتاده توى تنگ قلبش. حالا او خيلى خوشحال بود. احساس خوبى پيدا كرده بود و دلش مى خواست بهار هميشه توى دلش باقى بماند، اما نمى دانست چه كار بايد بكند. مادر كه داشت وسايل پذيرايى از مهمانان عيد را مرتب مى كرد ، گفت: «خب بايد مراقب او باشى.» پدر كه داشت تلويزيون تماشا مى كرد، گفت: «بايد حواست را جمع كنى.» مادر بزرگ كه داشت چادرنمازش را سر مى كرد، گفت: «بايد هميشه دعا كنى تا دلت روشن باشد و بهار خانم آنجا بماند.» گنجشك گفت: «بهار كه نمى ماند. باشكوفه ها مى آيد و با شكوفه ها مى رود!» گربه گفت: «بهار رفته توى تنگ و تا سيزده بدر آنجاست. بعد مى برند رهايش مى كنند توى استخر!» خانم معلم گفت: «بهار خانه هاى بزرگ را دوست دارد. بايد هميشه كارهايى انجام دهى كه دلت بزرگ باشد. هركس دلش بزرگ باشد، دنيايش هم بزرگ است. مى دانى، قلب و دنياى كوچك نه به درد زندگى تو مى خورد و نه به درد بهارخانم!» دختر كوچولو گفت: «چطورى بايد قلبم را بزرگ نگه دارم » خانم معلم گفت: «بايد خوب باشى.» دختركوچولو گفت: «چطورى » خانم معلم گفت:«براى اينكه دلت بزرگ باشد، بايد هميشه به ياد خدا باشى، ديگران را دوست داشته باشى و با آنها مهربان باشى، هرچيزى كه خوب است براى همه بخواهى و براى هيچ كس بدى نخواهى ، بدى هاى ديگران را ببخشى، هميشه خوش رو باشى، به ديگران كمك كنى و دنبال ياد گرفتن چيزهاى جديد باشى. اما انجام اين ها يك راز دارد.» بعد به دختر كوچولو لبخند زد و گفت: «آن راز اين است كه انجام اين كارها براى كسى كه مى داند خانه بهار خانم كجاست، خيلى آسان است.»
|
|
|
|
|
شهروند خوب
ريشه رسم ها را دريابيم
|
|
|
]حميد ثقفى]
خيلى چيزها مردم يك كشور را به هم پيوند مى دهد مثل دين، زبان، آداب و رسوم و فرهنگ. اين همه ريشه هاى مشترك مردم يك كشورند كه بايد اصل آنها را دريافت. يكى از اين رسم ها «چهارشنبه سورى» است، اما امروز، چيز زيادى از اين رسم باقى نمانده به جز آتش بازى و بازى هاى خطرناك با انواع ترقه. خيلى از ما چيز زيادى درباره آن نمى دانيم پس چطور مى توانيم اين رسم ها را براى آيندگان حفظ كنيم سال گذشته به اين موضوع فكر كردم كه براى محكم كردن و حفظ ريشه هايمان، بهتر است در رسم و رسوم خود دقت كنيم و آنها را درست بشناسيم مگر اين كه درباره حفظ آنها هيچ مسئوليتى احساس نكنيم. براى همين از بچه هاى فاميل و دوستانم دعوت كردم تا چهارشنبه سورى به خانه مان بيايند و از پدربزرگ خواستم تا درباره رسم هايى مثل قاشق زنى، آجيل مشكل گشا، حافظ خواندن و فال گوش ايستادن، با ما صحبت كند. صحبت هاى پدربزرگ خيلى شيرين بود.وقتى از روى بوته آتش مى پريديم و مى گفتيم سرخى من از تو، زردى تو از من، يكى از دوستانم آمد و گفت: حميد، من تا به حال نمى دانستم چهارشنبه سورى اصلاً همانى نيست كه هر سال توى كوچه و خيابان مى بينيم. من هر چيزى كه درباره اين رسم ياد گرفته ام، به بچه هاى فاميل مان ياد خواهم داد.
|
|
|
|
|
خوش سليقه
هفت سين زيبا
|
|
|
]اشرف پورمند]
ظرف هاى هفت سين تزئين ظروف سفره هفت سين راه هاى مختلفى دارد. يكى از ساده ترين راه ها، استفاده از رنگ ويتراى براى نقاشى بر روى ظروف است؛ ۶ عدد ظرف پايه دارشيشه اى را خوب بشوييد و خوب خشك كنيد. با استفاده از تيوپ هاى رنگ ويتراى طرح مورد نظرتان را روى ظرف هاى پايه دار بكشيد و به دلخواه رنگ آميزى كنيد. ظرف را ۲۴ ساعت كنار بگذاريد تا رنگ ويتراى كاملاً خشك شود. براى تثبيت رنگ مى توانيد طبق دستور روى جعبه رنگ ويتراى ظرفى را كه نقاشى كرده ايد در فر حرارت بدهيد. اگر دوست داشتيد مى توانيد طرح هاى مشبكى را با رنگ ويتراى بكشيد و جاهاى خالى را با چسب بپوشانيد و در اكليل هاى رنگى بغلتانيد تا طرح زيبايى روى ظرف ها ايجاد بشود. مى توانيد وسايل هفت سين را داخل اين ظرف هاى زيبا بريزيد. تخم مرغ ابتدا سوراخ ريزى در هر دو سر تخم مرغ ايجاد كنيد. از يك سر تخم مرغ فوت كنيد تا مواد داخل آن خارج شود و آن را خوب بشوييد. حالا مى توانيد با مقدارى رنگ يا مداد شمعى روى تخم مرغ ها هر طور كه دوست داريد نقاشى كنيد. البته زير انداز پلاستيكى براى جلوگيرى از كثيف شدن فرش فراموش نشود.با توجه به اين كه امسال سال موش است مى توانيد دو عدد گوش بر روى تخم مرغ بچسبانيد و با سيم نازك، سبيل و با دو عدد منجوق چشم براى موش درست كنيد و براى دم موش از كاموا يا نخ ضخيم مشكى استفاده كنيد. اگر دوست داشتيد مى توانيد تخم مرغ را با رنگى كه شبيه موش باشد رنگ كنيد.روش ديگر اين كه از تخم مرغ به عنوان ظرف سبزه استفاده كنيد. كمى از سر تخم مرغ جدا كنيد و با تكه هايى از پنبه مرطوب داخلش را پر كنيد، بعد از سبزه عيد كه كمى سبز شده داخل آن بگذاريد و هر روز كمى آب روى آن بپاشيد تا موقع سال تحويل سبزه ها رشد مى كند. تزئين تنگ ماهى بهترين و مناسب ترين رنگ براى شيشه، رنگ ويتراى است. چند رنگ قابل حل شدن در آب را در پالت بريزيد و انگشت خود را در رنگ فرو كرده و روى سطح تنگ لكه هايى با فاصله هاى مختلف ايجاد كنيد. اين لكه ها به جاى پولك هاى ماهى هستند. براى تكميل آن كافى است با استفاده از قلم موى باريك و رنگى تيره براى هر يك از ماهى ها چشم و دهان و باله نقاشى كنيد.روش ديگر اين كه مى توانيد با استفاده از خمير كاغذ، روى تنگ ماهى و در قسمت پائين آن، برگ هاى شبيه برگ هاى ته آب طراحى كنيد و آنها را به رنگ سبز درآوريد.روش ديگر استفاده از گوش ماهى هايى است كه با رنگ هاى آكريليك طلايى و نقره اى آنها را رنگ كرده ايد. اين گوش ماهى ها را دورتادور تنگ ماهى در دو تا سه رديف بچسبانيد تا تنگ ماهى شما جلوه زيبايى داشته باشد.
|
|
|
|
|
كاردستى
كارت تبريك آفتابگردان
|
|
|
وسايل لازم مقواى رنگى ضخيم، مقواى نازك به رنگ روشن تر به شكل مربع در اندازه ۲۱*۲۱ سانتيمتر، كاغذ كشى رنگى، تخم هاى گل آفتابگردان، قيچى، خط كش، چسب چوب، كاردك پلاستيكى، مداد و پرگار طرز ساخت از كاغذ مقواى ضخيم، در اندازه ۲۲*۴۶ سانتيمتر ببريد سپس آن را از وسط تا بزنيد تا كارت تبريك خود را بسازيد. مقواى نازك با رنگ روشن تر را وسط يك روى كارت بچسبانيد. با استفاده از مداد و خط كش و با ترسيم قطرهاى اين مربع، نقطه وسط آن را پيدا كنيد. دهانه پرگار را به اندازه سه و نيم سانتى متر باز كنيد و در نقطه وسط مربع قرار دهيد و يك دايره بكشيد.دو نوار كاغذ كشى رنگى به اندازه ۷*۵۰ سانتيمتر برداريد. از يك طرف حاشيه هاى نوار، آن را به شكل گلبرگ برش بزنيد.دور حاشيه خارجى دايره اى كه با پرگار كشيده ايد را به قطر يك سانتيمتر چسب بزنيد و انتهاى گلبرگ ها را كه صاف است روى قسمت چسب خورده بچسبانيد. گلبرگ ها را طورى روى هم قرار بدهيد كه اطراف دايره را به طور كامل بپوشاند.دور تا دور حاشيه داخلى دايره را چسب بزنيد و نوار كاغذى گلبرگى شكل دوم را همانند نوار اول دور اين دايره بچسبانيد.تمام سطح دايره را چسب بزنيد تا حدى كه روى لبه دور تا دور گلبرگ ها را هم بپوشاند. تخمه هاى آفتابگردان را روى سطح چسب خورده بچينيد و صبر كنيد تا خشك شود.كارت تبريك شما حاضر است و مى توانيد پس از نوشتن جمله اى زيبا براى تبريك، آن را به هركس كه دوست داريد هديه كنيد.
|
|
|
|
|
شما كه بلديد بهار را به قلب ها دعوت كنيد
|
|
|
]باران طلايى]
گوشه يكى از چند ميدان بزرگ شهر، كه اين روزها خيلى شلوغ است، پسر ۱۲ـ۱۰ ساله اى منتظر نشسته تا يكى سر برسد و روى وزنه اش برود يا فال حافظ بخرد. سهم او از اين شلوغى شايد فروختن چند فال بيشتر يا وزن كردن چند نفر بيشتر باشد. گوشه خيابان نشسته است، نه گوشه پياده رو. پياده رو زيادى شلوغ است. اين طورى انگار شلوغى خيابان، هيجان نزديك شدن به سال نو و موج خريد شب عيد كه به نوارهاى رنگ و وارنگ مى ماند، از پشت سر او در حركت است. او در اين موج حضور ندارد. اصلاً در اين جريان نيست و غايب است. *** فكر مى كنيد بهار چه رنگى است چه شكلى است چه جورى است به خانه همه سرك مى كشد به همه جا مى رود مهمان همه مى شود *** رد نمى شويم از جلوى بساط آن پسر ۱۲ـ۱۰ ساله. مى ايستيم و فال مى خريم تا سر حرف را باز كنيم و با او درباره بهار حرف بزنيم. اسمش «عليرضا» است و با برادر كوچكترش مدتى است در اين ميدان كار مى كنند، فال مى فروشند، وزن كشى مى كنند، درس هم البته مى خوانند. اما ديگر حوصله اش را ندارند. كسى روى ترازو مى رود. ۷۹ كيلو. مرد مى خندد: ترازويت چندان هم ميزان نيست! و پولى مى دهد و مى رود. عليرضا، روزى چهار، پنج هزارتومان درآمد دارد. صبر مى كنيم تا مشترى اش برود. مى خواهيم بدانيم چرا پشت به هياهوى بهار و رو به ترافيك در آن گوشه سواره رو نشسته است. مى گويد كه مستأجرند. دو ميليون تومان پول كم دارند. بايد جورش كنند تا صاحبخانه جوابشان نكند. براى همين هم بايد خيلى كار كنند و تازه بعدش هم پول كرايه خانه را بايد جور كنند. پس عليرضا فرصتى براى واردشدن به هياهوى خريدهاى شب عيد را ندارد. فرصت چهارشنبه سورى را هم ندارد: «فشفشه و آبشار و از اين جور چيزها اين دور و بر زياد مى فروشند ولى من وقت و حوصله اش را ندارم. تازه نمى توانم بخرم. براى اين چيزها پول ندارم.» آن پشت، در پياده رو، معركه اى برپاست كنار مغازه اى كه جنس هايش را حراج كرده. مى پرسم: «دلت مى خواهد عيدى چه چيزى به تو بدهند » مى خندد. كمى فكر مى كند. آخر سر مى گويد: «نمى دانم. چه بگويم. هر چه كه دادند خوب است.» مى پرسم: «فكر مى كنى امسال عيدى بگيرى » مى گويد: «نه. فكر نمى كنم اصلاً عيدى بگيرم.» مى پرسم: «دلت نمى خواهد به برادر كوچكترت عيدى بدهى خوشحال مى شود.» كمى فكر مى كند و مى گويد: «فكر خوبى است.» ـ چه آرزويى دارى عليرضا ـ ديگر كار نكنم، مثل بقيه بچه ها فقط به درس و مشقم برسم. مشكلات مادرم حل شود. همين. ـ اين روزها انگار همه كس و همه چيز منتظر بهارند. دور و برت را نگاه كن. خيابان ها شلوغ است، شمشادها هم دارند سبز مى شوند. تو منتظر بهار نيستى ـ نه، منتظر چه باشم مگر چه اتفاقى مى افتد روز همان است و زندگى ما همان. ـ بهار چه رنگى است عليرضا ـ سياه! *** يك بهار داريم كه در طبيعت اتفاق مى افتد و همه جا سرسبز مى شود و زمين جان دوباره مى گيرد و ما اين شروع سبز دوباره را جشن مى گيريم تا يادمان بماند. رويش دوباره و غلبه بر سختى و دشوارى، امكان پذير است. يك بهار هم داريم كه توى دل آدم ها اتفاق مى افتد. بهار طبيعت، هر سال، سر موقع، درست وقتى زمين گردش به دور خورشيد را از سر مى گيرد، اتفاق مى افتد اما بهار قلب ها، ربطى به گردش زمين به دور خورشيد ندارد. بهار قلب ها ساده اتفاق مى افتد؛ با خوشحال كردن ديگران و خوشحال شدن. يعنى با شاد كردن ديگران شاد شوى، يعنى با خوشحال كردن كسى، وسط زمستان قلبش، بنفشه هاى زيبا بكارى. اين بهار زيباتر از آن بهار نيست *** گاهى حرفى براى گفتن پيدا نمى كنيد. گاهى بدجورى فكرى مى شويد. فكر اين كه چطور مى توان بهار را به قلب عليرضا هم دعوت كرد، چطور مى توان بهار را مهمان خانه عليرضا هم كرد چطور مى توان شادى عيد را با همه قسمت كرد شما حتماً راه هاى زيادى براى مهمان كردن بهار به قلب ها بلديد. شما كه بلديد بهار را به قلب ديگران دعوت كنيد، لطفاً لحظه تحويل سال ، دعا كنيد همه به آرزوها يشان برسند، عليرضا هم يادتان نرود.
|
|
|
|