سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
هنرى (۱)
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
گفت  و شنود با رضا ناجى
داستان برلـين!
001014.jpg
ايمان خداجو

رضا ناجى ديگر در قالب يك ليد ژورناليستى نمى گنجد؛ برنده خرس نقره اى برلين، رقيب سرسخت دانيل دى لوئيس برنده اسكار ۲۰۰۸ ، دوستدار اشعار سيد محمد حسين بهجت تبريزى(شهريار) و عاشق ايفاى نقش فردوسى ، مولانا و شهريار،متبحر در تبديل تيپهاى اجتماعى به كاراكترى خارق العاده در فيلم، بازيگر ششدانگ و تمام عيار فيلم هاى حرفه اى و هنرى سينماى ايران و ده ها نكته جذاب ديگر. گفت و گوى ما با رضا ناجى را مى خوانيد.

آقاى ناجى به همراه مجيد مجيدى چمدان ها را بستيد و به سوى فرودگاه رفتيد؛ پرواز تهران - برلين. اما واقعاً فكر مى كرديد كه بهترين بازيگر جشنواره برلين شويد؟
ببينيد. مجيدى بعد از هر پلانى به من مى گفت؛ ناجى به  خدا نتيجه اين پلان را مى گيرى. نتيجه اش هم همين بود كه ما را دعوت كنند، فيلم ما را ببينند و همه آن را بپذيرند. در ضمن نماينده جشنواره برلين كه به تهران و جشنواره فجر آمده بود، فيلم را ديده واز آن خيلى خوشش آمده بود. وقتى هم به آنجا رفتيم مردم برلين خيلى ما را تحويل گرفتند. بويژه بازى را، فيلم را و كار مجيدى را.
پس با مردم برلين برخورد كرديد و بازتاب بازى خود را از زبان آنها شنيديد؟
بله، خانمى حدود ۷۵-70 ساله آمد و از من امضا و عكس گرفت. اين خانم به من گفت: آقاى ناجى ما در ۳۰ سال گذشته بهترين فيلم را در جشنواره برلين ديديم. البته حرف هاى او را مترجم براى ما ترجمه مى كرد. بعضى هاى ديگر هم درباره فيلم همين را گفتند.
وقتى به تهران برگشتيد، استقبال چگونه بود؟
وقتى از برلين حركت كرديم، به فرودگاه امام(ره) رسيديم. پسرم و عروسم به استقبال ما آمدند. يكى از اقوام هم آمده بود با دو حلقه گل. يكى از حلقه هاى گل را دور گردن مجيدى انداخت و حلقه ديگر را دور گردن من. من ۲۴ ساعت در تهران و منزل پسرم بودم و در اين زمان خبرنگاران زيادى به خانه پسرم آمدند. خبرنگاران هر چه سؤال داشتند پرسيدند و من هم جواب دادم و همه از آمدن ما خبردار شدند. پس از اين ۲۴ ساعت ماندن در تهران بايد به تبريز مى رفتم. وقتى در فرودگاه تبريز از هواپيما پياده شدم، با جمعيت زياد مردم تبريز روبه رو شدم. اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامى از من استقبال كرد، همه بازيگران تبريز هم آمده بودند و مرا گلباران كردند. تلويزيون تبريز هم با من مصاحبه اى انجام داد. بالاخره ما را به منزل بردند و در محل دو گوسفند هم قربانى كردند. البته فيلم همه اينها گرفته شده و من فيلم را هم به آقاى مجيد مجيدى دادم.
ديگر در تبريز چه گذشت؟
دوستان زيادى آمدند خانه من. همچنين خبرنگاران زيادى هم از تهران و هم از تبريز براى ديدار آمده بودند.
بازيگران شهر چه حسى داشتند؟
خيلى خوشحال بودند. بازيگران تبريز همشهرى و همكاران من هستند و از اين اتفاق خشنود بودند.
آقاى ناجى! ما همچنين در مطبوعات و رسانه شاهد پيام هاى تبريك بازيگران پيشكسوت و صاحبنام سينما براى كسب جايزه شما بوديم.‎/‎/
من قبل از هر چيز دست استاد نصيريان، استاد انتظامى، استاد داوود رشيدى و استاد مشايخى را مى بوسم. اين استادان چه در روزنامه ها و چه در تلويزيون به من محبت داشتند و از من تعريف كردند. همچنين آقايان ايرج كريمى و حبيب رضايى و همچنين خانم معتمدآريا به من زنگ زدند و تبريك گفتند. حميد فرخ نژاد نيز در مصاحبه هايش از جايزه من ابراز خوشحالى كرده بود. من از اين كه اين عزيزان مرا تشويق كردند و از كارم تعريف نمودند، كمال تشكر را دارم.
آقاى ناجى با بازيگران تهران هم رفت و آمد داريد؟
بله، البته من نتوانستم اين بار خدمت استادان نصيريان، مشايخى، رشيدى و انتظامى برسم. من عاشق كارهاى آنان هستم و از دور دستشان را مى بوسم. اين اواخر شنيدم كه استاد مشايخى و استاد انتظامى كمى كسالت دارند. از خداوند متعال مى خواهم كه اين بزرگان شفا پيدا كنند و ساليان سال به هنر كشورمان خدمت كنند.
با كداميك از هنرمندان دوستى نزديك داريد، بيشتر با هم در تماس تلفنى هستيد و سركار يا مقوله بازيگرى بحث مى كنيد؟
البته من با هيچ كس بحث نمى كنم. اما هميشه با هنرمندان عزيزى همچون ايرج كريمى، رهبر قنبرى و.‎/‎/ در تماس هستيم و سلام و احوالپرسى داريم. با آقاى مجيدى هم كه هميشه در ارتباط هستيم.
از آشنايى تان با مجيد مجيدى بگوييد؟
من مجيدى را نمى شناختم. او بچه تهران بود و من بچه تبريز. من يك بازيگر بومى بودم. مجيدى آمد و در فيلم بچه هاى آسمان از ۲۵۰۰ نفر تست گرفت و عاقبت مرا انتخاب كرد. من هم به بچه هاى آسمان آمدم. بچه هاى آسمان به جشنواره فجر آمد و اولين كار من در جشنواره فجر بود. به خاطر اين بازى هم ديپلم افتخار گرفتم.
آقاى ناجى ما قبلاً با هم درباره سوابق بازيگرى شما گفت وگو كرديم. آغاز كارتان از تئاتر و بعد هم استخدام در ارتش دررسته سازمانى مكانيك و راننده. 30 سال در ارتش خدمت كرديد و در اين ايام تنها كار تئاتر انجام مى داديد. تئاترهايى كه توليدات ارتش بودند، يا در شهر تبريز و اجراهاى عمومى به صحنه مى رفتند. بعد هم استعداد سينمايى شما كشف شد، توسط مجيد مجيدى. اين استعداد پنهان چگونه به طور ناگهانى شكوفا شد؟
شما مى گوييد اين استعداد پنهان ماند، اما به نظر من پنهان نماند. بازيگر از نظر شانس و موقعيت به دختر دم بخت مى ماند، زيرا او به اين فكر مى كند كه روزى در خانه اش را مى زنند و بايد به خانه بخت برود. من هميشه جلو آينه با خودم بازى و تمرين مى كردم.
فيلم هاى زيادى مى ديدم، فيلمنامه مى خواندم و به اين فكر مى كردم كه روزى به سراغم مى آيند و از من يك بازى درست و حسابى مى خواهند. پس به خودم مى گفتم بايد هميشه آماده باشم. حالا هم كه به بازى هايم فكر مى كنم، خودم را در نقطه صفر مى بينم. بازيگرى بيكران است. من هر قدر خوب بازى كنم، فردا بازيگرى مى آيد و از من بهتر بازى مى كند. آن روزها هم در تبريز فقط كار تئاتر مى كردم. اصلاً برايم مهم نبود كه نقش من كوتاه است. من فقط به پيام نمايشنامه فكر مى كردم.
از ته قلب دوست داريد چه نقشى را بازى كنيد؟
نقش شخصيت هاى تاريخى و هنرى.
حتماً سرگذشت اين شخصيت هاى تاريخى را هم مطالعه مى كنيد؟
بله.
واقعاً دوست داريد نقش كداميك از اين شخصيت هاى بزرگ را بازى كنيد؟
مولانا، فردوسى و شهريار.
از استاد شهريار چه خاطراتى داريد؟
من عاشق شهريار بودم. زمانى كه استاد شهريار زنده بود، چندين بار به منزلش رفتم. آدم بسيار دوست داشتنى، بزرگوار و شوخ طبعى بود. او يك شاعر بزرگ بود كه هر وقت به ديدنش مى رفتم احساس افتخار مى كردم. با هم صحبت مى كرديم و به من گفت: هنرمند چه كار مى كنى و از كارهايت بگو. آن موقع با تلويزيون كار مى كردم و استاد شهريار كارهاى مرا مى ديد. البته من سه كار در زمينه ايفاى نقش استاد شهريار انجام داده ام؛ يك ميان پرده در نقش پدر استاد شهريار، يك كليپ به نام حيدر بابا و سريال «باران رؤياها را نمى شويد» در نقش خود شهريار. خدا شهريار را رحمت كند. او به دنياى حقيقى رفت.
شعرهاى شهريار را هم مى خوانيد؟
بله، شعرهاى تركى شهريار را مى خوانم.
آقاى ناجى! سال نو فرا رسيده است. شما در سال تازه چه برنامه هايى داريد؟
فعلاً برنامه خاصى ندارم. بالاخره خانواده هم در برنامه هاى نوروز تصميم گيرى مى كنند. اما در ايام نوروز براى هموطنان عزيزمان آرزوى سلامتى و سالى پربار دارم.
نوروز پارسال چه كار كرديد؟
سه روز تهران بوديم و سه روز هم اصفهان.
سفر به كدام شهر ايران را دوست داريد؟
شهرهاى تاريخى ايران. جديداً شيراز نرفته ام، اما قبلاً مى رفتم. ولى هميشه به اصفهان مى روم.
پس اهل سفر هستيد؟
بله، خيلى سفر را دوست دارم، اما بالاخره وضعيت مالى اجازه سفر را مى دهد.
در سال، چند سفر داريد؟
در طول سال فقط سفر كارى مى روم. پارسال در ۷۰ كيلومترى اصفهان سر فيلمبردارى فيلم «يك قدم تا خدا» بودم. يا اين كه به سمنان رفتم.
از خاطرات كودكى و عيد در شهر تبريز بگوييد؟
همه عيد برايم خاطره است. از بچگى عيد را خيلى دوست داشتم.
پدر من يك هنرمند قاليباف بود. ما دار قالى داشتيم و چند كارگر. پدر من هنرمند برجسته اى بود و دوستان و فاميل ايام عيد به ديدن وى مى آمدند. آنها اكثراً تخم مرغ پخته را رنگ مى كردند و در جيب هايشان مى گذاشتند. تخم مرغ هاى قرمز و آبى. همچنين شيرينى هاى پولك دار مى آوردند و به ما هديه مى دادند. بچه كه بودم مى گفتم خدايا هميشه عيد باشد تا تخم مرغ رنگ كرده و شيرينى پولك برايم بياورند.
و حالا نوروز را چرا دوست داريد.
به خاطر اين كه اول بهار است و ايرانيان اين نوروز باستانى را دوست دارند و مملكت ما ديدنى مى شود.
چه پيشنهادى براى جوانان داريد؟
اميدوارم جوانان هميشه كار كنند و بيكار نباشند. پيام من به بچه هاى جوان هنرمند اين است كه از راه درست وارد هنر و كار بازيگرى شوند.




|   شناسنامه   |   آرشيو   |