خسرو مبشر
شايد اكنون كه در آستانه تحويل سال نو قرار داريم مرورى بر اخبار تلخ و شيرين سال ۸۶ از ابعاد مختلف جالب توجه باشد. اخبار مربوط به اختلاف «هوو»ها، كتك كارى مادر شوهر و عروس، شيوه هاى خواستگاران قلابى براى فريب دختران، انتقام خواستگاران كينه جو و رويدادهاى جالب و خواندنى و در عين حال عبرت آموز و هشداردهنده است.
نجات ۳۵ ميهمان نوروزى گرفتار در آسانسور
ماجراى نجات ۳۵ زن و مرد تهرانى كه در نخستين روزهاى سال ۸۶ هنگام ديد و بازديدهاى نوروزى داخل آسانسورهاى ساختمان هاى
بلند مرتبه حبس شده بودند از مهم ترين خبرهاى رسانه ها بود.در اين مدت ۱۱۵ تن ديگر نيز از حوادث مختلف، از جمله آتش سوزى خانه ها، مغازه ها، گاز گرفتگى، واژگون شدن تانكر حامل بنزين و سوانح رانندگى با تلاش مأموران آتش نشانى از مرگ حتمى نجات يافتند.
نوروز بدون جنايت
بازپرس هاى ويژه قتل و كارآگاهان جنايى تهران در تعطيلات عيد با آرامش خاطر بيشترى استراحت كردند. چرا كه در اين ايام خوشبختانه هيچ جنايتى رخ نداد.بدين ترتيب پليس با آمار بى سابقه اى روبه رو شد. در حالى كه طى سال هاى قبل وقوع قتل هاى مختلف شيرينى عيد را به كام پليس و قضات كشيك جنايى تلخ مى كرد.
بدشانس ترين دزد
بدشانس ترين دزد فروردين ماه، پسرى بود كه لابلاى نرده هاى حفاظ خانه اى گرفتار شد! پليس هم براى نجات و دستگيرى وى از مأموران آتش نشانى كمك خواست.ساعت ۵ و ۴۶ دقيقه صبح روز اول فروردين ۸۶ يكى از ساكنان منطقه كامرانيه جنوبى در تماسى با پليس ۱۱۰ اعلام كرد دزدى كه قصد سرقت از خانه همسايه را داشت ميان حفاظ هاى آهنى پنجره به دام افتاده و با فريادهاى دلخراشى از مردم كمك مى خواهد.بدين ترتيب مأموران كلانترى ۱۲۳ نياوران در محل حادثه حاضر شده و با ديدن دزد از مأموران آتش نشانى كمك خواستند.دقايقى بعد هم مأموران امداد و نجات با حضور در محل حادثه پس از بريدن نرده هاى آهنى، دزد بدشانس را نجات دادند.وى در بازجويى ها اعتراف كرد: از مدت ها قبل با پرسه زدن در اين منطقه متوجه شده بود كه ساكنان خانه ويلايى قبل از پايان سال به مسافرت رفته اند. به همين خاطر نقشه سرقت از آنجا را طراحى كرده بود كه در اجراى نقشه خود ناكام ماند.
كلاهبردارى از ۷۰ مسافر
در نخستين روزهاى سال گذشته مأموران پليس موفق به دستگيرى چند كلاهبردار شدند كه با تأسيس يك دفتر هواپيمايى قلابى به بهانه فروش بليت و رزرو هتل براى مسافران نوروزى ميليون ها تومان كلاهبردارى كرده بودند. يكى از مالباختگان، با مراجعه به دادسراى فرودگاه به معاون وقت دادستان تهران و سرپرست دادسراى فرودگاه گفت: در آخرين روزهاى سال ۸۵ براى سفر خانوادگى به كيش و تهيه بليت و رزرو هتل به يك دفتر خدمات مسافرتى در خيابان آفريقا مراجعه كرديم. مدير آژانس هم پس از دريافت هزينه هاى سفر برايمان بليت صادر كرد.در نخستين روز سال وقتى همراه اعضاى خانواده به فرودگاه مهرآباد رفتيم مسئولان حراست فرودگاه پس از بررسى ها اعلام كردند بليت هايمان جعلى است.مأموران در حال تحقيق درباره شكايت اين مرد مالباخته بودند كه با ۶۹ شكايت مشابه ديگر مواجهه شد. كلاهبرداران از اين افراد نيز مبالغى درحدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان دريافت كرده بودند.
پرونده اين ماجرا براى رسيدگى به شعبه دوم بازپرسى دادسراى ناحيه ۹ ارجاع شد. مأموران پس از تحقيقات گسترده سرانجام چند تن از
دست اندركاران آژانس قلابى را شناسايى و دستگير كردند.پرونده متهمان نيز با صدور كيفرخواست براى رسيدگى به دادگاه ارجاع شد.
اعتراف به دزدى از ۲۰ زن
افراد مسافر نما كه با تهديد كارد و اسلحه قلابى از زن ها و دختران دزدى مى كردند، پس ازدستگيرى به ۲۰ فقره سرقت اعتراف كردند.
در پى وقوع چندين فقره سرقت مسلحانه از زنان در شهر كرمانشاه، سرنشينان يك خودروى پيكان قرمزرنگ تحت تعقيب پليس قرار گرفتند.
مأموران پس از تعقيب و مراقبت هاى ويژه پليسى سرانجام راننده خودرو را شناسايى و دستگير كردند.متهم پس از مواجهه حضورى با زنان مالباخته لب به اعتراف گشود و گفت: همراه دو تن از همدستانش زنان را به عنوان مسافر سوار خودرو كرده و با تهديد چاقو و اسلحه قلابى، طلاها و كيف پول شان را سرقت مى كرديم.بعد هم آنها را در حاشيه شهر از خودرو بيرون مى انداختيم.
گذشت از قصاص پس از ۱۱ سال
با تلاش شوراى حل اختلاف روستاى «زيارت» از توابع بخش «رودخانه» در استان هرمزگان خانواده قربانى يك جنايت از قصاص - اعدام - قاتل گذشت كردند.بدين ترتيب پرونده قتل «خدا رسان زوكامان» پس از ۱۱ سال بسته شد و مجيد - عامل قتل - كه در يك قدمى اعدام قرار داشت از زندان آزاد شد.
ادعاى عجيب ۶ سال بعد از تصادف
مرد جوانى كه شش سال قبل در يك سانحه رانندگى به شدت آسيب ديده بود از برادر همسرش شكايت كرد.
مرد ۳۲ ساله با مراجعه به شعبه ۶ داديارى دادسراى ناحيه چهار تهران، از برادر همسرش به خاطر ايراد ضرب و جرح عمدى شكايت كرده و گفت: خرداد سال ۷۹ برادر زنم همراه دو مرد ناشناس در خيابان با يك خودرو مرا تعقيب مى كرد تا اين كه با خودرو به من كوبيدند. به طورى كه بر اثر شدت ضربه چند متر پرتاب شدم. آنها نيز پس از اين حادثه از محل گريختند.
با اين حال دقايقى بعد از سوى مردم به بيمارستان منتقل شدم. اما پس از چند روز در بيمارستان متوجه شدم قدرت تكلم، شنوايى و قدرت راه رفتن را از دست داده ام.اكنون پس از ۶ سال بهبودى نسبى خود را به دست آورده ام و براى شكايت از برادرزنم به دادسرا آمده ام.بدين ترتيب داديار پرونده برادر زن شاكى را احضار كرد. اما در ادامه بررسى ها مشخص شد او از ۱۰ سال قبل در اروپا زندگى مى كند. در نتيجه به خاطر نبودن دلايل كافى با صدور قرار منع تعقيب پرونده مختومه اعلام شد.
فرود اضطرارى در بزرگراه
فرود اضطرارى هواپيماى كوچك آموزشى در بزرگراه رشت - انزلى حادثه اى به دنبال نداشت.
اين ماجرا ساعت ۱۱ جمعه، ۱۷ فروردين هنگامى رخ داد كه هواپيماى آموزشى در آسمان استان گيلان درحال پرواز بود.
خلبان هواپيما پس از اطلاع از بروز نقص فنى هنگامى كه بر فراز روستاى «چاپار خانه» بخش «خمام»، رشت در پرواز بود براى حفظ خود و هواپيما چاره اى جز فرود اضطرارى در بزرگراه رشت ـ انزلى نديد.
جدال ۳ ساعته پليس و دزدان مسلح
اعضاى شبكه خانوادگى دزدان مسلح، پس از ۳ ساعت درگيرى، با تلاش مأموران انتظامى ورامين دستگير شدند.
كارآگاهان با دريافت يك گزارش مردمى، متوجه شدند ۱۵ تن از اعضاى دو خانواده شرور اهل ورامين براى انتقامجويى در يك دامدارى قصد درگيرى دارند. بنابراين مأموران در يك عمليات ضربتى دامدارى را محاصره كرده و پس از اطمينان از حضور طرفين درگيرى وارد عمل شدند. آنها سرانجام پس از ۳ ساعت درگيرى مسلحانه ۱۵ تن از متهمان را دستگير كردند.
از آنها ۶ قبضه كلت، ۹۶ عدد فشنگ جنگى، ۲ قبضه شمشير، ۲ قبضه قمه، ۷ قبضه كارد سلاخى، يك عدد تبر زين، ۵ دستگاه خودرو و دو دستگاه موتوسيكلت كشف شد.
بازداشت دزدى كه ۳۵ سال زندانى بود
مأموران آگاهى فرديس كرج، هنگام گشت در منطقه زنى را ديدند كه كمك مى خواست. او به مأموران گفت: دقايقى قبل دو مرد موتوسيكلت سوار، كيف پولش را دزديدند.مأموران با دريافت مشخصات دزدان، به تحقيق در اين باره پرداخته و سرانجام سيروس - يكى از متهمان - را در خانه اش شناسايى و دستگير كردند.وى در بازجويى هاى پليسى اعتراف كرد: با همكارى پدرزنش لوازم داخل خودروها و كيف پول زنان را سرقت مى كردند. مرتضى هم در بازجويى ها اعتراف كرد به خاطر چندين فقره سرقت حدود ۳۵ سال از عمرش را در زندان گذرانده است. آخرين بار هم به خاطر سرقت از يك فروشگاه در فرديس - كرج - به ۱۸ ماه زندان محكوم شده بود كه پس از آزادى همراه دامادش كيف زنى مى كرد /
راز خواستگار دروغگو
مردى كه بامعرفى خود به عنوان مأمور، دخترى را فريب داده بود، دستگير شد.دختر دانشجو وقتى دريافت مأمور قلابى حاضر نيست به وعده هايش درباره ازدواج با او عمل كند، به كلانترى شهرستان «ماكو» رفته و از او شكايت كرد.
دختر فريب خورده در شكايت خود به بازپرس پرونده گفت: چندى قبل با مردى كه خود را افسر ارشد يكى از نهادهاى نظامى معرفى مى كرد آشنا شدم. او پس از مدتى به خواستگارى ام آمد و با نشان دادن عكس خود با لباس نظامى، خانواده ام را فريب داد. بعد هم براى جلب اعتماد خانواده ام مهريه ام را ۷۵۰ ميليون تومان تعيين كرد. خانواده ام نيز با ازدواج مان موافقت كردند. اما پس از چند ماه رفت و آمد ناگهان او ناپديد شد.سپس مأموران با دستور بازپرس پرونده متهم فرارى را هنگام مسافركشى شناسايى و دستگير كردند.متهم در بازجويى ها اعتراف كرد راننده تاكسى است و همسر و دو فرزند دارد.او در ادامه گفت: يك روز دختر جوان - شاكى - سوار خودرويم شد. من نيز از ساده دلى او سوءاستفاده كرده و خودم را سرهنگ معرفى كردم. اما اكنون از كارى كه كرده ام پشيمانم.بنابراين پرونده متهم براى رسيدگى از دادسرا به دادگاه ارجاع شد.
پايان اختلاف مرگبار زن و شوهر در دادگاه
زن ميانسالى كه مدعى بود در دفاع از خود برادر شوهرش را به قتل رسانده با حكم قاضى دادگاه به پرداخت ديه محكوم شد.
قتل روز ۱۸ خرداد سال ۸۱ مقابل مجتمع قضايى شهيد مطهرى - يافت آباد - رخ داد. اين حادثه هنگامى رخ داد كه بستگان و اطرافيان زوج ميانسال براى رسيدگى به اختلاف هاى خانوادگى آنها در دادگاه حاضر شده بودند. اما در جلسه دادگاه نزاع سختى ميان خانواده ها رخ داد.بدين ترتيب قاضى دادگاه براى خاتمه دادن به ماجرا، از آنان خواست براى رفع مشكل به خارج محكمه بروند. در نتيجه آنان پس از ترك جلسه دادگاه در مقابل مجتمع قضايى به جان هم افتادند. در اين درگيرى مرگبار مردى به نام محمود بر اثر اصابت جسم سخت از پا درآمد.پليس هم گلى - همسر برادر مقتول - را به اتهام قتل بازداشت كرد. وى در جلسه محاكمه با رد اتهام قتل عمد به قاضى پرونده گفت: من با شوهرم به خاطر مسائل خانوادگى اختلاف داشتيم و در جلسه دادگاه و مقابل مجتمع قضايى با هم درگير شديم كه در همين هنگام برادرشوهرم به طرفم حمله كرد. من نيز در دفاع از خود ضربه اى به سرش كوبيدم.قاضى شعبه ۱۱۵۷ مجتمع قضايى بعثت به دليل اين كه پرونده از موارد لوث بود صدور رأى را به برگزارى مراسم «قسامه» موكول كرد. سرانجام متهم به اتهام قتل غيرعمد به پرداخت ديه محكوم شد.
دزد پشيمان در خانه بخت
صاحب يك كارگاه جوراب بافى پس از اين كه دريافت كارگر سابقش پس از تحمل چند ماه زندان متنبه شده و از رفتار ناشايست خود پشيمان است او را بخشيد.قاضى اجراى احكام نيز با استقبال از حركت انسانى شاكى، پس از دريافت تعهد كتبى از متهم با مختومه كردن پرونده دستور آزادى او را صادر كرد.
امير ـ شاكى پرونده ـ در شكايت خود گفته بود ۱۵ ماه قبل سيروس كه از شهرستان به تهران آمده بود، براى كار به كارگاه جوراب بافى ام آمد. من هم او را استخدام كردم. چند ماهى گذشت تا اين كه با كارگرى به نام جعفر طرح دوستى ريخت. آنها اغلب شب ها در كارگاه مى خوابيدند. اما يك روز وقتى به كارگاه آمدم متوجه شدم در گاوصندوق باز است و از آن هم ۳۲۰ هزار تومان سرقت شده است.متهمان پس از دستگيرى اتهام خود را پذيرفته و دادگاه نيز هر يك از آنها را به شش ماه زندان و بازگرداندن وجوه مسروقه محكوم كرد. اما مدتى بعد متهم با ارسال نامه اى براى صاحب كار خود نوشت: «هيچ گاه در زندگى رنگ محبت و خوشبختى را نديدم. همان طور كه مى دانيد طبق قرار قبلى چند ماه ديگر بايد داماد شوم. اما اگر خانواده همسر آينده ام متوجه شوند كه به اتهام سرقت زندانى شده ام، زندگى و جوانى ام از هم خواهد پاشيد و مى دانم كه اشتباه كرده ام اما شما به خاطر خدا و فرزندانتان مرا ببخشيد و اجازه ندهيد زندگى ام بپاشد. شاكى وقتى دريافت، متهم پشيمان است و اظهار ندامت مى كند به قاضى اجراى احكام گفت: رضايت مى دهم به شرطى كه او به دادگاه تعهد دهد، هرگز دنبال خلاف نرود. پس از ازدواج هم با دريافت حقوق كافى در كارگاهم مشغول كار شود كه متهم نيز با خوشحالى پذيرفت.
جدال چهار خانواده براى يك ازدواج
جدال خونين خانواده چهار پسر، به خاطر ازدواج دخترى، با مرگ جوان رهگذرى پايان يافت.عامل قتل در حالى كه از ۲۲ تير سال ۸۴ ـ زمان وقوع حادثه ـ متوارى بود، سرانجام پس از دو سال فرار توسط مأموران نيروى انتظامى ورامين شناسايى و دستگير شد.متهم در بازجويى ها گفت: يكى از بستگان ما به خواستگارى دخترى رفته بود، ولى خانواده آن دختر بدون اطلاع ما جوان ديگرى را به دامادى انتخاب كردند. از همان زمان با هم اختلاف پيدا كرديم. در جريان يكى از اين درگيرى ها داماد را كتك زديم و دادگاه با شكايت داماد، ما را به پرداخت ديه محكوم كرد.وى در ادامه گفت: روز حادثه بار ديگر با داماد درگير شديم. آنها برادرم را كتك زدند كه من براى ترساندنشان با اسلحه شكارى چند تير هوايى شليك كردم كه متأسفانه يكى از گلوله ها به سر يك جوان رهگذر اصابت كرد.بدين ترتيب پرونده متهم براى رسيدگى به دادگاه ارجاع شد.
۱۰۰۰ تابلو نقاشى؛ مهريه جنجالى عروس
نقاش جوان كه براى پرداخت مهريه همسرش ۱۰۰۰ تابلو نقاشى آماده كرده بود، هنگامى كه قصد داشت آنها را تحويل دهد، متوجه شد همسرش خواستار دريافت ارزش ريالى تابلوها شده است. بدين ترتيب پرونده آنها براى رسيدگى دوباره از سوى قضات تحت رسيدگى دوباره قرار خواهد گرفت تا در اين باره اظهارنظر شود.
۳ هزار خوشه گندم كليد خوشبختى زوج جوان
زن جوانى كه مهريه اش را اجرا گذاشته بود با دريافت سه هزار خوشه گندم و هديه روز تولدش به خانه شوهر بازگشت.
اين زن جوان پس از مراجعه به اداره پنجم اجراى اسناد رسمى تهران، با ارائه دادخواستى خواستار دريافت مهريه اش شد و گفت: چند سال پيش زمانى كه همراه خانواده ام براى گذراندن تعطيلات تابستانى به جنوب كشور رفته بوديم در ويلايى مشرف به گندم زارى پهناور اقامت گزيديم. در همان روزها با پسر جوانى كه اهل همان منطقه بود آشنا شده و پس از مدتى مقدمات ازدواج مان فراهم شد. من هم با سه هزار خوشه گندم به عقد پسر مورد علاقه ام درآمدم. سال اول زندگى به خوبى و خوشى گذشت. اما كم كم اخلاق همسرم تغيير كرد و به بهانه هاى واهى مرا به باد كتك مى گرفت. سپس روزهاى طلايى عشق ما، سياه شد تا اين كه تصميم گرفتم مهريه ام را اجرا بگذارم.كارشناسان اين اداره با صدور اجرائيه از مرد خواستند عين مهريه مورد تقاضاى همسرش را بپردازد. مرد وقتى از اقدام همسرش آگاه شد در حالى كه اين مهريه عجيب را در جعبه هاى بزرگ قرار داده بود به همراه هديه تولد همسرش در اداره پنجم اجراى اسناد رسمى تهران حاضر شد و از رفتار خشن خود عذرخواهى كرد. بعد هم با ابراز پشيمانى از او خواست براى ادامه زندگى مشترك به خانه بازگردد.بدين ترتيب هر دو با اشك شوق راهى خانه شدند.
روانشناس، اسرار زندگى ام را افشا كرد
افشاى ناباورانه رازهاى زندگى مرد جوانى، او را تا مرز جدايى از همسرش كشاند.اين مرد جوان براى مشاوره به يك روانشناس مراجعه كرده بود. اما مدتى بعد دريافت، روانشناس همسرش را از همه رازها و ناگفته هايش مطلع كرده است. مرد جوان كه براى طرح شكايتى مقابل بازپرس شعبه اول دادسراى ناحيه يك شميران ايستاده بود، گفت: چند ماه پيش به مطب خانم روانشناسى رفتم و مجبور شدم براى بررسى و حل مشكلات زندگى ام مسائل خصوصى خود را با او درميان بگذارم. از جمله درباره ماجراى آشنايى قبل از ازدواج خود با يك دختر جوان حرف زدم. از خانم مشاور هم خواستم كمكم كند تا بتوانم بدون هيچ گونه مشكلى زندگى مشترك خود را با همسرم ادامه دهم. اما پس از چندماه متوجه تغيير رفتارهاى همسرم شدم. او به من و همه كارها و رفتارم مشكوك شده بود و فكر مى كرد با زن ديگرى رابطه دارم. تا اين كه يك روز به بهانه انجام كارى از خانه بيرون رفتم. دقايقى بعدهم متوجه خروج همسرم شدم. او را تعقيب كرده و متوجه شدم از مطب خانم روانشناس سر درآورده است. در نتيجه دريافتم خانم روانشناس اسرار زندگى ام را براى همسرم فاش كرده است. بدين ترتيب همسرم با تصور اين كه با آن دختر پنهانى ازدواج كرده ام، به دادگاه خانواده رفت و دادخواست طلاق داد.
زن روانشناس نيز با رد اظهارات مرد به بازپرس پرونده گفت: هرگز اسرار بيمار خود را براى كسى فاش نكرده ام. شايد هم وى به طور پنهانى ازدواج كرده و همسرش پى به راز او برده است. بنابراين زن روانشناس با معرفى كفيل به بازپرس پرونده تا تكميل تحقيقات و رفع ابهام ها آزاد شد.
تلاش ناكام براى كشتن پليسى كه ۱۰ كيلو طلا را نپذيرفت
پليس درستكار پس از رد پيشنهاد رشوه ۱۰ كيلوگرم طلا و دستگيرى قاچاقچى بين المللى در مرز كشور ، از سوى همدستان او هدف قرار گرفت اما به طور معجزه آسايى زنده ماند.گروهبان غلامى درجريان عملياتى در منطقه كردستان ، يك قاچاقچى حرفه اى را هنگام خروج پنهانى از مرز با ۲۰كيلوگرم طلاى خالص دستگير كرد. مرد قاچاقچى وقتى دريافت هيچ راهى براى رهايى ندارد نيمى از محموله طلا را به عنوان رشوه به پليس جوان پيشنهاد داد. اما پليس درستكار پيشنهاد وى را نپذيرفت. پرونده مرد قاچاقچى نيز پس از تحقيقات تكميلى براى رسيدگى به دادگاه فرستاده شد. از سوى ديگر همدستان قاچاقچى كه از ماجرا باخبر شده بودند با هدف انتقام جويى به كمين گروهبان غلامى نشستند. آنها پليس درستكار را هنگام عزيمت به خانه اش با خودرو زير گرفته و گريختند. اما خوشبختانه مأمور مجروح به طور معجزه آسايى از مرگ نجات يافت.
مرد كلاهبردار ، بزرگراه كردستان را فروخت!
محاكمه رئيس يك شركت ساختمانى كه با طرح نقشه اى ماهرانه بخشى از بزرگراه كردستان تهران را به چندنفر فروخته بود در دادگاه عمومى تهران برگزار شد.
متهم ۵۰ ساله به بهانه پيش فروش ۳ هزار واحد مسكونى در كرج نيز ميليونها تومان كلاهبردارى كرده و تحت تعقيب قضايى قرار داشت.راز فعاليت هاى مجرمانه مرد تبهكار با مراجعه چند مالباخته به دادسراى عمومى و انقلاب تهران فاش شد. آنها در حالى كه از صاحب يك شركت انبوه سازى به اتهام كلاهبردارى شكايت كرده بودند به بازپرس پرونده گفتند: چندى قبل با مشاهده آگهى هاى پيش فروش آپارتمان هاى در حال ساخت در يكى از محله هاى كرج به يكى از دفاتر شركت در تهران مراجعه كردم و پس از توافق و عقد قرارداد مقدارى پول به مسعود، رئيس شركت پرداختيم.
بعد هم قرار شد به محض پايان عمليات ساختمانى و تسويه حساب اسناد آپارتمان ها را به نام ما منتقل كند. اما بعد ازمدتى متوجه شديم عمليات ساختمانى در حاشيه بزرگراه كردستان متوقف شده است. چند ماه بعد كه براى پيگيرى كارمان به شركت مزبور مراجعه كرديم دريافتيم ، مرد كلاهبردار، هنگام تنظيم مبايعه نامه با سوء استفاده از غفلت و اعتماد بيش از اندازه ما بخش هايى از بزرگراه كردستان را فروخته است.بازپرس پرونده پس از تحقيق ازمتهم، او را با قرار وثيقه سه ميليارد تومانى به اتهام كلاهبردارى از متقاضيان خريد آپارتمان به زندان فرستاد.
طلاق ۲ «هوو» از شوهر خيانتكار
دو «هوو» پس از افشاى راز سومين ازدواج شوهرشان با مراجعه به دادگاه خانواده تقاضاى طلاق كردند.گلشيفته - 27 ساله - به قاضى دادگاه گفت: من و همسرم نسبت فاميلى دورى داريم. از دوران نوجوانى كه شاهين و خانواده اش به خانه ما مى آمدند به خوبى نگاه هاى معنى دارش را حس مى كردم. او پسرى پرسروصدا و شلوغ بودكه در هر جمعى خودش را زود نشان مى داد. سرانجام با
خانواده اش به خواستگارى ام آمد و با مهريه ۱۱۰ سكه طلا همسرش شدم. اما يك سال بعد فهميدم همسرم به طور پنهانى بادخترى ازدواج كرده است. ابتدا تصميم داشتم از او جدا شوم. اما وقتى با «هوو»ى خود روبه رو شدم ، دريافتم كه او دختر ساده دلى بودكه به خاطر نداشتن سرپرست به عقد همسرم درآمده است. در نتيجه خودم را راضى كردم با اين مسئله كنار بيايم و او را به عنوان «هوو»ى خود بپذيرم.اما يك روز مرد ناشناسى كه شوهرم را مى شناخت در تماس تلفنى به من گفت: شوهرم قصد دارد با يك زن بى سرپرست ازدواج كند. بنابراين همراه «هوو»يم دراين باره تحقيق كرده و متوجه شديم خبر واقعيت دارد. در نتيجه هر دو نفر تصميم گرفتيم از شوهر خيانتكارمان طلاق بگيريم.قاضى دادگاه با توجه به دادخواست دو زن جوان ، شوهر آنان را به دادگاه فرا خواند.
ميزگرد دزدان براى تشكيل يك باند عجيب
يك مهندس عمران كه در تلاش براى تأمين پول براى پرداخت بدهى ميلياردى خود بود، فريب دزدان را خورد كه براى تهيه چنين پولى يك باند سرقت از دزدان حرفه اى و سابقه دار تشكيل داد.
اين مهندس جوان كه رجب نام دارد، يك باند ۱۰ نفرى از دزدان را سرپرستى مى كرد.
اعضاى اين باند تاكنون چندين خودروى مدل بالا و صفر كيلومتر را دزديده و سپس با اسناد جعلى به مالخرها فروخته اند.
براساس پرونده اى كه در شعبه چهارم دادگاه تجديدنظر استان تهران مورد رسيدگى قرار گرفت، سال ،۸۴ رجب ـ مهندس ۳۶ ساله ـ كه با چند بساز و بفروش در امر برج سازى در شمال تهران فعاليت داشت به دليل عدم موفقيت در پروژه برج سازى با بدهى هفت ميليارد و ۴۷۵ ميليون تومان و همچنين به اتهام جعل اسناد دولتى و صدور چندين فقره چك بلامحل با شكايت شاكيان خصوصى بازداشت و به زندان رجايى شهر فرستاده شد.
وى در زندان با چند تن از دزدان حرفه اى آشنا شد و درباره زندانى شدنش به آنها گفت: مى خواستم مانند بعضى از بساز و بفروش ها ره صد ساله را يك شبه طى كنم و پولدار شوم. به همين خاطر با چند نفر كه در كار برج سازى و مجتمع هاى مسكونى مهارت داشتند آشنا و با آنان به طور شراكت مشغول كار شدم. اما به دليل مشكلات عديده از جمله تورم اقتصادى ورشكست شدم و با هفت ميليارد و ۴۷۵ ميليون ريال بدهى دستگير و به زندان افتادم. البته خانواده ام با شاكيان پرونده ام در حال گفت وگو هستند و تلاش مى كنند از آنها مهلت بگيرند تا پس از آزاد شدن از زندان بدهى خود را به طور قسطى پرداخت كنم.
دزدان زندانى پس از شنيدن اظهارات مهندس جوان به او گفتند ما مى دانيم تو جاعل حرفه اى هستى و به راحتى اسناد را جعل مى كنى. اگر با ما همكارى كنى تو را پولدار خواهيم كرد. به طورى كه بدهى ميلياردى خودت را پرداخت كنى و حتى بتوانى در بهترين نقطه تهران برج بسازى!
مهندس جوان از دزدان پرسيد: آخه چطورى چنين چيزى امكان دارد.
دزدان جواب دادند، وقتى ما آزاد شديم با سرقت خودروهاى مدل بالا تو هم اسناد خودروها را براى ما تهيه مى كنى. سپس به قيمت خوبى مى فروشيم.
مهندس جوان وسوسه شد و پيشنهاد آنها را پذيرفت. چند ماه بعد خانواده رجب موفق شدند با گرفتن مهلت از شاكيان پرونده، او را از زندان آزاد كنند. سپس وى امكاناتى فراهم كرد تا دزدان هم از زندان رجايى شهر آزاد شوند. آنها نخستين جلسه خود را در يك رستوران در خيابان ولى عصر تشكيل دادند. در آن شب ۱۰ دزد سابقه دار و حرفه اى دور هم جمع شدند تا در حضور مهندس، براى كار جديد خود برنامه ريزى كنند. در آن جلسه رجب ـ مهندس جوان ـ به عنوان مسئول باند دزدان به همه اعضاى باند سرقت معرفى شد و همگى تصميم گرفتند كه پس از هر سرقت خودرو، وسايل آن را بردارند، سپس مهندس جاعل كه در جعل اسناد مهارت داشت براى خودروهاى مسروقه اسناد جعلى تهيه كند تا بتوانند آنها را به مشتريان ساده دل بفروشند. دزدان از همان شب سرقت خودروها را در خيابان هاى تهران شروع كردند و در مدت كوتاهى آنان ۹ خودرو سرقت كردند و با اسناد جعلى در شهرستان ها به صورت قولنامه اى فروختند. كارآگاهان پليس اداره آگاهى تهران با شكايت مالباختگان تحقيقات خود را آغاز كردند و پس از چند ماه تعقيب و مراقبت مأموران در خيابان ملاصدرا به يك خودرو پژو كه دو سرنشين داشت مشكوك و آنان را دستگير كردند. مأموران پس از تحقيق و بازجويى از دو سرنشينان خودرو دريافتند كه آنها عضو يك شبكه بزرگ سرقت هستند كه مسئوليت اين باند را يك مهندس جاعل به عهده دارد. با اعتراف هاى متهمان، كارآگاهان مهندس جوان و ۱۰ عضو شبكه سرقت را شناسايى و دستگير كردند.
دزدان پس از محاكمه در دادگاه مجرم شناخته شدند و مهندس جاعل به اتهام ۹ فقره سرقت خودروى مدل بالا، جعل اسناد دولتى از جمله سند مالكيت و كارت شناسايى خودروها، صدور چندين فقره چك بلامحل به پنج سال و نيم زندان و شش سال تبعيد و رد مال به مالباختگان و بقيه اعضاى باند نيز از دو تا چهار سال زندان، شلاق، تبعيد و رد مال محكوم شدند.
دادگاه تجديدنظر استان تهران نيز پس از رسيدگى به اعتراض متهمان حكم آنان را تأييد كرد.
راز كيف پر از پول
|
|
|
سرباز وظيفه شناس نيروى انتظامى كه براى دريافت حقوق ۱۰ هزار تومانى اش با درهاى بسته بانك مواجه شده بود، هنگام بازگشت يك كيف پر از پول پيدا كرد. بعدازظهر هشتم اسفند سيدشعبان حسينعلى زاده، سرباز وظيفه انتظامى كرج براى گرفتن ۱۰ هزار تومان حقوق ماهيانه اش به بانكى در خيابان كسرى كرج مراجعه كرد. او وقتى به بانك رسيد كه ساعت كار تمام شده بود. بنابراين چند لحظه اى غمگين و ناراحت از پشت شيشه ها به داخل شعبه نگاهى انداخت اما هيچ كس را نديد سرباز پليس كه نگران حال پدر بيمارش بود و تصميم داشت حقوق خود را براى پدر سالخورده و بيمارش در شهرستان بابل حواله كند لحظه اى بعد نااميد راهى محل خدمتش شد، اما مسافت زيادى طى نكرده بود كه ناگهان يك كيف دستى مشكى كه روى زمين افتاده بود را مشاهده كرد. او پس از بررسى محتويات كيف دستى با بيش از ۱۰ ميليون تومان چك مسافرتى روبه رو شد. او دقايقى به فكر فرورفت و به ياد پدر بيمار و خانواده بى بضاعتش افتاد اما با اين حال بدون توجه به مشكلات مالى خود و خانواده اش راهى دفتر فرماندهى انتظامى كرج شد. سرهنگ ناصر اصلانى، فرمانده انتظامى كرج در مأموريت بود. با اين حال سرباز وظيفه شناس كيف پول را به جانشين فرماندهى تحويل داد. دقايقى بعد صاحب كيف گمشده از پيدا شدن پول هايش آگاهى يافت و با عجله خود را به دفتر فرماندهى انتظامى رساند و در حضور يابنده كيف پولش را تحويل گرفت. لحظاتى بعد شعبان حسينعلى زاده از فرمانده انتظامى كرج درخواستى كرد و گفت: جناب سرهنگ همان طور كه مى دانيد پدر و مادر بى بضاعت و سالخورده اى دارم كه نمى توانند مخارج زندگى شان را تأمين كنند بنابراين از شما اجازه مى خواهم با ادامه خدمتم در محل زندگى مان در بابل بتوانم به خانواده ام كمك كنم. فرمانده نيز با درخواست وى موافقت كرد.
۱۴ عمل جراحى براى زيبايى
متخصص گوش و حلق و بينى به خاطر قصور در جراحى زيبايى با شكايت پنج تن از بيمارانش به پرداخت ديه محكوم شد.
اين پزشك يكى از بيمارانش را هفت بار تحت عمل جراحى قرار داد، اما بينى دختر دانشجو به طور كامل از بين رفت. به همين خاطر او بينى خود را هفت بار ديگر به تيغ جراحان سپرد.
دو سال قبل پنج دختر و زن جوان با مراجعه به دادسراى جرايم پزشكى تهران از پزشك متخلف شكايت كردند.
گلناز، يكى از شكات كه در جريان چند عمل جراحى بينى خود را از دست داده بود به داديار پرونده گفت: از مدت ها قبل وسوسه شده بودم بينى ام را عمل كنم. يكى از دوستانم كه از تصميم من باخبر شده بود نشانى يك پزشك متخصص گوش و حلق و بينى را داد و به آنجا رفتم و با پرداخت يك ميليون و ۲۰۰ هزار تومان بينى ام را به تيغ جراحى آن پزشك سپردم. اما پس از يك هفته وقتى پانسمان بينى ام را باز كردم، متوجه هاله اى از كبودى در اطراف و روى بينى ام شدم. اما پزشك با خونسردى جواب داد كه اين كبودى يك امر طبيعى است.
بدين ترتيب پنج بار ديگر مورد عمل جراحى بينى قرار گرفتم. سرانجام زيبايى بينى و صورتم را از دست دادم.
دختر جوان در ادامه گفت: به يك پزشك ديگر مراجعه كردم و او نيز طى هفت بار جراحى قسمتى از استخوان بازوى دستم را به بينى ام پيوند زد حال آن كه براى بهبود كامل بايد هفت بار ديگر جراحى شوم.
بدين ترتيب پنج زن و دختر نيز از پزشك متخلف شكايت كردند و گروهى از كارشناسان كميسيون پزشكى براى مشخص شدن صحت اظهارات شكات پرونده در اين باره به تحقيق پرداختند و سرانجام پزشك متخصص متخلف را مجرم شناختند.
قاضى دادگاه به استناد نظريه كارشناسان كميسيون پزشكى، جراح زيبايى را به پرداخت ۴۷ ميليون و ۲۵۰ هزار تومان خسارت در حق شاكيان پرونده محكوم كرد. هيأت قضايى ديوانعالى كشور پس از رسيدگى به اعتراض جراح متخلف، حكم صادره دادگاه را تأييد كرد.
بازداشت يك جوان به خاطر حرف زدن با ارواح
جوانى كه ادعا مى كند نيمه هاى شب با ارواح حرف مى زند و به دستور آنان وسايل خانه را مى شكند، تحت تعقيب قضايى قرار گرفت.
براساس پرونده اى كه در دادسراى صادقيه مورد رسيدگى قرار گرفت، محمدعلى، ۴۷ ساله با مراجعه به بازپرسى درباره شكايت خود، گفت: من و خانواده ام را از دست پسر ۱۹ ساله ام نجات دهيد. او با انجام كارهاى ناشايست براى ما آبرو و حيثيت نگذاشته است، پسرم به بهانه واهى از جمله ارتباط داشتن با ارواح تمام اثاثيه خانه، شيشه هاى در و پنجره و خودرو را شكسته و از بين برده است.
وى ادامه داد: پسرم پس از گرفتن ديپلم در امتحانات كنكور موفق نشد در نتيجه خانه نشين شد و مرتب در خانه سرگرم تماشاى سى دى فيلم هاى سينمايى ترسناك و هر از گاهى تحت تأثير آن فيلم ها، حركات عجيب و غريبى انجام مى داد كه باعث ترس اعضاى خانواده مى شد. يك شب رضا ـ پسرم ـ با ديدن فيلم ترسناك از خواب بيدار شد، در حالى كه چوبدستى به دست داشت، خواب آلود به راه افتاد، من هم عصبانى شدم و او را با همان حالت از خانه بيرون انداختم، اما ساعتى بعد متوجه شدم همسايه ها به خاطر اين كه او شيشه هاى چند خودرو را شكسته بود، او را به باد كتك گرفتند و من نيز با پرداخت خسارات وارده به مالكان خودروها او را از دست همسايه ها نجات دادم.
بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات شاكى، از پسر او خواست كه جوابگوى شكايت پدرش باشد، رضا در دفاع از خود گفت: كارهايى كه انجام مى دادم در اختيار خودم نيست، بلكه يك نيروى فوق العاده آن اعمال را انجام مى دهد. من نيمه هاى شب با ارواح ارتباط برقرار مى كنم و آنها قصد دارند مرا با خودشان ببرند، اما مقاومت مى كنم. بازپرس پرونده با شنيدن اظهارات پسر جوان، او را جهت معاينه روانپزشكى به سازمان پزشكى قانونى معرفى كرد.
عروس ۱۰۰ كيلويى
يك عروس ۱۰۰ كيلويى همراه با داماد ۴۵ كيلويى به مجتمع قضايى خانواده تهران رفتند تا از قاضى دادگاه اجازه ازدواج بگيرند. اين عروس ۱۵ ساله قرار است با جوانى ۲۰ ساله ازدواج كند. قاضى دادگاه در جريان تحقيق از پدر دختر دليل ازدواج دختر ۱۵ ساله اش را پرسيد و او گفت: آقاى قاضى! دخترم زهرا پنج ساله بود كه مادرش در يك سانحه رانندگى كشته شد و از آن زمان با هزار بدبختى او و خواهر دوقلويش را بزرگ كردم. صبح ها مجبور بودم بچه ها را به مهدكودك بسپارم و به سر كارم بروم. بعضى از شب ها هم وقتى به منزل برمى گشتم مى ديدم بچه ها غذا نخورده خوابيده اند چون نمى توانستم بار زندگى را به تنهايى به دوش بكشم تصميم گرفتم يك همسر مناسب كه از بچه هايم نيز نگهدارى كند انتخاب كنم سرانجام با پيگيرى دوستان و آشنايان با زرى ازدواج كردم و تا وقتى كه صاحب بچه اى نشده بوديم، زندگى خوبى داشتيم اما با گذشت دو سال صاحب فرزندى شديم و از همان ايام رفتار همسرم نسبت به دخترانم ـ زهره و زهرا ـ تغيير كرد. چون او به پسر خود بيشتر اهميت مى داد تا به دخترانم. در همين هنگام يكى از دخترانم به نام زهره بر اثر بيمارى فوت كرد و زهرا تنها ماند. همسرم نيز به خاطر مسائل كوچك و بى اهميت دخترم ـ زهرا ـ را وادار به انجام دادن كارهاى سخت مى كرد. زهرا كه ۱۳ ساله شد، به اين فكر افتادم او را شوهر بدهم تا از دست بهانه گيرى هاى همسرم نجات پيدا كند اما هر خواستگارى كه به خانه ما مى آمد به خاطر سنگين وزن بودن زهرا از ازدواج با او پشيمان مى شد و از سوى ديگر همسرم با گفتن متلك دخترم را اذيت مى كرد. دو سال گذشت و او ۱۵ ساله شد و در همين ايام جوان ۲۰ ساله اى به خواستگارى دخترم آمد و من هم به دامادم قول دادم، اگر با زهرا ازدواج كند به او كمك مالى خواهم كرد و جوان نيز پذيرفت. وى در ادامه به قاضى دادگاه گفت: چون دختر ۱۰۰ كيلويى ام، ۱۵ سال بيشتر ندارد امروز براى گرفتن مجوز ازدواج به دادگاه آمده ايم.قاضى دادگاه پس از رسيدگى به دادخواست عروس ۱۰۰ كيلويى و داماد ۴۵ كيلويى زهرا را به سازمان پزشكى قانونى معرفى كرد تا پزشكان پس از انجام آزمايش هاى پزشكى، نظر خود را در رابطه با سلامتى جسمى دختر اعلام كنند.