سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
حوادث۲
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
نگاهى به يكى از جنجالى ترين پرونده هاى جنايى سال ۸۶
خاطرات و مخاطرات
نگاهى به يكى از جنجالى ترين پرونده هاى جنايى سال ۸۶
ســــايه به ســــايه در تعقيب جـــــنايتكاران فرارى
001428.jpg
مهديه قربانى

يكى از جنجالى ترين پرونده هاى جنايى سال ۸۶ مربوط به تبهكارانى است كه در استان هاى فارس، اصفهان و مركزى مرتكب جنايت هاى هولناكى شده اند.كاظم، هاشم، قاسم شفيعى و پسرعمويشان،نام قبلى اعضاى اصلى اين شبكه خشن «نامجو» بوده ولى بعداً با تغيير نام فاميل خود به شفيعى به شرارت پرداخته اند.
اين در حالى است كه «منظر قربانى» - مادر سه مرد جنايتكار - نيز با فرزندانش همكارى مى كند.جنايت هاى زنجيره اى اعضاى اين شبكه كه همچنان ادامه دارد پرونده آنان را به يكى از جنجالى ترين پرونده هاى جنايى سال ۸۶ تبديل كرده است.
در حالى كه مأموران موفق به دستگيرى سردسته اصلى شبكه شده بودند يك عضو فرارى اين گروه تبهكار به نام «كاظم شفيعى» با همدستى دو برادر و پسرعمويش اقدام هاى جنايتكارانه اى را در شهرهاى مختلف كشور رقم زدند.او پس از هر جنايت با پخش نامه هايى در شهر ادعا مى كرد در صورت آزادى همدستان زندانى اش به جنايت هاى خود پايان مى دهد.
نخستين سرقت
يكشنبه ۱۵ مهر تبهكاران نخستين سرقت خود را در اصفهان كليد زدند. ساعت هشت شب دزدان مسلح نقابدار، در يكى از خيابان هاى پرتردد، به سوى راننده خودروى پژو ۴۰۵ نقره اى رفتند. راننده ۵۸ ساله بى خبر از ماجرا، كنار خيابان ايستاده بود كه ناگهان با هجوم چهار مرد مسلح روبه رو شد. دزدان كه از راننده خواستند از خودرو پياده شود وقتى با مقاومت جدى او روبه رو شدند با شليك دو گلوله راننده را از پا درآوردند. آنها هنگام فرار نيز شاهد ماجرا را با شليك گلوله مجروح كرده و گريختند.
قتل مرد طلافروش
دو روز پس از سرقت خودروى پژو، پنج جنايتكار، اين بار طلافروشى «كوه نور» در ملك شهر اصفهان را براى سرقت انتخاب كردند. ابراهيم - مرد طلافروش - در حال صرف افطار بود كه دو مرد مسلح وارد مغازه شدند. آنها با شليك چند گلوله ابراهيم را به قتل رسانده و برادرش را نيز مجروح كردند. آنها پس از سرقت، هنگام فرار نيز به سوى مردم آتش گشودند كه در اين ميان يكى از عابران هدف شليك هاى كور قرار گرفت و مجروح شد.
سرقت بانك
حدود ۱۲ ساعت پس از اين حادثه بانك ملت شعبه «صفر» اصفهان از سوى دزدان مسلح تحت دستبرد قرار گرفت. در اين سرقت تبهكاران بدون آسيب رساندن به مردم حدود ۴ ميليون تومان پول دزديدند.مأموران پس از اطلاع از اين سرقت براى تحقيقات در محل حاضر شده و با چهره نگارى از دزدان و اظهارات شاهدان دريافتند عاملان سرقت طلافروشى و بانك اعضاى يك شبكه هستند.دو روز پس از سرقت بانك، در حالى كه پليس در جست وجوى خودروى سرقتى به عنوان تنها سرنخ - بود اتاق سوخته پژو ۴۰۵ مورد نظر در ملك شهر اصفهان كشف شد. مردان تبهكار براى اين كه هيچ ردى از خود باقى نگذارند پژو را به آتش كشيده بودند.
تشديد عمليات
با افزايش دزدى هاى اعضاى شبكه، با دستور سردار صدرالسادات فرمانده نيروى انتظامى اصفهان مأموران عمليات ويژه پليس، تحقيقات گسترده اى براى شناسايى هويت دزدان و دستگيرى آنها آغاز كردند.
مأموران در بررسى هاى خود دريافتند دزدان مسلح اهل اصفهان نبوده و اين شهر را به عنوان اقامتگاه موقت انتخاب كرده اند. با توجه به اين كه محل طلافروشى «كوه نور» و كشف لاشه پژو در نزديكى هم قرار داشت مأموران احتمال دادند مخفيگاه دزدان مسلح در همان حوالى است. به همين خاطر منطقه را به صورت نامحسوس زيرنظر گرفتند. سرانجام مخفيگاه دزدان شناسايى شد اما وقتى مأموران آنجا را به محاصره خود درآوردند دريافتند اعضاى شبكه محل مورد نظر را پيش از اين ترك كرده اند. از سوى ديگر در جريان  تجسس هاى ويژه پليسى، اطلاعاتى مشخص شد دزدان اهل مرودشت استان فارس هستند. با به دست آمدن اين سرنخ مأموران پليس اصفهان، هرمزگان و شيراز به طور هماهنگ وارد عمل شده و ۱۸ مظنون را در اين رابطه شناسايى و دستگير كردند.
دستگيرى دزدان مسلح
سرانجام پس از ۴۵ روز، تحقيقات پليسى نتيجه داد و پنج عضو اين شبكه دستگير شدند. آنها در بازجويى ها به سرقت مسلحانه از دو طلافروشى و يك بانك در اصفهان اعتراف كردند. اعضاى اين شبكه در ادامه از ماجراى سه جنايت و مجروح كردن پنج تن نيز پرده برداشتند.
فرار اعضاى شبكه
كارآگاهان در ادامه بررسى هاى پليسى پى بردند يكى از اعضاى اين شبكه به نام كاظم شفيعى پس از دستگيرى همدستانش به محل نامعلومى گريخته است.او همراه دو برادرش به نام هاى هاشم و قاسم و مادرشان به نام منظر زندگى زيرزمينى خود را آغاز كرده بودند. از سوى ديگر بررسى سوابق كيفرى منظر - مادر متهمان - نيز نشان مى داد او نيز همانند فرزندانش داراى سوابق مجرمانه اى است. اين زن هنگامى كه چند سال قبل پسرش كاظم در مرودشت بازداشت بود، به بهانه ملاقات به ديدنش رفت. زن ميانسال درحالى كه كاظم را در آغوش كشيده بود، اسلحه اى را به او داد تا با آن بتواند از چنگ مأموران فرار كند.
جنايت هاى سياه
كاظم پس از دستگيرى همدستانش، انتقام هاى كور خود را آغاز كرد. او اين بار تصميم به قتل مأموران پليس گرفت.ستوان عليرضا انصاريان نخستين هدف شليك هاى كاظم بود.
ساعت چهار بعد از ظهر ۱۰ آذر ۸۶ يكى از اهالى خيابان چهارباغ اصفهان با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفت و از مجروح شدن افسر جوانى در «كيوسك» اداره امور اتباع خارجه پليس خبر داد. بلافاصله مأموران پليس در محل حادثه حاضر شده و مأمور مجروح را به بيمارستان منتقل كردند. آنها در تحقيق از شاهدان دريافتند ساعتى قبل مرد جوان موتوسيكلت سوارى مقابل «كيوسك» پليس پياده شد و پس از ورود به آنجا، بى درنگ افسر حاضر در محل را هدف گلوله قرار داده است.ضارب سپس با كمك همدستش محل را ترك كرد. مأموران در بازرسى محل برگه اى پيدا كردند كه روى آن نوشته شده بود: «دزدان مسلح كه مرد طلافروش را در ملك شهر به قتل رسانده اند، نبايد مجازات شوند.» با به دست آمدن اين اطلاعات، مأموران با كمك شاهدان حادثه به چهره نگارى از متهمان فرارى پرداختند. پس از بررسى هاى لازم مشخص شد ضارب كاظم شفيعى است.
قتل تبعه فرانسوى
درحالى كه رديابى هاى پليسى براى شناسايى و دستگيرى مهاجمان ادامه داشت، كاظم عصر يكشنبه ۱۸ آذر، يك مرد گردشگر فرانسوى را در ترمينال اتوبوسرانى اصفهان به قتل رساند.
«ژولين فان وايسبرگ» همراه همسر سوئدى اش براى گردش راهى اصفهان شده بودند. آنها عصر يكشنبه خود را به ترمينال «جى» اصفهان رساندند تا براى شترسوارى به منطقه «خور و بيابانك» بروند. عقربه هاى ساعت ۴ و ۳۰ دقيقه بعد از ظهر را نشان مى داد كه يك خودروى پيكان سفيدرنگ در محوطه ترمينال توقف كرد. لحظاتى بعد مرد جوانى از خودرو پياده شد و به سوى «ژولين» و همسرش آمد. او پس از دقايقى گفت و گو با مرد فرانسوى، اسلحه اى را از زير لباسش بيرون آورد و با آن به سوى «ژولين» آتش گشود. بعد هم به سوى خودرو بازگشت و همراه همدستش از آنجا گريختند. مرد فرانسوى بلافاصله به بيمارستان منتقل شد، اما قبل از رسيدن به بيمارستان جان سپرد. از سوى ديگر با چهره نگارى از ضارب، اين بار هم رد كاظم شفيعى شناسايى شد.با توجه به حساسيت موضوع، شوراى تأمين استان بلافاصله تشكيل جلسه داد و عكس و مشخصات كاظم، هاشم و قاسم شفيعى همراه مادرشان در اختيار مأموران پليس سراسر كشور قرار گرفت، اما هيچ ردى از آنها به دست نيامد.
دزدى از خودروى حمل پول
درحالى كه كارآگاهان احتمال مى دادند كاظم و همدستانش از استان اصفهان خارج شده باشند، او به يك خودروى حمل پول در اراك دستبرد زد.
ساعت ۱۳ و ۴۵ دقيقه شنبه ششم بهمن، هنگامى كه خودروى پول رسان مقابل بانك ملت خيابان آيت الله غفارى اراك توقف كرد، دو مرد مسلح از يك خودروى پيكان سفيدرنگ پياده شده و به سوى نگهبانان رفتند تا آنها را غافلگير و خلع سلاح كنند، اما دو نگهبان كه متوجه حضور مهاجمان شده بودند، با آنها درگير شدند. مردان مسلح سپس با اسلحه كلاشينكفى كه همراه داشتند، نگهبانان را به رگبار بستند. مردان خشن با قتل يكى از نگهبانان و مجروح كردن نگهبان ديگر، موفق به سرقت ۳۹ ميليون تومانى و اسلحه يكى از نگهبانان شدند.
با فرار دزدان مسلح، كارآگاهان پليس به تحقيق از شاهدان پرداختند و پس از ترسيم چهره دزدان، دريافتند اين جنايت نيز از سوى «كاظم شفيعى» و همدستانش رقم خوره است.با به دست آمدن اين اطلاعات، تحقيقات گسترده اى در اراك صورت گرفت كه سرانجام مخفيگاه دزدان مسلح شناسايى شد، اما كاظم و همدستانش قبل از حضور پليس آنجا را ترك كرده بودند.
مأموران در بازرسى خانه با جسدى روبه رو شدند كه با شليك گلوله به قتل رسيده بود. كاظم در نامه اى ادعا كرده بود اين مرد را به دليل اين كه با آنها همكارى نكرده، به قتل رسانده است.
در ادامه نيز او شهر قم را به عنوان هدف بعدى اش اعلام كرددر حال حاضر تحقيقات پليس آگاهى و مأموران امنيتى براى شناسايى مخفيگاه و دستگيرى دزدان مسلح ادامه دارد.
كاظم - جنايتكار بى رحم - همچنان فرارى است و تلاش هاى گسترده براى دستگيرى او و همدستانش همچنان ادامه دارد.
رئيس پليس آگاهى كشور نيز در اين باره گفته: در ابتدا اين گونه تصور مى شد كه كاظم در پى دستگيرى پسرعمه هايش در پى انتقام گيرى است، اما تحقيقات به عمل آمده حكايت از آن دارد كه اين فرد به صورت ذاتى يك آدمكش حرفه اى است و در بيشتر موارد، انسان هاى بى گناه كه مقاومتى هم مقابلش نداشته اند را به قتل رسانده است.



خاطرات و مخاطرات
خونــــــــى كه پايمال نشد
فرناز قلعه دار
001476.jpg
سال ۷۰ زمانى كه با درجه سروانى در دايره آگاهى تهران (اداره ۱۱ كنونى) مشغول خدمت بودم پرونده ناپديد شدن مرموز كارگر ۳۴ ساله مترو، كه چند سال قبل گمشده بود براى ادامه تحقيقات و رسيدگى به من سپرده شد.
پس از مطالعه دقيق پرونده پى بردم با وجود برخى تحقيقات صورت گرفته، اين ماجرا همچنان بى نتيجه مانده است.
در نخستين گام پدر عليرضا- مرد ناپديد شده- را به اداره آگاهى احضار كردم و درباره فرزندش از او سؤال هايى پرسيدم. پيرمرد كه گويا با گذشت سال ها از يافتن پسرش كاملاً نا اميد شده بود وقتى پى برد پرونده بار ديگر به جريان افتاده اميدوار شد و آنچه را كه مى دانست برايم تعريف كرد.
وى گفت: پسرش در محل احداث ايستگاه متروى خيابان آذربايجان با يك كاميون ۱۰ چرخ كار مى كرد. تا اين كه به گفته همكارانش يك روز كه براى تخليه بار از ايستگاه خارج شد ديگر باز نگشت.
پس از شنيدن اظهارات پدر عليرضا، بلافاصله به محل كار وى رفتم.
پس از يافتن برخى از همكارانش آنها گفتند: «وى آخرين بار همراه مرد جوانى به نام مصطفى سوار بر كاميون زرد رنگ از محل ساخت ايستگاه مترو خارج شده بود.»
درادامه تحقيقات پى بردم از همان روز، مصطفى نيز به طور مرموزى ناپديد شده است. اما هيچ كس براى پيدا كردن او اعلام شكايت نكرده است.
مصطفى اهل يكى از شهرهاى شمالى كشور بود. بنابراين نشانى محل زندگى اش را پيدا كرده و با دريافت نيابت قضايى راهى شهرستان شدم. مطمئن بودم سرنخ اصلى ماجرا به پيدا كردن مصطفى و تحقيق از او گره خورده است.
اما پس از پيدا كردن محل زندگى مصطفى متوجه شدم وى از چند سال قبل به زادگاهش مراجعه نكرده است و مادر مرد جوان كه به تنهايى در خانه قديمى زندگى مى كرد نيز گفت: مدت هاست پسرش را نديده و از او خبرى ندارد.
بدين ترتيب پس از انجام اقدام هاى پليسى لازم و درخواست همكارى از مراكز قضايى، انتظامى و مردم شهرستان از آنها خواستم در صورت به دست آوردن هر نوع اطلاعى از مصطفى بلافاصله پليس آگاهى را در جريان قرار دهند.
پس از بازگشت به تهران براى تجسس هاى تكميلى بار ديگر به محل كار عليرضا رفتم. در جريان بازجويى از همكاران وى، فردى كه اصرار بر مخفى ماندن هويتش داشت سرانجام لب به سخن گشود و گفت: 7 ماه پيش مصطفى را در يكى از محله هاى تهران مشغول حفر چاه در كنار چند كارگر افغانى ديده است.
با مشخصاتى كه در اختيارم قرار داد پى بردم مصطفى فردى كوتاه قد، طاس و باگونه هاى برجسته است. با كسب اين اطلاعات به محل مورد نظر رفتم تا شايد مصطفى را پيدا كنم.
اما مصطفى را نديدم. فردا و فرداهاى ديگر هم به آنجا رفتم و اين كار ماه ها ادامه يافت به طورى كه هر روز پس از پايان وقت ادارى به آن ميدان مى رفتم و منتظر مى نشستم، شايد او را ببينم.
001419.jpg
چرا كه نيرويى درونى تشويقم مى كرد به اين انتظار ادامه دهم.
سرانجام بعد از ظهر يك روز سرد زمستانى همچنان كه داخل خودرو منتظر نشسته بودم ناگهان مردى را با مشخصات ظاهرى مصطفى ديدم. بلافاصله از خودرو پياده شده و به طرفش دويدم. حدود ۱۰ قدمى او بودم كه از پشت سر صدايش كردم.
همين كه فرياد زدم مصطفى، به طرفم برگشت كه با لهجه شمالى گفتم: حالت خوبه؟لبخندى زد و با همان لهجه جوابم را داد. فكر مى كرد از همشهريانش هستم.
وقتى به من نزديك شد با اطمينان از اين كه مصطفى در يك قدمى ام ايستاده دستگيرش كرده و بلافاصله به اداره آگاهى رفتيم. در بازجويى ها از او خواستم درباره عليرضا صحبت كند و بگويد كه چه اتفاقى براى او افتاده. در كمال ناباورى و خيلى زودتر از آنچه تصور مى كردم، لب به اعتراف گشود و راز ناپديد شدن چند ساله عليرضا را فاش كرد.
متهم گفت: چند سال قبل با عليرضا در محل كارش آشنا شدم. وقتى فهميدم يك كاميون 10 چرخ دارد نقشه كشيدم تا به هر شكل ممكن آن را تصاحب كنم.
بنابراين پس از طرح دوستى، يك روز به بهانه اى او را به محمدآباد كرج برده و در يك مزرعه با همدستى دوست افغانى ام مرد جوان را به قتل رسانديم. بعد هم سوار بر كاميون راهى زاهدان شديم.
همانجا هم از طريق دوستانم كاميون را به يك مالخر فروختيم.
با اعتراف هاى مصطفى به محل قتل عليرضا رفتيم. در جريان تحقيق از مأموران پليس منطقه پى بردم جسد عليرضا چند روز پس از قتل در مزرعه پيدا شده و مدتى بعد هم به عنوان ناشناس در قبرستان كرج دفن شده است.
بدين ترتيب تحقيقات خود را براى دستگيرى همدست مصطفى آغاز كرديم. با توجه به اين كه متهم افغانى آخرين بار در زاهدان ديده شده بود بلافاصله با دريافت دستور قضايى به زاهدان رفتيم تا او را دستگير كنيم. اما وقتى به قهوه خانه اى كه پاتوق مرد افغانى بود رسيديم پى برديم او به پاكستان و از آنجا نيز به نقطه نامعلومى گريخته است.با اين حال از پليس بين الملل براى شناسايى و دستگيرى اش كمك خواستيم.پس از مراجعه به تهران و تكميل پرونده متهم از سوى قاضى دادگاه كرج- محل وقوع جرم- به اعدام محكوم شد و مدتى بعد نيز به دار مجازات آويخته شد.


پليـــــــــــــــس فداكار
محمد غمخوار
001359.jpg
بارش برف شديد همه رانندگان و ساكنان منطقه را حسابى غافلگير كرده بود. برف و كولاك به مسدود شدن چند جاده انجاميده بود. ده ها دستگاه خودرو نيز برفگير شده بودند. سوخت خودروهاى روشن رو به پايان بود. قدرت ديد در جاده بوئين زهرا - ساوه بشدت كاهش پيدا كرده بود.
در اين ميان ۴۰۰ مسافر در راه مانده، منتظر نيروهاى امدادى داخل خودروها، لحظه هاى سخت و نفسگيرى را سپرى مى  كردند.
نيمه هاى شب فرا رسيده بود و اميد به نجات در ميان مردم در راه مانده آرام آرام رنگ مى باخت. در اين ميان صداى زوزه حيوانات وحشى و درنده نيز بر وحشت گرفتاران و در راه ماندگان افزوده بود، به دليل شرايط بد جوى تقريباً اميد چندانى براى رسيدن نيروهاى امدادى وجود نداشت.
سكوت مرگبارى بر جاده پر از برف حكمفرما شده بود. همزمان با طلوع خورشيد ناگهان صداى مسلح شدن اسلحه اى سكوت نيمه شب را درهم شكست.
مسافران نااميد ناگهان مأمور پليسى را ديدند كه اسلحه اش را براى شليك به سوى حيوانات وحشى گرفته بود. با فرار حيوانات، گروهبان پليس در ميان برف و كولاك به نجات مردم شتافت.
مأمور وظيفه شناس پليس راه كه به وضعيت جغرافيايى منطقه آشنايى كامل داشت در برابر چشمان حيرت زده مردم نااميد، مسافران سالمند و كودكان را به كول كشيد و در بوران شديد چند تن از آنان را به اتاقك هاى امدادى هلال احمر منتقل كرد.
اين اقدام فداكارانه مأمور پليس مسافران را تحت تأثير قرار داده بود. تعدادى از جوانان نيز با گروهبان پليس همراه شده و در راه ماندگان را به محل هاى امن انتقال دادند.
پس از انتقال مسافران به محل هاى امن، او به تلاش هاى خود ادامه داد. گروهبان يكم پليس با تماس هاى تلفنى و بى سيم بارها از نيروهاى امدادى تقاضاى كمك كرد. سرانجام پس از چند ساعت با تلاش هاى گسترده پليس جوان هلى كوپتر حامل آذوقه به محل اسكان موقت مسافران در راه مانده اعزام شد.
اقدام هاى فداكارانه گروهبان يكم «مجتبى جعفرنيا» مسافران را به ياد داستان  دهقان فداكار انداخت. آنها كه هيچ زمان خاطره شب برفى را از ياد نخواهند برد، ۴۸ ساعت پس از نجات طى نامه اى به فرمانده پليس راه استان از زحمات گروهبان يكم پليس قدردانى كردند. همايش فرماندهان پليس راهنمايى و رانندگى نيز محلى بود براى تقدير از پليس فداكار. در حاشيه اين همايش «مجتبى جعفرنيا» با دستور وزير كشور با يك درجه تشويقى، به درجه استوار دومى منصوب شد. در اين همايش توانستيم گفت وگويى مفصل با مأمور پليس راه انجام دهيم كه در ادامه مى خوانيد:
شب حادثه چگونه از ماجرا مطلع شديد؟
عصر روز پانزدهم دى ماه مأموريت پيدا كردم به جاده بوئين زهرا - ساوه بروم. به گردنه مجيب كه رسيدم بوران و كولاك شديدى شروع به بارش كرد.
هر لحظه بر شدت بارش افزوده مى شد لحظه  به لحظه وضعيت جوى را با بى سيم به پاسگاه گزارش مى دادم. فرمانده پاسگاه مأموريت داد سريع جاده را ببنديم. اگر خودروهاى سوارى و كاميون ها به گردنه مى رسيدند در همان جا گرفتار مى شدند و نمى توانستند به پائين گردنه بروند.
به دليل كولاك شديد قدرت ديد كاهش يافته بود و يك متر جلوتر از ما معلوم نبود. كاميون ها در كنار جاده توقف كرده بودند. هر ساعت يك بار به كاميون ها سركشى مى كردم اما سرماى هوا اجازه نمى داد مسافت هاى زياد را طى كنم.
همزمان با طلوع خورشيد خودرو پليس را ترك كردم. شدت بارش برف كمتر شده بود. حدود يك متر برف خودروها را محاصره كرده بود. اسلحه ام را برداشتم و به سمت كاميون ها حركت كردم.
در ميان كاميون ها با يك اتوبوس رو به رو شدم كه مسافران آن در آستانه يخ زدگى قرار داشتند. مسافران با مشاهده من از شادى صلواتى فرستادند. اتوبوس در فاصله نزديك يك پايگاه امدادى بود. اسلحه ام را براى فرارى دادن حيوانات وحشى مسلح كردم. از مسافران خواستم به من اعتماد كنند و پشت سرم حركت كنند. در آن لحظه  هيچ مسيرى به پايگاه امدادى مشخص نبود. به سختى و يارى خدا مسير را پيدا كرده و مسافران را به پايگاه رساندم.
تنها همين يك اتوبوس بود؟
نه. بعد از رساندن مسافران اين اتوبوس به سوى كارخانه سيمان سعيد حركت كردم. برف تمام سر و صورتم را پوشانده بود. پس از طى مسافتى حدود ۶۰۰ متر با يك اتوبوس روبه رو شدم كه سوخت آن تمام شده بود. به سختى در آن را باز كردم و آموزش هاى لازم براى نجات جان آنها را به مسافران دادم. مسافران چندين اتوبوس ديگر نيز به اين وضعيت دچار شده بودند. اميد و اعتماد به نفس خود را از دست داده  بودند.
پس از انتقال حدود ۳۵۰ تن از مسافران به پايگاه متوجه شدم، چند تن از مسافران كه سالمند و كودك بودند درميان راه مانده اند. سريع خودم را به آنها رسانده و با به كول كشيدن افراد سالمند و كودك، آنها را به پايگاه منتقل كردم.
در پايگاه با مشكلى روبه رو نبوديد؟
هيچ آذوقه و آبى در پايگاه وجود نداشت. تمام لوله هاى آب يخ زده بود. با كمك چند تن از مسافران با پتو جلوى درها و پنجره ها را پوشانديم. با فرمانده پايگاه تماس گرفتم و درخواست كمك و امداد هوايى كردم.
اولين گروه امدادى چه زمانى به پايگاه رسيد؟
001413.jpg
پس از ۴۸ ساعت شرايط جوى كمى آرام شد. به وسيله يك لودر جاده بازگشايى شد و با پيگيرى هاى من هلى كوپتر امداد با آذوقه به محل اسكان مسافران آمد.
فاصله محل توقف اتوبوس ها تا پايگاه امدادى چقدر بود؟
حدود ۷۰۰ متر.
در آن زمان چه حسى داشتيد؟
حس غرور و ايرانى بودن. از اين كه به آن تعداد مسافر كمك كردم خيلى خوشحال بودم. بعد از نجات جان مسافران احساس سبكى مى كردم. آن روز خدا هر لحظه همراهم بود. من مسير را فراموش كرده بودم و خدا خودش راه را به من نشان مى داد.
بعد از آن حادثه دوباره با مسافران روبه رو شديد؟
نه. فقط ۱۷۰ نفر از آنها در نامه اى به فرمانده پليس راه استان از اين كار من تشكر كردند.
مسافران فرانسوى را به خاطر داريد؟
بله. دو تن از مسافران فرانسوى بودند كه خيلى خونسرد بودند و دستكش هاى كاموايى مى بافتند. آنها نيز بعد از رسيدن نيروهاى امدادى خيلى از من تشكر كردند.
تفاوت تو با دهقان فداكار چيست؟
كارى كه او كرد خيلى بزرگتر از كمك من به مسافران است. اما خيلى دوست دارم ماجراى آن شب نيز در كتاب هاى درسى دانش آموزان چاپ شود.
و مهمترين آرزويت؟
فرستادن مادرم به سفر حج تمتع(واجب)‎/




|   شناسنامه   |   آرشيو   |