محمد ابراهيمى/مهدى مهر پور
يكى از مباحثى كه شما در هفته هاى اخير مطرح كرديد سيرى ناپذيرى اقتصاد ايران است. مى خواستم بپرسم كه براى رهايى از اين معضل چه اقدامى بايد انجام دهيم.
البته اين موضوع را بايد از چند زاويه مورد بررسى قرار داد. ابتدا بايد بگويم برخى محاسبات و مقايسات نشان مى دهد كه نسبت نقدينگى درجامعه نسبت به GNP خيلى زياد نيست و حتى نسبت به برخى كشورها هم كمتر است اما نكته اى كه بايد بگويم اين است كه رشد و سرعت زياد نقدينگى چنانچه تناسبى با رشد و سرعت توليد كالا و خدمات (توليد ناخالص ملى) نداشته باشد طبيعتاً منجر به بروز تورم مى شود. سرعت افزايش نقدينگى تا زمانى مناسب است كه طرف عرضه را به توليد بيشتر تحريك كند. چنانچه افزايش نقدينگى در بخش توليد تزريق نشود و باعث افزايش قيمت ها گردد بايد در سياست هاى پولى تجديد نظر كنيم.
البته به نظرم آنچه بايد به صورت جديد در اين بحث به آن توجه شود سهم هر بخش در توليد ناخالص ملى است. در حقيقت بخش عمده و بزرگى توليد ما مربوط به درآمد نفتى مى شود لذا آن طورى كه ساير كالا ها و خدمات نياز به نقدينگى (ريال) دارند بخش نفت احتياج ندارد. به عبارت ديگر بخش نفت به آن مفهوم توليدى نيست كه نقدينگى بخواهد. لذا بايد وقتى نقدينگى را مورد مطالعه قرار مى دهيم به اين موضوع توجه كنيم كه سهم نفت را از توليد ناخالص ملى كم كنيم، سپس نسبت توليد با نقدينگى را محاسبه نماييم.
البته از جنبه نحوه تشكيل اجزاى نقدينگى هم بايد بررسى شود. در واقع زمانى نقدينگى و رشد نقدينگى خوب است كه ناشى از فعاليت نهادهاى مالى، پولى و سرمايه گذارى و گردش امور اقتصادى و خلق پولى كه ناشى از اعتبارات سيستم بانكى است بوجود آمده باشد. رشد نقدينگى كه در اين چند سال پيش آمده ريشه آن افزايش پايه پولى است.
اميدوارم مثالى كه مى زنم تا حدودى بيانگر منظورم باشد. بدن جوان ،۱۲ ۱۳ ساله همينطور كه رشد مى كند و بزرگ مى شود نياز به خون و خون سازى دارد هر چه اين جثه بزرگتر شود، خون بيشترى مى خواهد و قطعاً بدنش خونسازتر مى شود اين بدن وقتى به ۱۸ سالگى رسيد به اندازه يك بدن جوان ۱۸ ساله خون مى سازد و اگر بدن خون نسازد آن جوان دچار كم خونى مى شود. حالا براى رفع كم خونى بدن اين جوان شما بياييد ۲ ليتر خون با آمپول تزريق كنيد.
درست است كه خون وارد بدن اين جوان شده اما كم خونى آن برطرف نگرديده زيرا كم خونى را بايد با اصلاح ساز و كار خون سازى بدن تأمين كرد. درباره افزايش نقدينگى كشور هم همين اتفاق افتاده يعنى همان تزريق خون به بدن يك جوان. رشد نقدينگى ما به دليل رشد پايه پولى رخ داده كه از ۲ طريق تبديل درآمد ارزى به ذخاير خارجى و اضافه برداشت هايى كه بانك هاى تجارى انجام دادند، است.
آقاى دكتر! مى توان گفت كه به نوعى دوپينگ در اقتصاد انجام شده است.
بله. مى توان اين طور تعبير كرد، البته مى توان مسئله را فراتر هم ديد، منشأ يا مقصد رشد نقدينگى به منظور تأمين هزينه هاى دولتى و بودجه دولت است. لذا تزريق نقدينگى نمى رود جايى كه بخش خصوصى و توليد آن را احيا كند.
نكته بعدى كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه ساختار اعتبارى كشور هم در روند توزيع و رشد نقدينگى تأثيرگذار است. اعتبارات معوق كه ناشى از ساختار اعتبارى كشور است، اين عيب را دارد كه وقتى مواجه با اين پديده مى شويم، قدرت حركت اقتصادى كشور را مى كاهد. در واقع خون در جريان كه حاصل از عمليات اقتصادى مملكت است و بايد در پروسه توليد قرار گيرد، عملاً از مجموعه اقتصادى خارج مى شود كه اين امر قدرت اعتباردهى بانك ها را كاهش و آنان را زيان ده مى كند. معضل جديدى كه هم اكنون در نظام بانكى ايجاد شده، آن است كه بعضاً بانك ها به هر دليلى اعتبارات معوق را ثبت نمى كند، لذا اين اعتبارات به عنوان اعتبارات زنده در محاسبات بانكى ثبت مى شود. وقتى اين اعتبارات زنده محسوب شود، يعنى اين كه سود آن گرفته مى شود و مالياتش هم پرداخت مى گردد، درحالى كه هيچ چيزى نصيب سيستم بانكى نمى شود كه بدين ترتيب بانك ها تهى مى شود، البته اعتبارات معوق عيب هاى ديگر هم دارد. يكى اين كه بانك ها روز به روز ضعيف تر مى شوند و امكان ارائه خدمات كاهش پيدا مى كند. نكته مهم درباره اعتبارات معوق اين است كه وقتى اعتبارات در گردش طبيعى اقتصاد وارد نشود، در مسير غير طبيعى قرار مى گيرد و به جاى اين كه توسط نظام بانكى هدايت شود، به صورت ناسالم به بخش هاى سودده مانند مسكن، ارز، طلا و.// تزريق مى شود. يعنى اين كه درست است كه اعتبارات معوق از جريان پولى نظام بانكى خارج شده است، اما تأثير خود را با شدت بيشترى در اقتصاد مى گذارد. اينجاست كه داستان سيرى ناپذيرى به وجود مى آيد، در حقيقت شما آب مى خوريد، اما تشنگى شما برطرف نمى شود و حتى بعضاً تشنه تر هم مى شويد.
تصور شما اين است كه وقتى اقتصاد سيرى ناپذير مى شود عملاً هر چه تزريق مى شود در جاى خودش سرمايه گذارى نمى گردد. سؤالم اين است كه چرا اقتصاد ما به اين وضعيت دچار شده است؟
اين موضوع برمى گردد به سرمايه اجتماعى، مجموعه فضاى كسب و كار، سرمايه گذارى، امنيت اقتصادى و اجتماعى كه همگى حكم مى كند شما سرمايه خود را چگونه استفاده كنيد، به بخش مسكن وارد كنيد يا صرف توليد كالا يا خدمات نماييد.
روند واقعى تسهيلات بانكى و توانمند سازى نظام بانكى را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
توانمند سازى نظام بانكى به چند عامل بستگى دارد. اولين پارامتر سرمايه بانك هاست. ضرايب كفايت سرمايه بازل يك و بازل دو بدين قرار است كه طبق بازل يك تسهيلات ۱۲ برابر و بازل ۲ تقريباً ۸ برابر سرمايه است. بدين ترتيب مى توان توانمند ى هاى نظام بانكى را به آسانى بررسى كرد.
براى بانك هاى ما كفايت سرمايه معلوم است. جمع سرمايه بانك هاى خصوصى و دولتى معلوم است. جمع ارقام آن در ۸ يا ۱۲ ضرب مى شود و قدرت اعتباردهى سيستم بانكى معلوم مى شود كه قطعاً اين ميزان پائين تر از نياز اقتصاد ماست. مخصوصاً نيازى كه براى رشد ۸ درصدى داريم. برخى بانك ها بخصوص بانك هاى دولتى از اين نسبت بالاتر رفتند كه بايد جلوى آنها را گرفت. پارامتر دوم مانده تسهيلات اعتبارى بانك ها است. چيزى كه در مملكت ما مرسوم است و همه آن را مى شناسند مانده تسهيلات است كه تعريف مشخصى دارد. دو شيوه براى محاسبه مانده تسهيلات وجود دارد. شيوه اول آن است كه اعتباراتى كه بانك ها داده اند تا انتهاى سال محاسبه مى كنند و آن را مانده تسهيلات اعلام مى كنند. طبق محاسبات انجام شده مانده تسهيلات سيستم بانكى در سال ۸۵ حدود ۱۴۰ هزار ميليارد تومان است.
منتها به نظر مى رسد با توجه به بحث هاى صورت گرفته اين كه تسهيلات بانكى در سال ۲ بار گردش دارد، صحيح نيست. ثانياً گردشى هم كه وجود دارد الزاماً به اين معنا نيست كه بانك ها مى توانند در اين گردش اعتبارات، تسهيلات جديد براى توسعه طرح ها بدهند، و نكته بعد اين كه گردش عمليات در تسهيلات بانكى به معناى تسهيلات براى واحدهاى جديد نيست، مثل سرمايه در گردش واحدهاى توليدى. واحدهاى توليدى كه كار مى كنند سرمايه در گردش را مى گيرند، توليد مى كنند، برمى گردانند و دوباره مى گيرند. در اقتصاد ما اغلب سرمايه گذاران معمولاً به فكر سرمايه مورد نياز براى ساخت واحد توليدى هستند و ديگر فكرى به حال سرمايه در گردش نمى كنند. با اين حال وقتى مى خواهند استارت كار را بزنند نياز به سرمايه در گردش دارند كه به بانك رجوع مى كنند تا سرمايه موردنياز خود را دريافت كنند كه استاندارد آن اين است كه حدود همان سرمايه ثابت، سرمايه در گردش تأمين كنند البته بعضاً بيشتر از آن هم نياز است.
مع الوصف براى تداوم توليد نياز به سرمايه در گردش است كه با رجوع به سيستم بانكى آن را تأمين مى كنند كه بدين ترتيب بانك ها دوباره تسهيلات پرداخت مى كنند. يك بار براى سرمايه ثابت و يك بار براى سرمايه در گردش كه آن سرمايه در گردش قاعدتاً باعث توسعه توليد يا افزايش ظرفيت توليد كشور نمى شود بلكه موجب تداوم توليد است. با اين اوصاف رقمى كه از اين مانده اعتبارات به عنوان اعتبارات جديد قابل ارائه براى طرح هاى سرمايه گذارى جديد مى شود ارائه داد حدود ۱۳ تا ۱۴ درصد رقم مانده تسهيلات بانكى است.
به نظر شما بايد چه اقدامى براى اصلاح كارها انجام داد؟
كارى كه بايد كرد اين است كه اولاً واحدهاى توليدى براى سرمايه در گردش خودشان به فكر باشند. يعنى سهامداران و سرمايه گذاران آن را تأمين كنند و به نظام بانكى رجوع نكنند. معمولاً شركت هاى بزرگ دنيا سرمايه در گردش خود را از بازار سرمايه تأمين مى كنند يا از طريق انتشار اوراق قرضه، البته اتفاق بدى كه هم اكنون براى سيستم بانكى رخ داده اين است كه در سال هاى گذشته فضاى نظام بانكى به سمتى سوق داده شده است تا كسانى كه اقساط خود را پرداخت نكرده اند برد كرده اند. يعنى اين كه تمايل به عدم پرداخت وام هم اكنون در نظام بانكى بيشتر شده است به طورى كه درحال حاضر آنان كه در پرداخت ديون خود خوش حسابى كردند نسبت به كسانى كه بدحساب هستند درواقع احساس غبن و زيان مى كنند كه بايد تلاش نمود اين فضا تغيير كند و خوش حساب ها برنده واقعى نظام بانكى شوند.
برنامه جديدى براى افزايش سرمايه بانك ها داريد؟
در بخش بانك هاى دولتى كه قرار است دولتى بمانند در لايحه اصل ۴۴ يك رقمى دولت پيش بينى كرده است كه حدود ۱۵ هزار ميليارد تومان است، كه قرار است از محل حساب ذخيره ارزى تأمين شود كه به نظر من بسيار كار درست و بجايى است. زيرا در واقع اين مبلغ هزينه نمى شود بلكه تبديل به سرمايه مى شود. در واقع به نوعى بخشى از سؤال رئيس جمهور كه درآمد نفت را بايد چه كار كرد مى توان اينگونه پاسخ داد كه اگر بخشى از درآمد نفتى در نظام بانكى به عنوان افزايش سرمايه تزريق شود موجب افزايش سرمايه گذارى مى شود. يعنى بانك ها با يك ضريب ۱۰ برابر اين منابع را به تسهيلات تبديل مى كنند و حجم قابل توجهى به سرمايه گذارى كشور افزوده مى شود كه اين موضوع تجربه موفقى هم دارد. وقتى ۱/۵ تا دو ميليارد دلار به بانك صنعت و معدن و توسعه صادرات داده شد به مقدار قابل توجهى به بخش توليد و صادرات كشور كمك مى شود.
در مورد بانك هاى خصوصى چطور؟
بانك هاى خصوصى، كه خصوصى هستند. در آخرين جلسه كميسيون پول و اعتبار كه تشكيل شد چهار بانك با تقاضاى افزايش سرمايه آنها موافقت شد. اگر افزايش سرمايه بانك هاى خصوصى از طريق سهامداران يا پذيره نويسى جديد، يا اضافه شدن سهامداران جديد صورت گيرد ما تشويق مى كنيم.
معمولاً براساس مقتضيات اقتصادى، كشورها يك متغير كليدى را هدف گذارى مى كنند. به عنوان مثال در دهه ۹۰ كشورهاى مختلف مهار تورم را هدف قرار دادند. شما به عنوان رئيس كل بانك مركزى چه چيزى را براى اقتصاد ايران هدف قرار مى دهيد؟
درست است براى اقتصاد بايد چيزى را هدف قرار دهيم اما بايد هدفى مدنظر قرار گيرد كه قابل تحقق باشد. يعنى نياز به يك عزم ملى است تا به هدف مطلوب خود برسيم. من معتقدم هدف گذارى مى تواند چند پارامتر باشد يعنى پارامترهايى كه مكمل هم هستند و در يك راستا همديگر را تقويت مى كنند و تمام متغيرهاى ديگر اقتصادى هم جهت با اين هدف ها باشند.
اما پيشنهادى كه مى كنم اين است كه انگيزه اى ايجاد شود تا هدف مشخصى پايه گذارى شود. از آنجايى كه از اقتصاد ايران به نسبت شناخت دارم اين هدف مى تواند با دو متغير جواب دهد. مثلاً تورم و رشد اقتصادى؛ يا تورم و بيكارى. هرچند امكان دارد به ظاهر در هدف با هم منافات داشته باشد اما در كل به دليل عوايد آن به ما كمك مى كند. با اين حال در اصل بايد يك متغير جدى در بدنه اقتصادى هدف قرار داد. يعنى اگر بخواهيم هم مسئله اشتغال را حل كنيم و هم تورم را، بايد در جذب سرمايه گذارى خارجى، تشويق بخش خصوصى و يا مراحل بوروكراسى صادرات و واردات و ماليات و حتى سياست خارجى تجديدنظر كنيم.
با توجه به اين كه جنابعالى از جمله معدود شخصيت هاى اقتصادى هستيد كه در دولت هاى مختلف و در مناصب متفاوت كار كرده ايد، كار كردن در دولت نهم چه تفاوتى با كار كردن در دولت هاى ديگر داشته؟
من هميشه يك جور كار كردم، البته با ديد خدمت به مردم. هر كارى كه به من واگذار شده است سعى كردم به نحو احسن انجام بدهم. از معاونت استاندارى گرفته تا رئيس كاروان ذابحين جمهورى اسلامى و مسئله مهم اين كه من يك مسئله را مدنظر قرار دادم و آن خدمت به مردم است.
چه سالى رئيس كاروان ذابحين بوديد؟
تقريباً سال هاى ۶۸ و ۶۹ بود كه يكى، دوسال اين مسئوليت را داشتم. عكس هايى از آن زمان هم دارم كه يادآور خاطرات خوب آن روزهاست. خيلى سال هاى خوبى بود و مى توانم بگويم كه جزو بهترين خاطرات زندگى من بود.