سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
بين الملل (۲)
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
مهندسى اجتماعى ناموفق آمريكا در منطقه
حسين اميرعبداللهيان
000765.jpg
«اسطوره امپراتورى» و «مهندسى اجتماعى» ايالات متحده آمريكا در منطقه خاورميانه به كجا انجاميد؟ اين نوشتار در تلاش براى پاسخ دادن به اين پرسش با بهره گيرى از ديدگاههاى متغير و متعارض نظريه پردازان معاصر روابط بين الملل در آمريكا مى باشد.
در آغاز يادآورى اين نكته ضرورى است كه اهداف بلند مدت و پايدار آمريكا در منطقه شامل طيفى از موضوعات مختلف و مرتبط مى باشد؛ مانند، تأمين امنيت خطوط انرژى و اطمينان يافتن از جريان عادى شريان هاى نفتى، حفظ و احياى رژيم صهيونيستى درتمامى ابعاد سياسى، امنيتى واقتصادى، حمايت از متحدان منطقه اى و جلو گيرى از قدرت گرفتن جريان هاى معارض با سياست سلطه آمريكا.
با قدرت گرفتن نومحافظه كاران در كاخ سفيد و حادثه ۱۱ سپتامبر، موضوعات جديدى مانند مبارزه با تروريسم؛ دكترين حمله پيشدستانه و در رأس آن تغيير در ساختار سياسى منطقه با راهبرد «دموكراسى سازى» در قالب طرح «به اصطلاح خاورميانه بزرگ» به دستور كار منطقه اى آمريكا اضافه گرديد.هانتينگتون استاد دانشگاه «هاروارد» و صاحب نظريه معروف « برخورد تمدن ها» در مقاله اى تحت عنوان «اسطوره امپراتورى» مى نويسد: «نومحافظه كاران مى گويند كه بايد برويم و جهان را اصلاح كنيم، دموكراسى و حقوق بشر را بهبود بخشيم و آن را از بنيان مطابق با نسخه آمريكايى دوباره شكل دهيم. آنان از مفهوم غلط امپراتورى آمريكا استفاده مى كنند در حاليكه سخن من اين است كه امپراتورى اى براى آمريكا وجود ندارد. با فروپاشى اتحاد جماهير شوروى و پايان جنگ سرد قدرت ايالات متحده به شدت افول كرد. عوام مى گويند آمريكا تنها ابرقدرت موجود است و هرآنچه اراده كند مى تواند انجام دهد، اما من مى گويم مسئله به اين سادگى نيست، زيرا تنها آن هنگام مى توانيد اقتدار و نفوذ خود را بر ديگر كشورها اعمال كنيد كه در صورت نياز به آنها، بتوانيد موافقت شان را جلب نماييد. هم اكنون مانند دوران جنگ سرد كشورها به هيچ روى نياز ندارند كه آمريكا امنيت آنها را تأمين كند، اگر روند كنونى، باور ما را به اسطوره امپراتورى آمريكا اصلاح نكند، ما در راهى گام بر مى داريم كه عراق تنها نخستين حلقه از سلسله پيامدهاى مصيبت بار آن است، ‎/‎/‎/ بايد بپذيريم كه آمريكا نمى تواند همه چيز را ديكته كند، از اين رو به همكارى برخى از قدرت هاى عمده منطقه اى (شامل آلمان و فرانسه در اروپا، جمهورى اسلامى ايران در خليج فارس، چين، روسيه، هند، برزيل،  اندونزى و احتمالاً آفريقاى جنوبى و.‎/‎/) نيازمند است تا در مسائل جهانى بتواند به اهدافش دست يابد.
000708.jpg
فرانسيس فوكوياما نظريه پرداز جريان نومحافظه كار آمريكا و استاد اقتصاد سياسى بين الملل دانشگاه، جانزهاپكينزمى گويد: « در سياست خارجى بوش سه اشتباه اساسى وجود دارد: اول - اتخاد روش مهندسى اجتماعى به صورت صدور دموكراسى، بخصوص در خاورميانه، دوم- عدم توجه به ضرورت وجود مشروعيت بين الملل، سوم- پيروى از راهبرد اسرائيل درمنطقه خاورميانه شامل بى اعتنايى به سازمان هاى عربى بين المللى و رويكرد تهاجمى نظامى و تعميم آن به نقش آمريكا در جهان. بايد بپذيريم بوش با اين ديدگاه در جنگ با عراق، مرتكب اشتباهاتى شد،  اگر آمريكا نمى تواند فقر را در واشنگتن ريشه كن كند يا نمره امتحانات دانش آموزان را بهبود بخشد، چگونه انتظار دارد در بخشى از جهان، دموكراسى برقرار كند.‎/‎/ با وجودى كه من بيش از بسيارى از افراد با اين عقيده شناخته شده ام كه پيكان تاريخ به سوى دموكراسى است، اما هرگز اعتقاد نداشته ام كه دموكراسى را مى توان همه جا و صرفاً از طريق اراده سياسى ايجاد كرد.‎/‎/ ساختن عراقى دموكراتيك نيز كارى آن چنان پيچيده است كه تقريباً غير قابل مديريت است، بخشى به ساختار اجتماعى، سياسى، فرهنگى و مذهبى عراق باز مى گردد و بخش ديگر به آمريكا مربوط مى شود. آمريكا در خلال فتح فيليپين در سال ۱۸۹۹ واشغال فعلى افغانستان وعراق در ۱۸ طرح ملت سازى درگير بوده است كه كارنامه كلى آن در اين زمينه جالب نيست لذا ما در منطقه نيازمند راه خروج هستيم و نه اسطوره امپراتورى».
پس از ۱۱ سپتامبر ايالات متحده با اتخاد راهبرد حمله پيشدستانه، عزم خود را جزم نمود تا عراق را به الگوى به اصطلاح خاورميانه بزرگ مبدل سازد و دموكراسى را از بغداد به كشورهاى عرب منطقه تعميم دهد، اين طرح مهندسى اجتماعى در منطقه خاورميانه نه تنها وضع را بهبود نبخشيد، بلكه به دليل عدم آگاهى از اوضاع سياسى، اجتماعى وفرهنگى منطقه وهمچنين غرور وتكبر ناشى از پيدايش تصور «اسطوره امپراتورى آمريكا» اوضاع منطقه را در تمامى عرصه ها و بويژه عرصه امنيت با نابسامانى مواجه ساخت. نومحافظه كاران نشان دادند كه خردمندانه از قدرت استفاده نكردند وكاربرد قدرت براى پيگيرى منافع و ارزش ها را با تمايز قائل نشدن بين اهداف آرمان گرايانه و واقع گرايانه، به ابزارى عليه امنيت منطقه و جهان مبدل ساختند.
امروزه نه تنها وجدان هاى بيدار منطقه و جهان، بلكه نظريه پردازان جنگ عراق و مبدعان به اصطلاح طرح خاورميانه بزرگ نيز اذعان دارند كه:
اولاً - آمريكا نمى تواند عراق را به يك دموكراسى به سبك غرب مبدل و از آنجا تلاش براى دموكراتيزه كردن منطقه خاورميانه بزرگ را آغاز نمايد.
ثانياً - حافظه جهانيان گواهى مى دهد كه «مهندسى اجتماعى بلند پروازانه» ايالات متحده آمريكا در طول تاريخ با عدم توفيق و خسارات فراوان بشرى و مادى همراه بوده است.
با در نظر آوردن آنچه اكنون در لبنان و فلسطين و افغانستان مى گذرد، تنها در مورد عراق مى توان گفت خسارات مالى آمريكا شامل صدها ميليارد دلار، خسارات جانى شامل كشته و زخمى شدن هزاران آمريكايى (و ساير نيروى هاى اشغالگر) و ابتلاى ده ها هزار سرباز و خانواده هاى آنان به بيمارى هاى شديد روحى و روانى و در مورد عراق كشته و زخمى شدن بيش از ۳‎/۵ ميليون شهروند غير نظامى و آوارگى حدود سه ميليون عراقى در فاصله سال هاى ۲۰۰۷-2003 و وجود هزاران كودك بى سرپرست و ميلياردها دلار خسارت مالى مى باشد.نتيجه: با استناد به ديدگاههاى تحول يافته نظريه پردازان نومحافظه كار و مشوق اشغال عراق همانند فوكوياما كه در مقاله «آمريكا بر سر تقاطع» مى نويسد: «دولت بوش با حمله به عراق؛ خود آينده اش را پيش بينى كرد.‎/‎/ توجيه ريختن خون ها و منابعى كه آمريكا تاكنون در اين راه داده بسيار سخت است. اين نومحافظه كاران داخل و خارج دولت بوش بودند كه بيش از هر گروه ديگرى كاخ سفيد را به دموكراتيزه كردن عراق و ايجاد خاورميانه بزرگ تشويق كردند كه اكنون بشدت سرزنش مى شوند.‎/‎/ هيچگاه در تاريخ آمريكا به جز در پايان جنگ ويتنام، واشنگتن به اين اندازه منزوى نبوده است.» مى توان دو نتيجه گيرى كرد:
اول: در سطح آمريكا- جريان نومحافظه كار كه با مفاهيمى همچون تغيير رژيم ها، تك روى و برترى محض آمريكا عجين شده است نيازمند تفكرات جديدى هستند و بايد خود را بازتعريف كنند تا كاربرد قدرت براى پيگيرى منافع و ارزش ها را به ابزارى عليه امنيت خود، منطقه و جهان مبدل نسازند.در غير اين صورت همان گونه كه «اسطوره امپراتورى» را از دست داده اند شايد «فرصت خروج» را نيز از دست بدهند.
دوم: در سطح منطقه- ايجاد بناى آينده اى مطمئن در سايه همكارى هاى منطقه اى و با هدف دستيابى به «امنيت و اقتصاد هميارانه» مناسب ترين روش به منظور توسعه و پيشرفت متقابل منطقه مى باشد، ايده متعالى كه جمهورى اسلامى ايران و بسيارى از كشورهاى منطقه به آن باور دارند و روز به روز قدمهاى مستحكم ترى در اين مسير برداشته مى شود.
سوم: در سطح جهانى- همكارى گسترده در سايه گفت و گو و تعامل سازنده با هدف نيل به عدالت بشرى. (به دور از نظام سلطه)


تبديل تعامل به تقابل در روابــــــــــــــــــــــــط دوجانبه
حسن بهشتى پور
000678.jpg
در سال ۱۳۸۶ بالا گرفتن اختلاف نظر بين بوش وپوتين و تبديل شدن ادبيات نسبتاً دوستانه دو طرف به مطرح كردن انتقادات صريح وبى پرده ازيكديگر، بارديگرمباحث نظرى درباره احياى جنگ سرد را در محافل سياسى رسانه اى ودانشگاهى مطرح ساخته و اين سؤال مهم را دربرابر صاحب نظران قرار داده است كه آيا جهان شاهد احياى جنگ سرد با ابعاد جديد و خطرناك درسال ۱۳۸۷ خواهد بود؟
ارزيابى مناسبات آمريكا و روسيه در سطح بين المللى
روسيه به دليل بهبود شرايط اقتصادى و امنيت داخلى در سال ۸۶ توانست فضاى جديدى را در مناسبات خود با آمريكا ازلحاظ سياسى، نظامى، امنيتى، اقتصادى تجربه كند. تقريباً ازاوايل سال روسيه قادر به رقابت نزديكتر با آمريكا شد. به همين جهت توجه خود را از يك طرف به شرق معطوف كرد ودرهمين راستا با چينى ها درچارچوب تقويت هرچه بيشتر سازمان شانگهاى پيش رفت وبا هندى ها هم ازلحاظ نظامى و اقتصادى مناسبات گسترده و نزديكى را پايه گذارى كرد. به طورى كه اگر روسيه موفق شود اختلاف هاى موجود ميان چين و هند را برطرف كند، مايل است همكارى استراتژيك سه جانبه اى بين مسكو، پكن و دهلى درسال ۸۷ شكل بگيرد. از طرف ديگرروسيه مايل است با نزديك شدن به آلمان و فرانسه همكارى جديدى را با اروپا در چارچوب اتحاديه اروپا آغاز كند، اما دراين مسير هم به دليل سنگ اندازى و كارشكنى آمريكا و هم به دليل بد گمانى بعضى از اعضاى جديد اتحاديه اروپا ازجمله لهستان و چك درسال ۸۶ موفقيت قابل قبولى به دست نياورد. از نگاه آمريكا اين كشور بدون توجه به نگرانى مسكو همچنان به سمت حوزه هاى سنتى نفوذ روسيه در اروپاى شرقى و قفقاز پيشروى كرد ودرهمان حال با به كارگيرى اهرم هاى فشار، مانند اجراى بى چون و چراى طرح سپردفاع موشكى دراروپا كوشيد روسيه را به گردن نهادن به رهبرى جهانى آمريكا وادارسازد. اما به دليل آنكه روسيه ازلحاظ نظامى و اقتصادى درموقعيت بهترى نسبت به سال هاى قبل قرار گرفته بود؛ آمريكا نتوانست آن طور كه مى خواهد به پيشروى خود ادامه دهد.براساس تحليل فوق مى توان گفت مناسبات واشنگتن و مسكو درسال ۱۳۸۶درسطح بين المللى وارد دوران جديدى شد كه از آن مى توان به «دوران پس ازصلح سرد» ياد كرد. اما با ابعاد ومشخصات تازه اى كه در سطح منطقه اى و دوجانبه قابل تفسير و تبيين است.
مناسبات روسيه و آمريكا در سطح منطقه اى
طى سال ۸۶ مناسبات واشنگتن ومسكودرسطح منطقه اى وارد رقابت جديدى شد. چراكه تقريباً ديگرازملاحظه كارى هاى گذشته درروابط دو طرف خبرى نبود. دورانى كه آمريكا سركوب چچنى ها را در روسيه ناديده مى گرفت و روسيه از سركوب طالبان درافغانستان استقبال مى كرد و از كنارتجاوز آمريكا به عراق به سادگى عبور مى كرد، تقريباً به پايان رسيد. دراين سال آمريكا با استفاده ازنظريه «قدرت نرم» كه براى نخستين بارازسوى جوزف ناى درسال ۱۹۹۰ مطرح شد كوشيد با ايجاد تغييرات برنامه ريزى شده حكومت هاى طرفدار روسيه را در جمهورى هاى پيرامونى روسيه تغييردهد. درهمين راستا انتخابات اوكراين وانتخاب تيموشنكو به عنوان نخست وزيرغرب گرا دراوكراين و نيز تثبيت موقعيت سااكاشويلى رئيس جمهورى گرجستان در انتخابات اين كشور وحركت به سمت استقرار دولت هاى طرفدار غرب در كشورهاى حوزه نفوذ روسيه دقيقاً درهمين جهت برنامه ريزى شد.
روسيه نيز متقابلاً با ايجاد تحركات جديد درديپلماسى خود ازطريق گسترش روابط با كشورهاى عربى طرفدار غرب و كشورهاى منتقد جدى ايالات متحده در آمريكاى لاتين تلاش كرد وارد حوزه هاى سنتى نفوذ آمريكا شود.ديدار پوتين از كشورهاى عربى منطقه خاورميانه و سفر پوتين به آمريكاى لاتين و ديدار چاوز از مسكو دو روز قبل از ملاقات پوتين و بوش در آمريكا، نشانه هاى دقيقى براى درك جهت گيرى جديد روسيه درسياست خارجى اين كشوردرسال ۱۳۸۶ است. اين حركت جديد علاوه برآنكه نفوذ سياسى روسيه را افزايش مى دهد بازارخوبى را براى فروش تسليحات روسيه فراهم كرد. شايد بتوان گفت نقطه اوج رودررويى آمريكا و روسيه در قضيه استقرار سيستم موسوم به سپر دفاع موشكى در كشورهاى چك و لهستان بود كه روسيه را به واكنش تند وادار كرد. مسكو در برابر اين حركت آمريكا علاوه بر آنكه همكارى هاى خود را درچارچوب پيمان پاريس كه مربوط به كاهش سلاح هاى متعارف از اروپا است؛ به حالت تعليق در آورد. دراين بين روسيه هواپيماهاى بمب افكن (تو ـ ۹۵) خود را كه مجهز به موشكهاى بالستيك غيرهسته اى مى باشند، براى غلبه بر سيستم دفاع ضد هوايى و نيز سيستم دفاع ضد موشكى ايالات متحده به پرواز درآورد، روسيه با به پرواز درآوردن بمب افكن هاى راهبردى دورپرواز فشار جديدى را متوجه واشنگتن ساخت. البته آمريكا به اين تحركات روسيه توجه نكرد و با استقرار نخستين محموله از تجهيزات رادارى در لهستان عزم خود را براى تكميل پروژه دفاع موشكى به نمايش گذارد. شايد بخاطرهمين موضوع، روسيه با استقرار موشكهاى راهبردى دركالين گراد و غرب روسيه؛ لهستان و چك را تهديد كرد كه پايگاه هاى آمريكا را زيراهداف موشكى خود قرار مى دهد.
از لحاظ سياسى نيزمسئله اعلام استقلال يكطرفه كوزوو به معضل جدى در روابط واشنگتن و مسكو درسال ۸۶ تبديل شد. زيرا روسيه اين اعلام استقلال را بدعت جديدى در روابط بين الملل تفسير كرد كه مى تواند تمام مناطق جدايى طلب درجهان وبويژه دركشورهاى اروپايى را به انجام اقدامى مشابه ترغيب كند. ولى آمريكا و متحدانش بدون توجه به واقعيت هاى موجود، استقلال خواهى اكثريت مردم كوزوو را اقدامى استثنايى، اما طبيعى اكثر آلبانيايى تبارهاى كوزوو مى دانند كه در برابر سركوب صربها در دهه هاى گذشته خواهان جدايى از صربستان شده اند.
براساس آنچه كه گفته شد مناسبات روسيه و آمريكا درسطح منطقه اى ازوضعيت صلح سرد به سمت جنگ نرم درحال حركت است، جنگى كه نه آتش دارد و نه دود اما ابعاد دقيق يك نوع رودررويى منافع و نفوذ را براى تقسيم حوزه هاى قدرت دربرمى گيرد.
مناسبات واشنگتن و مسكو در سطح دوجانبه
على رغم لفاظى هايى كه بين روسيه و آمريكا در مناسبتهاى مختلف مطرح شد. روابط دو كشوردرسطح دوجانبه با چالش جدى روبه رو نشد. پذيرايى بوش از پوتين در اقامتگاه خانوادگى بوش در كنيبانكپورت در ايالت مين واقع در شمال شرق آمريكا به عنوان مكانى براى بررسى فرصتهاى همكارى دوجانبه و بهبود روابط نشان داد كه دو طرف نمى خواهند اختلاف نظرهاى موجود به رودررويى بزرگ ختم شود. به عبارت ديگر روسيه مى خواهد با آمريكا در حوزه هاى نفوذ براى بدست آوردن امكانات بيشتر تقابل داشته باشد در حالى كه در قبل از سال گذشته در مناسبات دوجانبه به نوعى تعامل با كاخ سفيد بر اساس منافع مشترك اما نه مساوى تن داده بود. به همين دليل روسيه طى سال ۸۶ دنبال درگيرى و جنگ با آمريكا نبود. زيرا برخلاف دوران جنگ سرد؛ روس ها ياد گرفته اند چگونه و در كجا با آمريكايى ها وارد معامله شوند ودر كجا و چه موقع راه تقابل را در پيش بگيرند. تا هم منافع خود را تأمين كنند وهم از رقيب خود عقب نمانند.
اما اين سياست درازاى پرداخت بهاى سنگينى به اجرا گذاشته شده است. ازجمله روسيه به دليل عملكرد ضعيف خود دربرابرفشارآمريكا بويژه درقضيه پرونده انرژى هسته اى ايران، اعتبار بين المللى خود را به شدت تضعيف كرده است. در برابر اين سياست، آمريكا تا آنجايى كه توانسته است ازموقعيت روسيه براى رسيدن به اهداف خود استفاده كرده است كه آخرين مورد آن را در جريان تصويب سومين قطعنامه عليه ايران دراواخر سال ۸۶ شاهد بوديم.
همه اين تحركات برروابط دو كشورسايه انداخته بود اما هيچكدام باعث نشد كه روابط دوستانه شخصى بوش و پوتين به هم بخورد. ولى معلوم نيست درسال ۸۷ كه مدودف جانشين پوتين مى شود و درآمريكا هم فرد ديگرى به جاى بوش انتخاب خواهد شد وضعيت كنونى باقى بماند.
نگاه به آينده:
روابط ميان دو دشمن سابق دوران جنگ سرد طى سال ۱۳۸۶ بر سراتخاذ سياست يكجانبه گرايى از سوى آمريكا كه مهم ترين آن مربوط به استقراربخشى ازسامانه سپرموشكى دراروپا است، با تنش وبحران روبه رو شد.البته عامل مهم ديگرسرد شدن مناسبات واشنگتن و مسكو به افزايش توان اقتصادى روسيه در نتيجه افزايش قيمت نفت و بهينه سازى ساختار اقتصادى اين كشورمربوط بود كه در نتيجه روسيه را براى تقويت موقعيت نظامى خود، توانمند ساخت. درنتيجه اين عوامل به نظر مى رسد روسيه درسال آينده قدرت مانوربيشترى در برابر فشارهاى آمريكا خواهد داشت. انتظار مى رود روسيه درسال ۸۷ مانند گذشته ازموضع انفعالى با آمريكا وارد تعامل نمى شود، بلكه دقيقاً با نفوذ بيشتر به حوزه هاى سنتى نفوذ آمريكا درخاورميانه وآمريكاى لاتين، تلاش مى كند مسيرى را كه از سال ۸۶ آغاز كرده است با سرعت بيشترى پشت سربگذارد تا بتواند با اتخاذ سياست تهاجمى ازموضع تقابل و به چالش كشيدن منافع آمريكا؛ جايگاه خود را درعرصه بين المللى ارتقا دهد.
اما روسيه براى رسيدن به چنين هدفى با چه موانعى روبه رو است؟
1- سياست آمريكا در قبال كشورهاى پيرامون روسيه
روسيه براى آنكه بتواند مانع پيشروى نفوذ آمريكا به سمت مرزهاى غربى و جنوبى خود شود نياز دارد اولاً به اعتماد سازى در مناسبات خود با كشورهاى شرق اروپا و جنوب قفقازهمت گمارد تا به اين كشورها اثبات كند ديگرمانند گذشته به دنبال سلطه جويى نيست و مايل است نوعى مناسبات تازه را با اين كشورها بنياد گذارد. شايد به قدرت رسيدن مدودف در روسيه زمينه مناسبى را براى ايجاد چنين تغييرى بوجود آورد. چرا كه آمريكا فعلاً با برخوردارى از نفوذ خود دركشورهاى شرق اروپا و جنوب قفقاز گام به گام حلقه محاصره را عليه روسيه تنگ تر مى كند.ثانياً روسيه به موازات توسعه اقتصادى نياز به توسعه سياسى كنترل شده و آگاهانه دارد تا بتواند علاوه بر آنكه بر تمايلات جدايى طلبانه در جمهورى هاى خودمختار ناراضى مانند چچن و تاحدودى داغستان فايق آيد؛ فضاى سياسى نسبتاً بسته موجود را به فضاى باز كنترل شده تبديل كند تا مانع از بهانه جويى هاى آمريكا و غرب دراين زمينه شود كه معمولاً سوژه مناسبى را براى تبليغات عليه روسيه فراهم مى كند.
به طور قطع ايجاد چنين تغييراتى نيازبه زمان دارد ونمى تواند تنها دريكسال به اجرا گذارده شوند اما مى توان زمينه اجراى آن را فراهم كرد.
2- كارشكنى هاى آمريكا در مناسبات روسيه با چين، هند و ايران
در ابتداى همكاريهاى استراتژيك ميان آمريكا و روسيه، كاخ سفيد قصد داشت همان تجربه هايى را تكرار كند كه رونالد ريگان در زمينه دفاع ضد موشكى در پيش گرفته بود. اما اين بار آمريكاى ها مى خواستند از برترى موشكى خود درقبال روسيه يا چين، نهايت بهره بردارى را نمايند. همين مسئله سبب شد كه آمريكا با مانعى جديد روبه رو شود. سياستهاى مبهم وناشناخته آمريكا در قبال كره شمالى، ايران، ليبى وشايد درآينده تلاشهاى كشورهايى نظيرتركيه، مصريا عربستان سعودى درزمينه دستيابى به راكتورهاى برق هسته اى، روسها را به اتخاذ مواضع جديدى در قبال متحدين سابق خود ترغيب كرده است. اما اگر مجموعه اقدامات خصمانه دولت بوش درقبال روسيه را درنظر بگيريم دچار سرگيجه مى شويم، كه چرا روسيه تا اين حد از موضع خود دربرابر آمريكا درراستاى نزديك شدن بيشتر به چين و هند و ايران عقب مانده است؟ آن هم در شرايطى كه آمريكا تقريباً به همه حوزه هاى نفوذ روسيه رخنه كرده است. آمريكا به شدت ازعضويت اوكراين و گرجستان درسازمان ناتو دفاع نمود، درحاليكه كشورهايى چون اتريش، سوئد و فنلاند كه عضو اتحاديه اروپا هستند هنوز به عضويت ناتو درنيامدند و همچنان كشورهاى بيطرف به شمار مى روند. علاوه بر اين آمريكا طرح مشترك روسيه و چين رابراى غير نظامى اعلام كردن فضا رد كرد و همكارى هاى جديد هسته اى را با هند پايه گذارى كرد. اينها همه نشانه هايى براى محدود كردن قدرت مانور روسيه است.
000717.jpg
3- ايجاد مانع برسرراه نقش آفرينى روسيه در بازار انرژى
روسيه مايل است توان خود را برروى بازارانرژى بويژه درزمينه گاز متمركز كند تا بتواند از مزيت نسبى خود در اين زمينه استفاده نمايد. آمريكا كه مى داند اهميت انرژى درآينده روابط بين الملل بسيارتعيين كننده است، تلاش مى كند روسيه نتواند اوپك گازى را تشكيل دهد. زيرا مى داند تشكيل چنين اتحادى از توليد كنندگان گاز، قدرت چانه زنى روسيه را افزايش مى دهد.علاوه براين روسيه درتعامل خود با اتحاديه اروپا مايل است به آنها اطمينان دهد هيچ تهديدى عليه تأمين انرژى اروپا وجود ندارد. درحالى كه آمريكا مرتب تبليغ مى كند كه روسيه براى فشار آوردن به اروپا از سلاح نفت و گاز استفاده خواهد كرد. در گزارش و پيش بينى سالانه درخصوص روند اوضاع درجهان تا سال ۲۰۲۰به موقعيت روسيه در سالهاى آتى اشاره شده است. اين سند چندين صفحه اى، ازسوى شوراى ملى اطلاعات ايالات متحده تهيه شده و در اختياررئيس جمهور و ساير مقامات بلند پايه آمريكا گذاشته شده است. حدود هزاركارشناس آمريكايى و خارجى درتهيه اين گزارش همكارى داشته اند. نويسندگان اين تحقيق بطور كامل سناريوى مربوط به روند اوضاع در روسيه را تجزيه و تحليل كرده اند. دراين گزارش گفته شده است كه ۱۵ سال آينده از لحاظ سياسى و اقتصادى براى روسيه بسيار با اهميت مى باشد. روسيه با توجه به وجود منابع انرژى غنى، داراى پتانسيل بالقوه براى تقويت نقش خويش در جهان است، ولى مى بايست با بحران هاى دموكراسى جدى، رشد روزافزون ايدز و بى ثباتى امنيتى در قفقاز و آسياى مركزى به مبارزه بپردازد.
صادرات نفت روسيه، تقريباً ۱۵‎/۲ درصد صادرات نفت جهان است و روسيه همچنين بزرگترين توليد كننده گاز جهان است كه ۸‎/۲۵درصد از صادرات گازجهانى را در اختيار دارد. كاهش تقاضا براى دلار ارزش اش را كاهش مى دهد و كالاهاى وارداتى به آمريكا گران تر مى شود. همراه با افزايش مزدها، افزايش قيمت مواد سوختى، و بهره هايى كه بايد براى بدهى ها پرداخت شود، وقتى تأثيرش را روى قيمت كالاهاى محصول داخل مى گذارد، آمريكا با يك مارپيچ تودر تو روبه رومى شود كه در نتيجه آن تورم همراه با ركود بوجود مى آيد. آمريكا خوب مى داند ابزار انرژى روسيه تا چه حد مى تواند براى اين كشورها دردسرساز باشد، به همين دليل مى كوشد به هر شكل ممكن اين سلاح برنده انرژى رااز دست روس ها خارج كند ويا حتى الامكان كم اثر نمايد.
جمع بندى بحث:
روسيه مايل است به دوران اقتدارگذشته دردوران شوروى باز گردد اما پوتين مى داند روسيه نمى تواند بدون چالش با آمريكا به مرحله ابرقدرتى گذشته در دوره شوروى بازگردد. بنابراين با انتقال مسالمت آميز قدرت در روسيه و نقش آفرينى پوتين كه قرار است از ارديبهشت ماه ۱۳۸۷ به عنوان نخست وزير به ايفاى نقش در روسيه بپردازد، مرحله جديدى درمناسبات روسيه و آمريكا آغاز مى شود. اما به دليل آن كه هنوز براى رقابت همه جانبه فاصله بسيارزيادى حداقل از لحاظ اقتصادى با آمريكا دارد. نمى توان انتظارتحول اساسى در مناسبات دو كشور در سال ۸۷ داشت اما به هرحال تعامل گذشته به نوعى تقابل منافع تبديل خواهد شد.
منافع ايران درتقابل دوجانبه روسيه و آمريكا
اگرچه مى دانيم به رغم اين سخنان، مسئولين روسيه همچنان در مورد مواضع هسته اى ايران منتقد هستند و در مورد اصل تعليق فعاليتهاى هسته اى ايران با غرب اختلاف نظر ندارند و فقط درباره نحوه رسيدن به اين هدف و روش هاى مورد نظر آنها اختلاف وجود دارد. ولى بايد در نظر داشت پوتين و جانشينش مدودف همچنان مايل هستند از كارت ايران در برابر آمريكا استفاده كنند. بنابراين به نفع ايران است كه على رغم موضع گيرى هاى مقطعى روسيه درپرونده هسته اى ايران، به همكارى خود با روسيه در سال ۸۷ درسطح گسترده ترى ادامه دهد چراكه موضع گيرى روسيه اگربه نفع ايران نباشد نبايد به سمت نزديك شدن به مواضع آمريكا عليه ايران پيش برود.
در واقعيت موجود بايد بدانيم كه روسيه هنوزمايل نيست با آمريكا بر سر ايران يا هر موضوع ديگر رودررو شود. روس ها در حال حاضر مثل هر كشور ديگرى منافع خود را در سياست خارجى دنبال مى كنند و تا زمانى كه نتوانند قدرت رقابت خود را با غرب به سطح آمريكا يا نزديك به آن برسانند؛ از مرز تقابل رقابتى فرا تر نمى روند. بنابراين ايران مى تواند مناسبات خود را با روسيه به گونه اى تنظيم كند كه حتى الامكان رودررو با منافع اين كشورقرار نگيرد. به نظر مى رسد ايران مى تواند در مناسبات كوتاه مدت خود به روسيه به عنوان « يك اهرم تعديل كننده فشار» نگاه كند و نه چيزى بيشتر از اين، اما در بلند مدت در صورتى كه ايران مناسبات متوازنى با اتحاديه اروپا و آمريكا برقرار كند؛ مى تواند با روسيه هم وارد روابط متقابل سودمندى در كنار رقابت در حوزه هاى آسياى مركزى و قفقاز شود.بايد توجه داشت مسكو بيشتر نگران رفتارهاى غير قابل پيش بينى آمريكا در باره ايران است. با در نظر گرفتن اين موضوع مهم مى توان به اين نتيجه منطقى رسيد كه روسيه ضمن آن كه مى كوشد در چارچوب فعال كردن سياست خاورميانه اى خود به ايران و پرونده هسته اى آن توجه ويژه نشان دهد، اما در اين بحث تا آنجا پيش مى رود كه منافعش با غرب و بويژه آمريكا رودررو قرارنگيرد.اگر ايران مايل است مانع بده بستان هاى غرب باروسيه بر سر منافع ملى خودش شود بايد اهرم هاى جديدى را براى برقرارى معادلات تازه در مناسبات خود با دو طرف يعنى غرب و روسيه وارد كند.
ناظران سياسى، شرايط كنونى را پايان ماه عسل ميان كاخ سفيد و كاخ كرملين مى دانند كه پس از حادثه ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ آغاز شده بود. در آن زمان همكارى هاى اطلاعاتى و امنيتى ميان آمريكا و روسيه به اوج رسيد و مسكو به عنوان متحد واشنگتن در امر مبارزه با تروريسم شناخته مى شد. اما پس از مدتى همين متحد با انواع و اقسام اتهامات نظير تضعيف دموكراسى و به راه انداختن جنگ انرژى مواجه شد كه دولت هاى وقت آمريكا اغلب عليه رهبران شوروى در دوران جنگ سرد به كار مى گرفتند.

سازمان شانگهاى يا ناتوى شــــــــــــــرقى
دكتر اكبر ولى زاده ‎/ استاد دانشگاه
000699.jpg
«بازى بزرگ»، اصطلاحى است كه در قرن نوزدهم با رمان « كيم» نوشته روديارد كيپلينگ(۱) به سر زبان ها افتاد و به رقابت قدرت هاى بزرگ براى دستيابى به حوزه نفوذ اطلاق مى شد كه بسيارى از جنبه هاى آن به آنچه در دنياى امروز ما مى گذرد، مى ماند و اينك اين بازى بزرگ در منطقه اى از جغرافياى جهان به نام آسياى مركزى و در كنار بيضى استراتژيك انرژى جهان به اوج هيجان خود رسيده است.شاكله اين بازى هم بر ستون هايى از انرژى و رقابت براى كسب «طلاى سياه» و «طلاى خاكسترى» با بيرق نمادين مقاومت در مقابل رخنه غرب استوار گرديده است.در يك جبهه قدرت هاى بزرگ غربى تلاش دارند تا منطقه اوراسيا، بويژه آسياى مركزى را به بندرگاه ژئواستراتژيك خود وصل كنند و در جبهه ديگر قدرتمندان و صاحبان زرادخانه هاى هسته اى شرق تلاش دارند تا اين گلوگاه استراتژيك را از حيطه تصرف و نفوذ غرب به در آورند و همچنان آن را شرقى و در حوزه حياط خلوت خود نگه دارند. البته اين بار اين هدف را در قالب سازمان و ساختارى منسجم و اثر گذار دنبال مى كنند؛ سازمان شانگهاى ‎/
در زبان چينى جايگاه كلمات در جمله، بيش از خود آنان تعيين كننده معانيشان است و همين اصل دقيقاً در رابطه با سازمان شانگهاى و اهداف آن نيز صادق است.اگر چه شانگهاى با رويكردى به ظاهر اقتصادى پا به عرصه گذاشت اما حضور چين و روسيه در ادامه ژئوپولتيك طبيعى مرز جغرافيايى خود مى تواند معانى غير از كاركردهاى اقتصادى براى شانگهاى داشته باشد.با اين حال اين نكته نبايد فراموش شود كه محور اقدامات و تصميمات و حتى فعال شدن سازمان شانگهاى را بايد از منظر چين ديد نه روسيه، تحرك چين و اهداف تعريف شده اين كشور عامل تحرك سازمان شانگهاى است و خواهد بود.براساس برآورد بسيارى از مؤسسات تحقيقاتى جهان، چالش چين و آمريكا از سال ۲۰۱۰ به بعد در عرصه اقتصادى و حتى سياسى بسيار جدى خواهد شد و توجه چين به شانگهاى و كارآمد كردن اين سازمان از همين نگرانى و رقابت آتى نشأت مى گيرد.به اين ترتيب چين بازيگر اصلى اين سازمان محسوب مى شود نه روسيه.اهميت اين نكته در بحث تلاش ايران براى عضويت دائم در سازمان شانگهاى بيشتر نمايان خواهد شد ‎/
ناتوى شرقى يا اتحاديه اروپاى شرق
نزديك به يك دهه از زمان آغاز به كار سازمان همكارى هاى شانگهاى به عنوان سازمانى گمنام مى گذرد.از آن زمان تا كنون اين سازمان به تدريج توانسته است توجهات زيادى را به سوى خود جلب كند، به طورى كه افزون بر افزايش قدرت و نفوذ اقتصادى روسيه و چين به عنوان اصلى ترين اعضاى سازمان همكارى هاى شانگهاى، مسائل سياسى ديگرى نيز وجود دارد كه ارتقاى وجهه و وزن جهانى اين سازمان را سبب شده است.توجه به اين مسائل تاحدى بوده است كه برخى گفته اند شانگهاى در حال تبديل شدن به «ناتوى شرق» است.(۲) به نظر مى رسد كه سازمان شانگهاى در تلاش است تا به عنوان سازمانى فراتر از اهداف اقتصادى و ميانجيگر در ميان كشورهاى عضو، عرض اندام كند.در حال حاضر ۳۵ ميليون كيلومتر مربع وسعت جغرافيايى و دو و نيم ميليارد نفر از مردم دنيا تحت پوشش اين سازمان است.جمعيت كشورهاى عضو سازمان همكارى شانگهاى هم اكنون حدود ۲۳ درصد جمعيت جهان را تشكيل مى دهند كه اگر جمعيت كشورهاى ناظر را هم بر آن بيفزاييم، اين رقم به ۴۴ درصد خواهد رسيد.كشورهاى عضو ۱۰‎/۵ درصد از ارتش جهان و همراه با ناظران ۱۷‎/۵ درصد از ارتش جهان را تشكيل مى دهند.۴ ميليون نفر نيروى نظامى در اختيار دارد و ۵۰ درصد ذخاير گازى جهان را به خود اختصاص داده است.تا همين اواخر كشورهاى غربى در خواب بودند و نگرانى از سازمان همكارى هاى شانگهاى نداشتند و دلايل آنها معقول بود.اين سازمان نخستين بار در سال ۱۹۹۶ تأسيس شد و شامل چين، روسيه، قزاقستان، قرقيزستان و تاجيكستان بود.اين گروه بيشتر به منظور حل اختلافات مرزى و حل مشكلات گروه هاى اقليت و افراط گرا مثل اويغورها در چين تشكيل شده بود اما اين سازمان خيلى سريع تغيير كرد.سه سال بعد پنج كشور تصميم گرفتند تا مبارزه با تروريسم را دستور كار خود قرار دهند و دليل آنها معنا داشت چرا كه مقدمه خودنمايى در عرصه سياسى و امنيتى تلقى مى شد و اين تعاملات و دايره وظايف و نقش آفرينى بويژه در صحنه بين المللى آنقدر گسترش يافت كه امروزه به تعبير برخى مى توان گفت شانگهاى به عنوان عامل متوازن كننده هژمونى يكجانبه گرايى آمريكا در جهان عمل مى كند.حوادث ۱۱ سپتامبر سرآغاز هويت بخشى و قدرت نمايى جديد سازمان شانگهاى تلقى مى شود.قدرت نمايى و زور آزمايى ايالات متحده آمريكا جان تازه اى آن هم به واسطه ترس و بدبينى از اقدامات و نيات واشنگتن در كالبد بازيگران منطقه بخشيد.ايالات متحده با رضايت روسيه اى تضعيف شده پايگاه هايى را در قرقيزستان و ازبكستان برپا كرده و قول داده بود كه به مجرد آنكه خطر اسلام گرايى ريشه كن شود از آن جا بيرون برود.لوتز كلومن خبرنگار پيشين جنگ عقيده دارد كه «بوش از اين اردو كشى عظيم در آسياى مركزى بهره جسته است تا كار پيروزى عليه روسيه در جنگ سرد را تمام كند، جلوى نفوذ چين را بگيرد و گره خفه كننده اى بر گردن ايران بيفكند.»(۳) اما بازى شكل ديگرى به خود گرفت و علت آن هم پروژه انقلاب هاى رنگين در منطقه بود كه هراس و واهمه به جان بازيگران و اعضاى روسى شانگهاى انداخت. واشنگتن نقش سرنوشت سازى را در «انقلاب هاى رنگين» گرجستان (۲۰۰۳)، اوكراين (۲۰۰۴) و قرقيزستان (۲۰۰۵) بازى كرده كه هر كدام ناكامى و شكست سهمگينى براى مسكو در مراحل اوليه به بار آورد.برخى از خودكامگان منطقه كه از واژگونى پياپى حكومت ها به هراس افتاده بودند از ايالات متحده روى گرداندند و خود را به روسيه و چين نزديك ساختند.به تدريج از زمانى كه پكن خود را وارد امور آسياى مركزى كرد و اروپا در پى جنگ گاز ميان روسيه و اوكراين در ژانويه ۲۰۰۶ طرح هاى دست اندازى خود به «طلاى خاكسترى» درياى خزر را شتاب بخشيد، در واقع بازى پيچيده تر شده است.نفت، امنيت، جنگ نفوذ و نبرد عقيدتى: بايد در همه اين زمينه ها قمار كرد تا بتوان از معركه «بازى بزرگ» سر به سلامت در برد.شانگهاى در حالى چتر نفوذ خود را در آسياى مركزى گشود كه كشورهاى اين منطقه به بالاترين درجه نااميدى از وعده هاى آمريكا رسيده بودند.دست كم در دو پايتخت بيشكك و تاشكند كه شانگهاى آنها را مركز استقرار خود قرار داده است اين نارضايتى با صداى رسا بيان شد.در رشد سريع و شتابان سازمان شانگهاى و تبديل آن از يك بازيگر اقتصادى به نهادى امنيتى نبايد يك فاكتور را از نظر دور داشت و آن نقش كارگردانان روسى است.از نگاه روس ها مداخله خشونت بار واشنگتن در اوضاع سياسى كشورهاى آسياى مركزى از افغانستان گرفته تا قرقيزستان و ازبكستان و پروژه ۶ ساله اى كه بوش با عنوان دموكراسى سازى به كار بست به ايجاد بى نظمى در اين مناطق منجر گرديده و دامنه تهديد و بى ثباتى به سرحدات روسيه و چين گسترش يافته است.در چنين شرايطى روس ها براى سازمان همكارى شانگهاى وظيفه اى مهم تر از دفع نفوذ آمريكا نمى بينند.سال هاى اخير، مؤثرترين سال از نظر توسعه سازمان همكارى شانگهاى بوده است.اين سازمان به ويژه در اجلاس آستانه تقويت شد كه رهبران شش كشور طى بيانيه تقريباً جنجال برانگيزى خواهان خروج پايگاه هاى نظامى آمريكا از آسياى مركزى شدند. اجلاس گذشته را مى توان مبدأ رويارويى واقعى بين سازمان همكارى شانگهاى و آمريكا دانست.طرفين طى يك سال گذشته در مسير رويارويى پيشروى خوبى كردند.از يكسو، ازبكستان با اتكا بر تصميم سازمان همكارى شانگهاى آمريكا را از پايگاه نيروى هوايى «قارشى-خان آباد» بيرون كرد.از سوى ديگر، واشنگتن با بذل تلاش فراوان مقامات قرقيزستان را متقاعد كرد كه اجازه بدهند پايگاه آمريكايى در فرودگاه بيشكك «ماناس» باقى بماند. آنچه در هفتمين اجلاس شانگهاى رخ داد يك رويداد نو با خصلت غافلگيرى است.شايد هيچ كدام از تئوريسين هاى ناتو پيش بينى نكرده بودند كه خواسته دو حريف شرقى شان براى تغيير ترتيبات امنيتى آسياى مركزى عاقبت از آستين يك نهاد اقتصادى چون شانگهاى بيرون آيد.
اداره سازمان شانگهاى اكنون به دست بالاترين مقام هاى امنيتى كشورهاى عضو افتاده است.اين نكته را مى شد از صف طولانى چهره هاى سياسى - امنيتى كه همراه جين تائو، پوتين و احمدى نژاد در بيشكك حاضر شده بودند دريافت.حتى اگر رزمايش جنجالى ارتش هاى روسيه و چين در ارتفاعات اورال به عنوان نخستين نمايش قدرت نظامى شانگهاى برگزار نمى شد، توافق ها و تصميم هاى لابى هاى اجلاس به وضوح روشن كننده خط سير اين سازمان بود.همه آنچه به عنوان توافق هاى اعضاى شوراى امنيت كشورهاى عضو منتشر شده معطوف به حساس ترين موضوعات امنيتى غرب است .از بحران افغانستان كه سران شانگهاى در دستور كار قرارداده اند تا موضوع تروريسم جملگى همان چيزى است كه اركان استراتژى امروز ناتو و آمريكا به حساب مى آمد.(۴)
شانگهاى؛ راهى به سوى اوپك گازى
بى ترديد انرژى بويژه گاز مهمترين زمينه براى همكارى و توسعه شانگهاى از منظر اقتصادى محسوب مى شود .اعلاميه «ولاديمير پوتين» در ديدار سران سازمان همكارى هاى شانگهاى در مورد ايجاد باشگاه انرژى در چارچوب سازمان به همين منظور صادر شد.(۵)غرب دوباره درباره تهديد ايجاد «اوپك» جديد در شرق (در وهله اول اوپك گازى) ابراز نگرانى كرد.البته اساسى هم براى اين موضوع وجود دارد.از نظر منابع نفتى كشورهاى سازمان همكارى هاى شانگ هاى تعيين كننده نيستند حتى با در نظر گرفتن ايران اين شاخص بيش از ۲۰ درصد از منابع كل جهان را تشكيل نمى دهند.اما در مورد گاز اوضاع به گونه ديگرى است: منابع گازى روسيه و كشورهاى آسياى مركزى به علاوه ايران بيش از ۵۰ درصد از منابع گاز طبيعى كشف شده در جهان را تشكيل مى دهند.پيشنهاد ايران به روسيه هم در مورد تعيين مشترك قيمت گاز و جريان هاى اصلى صادراتى آن همانند روغنى بر آتش بود.بدين ترتيب كشورهاى صادركننده نفت و گاز در سازمان همكاريهاى شانگهاى مانند رقيبى در بازار مساعد چين و ديگر كشورهاى در حال رشد آسياى شرقى و جنوبى نسبت به يكديگر مى مانند.براى همين خاطر براى هماهنگى عملكرد ميان آنها در چارچوب سازمان همكارى هاى شانگهاى نياز به باشگاه انرژى كه رئيس جمهور روسيه آن را پيشنهاد كرد، مى باشد.تفاوت فاحش آن با اوپك در اين خلاصه مى شود كه در تركيب باشگاه نه تنها كشورهاى استخراج كننده نفت و گاز منطقه، بلكه مصرف كنندگان عمده آن مانند چين، هند و پاكستان حضور خواهند داشت.
كشورهاى عضو سازمان همكارى هاى شانگهاى به خاطر اختلافاتى كه در منابع انرژى دارند احتمالاً بيشتر آماده ايجاد مركز هماهنگ كننده اى مى باشند تا كارتلى كه بر توان سياسى كشورهاى استخراج كننده اتكا مى كند.چنين مركز همكارى هاى انرژى در صورت اجراى موفقيت آميز اهداف آن مى تواند نمونه اى براى در نظر گرفتن منافع متقابل كشورهاى صادركننده نفت و گاز و كشورهاى وارد كننده باشد.
اهميت شانگهاى براى چين ، روسيه و ايران
هرچند سازمان شانگهاى با هدف تأمين امنيت منطقه و تعامل سياسى تشكيل شد اما در طول زمان مؤلفه هاى اوليه آن دگرگونى هاى بسيار پيدا كرد كه در شرايط كنونى حضور اين سازمان منطقه اى با قابليت حضور بين المللى از چند منظر براى اعضا حائز اهميت مى باشد.اهميت سازمان شانگهاى براى سه كشور مهم عضو ايران، روسيه و چين را با توجه به كاركرد ها و كارويژه هاى آن مى توان چنين بر شمرد :
1.همگرايى راهبردى روسيه و چين سياست گريز ناپذيرى است كه اين دو كشور از دهه ۱۹۹۰ براى تعديل قدرت هژمونيك آمريكا، ممانعت از تك قطبى شدن نظام بين الملل و ايجاد توازن در نظام جهانى اتخاذ كرده اند.آنها در قالب گسترش فعاليت هاى سازمان شانگهاى تلاش دارند تا ظرفيت هاى مشترك خويش را توسعه دهند و با تجميع توان خويش به مشاركت هاى منطقه اى و سپس ايفاى نقش جهانى بپردازند.
2.در كنار دو قدرت فوق الذكر جمهورى اسلامى ايران نيز در صدد است تا با تقويت و درهم تنيدن بيشتر سياست هاى اقتصادى و بين المللى خويش با دو قدرت يادشده و در قالب سازمان شانگهاى ضمن به عهده گرفتن نقش بيشتر در سازمان هاى منطقه اى از نفوذ چين و روسيه براى تأمين منافع خود حداكثر استفاده را به عمل آورد ‎/
3.حضور دو قطب بزرگ اقتصادى و سياسى چين و روسيه كه با همكارى هند و ايران قطب بزرگى را در منطقه تشكيل مى دهند و در عرصه بين المللى نيز مى توانند حضور مؤثرى يابند.مشاركت منطقه اى براى مبارزه با پديده هاى تروريسم و مواد مخدر كه امنيت منطقه را به خطر انداخته است.در همين راستا تقويت روابط نظامى و حتى برگزارى مانورهاى مشترك مى تواند راهكارى مناسب براى تحقق اين مهم باشد كه برگزارى اين مانور در دستور كار قرار گرفته و بعد از مانور مشترك ۲۰۰۷ روسيه و چين دومين مانور با حضور كشورهاى بيشترى امسال برگزار مى شود ‎/
000726.jpg
4.ايجاد قطبى قدرتمند در برابر سياست هاى آمريكا و غرب كه از مداخلات آنها جلوگيرى مى كند.اگر چه كشورهاى آسياى ميانه در سال هاى گذشته به دلايلى گرايشاتى به غرب داشته اند اما با شكل گيرى سازمان شانگهاى گرايش آنها به منطقه بيشتر شده است.اين امر سبب شده تا آمريكا و اروپا از تشكيل و توسعه اين سازمان ابراز نگرانى كرده و آن را مانع خود ارزيابى كنند.ترس غرب از همكارى هاى گسترده بين روسيه و چين كه اوج آن در پيمان شانگهاى و درخواست كشورهاى عضو اين سازمان از آمريكا براى برچيدن پايگاه هاى نظامى خود از آسياى مركزى متجلى شد، نشان از اين امر دارد كه نزديكى اين دو بازيگر و رقيب به يكديگر كه نشأت گرفته از گسترش مرزهاى امنيتى و منافع ملى آن دو مى باشد بسيارى از حوزه هاى منافع ملى غرب را تهديد خواهد كرد.در همين حال آنها شانگهاى را به دليل ماهيت امنيتى و نظامى، نهادى موازى با ناتو كه در آينده امنيت نظامى جهان را تهديد خواهد كرد، مى شناسند.
5.از نكات بارز اين سازمان، حضور سه تمدن بودايى، ارتدوكس و اسلامى در زير يك پرچم همگرايى مى باشد.اين پيمان از معدود سازمان هايى است كه حوزه تمدنى انگلوساكسونى را در خود جاى نداده و مى تواند خالق نظام هويتى مستقل و غير غربى باشد و در مقابله فرهنگى با غرب كه مشكلات بسيارى براى اين كشورها و منطقه ايجاد كرده نقش بسيار مؤثرى ايفا كند.
حضور ايران در اجلاس سران شانگهاى
حضور آقاى احمدى نژاد، رئيس جمهور ايران در نشست شانگهاى به منزله تأكيد بيش از گذشته بر نقش و جايگاه متقابل اين سازمان و ايران است.هر چند كه ايران همچنان به عنوان عضو ناظر در اين نشست حضور داشت اما همين حضور را مى توان نقطه عطفى در سياست خارجى تهران دانست كه در صورت توسعه مى تواند بر اهميت جايگاه ايران در معاملات جهانى تأكيد كند.از اهداف ديگر ايران در زمينه همكارى با سازمان شانگهاى، توسعه همه جانبه در عرصه داخلى و بين المللى است.همكارى در زمينه هاى انرژى، حمل و نقل، فناورى و تبادل اطلاعات ميان كشورهاى منطقه بويژه قدرت هاى بزرگ چين، روسيه و هند مى تواند تا حدود زيادى تأمين كننده اين هدف باشد.
علاوه بر اين موارد ايران به عنوان كشورى اسلامى از يك سو و قرار داشتن در خاور ميانه از سوى ديگر مى تواند نقش ارزنده اى در توسعه و تحقق اهداف سازمان شانگهاى در جهان اسلام به ويژه خاورميانه ايفا نمايد.با عنايت به اينكه بسيارى از اعضا بويژه چين، هند و روسيه براى تأمين انرژى نيازمند كشورهاى اسلامى و عربى مى باشند، روابط خوب ايران با اين كشورها مى تواند نقش تعيين كننده اى در روابط آن ها با اعضاى شانگهاى داشته باشد كه در تأمين انرژى و اهداف اقتصادى آنها بسيار مؤثر خواهد بود.
به عقيده بسيارى سازمان همكارى شانگهاى نمودار «كمر بند نجات سياست ايران در آسياى ميانه است.تهران بدين وسيله مى تواند رشته هاى پيوندى با آسيا و مشخصاً با چين به وجود آورد و در زور آزمايى با ايالات متحده پرتوان تر به ميدان آيد.» (۶)
پذيرفته شدن ايران به همراه هند و پاكستان به عنوان اعضاى ناظر سازمان همكارى شانگهاى مى تواند نقطه عزيمت مهمى تلقى شود.اگر توجه داشته باشيم كه منطقه آسياى مركزى كه در همسايگى ايران قرار دارد، موضوع اهميت بيشترى مى يابد.بحران هاى هويت و قوميت در اين كشورها كه مطمئناً آثار نامطلوبى بر منافع حياتى جمهورى اسلامى خواهد داشت به علاوه مشكلات لاينحلى مانند رژيم حقوقى درياى خزر كه ضرورت حل و فصل سريع تر آن كاملاً احساس مى گردد بر فوريت و ضرورت سياست همكارى سازنده جمهورى اسلامى مى افزايد.
علاوه بر اين حضور دو قدرت مهم منطقه اى و فرامنطقه اى - روسيه و چين مى تواند اهرم هاى مهمى در عرصه سياستگذارى خارجى در اختيار دولتمردان ايرانى قرار دهد.بنابراين بنابه ملاحظات فوق مى توان به اهميت ورود به همكارى هاى نهادينه با كشورهاى منطقه اى و همچنين قدرت هاى منطقه اى و فرامنطقه اى پى برد درعين حال اين امر مستلزم رفع بسيارى از مشكلات فرا روى همكارى اعضاست.
ايران و تلاش براى عضويت دائم در شانگهاى
ايران از سال ۲۰۰۴ تقاضاى عضويت در سازمان همكارى شانگهاى را داشت و نهايتاً در ۲۰۰۵ با عضويت ناظر ايران موافقت شد اما براى عضويت كامل تاكنون مخالفان سرسختى را پيش رو دارد.هرچند پذيرش اعضاى جديد مزاياى فراوانى براى سازمان دارد و آن را از نهاد بسته و محدود به يك نهاد چند جانبه و باز با قابليت تأثيرگذارى بر تحولات منطقه اى و جهانى تبديل مى كند اما مقاومت ها در پذيرش اعضاى جديد، جدى است.روسيه مخالف اين كار نيست و در اجلاس سال گذشته سران در شانگهاى براى پذيرش تهران تلاش كرده بود ولى در آخرين لحظه چين موافقت نكرد و اين همان موضوع اول بحث است كه محور اقدامات و تصميمات و حتى فعال شدن سازمان شانگهاى را بايد از منظر چين ديد نه روسيه. رهبر چين در جريان ديدار سرگئى لاوروف از پكن توضيح داد كه نمى خواهد روابط چين با غرب را به اين شدت تيره كند.با اين حال محمود احمدى نژاد رئيس جمهور ايران به شانگهاى سفر كرد و با استقبال باشكوهى روبرو شد ولى ايران به هدف اصلى براى عضويت دائم نرسيد.بعداً مسكو هم نسبت به انديشه پذيرش ايران به عضويت سازمان سرد شد ولى اكنون به خاطر تشديد روابط با واشنگتن، اين انديشه دوباره مورد توجه قرار گرفته است.
جمهورى اسلامى ايران با واقع شدن در منطقه حساسى از جهان و قرار داشتن در شاهراه ارتباطى كشورهاى اروپايى- آسيايى داراى پتانسيل بالايى مى باشد و با بهره گيرى درست از امكانات خود مى تواند نقش برجسته اى در اين منطقه ايفا نمايد.اهميت تلاش ايران براى ورود به شانگهاى از يك منظر ديگر هم قابل توجه است .با دقت در محيط پيرامون ايران متوجه مى شويم كه بخشى از همسايگان ما در ساختارهاى مختلفى مشاركت نموده و به همكارى هاى جمعى مشغول هستند، مانند شوراى همكارى خليج فارس، كشورهاى عضو اتحاد عرب، سارك، كشورهاى ترك زبان، سازمان كشورهاى مستقل مشترك المنافع، سازمان امنيت دست جمعى، سازمان همكارى شانگهاى و.‎/.مجريان اين نهاد ها حدود جغرافيايى برنامه هاى خود را تا مرزهاى ايران متوقف مى كنند.طبعاً اين وضعيت در بلند مدت به سود منافع ملى ايران نيست و موجبات جدايى كشور ما را از اين ساختارها فراهم مى سازد.در اين راستا حضور مقامات ايران در اجلاس شانگهاى و تلاش ايران براى عضويت دائم در اين سازمان معناى خاص خود را پيدا مى كند.
الف : منافع عضويت ايران
سازمان همكارى شانگهاى با هدف افزايش ضريب امنيتى كشورهاى عضو از رهگذر همكارى در زمينه هاى تروريسم، مواد مخدر، جنايت هاى سازمان يافته، توسعه مبادلات بازرگانى، تقويت روابط دوستانه ميان كشورهاى عضو و با توجه به اصل احترام به حاكميت دولت ها شكل گرفته است.علاوه بر آن يكى از اهداف ضمنى اين سازمان مقابله با گسترش نفوذ ايالات متحده آمريكا مى باشد كه جمهورى اسلامى ايران نيز به آن علاقه مند است.بنابراين به نظر مى رسد :
1.عضويت در سازمان همكارى شانگهاى با هدف كاهش حجم تهديدهاى منطقه اى ومشاركت در همكارى هاى منطقه اى در زمينه هاى امنيتى در جهت منافع ملى و افزايش قدرت چانه زنى جمهورى اسلامى ايران خواهد بود.
2.علاوه بر  آن سازمان شانگهاى با حضور دو قدرت بزرگ چين و روسيه كه از كشورهاى بزرگ و مهم تأثير گذار در شوراى امنيت سازمان ملل متحد هستند و در راستاى ايجاد نظام چند قطبى بين المللى و گسترش فعاليت هاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى حركت مى كنند مى تواند زمينه اى براى حضور مؤثرتر جمهورى اسلامى ايران در عرصه هاى منطقه اى و بين المللى باشد.
3. با توجه به اينكه بخشى از حوزه امنيت پيرامون ايران در مناطق شمالى به لحاظ موقعيت جغرافيايى با امنيت آسياى مركزى گره خورده است، سازمان شانگهاى مى تواند بهترين و منطبق ترين نهاد منطقه اى سازگار با منافع ملى جمهورى اسلامى ايران باشد.
4.ضمن اينكه جمهورى اسلامى ايران با عضويت در اين سازمان خواهد توانست اهميت ژئوپوليتيك و ژئواستراتژيك خود را بيش از گذشته ارتقا دهد.زيرا ايران قادر است كه فرصت هاى مطلوبى در خصوص ترانزيت كالا و انرژى به سوى خليج فارس و خاورميانه فراهم كند و اين سازمان منطقه اى را با منطقه استراتژيك خليج فارس همسايه كند.
5.همكارى هدفمند با سازمان شانگهاى مى تواند فرصت هايى در حوزه هاى دفاعى- امنيتى به همراه داشته باشد و ضمن افزايش قدرت چانه زنى جمهورى اسلامى ايران در ديپلماسى هسته اى، عمق استراتژيك جمهورى اسلامى ايران را نيز در ترتيبات امنيتى خاورميانه تقويت كند و از طرف ديگر جنگ روانى- رسانه اى ايالات متحده به منظور منزوى كردن ايران و مشروعيت بخشى به تداوم تصويب قطعنامه هاى زنجيره اى - ضد ايرانى- را تضعيف نمايد.
ب : چالش ها و تهديد ها
برخى چالش ها و موانع موجود در مسير همكارى ايران با سازمان شانگهاى قابل توجه است.موارد آسيب زا مانند نقاط مبهم اساسنامه سازمان، ديدگاه سازمان در مورد گروه هاى افراطى و تروريست و امثال اينها وجود دارد.مهمترين مانع موضوع اسلام و بنيادگرايى اسلامى در منطقه و اتهامات پيرامون حمايت ايران از حركت ها و جنبش هاى اسلامى جهان است.اكثر كشورهاى عضو شانگهاى با چالش گروه هاى اسلامگراى تجزيه طلب مواجه اند.هرچند نداشتن مرز مشترك مانعى براى ورود ايران به اين سازمان به عنوان عضو دائم مى شود، اما با توجه به روند عضويت افعانستان در اين سازمان امكان جغرافيايى آن نيز براى ايران مهيا خواهد شد.عضويت ايران به واسطه نقش آفرينى در هر دوعرصه براى اعضاى شانگهاى اهميت دارد.يكى نقش ثبات دهنده ايران در آسياى مركزى به دليل نفوذ سياسى و فرهنگى مؤثر و دوم نقش اقتصادى ايران در عرصه حمل و نقل، ارتباطات و انرژى.
از سوى ديگر پرونده هسته اى ايران عضويت ايران در اين سازمان را تحت الشعاع قرار داده است، اما تعامل بيشتر ايران با اعضاى سازمان شانگهاى مى تواند در اجرايى شدن عضويت ايران در اين سازمان و مقابله با غرب مؤثر باشد.مسكو مدت زيادى است كه از پاسخ مستقيم به پرسش امكان پيوستن ايران به سازمان همكارى هاى شانگهاى طفره مى رود.اما سرانجام پكن توانست مسكو را قانع كند كه بر پيوستن ايران به اين سازمان اصرار نورزد .چنين اقدام غير منتظره اى با تصور كلى همه از خط مشى ديپلماتيك چين كه عجله اى براى گرفتن هر تصميمى در ارتباط مسئله ايران را ندارد، مغايرت دارد.در هر حال ايران در نشست هاى قبلى اين سازمان به عنوان ناظر حضور داشته و سؤال مطرح اين است كه آيا ايران از سطح نظارت به عضويت كامل در اين سازمان ارتقا پيدا خواهد كرد.يا خير ؟ برخلاف چينى ها، روس ها نشانه هاى اميدوار كننده اى در اين باره از خود بروز داده اند. آنچه مسلم است ايران زمينه هاى خوبى براى همكارى با شانگهاى دارد و عضويت در آن با سياست اصولى ايران در افزايش همكارى با همسايگان و سازمان هاى اقتصادى منطقه اى و بين المللى همخوانى دارد.از نظر سياست هاى كلى منطقه اى و بين المللى نوعى نزديكى و اشتراك مواضع بين ايران و اين سازمان ديده مى شود و ايران از نظر انرژى منبع مطمئنى براى چين محسوب مى شود.اما با توجه به تلاش آمريكا براى انزوا و برخورد احتمالى با ايران اين مسئله تأثير منفى بر عضويت ايران در شانگهاى مى گذارد.
براساس شواهد موجود و روند فعاليت و عضو گيرى اين سازمان به نظر مى رسد شانگهاى به مرور قدرت خواهد گرفت و به عنوان يك سازمان منطقه اى تأثير گذار مطرح خواهدشد.
000663.jpg
برخلاف ساير سازمان ها و قراردادهاى منعقد شده در منطقه سازمان شانگهاى براساس يك نياز جدى شكل گرفته است و همين نياز چشم انداز مثبت و كارآمدى را پيش روى سازمان قرار مى دهد.غرب علاقه مندى چين و روسيه را براى عضويت ايران در شانگهاى از منظر مادى آن برجسته مى نمايند و منافع ملى پكن و مسكو را مهمترين انگيزه اين عمل مى دانند و عضويت ايران را سرپناهى براى تهران تلقى مى كنند تا از زير فشار غرب عليه فعاليت هاى هسته اى خود بكاهد.
با اتخاذ اين رويكرد آمريكا تلاش مى كند تا با هشدار به ايران از پيوستن به اين سازمان مأيوس نمايند.اما ايران رهبر منطقه اى و از صادركنندگان مهم انرژى به جهان از جمله به چين است.لذا عضويت كامل ايران در سازمان همكارى شانگهاى به هيچ وجه به اوضاع كنونى ربطى ندارد.اگرچه شركت ايران در سازمان همكارى هاى شانگهاى را مى توان از يك منظر ديگر هم تفسير كرد و آن تلاش مسكو براى حل مسئله ايران از طريق ديپلماتيك است كه بهانه ديگرى براى بحث با واشنگتن به مسكو مى دهد.
تجربه چند سال اخير به خوبى گوياى آن است كه اعضا مؤثر سازمان شانگهاى در مسير رشد و پويايى بيشتراين سازمان در حال برنامه ريزى و حركت هستند و بى ترديد تجميع اين قطب هاى اقتصادى نظامى و انرژى در زير يك سقف همكارى، مى تواند قدرت چانه زنى سازمان شانگهاى را در رقابت هاى سياسى و اقتصادى جهان افزايش دهد و ايران هم به عنوان يك قطب انرژى موثر و مهم در اين مجموعه مى تواند علاوه بر بهره مندى هاى ملى، به تسريع و تعميق نقش و جايگاه سازمان شانگهاى در عرصه جهان كمك شايان توجهى نمايد.




|   شناسنامه   |   آرشيو   |