سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
بين الملل (۳)
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
گفت و گو با محمد برجاوى، عضو شوراى مركزى حزب الله
گفت وگو با خديجه بن قنه، مجرى ارشد شبكه تلويزيونى الجزيره
گفت و گو با محمد برجاوى، عضو شوراى مركزى حزب الله
تاريخ رقــــم مى خورد
000687.jpg
ماجراى انتخاب رئيس جمهور آينده لبنان به كجا رسيد؟
كشورهاى غربى و ايالات متحده با مانع تراشى هاى خود سعى در به هم ريختن وضعيت داخلى لبنان به نفع خودشان دارند و به همين جهت از رسيدن به هرگونه راه حل جهت حل بحران رياست جمهورى لبنان جلوگيرى مى كنند. آمريكا از همان ابتداى ارائه طرح اتحاديه عرب و طرح فرانسه مخالفت خود را با اين دو طرح ابراز نمود.
چرا انتخاب رئيس جمهورى لبنان تا اين اندازه پيچيده شده است؟
متأسفانه گروه حاكم بر لبنان وابسته به آمريكا مى باشد و هرچه آمريكا دستور دهد آنان اجرا مى كنند و با هرگونه مشاركت حقيقى با ديگر گروه هاى لبنانى (مخالفت مى كند) چون اربابشان به آنان اين اجازه را نمى دهد، اينها حتى به رأى ملت و مطالبات مردمى احترام نمى گذارند، ملت لبنان خواستار برگزارى انتخابات مجدد در لبنان مى باشد ولى آنان چون مى دانند شكست نصيب آنها خواهدشد با اين امر مخالفت مى كنند، ملت لبنان خواستار حضور نمايندگان واقعى خود در دولت و مجلس مى باشد.متأسفانه اينها خون شهيد رفيق حريرى را در راه اهداف خود بهره بردارى مى كنند و مدعى هستند كه اكثريت با آنان است ولى خودشان مى دانند كه اكثريت خيالى هستند.
در يك سال گذشته چرا ميانجيگران نتوانستند بحران لبنان را حل كنند؟
آمريكاييها چند روز پيش با اعلام مخالفت خود با طرح پيشنهادى اتحاديه عرب جهت حل بحران لبنان بارديگر در امور داخلى لبنان دخالت كردند. البته فراموش نكنيم كه ايالات متحده تاكنون تمامى طرح هاى پيشنهادى را رد نموده است و در كار تمام ميانجيگران سنگ اندازى نموده و با ايجاد خلل دركار آنان سعى در افروختن آتش بحران لبنان كرده است.متأسفانه آمريكا حتى با توافقات داخلى لبنانى گروه هاى لبنانى مخالفت مى كند و نمى گذارد خود لبنانى ها سرنوشت خود را تعيين كنند چه برسد كه به ميانجيگران اين اجازه را بدهد.
آمريكا نه فقط در لبنان بلكه در تمامى امور در همه نقاط جهان دخالت مى كند. اينها مى خواهند با تأثير بر وضعيت جهانى، دنيا را مطيع خود سازند، در لبنان، برنامه هاى آنان در راستاى استعمار لبنان و اطاعت بى چون و چراى لبنانى ها از آنان است كه موفق نخواهندشد.
آمريكا مى خواهد لبنان را پايگاه مبارزه با هرآنكه با سياست هاى آنان مخالفت مى كند قرار دهد.
000735.jpg
چه كشورهايى در بحران رياست جمهورى لبنان ميانجى بودند؟
هر طيف و گروهى پيشنهاد مى دادند، هر كس كه دلش براى لبنان و آينده آن مى تپيد سعى كرد كه به لبنان كمك كند، البته بعضى كشورها هدفشان چيزى غير از كمك بود، سوريه اكنون در كنار مخالفان دولت لبنان است و آنها سوريه را متهم به دخالت مى كنند در حالى كه سوريه مى گويد بايد مطالبات مخالفين را نيز مدنظر قرار داد تا مشاركت واقعى در لبنان شكل گيرد.
همچنين ايران با بسيارى از كشورها همكارى تنگاتنگى دارد تا بتواند بحران لبنان را به سرانجام مطلوب و مثبت برساند كه متأسفانه برخى ايران را متهم به دخالت در امور داخلى لبنان مى كنند درحالى كه در عالم واقع چنين نيست.
مخالفين دولت سنيوره موافقت خود را با طرح پيشنهادى اتحاديه عرب اعلام نمودند ولى متأسفانه گروه هايى در لبنان مى خواهند اين پيشنهاد را به نفع اهداف خود تغيير دهند.ما تأكيد مى كنيم كه طرح پيشنهادى اتحاديه عرب در راستاى جلوگيرى از شورش گروهى بر ضد گروه ديگر تدوين شده بود و رسيدن به راه حلى واقعى براى اين بحران بود كه مشاركت ملى را محقق مى ساخت ولى متأسفانه گروه حاكم و اربابا  ن شان در خارج از لبنان از تحقق اين امر جلوگيرى مى كنند.
عمده اشكالات طرح عمر و موسى چه بود؟
عمده اشكالات وارد به طرح عمر و موسى بحث بر سر عدد و رقم بود، مخالفين بارها اعلام نمودند كه بياييم و راه حلى را براساس سبد سياسى واحد پيدا كنيم ولى آنها مى گفتند نه، ما فقط مى خواهيم رئيس جمهور انتخاب كنيم تا باز هم آن كارى را كه با اميل لهود كردند با رئيس جمهور جديد تكرار كنند كه در اين راستا اينها مى خواهند رئيس جمهور آينده را بازيچه دست خود قرار دهند و از قدرت وى بكاهند. اينها اجازه نمى دهند كه مخالفين مشاركت واقعى در تصميمات داشته باشند و مى خواهند تمامى تصميم ها براساس نظرات شان باشد و نه نظرات ملت لبنان، آنان مى خواهند لبنان جزئى از پروژه آمريكا در منطقه و تحت اشغال و استعمار آمريكا قرار بگيرد.
فكر مى كنيد ترورهايى كه طى سال گذشته انجام شد تأثيرى در انتخابات رياست جمهورى داشته باشد؟
بله، هدف آنان از انجام اين ترورها تأثيرگذارى در وضعيت داخلى لبنان و استمرار بحران است، اينها مى خواستند بر افكار عمومى لبنان و خارج آن اثرگذارى كنند، دشمنان لبنان مى خواهند روحيه مردم لبنان را ضعيف كنند تا برخى گروه هاى وابسته با بهانه قرار دادن اين مسائل پاى كشورهاى غربى را به بهانه حمايت از لبنان در اين كشور باز كنند.
اكنون گروه حاكم و اربابان آنها در آمريكا سعى مى كنند با سوءاستفاده سياسى از دادگاه بين المللى محاكمه عاملان ترور رفيق حريرى اهداف خود را در لبنان محقق و مخالفين را از صحنه خارج كنند.
در مورد حضور ناو يو.اس. اس كول در آب هاى لبنان چه ارزيابى اى داريد؟
همه مى دانند كه آمريكا پس از شكست هاى پى در پى خود در منطقه سعى در جبران مافات دارد. همچنين شكست تاريخى اسرائيل در جنگ ۳۳ روزه را نيز نبايد فراموش نمود، متأسفانه برخى گروه هاى لبنانى خود علاقه مند به حضور پررنگ آمريكا در لبنان مى باشند، هدف آمريكا از دخالت در امور داخلى لبنان و نفوذ به اين كشور مقابله با گروه هاى مقاومت بخصوص حزب الله مى باشد. آمريكا در روزهاى اخير به طور غيرمستقيم تهديد به حمله نظامى به خاك لبنان مى كند، متأسفانه آمريكايى ها از گذشته خود درس نگرفته اند. آنها فرار و شكست ذلت بارشان در سال هاى ۱۹۵۸ و ۱۹۸۲ در لبنان را فراموش نموده اند. كمااين كه واشنگتن از شكست هاى خود در عراق و افغانستان درس نگرفته است.تمامى تلاش هاى آمريكا در راستاى دفاع از رژيم نامشروع صهيونيستى است كه به اميد خدا ما به آنان اين اجازه را نخواهيم داد.
سهم خواهى نا فرجام
لبنان ۸۶ براى لبنانى ها همانگونه تمام شد كه شروع شده بود. اين سال بدون ترديد سخت ترين سال حيات لبنانى ها از زمان پايان جنگ داخلى اين كشور تاكنون بوده است.
ابهام در سرنوشت رياست جمهورى لبنان، تداوم بحران در كابينه، موج گسترده درگيرى هاى مخالفان و موافقان دولت و در نهايت ترورهاى سياسى مى رفت تا لبنان را در آستانه بحرانى بى بازگشت قرار دهد. جلسات پارلمان لبنان براى انتخاب رئيس جمهور آتى اين كشور بيش از سيزده بار برگزار شد و هر بار اين اميد در دل لبنانى ها زنده شد كه شايد اين بار پايان بحرانى باشد كه نزديك به ۲ سال است گريبان آنها را گرفته است. موافقان و مخالفان دولت بارها بر سر نامزد رياست جمهورى به بحث پرداختند. گزينه هاى متفاوتى آمدند و رفتند.
بازار رايزنى هاى بين المللى نيز از دمشق و بيروت تا پاريس و واشنگتن و رياض و حتى تهران ادامه داشت. آن كه اما در نهايت روى ميز نبيه برى رئيس پارلمان لبنان قرار گرفت و مورد توافق همه گروه ها، كسى نبود جز ميشل سليمان فرمانده ارتش لبنان. هنگامى كه نام ميشل سليمان به عنوان نامزد نهايى رياست جمهورى مطرح شد همه در انتظار تأييد نهايى پارلمان بودند تا لبنان از بزرگترين حيرانى تاريخ خود بيرون آيد و جانشين لحود بر كرسى او بنشيند. ميشل سليمان براى همه گزينه مطلوبى بود. در همه بحران هاى سياسى و نظامى لبنان بى طرف مانده بود و در سوى ديگر پابه پاى نيروهاى مقاومت در جنگ ۳۳ روزه جنگيده بود. اعتقادى به رفت و آمدهاى به اصطلاح ديپلماتيك و به اصطلاح باند بازى نداشت و در همه سال هايى كه فرماندهى ارتش لبنان را برعهده داشت چهره اى موجه و در عين حال نفوذناپذير از خود نشان داده بود.
در بحران اردوگاه فلسطينى نهرالبارد و عين الحلوه، قدرت فرماندهى او بود كه سلفى هاى وابسته به القاعده را كه آمده بودند لبنان را مأواى خود قرار دهند، ناكام گذارد. در همه روزهايى كه نيروهاى ارتش لبنان با سلفى هاى نهرالبارد درگير بودند انتقاد بسيارى به ميشل سليمان وارد بود كه چرا خشونت بيشترى به خرج نمى دهد. او اما تنها يك جواب داشت و آن اين كه سلفيون، زنان و كودكان را سپر خود قرار داده اند و هر حمله بدون برنامه ريزى تنها به كشتار غيرنظاميان و مظلوم نمايى حاميان القاعده در عروس خاورميانه مى انجامد.
رفت و آمدهاى سفير آمريكا به دفتر فرماندهى ارتش پس از اعلام عدم تمايل ميشل سليمان به زد و بند با گروه ها بيشتر شد. او به طور غيرمستقيم تهديد شد كه در صورت عدم همراهى با جناح حاكم تقاص سختى را پس خواهد داد. طولى نكشيد كه فرانسوا الحاج معاون عمليات ارتش و نامزد اول جانشينى سليمان در پست فرماندهى ارتش به طور عجيبى در منطقه فوق امنيتى نزديك منزلش ترور شد.
تحليلگران فراوانى بودند كه ترور الحاج را پيامى روشن به ميشل سليمان ارزيابى كردند. چند روزى از آن ماجرا گذشت تا آنكه ناگهان خبر آمد كه در اوج درگيرى طرفداران و مخالفان دولت در خيابان هاى شرق بيروت، نيروهاى ارتش به سوى طرفداران امل و حزب الله تيراندازى كرده اند. جناح حاكم لبنان كوشيد تا ماجرا را به موضوع رياست جمهورى ميشل سليمان پيوند زده و گروه ۸ مارس (مخالفان دولت) را به خط زدن نام سليمان از ليست خود تحريك كرده و بار ديگر بر آتش بحران سياسى بيروت هيزم بريزند. ماجرا اما خيلى زود رنگ باخت آنگاه كه سيدحسن نصرالله دبيركل حزب الله لبنان در ملاقات با ميشل سليمان ضمن اعلام حمايت مجدد خود از رياست جمهورى وى خواستار تحقيقات تكميلى ارتش پيرامون اين ماجرا شد.
سليمان نيز وعده تحقيق داد و ۲ روز بعد خبر آمد كه تك تيراندازهاى اجير شده توسط طيف حاكم لبنان با هدف سنگ اندازى ميان دو طيف درگير بحران سياسى و فراهم آوردن زمينه جنگ داخلى ديگرى در لبنان اقدام به ترور كرده اند. بحران رياست جمهورى از نگاه تحليلگران، مهمترين بحران لبنان نبود. كسى چه مى دانست كه مهمترين بحران لبنان ۱۳۸۶ نه در داخل لبنان بلكه در داخل مرزهاى سوريه اتفاق خواهد افتاد. اين اتفاق چيزى نبود جز ترور عماد مغنيه فرمانده عمليات حزب الله. ترور مغنيه به باور بسيارى از كارشناسان و تحليلگران بزرگترين اشتباه استراتژيك رژيم صهيونيستى در سال ۱۳۸۶ بود. اسرائيل خيلى زودتر از آنچه انتظار مى رفت از ترور مغنيه پشيمان شد. ترور مغنيه، چه آن را برنامه اى ۲۵ ساله از سوى موساد بدانيم و چه طرحى جديد براى آغاز جنگى ديگر و چه تركيبى از هر دو تحليل، بدون ترديد بسيارى از معادلات لبنان و حتى خاور ميانه۱۳۸۷ را رقم خواهد زد. نبيه برى در آخرين روزهاى سال ۲۰۰۷ به لبنانى ها وعده داده بود تا با انتخاب رئيس جمهور به آنها عيدى دهد. آن وعده اما محقق نشد تا شايد وقتى ديگر. لبنانى ها در سال ۱۳۸۷ روزهاى سرنوشت سازى را در پيش روى خود خواهند داشت. روزهايى كه شايد تاريخ فقط يكبار آنها را ببيند.

گفت وگو با خديجه بن قنه، مجرى ارشد شبكه تلويزيونى الجزيره
شبكه بـــــــــحران ساز
000762.jpg
مصاحبه  ما با خديجه بن قنه خيلى آرام شروع شد. او از الجزيره و فعاليت اين شبكه گفت  و هنگامى كه نوبت به سؤالات چالشى و اتهام بزرگ اين شبكه عربى يعنى حمايت از جريان تروريسم و افراط رسيد، مى رفت كه نيمه كاره رها شود.
لحظاتى قطع شد و دوباره از سر گرفته شد. خيلى ها الجزيره را كپى برابر اصل بى بى سى مى دانند. الجزيره اى ها خود اين امر را انكار مى كنند. اما همزمان نيز مى گويند كه اميدوارند روزى بزرگ ترين شبكه خبرى دنيا شوند.
گفت وگو با خديجه بن قنه از اين بابت گفت وگويى ويژه  است كه وى اولين بار در رسانه هاى عربى سنت شكنى كرد و با محجبه شدن سبب شد تا تحليل هاى فراوانى از او در عرصه بين الملل شكل گيرد.
گفت وگوى صريح و بى پرده ما با خديجه بن قنه مجرى ارشد شبكه الجزيره در پيش روى شماست:
الجزيره ،چگونه الجزيره  شد؟
اين كانال خبرى فعاليت خود را از صفر آغاز كرد ولى فرق آن با ديگر رسانه ها اين بود كه فعاليت خود را با كادرى حرفه اى و مجرب آغاز كرد و اين يكى از عوامل موفقيتش بود.
رسانه هاى عربى از نظرات فرهنگيان و دانشگاهيان تهى بودند، ولى در الجزيره اينچنين نيست؛ الجزيره به همه اجازه ابراز نظر مى دهد و اين از مهم ترين دلايل موفقيت اين شبكه بوده است.
حرفه اى بودن كادر شبكه و آزادى كافى و مهيا بودن تمامى امكانات مالى از مهم ترين دلايل ديگر موفقيت اين شبكه اخبارى است. من در تمامى مراحل الجزيره از آغاز تأسيس تاكنون (۱۱ سال) حضور داشته ام. امروز الجزيره به عنوان پنجمين نشان تجارى دنيا انتخاب و صاحب ۸ كانال و دانشكده ومركز مطالعات شده است.
الجزيره همواره از سوى برخى رسانه ها وتحليلگران متهم به حمايت از تروريسم مى گردد. شما چگونه فكر مى كنيد؟
الجزيره به دليل عملكرد خود باعث به وجود آمدن بحران هاى متعددى بين قطر و كشورهاى جهان بخصوص كشورهاى عربى شده است. در كشور هاى عربى نظارت شديدى بر فعاليت هاى رسانه ها صورت مى گيرد و وجود كانالى همچون الجزيره نوعى مقابله با اين امر بود.
الجزاير ، يمن، مغرب، تونس، اردن، مصر و.‎/‎/ تاكنون بارها نسبت به الجزيره اعتراض نموده اند اما امروز به مرور زمان حكومت هاى عربى در حال عادت كردن به صراحت الجزيره هستند.
ما باكار حرفه اى و خبرى خود پاسخ فشارهاى منتقدان را مى دهيم.
ما در برنامه هاى خود هميشه سعى مى كنيم تعادل را حفظ كنيم مثلاً در صورت دعوت از شخصى كه مخالف آمريكا و سياست هايش باشد همزمان با آن از يك فرد موافق نيز دعوت مى كنيم.
000672.jpg
با اين حال اتهام اصلى شما در نزد اصحاب رسانه حمايت از تروريسم است. ماجراى اعدام صدام روشن ترين مثال است كه شما همگى در عزاى ديكتاتور عراق سياه پوش شديد.‎/‎/
نه قبول ندارم، اين نظر شماست، خود من از جمله افرادى بودم كه حوادث عراق را از آغاز آن پوشش مى داد، اين اتهام درستى نيست، ما در قضيه اعدام صدام هم از مخالفان صدام و از موافقانش براى ابراز نظر از طريق اخبار الجزيره دعوت كرديم، ما سعى كرديم تعادل را حفظ كنيم.
اما در زمينه حمايت از جريان افراط بايد بگويم كه الجزيره ميثاق نامه اى را به نام ميثاق نامه شرف حرفه اى تنظيم نموده است كه كاركنان الجزيره بر اساس آن متعهد مى گردند كه با حفظ بى طرفى فعاليت كنند و در يكى از بندها گفته مى شود كه الجزيره حق ندارد از طريق برنامه هاى خود فرهنگ مرگ را ترويج دهد و تبديل به سخنگوى رسمى تروريست ها گردد.
من اگر خود را به جاى ببنندگان قرار دهم اين حق را براى خود قائلم كه از آخرين اخبار مطلع گردم، الجزيره نيز بر اين اساس معلومات و يا نوارها و ياتصاوير وارده را پس از تأييد صحت آن براى بيننده پخش مى نمايد.
ما هر خبرى را پخش نمى كنيم و حرفه اى بودن ايجاب مى كند كه اين طور عمل كنيم بلكه معمولاً اخبارى را پخش مى كنيم كه از دو خبر گزارى رسمى اعلام شده باشند.
اما در مورد مسئله تروريست ها يا افراطى ها اين را بگويم كه اينها اكنون خبر ساز شده اند. براساس رسالت خود فعاليت هاى خبرى دنيا را پوشش مى دهيم.
ولى مواقعى الجزيره از حالت توازن خارج مى گردد؟ در اعدام صدام چه لزومى داشت با آن كيفيت پوشش داده شود؟
چه كسى مى تواند مانع شود، كسى اعدام مى شود و آن هم مثل صدام، ما چرا پخش نكنيم. مگر اين يك حادثه خبرى نيست.
چرا خبر بود اما چرا مدام مى گفتيد صدام مظلوم بود؟
آيا بى بى سى يا سى ان ان اقدام به پخش خبر و پوشش آن نكردند، چرا الجزيره پوشش ندهد.
چرا ولى با اين آب و تاب خيلى غير طبيعى بود.‎/‎/
من مخالف ملاحظه كارى در انتقال معلومات و اخبار هستم، صدامى كه ما فيلم اعدامش را پخش كرديم همان كسى بود كه الجزيره را متهم به همكارى با آمريكا و اسرائيل مى كرد و حتى دفتر ما را درعراق تعطيل نمود.
فكر نمى كنيد تاريخ را تحريف مى كنيد؟ كيست كه از زدوبندهاى مدير سابق الجزيره و حزب بعث خبر نداشته باشد؟
صدام و همكارانش بسيار به الجزيره درعراق فشار مى آوردند، ولى ما بر اساس ميثاق نامه داخلى الجزيره مى بايست با بى طرفى اخبار را پوشش دهيم، ما در الجزيره هم با شيعيان مصاحبه مى كنيم و هم با سنى ها، و همان طور كه مى دانيد دفتر الجزيره در عراق از دو سال پيش تعطيل شده است و ما از راه دور اخبار عراق را پوشش مى دهيم.
ظاهراً در اين بحث به جايى نمى رسيم؛ بگذريم.‎/.در الجزيره اقوام مختلفى فعاليت مى كنند شما اين همكارى و تعامل را در الجزيره چگونه ايجاد كرديد آيا گرايشات قومى - مذهبى ممكن است در كار تأثير بگذارد؟
نه بر عكس تأثير خوب و مثبتى گذشته است و حالتى از تنوع دركانال الجزيره ايجاد كرده است، در الجزيره ما شاهد فعاليت افرادى از تمامى طرز تفكرها هستيم از كمونيست و ليبرال گرفته تا اسلامى و معتدل. ماهمكارانى از تمام مذاهب داريم، عرب، مسيحى، دروزى، شيعى و سنى و وجود اين تنوع باعث كمك به فعاليت الجزيره شده است و اين به مانند غنيمت بزرگى است براى الجزيره.
الجزيره خود را در خدمت دنياى اسلام مى بيند يا شبكه اى است درخدمت همه مردم دنيا؟
الجزيره يك مؤسسه جهانى خدمات رسانى مطبوعاتى است و به هيچ جايى وابسته نيست ولى چون عمده بينندگان مسلمان و عرب هستند اولويت ما در پوشش برنامه هايى است كه مورد اهميت اين طيف از بينندگان است، ولى مى بينيد كه الجزيره در تمام اقصى نقاط جهان حضور فعال و قوى دارد. البته شبكه الجزيره انگليسى مناطق غير عرب زبان را پوشش مى دهد. الجزيره ترديدى در پوشش حوادث مهم جهان اسلام نمى كند مثل قضيه اول جهان اسلام (فلسطين و قدس) و حوادثى مثل عراق و يا برنامه اى كه اخيراً در ايران ضبط كرديم نمونه اى از اين نگاه است.
خودتان را در قياس با كانالى مثل بى بى سى چقدر حرفه اى مى بينيد؟
بى بى سى در حال راه اندازى شبكه تلويزيونى به زبان عربى است و در حال حاضر نمى توان الجزيره را با بى بى سى مقايسه كرد و بى بى سى مؤسسه اى است با ۷۰ سال فعاليت رسانه اى، اسم بى بى سى درجهان رسانه اى براى خود اعتبارى فراوان دارد، اما الجزيره نيز امروز توانسته است در مدت زمانى كوتاه به اعتبار و شهرت جهانى برسد.
طيف مخاطبان الجزيره چه كسانى هستند؟
هركس به زبان عربى آشنايى داشته باشد مخاطب الجزيره مى باشد ولى آمار تفكيكى دقيقى در اين مورد وجود ندارد، الجزيره از خلال پوشش اخبار و حوادث جهانى مثل جنگ ۳۳ روزه و جنگ عراق و افغانستان و انتفاضه به همه رقيبان ثابت كرد كه بينندگان الجزيره جهت پيگيرى مسائل سرنوشت ساز جهان اسلام به شبكه الجزيره روى آورده اند.
000696.jpg
مثلاً آمار منتشره در مورد جنگ ۳۳ روزه نشان داد كه الجزيره بيشترين تعداد بيننده را به خود اختصاص داده است.
خط قرمز الجزيره چيست؟
ما خط قرمز نداريم.
آيا از مسئولان قطرى هم انتقاد مى كنيد؟
بله، ما در بعضى مواقع از دولت قطر انتقاد كرده ايم، به عنوان مثال در سفر شيمون پرز به قطر جهت شركت در كنفرانس اقتصادى خاورميانه، از دولت دوحه انتقاد كرديم.
آيا به ساختار دولت قطر نيز مى توانيد انتقاد كنيد؟
تلويزيون قطر مسائل داخلى قطر را بررسى مى كند و ما در امور داخلى قطر دخالتى نمى كنيم چون ما مؤسسه اى جهانى هستيم، براى ما فقط مسائلى مهم است كه تبعات جهانى داشته باشد.
اگر اجازه دهيد كمى وارد زندگى خصوصى شما شده و اين سؤال را مطرح كنم كه با توجه به حضور اندك زنان عرب در مجامع عمومى شما چگونه وارد اين حوزه شديد؟
زنان فراوانى در كانال هاى ماهواره اى عربى مشغول به فعاليت رسانه اى هستند. البته تعداد زنان شاغل كمتر از مردان است چون وضعيت اجتماعى دركشورهاى عربى و جارى بودن سنت ها يكى از دلايل آن مى  باشد و از نظر اجتماعى در جهان عرب زنان مسئوليت اداره خانواده و تربيت فرزندان را دارند، شايد فرصت هاى اينچنينى خيلى سخت پيش آيد، درالجزيره زنان نقش بسيار مهمى ايفا مى كنند، مثلاً زنان در الجزيره حتى جنگ ها را پوشش دادند، مثلاً اكنون خانم شيرين ابوعقله و جيفارا البديرى اخبار فلسطين را پوشش مى دهند و تاكنون بارها در معرض هجوم نيروهاى اسرائيلى قرار گرفته اند.
يا خانم كايتا ناصر كه در عمق جنگ ۳۳ روزه در حال فعاليت بود، زنان در اتاق اخبار يا استوديو محصور نشده اند بلكه همگام با مردان اقدام به پوشش خطرناك ترين حوادث نموده اند مثلاً همكار ما اطواربهجت هنگام حوادث سامرا به دست تروريست ها كشته شد.
000693.jpg
داستان محجبه شدن شما جنجال به راه انداخت، لطفاً در اين مورد توضيح دهيد؟
متأسفانه حجاب پديده اى ممنوع در شبكه هاى ماهواره اى عربى است و زنان محجبه اجازه فعاليت به عنوان مجرى را ندارند و من اميدوارم اين ممنوعيت رفع شود، به نظر من محجبه شدن من باعث تشويق ديگر همكارانم شد و بسيارى از همكارانم در شبكه هاى تلويزيونى عرب محجبه شدند مثلاً در مصر آنها از اينكار منع شدند و كار خود را از دست دادند و اكنون ۲۰ مجرى زن در مصر اقدام به شكايت از تلويزيون مصر نموده اند و رأى به نفع آنان صادر شد.من در سال ۲۰۰۳ هنگامى كه محجبه شدم انتظار اين جنجال بزرگ را نداشتم مثلاً معروفترين رسانه هاى جهان اقدام به پوشش اين موضوع نمودند و صدها مقاله در اين مورد نوشته شد.همزمان رسانه هاى غربى از جمله بى بى سى و گاردين و ‎/‎/‎/ اقدام به تحليل اين موضوع نمود. به خاطر رفتن به مراسم حج محجبه شدم و عهد نمودم كه محجبه بمانم.جالب بود گاردين موضوع محجبه شدن من را به ارتباط ويژه الجزيره با القاعده مرتبط نموده بود!!

غــــــــــــــــــــزه
حماسه مقاومت، تراژدى قتل عام
000675.jpg
هرمز برادران 

براى فلسطينيان سال ۸۶ رنگى متفاوت از همه سال ها داشت؛ روزها و لحظات اين سال در توفان بمب و باروت سپرى شد. اما اين يك روى تصوير فلسطين بود. آن سوى حملات خونبار صهيونيست ها، جوانه هاى سبز انتفاضه جديد را مى توان به تماشا نشست. بيش از يك ميليون فلسطينى ساكن غزه زجر همه مشكلات و مشقات را به اميد رسيدن به آرامش و تحقق آرمان هاى فلسطينى به جان خريدند.
سال ۸۶ براى فلسطينيان با امضاى پيمان مكه شروع شد و با جنايات اسرائيل در نوار غزه و سكوت جامعه جهانى پايان يافت. اوضاع فلسطين در سال گذشته سمت و سوى تحولات را در راستاى يك رويارويى تمام عيار جبهه انقلابيون و صهيونيست ها سوق داد. همه رخدادهاى كنونى فلسطين عمدتاً نشأت گرفته از انتخابات ۲۰۰۶ است. انتخاباتى كه به تولد و تثبيت نخستين دولت انقلابى در غزه منجر شد.
تفكر مقاومت در كسوت يك دولت
با پيروزى حماس در انتخابات ۲۵ ژانويه ۲۰۰۶ جريان مقاومت فلسطينى در برابر اسرائيل به ساز و كارهاى تازه اى دست يافت. حماس با ورود به پارلمان مقاومت را وجهه اى قانونى بخشيد و با تشكيل دولت به نخست وزيرى اسماعيل هنيه معادلات سياسى را در سه بعد ملى، منطقه اى و بين المللى با الگوهاى مقاومت بازنويسى كرد. در بعد ملى حماس به عنوان نيرويى محبوب بر فتح غالب آمد. تولد دولت حماس افول نيروى فتح بود،افول نيرويى كه بر آن بود قدرت را به گروه حامى سازش با اسرائيل واگذار كند. در بعد بين المللى و منطقه اى حركت حماس به سوى هسته قدرت به نمود بارزى شاخه هاى ديگر جنبش بيدارى را در كشورهاى همجوار فلسطين نيرو بخشيد. حماس به عنوان جريانى كه از آموزه هاى اخوان المسلمين الهام گرفته بود اكنون خود به موتور حركت اين جريان در اردن و مصر تبديل شد. در حدود ۸۰ سال كه از تأسيس اخوان المسلمين توسط حسن البناء مى گذرد اين نخستين بارى است كه شاخه اى از اين گروه به قدرت مى رسيد و طبيعى بود كه تشكيل دولت اسلامى منطبق با انديشه هاى اسلامى جريان هاى رقيب اسلام گرايان در سرزمين هاى عربى را در انزوا قرار دهد. در نگاه نسل جديد اعراب روى كارآمدن حماس ضرورت اتكاى همه جانبه به مقاومت را نمايان مى سازد.
در منظر جوانان مسلمان عرب، جنبش حماس حاصل و نتيجه شكست مذاكرات ناكامى جريان فتح و اشتباهات راهبردى آن در حل مسئله فلسطين و مقابله با اسرائيل است.
براى پى بردن به واقعيات درونى فلسطين در سال ۸۶ مى بايست دلايل رويارويى دو جناح و نيز انديشه ها و شيوه رهبرى دو گروه ارزيابى شود.
ميراث شيخ ياسين
در گرماى ظهور اسلام گرايى در ميان فلسطينيان در دهه هاى ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شيخ احمد ياسين در سال ۱۹۸۷ جنبش مقاومت اسلامى «حماس» را پايه گذارى كرد. اين جنبش مولود تفكر شيخ ياسين طلايه دار مقاومت ملى و اسلامى فلسطين شد كه در سه دهه گذشته با تربيت رهبرانى زبده و دانش آموخته به شبكه اى مستحكم مبدل گرديد. حماس ابتدا براى تقويت جامعه مدنى در فلسطين تلاش ورزيد. اين جنبش داراى دو بازوى سياسى و نظامى است كه ساختار رهبرى آن يكپارچه و در عين حال پيچيده است. خالد مشعل كه بلندپايه ترين عضو حماس است دو چهره سياسى و چريكى را در شخصيت خويش جمع كرده است. مشعل سال ۱۹۵۶ در كرانه باخترى به دنيا آمد و در دانشگاه كويت در رشته فيزيك تحصيل كرد. وى هم اكنون در دمشق سكونت دارد. ديگر بازوى رهبرى حماس، اسماعيل هنيه است. وى در دانشگاه اسلامى غزه ادبيات عرب خوانده و به دليل فعاليت هاى خود در جبهه مقاومت، ۳‎/۵ سال را در زندان هاى اسرائيل سپرى كرده است. موسى ابومرزوق سومين چهره نافذ و معتبر در حماس است. وى سال ۱۹۵۱ در غزه به دنيا آمد و دكتراى خود را در رشته مهندسى صنعتى در آمريكا گرفت. وى اكنون معاون مشعل است و در سوريه سكونت دارد. چهره بعدى كادر رهبرى حماس محمود الزهار نيز متولد غزه و دانش آموخته پزشكى از دانشگاه قاهره است و اخيراً فرزندش را در حمله اسرائيل به غزه از دست داد. حماس با آن كه داراى ارتباطات گسترده با كشورهاى عربى است اما نسل جديد رهبران آن متأثر از تفكر امام خمينى(ره) هستند.
حماس محبوبيت خويش را در مسير جانفشانى براى آرمان فلسطين كسب كرده است. حماس برخلاف فتح زمينه سازش را رد مى كند و در پى نهادينه كردن تفكر مقاومت عليه صهيونيسم در كل جهان عرب و جهان اسلام است.
بحران رهبرى در فتح
در سال ۱۹۶۴ اتحاديه عرب براى جلوگيرى از گسترش گروه هاى شبه نظامى مستقل، سازمان آزاديبخش فلسطين (ساف) را ايجاد كرد و به دنبال آن فتح به مهم ترين شاخه آن مبدل شد و بر مجموعه تشكيلات اين سازمان مسلط شد. فتح از سال ۱۹۶۸ تا ۲۰۰۶ تمام ابعاد سياسى ساف و رهبرى فلسطين را در انحصار خود داشت و به عنوان جنبشى فراگير گروه هاى متنوعى از جمله تمام نيروهاى چپ ها را زير چتر خود داشت. با درگذشت رهبر نامى فتح (عرفات) محمود عباس رئيس ساف و رهبر فتح شد. كميته مركزى بدنه سياسى فتح محسوب مى شود و شوراى انقلابى نيز به موازات كميته مركزى گسترش يافته و برخلاف مشى دبيركل آن از مقاومت مسلحانه حمايت مى كند.
پس از انتفاضه سال ۲۰۰۰ گردان هاى الاقصى از بطن فتح پديد آمد و رويكرد مبارزه مسلحانه براى مقابله با اسرائيل را برگزيد. جريان فتح پس از مرگ عرفات با بحران رهبرى مواجه شد و در چند سالى كه از مديريت ابومازن مى گذرد، اين جريان با اختلافات عميق دست به گريبان شده است. محمود عباس گذشته اى سؤال انگيز دارد. وى كه از اعضاى مؤسس فتح است داراى مدرك دكترا از دانشگاه شرق شناسى مسكو است. احمد قريع نيز به باور بسيارى از ناظران ابومازن طراح اصلى برنامه هاى سازش با اسرائيل بوده و از قبل داراى روابط پنهانى با آمريكا و اسرائيل بوده است. احمد قريع در سال ۱۹۶۸ به فتح پيوست و مدتى نيز مديريت مالى ساف را عهده دار بود. قريع از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ نخست وزير بود.
سومين چهره كليدى اين جريان، صائب عريقات است كه وظيفه پيشبرد رايزنى ها و مذاكرات اين جريان با طرف هاى غربى و اسرائيلى را برعهده دارد.
سال افول ستاره هاى فتح
سال ۸۶ سازمان فتح با بحران هاى سهمگين روبه رو شد.پس از پيروزى حماس، فتح براى نخستين بار از هسته قدرت در فلسطين كنار زده شد و از آن هنگام فقط به پشتيبانى غرب و اسرائيل ادامه حيات داده است. ضعف ساختارى فتح اغلب فساد گسترده و اختلافات ميان اعضاى قديمى و جوان و بيشتر از همه از مشكلات مديريتى ابومازن نشأت مى گيرد.
جنبش فتح اگرچه در ظاهر شكست مقابل حماس را پذيرفت اما در عمل حاضر نشد دولت مردمى و منتخب حماس را به رسميت بشناسد. به اين ترتيب بود كه در روزهاى آغازين ۲۰۰۷ كه هواداران حماس نخستين سالگرد تولد دولت مردمى را جشن گرفتند، ميليشياهاى فتح به سوى مردم شادمان و مراسم سرور آنها آتش گشودند و اين جرقه رويارويى مسلحانه ميان دو جريان شد. نزاع خيابانى در واقع آخرين تاكتيك فتح براى مقابله با حماس بود. فتح مدتى رويكرد سياسى را براى ناكام گذاشتن حماس در پيش گرفت بدين گونه كه براى شركت در ايجاد دولتى ائتلافى شروطى را پيش پاى حماس گذاشت كه تأمين آنها مستلزم عدول حماس از بنيان هاى ايدئولوژيك خود بود. در اين راستا فتحى ها خواستند تا حماس از ايده نابودى اسرائيل دست بردارد و پيمان هاى سازش با اسرائيل را بپذيرد. در گام بعدى فتح خواستار ادغام گردان هاى عزالدين قسام در نهادهاى امنيتى تشكيلات خودگردان شد. همه اين موارد به مثابه تلاش فتح براى تسلط يافتن بر حماس و رويه اى خام دستانه براى ادغام حماس در فتح بود. جبهه غرب و اعراب محافظه كار از اين پيش شرط ها حمايت كرد اما امتناع حماس از پذيرفتن آنها در كنار برخى عوامل ديگر سبب شد تا حاميان بين المللى فتح، حماس را در تنگناى محاصره سياسى و اقتصادى قرار دهند. رژيم صهيونيستى نيز با ضبط دارايى هاى فلسطينيان دو جناح حاكم فلسطينى را با بن بست عميقى روبه رو ساخت.
در پى اين اتفاق امير عبدالله پادشاه عربستان با دعوت از سران حماس و فتح پيشگام ميانجيگرى شد، در نتيجه اين ميانجيگرى دو گروه در جوار خانه خدا پيمان مكه را امضا كردند و بدين ترتيب طرح نخستين دولت ائتلافى فلسطين پا به عرصه وجود گذاشت.
رهبران حماس از جمله مشعل و هنيه هدف از پذيرش اين پيمان را تمكين به مصلحت ملت فلسطين عنوان كردند. اما هنگام تقسيم مناصب و وزارتخانه ها اختلافات سر باز كرد و در رأس اين اختلافات نزاع بر سر وزارت خارجه و داخله مانع از تحقق اهداف پيمان مكه شد. در وزارت داخله مسئله اصلى اين بود كه چه كسى صلاحيت اداره امنيت فلسطين را دارد. در وزارت خارجه نيز جنبشى كه مسئوليت آن را مى پذيرفت مى بايست با خواسته هاى اعراب، غرب و اسرائيل روبه رو مى شد. در ابتدا قرار بود اين پست ها به افراد مستقل واگذار شود اما هسته هاى امنيتى و نيروهاى شبه نظامى، اين تقسيم بندى و اساس پيمان مكه را باطل اعلام كرده و آن را به شكست كشاندند. پيمان مكه حدود ۴ ماه دوام آورد اما درگيرى هاى داخلى در فلسطين كه فصلى از حوادث خونين ۸۶ اين سرزمين است آن را به طور كامل منسوخ ساخت و همه چيز به وضعيت پيشين بازگشت، اما با يك تفاوت بزرگ: كرانه باخترى تحت كنترل فتح قرار گرفت و نواز غزه به كنترل حماس درآمد. آشتى ناپذيرى ايدئولوژيك فتح و حماس در تقسيم اين دو قسمت از خاك فلسطين كاملاً هويدا شد و از اين پس طرح تشكيل دولت دوگانه در فلسطين مطرح شد.
حماس در غزه موجوديت خود را حفظ كرد و ابومازن در كرانه باخترى دولت جديدى به نخست وزيرى سلام فياض منصوب كرد. از اين مرحله، دور جديدى از رويارويى آغاز شد. فتح با حمايت و همكارى اسرائيل تقابل با حماس را به ابعاد وسيع امنيتى و اقتصادى گسترش داد و به جنگ رژيم صهيونيستى عليه برادران فلسطينى خود مشروعيت بخشيد. با چراغ سبز فتح و ابومازن بود كه دولت هاى محافظه كار عرب نيز در صف  محاصره كنندگان حماس وارد شدند.
در اين هنگام عوامل ديگرى بر اين منازعه تأثير گذاشتند. اولين رشته اين عوامل سياست آمريكا و اسرائيل و برخى كشورهاى اروپايى بود كه با وارد كردن ابومازن در طرح هاى ضد مقاومت باعث تداوم منازعه بين فتح و حماس و عدم بازگشت آنها به وضعيت تعامل شدند. با اين حال هيچ كدام از اين طرح ها و تدابير قادر به حذف حماس نشد.
استقبال از شكست در آناپوليس
فلسطين محور رايزنى هاى گسترده جامعه جهانى در سال گذشته بود. در اين ميان، واشنگتن تمام هم و غم خود را براى ايفاى نقش در فلسطين صرف كرد، تا از اين گذر وجهه مخدوش آمريكا در پى جنگ عراق را ترميم كرده و راهى براى تحقق وعده بوش براى تشكيل نظام دو دولتى به رياست دو شريك بوش (ابومازن و اولمرت) بيابد. به اين صورت بود كه با پيشنهاد جورج بوش طرح برگزارى كنفرانسى براى حل مسئله فلسطين در آناپوليس ارائه شد اين كنفرانس كه در اوايل ماه دسامبر و با هدف احياى روند مذاكرات سازش با اسرائيل برگزار شد، اساساً از لحاظ محتوا نكته جديدى دربرنداشت و به قول تحليلگران به گرفتن عكس يادگارى با اعراب و مقام هاى اسرائيلى و نمايش ژست صلح طلبى واشنگتن تنزل يافت.
اصل برپايى اين كنفرانس ريشه در طرحى داشت كه بوش در آغازين ماه هاى هزاره سوم براى تغيير در اصول سياست خارجى آمريكا در قبال مسئله فلسطين مطرح كرده بود. اين طرح شش سال در آرشيو وزارت خارجه آمريكا ماند تا اين كه آمريكا در باتلاق عراق به دنبال يافتن روزنه فرار از آن به مسئله فلسطين متوسل شد. البته شكست اسرائيل در جنگ ۳۳ روزه عليه حزب الله لبنان نيز عامل ديگرى بود كه واشنگتن و تل آويو را بر آن داشت تا به سير سياست خود براى مهار شاخه ديگر مقاومت در فلسطين شتاب بخشند.
مقدمات اين كنفرانس بين المللى ماه ها طول كشيد و طى اين مدت كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا، ايهود اولمرت نخست وزير اسرائيل و ابومازن بارها ديدار و گفت وگو كردند اما تا لحظاتى پس از آغاز كنفرانس كه بيش از 40 كشور و گروه ـ به جز حماس ـ در آن شركت كرده بودند سندى آماده نشد.
در نهايت طرف هاى مذاكره سرانجام طرحى را به عنوان سند ارائه دادند كه در آن بر ۴ محور سرنوشت ساز اشاره شده بود: 1) سرنوشت بيت المقدس ۲) بازگشت آوارگان فلسطينى ۳) برچيدن شهرك هاى صهيونيست نشين و 4) تعيين مرزهاى نهايى فلسطين. پافشارى طرف اسرائيلى بر موضوعات پيش پا افتاده و مندرج از بند اول نقشه راه و خلع سلاح گروه هاى فلسطينى تحت عنوان مبارزه با تروريسم و نپذيرفتن پيشنهاد ابومازن براى آزادى برخى از اسراى فلسطينى از زندان هاى اسرائيل سبب شد تا همين سند بى رمق به بيانه اى تنزل يابد و همگان با دستان خالى و چهره هاى عبوس به خانه بازگردند. نكته قابل تأمل آن كه ابومازن از ۴ اصل مهمى كه فلسطينى ها ابتدا بر آن پافشارى مى كردند سخن به ميان نياورد فقط به اين خاطر كه اولمرت را راضى كند تا از تأكيد بر «يهودى بودن» صرف اسرائيل خوددارى كند. بوش نيز در سخنرانى خود بر تعهد آمريكا به حفظ امنيت اسرائيل به عنوان «وطن قوم يهود» تأكيد كرد و به زعم خود هويت يهودى تام و تمام اسرائيل را تثبيت كرد.
وراى اين اهداف، بوش مقاصد ديگرى نيز از اين كنفرانس بين المللى داشت.وى درصدد بود تا بار ديگر اعراب را در كنار اسرائيل قرار دهد و با اين ميهمانى اسرائيل را از انزوايى كه اعراب براى آن ساخته بودند، خارج سازد. در اين راستا بوش مهم ترين تصميم سال ۸۶ خود را گرفت؛ واشنگتن براى گشودن راه سازش اعراب و اسرائيل مشوق هايى به برخى كشورهاى عربى اعطا كرد و ۶۱ ميليارد دلار كمك تسليحاتى را ميان آنان تقسيم كرد كه سهم بزرگ آن با ۳۰ ميليارد دلار به اسرائيل رسيد. اين شيوه عمدتاً بدان منظور تنظيم شد تا از سوى ديگر آمريكا از نفوذ ايران در ميان فلسطينى ها بويژه حماس بكاهد.
هدف ديگر بوش دراين حركت همراه كردن سوريه با اعراب و جدا ساختن آن از ايران بود اما در اين ميان سوريه براى حل بخشى از موانع مسئله جولان را مطرح كرد كه نه اسرائيل و نه آمريكا حاضر نشدند بر سر آن مذاكره كنند. در نتيجه فاز مذاكره با سوريه نيز در سال ۸۶ به نتيجه اى نرسيد.
وقتى اولين علائم شكست اجلاس پائيزى نمايان شد براى نجات آن به عنوان آخرين اميد بوش، فرانسوى ها كنفرانس پاريس را ميزبانى كردند كه در آن كشورهاى شركت كننده وعده دادند كمك هاى كلانى به ابومازن ارائه دهند. اين كنفرانس جنبه اقتصادى آناپوليس را تكميل مى كرد. پس ازاين دو كنفرانس مذاكرات تشكيلات خودگردان با اسرائيل وارد فاز جديدى شد اما طرف هاى فلسطينى و اسرائيلى بارها اعلام كرده اند كه اميدى به دستيابى به سازش در سال ۲۰۰۸ وجود ندارد و طرف هاى مذاكره كننده فلسطينى از جمله صائب عريقات مذاكره كننده ارشد فلسطينى به واقعيت مهمى دست يافتند و علناً اعلام كردند كه اسرائيل مذاكرات را به شكست نزديك كرده است.
...و اين گونه يورش به غزه آغاز شد
واقعيتى كه تيم مذاكره فتح از آن پرده برداشت چيزى نبود جز نقشه شومى كه باراك و ژنرال هاى اسرائيلى براى يورش به غزه كشيده بودند. به گفته آگاهان ابومازن نه تنها از نقشه اولمرت و باراك براى غزه باخبر بود بلكه چراغ سبز سركوب حماس را داده بود. فتح تصور مى كرد كه در اين بستر مى تواند سلطه خود بر غزه را بازيابد و نتيجه انتخابات ژانويه ۲۰۰۶ را به نفع خود رقم زند. لذا فتح و اسرائيل ابتدا اطلاعاتى را در باره مردان حماس مبادله كردند و با پشتيبانى فتح بود كه اسرائيل شريان هاى اقتصادى و برق نوار غزه را قطع كرد. پيام آشكار اين محاصره خصومت واقعى فتح با برادران خود در نوار غزه را عيان ساخت. ايهود باراك وزير جنگ اسرائيل به عنوان سرسلسله جنگ طلبان كابينه اسرائيل را ترغيب به تصويب طرح حمله و ترور رهبران حماس كرد كه در هيچ يك از موارد با محكوميت واقعى كسانى كه پس از آناپوليس از پايان آتش بازى اسرائيل خبر داده بودند مواجه نشد. اين سكوت رضايتمندانه جهانى اسرائيل را ترغيب كرد تا به بهانه مقابله با موشك هاى فلسطينى ها يك و نيم ميليون ساكن نوار غزه را در محاصره اقتصادى قرار دهد.
پس از آن كه نوار غزه با بحران انسانى مواجه شد مبارزان فلسطينى در اقدامى تاريخى با انفجار در ديوار گذرگاه رفح راه ورود اهالى غزه به مصر را باز كردند. نيروهاى امنيتى مصر ابتدا بدون مقاومت در برابر حركت مردم به شكسته شدن تدابير اسرائيل در محاصره غزه كمك كردند اما چندى بعد و در پى فشارها و ادعاهاى اسرائيل مبنى بر احتمال رخنه مبارزان فلسطينى به سرزمين هاى اشغالى از طريق خاك مصر گذرگاه رفح را بستند و راهبرد سركوب اسرائيل بار ديگر تا اندازه اى زنده شد.
اسرائيل در پى ناكامى در اين ترفند بار ديگر به گزينه نظامى روى آورد و در هفته آخر فوريه مرحله جديدى از تعرض و تجاوز نظامى به نوار غزه و اهالى آن را آغاز كرد. بر اثر اين حملات بيش از۱۲۰ فلسطينى كه تعدادى كودك خردسال نيز در ميان آنها ديده مى شد به شهادت رسيدند. دنياى عرب نيز در سكوت و در انزواى خود تنها به تماشاى صحنه هاى دلخراش در غزه پرداخت و با اين حركت ، علامت سؤال بزرگ در اذهان عمومى نشاند. سالى كه بر حماس و مردم نوار غزه گذشت سالى سراسر تهديد و تهاجم به پايگاه انقلابيون حماس بود.
با اين حال حماس همچنان از اصل بنيادين خود بر نابودى اسرائيل و آزادى قدس شريف از بند صهيونيسم عدول نكرد و در كنار جهاداسلامى فلسطين، قوى ترين سپر دفاعى را در برابر اسرائيل ايجاد كرد. داستان تلاش مقاومت براى حفظ دولت دموكراتيك و مردمى در آخرين روزهاى سال ۸۶ رنگ حماسه را به خود گرفت. آنگاه كه كودك ۹ ماهه فلسطينى نيز شهد شهادت نوشيد تا خون تازه اى در كالبد جوانان انقلابى اين سرزمين جارى شود.
درباره غزه
نوار غزه باريكه اى به طول ۲۵ مايل و عرض ۶ مايل در منتهى اليه جنوب شرقى درياى مديترانه و ميان شبه جزيره سينا و سرزمين هاى اشغالى قرار گرفته است.بيش از ۳ هزار سال از سكونت نياكان مردم غزه در اين منطقه مى گذرد.غزه گذرگاه تمدن هاى باستانى و منطقه راهبردى در مديترانه بوده است.اين منطقه صدها سال تحت حاكميت امپراتورى عثمانى اداره مى شد و پس از جنگ جهانى، غزه دركنار ساير مناطق فلسطينى تحت حاكميت بريتانيا درآمد.در جريان جنگ اعراب واسرائيل در سال ۱۹۴۸ كه اسرائيل موجوديت خود را اعلام كرد اداره غزه به مصر واگذار شد.در جنگ ۱۹۶۷ اسرائيل غزه را از مصر گرفت و تا سپتامبر ۲۰۰۵ در آنجا ماند. در همان سال بود كه اسرائيل ۸۵۰۰ صهيونيست شهرك نشين را از ۲۱ نقطه در غزه خارج كرد و به ۴ دهه اشغال پايان داد.نوار غزه ۱‎/۵ ميليون نفر جمعيت دارد كه جزو پرتراكم ترين مناطق در دنياست. نيمى از ساكنان نوار غزه آوارگان جنگ هاى پيشين اسرائيل يا از اعقاب اين آوارگان هستند. بسيارى از مردم آن روزانه كمتر از ۲ دلار درآمد دارند كه تحريم هاى غرب و اسرائيل وضعيت معيشتى مردم را وخيم تر كرده است.



|   شناسنامه   |   آرشيو   |