سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
سياست۱
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
آنان كه محيـــــــــــــــــط فضــــــــــــل و آداب شدند۱
بارها گفته اند و شنيده ايم كه مرگ حق است، مرگ هميشه در كمين ماست و از پرده گوش به آدمى نزديك تر است. مرگ  جايى است در اين نزديكى.‎/‎/ اما اين را هم چه بجا گفته اند كه «اذا مات العالم سلم فى الاسلام سلمه لاسيدهاش» بدين معنى كه مرگ هر عالم و دانشمندى ضايعه اى بزرگ براى جهان اسلام و جهان بشرى است و حقيقتاً عالمان دين، دانشمندان و هنرمندان، گروه هايى از انسان ها هستند كه مرگ آنها ضايعه اى سوگناك و عظيم براى جوامع انسانى است و هر گاه كه يكى از ستاره هاى كهكشان علم و دين و هنر به خاموشى مى گرايد، غم و اندوه از دست رفتن آنها جانكاه و تسلى ناپذير مى نمايد؛ طرفه آنكه اگر اميدى هم براى يافتن جانشينانى درخور براى آنان نباشد، مرگ آنها به ضايعه اى مؤلمه تبديل خواهد شد.
اما سال ۸۶ نيز همچون همه سال هاى پيش از آن، سال فقدان تنى چند از آيات عظام و مراجع تقليد عاليقدر اسلام و انديشمندان برجسته اين سرزمين بود كه سرانجام به درد اشتياق خود پاسخ گفتند و به جوار حق و خداى خود ملحق شدند.
آرى، از مرگ گريزى نيست، اما هم اينك كه اين فرزانگان در ميان ما نيستند، فرصتى مغتنم است تا با يادى از آنها و معرفى اين چهره هاى ماندگار، شايد اندكى از دينى را كه بر ما دارند، ادا كرده باشيم.
آيت الله على مشكينى رئيس مجلس خبرگان رهبرى و امام جمعه قم،دوشنبه هشتم مردادماه ،۸۶ در سن ۸۶ سالگى در بيمارستان بقيه الله در تهران چشم از جهان فرو بست.
آيت الله على اكبر فيض معروف به مشكينى در سال ۱۳۰۰ در روستايى از توابع بلوك مشكين در استان آذربايجان، در خانواده اى متدين و اهل علم چشم به جهان گشود. پدر وى نيز روحانى و از اهل علم بود و در كسوت روحانيت به تحصيل علم و رتق و فتق امور مردم مى پرداخت.
آيت الله مشكينى هنگامى كه همراه با پدر در نجف اشرف مقيم بود، به مكتبخانه رفت و سپس همراه پدر به وطن بازگشت و مقدارى از مقدمات علوم دينى را نزد وى فرا گرفت. با رحلت پدر و به سفارش وى براى ادامه تحصيل علوم دينى به شهرستان اردبيل سفر كرد و صرف و نحو را در آنجا فرا گرفت. پس از آن به همراه يكى از روحانيونى كه در مسجد گوهرشاد مشهد در زمان رضاخان شركت فعال داشت به قم آمد و در آن ديار به تحصيل علوم دينى پرداخت. در زمان رژيم سفاك پهلوى كه تحصيل در حوزه هاى علميه بسيار دشوار بود، آيت الله مشكينى دروس دوره سطح خود را با موفقيت به پايان رساند. وى نزديك هفت ماه نيز در نجف اشرف حضور داشت و در درس هاى خارج استادان آن ديار، بويژه امام خمينى(ره) شركت مى كرد، اما به دليل هواى گرم نجف و ضعف مزاجى مجبور به بازگشت به ايران شد.
وى در دروس خارج فقه و اصول آيت الله بروجردى و آيت الله محقق داماد شركت مى كرد.
در نجف نيز به محضر عالمان و استادان آن ديار شرفياب مى شد و در درس خارج امام خمينى(ره) شركت جدى داشت.
فعاليت سياسى
000546.jpg
زندگى آيت الله مشكينى سرشار از مبارزات سياسى براى تحقق حكومت اسلامى است. وى از نخستين افرادى بود كه به نهضت امام خمينى(ره) پيوست. مشكينى در جلسات مخفى مبارزان شركت مى كرد و به همين خاطر چهار ماه در تهران متوارى شده بود و سپس ايران را به مقصد عراق ترك كرد. در آن زمان امام راحل به حالت تبعيد در عراق زندگى مى كرد.
وى بلافاصله پس از بازگشت به ايران در شهر قم دستگير شد و ساواك از او خواست تا ۴۸ ساعت بعد از قم خارج شود. از اين رو به مشهد رفت و ۱۵ ماه در آنجا مشغول تدريس شد و بار ديگر به حوزه علميه قم آمد و مبارزات را پى گرفت؛ اما پس از مدتى به همراه ۲۷ نفر از اساتيد و فضلاى حوزه تبعيد شد. او به زادگاه خود رفت، ولى پس از سه ماه ساواك وى را دستگير و به ماهان كرمان و گلپايگان تبعيد كرد. پس از آن دو سال نيز به كاشمر تبعيد شد و در طول دوره تبعيد نيز دست از مبارزه برنداشت.
پس از انقلاب
با پيروزى انقلاب اسلامى ايران، آيت الله مشكينى در مسئوليت هاى گوناگونى به ايفاى نقش پرداخت. امام خمينى(ره) ابتدا آيت الله مشكينى را مسئول گزينش و اعزام قضاتى از ميان روحانيون كرد كه اين قضات در سال هاى نخست روى كار آمدن نظام جمهورى اسلامى، محاكمه مخالفان سياسى يا مقامات حكومت پيشين را برعهده داشتند. از جمله اين قضات، محمدمحمدى رى شهرى، داماد آيت الله مشكينى بود كه بعدها نخستين وزير اطلاعات نظام شد.علاوه بر اين، آيت الله مشكينى با پيروزى در انتخابات نخستين مجلس خبرگان رهبرى به جمع تدوين كنندگان قانون اساسى پيوست و در هيأتى كه امام خمينى مدت كوتاهى پيش از درگذشت خويش در بهار۱۳۶۸ براى بازنگرى و اصلاح قانون اساسى تشكيل داد نيز حضور داشت.در تمام ۴ دوره اى كه از تشكيل مجلس خبرگان مى گذرد، آيت الله مشكينى تنها فرد از جمع روحانيون بلندپايه اين مجلس بود كه با رأى بالاى خبرگان، هر بار براى نشستن بر كرسى رياست برگزيده شد.وى همچنين با حكم امام خمينى(ره) امام جمعه قم شد كه اين سمت نيز تا پايان عمر بر عهده ايشان باقى ماند.
فعاليت هاى علمى
با آن كه آيت الله تمام وقت در جبهه سياست به فعاليت اشتغال داشت، اما هيچگاه از پرداختن به علوم فقهى باز نماند. او در سال هاى تحصيل و پس از آن با فضلا و استادان بزرگى همچون آيت الله جوادى آملى و آيت الله امينى رابطه داشت و پس از استادى در فقه و تدريس دوره مقدمات و سطح، سال ها به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال داشت.وى علاوه بر اينها، پس از انقلاب براى بسط علوم فقهى با تأسيس مؤسسه الهادى به تأليف و انتشار كتب فقهى مبادرت ورزيد و خود نيز حدود ۳۰ كتاب را براى استفاده طلاب به نگارش درآورد.از  آيت الله مشكينى كتاب هاى تخصصى فراوان در زمينه هاى گوناگون علوم اسلامى همچون فقه و اصول و حديث و همچنين كتاب هايى اسلامى براى استفاده عموم همچون ازدواج در اسلام، بحث تكامل از نظر قرآن، زمين و آنچه در آن است، تقليد چيست؟ و تفسير روان براى نسل جوان باقى مانده است. همچنين از وى مقالات بسيارى در نشريات نور علم، پاسدار اسلام، روزنامه جمهورى اسلامى و برخى ديگر از مطبوعات به چاپ رسيده است.
آيت الله حق شناس از عرفاى برجسته و اساتيد مبرز اخلاق مدارس علميه تهران، صبح روز ۲ مردادماه ۸۶ در سن ۸۸ سالگى دار فانى را وداع گفت. او از اوايل خردادماه به علت بيمارى ريوى در بيمارستان پارسيان تهران بسترى بود. مرحوم آيت الله ميرزاعبدالكريم حق شناس (تهرانى) در سال ۱۳۳۸ هجرى قمرى برابر با ۱۲۹۸ هجرى شمسى در تهران در خانواده اى مذهبى ديده به جهان گشود.
وى تحصيلات مقدماتى و ادبياتى را در محضر آيت الله حاج شيخ محمدرضا تنكابنى فرا گرفت و عرفان را نيز از محضر آيت الله شاه آبادى تلمذ كرد و چنان كه گفته اند، ظاهراً بخشى از دروس معقول را نيز غير از درس آيت الله شاه آبادى از محضر آيت الله ميرزامهدى آشتيانى مدرس بزرگ حكمت و فلسفه آموخت. وى همچنين دروس فقه و اصول را در سال ۱۳۵۸ در قم از محضر بزرگانى همچون آيت الله حجت،  آيت الله خوانسارى و آيت الله بروجردى فرا گرفت. مدتى نيز از محضر فقه و اصول امام خمينى(ره) بهره مند شد و مراوداتى در بحث اخلاق با امام راحل داشت.
بازگشت به تهران
در سال ۱۳۳۳ و در زمانى كه آيت الله حق شناس در قم به تحصيل و مطالعه علوم دينى و حوزوى اشتغال داشت، وقتى كه حاج شيخ محمدحسين زاهد تهرانى معروف به «زاهد نفت فروش» در مسجد امين الدوله واقع در بازار تهران فوت كرد، بنا به درخواست اهل مسجد و محل، آيت الله بروجردى به آيت الله حق شناس دستور داد تا براى حل مشكلات دينى و رسيدگى به امور شرعى آن مسجد به تهران عزيمت كند. اين آغاز را خود وى چنين تعريف كرده است: «مردم به قم آمدند و تقاضاى كسى را فرمودند. مرحوم امام خمينى قدس سره كه آن روز در محضر آقاى بروجردى بودند و نسبتشان به حقير چون پدرى به فرزند بود، به من فرمودند شما برويد و از آيت الله بروجردى هم درخواست كردند كه ايشان هم حكم كنند. ايشان هم حكم فرمودند. حس كنجكاوى و مقام گستاخى فرزند به پدر باعث شد كه عرضه داشتم: آقا چرا خودتان تشريف نمى بريد؟ حضرت امام فرمودند: مردم گفته اند عبدالكريم. (عين عبارت ايشان است) به جدم اگر مى گفتند روح الله من پيشقدم مى شدم.»
سرانجام آيت الله حق شناس به تهران آمد و تا پايان عمر به تهذيب نفس و ارشاد جوانان و اهل علم و طلاب و كسبه مشغول بود. او مدتى نيز رئيس مدرسه فيلسوف الدوله و سپهسالار قديم (شهيد بهشتى فعلى) بود و در آنجا به تدريس فقه و اصول و حكمت اشتغال داشت.
آگاهى از مسائل زمانه
000543.jpg
آيت الله حق شناس با وجود مشغله فراوان در امور شرعى و دروس حوزوى و تدريس كتب فقهى از سياست و مسائل زمانه خود بى خبر نبود و با دقت مسائل مهم مملكت و اوضاع سياسى را پيگيرى مى كرد. او مى گفت: «با شروع جنگ تحميلى اين شبهه براى من ايجاد شد كه مبادا در جبهه به من نياز باشد، به خدمت امام راحل مشرف شدم، آيت الله شهيد صدوقى هم در مجلس حضور داشتند.
من دو وجبى زعيم عاليقدر بودم ، گفتم: بنده مدرس حوزه وامام جماعت مسجد امين الدوله هستم. اگر چنانچه وظيفه طور ديگر است، دستور مى فرماييد به جبهه بروم؟ امام فرمودند: مگر تو مى توانى تفنگ بلند كنى؟ گفتم: بنده يك بار تفنگ بلند كردم و گلنگدن را كشيدم و ماشه را چكاندم، به جاى اين كه من تفنگ را نگه دارم، تفنگ مرا مسافتى عقب برد. امام تبسمى كردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امين الدوله.
يكى از شاگردان او نيز چنين تعريف مى كرد: «در آن سالى كه حرم رضوى توسط منافقين كوردل مورد انفجار ناجوانمردانه قرار گرفت، سراسيمه به مجسد امين الدوله رفتم زيرا از ارادت خاص و عنايت ويژه ايشان به امام هشتم مطلع بودم و نگران  آشفتگى روحى استاد حق شناس شدم. اما وقتى به آنجا رسيدم و چهره آرام آيت الله حق شناس را ديدم، از نگرانى ام كمى كاسته شد. ايشان آرام فرمودند: «مقام امام رضا عليه السلام چنان رفيع است كه با اين حركت هاى مذبوحانه چيزى از شؤون ايشان كاسته نمى شود.»
از آيت الله حق شناس آثار ذيل به جا مانده است: رساله اى در ارث زوجه، تقريرات فقه مرحوم آيت الله حجت، تقريرات اصول آيت الله خوانسارى، تقريرات فقه و اصول آيت الله بروجردى.
000534.jpg
آيت الله فاضل لنكرانى از مراجع تقليد بلند پايه شيعه ۲۶ خردادماه ۸۶ پس از يك دوره بيمارى طولانى  به علت نارسايى قلبى در سن ۷۶ سالگى، در بيت خود در قم دار فانى را وداع گفت.
مرحوم آيت الله حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى كه از نام آورترين مردان علم و ايمان و عمل و از مراجع تقليد بزرگ جهان تشيع محسوب مى شد، در سال ۱۳۱۰ در شهر قم ديده به جهان گشود. او زاده شهر قم بود، اما پدرش آيت الله فاضل قفقازى، اهل لنكران واقع در جمهورى آذربايجان كنونى بود و از محترم ترين روحانيون و اساتيد حوزه علميه قم به شمار مى رفت.
آيت الله فاضل قفقازى كه از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل و تدريس اشتغال داشت، يك سال بعد از آن كه حوزه علميه قم به دست تواناى آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى تأسيس شد، وارد قم و حوزه علميه گرديد. پس از آن با يكى از خاندان هاى اصيل قم وصلت كرد و از اين وصلت فرزندانى به دنيا آمدند كه از آن ميان آيت الله حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى چهارمين فرزند آن خانواده و تنها فرزند روحانى پدر بود.
وى به محض تمام كردن دوره شش ساله ابتدايى، با آنكه در رشته تحصيلات جديد هوش و استعداد فراوان از خود نشان داد، يكباره از ادامه تحصيل در مدارس جديد چشم پوشيد و به جامعه طلاب علوم دينى پيوست. همچنين براساس هوش سرشارى كه داشت بسيار زود و بسرعت به درجه اجتهاد رسيد.
پس از تحصيل علوم معارف اسلامى، بويژه پس از ۱۱ سال تعليم در محضر درس آيت الله بروجردى و ۹ سال در مكتب انسان ساز امام خمينى (ره) و چند سال در مكتب علامه طباطبايى، وقتى هنوز جوانى ۳۰ ساله بود ديگر به تقليد نياز نداشت. از اين رو، پس از وفات آيت الله بروجردى مرجع بزرگ و پيشواى جهان تشيع، به استنباط خود متكى شد و رموز مسائل دينى و مذهبى را به اجتهاد خويش از پيش  پاى برداشت.
نكته جالب ديگرى كه در زندگى اين عالم ربانى تأمل بر انگيز است اين است كه از نخستين سال هاى جوانى، هميشه تحصيل و تدريس را به موازات هم پيش مى برد. او در سال هاى دوم يا سوم تحصيل يعنى حدود 16-15 سالگى، ضمن آنكه شاگردى مشتاق و جوينده بود، به عنوان مدرس، جلسات درس تشكيل مى داد و به تعليم گروه هايى از همسالان خويش مى پرداخت. حتى بعضى اوقات، افرادى كه به لحاظ سنى از او بزرگتر بودند، در كلاس هاى درس و بحث وى حاضر شده و از اطلاعات و معلومات بى شمار او استفاده مى كردند. در اين زمان عده شاگردانش گاه به ۸۰-70 نفر مى رسيد.
هنگامى كه به ۱۹ سالگى رسيد، ديگر جلسات درس استاد آن قدر گسترش يافته بود كه بيشتر اوقات صد ها نفر در محضر وى حاضر شده و زمانى كه به تدريس كفايه الاصول (آخرين و دشوارترين كتاب سطح عالى آن دوره) مى پرداخت، ۷۰۰-600 نفر پاى درسش مى نشستند كه هنوز هم نوارهاى اين جلسات مورد مراجعه طلاب جوان و كفايه خوان است.
زندگى سياسى
يكى از مهمترين فرازهاى زندگى آيت الله فاضل لنكرانى، زندگى سياسى و مبارزاتى اوست. همزمان با آغاز مبارزات سياسى-مذهبى رهبر كبير انقلاب عليه ظلم و فساد بود كه آيت الله لنكرانى به پيروى از وى قدم در اين راه نهاد و مبارزات سياسى خود را عليه رژيم سابق آغاز كرد.
در ادامه اين مبارزات بود كه بارها توسط ساواك دستگير شد و مورد بازجويى و شكنجه قرار گرفت و طعم زندان را چشيد و سرانجام به شهر سنى نشين بندر لنگه و مناطق كويرى استان يزد تبعيد شد. اما او دست از مبارزه برنداشت و در سال هاى دهه چهل و پنجاه در كنار بقيه شاگردان امام مبارزه با رژيم شاهنشاهى را ادامه داد.
با وقوع انقلاب اسلامى، استاد كه در همه جا و همه حال همرزم و حامى امام راحل بود، اين بار پا به پاى وى در اداره مملكت انقلابى مى كوشيد. آيت الله لنكرانى پيش از مرجعيت،  مدير شوراى مديريت حوزه علميه قم بود. اين شورا كه چند سال پس از وقوع انقلاب اسلامى برپا شد، نظام سنتى حوزه هاى علميه را تغيير داد و با از ميان بردن استقلال مدارس علميه، آنها را از نظارت مستقيم مراجع و علما خارج ساخت و تحت مديريت و برنامه ريزى واحدى قرار داد.
علاوه بر اين، در انتخابات مياندوره اى مجلس خبرگان رهبرى در سال ،۱۳۶۹ آيت الله فاضل لنكرانى به عنوان يكى از علماى برجسته اى تعيين شده بود كه بايد صلاحيت فقهى داوطلبان را براى نامزدى اين مجلس تعيين مى كردند.
ضمن فعاليت هاى سياسى در جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم، آيت الله فاضل لنكرانى به تدريس در حوزه علميه قم نيز اشتغال داشت و در سال هاى اخير، مؤسسه اى پژوهشى با عنوان «مركز فقهى ائمه اطهار» در قم تأسيس كرده بود.
آثار به جاى مانده
آيت الله فاضل لنكرانى در ميان شاگردان امام، از نظر ديدگاه به طرفداران ديدگاه سنتى از دين نزديك بود. همين امر سبب شد كه در سال هاى ابتداى دهه پنجاه، به همراهى آيت الله اشراقى كتابى با عنوان «پاسداران وحى» را در پاسخ به كتاب «شهيد جاويد» آيت الله صالحى نجف آبادى به رشته تحرير درآورد. وى همچنين از نخستين افرادى به شمار مى رود كه بر كتاب «تحرير الوسيله» امام خمينى(ره) شرح و حاشيه نگاشته است.
اين مدرس حوزه علميه، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، همت خود را صرف تحقيق و تدريس و همچنين سازماندهى جامعه مدرسين حوزه علميه قم كرد. وى همچنين از سوى امام خمينى(ره) به عنوان وصى در زمينه تقسيم وجوهات باقيمانده پس از ايشان منصوب شد.
از آثار علمى وى مى توان به مدخل التفسير، اهل بيت يا چهره هاى درخشان در آيه تطهير، ائمه اطهار عليه السلام يا پاسداران وحى، ايضاح  الكفايه، تبيان الاصول، نهايه التقرير، تفصيل الشريعه فى شرح تحرير الوسيله و ‎/‎/‎/ اشاره كرد.

آيت الله حاج شيخ احمد مجتهدى تهرانى از استادان اخلاق و علماى برجسته تهران ۲۳ دى ماه ۸۶ در ۸۵ سالگى در بيمارستان بازرگانان تهران دار فانى را وداع گفت.
000588.jpg
وى از اساتيد اخلاق و علماى برجسته تهران بود كه رياست علمى و مديريت مدرسه علميه حاج ملامحمد جعفر تهران را كه هم اكنون به نام حوزه علميه آيت الله مجتهدى معروف است، برعهده داشت. در اين مدرسه علميه نزديك به يك هزار طلبه مشغول فراگيرى علوم اسلامى هستند. برخاستن بسيارى از علماى برجسته از مدرسه علميه حاج ملامحمد جعفر تهران كه به حوزه علميه آيت الله مجتهدى معروف بود، براى ارادت قلبى بسيارى از علما نسبت به مقام شامخ اين عالم جليل القدر كفايت مى كرد. خاطره شيرين درس اخلاق  آيت الله پس از نمازهاى مغرب، هميشه در خاطر شاگردان وى باقى خواهد ماند.
آيت الله مجتهدى تهرانى در نهم مهرماه سال ۱۳۰۲ شمسى در تهران چشم به جهان گشود. وى در خاندان مذهبى و باتقوايى پرورش يافت. پدر وى، محمد باقر از كسبه هاى معروف و متدين تهران بود و جد او، ميرزا احمد از تجار مشهور و متدين عصر خود بود. بعد از اين دو، ساير اجداد آيت الله مجتهدى همگى در كسوت روحانيت و از مبلغان اسلام و ائمه جماعات مشهور كاشان بودند، از جمله: حاج  ملا محمد على مجتهد، حاج ملامحمد باقر مجتهد و حاج ملا محمد كاظم مجتهد كاشانى.
نويسنده كتاب «لباب الالقاب» - آيت الله ملاحبيب الله شريف كاشانى- درباره يكى از اجداد وى يعنى حاج شيخ محمد على مجتهد كاشانى مى نويسد: «او فرزند حاج محمد باقر كاشانى است و آيت الله حاج محمد على مجتهد كاشانى عالمى فاضل و مدرسى بزرگوار در علوم شرعى و عقلى بود، به حدى كه فضل و علم و زهدش بر ديگران مسلم و آشكار بود و آن مرحوم فرزندى داشت به نام حاج ملا ابوالقاسم كه او هم حكيم و منجمى زبردست بود و من آن فرزند را ديده بودم و او در تهران فوت كرد (و در اطراف چهارراه مولوى كه در آن زمان قبرستان بود دفن گرديد) و مرحوم آيت الله حاج محمد على از شاگردان فقيه عاليقدر حضرت آيت الله سيد محمد تقى كاشانى بود و او از شاگردان عالم ربانى و معلم اخلاق حاج ملا احمد نراقى است و ملا احمد نراقى استاد شيخ مرتضى انصارى بود و وقتى كه ملا احمد نراقى از رحلت آيت الله سيد محمد تقى كاشانى باخبر شدند، از شدت اندوه و حزن و با صداى بلند و رسا شديداً گريه كردند و از فقدان آن عالم بزرگوار تأسف خوردند.»
آيت الله مجتهدى در سال ۱۳۲۱ و در سن ۱۹ سالگى به كسوت روحانيت درآمد و قبل از آن در بازار تهران مشغول به كار بود. با آنكه پدر او، محمد باقر، راضى نبود فرزندش طلبه شود، اما پسر با عشق و علاقه زياد به طلبگى روى آورد.
با توجه به مخالفت پدر، سال هاى تحصيل علم بر شيخ جوان با عسرت و سختى زيادى همراه بود. اما با گذشت سال ها، نه تنها پدر راضى شد، كه بر وجود چنين فرزندى در نزد خويشان و نزديكان و اجتماع خود افتخار مى كرد.
وى پنج سال بعد در سال ۱۳۲۶ و در سن ۲۴ سالگى ازدواج كرد. در همين سال دروس رسائل و مكاتب را نزد آيت الله فاضل (پدر آيت الله فاضل لنكرانى) و حجت الاسلام سيد حسين قاضى و آقا شيخ قاسم نحوى امتحان داد و با موفقيت به اتمام رساند. بعد از دو سال هم در سن ۲۶ سالگى و در سال ۱۳۲۸ امتحان كفايه و قسمتى از درس خارج را با موفقيت گذراند.
آيت الله مجتهدى ضمن تحصيل، به تدريس كتب حوزوى نيز مى پرداخت و وقتى از قم به تهران آمد، شب ها در مسجد امين الدوله كه حاج  شيخ محمد حسين زاهد در آنجا مشغول به منبر و اقامه نماز بود، صبح و عصر به تدريس اشتغال داشت. از آنجا كه حاج شيخ محمد حسين زاهد، در اواخر عمر و با وجود كهولت سن بسختى تربيت و تعليم طلاب را انجام مى داد، از آيت الله مجتهدى درخواست كرد كه علاوه بر تدريس، شب ها هم منبر برود. و اين چنين شد كه آيت الله در طول دو سال،  شش جزء اول قرآن را با استفاده از تفسير برهان كه مبناى تفسيرى وى بود، براى مستمعين آيات قرآن تفسير مى كرد.
آيت الله مجتهدى، در مسجد حاج سيد عزيزا لله بازار به تدريس كتب ادبيات و فقه به طلاب مشغول بود و بعد از ظهرها هم براى كسانى كه روزها شاغل بودند و بعد از ظهرها درس مى خواندند، به تدريس كتب حوزوى مى پرداخت.
دو سال بعد، عارف زاهد و معلم اخلاق حاج  شيخ محمد حسين زاهد درگذشت و آيت الله مجتهدى پس از گذشت سه سال از رحلت آن بزرگوار، همچنان به تدريس در مسجد حاج سيد عزيزالله در بازار تهران مشغول بود تا آنكه عده اى از علما و مردم از استاد تقاضا كردند حوزه علميه را به مسجد حاج  ملا جعفر منتقل كنند كه در آن زمان مسجد، انبار خاك زغال و خمره ترشى كسبه محل بود. تجار و مردم با علما مشورت كردند و به اين نتيجه رسيدند كه آيت الله مجتهدى به دلايلى نسبت به علماى ديگر براى ادامه راه حاج شيخ محمد حسين زاهد ارجحيت دارد.
آنان كه محيـــــــــــــــــط فضــــــــــــل و آداب شدند۲
بدين ترتيب با همت تجار و مردم متدين، آيت الله مجتهدى توانست حوزه علميه فعلى را كه در تهران، خيابان ۱۵ خرداد شرقى، كوچه شهيد مرتضى كيانى و در كوچه مسجد آقا واقع است، تأسيس كند.
در اين حوزه، هر سال مراسم عمامه گذارى با حضور آيت الله احمد مجتهدى تهرانى برگزار مى شد.
حوزه اى كه آيت الله مجتهدى بنا كرد
پس از رحلت آيت الله مجتهدى، دكتر سيد محمود كاشانى نوه آيت الله كاشانى مطلبى پيرامون چگونگى شكل گيرى حوزه علميه آيت الله مجتهدى نگاشت كه در روزنامه ايران به چاپ رسيد. دكتر كاشانى كه در اوايل نوجوانى چند سالى به يادگيرى دروس مقدماتى در اين حوزه درسى گذرانده است، خاطره اى از آن دوران دارد كه خواندنى است. او مى نويسد:
«تهران قديم از چهار بخش تشكيل مى شده كه يكى از آنها محله چاله ميدان بوده است. اين بخش به خاطر نزديك بودن به دارالخلافه و مقر سلطنت شاهان قاجار و بازار تهران، مركز زندگى و خانه هاى رجال عهد قاجار و علماى برجسته و بازرگانان بازار تهران بوده است. از جمله در اين محله مسجد بزرگى از سوى يكى از بازرگانان نيكوكار به نام حاج على اصغر تهرانى كه جد مادرى من بوده است، در حدود ۳۰ سال پيش ساخته شده كه در نوع خود از جهت وسعت و معمارى در ميان مساجد تهران قابل توجه است. هنگامى كه ساختمان اين مسجد به پايان مى رسد، اهالى محل به پايه گذار آن پيشنهاد مى كنند آن را به نام خود نامگذارى كند، ولى او با بلندنظرى موافقت نمى كند و مى گويد اين مسجد به نام هر يك از علما كه در هر زمان در آن نماز جماعت اقامه خواهند كرد، نامگذارى شود.
نخستين امام جماعت اين مسجد مرحوم حاج ملا محمد ميرزا جعفر از علماى برجسته تهران بوده است كه خانه وى در ابتداى كوچه باريك و طولانى است كه در نزديكى اين مسجد قرار گرفته و شامل چندين دستگاه خانه هاى مجاور هم بوده است و هم اكنون بخش هايى از آنها وجود دارد. شخصيت اين عالم فاضل چنان بوده است كه ناصرالدين شاه كه روابط حسنه اى با علماى تهران و شهرهاى گوناگون داشته است، به مناسبت اعياد به منزل وى مى آمده و با او ديدار مى كرده است. به اين ترتيب اين مسجد در دوران حاج ملا محمد جعفر رونق فراوان داشته و از همين رو به نام وى شهرت داشته است. با فوت ايشان، فرزندان وى در اين مسجد اقامه نماز مى كرده و سال هاى طولانى اين مسجد به نام آقا شيخ عيسى شناخته مى شد. با فوت وى، از آنجا كه به تدريج اقبال عمومى از مساجدكاهش يافته بود، اين مسجد هم رونق خود را از دست داد و اشخاصى كه نماز جماعت در آن اقامه مى كردند، نمى توانستند به نحو شايسته تأثيرگذار در گردآورى مردم در مراسم مذهبى باشند و اين مسجد به حال نيمه متروكه درآمد. اين اوضاع براى اهالى متدين اين محل ناگوار و بويژه مادر من كه توليت موقوفات اين مسجد را از سوى پدر خود بر عهده داشت، از اين وضعيت غمگين بود.
در اين اوضاع و احوال، در حدود سال ۱۳۳۵ آيت الله آقاى مجتهدى تهرانى به دعوت تنى چند از معتمدين محل دعوت شدند كه محل درس خود را به اين مسجد منتقل كنند و به اقامه نماز جماعت در اين مسجد بپردازند. با آمدن ايشان به اين مسجد در سايه پشتكار و تلاش هاى وى اين مسجد رونق اوليه خود را بازيافت و به تدريج به مهم ترين مركز علمى در تهران براى تدريس زبان عربى و رشته هاى مقدماتى دروس حوزوى تبديل شد. با پيشرفت كار اين حوزه علميه كه تنها در سايه فعاليت شبانه روزى ايشان امكانپذير گرديد، طلاب فاضل و شايسته اى در اين حوزه علميه تربيت شدند كه بسيارى از آنان از شخصيت هاى حوزه علميه قم و ائمه جماعات در مساجد تهران و شهرستان ها هستند.از آنجا كه ساختمان قديمى مسجد ظرفيت و فضاى لازم را براى پاسخگويى به نيازهاى اين مركز دينى نداشت، به همت ايشان و با گردآورى سرمايه از مردم نيكوكار به تدريج خانه هاى اطراف مسجد خريدارى شد و به ساختمان ها و فضاهاى اين مركز به چندين برابر هسته اصلى آن گسترش يافت. در سايه پشتكار و بالاتر از نيم قرن اقامه نماز جماعت و فعاليت درسى و تربيت طلاب فاضل و برگزارى مراسم دينى از سوى آيت الله آقاى مجتهدى تهرانى، اين حوزه علميه به يك مركز كم نظير در كشور تبديل گرديده كه اميد است همچنان فعاليت هاى خود را ادامه دهد و بر شكوه آن افزوده گردد. درباره ويژگى هاى اخلاقى، پشتكار و تأثيرگذارى اين شخصيت برجسته كه مى تواند براى همگان درس آموز باشد، سخن ها گفته شده و سخنان بيشترى بايد گفت كه از حوصله اين يادداشت كوتاه بيرون است.»
فعاليت هاى علمى
بيشتر فعاليت هاى علمى آيت الله مجتهدى، پرورش و تربيت طلاب و فضلاى جوان و تبليغ و بيان مسائل و احكام شرعى و رسيدگى به امور حسبيه مردم، دريافت وجوهات شرعى و تحويل به مراجع تقليد بود. از وى سه رساله به نام هاى «محرم و نامحرم»، «گناهان كبيره» و «احكام الغيبه» به جاى مانده است.
از ديگر فعاليت هاى وى مى توان به برگزارى كلاس هاى احكام، تفسير قرآن، تفسير نهج البلاغه، تفسير صحيفه سجاديه، سخنرانى و بيان روايات و احاديث معصومين (ع) اشاره كرد.
* * *
پيكر پاك آيت الله مجتهدى تهرانى طبق وصيت خود، در محل كنونى حوزه علميه اش آرام گرفت.
علامه دكتر سيد جعفر شهيدى، استاد تراز اول زبان و ادبيات فارسى و مورخ و پژوهشگر نامى، ۲۴ دى ماه ۸۶ در سن ۸۹ سالگى در منزل مسكونى اش در تهران به ديار باقى شتافت.
000780.jpg
سيد جعفر حسينى بروجردى، معروف به شهيدى در سال ۱۲۹۷ در بروجرد به دنيا آمد. تحصيلات عمومى خود را در بروجرد گذراند و سپس در سال ۱۳۲۰ براى تحصيل علوم دينى راهى نجف شد و توانست جواز اجتهاد در رشته فقه و اصول دريافت كند. او از محضر بزرگان حوزه علميه همچون آيت الله خويى و آيت الله بروجردى نيز بهره گرفت. به عبارت ديگر، او در سن ۳۱ سالگى توانست به درجه عالى اجتهاد در حوزه دينى تشيع دست يابد و از همان اوان به تحقيق و نگارش مشغول شد و در روزنامه هاى عراق مقاله هاى تاريخى و ادبى به زبان عربى مى نوشت. وى نخستين اثر علمى خود در قالب كتاب را در پاسخ به شبهات احمد كسروى با عنوان «مهدويت در اسلام» در سال ۱۳۲۴ به نگارش درآورد.
پس از آن بيمارى چشم سرنوشت او را تغيير داد و ناچار شد براى معالجه به تهران بازگردد. شهيدى پس از چندى، به تدريس در دبيرستان هاى تهران و همزمان به تحصيل و نوشتن پرداخت و پس از آن كه در رشته زبان و ادبيات عرب موفق به اخذ ليسانس شد، در سال ۱۳۴۰ مدرك دكتراى ادبيات فارسى را از دانشگاه تهران دريافت كرد. او در دانشگاه تهران نيز از محضر بزرگانى چون فروزانفر و جلال الدين همايى و علامه دهخدا بهره گرفت. علاوه بر اين، در دانشگاه تهران در رشته الهيات نيز به تحصيل مشغول شد. پس از فارغ التحصيل شدن، شهيدى بيش از چهل سال در دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس مشغول بود.
به اين ترتيب او از كسانى است كه در دو حوزه دانش قديم و جديد تا سطوح عالى تحقيق كرده است، از ديگر كسانى كه در ايران چنين ويژگى دارند و در علوم دينى تا سطح اجتهاد و در دانشگاه تا سطح دكترا تحصيل كرده و به عنوان چهره اى دانشگاهى مطرح هستند، مى توان به مهدى محقق و ابوالقاسم گرجى اشاره كرد. سابقه تحصيل در علوم دينى در سابقه كسانى همچون دكتر شفيعى كدكنى نيز ديده مى شود.
آنچه درباره اين افراد اهميت دارد، اين است كه اغلب آنان از تعارضى كه ميان تحصيل در دانشگاه و حوزه علميه به چشم مى خورد، سخن نگفته اند و توانسته اند به نوعى همنشينى اين دو دانش برسند.
البته اغلب آنان در مكتب حوزوى نجف تحصيل كرده اند كه از قديم تاكنون از سياست دورى جسته و غير سياسى مانده است. از همين زاويه است كه سيد جعفر شهيدى، هرگز نه در كلام و نه در عمل مسيرش را تغيير نداد و هيچ گاه رغبتى به سياست نشان نداد.
در مقام علامه
گستره دانش و علم سيد جعفر شهيدى در علوم جديد و قديم به اندازه اى بود كه از سوى مقام معظم رهبرى عنوان «علامه» به وى اطلاق شد. همان گونه كه در فرهنگ ايران چهره هايى را مى شناسيم كه از آنان با پيشوند علامه ياد مى شود. اين چهره ها افرادى اند كه دانش شان محدود به يك رشته نيست و از سوى ديگر، علاوه بر آن كه عمرى را در تحصيل علوم جديد و دانشگاهى سپرى كرده اند، ريشه اى نيز در علوم سنتى و قديمى دارند.
تسلط وى بر علوم دينى و حوزوى و اجتهاد از يك سو و احاطه بر علوم آكادميك و دانشگاهى از سوى ديگر پيوندى عميق بين ديانت و علم و حوزه و دانشگاه برقرار مى كرد. او را مى توان يكى از مظاهر بزرگ وحدت حوزه و دانشگاه در عمل و نظر قلمداد كرد.
استاد شهيدى هم به ادبيات ايرانى و فرهنگ و زبان ايران و هم به ادبيات و فرهنگ اسلامى و زبان عربى و بويژه تاريخ اسلام و اهل بيت عصمت و طهارت تسلط كامل و جامعى داشت.
مهم ترين ويژگى سبك علمى دكتر شهيدى بى طرفى و ديدگاه تحليلى و در عين حال متعبدانه نسبت به تاريخ پيامبر اسلام و تشيع بود. به عبارت ديگر، او به سبب ارادت قلبى اش به اهل بيت عصمت و طهارت و تعلقات ديندارانه در حوزه مطالعاتى تشيع و امامت وارد مى شد، اما در عين حال مى كوشيد سبك علمى و بى طرفى را در اين حوزه رعايت كند.
به گفته دكتر صادق آئينه وند، از اساتيد برجسته ادبيات عرب و تاريخ اسلام، شهيدى سبك جديدى را در تاريخ نگارى اسلامى بر مبناى «نقد راوى» و «تأثرات عصر و اقتضائات نسل» به شيوه اى جذاب پى افكند. نمونه كار وى در اين سبك، كتاب هاى «پژوهشى پس از پنجاه سال پيرامون قيام امام حسين (ع)» و «تاريخ تحليلى اسلام» است. بر اين اساس، استاد شهيدى در تاريخ شيعه، مكاتب و گرايش هاى رايج در حوزه تحقيقات شيعه سرآمد و چيره دست بود و در فهم و درك عمق و تسلط بر حوزه هاى تأثيرگذار بر راويان در تاريخ تشيع و در ميان مورخان عرب و ايران، كسى را در قامت او نمى توان شناخت.
لغتنامه دهخدا
شهيدى هنوز وقتى خيلى جوان بود، با دكتر محمد معين آشنا شد و با معرفى او به عنوان همكار على اكبر دهخدا در لغتنامه دهخدا به فعاليت مشغول شد. او رفته رفته به عنوان همكار اصلى و سپس به عنوان معاون مؤسسه دهخدا و بعدها به عنوان مدير مؤسسه به همكارى با اين مؤسسه پرداخت و پس از فوت علامه دهخدا و دكتر معين اين كار را تا روزهاى پايان عمرش ادامه داد و در واقع ادامه لغتنامه دهخدا با كوشش او ممكن شد. مى توان گفت لغتنامه دهخدا نمونه بسيار موفقى از كار دسته جمعى در ايران است، همان چيزى كه در ايران معمولاً ناياب است. شهيدى مى گفت: «كار جمعى نياز به گذشت و آزادى علمى دارد.»
پس مى توان گفت گروهى متشكل از علامه دهخدا، دكتر محمد معين و دكتر سيد جعفر شهيدى كه لغتنامه اى چنين سترگ را تدوين كردند، نمونه اى از اين سعه صدر و آزادى است. شهيدى در سال هاى آخر عمر، مؤسسه دهخدا را توسعه بخشيد.
ادبيات و زبان فارسى
كار بزرگ ديگر استاد شهيدى شرح مثنوى معنوى بود. همزمان با كار در لغتنامه دهخدا، استاد فروزانفر به شرح مثنوى مولوى اهتمام داشت كه تا پايان عمر موفق به شرح بخشى از آن شد كه در سه جلد منتشر شد. دكتر شهيدى كه از اهيمت كار استاد آگاه بود و رابطه نزديكى با او داشت، كار او را ادامه داد و هم اكنون يكى از بهترين و ادبى ترين شرح هاى مثنوى در اختيار علاقه مندان مولانا جلال الدين رومى است.
اگرچه مهمترين آثار شهيدى در حوزه ادبيات و زبان فارسى را بايد اهتمام او به كامل كردن لغتنامه دهخدا، همكارى در تدوين فرهنگ معين و شرح مثنوى دانست، اما او در زمينه تصحيح متون هم دستى داشته و چند اثر مهم ادبى را تصحيح كرده است كه از آن جمله مى توان به «شرح لغات و مشكلات ديوان انورى» كه انجمن آثار ملى در سال ۱۳۵۸ آن را منتشر كرده است و تصحيح «دره نادره» اثر ميرزا مهدى خان استرآبادى كه انجمن آثار ملى آن را به سال ۱۳۴۱ چاپ كرده است، اشاره كرد كه در همان سال موفق به دريافت جايزه سلطنتى كه مهم ترين جايزه كتاب در آن سال ها بود، شد.او گذشته از تصحيح كتاب هاى قديمى، در زمينه آموزش زبان فارسى نيز كوشش هايى كرد و مقاله هاى مختلفى را درباره آموزش زبان فارسى و همچنين حوزه هاى مختلف ادبيات نوشت كه در كتاب «از ديروز تا امروز» توسط نشر قطره منتشر شده است.
تاريخ اسلام
مى توان گفت كه مهمترين و مؤثرترين بخش تأليفات دكتر سيد جعفر شهيدى در اين حوزه است كه آن هم به خاطر تجديد چاپ هاى پى در پى كتاب هاى او و نيز حجم آثار اوست. در واقع بيشترين استقبال مردم از اين نوع آثار شهيدى بوده است. آثار او درباره تاريخ اسلام با سيره نبوى آغاز مى شود و به زندگى حضرت فاطمه (س) و امامان شيعيان مى رسد.
شهيدى در اين بخش از آثارش كوشش كرده است با خرافه زدايى هاى رايج كه در حاشيه شخصيت هاى دينى شكل مى گيرد، به نوعى از تاريخ نگارى دست يابد كه بتوان چهره واقعى شخصيت هاى دينى را از وراى آن دريافت كرد. به گواه محققان تاريخ اسلام او بنيانگذار مكتب تازه اى در تأليف تاريخ اسلام است.
اگرچه بيشترين كوشش هاى او در حوزه تاريخ به تاريخ اسلام اختصاص يافته است، اما دو جلد كتاب نيز با عنوان «جنايات تاريخ» تأليف و منتشر كرده است.
ترجمه
دكتر سيد جعفر شهيدى اگرچه ترجمه آثارى از نويسندگان عرب همچون بنت الشاطى و طه حسين را در كارنامه خود دارد، اما اين ترجمه ها اغلب مربوط به سال هاى اوليه كار اوست و بيشتر شامل كارهاى مذهبى است. مهم ترين كار او در فن ترجمه، همانا ترجمه او از كتاب «نهج البلاغه» است كه در سال ۱۳۶۸ آن را منتشر كرد و برنده كتاب سال جمهورى اسلامى ايران شد.
نهج البلاغه، مجموعه خطبه ها و نامه ها و سخنان امام على (ع) نخستين امام شيعيان و خليفه چهارم مسلمانان اهل سنت است كه زبانى شاعرانه دارد و از نظر سبك و سياق بايد آن را در مجموعه كتاب هاى ادبى طبقه بندى كرد.
شهيدى در ترجمه اين كتاب ضمن توجه به معنا كه در متون مذهبى اهميت بسيار دارد، در حفظ سبك و سياق و حفظ ارزش هاى زيبايى شناسى آن بسيار موفق عمل كرده و توانسته  است ترجمه اى از اين كتاب ارائه كند كه به اعتقاد صاحبنظران بهترين ترجمه است. دكتر شهيدى اين كتاب را به نثر مسجع فارسى برگردانده و سجع را با مهارت و استادى به كار برده است. همچنين اين ترجمه، كلمه به كلمه نيست. شهيدى هيچ گاه معتقد به ترجمه كلمه به كلمه نبود و اعتقاد داشت كه بايد كلام حضرت على (ع) را با جامه زيباى زبان فارسى بيارايد كه حامل كار نثرى مسجع، محكم و زيبا شده است.
او همچنين به موانع موجود در راه پژوهش و ضعف  هاى اين كار در ايران آگاه بود و تلاش كرد پژوهش  درباره تاريخ اسلام را با نوعى متدلوژى دقيق علمى همراه كند. در واقع او موفق شد فاصله خود را به عنوان يك پژوهشگر معتقد و شيعه، با موضوع مورد مطالعه خود حفظ كند تا فارغ از علايق شخصى كار خود را به انجام برساند. به همين دليل در كتاب هايى كه به تاريخ اسلام پرداخته است، نشانه اى از جمود و تعصب و يك سونگرى به چشم نمى خورد.
از ديگر آثار او مى توان از شرح مثنوى، عرشيان، قيام امام حسين (ع)، تاريخ تحليلى اسلام، مهدويت در اسلام، ابوذر غفارى، شيرزن كربلا و زندگانى حضرت فاطمه زهرا (س) ، زندگى على بن  الحسين (ع)، از ديروز تا امروز (مجموعه مقاله ها و سفرنامه ها) و ترجمه هايى همچون بدامين العجم، على بلسان على (ع)، شور، الحسن (ع)، حيات فاطمه (س) و حياه الامام الصدق جعفر بن محمد (ع) نام برد.
000603.jpg
آيت الله محمدرضا توسلى عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام و از ياران نزديك امام راحل بنيانگذار كبير جمهورى اسلامى، ۲۷ بهمن ۸۶ در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام دچار عارضه قلبى شد و بعد از انتقال به بيمارستان شوريده در تهران دارفانى را وداع گفت. وى در هنگام مرگ ۷۷ سال داشت.
درگذشت آيت الله توسلى در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام و به عبارت ديگر در حال انجام وظيفه اتفاق افتاد و غبار غم برچهره مردم و دوستداران امام راحل (ره) نشاند. زيرا توسلى به دليل حضور پيوسته در محضر امام (ره) پيوسته ياد و خاطره امام خمينى (ره) را در اذهان زنده مى كرد و به قول رهبر معظم انقلاب از شاگردان امام راحل رضوان الله عليه و از نخستين پيوستگان به نهضت عظيم آن بزرگوار بود.پيش از آغاز جلسه مجمع تشخيص مصلحت كه درباره بودجه سال آينده كشور بود، آيت الله توسلى از رئيس  جلسه آيت الله هاشمى رفسنجانى درخواست مى كند كه سخنانى پيش از دستور بيان كند، اما طى سخنانش ناگهان دچار ايست قلبى مى شود و روى صندلى كنارى اش مى افتد.
دكتر على اكبر ولايتى وزير اسبق امور خارجه كه پزشك است و در جلسه حضور داشت، اقدامات اوليه درمانى را در مورد آيت الله توسلى انجام مى دهد و سپس وى را به درمانگاه شوريده در نزديكى دفتر مجمع تشخيص مصلحت نظام انتقال مى دهند كه در آنجا دعوت حق را لبيك مى گويد.
نزديكترين يار امام (ره)
آيت الله توسلى در سال ۱۳۰۹ در شهر محلات ديده به جهان گشود و در سال ۱۳۲۳ وارد حوزه علميه اين شهر شد. دو سال بعد او پس از پايان دوره هاى درسى حوزه محلات ، از سال ۱۳۲۵در حوزه علميه قم به تحصيل علوم دينى پرداخت. از همين سال ها بود كه توسلى با انديشه هاى انقلابى و اسلامى امام خمينى (ره) آشنا شد و از همين زمان بود كه سوداى نزديكى و همجوارى و همرزمى در كنار مقتداى خويش، يك دم او را آرام نگذاشت. او از شاگردان امام خمينى (ره) و از دوستان نزديك حاج سيد مصطفى خمينى فرزند امام راحل بود.با پيروزى انقلاب اسلامى و سقوط نظام ستمشاهى پهلوى در سال ۱۳۵۷ و پس از ورود امام راحل (ره) به قم، توسلى مسئول ملاقات ها و از اعضاى ارشد دفتر بنيانگذار انقلاب شد و در اين زمان بود كه مسائل فقهى مقلدان حضرت امام (ره) را پاسخ مى گفت. پيش از آن هم، وى سال ها در راديو ايران به بيان احكام دينى و پاسخگويى به پرسش هاى شرعى مردم اشتغال داشت.هنگامى كه امام خمينى (ره) مجمع تشخيص مصلحت نظام را به منظور تعيين تكليف مصوبات مورد اختلاف بين مجلس شوراى اسلامى و شوراى نگهبان تشكيل دادند، محمدرضا توسلى را به عضويت اين مجمع برگزيده و مدت كوتاهى پيش از رحلت خود در سال ۱۳۶۸ نيز آيت الله توسلى را در تركيب هيأت ۲۰ نفره اى جاى دادند كه عهده دار بازنگرى قانون اساسى جمهورى اسلامى شدند.توسلى همچنين سابقه عضويت در مجلس خبرگان را داشت و در حالى درگذشت كه قرار بود ۲۷ روز بعد، در انتخابات مياندوره اى مجلس شوراى اسلامى به رقابت بپردازد.‎/

سيد فخرالدين حجازى
نام سيد فخرالدين حجازى، نماينده پيشين مجلس شوراى اسلامى يادآور خاطرات روزهاى انقلاب، سال ۵۷ و سال هاى پس از آن است كه با سخنرانى هاى پرهيجانش شور تازه اى در دل مردم انقلابى بپا مى كرد.حجازى اهل شهر سبزوار در خراسان و فرزند شيخ محمد حجازى از روحانيون متعهد و خوش نام اين شهر بود. او تحصيلات حوزوى و رسمى را در كنار هم انجام داد و از دانشگاه فردوسى مشهد در رشته ادبيات فارسى فارغ التحصيل شد. او علاوه بر تحصيل ادبيات فارسى، شعر نيز مى گفت.
000777.jpg
فخرالدين حجازى علاوه بر تحصيل در دانشگاه از شاگردان مكتب محمدتقى شريعتى (پدر دكترعلى شريعتى) بود كه در خراسان درس هاى اسلامى و تفسير قرآن داشت و بسيارى از چهره هاى سياسى اسلامگرا كه از خراسان برخاسته اند، از دانش آموختگان مكتب او بوده و شمار زيادى از آنان هم اينك از مسئولان نظام هستند.فخرالدين حجازى در زمان نخست وزيرى دكتر محمد مصدق در اوايل دهه ۳۰ كه مبارزات سياسى فضاى ايران را گرفته بود، جذب فعاليت هاى سياسى شد و به عضويت انجمن تبليغات اسلامى مجله «نوردانش» درآمد. در همين زمان، حجازى كه پس از فارغ التحصيلى به تدريس در دبيرستان هاى سبزوار مشغول شده بود، همراه با همفكرانش هفته  نامه اى با عنوان «جلوه حقيقت» در اين شهر انتشار داد كه امتياز آن به پدرش تعلق داشت.با سقوط دولت مصدق و آغاز دوره اى از فضاى بسته سياسى در كشور، فخرالدين حجازى مدتى را به حال تبعيد در شهر رشت گذراند و پس از آن به مشهد منتقل شد و به تدريس در دبيرستان آستان قدس رضوى و فعاليت در اين مؤسسه پرداخت.
وى در مشهد به آيت الله سيدهادى ميلانى، از مراجع تقليد نزديك بود و پس از مدتى به توصيه ايشان به تهران كوچيد و با حمايت مالى او، مؤسسه انتشاراتى بعثت را براى چاپ كتاب هاى مذهبى در تهران تأسيس كرد.فخرالدين حجازى از زمان اقامت در مشهد به دليل قدرت بيان فراوان و تسلطى كه در سخنورى داشت به عنوان يكى از سخنرانان مشهور مذهبى مطرح شد و پس از انتقال به تهران، علاوه بر ادامه تدريس در دبيرستان، به سخنرانى در حسينيه ارشاد مى پرداخت.برخلاف ديگر سخنرانان حسينيه كه عمدتاً در زمينه هاى فكرى و تئوريك سخن مى گفتند، فخرالدين حجازى به سخنرانى هاى تند و آتشين در انتقاد از وضعيت سياسى و اجتماعى روز شهرت داشت كه با لحنى گيرا و پرهيجان ايراد مى كرد و از اين رو هيأت مديره حسينيه ارشاد براى مهار كردن يا پايان دادن به سخنرانى هاى او تحت فشار ساواك قرار داشت. «تكان دادن دست، حركت هاى بدنى گسترده همراه با بالا و پائين رفتن تن صداى او و نيز تركيب بندى شگفت جملات به صورت نامأنوسى، همه را تحت تأثير قرار مى داد.» اين گزارش مأمور ساواك از حجازى به هنگام سخنرانى در حسينيه ارشاد بود.با فشار ساواك و مخالفان، فخرالدين حجازى سرانجام از آبان ۱۳۴۷ به سخنرانى در حسينيه ارشاد پايان داد اما سخنرانى ها را با همان لحن سابق در مساجد و محافل مذهبى ادامه داد تا آن كه در ۲۵ بهمن ۱۳۵۱ پس از يكى از سخنرانى هايش دستگير شد.در كتاب «فرياد بعثت» كه براساس اسناد به دست آمده از ساواك منتشر شده، آمده است كه فخرالدين حجازى پس از آن كه ۲۶ روز را در سلول انفرادى گذرانده، تعهدنامه اى مى نويسد كه از آن پس، چيزى كه سبب سوءتفاهم شود در سخنرانى هايش مطرح نكند و آزاد مى شود.اما او همچنان به رويه پيشين ادامه مى دهد و با اين كه تا زمان پيروزى انقلاب اسلامى، چندين بار مورد بازجويى قرار مى گيرد و از سخنرانى هايش جلوگيرى مى شود، همچنان فعاليت خودش را تداوم مى بخشد.
به هر حال سخنان او موجب ناخرسندى رژيم وقت بود. او حتى در اسفندماه سال ۵۰ خطاب به دولتمردان آن رژيم گفته بود «در اينجا مملكت اسلامى است و بايد قانون اسلام اجرا شود. اينجا تركيه نيست كه دولت حاكمه اش غيرمسلمان باشد. قانون اساسى كشور بايد مطابق قرآن اجرا شود.»با وقوع انقلاب اسلامى، فخرالدين حجازى با سابقه كارهاى مطبوعاتى سياسى - مذهبى كه داشت، در نخستين انتخابات مجلس شوراى اسلامى، با كسب بيش از يك و نيم ميليون رأى، بيشترين شمار آرا را از ميان همه نامزدهاى نمايندگى به خود اختصاص داد و به عنوان نماينده اول تهران وارد مجلس شد. حسن حبيبى و مهدى بازرگان نيز در جايگاه دوم و سوم قرار گرفتند.او در دوران نمايندگى مجلس در موضع مخالفت با جريان هاى ميانه رو و منتقد قرار گرفت و در اين مخالفت ها آن قدر جدى بود كه نهضت آزادى در فروردين سال ،۶۱ از وى به دليل اظهاراتى كه در مورد اين نهضت غيرقانونى، در سخنرانى هاى پيش از خطبه هاى نماز جمعه تهران بيان كرده بود، به دادستان تهران شكايت كرد. پس از سال هاى نخست برقرارى نظام جمهورى اسلامى، حضور فخرالدين حجازى در صحنه سياسى كمرنگ شد .به هر تقدير، او پس از نمايندگى مجلس از صحنه سياست فاصله گرفت و فقط به مديريت انتشارات بعثت ادامه داد و سرانجام پس از چند سال بيمارى، در ۲۹ ارديبهشت ماه ۸۶ ، در سن ۷۸ سالگى دار فانى را وداع گفت. از فخرالدين حجازى يك پسر و دو دختر باقى مانده كه هيچ يك از آنها در فعاليت هاى سياسى شركت ندارند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |