جواد حسينى
ليموترش برش خورده را از كنار فنجان چاى برمى دارد و در مشتش فشار مى دهد. بعد از عمل حنجره ديگر نمى تواند مثل سابق با صداى بلند حرف بزند. جرعه اى از چاى را مى نوشد تا صدايش صاف شود، صندلى متحرك لابى هتل را تكان مى دهد و بدون مقدمه مى گويد: «حيف، اگر فرصت داشتيد در يك زمان مناسب حسابى با هم گپ مى زديم تا در جريان پشت پرده زندگى ام قرار بگيريد. داستان زندگى من به دو نيمه تقسيم مى شود؛ نيمه اول قسمتى است كه مى بينيد اما قسمت پنهان آن به مراتب جالب تر از چيزى است كه تصورش را مى كنيد.»شايد براى همه ما اين مسئله پيش آمده باشد كه از ناگفته هاى زندگى يك چهره آشنا مسائلى را بشنويم اما بدون شك مرور اتفاقات ناگفته فيروز كريمى مى تواند مدت ها در ذهن ما جاى بگيرد.وقتى قرار مى شود حرف بزند، با يك جمله سعى مى كند مخاطب را غافلگير كند: «اول از همه بايد بدانيد من دو چهره دارم؛ بدشانس و خوش شانس!»
تا به حال حرفى از فيروز دو چهره اى نزده بوديد.
- زياد علاقه اى به ورود به اين ماجرا نداشتم چون با بيان اين خصوصيت خيلى ها براى راهيابى به زندگى خصوصى ام كنجكاوى مى كردند، آن وقت روزنه هاى چهره بدشانسم به چهره خوش شانسم نفوذ مى كرد. اين حقيقت ماجرا است كه من در فوتبال يك آدم بدشانس بودم و هستم اما در زندگى هرگز بدشانس نبودم بلكه خوش شانس ترين مرد زمين بودم.
چه عاملى باعث شد چنين استنباطى داشته باشيد؟
- واقعيت هاى زندگى. من سال هاى زيادى از عمرم را صرف اين مسئله كردم، بارها به من ثابت شد كه در فوتبال يك مرد بدشانس هستم اما در زندگى چنين وضعيتى وجود ندارد؛ تنها به اين دليل كه يك حامى سرسخت داشتم. فوتبال براى من نان و آب نداشت و از اين پس هم ندارد، هرچند كه خيلى ها بر اين باورند كه كريمى يك مولتى ميلياردر است. داستان زندگى من همان شنيدن آواز دهل از دور است.
استارت سختى ها از كجا زده شد؟
- از زمانى كه مربيگرى را شروع كردم اما در چند سال گذشته اين اتفاقات اوج گرفت تا ثابت شود من بدشانس ترين آدم فوتبال ايران هستم. شما را با خود به شب هايى مى برم كه در يك زيرزمين نم زده دو سال عمرم را سپرى كردم. ماجرا به زمان حضورم در ابومسلم برمى گردد، تيمسار لطفيان فرمانده وقت ناجا به من تكليف كرد تا به مشهد بروم و ابومسلم را از مخمصه سقوط نجات دهم. اكبر ميثاقيان تيم را نتوانسته بود جمع كند، ناچارا مرا سرمربى معرفى كردند. وظيفه ام را با جان و دل انجام دادم اما در بدترين شرايط موجود. باشگاه ابومسلم به يك زيرزمين ۹۰ مترى خلاصه مى شد. با يك نئوپان بزرگ اين محيط را به دو قسمت تقسيم كرده بودند؛ يك سمت دفتر باشگاه بود و سمت ديگر خوابگاه بازيكنان. آنقدر پول نداشتند براى من خانه اجاره كنند. براى همين مجبور شدم تمام آن مدت روى يك تخت آهنى بخوابم، مو به تن آدم سيخ مى شود اما سرماى زمستان به مغز استخوانم نفوذ كرده بود. هنوز يادم نرفته براى كاهش سرما زير پتوى روى تخت يك كارتن يخچال آزمايش گذاشتم تا سرماى كمترى به كمرم بخورد. با هر بدبختى و ندارى كه بود ابومسلم را نجات دادم از آن به بعد هرجا رفتم اوضاع نابسامان بود. از زنجان تا مشهد، از مشهد تا اهواز و از اهواز تا تهران؛ انگار ناف مرا با بى پولى بريده بودند! از هر باشگاهى كه بيرون مى آمدم باشگاه صاحب همه چيز مى شد.
شما كمى خرافاتى هستيد، چون مى گوييد پس از خروج شما باشگاه هاى طرف قرارداد شما صاحب امكاناتى ايده آل مى شدند!
- به خرافات مربوط نيست، شايد جالب نباشد اما من مربى نوانخانه اى بودم كه هرگاه كارم تمام مى شد نوانخانه هايى كه در آن كار مى كردم به قصرهاى مجلل تبديل مى شدند. مثلاً ابومسلم بعد از من به ايران خودرو واگذار شد. استقلال اهواز بعد از خروج من بسيار مرفه شده. حالا حق ندارم بگويم من مربى نوانخانه هاى فوتبال ايران بودم؟! همين استقلال تهران سال پيش مگر مشكل مالى داشت؟ تا قبل از اينكه من بيايم گاوصندوق حاجى پر از اسكناس بود اما با ورود من عنكبوت ها تار تنيده اند. باز هم بگوييد من خرافاتى هستم.
بر خلاف عقيده شما عده اى مى گويند فيروز كريمى به دليل شهرت طلبى استقلال را انتخاب كرد، آيا اين عقيده را مى پذيريد؟
- خنده دار است! اين سؤال را با يك سؤال پاسخ مى دهم؛ اين عده كه مى گوييد، نمى دانند فيروز كريمى قبل از ورود به استقلال به همه چيز رسيده است؟ سخت است اما بايد بگويم كه استقلال از شهرت من سود برد، نه من از استقلال. پيش از اينكه به استقلال بيايم تمام افتخارات موجود در فوتبال را كسب كردم، پس نيازى به شهرت نداشتم. استقلال براى كسانى مثل حجازى، قلعه نويى، مرفاوى و دهها نفر ديگر شهرت آورد چون اين جمع زير سايه استقلال مطرح شدند اما من كه از ابتدا در جاى ديگرى كار مى كردم شهرت لازم را به دست آورده بودم و خود را مديون پاس تهران مى دانم.
بيمارى همسرتان دليل اصلى حضور شما در تهران و استقلال بود ولى باز هم مى توانستيد تيم ديگرى براى فعاليت انتخاب كنيد كه عملاً چنين تصميمى را نگرفتيد.
- شايد پاسخ مرا توجيه عملكردم بدانيد اما قسم مى خورم كه در انتخاب استقلال هيچ اشتباهى مرتكب نشدم چون انتخاب استقلال فارغ از مسائل عرف به رفاقت من با فتح الله زاده برمى گشت. من براى رفاقت ارزش خاصى قائلم، پس قبول كنيد كه حاجى در آن زمان نياز به كمك دوستش داشت.
تمام دوستان خانوادگى شما اعتراف مى كنند فيروز كريمى به معناى واقعى عاشق خانواده اش است، به ويژه همسرش.
- زندگى ام را مديون همسرم هستم. اگر تمام عمرم را صرف پرستارى از همسرم بكنم باز هم نمى توانم محبت هاى او را پاسخ دهم. همسرم ستون اصلى موفقيت هاى من است. هر روز صبح كه به چهره اش نگاه مى كنم انرژى مى گيرم، لذا افتخار مى كنم كه عاشق همسرم هستم. تا زمانى كه او به من نگاه كند هرگز عقب نشينى نمى كنم.
از مراسم خواستگارى فيروز براى ما حرف مى زنيد؟
- 20 سال بيشتر نداشتم، قرار بود تازه به دانشكده افسرى بروم. وقتى وضعيت آينده ام روشن شد، تصميم گرفتم ازدواج كنم. با مادرم حرف زدم تا براى من آستين بالا بزند. او هم براى من همسرى انتخاب كرد كه هم اكنون من به عشق او زندگى مى كنم.
از قبل او را مى شناختيد؟
- من با دخترعمو و دخترخاله ام ازدواج كردم! البته يك توضيح آيين نامه اى بدهم كه من دو بار ازدواج نكردم، همسر من از يك سو دخترعمويم مى شد و از سوى ديگر دخترخاله ام بود. پدر و مادر همسرم، عمو و خاله ام بودند.
شما جبهه هم رفتيد؟
- نه به اندازه دوستانم اما دو بار ۴۵ روزه-۹۰ روز- در جبهه حضور داشتم. آن زمان امام فرمودند كاركنان شهربانى به جاى حضور در جبهه مراقب امنيت شهرهاى ايران باشند.
افسر كلانترى بوديد؟
- بله، اگر اشتباه نكنم آن وقت افسر كلانترى هفت چنار بودم. يادش به خير، داستان هايى داشتم.با يك پيكان در حوزه استحفاظى گشت مى زديم و دزد مى گرفتيم.
31۵۹/۶/ كجا بوديد؟
- در خانه نشسته بودم، وحشتناك بود! آن وقت خانه ام در بزرگراه نواب صفوى بود. وقتى آژير مى زدند با همسرم و دو بچه از طبقه چهارم به شكلى خارق العاده خود را به پناهگاه مى رسانديم. وقتى خاطرات آن زمان را مرور مى كنم واقعاً سختى هاى امروز را از ياد مى برم، سكونت در تهران با دو بچه ۳ ساله و ۶ ماهه. وقتى موشك مى زدند دو تا بچه را زير بغلم مى زدم و به همراه همسرم به سرعت به سمت پناهگاه مى دويديم، يادش به خير!
آن موقع تصور مى كرديد از تعقيب و دستگيرى سارقان به مربيگرى فوتبال برسيد؟
- من تصور همه كار را مى كردم، برخى مى گفتند تو بازيگر مى شوى، برخى مى گفتند نظامى مى شوى، اما سرانجام مربى فوتبال شدم.
امسال شما در جشنواره طنز گل آقا به عنوان چهره طنز ورزشى انتخاب شديد، پس از آن مراسم برخى هنرمندان كه مصاحبه هاى شما را در نود دنبال مى كردند جاى شما را در سينما خالى دانستند، دوست داشتيد بازيگر سينما مى شديد؟
- پيش از اين هم به من گفته بودند. جايى از استاد نصيريان و استاد مشايخى خواندم كه گفته اند من بايد بازيگر مى شدم. يك مقطع نيز خودم به اين مسئله فكر كردم اما من براى سينما ساخته نشده بودم، خصوصيت هاى فردى من به فوتبالى ها نزديكتر بود.
حقيقتاً ماجراى ميخ هاى بلند استاديوم تختى مشهد چه بود؟ دليل اهداى سينى شاغلام به شما همان مصاحبه درباره ميخ بود.
- روز قبل از بازى قصد داشتيم در زمين تختى بازى كنيم تا براى مسابقه تمرين كنيم. وقتى وارد زمين شديم بچه ها قد و نيم قد در حال تمرين كارهاى نمايشى بودند تا در مراسم افتتاحيه مراسم دانش آموزى ايفاى نقش كنند. براى همين به ما اجازه تمرين ندادند. خيلى ناراحت شدم. براى همين فكر كردم اين مسئله را به اطلاع هواداران برسانم، از اين رو به يكى گفتم در ورزشگاه بمان و چند تا از ميخ هاى داخل زمين را براى من بياور. دست اندركاران آن برنامه براى اينكه محل هاى ايستادن بچه ها جابه جا نشود ميخ هاى بلندى را در زمين كاشته بودند. فرداى آن روز بعد از بازى ميخ ها را نشان دادم تا هواداران بدانند بر ما چه مى گذرد.
بزرگترين اشتباه زندگى فيروز كجا بوده؟
رفتنم به دبى براى اردوى استقلال! آن وقت بيمارى مادرم بسيار شديد بود. قبل از اينكه به دبى برويم به عيادت مادرم رفتم و از وى اجازه سفر گرفتم اما وقتى برگشتم تهران ديگر مادرم با من حرف نزد. بنده خدا از زمان رفتن من به امارات توان تكلم نداشت. وقتى به ملاقاتش رفتم تنها با حركت چشمانش با من حرف زد. اى كاش به دبى نمى رفتم تا از نعمت شنيدن صداى مادرم محروم نشوم. هرگز براى اين اشتباه خودم را نمى بخشم.
آرزوى امسال شما زمان تحويل سال؟
- آرزوى اصلى ام سلامتى همه مردم ايران است، البته براى شفاى اعضاى خانواده ام نيز دعا مى كنم. مردم ما مردم شريفى هستند. اميدوارم هر كسى مشكل دارد گره از كارش برداشته شود.
ماندگارترين خاطره نوروز در ذهن كريمى چه اتفاقى بود؟
- سال ۷۱ در اصفهان پاى سفره هفت سين نشسته بوديم، صداى زنگ خانه آمد، مقابل در خانه يكى از دوستان صميمى خانوادگى ام به همراه همسرش ايستاده بود. وقتى او را دست خالى ديدم ناخودآگاه گفتم ساكتان را در اتوبوس جا گذاشتيد يا اتوبوس را در ساكتان جا گذاشتيد؟ كه به من گفت اتوبوس را سر كوچه جا گذاشتيم. فكر مى كردم شوخى مى كند، گفتم خوب اتوبوس را بياوريد داخل كوچه، مسافرانش را هم بياوريد داخل منزل! دوستم رفت و به فاصله يك دقيقه كل مسافران اتوبوس را به ستون يك به سمت خانه ما آورد. همسايه ها با تعجب اين آدم ها را نگاه مى كردند و من هم مثل يك فرمانده از آنها سان مى ديدم!
بهترين اتفاقى كه دوست داريد در سال ۸۷ براى شما روى دهد چه مسئله اى است؟
- فقط اميدوارم نه به خاطر خودم، بلكه به خاطر مردم، استقلال قهرمان شود. انصافاً نمى دانيد در چه وضعيتى به سر مى بريم، هر روز يك حاشيه جديد درست مى شود. رنگ آرامش را نمى بينيم، اصلاً نمى دانيم آرامش چه طعمى دارد. اميدوارم اين تيم قهرمان شود تا آنهايى كه براى ناكامى تيم ما شمع روشن مى كنند در حسرت بمانند.
به كار خود چقدر اعتقاد داريد؟ همانطور كه بقيه مى گويند باور داريد صاحب سبك هستيد؟
ـ هر انسانى به شكل غريزى كارهاى خود را مى پسندد، من هم مثل بقيه آدم ها هستم، قبل از آنكه حركتى انجام دهم بدون ترديد روى آن فكر مى كنم. امكان ندارد حركتى را بدون فكر و تأمل انجام دهم. يك عده از آدم ها اول كار مى كنند بعد فكر مى كنند. من اول فكر مى كنم بعد عمل مى كنم.
فاصله حرف تا عمل فيروز كريمى چقدر است؟
ـ زياد نيست، نمى گويم وجود ندارد اما فاصله آن خيلى كمتر از چيزى است كه تصورش را مى كنيد.
مى گويند كريمى يك نظامى روانشناس است، اين ماهيت در زندگى خصوصى شما هم وجود دارد؟
ـ كمك كردن به ديگران را دوست دارم، وقتى در دانشكده افسرى درس مى خواندم به تمام همكلاسى هايم كمك فكرى مى كردم، در دوران مربيگرى هم چنين رويه اى را دنبال كردم. در خانه يك تفاوت وجود داشت من مى بايست اول نقش پدر را ايفا مى كردم بعد نقش روانشناس را.
كنايه هاى شما شبيه كنايه هاى روانشناسان نيست؟
ـ قرار نيست همه شبيه همديگر باشند. من تنها شبيه خودم هستم.
خيلى ها عقيده دارند در دنيا يك همزاد دارند، شما چطور؟
ـ من تنها كسى هستم كه هيچ همزادى ندارم. فيروز فقط يكى است آن هم منم!
اما افراد زيادى بودند كه در مكتب شما بزرگ شده اند، همانطور كه بعضى از فوتبالى ها در مكتب دهدارى و پروين پرورش يافتند.
ـ منكر نمى شوم اما در ايران هيچكس مثل پرويز دهدارى نمى شود. نقش دهدارى در تاريخ فوتبال ايران انكارناپذير است.
درباره على پروين چطور؟
ـ من معتقدم على آقا به دليل حضور ثابت در تهران نتوانسته ايده هاى خود را مثل من در ايران گسترش دهد. من در شهرستان هاى زيادى كار كردم كه هم اكنون مى توانيد حاصل آن را در فوتبال خوزستان، مشهد، زنجان و اصفهان ببينيد. به شخصه معتقدم از پروين موفق تر بودم.
اين جمله مى تواند پروين را به واكنش دربياورد؟
ـ من نظرم را گفتم در ثانى براى على آقا احترام خاصى قائلم.
فيروز كريمى با برنامه نود و مصاحبه هاى متفاوتش مطرح شد، خود را مديون نود مى دانيد؟
ـ جالب است، شما همه چيز را برعكس مى گوييد اگر من نبودم برنامه نود اينگونه مطرح نمى شد. باور كنيد كسانى به من مى گويند كه ما برنامه نود را به خاطر مصاحبه هاى تو مى بينيم كه من باورم نمى شود. شايد باور نكنيد اما حاضرم اين مسئله را در برنامه نود به نظرسنجى بگذارند تا واقعيت مشخص شود.
شايد با اين حرف عادل فردوسى پور رنجيده خاطر شود.
-هر حرفى مى زنم يك نفر را مقابلم قرار مى دهيد، من نظر شخصى ام را مى گويم. عادل دوست صميمى من است، مطمئنم آنقدر منطقى هست كه سوء برداشت نكند.
ايرانى ها رسم دارند در نوروز به يكديگر عيدى مى دهند، به ياد داريد اولين عيدى را از چه كسى گرفتيد؟
- (كمى فكر مى كند و با تأخير مى گويد) به خاطر ندارم از چه كسى عيدى گرفتم اما چيزى كه در خاطرم هست اين است كه تنها به چه كسانى عيدى دادم.
زمانى كه اطرافيان شما براى بازديد سال نو به سراغ شما مى آيند مى دانند كه با يك مربى پولدار روبرو هستند، اين اتفاق را تا به حال احساس كرده ايد؟
-خوشبختانه تمام اطرافيانم خبر دارند كه امسال چقدر ضرر مالى كردم، حداقل امسال كسى از من انتظار ندارد كه مثل هر سال باشم. نمى دانم چرا ولى امسال در تمام معاملاتم ضرر دادم! اگر الان حرف بزنم مى گوييد خرافاتى هستم!
جالب است پيشداورى مى كنيد اما خوشحال مى شويم اگر حرف شما را بشنويم.
- فكر مى كنم چشم زخم خورده باشم! از ابتداى سال تا همين الان نزديك شش گوسفند قربانى كردم اما انگار بايد شتر بكشم چون چشم زخم ها ول كن نيستند. حالا به تمام اين مشكلات دعوا و درگيرى با يكى از همسايه ها را هم اضافه كنيد.
داستان درگيرى با يكى از همسايه ها را قبلاً شنيده بودم اما خودتان ماجرا را تعريف مى كنيد؟
-تمام تقصيرها متوجه آقاى شاه حسينى است! اگر ايشان كمتر مرا به كميته انضباطى دعوت مى كرد و به فكر حل اين پرونده بود شايد اين اتفاق نمى افتاد. من از شاه حسينى خواستم در اين ماجرا كمك كند كه متأسفانه مريض شد. اميدوارم زودتر خوب شود تا من به زندگى اميدوارتر شوم.
در بين فوتبالى هايى كه صغر سن دارند نام شما هم وجود دارد، از لو رفتن اين ماجرا واهمه نداريد؟
-نه بابا، من متولد ۲۴ اسفند سى و چهار بودم كه شناسنامه ام را ۲۴ فروردين سى و پنج گرفتند. خداوكيلى خيلى نامردى بود براى پنج روز ناقابل يك سال به عمرم اضافه شود، براى همين پنج روز قاچاقى زندگى كردم تا يك سال جوان تر شوم.
در مدت فعاليت شما در چند سال اخير پرونده راه آهن- نفت به يكى از جنجالى ترين اتفاقات تبديل شد. اين موضوع را قبول داريد كه در آن مقطع خيلى جنجال ساز شديد؟
-نه قبول ندارم، آن پرونده روال طبيعى خود را طى كرد و هيچ جوسازى صورت نگرفت، ما به دنبال احقاق حقمان بوديم كه خوشبختانه موفق شديم.