سه شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۶ -
Tue, Mar 18, 2008
ورزشى (۳)
ويژه نامه نوروز ۱۳۸۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
سياسى (۱)
سياسى (۲)
سياسى (۳)
سياسى (۴)
سياسى (۵)
سياسى (۶)
سياسى (۷)
سياسى (۸)
سياسى (۹)
سياست۱
بين الملل (۱)
بين الملل (۲)
بين الملل (۳)
بين الملل (۴)
حوادث۱
حوادث۲
حوادث۳
اجتماعى (۱)
اجتماعى (۲)
اجتماعى (۳)
اقتصادى (۱)
اقتصادى (۲)
اقتصادى (۳)
اقتصادى (۴)
اقتصادى (۵)
اقتصادى (۶)
هنرى (۱)
هنرى (۲)
هنرى (۳)
هنرى (۴)
هنرى (۵)
پايدارى (۱)
پايدارى (۲)
فرهنگ و انديشه (۱)
فرهنگ و انديشه (۲)
فرهنگ و انديشه (۳)
فرهنگ و انديشه (۴)
تاريخى (۱)
تاريخى (۲)
تاريخى (۳)
ورزشى (۱)
ورزشى (۲)
قاب عكس۱
ورزشى (۳)
ورزشى (۴)
ورزشى (۵)
ورزشى (۶)
نخستين نوروز افشين قطبى پس از ۳۰ سال
از تعقيب سارقان تا مربيگرى در نوانخانه
نخستين نوروز افشين قطبى پس از ۳۰ سال
سال صلـــح و آرامش
001248.jpg
مهدى عربشاهى

آخرين بار كه پاى سفره هفت سين نشست، ۳۰ سال پيش بود؛ افشين قطبى پس از سال ها به ايران بازگشته و سواى مسائل جديدى كه اينجا مى بيند، نوروز يك چيز تازه و ويژه براى اواست. مردى كه سال ها بيرون از ايران زندگى كرده، چه تعريفى از نوروز دارد؟ او عيد را چگونه مى شناسد و چه تعريفى از لحظه سال تحويل در ذهن خود نگه داشته؟ اگر چه افشين قطبى ۳۰ سال پيش براى آخرين بار كنار خانواده اش پاى سفره هفت سين نشسته اما هنوز از دوران كودكى خاطرات زيبايى دارد. او عيد را با رنگ نو، بوى تازه شدن و عشق تعريف مى كند؛ اگرچه سرمربى پرسپوليس چندان مايل نيست كه در مصاحبه اش پيرامون مسائل غير فوتبال حرف بزند و كارهاى مهم ترى پيش رو دارد اما كنجكاوى ما، گفت وگو را به اين سمت و سو سوق مى دهد و افشين قطبى ساده و بى آلايش به سؤالات پاسخ مى دهد. اوج سادگى او را مى شود در انتهاى گفت وگو ديد؛ آنجا كه مى گويد: «هيچ گاه دعا نمى كنم كه پرسپوليس برنده شود.‎/‎/ شفاى مريض ها و سلامتى مردم ايران و سعادت انسانهامهم تر از برد پرسپوليس است» افشين قطبى را بهتر مى شناسيم و به اعماق وجود او وارد مى شويم. او اگرچه سال ها بيرون ايران زندگى كرده اما هنوز خصلت هاى شرقى دارد و اين به وضوح در كلام او پيداست.

آقاى قطبى، اگر شما بخواهيد يك تعريف اوليه از نوروز ارائه كنيد، چه چيزهايى مى گوييد؟
- اين مصاحبه براى فوتبال است يا براى نوروز؟
براى نوروز است.‎/‎/ البته به فوتبال هم مى رسيم.
- نوروز به نظر من در تاريخ ايران يك جشن بزرگ بوده است. نوروز بوى تازگى و رنگ جديد دارد و باعشق همراه است. روز اول بهار تمام اعضاى خانواده دور هم جمع مى شوند و كنار يك سفره مى نشينند و جشن مى گيرند؛ براى سال جديد آرزوهاى جديد مى كنند و از نو براى موفقيت و رسيدن به هدف هاى خود استارت مى زنند. تعريف من از نوروز بيشتر اين حرف ها است.
اينها را وقتى بچه بوديد و در ايران زندگى مى كرديد، آموخته ايد.‎/‎/ وقتى در تهران يا شيراز بوديد، يادتان مى آيد كه عيد چه شكلى بود؟
- شادى مى كرديم، لباس نو مى پوشيديم، دور هم بوديم و غذاهاى رنگى مى خورديم؛ از همه مهم تر اينكه هديه مى گرفتيم.
سفره هفت سين را يادتان هست؟
- بله.‎/‎/ رنگ هاى مختلف؛ سبزه و ماهى داشتيم، ماهى هاى قرمز كوچك.
چه چيزهايى سر سفره مى گذاشتيد؟ به چند مورد اشاره كنيد.
- حضور ذهن ندارم و اسم آنها يادم رفته است. نمى خواهم اشتباه كنم.
فقط به خاطر اشتباه كردن اسم نمى بريد؟
- بله.‎/‎/ واقعاً نمى خواهم اشتباه كنم. اگر مى دانستم «interview» در مورد نوروز است، صحبت نمى كردم چون خيلى كار عقب افتاده فوتبالى دارم و دلم نمى خواهد وقتم را تلف كنم.
به نظر شما صحبت كردن در مورد نوروز وقت تلف كردن است؟
- بله.‎/‎/ چون مسئوليت بزرگ درست كردن تيم پرسپوليس و قهرمانى با من است. مربيان بزرگ زيادى را مى شناسم كه فقط براى مصاحبه فوتبالى وقت به خبرنگاران مى دهند. من عيد را دوست دارم و علاقه مندم كه در مورد نوروز حرف بزنم اما الان كارهاى مهم ترى دارم؛ قبول داريد؟
قبول كه.‎/‎/ 20 دقيقه بسيار كم است. بگذريم و با اين سؤال شروع كنيم كه زندگى در ايران چطور بوده؟ آيا پشيمان نيستيد؟
- نه، اتفاقاً خيلى خوب بوده و از اينكه به كشورم و به خاكم برگشته  ام، بسيار خوشحالم.
فكر مى كرديد روزى فوتبال باعث بازگشت شما به ايران بشود؟
- از ۱۵ سال قبل فكرش را مى كردم كه سرانجام به خاطر فوتبال دوباره به ايران برگردم و خانواده و كشورم را ببينم.
سال گذشته قرار بود همراه تيم ملى كره به ايران بياييد اما اين مسئله ممكن نشد.‎/‎/ چه احساسى پيدا كرديد؟
- خيلى ناراحت شدم؛ قلبم شكست. هر كسى جاى من بود ناراحت مى شد و قلبش مى شكست. دلم مى خواست با افتخار به ايران بيايم و خانواده ام را ببينم.
آن روز به خاطر مشكل مدارك نتوانستيد به ايران بياييد و خيلى ناراحت شديد.‎/‎/ فكرش را مى كرديد كه خيلى زود شرايطى مهيا شود كه براى يك كار دائم و البته بزرگ به ايران برگرديد؟
- نه، اصلاً فكرش را نمى كردم.
وقتى با پيشنهاد پرسپوليس مواجه شديد، چه عكس العملى نشان داديد؟
- زياد روى اين پيشنهاد فكر كردم و سرانجام تصميم گرفتم كه به ايران بيايم.
لحظه ورود به ايران را به خاطر داريد.‎/‎/ هنگام فرود هواپيما فكرش را مى كرديد كه اين همه آدم به استقبال شما بيايند؟
- فقط انتظار آقاى كاشانى و استيلى را مى كشيدم اما يكدفعه با جمعيت فراوانى مواجه شدم. با دسته هاى گل و موسيقى به فرودگاه آمده بودند. بچه هاى كوچك گل به من مى دادند و امضا مى گرفتند. روز به ياد ماندنى و زيبايى بود.
در واقع همين استقبال به شما نشان داد كه با چه كار بزرگى روبرو هستيد. حتماً همانجا متوجه شديد كه چه مسئوليت سنگينى در پرسپوليس خواهيد داشت.
- بله.‎/‎/ البته هر كارى كه انجام داده ام سخت بوده؛ بردن يك تيم به جام جهانى آسان نيست. مثلاً تيم ملى كره در جام جهانى ۲۰۰۲ در خانه بازى داشت. اگر به جمع ۱۶ تيم نمى رفتيم، فاجعه بود و شايد ما را مى كشتند. واقعاً فشار كار خيلى زياد بود.
زمان گاس هيدينك بود.‎/‎/ شما روى نيمكت مى نشستيد؟
- نه.‎/‎/ از بالا بازيها را مى ديدم. البته كمك مربى بودم و عنوانى كه به من داده شده بود، كمك مربى بود. وقتى گاس مرا به كره برد، آخرين مربى بودم. به جز من، ۲ دستيار كره اى و چند دستيار هلندى در تيم ملى حضور داشتند. به همين دليل دست گاس بسته بود و به دنبال راهى مى گشت تا من هم به مجموعه اضافه شوم. مربى بودم اما روى نيمكت نمى نشستم.
شما با پيم وربيك، ادووكات و گاس هيدينك همكارى كرده ايد.‎/‎/ پيش از اين در مصاحبه ديگرى به ما گفتند كه با مربيان مكزيكى، برزيلى و صرب مثل بورا همكارى داشته ايد. به هر حال چهره شما نشان مى دهد اروپايى يا آمريكايى نيستيد. هيچ گاه مربيان قبلى از شما در مورد ايران سؤال نمى پرسيدند كه ايران كجاست، چه شكلى است؟
- همه مى دانند ايران كجاست. ما هيچ گاه وقت نداشتيم كه در مورد اين مسائل صحبت كنيم چون كار سختى براى آماده كردن تيم داشتيم.
يعنى هيچ گاه فرصتى پيش نمى آمد كه در مورد ايران با آنها حرف بزنيد؟ به هر حال شما ايرانى هستيد و در تيم ملى كره چند بار با تيم ايران مواجه شديد. همه ما فكر مى كرديم كه آقاى قطبى حتماً در مورد ايران حرف هاى زيادى با وربيك يا ادووكات دارد.
- خوب كه فكر مى كنم يادم مى آيد كه قبل از جام جهانى ۲۰۰۶ ادووكات گفت كه شنيدم ايرانى ها قصد بركنارى برانكو را دارند. اگر تيم ملى ايران را به تو پيشنهاد بدهند، قبول مى كنى يا نه.
شما چه جوابى به ادووكات داديد؟
- گفتم كه فعلاً فقط به كار در تيم ملى كره فكر مى كنم اما ادووكات گفت كه من اجازه نمى دهم اينجا بمانى، چون موقعيت فوق العاده اى است. بهتر است به ايران بروى و شانس خودت را امتحان كنى، چون مى دانم كه از پس اين كار برمى آيى و موفق مى شوى.
حتى خبر بركنارى برانكو به كره هم رسيده بود؟
- پس چى! در اينترنت همه چيز مى نويسند. توى ايران سرعت اينترنت پائين است ولى در كره سرعت فوق العاده است و خبرها ثانيه به ثانيه به ما مى رسد.
شما مدام در حرف هايتان به كار زياد و سنگين اشاره مى كنيد و مى گوييد كه فقط براى فوتبال حرف مى زنيد. آيا اين رفتار حرفه اى را در ايران هم ديده ايد؟ يعنى سر يك ميز بنشينيد و فقط در مورد فوتبال بحث كنيد؟
- من فقط در پرسپوليس كار كرده ام و اينجا سعى مى كنم كه بيشتر بحث  هايمان در مورد فوتبال باشد و كمتر در مورد مسائل شخصى گفت وگو كنيم.
برويم سر مسائل فوتبالى و از بحثى كه اين روزها مطرح است سؤال كنيم. چقدر ممكن است كه افشين قطبى را روى نيمكت تيم ملى ببينيم؟
- از من برنامه خواستند و اين كار را انجام دادم. مى دانم كه يكى از گزينه ها هستم و منتظرم تا نظرشان را اعلام كنند.
شنيديم كه شما پرسپوليس و تيم ملى را با هم مى خواهيد.‎/‎/ آ يا اين مسئله درست است؟
- بهتر است الان در اين خصوص صحبت نكنم. تا زمانى كه قراردادى امضا نشده، نبايد در مورد آن صحبت كرد.
اين مصاحبه حدود ۲۰ روز بعد چاپ مى شود.‎/‎/ شما گمان مى كنيد كه ۲۰ روز بعد وقتى مصاحبه را مى خوانيم، افشين قطبى را سرمربى تيم ملى مى بينيم يا مربى پرسپوليس؟
- واقعاً نمى دانم. الان فكرم اين است كه پرسپوليس را قهرمان كنم. مگر نديديد كه كلمنته با اينكه قراردادش را امضا كرد اما به توافق نرسيد. الان به DVDهايى كه كنار دستم است فكر مى كنم. بايد فيلم بازيهاى مقاومت را آناليز كنم و بازى خودمان مقابل راه آهن هم احتياج به بازبينى دارد.
روزى چند ساعت وقت خود را صرف اين كارها مى كنيد؟
- بعضى وقت ها ۴ صبح از خواب بيدار مى شوم و تا نيمه هاى شب كار مى كنم. يك مربى حرفه اى بايد آمادگى ۱۶ ساعت كار در روز را داشته باشد. بعضى اوقات روى تردميل در حال دويدن هستم يا شام مى خورم اما فكر و ذهنم پيش تيم است.
چند ماهى از فعاليت شما در ايران مى گذرد.‎/‎/ چقدر از فوتبال ايران شناخت داريد؟ آيا كار كردن در فوتبالى كه به لحاظ امكانات سخت افزارى ضعيف است، دشوار نيست؟ فوتبالى كه زمين تمرين ندارد.
- چرا، كار را سخت مى كند اما بايد نكات مثبت و پتانسيل را ببينيم. تماشاگران خوبى داريم، روزنامه و خبرنگاران خوبى داريم. اينها همه مهم است. به فوتبال در ايران زياد توجه مى شود. در كره فوتبال تا اين اندازه اهميت ندارد.
كره براى برگزارى بازيهاى جام جهانى ۲۰۰۲ از چند ورزشگاه استفاده مى كرد؟
- اگر اشتباه نكنم ۱۰ ورزشگاه داشتند و ميلياردها دلار هزينه كردند. زمين هاى فوتبال صاف - مثل ميز بيليارد - ساختند و خيلى كارها انجام دادند.
و شما از چنين فوتبالى به ايران آمده ايد.‎/‎/ آيا كار برايتان سخت نيست؟ بهتر است سؤالمان را اصلاح كنيم و بپرسيم كه اگر فوتبال ايران نيمى از اين امكانات را در اختيار داشت، هر دوره به جمع ۱۶ تيم نمى رسيد؟ آيا حسرت نمى خوريد كه چرا ايران ۵ تا از اين ورزشگاه ها را ندارد؟
- به نظر من مهم تر از ورزشگاه، «ويژن» است. ما احتياج به يك ويژن يا برنامه بلند مدت براى ۵ سال، ۱۰ سال و ۲۰ سال آينده داريم. بايد براى جوانان و نوجوانان كار كنيم و برنامه بريزيم.
خود شما چه «برنامه اى» براى پرسپوليس داريد؟
- برنامه من ايجاد يك تفكر جديد در پرسپوليس است. بايد اخلاق را در فوتبال ايران عوض كنيم. شما ديديد كه بعضى مواقع تيم ما بين المللى بازى مى كند اما اين ماجرا دوام ندارد و هميشگى نيست چون بازيكنان ايرانى نظم ندارند و حرفه اى نيستند.
آقاى قطبى! چه اتفاقى مى افتد كه پرسپوليس يك نيمه مثل بازى با ابومسلم بازى مى كند يا مثلاً نيمه اول بازى با راه آهن چه اتفاقى براى پرسپوليس رخ داد كه يكدفعه ۲ گل عقب افتاد؟ اين براى ما هنوز معما است.
- واقعاً براى من هم معما است. اين سؤال را بارها از بازيكنانم مى پرسم اما راستش را بخواهيد نمى دانيم چرا يكدفعه پرسپوليس اينطورى مى شود.
اين سؤال را از خودتان هم مى پرسيد؟
- بله.‎/‎/ به دفعات مى پرسم.
و چه جوابى به خودتان مى دهيد؟
- تنها جوابى كه براى اين سؤال پيدا مى كنم اينكه غرور بازيكنان پرسپوليس بيشتر از كيفيت آنها است. روزنامه ها و هواداران، بازيكنان را بيش از حد بزرگ مى كنند. يك بازيكن متوسط و نرمال چون در پرسپوليس بازى مى كند هر روز عكس اش را در روزنامه ها مى بيند. خب، طبيعى است كه مغرور مى شود و انگيزه براى تمرين كردن ندارد.
اين اتفاق نزد بازيكنان كره اى هم مى افتاد؟
- كره اى ها يك ويژگى منحصر به فرد دارند؛ اينكه هيچ گاه به خاطر كم كارى نمى بازند و هيچ وقت از نظر انگيزه كم نمى آورند. اگر بازيهاى خود را مى بازند، به دليل اشتباهات و از دست دادن موقعيت ها است. كره اى ها هميشه انگيزه دارند؛ حتى مقابل تيم هاى ضعيف و درجه سوم.
به نظر شما چطور بايد اين انگيزه را در فوتبال ايران جا انداخت كه هيچ تيمى را دست كم نگيرند و هميشه با جاه طلبى و زياده خواهى فوتبال بازى كنند و مقابل تيم هاى درجه چندم هم مغرور نشوند.
- از ابتداى اين فصل بخشى از كار ما تزريق اين روحيه به بازيكنان پرسپوليس بوده است. اگر ۶ امتياز از ما كسر نمى شد، الان هم صدر جدول بوديم و با انگيزه قهرمانى تلاش مى كرديم اما بازيكنان با افشين قطبى فرق مى كنند. وقتى در خيابان راه مى روم، مرد و زن و پير و جوان به دنبال من مى آيند و عكس مى گيرند، امضا مى خواهند. افشين قطبى احساسات خود را كنترل مى كند و باد نمى شود به آسمان برود چون پيرتر هستم ولى بازيكنان جوان ما نمى توانند روى زمين بمانند و به هوا مى روند. يادشان مى رود كه از كجا آمده اند و چه هدفى دارند.
آقاى قطبى! انگار زمان ما رو به اتمام است. فقط چند سؤال ويژه باقى مانده كه از شما انتظار داريم كه بدون عجله به آنها پاسخ بدهيد. از مارس ۲۰۰۷ تا مارس ۲۰۰۸ كه تقريباً يك سال خورشيدى است را به خاطر بياوريد. در اين مقطع زمانى مهم ترين اتفاقاتى كه در زندگى شما رخ داد را به خاطر داريد؟
- سال خوبى بود.‎/‎/ توانستيم تيم المپيك كره را به جام جهانى ببريم. در ادامه همراه تيم بزرگسالان كره در جام ملت هاى آسيا سوم شديم؛ بازيهاى تداركاتى بزرگى هم مقابل عراق، هلند، ازبكستان داشتيم. بعد هم كه بحث پرسپوليس مطرح شد و به ايران آمدم. هر روزش برايم يك اتفاق بود اما در مجموع سال خوبى را پشت سر گذاشتم.
بهترين اتفاقى كه در ايران با آن مواجه شديد را توضيح مى دهيد؟
-يك روز در داروخانه مشغول خريد بودم كه خانمى جلو آمد و گفت شما آقاى افشين قطبى هستيد؟ پرسيدم چطور؟ گفت پدر شما معلم مادر من بود و مادرم هميشه از خوبى هاى پدر شما به من مى گفت.
واقعاً منقلب شدم و به پدرم زنگ زدم و ماجرا را تعريف كردم. گفت مادرم همين چند وقت پيش فوت كرده است. اين اتفاق برايم خيلى جالب بود.
و تلخ ترين اتفاق؟
- اولين باخت پرسپوليس در همدان خيلى تلخ بود.
دربى را به خاطر داريد؟
- بله.‎/‎/ روز بزرگى بود. ما بهتر بوديم ولى نيمه اول موقعيت هايمان را از دست داديم. يك گل عجيب از استقلال خورديم ولى توانستيم بازى را مساوى كنيم و فقط حيف شد كه ۲ امتياز مهم را از دست داديم.
قبلاً با چنين ورزشگاهى مواجه شده بوديد؟
- همين ورزشگاه آزادى را زمان بچگى ديده بودم. 5 سالم بود كه په له همراه سانتوس به آزادى آمد و من در استاديوم بودم. به نظر من بازى در تهران و مقابل صد هزار نفر براى تمام تيم هايى كه به اين ورزشگاه مى آيند دشوار است. تماشاگران زياد با هياهوى فراوان و رنگ هاى يكدست واقعى جو سنگينى را براى حريفان مى سازد.
شما در دربى احساس ترس نداشتيد؟
- شما در من ترس ديديد؟
شكل بازى و سيستم تيم شما به گونه اى بود كه احساس كرديم افشين قطبى ترسيده است.
- در قيافه من ترس بود يا در بازى تيم ما ترس ديديد؟
گفتيم كه در شكل و شمايل بازى شما استرس و نگرانى وجود داشت.
- تمام تلاش ما اين بود كه احساس را كنترل كنيم و با سازماندهى بازى كنيم. مى دانستم كه اين بازى مثل جنگ مى شود؛ همه مى دوند و مى زنند و هر كسى مى تواند برنده باشد. مى دانستم كه تيم ما از استقلال بهتر است و اگر احساسى نشويم و شطرنج بازى كنيم، حتماً استقلال را مى بريم.
به سال آينده مى رويم.‎/‎/ به مارس ۲۰۰۸ كه حدود يك ماه و نيم ديگر است. سال آينده را چطور پيش بينى مى كنيد و چه آرزويى براى آن داريد؟
- آرزوى قهرمانى پرسپوليس را دارم و آرزو مى كنم كه تيم ملى ايران در جام جهانى به مرحله دوم صعود كند؛ آرزوى فوتبالى من همين است. اگر سال بعد در پرسپوليس ماندم، تمام تلاشم رساندن پرسپوليس به قهرمانى آسيا است. اگر هم در پرسپوليس نبودم، هدفم كار در يك باشگاه بزرگ يا تيم ملى است. اگر من موفق بشوم، موفقيت فوتبال ايران است.
به نظر من مى شود با دين، با اخلاق، با همكارى و تلاش و همدلى قهرمان شد. قهرمانى با تقلب و بداخلاقى و بى ادبى به دست نمى آيد. مى خواهيم تفكر درست را در فوتبال ايران جا بيندازيم تا همه بفهمند كه خوب بايد ببرد و بد بايد ببازد.
و به يك باره شما را مى بريم به لحظه تحويل سال.‎/‎/ شايد اين آخرين سؤال ما باشد. وقتى كنار خانواده هستيد و مى خواهيد براى سال جديد دعا كنيد و آرزوهاى جديد داشته باشيد، چه دعايى مى كنيد؟
- سلامتى و موفقيت مردم و خانواده ام. من هيچ وقت دعا نمى كنم براى بردن و براى پيروزى پرسپوليس بلكه بايد براى ايجاد روحيه مثبت انسانى دعا كرد. در انگليسى مى گويند «peace» و نمى دانم در فارسى چه معنايى دارد.
آرامش و صلح.
- بايد كار كنيم و تلاش كنيم و به نظر من خدا براى كارهاى بزرگتر و مهم تر است. اگر از خدا چيزى مى خواهيم، بايد براى تمام مردم بخواهيم. به نظر من دعا براى بردن پرسپوليس اصلاً كار درستى نيست و خواستن موفقيت مردم و خوب شدن مريض ها مهم تر از برد پرسپوليس است. ما تمام تلاشمان را در زمين انجام مى دهيم و براى قهرمان شدن بايد زحمت بكشيم. اگر هدف ما قهرمانى است، بايد سپاهان را ببريم، صباباترى را شكست بدهيم و از ۱۲ بازى باقيمانده، بايد ۳۰ امتياز بگيريم. پيروزى در ۸ مسابقه كار دشوارى است. به نظر من اگر ۶ امتياز از رئال مادريد يا منچستر هم كسر شود، آنها هم نمى توانند قهرمان شوند.
پس منظورتان اين است كه پرسپوليس قهرمان نمى شود؟
- نه.‎/‎/ مطمئن هستم كه با كسر ۶ امتياز هم قهرمان مى شويم.

از تعقيب سارقان تا مربيگرى در نوانخانه
من از پروين مــــــــــــــــــوفق ترم
جواد حسينى
001275.jpg
ليموترش برش خورده را از كنار فنجان چاى برمى دارد و در مشتش فشار مى دهد. بعد از عمل حنجره ديگر نمى تواند مثل سابق با صداى بلند حرف بزند. جرعه اى از چاى را مى نوشد تا صدايش صاف شود، صندلى متحرك لابى هتل را تكان مى دهد و بدون مقدمه مى گويد: «حيف، اگر فرصت داشتيد در يك زمان مناسب حسابى با هم گپ مى زديم تا در جريان پشت پرده زندگى ام قرار بگيريد. داستان زندگى من به دو نيمه تقسيم مى شود؛ نيمه اول قسمتى است كه مى بينيد اما قسمت پنهان آن به مراتب جالب تر از چيزى است كه تصورش را مى كنيد.»شايد براى همه ما اين مسئله پيش آمده باشد كه از ناگفته هاى زندگى يك چهره آشنا مسائلى را بشنويم اما بدون شك مرور اتفاقات ناگفته فيروز كريمى مى تواند مدت ها در ذهن ما جاى بگيرد.وقتى قرار مى شود حرف بزند، با يك جمله سعى مى كند مخاطب را غافلگير كند: «اول از همه بايد بدانيد من دو چهره دارم؛ بدشانس و خوش شانس!»
تا به حال حرفى از فيروز دو چهره اى نزده بوديد.
- زياد علاقه اى به ورود به اين ماجرا نداشتم چون با بيان اين خصوصيت خيلى ها براى راهيابى به زندگى خصوصى ام كنجكاوى مى كردند، آن وقت روزنه هاى چهره بدشانسم به چهره خوش شانسم نفوذ مى كرد. اين حقيقت ماجرا است كه من در فوتبال يك آدم بدشانس بودم و هستم اما در زندگى هرگز بدشانس نبودم بلكه خوش شانس  ترين مرد زمين بودم.
چه عاملى باعث شد چنين استنباطى داشته باشيد؟
- واقعيت هاى زندگى. من سال هاى زيادى از عمرم را صرف اين مسئله كردم، بارها به من ثابت شد كه در فوتبال يك مرد بدشانس هستم اما در زندگى چنين وضعيتى وجود ندارد؛ تنها به اين دليل كه يك حامى سرسخت داشتم. فوتبال براى من نان و آب نداشت و از اين پس هم ندارد، هرچند كه خيلى ها بر اين باورند كه كريمى يك مولتى ميلياردر است. داستان زندگى من همان شنيدن آواز دهل از دور است.
استارت سختى ها از كجا زده شد؟
- از زمانى كه مربيگرى را شروع كردم اما در چند سال گذشته اين اتفاقات اوج گرفت تا ثابت شود من بدشانس ترين آدم فوتبال ايران هستم. شما را با خود به شب هايى مى برم كه در يك زيرزمين نم زده دو سال عمرم را سپرى كردم. ماجرا به زمان حضورم در ابومسلم برمى گردد، تيمسار لطفيان فرمانده وقت ناجا به من تكليف كرد تا به مشهد بروم و ابومسلم را از مخمصه سقوط نجات دهم. اكبر ميثاقيان تيم را نتوانسته بود جمع كند، ناچارا مرا سرمربى معرفى كردند. وظيفه ام را با جان و دل انجام دادم اما در بدترين شرايط موجود. باشگاه ابومسلم به يك زيرزمين ۹۰ مترى خلاصه مى شد. با يك نئوپان بزرگ اين محيط را به دو قسمت تقسيم كرده بودند؛ يك سمت دفتر باشگاه بود و سمت ديگر خوابگاه بازيكنان. آنقدر پول نداشتند براى من خانه اجاره كنند. براى همين مجبور شدم تمام آن مدت روى يك تخت آهنى بخوابم، مو به تن آدم سيخ مى شود اما سرماى زمستان به مغز استخوانم نفوذ كرده بود. هنوز يادم نرفته براى كاهش سرما زير پتوى روى تخت يك كارتن يخچال آزمايش گذاشتم تا سرماى كمترى به كمرم بخورد. با هر بدبختى و ندارى كه بود ابومسلم را نجات دادم از آن به بعد هرجا رفتم اوضاع نابسامان بود. از زنجان تا مشهد، از مشهد تا اهواز و از اهواز تا تهران؛ انگار ناف مرا با بى پولى بريده بودند! از هر باشگاهى كه بيرون مى آمدم باشگاه صاحب همه چيز مى شد.
شما كمى خرافاتى هستيد، چون مى گوييد پس از خروج شما باشگاه هاى طرف قرارداد شما صاحب امكاناتى ايده آل مى شدند!
- به خرافات مربوط نيست، شايد جالب نباشد اما من مربى نوانخانه اى بودم كه هرگاه كارم تمام مى شد نوانخانه هايى كه در آن كار مى كردم به قصرهاى مجلل تبديل مى شدند. مثلاً ابومسلم بعد از من به ايران خودرو واگذار شد. استقلال اهواز بعد از خروج من بسيار مرفه شده. حالا حق ندارم بگويم من مربى نوانخانه هاى فوتبال ايران بودم؟! همين استقلال تهران سال پيش مگر مشكل مالى داشت؟ تا قبل از اينكه من بيايم گاوصندوق حاجى پر از اسكناس بود اما با ورود من عنكبوت ها تار تنيده اند. باز هم بگوييد من خرافاتى هستم.
بر خلاف عقيده شما عده اى مى گويند فيروز كريمى به دليل شهرت طلبى استقلال را انتخاب كرد، آيا اين عقيده را مى پذيريد؟
- خنده دار است! اين سؤال را با يك سؤال پاسخ مى دهم؛ اين عده كه مى گوييد، نمى دانند فيروز كريمى قبل از ورود به استقلال به همه چيز رسيده است؟ سخت است اما بايد بگويم كه استقلال از شهرت من سود برد، نه من از استقلال. پيش از اينكه به استقلال بيايم تمام افتخارات موجود در فوتبال را كسب كردم، پس نيازى به شهرت نداشتم. استقلال براى كسانى مثل حجازى، قلعه نويى، مرفاوى و دهها نفر ديگر شهرت آورد چون اين جمع زير سايه استقلال مطرح شدند اما من كه از ابتدا در جاى ديگرى كار مى كردم شهرت لازم را به دست آورده بودم و خود را مديون پاس تهران مى دانم.
بيمارى همسرتان دليل اصلى حضور شما در تهران و استقلال بود ولى باز هم مى توانستيد تيم ديگرى براى فعاليت انتخاب كنيد كه عملاً چنين تصميمى را نگرفتيد.
- شايد پاسخ مرا توجيه عملكردم بدانيد اما قسم مى خورم كه در انتخاب استقلال هيچ اشتباهى مرتكب نشدم چون انتخاب استقلال فارغ از مسائل عرف به رفاقت من با فتح الله زاده برمى گشت. من براى رفاقت ارزش خاصى قائلم، پس قبول كنيد كه حاجى در آن زمان نياز به كمك دوستش داشت.
تمام دوستان خانوادگى شما اعتراف مى كنند فيروز كريمى به معناى واقعى عاشق خانواده اش است، به ويژه همسرش.
- زندگى ام را مديون همسرم هستم. اگر تمام عمرم را صرف پرستارى از همسرم بكنم باز هم نمى توانم محبت هاى او را پاسخ دهم. همسرم ستون اصلى موفقيت هاى من است. هر روز صبح كه به چهره اش نگاه مى كنم انرژى مى گيرم، لذا افتخار مى كنم كه عاشق همسرم هستم. تا زمانى كه او به من نگاه كند هرگز عقب نشينى نمى كنم.
از مراسم خواستگارى فيروز براى ما حرف مى زنيد؟
- 20 سال بيشتر نداشتم، قرار بود تازه به دانشكده افسرى بروم. وقتى وضعيت آينده ام روشن شد، تصميم گرفتم ازدواج كنم. با مادرم حرف زدم تا براى من آستين بالا بزند. او هم براى من همسرى انتخاب كرد كه هم اكنون من به عشق او زندگى مى كنم.
از قبل او را مى شناختيد؟
- من با دخترعمو و دخترخاله ام ازدواج كردم! البته يك توضيح آيين نامه اى بدهم كه من دو بار ازدواج نكردم، همسر من از يك سو دخترعمويم مى شد و از سوى ديگر دخترخاله ام بود. پدر و مادر همسرم، عمو و خاله ام بودند.
شما جبهه هم رفتيد؟
- نه به اندازه دوستانم اما دو بار ۴۵ روزه-۹۰ روز- در جبهه حضور داشتم. آن زمان امام فرمودند كاركنان شهربانى به جاى حضور در جبهه مراقب امنيت شهرهاى ايران باشند.
افسر كلانترى بوديد؟
- بله، اگر اشتباه نكنم آن وقت افسر كلانترى هفت چنار بودم. يادش به خير، داستان هايى داشتم.با يك پيكان در حوزه استحفاظى گشت مى زديم و دزد مى گرفتيم.
31۵۹‎/۶‎/ كجا بوديد؟
- در خانه نشسته بودم، وحشتناك بود! آن وقت خانه ام در بزرگراه نواب صفوى بود. وقتى آژير مى زدند با همسرم و دو بچه از طبقه چهارم به شكلى خارق العاده خود را به پناهگاه مى رسانديم. وقتى خاطرات آن زمان را مرور مى كنم واقعاً سختى هاى امروز را از ياد مى برم، سكونت در تهران با دو بچه ۳ ساله و ۶ ماهه. وقتى موشك مى زدند دو تا بچه را زير بغلم مى زدم و به همراه همسرم به سرعت به سمت پناهگاه مى دويديم، يادش به خير!
آن موقع تصور مى كرديد از تعقيب و دستگيرى سارقان به مربيگرى فوتبال برسيد؟
- من تصور همه كار را مى كردم، برخى مى گفتند تو بازيگر مى شوى، برخى مى گفتند نظامى مى شوى، اما سرانجام مربى فوتبال شدم.
امسال شما در جشنواره طنز گل آقا به عنوان چهره طنز ورزشى انتخاب شديد، پس از آن مراسم برخى هنرمندان كه مصاحبه هاى شما را در نود دنبال مى كردند جاى شما را در سينما خالى دانستند، دوست داشتيد بازيگر سينما مى شديد؟
- پيش از اين هم به من گفته بودند. جايى از استاد نصيريان و استاد مشايخى خواندم كه گفته اند من بايد بازيگر مى شدم. يك مقطع نيز خودم به اين مسئله فكر كردم اما من براى سينما ساخته نشده بودم، خصوصيت هاى فردى من به فوتبالى ها نزديكتر بود.
حقيقتاً ماجراى ميخ  هاى بلند استاديوم تختى مشهد چه بود؟ دليل اهداى سينى شاغلام به شما همان مصاحبه درباره ميخ بود.
- روز قبل از بازى قصد داشتيم در زمين تختى بازى كنيم تا براى مسابقه تمرين كنيم. وقتى وارد زمين شديم بچه ها قد و نيم قد در حال تمرين كارهاى نمايشى بودند تا در مراسم افتتاحيه مراسم دانش آموزى ايفاى نقش كنند. براى همين به ما اجازه تمرين ندادند. خيلى ناراحت شدم. براى همين فكر كردم اين مسئله را به اطلاع هواداران برسانم، از اين رو به يكى گفتم در ورزشگاه بمان و چند تا از ميخ هاى داخل زمين را براى من بياور. دست اندركاران آن برنامه براى اينكه محل هاى ايستادن بچه ها جابه جا نشود ميخ هاى  بلندى را در زمين كاشته بودند. فرداى آن روز بعد از بازى ميخ  ها را نشان دادم تا هواداران بدانند بر ما چه مى گذرد.
بزرگترين اشتباه زندگى فيروز كجا بوده؟
رفتنم به دبى براى اردوى استقلال! آن وقت بيمارى مادرم بسيار شديد بود. قبل از اينكه به دبى برويم به عيادت مادرم رفتم و از وى اجازه سفر گرفتم اما وقتى برگشتم تهران ديگر مادرم با من حرف نزد. بنده خدا از زمان رفتن من به امارات توان تكلم نداشت. وقتى به ملاقاتش رفتم تنها با حركت چشمانش با من حرف زد. اى كاش به دبى نمى رفتم تا از نعمت شنيدن صداى مادرم محروم نشوم. هرگز براى اين اشتباه خودم را نمى بخشم.
آرزوى امسال شما زمان تحويل سال؟
- آرزوى اصلى ام سلامتى همه مردم ايران است، البته براى شفاى اعضاى خانواده ام نيز دعا مى كنم. مردم ما مردم شريفى هستند. اميدوارم هر كسى مشكل دارد گره از كارش برداشته شود.
ماندگارترين خاطره نوروز در ذهن كريمى چه اتفاقى بود؟
- سال ۷۱ در اصفهان پاى سفره هفت سين نشسته بوديم، صداى زنگ خانه آمد، مقابل در خانه يكى از دوستان صميمى خانوادگى ام به همراه همسرش ايستاده بود. وقتى او را دست خالى ديدم ناخودآگاه گفتم ساكتان را در اتوبوس جا گذاشتيد يا اتوبوس را در ساكتان جا گذاشتيد؟ كه به من گفت اتوبوس را سر كوچه جا گذاشتيم. فكر مى كردم شوخى مى كند، گفتم خوب اتوبوس را بياوريد داخل كوچه، مسافرانش را هم بياوريد داخل منزل! دوستم رفت و به فاصله يك دقيقه كل مسافران اتوبوس را به ستون يك به سمت خانه ما آورد. همسايه ها با تعجب اين آدم ها را نگاه مى كردند و من هم مثل يك فرمانده از آنها سان مى ديدم!
بهترين اتفاقى كه دوست داريد در سال ۸۷ براى شما روى دهد چه مسئله اى است؟
- فقط اميدوارم نه به خاطر خودم، بلكه به خاطر مردم، استقلال قهرمان شود. انصافاً نمى دانيد در چه وضعيتى به سر مى بريم، هر روز يك حاشيه جديد درست مى شود. رنگ آرامش را نمى بينيم، اصلاً نمى دانيم آرامش چه طعمى دارد. اميدوارم اين تيم قهرمان شود تا آنهايى كه براى ناكامى تيم ما شمع روشن مى كنند در حسرت بمانند.
به كار خود چقدر اعتقاد داريد؟ همانطور كه بقيه مى گويند باور داريد صاحب سبك هستيد؟
001341.jpg
ـ هر انسانى به شكل غريزى كارهاى خود را مى پسندد، من هم مثل بقيه آدم ها هستم، قبل از آنكه حركتى انجام دهم بدون ترديد روى آن فكر مى كنم. امكان ندارد حركتى را بدون فكر و تأمل انجام دهم. يك عده از آدم ها اول كار مى كنند بعد فكر مى كنند. من اول فكر مى كنم بعد عمل مى كنم.
فاصله حرف تا عمل فيروز كريمى چقدر است؟
ـ زياد نيست، نمى گويم وجود ندارد اما فاصله آن خيلى كمتر از چيزى است كه تصورش را مى كنيد.
مى  گويند كريمى يك نظامى روانشناس است، اين ماهيت در زندگى خصوصى شما هم وجود دارد؟
ـ كمك كردن به ديگران را دوست دارم، وقتى در دانشكده افسرى درس مى خواندم به تمام همكلاسى هايم كمك فكرى مى كردم، در دوران مربيگرى هم چنين رويه اى را دنبال كردم. در خانه يك تفاوت وجود داشت من مى بايست اول نقش پدر را ايفا مى كردم بعد نقش روانشناس را.
كنايه هاى شما شبيه كنايه هاى روانشناسان نيست؟
ـ قرار نيست همه شبيه همديگر باشند. من تنها شبيه خودم هستم.
خيلى ها عقيده دارند در دنيا يك همزاد دارند، شما چطور؟
ـ من تنها كسى هستم كه هيچ همزادى ندارم. فيروز فقط يكى است آن هم منم!
اما افراد زيادى بودند كه در مكتب شما بزرگ شده اند، همانطور كه بعضى از فوتبالى ها در مكتب دهدارى و پروين پرورش يافتند.
ـ منكر نمى شوم اما در ايران هيچكس مثل پرويز دهدارى نمى شود. نقش دهدارى در تاريخ فوتبال ايران انكارناپذير است.
درباره على پروين چطور؟
ـ من معتقدم على آقا به دليل حضور ثابت در تهران نتوانسته ايده هاى خود را مثل من در ايران گسترش دهد. من در شهرستان هاى زيادى كار كردم كه هم اكنون مى توانيد حاصل آن را در فوتبال خوزستان، مشهد، زنجان و اصفهان ببينيد. به شخصه معتقدم از پروين موفق تر بودم.
اين جمله مى تواند پروين را به واكنش دربياورد؟
ـ من نظرم را گفتم در ثانى براى على آقا احترام خاصى قائلم.
فيروز كريمى با برنامه نود و مصاحبه هاى متفاوتش مطرح شد، خود را مديون نود مى دانيد؟
ـ جالب است، شما همه چيز را برعكس مى گوييد اگر من نبودم برنامه نود اينگونه مطرح نمى شد. باور كنيد كسانى به من مى گويند كه ما برنامه نود را به خاطر مصاحبه هاى تو مى بينيم كه من باورم نمى شود. شايد باور نكنيد اما حاضرم اين مسئله را در برنامه نود به نظرسنجى بگذارند تا واقعيت مشخص شود.
شايد با اين حرف عادل فردوسى پور رنجيده خاطر شود.
-هر حرفى مى زنم يك نفر را مقابلم قرار مى دهيد، من نظر شخصى ام را مى گويم. عادل دوست صميمى من است، مطمئنم آنقدر منطقى هست كه سوء برداشت نكند.
ايرانى ها رسم دارند در نوروز به يكديگر عيدى مى دهند، به ياد داريد اولين عيدى را از چه كسى گرفتيد؟
- (كمى فكر مى كند و با تأخير مى گويد) به خاطر ندارم از چه كسى عيدى گرفتم اما چيزى كه در خاطرم هست اين است كه تنها به چه كسانى عيدى دادم.
زمانى كه اطرافيان شما براى بازديد سال نو به سراغ شما مى آيند مى دانند كه با يك مربى پولدار روبرو هستند، اين اتفاق را تا به حال احساس كرده ايد؟
-خوشبختانه تمام اطرافيانم خبر دارند كه امسال چقدر ضرر مالى كردم، حداقل امسال كسى از من انتظار ندارد كه مثل هر سال باشم. نمى دانم چرا ولى امسال در تمام معاملاتم ضرر دادم! اگر الان حرف بزنم مى گوييد خرافاتى هستم!
جالب است پيشداورى مى كنيد اما خوشحال مى شويم اگر حرف شما را بشنويم.
- فكر مى كنم چشم زخم  خورده باشم! از ابتداى سال تا همين الان نزديك شش گوسفند قربانى كردم اما انگار بايد شتر بكشم چون چشم زخم ها ول كن نيستند. حالا به تمام اين مشكلات دعوا و درگيرى با يكى از همسايه ها را هم اضافه كنيد.
داستان درگيرى با يكى از همسايه ها را قبلاً شنيده بودم اما خودتان ماجرا را تعريف مى كنيد؟
-تمام تقصيرها متوجه آقاى شاه حسينى است! اگر ايشان كمتر مرا به كميته انضباطى دعوت مى كرد و به فكر حل اين پرونده بود شايد اين اتفاق نمى افتاد. من از شاه حسينى خواستم در اين ماجرا كمك كند كه متأسفانه مريض شد. اميدوارم زودتر خوب شود تا من به زندگى اميدوارتر شوم.
در بين فوتبالى هايى كه صغر سن دارند نام شما هم وجود دارد، از لو رفتن اين ماجرا واهمه نداريد؟
-نه بابا، من متولد ۲۴ اسفند سى و چهار بودم كه شناسنامه ام را ۲۴ فروردين سى و پنج گرفتند. خداوكيلى خيلى نامردى بود براى پنج روز ناقابل يك سال به عمرم اضافه شود، براى همين پنج روز قاچاقى زندگى كردم تا يك سال جوان تر شوم.
در مدت فعاليت شما در چند سال اخير پرونده راه آهن- نفت به يكى از جنجالى ترين اتفاقات تبديل شد. اين موضوع را قبول داريد كه در آن مقطع خيلى جنجال ساز شديد؟
-نه قبول ندارم، آن پرونده روال طبيعى خود را طى كرد و هيچ جوسازى صورت نگرفت، ما به دنبال احقاق حقمان بوديم كه خوشبختانه موفق شديم.




|   شناسنامه   |   آرشيو   |