پنجشنبه ۱۵ فروردين ۱۳۸۷ - ۲۶ ربيع الاول ۱۴۲۹
Thu, Apr 3, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
ايران زمين
سياست
ديپلماتيك
اجتماعى
بين الملل
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
سياسى
گردشگرى
ماجرا
قاب عكس۱
خروج مسئولانه از عراق
354453.jpg
] زبيگنيو برژينسكى‎/ ترجمه : هرمز برادران ]

دو كانديداى دموكرات رياست جمهورى آمريكا (هيلارى كلينتون و باراك اوباما) بر اين نكته توافق دارند كه بايد ۱۲ تا ۱۶ ماه پس از آغاز دوران رياست جمهورى شان به مأموريت جنگى آمريكا در عراق پايان دهند. كانديداى جمهوريخواهان (جان مك كين) از ادامه جنگ، حتى تا صد سال و تا تحقق «پيروزى» سخن گفته است. موضوع محورى اين رقابت ها اختلاف بنيادين بر سر مزاياى جنگ و منافع و هزينه هاى تداوم آن است.
خلاصى آمريكا از جنگ مسئله اى مهم و ضرورى است. اما پايان جنگ بايد با تلاش هاى جامع سياسى و ديپلماتيك براى كاهش تبعات بى ثباتى منطقه اى ناشى از جنگ توأم باشد، جنگى كه دولت بوش عمداً آن را آغاز كرد، با عوامفريبى توجيه كرد و به طرز بدى هدايت كرد.
تضاد ميان استدلال دموكرات ها براى پايان جنگ و منطق جمهوريخواهان براى تداوم آن فاحش و زياد است. مسئله پايان دادن به جنگ بر هزينه هاى كمرشكن آن استوار است، در حالى كه مسئله «ادامه مسير» (تداوم جنگ) تا حد زيادى متأثر از ناشناخته ها و مبتنى بر سناريوهاى بد است. پيش بينى هاى جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و سناتورجان مك كين درباره فاجعه منطقه اى در خاورميانه باقيمانده تئورى دومينوها براى توجيه ادامه جنگ است كه آمريكا در ويتنام از آن استفاده كرده است. هيچ كدام شواهدى واقعى دال بر اين كه پايان جنگ به معناى فاجعه است ارائه نداده اند اما هراس افكنى هاى آنها ادامه جنگ را آسان تر مى كند.
اگر ۵ سال پيش مردم آمريكا مى پرسيدند كه آيا وسوسه هاى بوش براى ساقط كردن صدام ارزش جان ۴ هزار كشته و حدود ۳۰ هزار زخمى آمريكايى و تريليون ها دلار هزينه جنگى- سواى از لطمه اى كه به اعتبار و جايگاه اخلاقى آمريكا در سطح جهانى وارد شده است- را دارد پاسخ آنها يك «نه» محكم و صريح بود.
هزينه هاى اين ناكامى در همين جا به پايان نمى رسد. جنگ به احساسات ضد آمريكايى در خاورميانه و جنوب آسيا دامن زده و جامعه عراق را دچار شكاف كرده است. نفوذ ايران نيز افزايش يافته است. ديدار اخير محمود احمدى نژاد رئيس جمهور ايران از بغداد شاهدى آشكار بر اين واقعيت است كه حتى دولت عراق كه تحت حمايت آمريكاست، براحتى آماده پذيرش ايران و همكارى با آن است.
به طور خلاصه، جنگ به يك تراژدى ملى، فاجعه اقتصادى و مصيبت منطقه اى منجر شده و نتايج معكوس جهانى براى آمريكا داشته است. پايان دادن به جنگ در چنين شرايطى به نفع آمريكاست.
خاتمه عمليات هاى نظامى آمريكا مستلزم چيزى بيش از يك تصميم نظامى است و نيازمند تنظيم ترتيباتى با رهبران عراقى به منظور جلب كمك هاى آمريكا به هنگام رويارويى با تهديدات خارجى است. اين بدان معنى است كه بايد راه هاى جديدى براى ادامه حمايت آمريكا از نيروهاى مسلح عراق در حين مقابله با بقاياى القاعده در عراق پيدا شود.
پايان حضور نظامى آمريكا بايد با ابتكارات سياسى و منطقه اى به منظور مقابله با خطرات احتمالى توأم باشد. ما بايد تصميمات خود را به طور كامل با رهبران عراقى، حتى آنهايى كه خارج از منطقه سبز بغداد ساكن هستند، در ميان بگذاريم و بايد با همه همسايگان عراق از جمله ايران، درباره ثبات منطقه گفت و گو كنيم.
بر خلاف ادعاهاى جمهوريخواهان كه خروج آمريكا از عراق را فاجعه مى دانند، عقب نشينى حساب شده و دقيق عراق را در طولانى مدت با ثبات تر خواهد كرد. شكاف هاى ميان گروه هاى مذهبى در عراق محصول ناخوشايند اشغال مخرب عراق توسط آمريكا است كه نه تنها وابستگى آن را بيشتر مى كند بلكه بر شكاف هاى اجتماعى نيز مى افزايد. در اين چارچوب و با توجه به بقايا و تأثيرات استعمارى بريتانيا در عراق، ماهرچه بيشتر در اين كشور بمانيم انگيزه گروهى براى مصالحه با يكديگر كمتر مى شود. گفت و گوى جدى با رهبران عراقى درباره خروج آمريكا آنان را از انفعال كنونى خارج مى سازد و آگاهتر مى كند.
البته پايان تلاش هاى جنگى آمريكا مخاطراتى را هم در پى دارد كه البته در اين دوره ديرهنگام اجتناب ناپذيراست بخش هايى از عراق مانند كردستان، جنوب شيعى و برخى مناطق قبيله اى در مركز سنى نشين خودمختار هستند. خروج نظاميان آمريكا ممكن است رقابت ميان عراقى ها براى كنترل مؤثر تر بر قلمروشان را تسريع بخشد و به تبع آن مناقشات داخلى را تشديد كند. اما اين خطر نتيجه غير قابل اجتناب تداوم اشغال آمريكا در عراق است. اين روند هرچه بيشتر طول بكشد ظهور يك دولت قوى و قابل اتكاى عراق دشوار تر خواهد بود. نكته شايان توجه آن كه بسيارى از شورش هاى ضد آمريكايى در عراق حاصل فعاليت هاى القاعده نيست. گروه هاى افراطى محلى با معرفى خود به عنوان مبارزان جنگ عليه اشغالگر منفور خارجى قدرت زيادى به دست آورده اند. با كمرنگ شدن اشغال و افزايش مسئوليت عراقى ها در تأمين امنيت داخلى، القاعده عراق منزوى تر و ضعيف تر مى شود. بدين ترتيب، پايان اشغال، كمكى به جنگ عليه القاعده خواهد بود و ماجراجويى اشتباهى را به پايان خواهد رساند كه نه تنها ظهور القاعده در عراق را تسريع كرد بلكه آمريكا را از افغانستان، خاستگاه اصلى تهديدات القاعده، منحرف و به عراق كشاند. اتمام تلاش هاى نظامى آمريكا راه را براى ابتكارات گسترده تر با مشاركت همسايگان عراقى هموار مى كند. تا زمانى كه واشنگتن مصمم به حفظ اشغال بى پايان عراق باشد برخى از همسايگان آن از ورود به هرگونه بحث و مذاكره اى اكراه دارند. به همين جهت، در سال ،۲۰۰۹ پس از اعلام تصميم آمريكا براى خروج از عراق، بايد كنفرانسى منطقه اى به منظور پيشبرد ثبات منطقه، كنترل گسترده تر، ساير ترتيبات امنيتى و تحولات اقتصادى منطقه اى برگزار بشود. همه اين موارد خطرات اجتناب ناپذير ناشى از خروج آمريكا را كاهش مى دهد.
از آنجا كه همسايگان عراق در برابر مناقشات شديد قومى و مذهبى نشأت گرفته از عراق آسيب پذير هستند، همه آنها بنا به دلايل مختلف مايل به همكارى هستند. كشورهاى دور عرب مانند مصر، مراكش و الجزاير نيز احتمالاً در اين كنفرانس شركت خواهند كرد و شايد برخى از آنها مايل باشند كه در صورت پايان اشغال، نيروهاى حافظ صلح به عراق بفرستند. علاوه بر اين، بايد يك برنامه بازتوانى منطقه اى براى كمك به بهبود اوضاع عراق و برداشتن بار سنگين ميزبانى از بيش از ۲ ميليون پناهنده عراقى از دوش سوريه و اردن انديشيده شود.
هدف كلى راهبرد جامع آمريكا براى جبران اشتباهات سال هاى اخير بايد آرام كردن خاورميانه باشد، نه ملتهب ساختن آن. «دوران تك قطبى» كه هواداران دولت بوش پدر پس از سقوط اتحاد جماهير شوروى از آن سخن گفتند نتوانسته است سياستى مبتنى بر استفاده يكجانبه از زور، تهديدات نظامى و توجيه اشغال به عنوان دموكراتيزاسيون ايجاد كند. همه اين موارد سبب ايجاد و افزايش تنش شد، نفرت هاى ضد استعمارى را تغذيه كرد و افراط گرايى را دامن زد. ثبات طولانى مدت خاورميانه در برابر خطرى فزاينده قرار گرفته است.
پايان جنگ عراق اولين گام براى آرام سازى خاورميانه است اما به اتخاذ اقداماتى ديگر نيز نياز است. به سود آمريكا است كه ايران را به مذاكراتى جدى، هم درباره امنيت منطقه اى و هم پيرامون مسئله هسته اى ترغيب كند. اما تازمانى كه واشنگتن بهاى مشاركت در اين گفت وگو را گرفتن امتيازاتى از ايران تعيين مى كند چنين مذاكراتى غير محتمل است. تهديد به استفاده از زور عليه ايران نيز نتيجه معكوس دارد.
جنگ عراق را عجولانه آغاز كرديم اما بايد مسئولانه دخالت مان را در آن پايان دهيم. پايان اين جنگ يك امر ضرورى است. در غير اين صورت، گزينه بعدى ناتوانى در سياستگذارى و ادامه جنگ است كه زيانى تاريخى براى آمريكا خواهد داشت.
منبع: واشنگتن پست
تجديد حيات كمونيسم در آلمان
354528.jpg
خيزش حزب چپ در آلمان سياست اين كشور را به سرعت تغيير مى دهد و رقباى سرسخت سياسى آن را وادار به اتحاد و همگرايى در برابر اين حزب كرده است. رأى دهندگان آلمانى به مدت دو دهه انتخاب نسبتاً ساده اى داشتند و از ميان دو اردوگاه راست ميانه يا چپ ميانه يكى را برمى گزيدند. اين رأى دهندگان اگر خواهان دولتى راستگرا و ماليات هاى پائين بودند به دموكرات مسيحى هاى محافظه كار و متحدان سنتى آنها، ليبرال دموكرات هاى آزاد رأى مى دادند. اگر به چپ متمايل مى شدند، سوسيال دموكرات ها و سبزها را انتخاب مى كردند.
اما با خيزش چپ به عنوان يك نيروى قوى سياسى در غرب آلمان همه چيز تغيير كرده است. انتخابات منطقه اى در ناحيه هسه، ساكسونى سفلى و هامبورگ چشم انداز سياسى آلمان را از يك سيستم ۴ حزبى به يك سيستم ۵ حزبى تغيير داده است. به همين جهت، پيش بينى آينده سياسى آلمان دشوارتر شده و احزاب به ايده اتحاد نيروها براى مقابله با چپ ها و ايجاد دولت هاى محلى كارآمد روى آورده اند.روزنامه چپ گراى «دى تاگس سايتونگ» مى نويسد: «از مدت ها پيش اين ضرورت احساس شده كه احزاب كوچك در آستانه انتخابات سراسرى ۲۰۰۹ در جايگاه و سياست هاى خود تجديد نظر كنند.» اين رويكرد براى احزاب بزرگ نيز ضرورى است، زيرا اگر هيچ يك از آنها قادر به كسب اكثريت آرا نشوند و نتوانند به عنوان حزب حاكم خود را معرفى كنند بار ديگر آلمان بايد به تشكيل دولتى ائتلافى روى آورد كه اين مسئله به سود آلمان و گروه هاى سياسى آن كشور نخواهد بود.
احزاب، مذاكرات براى ايجاد طيف ها و ائتلاف هاى جديد را آغاز كرده اند. براى نمونه، در هامبورگ، دموكرات مسيحى ها سرگرم گفت و گو با سبزها براى ايجاد يك ائتلاف تازه هستند كه اين نخستين ائتلاف اين دو حزب در تاريخ سياسى آلمان است.
روزنامه فرانكفورتر آلگماينه سايتونگ نوشته اين اقدام نشانه جدايى احتمالى سبزها از اردوگاه چپ و پيوستن آنها به راستگرايان ميانه است. آنچه كه اين فرضيه را كاملاً تأييد مى كند، تمايل اوسوالد متزگر عضو برجسته سبزها براى ترك سبزها و الحاق به دموكرات مسيحى ها است.
اين چرخش ها عمدتاً ناشى از قدرت گرفتن حزب چپ و احتمال ورود آن به دولت آينده آلمان است. با توجه به تصورات و خاطرات ناخوشايند آلمان ها از دوران كمونيسم كه چپ هاى امروز بازمانده آنها هستند، احزاب سياسى اين كشور در انديشه ايجاد سدى براى پس زدن چپ ها هستند.
روزنامه لس آنجلس تايمز در گزارش زير زمينه هاى بازگشت كمونيست هاى سابق به سياست آلمان و چشم انداز فعاليت آنها در اين كشور را بررسى كرده است:
نوزده سال پس از فرو ريختن ديوار برلين، حزب قديمى كمونيست آلمان شرقى در تدارك بازگشت است. كمونيست هاى سابق كه اين روزها با نام «چپ ها» شناخته مى شوند، با پرداختن به دغدغه هاى آلمانى ها درباره جهانى سازى، توزيع ثروت و كاهش خدمات رفاهى جاذبه خود را افزايش داده اند. حزب چپ پس از سال ها حاشيه نشينى، اينك توانسته است حمايت يك نفر از هر ۷ آلمانى را جلب كند، طورى كه طبق برخى نظرسنجى ها، چپ ها به سومين حزب محبوب اين كشور مبدل شده و از بازيگران مهم احتمالى در انتخابات فدرال در سال آينده خواهند بود.
بازگشت چپ ها، احزاب سياسى اصلى آلمان را حيرت زده كرده است. اين احزاب، كمونيست ها را به عنوان بقاياى جنگ سرد از حيز انتفاع ساقط مى دانستند و تا مدت ها با آنان به عنوان افراطى هايى رفتار مى كردند كه بايد از آنها دورى گزيد، اما چپ ها اكنون سيستم سياسى باثبات آلمان را متزلزل كرده و احتمال بازگشت به قدرت در چارچوب يك دولت ائتلافى را افزايش داده اند.
مانفرد گولنر رئيس انستيتوى تحقيقاتى فورزا، يك مؤسسه نظرسنجى بزرگ در آلمان مى گويد: «پس از اتحاد دو آلمان، بسيارى از نظرسنجى ها پيش بينى مى كرد كه كمونيست ها محو خواهند شد. تاكنون هرگز به اندازه امروز درباره آينده سياست آلمان نامطمئن نبوده ام.»
بسيارى از حاميان چپ ها در شرق آلمان زندگى مى كنند، يعنى در جايى كه مشكلات اقتصادى فراوانى وجود دارد و نوستالژى قوى نسبت به سال هاى حاكميت كونيست ها حاكم است. در هفته هاى گذشته، حزب چپ براى نخستين بار در انتخابات پارلمانى در ايالت هاى غربى هسه، ساكسونى سفلى و همچنين شهر هامبورگ كرسى هايى را تصاحب كرد.
قدرت گيرى غير منتظره چپ در هسه (كه فرانكفورت پايتخت اقتصادى آلمان در آنجا واقع است) منجر به ايجاد وضعيت پيچيده اى شده است، طورى كه هيچ يك از ديگر احزاب سياسى نتوانستند بدون حضور اين حزب، ائتلافى از اكثريت را تشكيل دهند. تحليلگران مى گويند امكان دارد اين سناريو در انتخابات احتمالى سپتامبر ۲۰۰۹ تكرار شود و بقاى آنگلا مركل صدر اعظم در رأس قدرت را دشوار سازد.
در حال حاضر، حس و حال چپ ها در مقر حزب شان در برلين حاكى از نوعى حيرت و منگى است. مقر آنها همان ساختمانى است كه حزب كمونيست آلمان تا پيش از قدرت گرفتن نازى ها در سال ۱۹۳۳ در آنجا مستقر بود. رهبران چپ پس از چند سال عزلت و به تمسخر گرفته شدن اينك به عنوان يك نيروى سياسى جدى نگريسته مى شوند. اما حتى آنها نيز مطمئن نيستند كه تا كجا پيش خواهند رفت و آيا موفقيت اخيرشان تنها يك خوشى زودگذر است.
ديتمار بارچ دبيركل حزب چپ و عضو پارلمان اذعان كرد: «نتيجه نهايى هنوز محل سؤال است. ما در انتخابات اخير موفقيتى بسيار قوى داشتيم، اما مسئله اين است كه اين موفقيت تا كى ادامه خواهد داشت.»از سال ،۲۰۰۵ آلمان تحت حاكميت ائتلافى از دو حزب بزرگ دموكرات مسيحى و سوسيال دموكرات بوده است كه آلمانى ها آن را «ائتلاف بزرگ» مى نامند. ايجاد اين ائتلاف زمانى اجتناب ناپذير شد كه حزب چپ ۹ درصد از آراى انتخابات سراسرى را از آن خود كرد و هيچ يك از احزاب بزرگ نتوانستند به حزب حاكم مبدل شوند.اين دولت ائتلافى چندان كارآمد نبوده و دو طرف را بر آن داشته كه در راستاى تقلا براى تقسيم قدرت، از اصرار بر بسيارى از برنامه هاى خود دست بردارند. ذينفع اصلى اين اختلافات حزب چپ بوده كه توانسته است به عنوان مهمترين گروه اپوزيسيون اين خلأ را پر كند. بارچ گفت: «ائتلاف بزرگ چيز خوبى براى توسعه حزب ما بود.»
اما بزرگترين بازنده سوسيال دموكرات ها بوده اند كه ميزان محبوبيت آنها بشدت افت كرده است. اين حزب همواره قدرت خود را از اتحاديه هاى كارگرى و ساير گروه هاى حامى دولت رفاه گرفته است، اما زمانى كه گرهارد شرودر آخرين صدر اعظم سوسياليست دموكرات كاهش مزاياى بازنشستگى و بيكارى را در سال ۲۰۰۳ تصويب كرد، رويگردانى آلمانى ها از چپ ها تسريع شد.
گرو نوگباور استاد علوم سياسى دانشگاه آزاد برلين اظهار داشت: «در حال حاضر سوسيال دموكرات ها بسيار بد عمل مى كنند. حال و هواى عمومى در آلمان بسيار بد است. مردم تصور مى كنند كه از جهانى سازى نفع نمى برند، بلكه از آن رنج مى برند. آنها فكر مى كنند كه كارشان را از دست مى دهند.»
اين تصورات درحالى است كه از سال ،۲۰۰۵ شمار بيكاران آلمانى بيش از يك پنجم كاهش يافته است.
با وجودى كه سوسيال دموكرات ها مى گويند كه هرگز در سطح ملى با چپ ها ائتلاف نمى كنند، اما تحليلگران آن را باور ندارند.
نوگباور افزود: «در طولانى مدت ائتلاف سوسيال دموكرات ها با چپ اجتناب ناپذير است. آنان نمى توانند از اين امر صرف نظر كنند.»رويكرد فعلى سوسيال دموكرات ها درباره عدم تمايل به ائتلاف با چپ ها بيانگر آن است كه چگونه برچسب كمونيست بودن هنوز هم بسيارى از آلمانى ها بويژه در بخش هاى غربى كشور را بيزار مى كند.
چپ خواستار احيا و بازگرداندن كامل آن دسته از مزايا و كمك هاى رفاهى است كه در سال هاى اخير قطع شده است: كاهش هفته كارى، حداقل دستمزد ملى و «ماليات ثروت» بر دارايى هاى شخصى ثروتمندان. چپ ها خود را جايگزينى براى «كاپيتاليسم لجام گسيخته» مى دانند. رهبران اين حزب اگرچه در سال گذشته، در مانيفستى استالين را به دليل «سوء استفاده جنايتكارانه از سوسياليسم» محكوم كردند، اما بابت اقدامات گذشته و سوابق كمونيست ها عذرخواهى نمى كنند.
در سياست خارجى نيز حزب چپ خواستار برقرارى روابط نزديك تر با كوبا و ونزوئلا است و موضع تندى در برابر آمريكاى «امپرياليست» دارد.
منتقدان هشدار مى دهند چپ اگر به قدرت برسد، ماليات هاى سنگينى براى ثروتمندان وضع مى كند و نيروهاى نظامى آلمان را از عمليات هاى بين المللى از جمله عمليات هاى حفاظت صلح در افغانستان، لبنان و آفريقا فرا مى خواند. آندرياس شوكنهوف معاون پارلمانى دموكرات مسيحى ها، چپ را به نداشتن برنامه اى واقعى براى حكومت متهم كرده است.وى گفته وظيفه ساير احزاب آلمان اين است كه چپ ها را طرد كنند، يعنى همان شيوه اى كه در قبال نئونازى ها در پيش گرفته اند.
شوكنهوف اظهار داشت: «آنها همواره كارشكنى مى كنند و دست به اعتراض مى زنند. اين يك رويكرد پوپوليستى و عوام فريبانه است. آنها مى خواهند هرگونه تغيير سياسى در سيستم ما را متوجه جهانى سازى كنند. آنان خارج از طيف دموكراتيكى هستند كه ما تاكنون با آن پيش آمده ايم.»تهديداتى كه سايه به سايه چپ ها را دنبال مى كند، اتهامات و شواهدى دال بر رويكرد دوستانه برخى رهبران اين حزب نسبت به پليس مخفى آلمان شرقى (Stasi) است. ترديدها در اين باره زمانى بيشتر شد كه اخيراً كريستيل واگنر از اعضاى حزب چپ در پارلمان ساكسونى سفلى به يك شبكه تلويزيونى گفت كه پليس مخفى آلمان شرقى در مقابله با «نيروهاى انفعالى» عملكرد خوبى داشت. او همچنين مدعى شد كه ديوار برلين براى جلوگيرى از ورود اهالى آلمان غربى به آلمان شرقى ايجاد شده بود نه براى ممانعت از ورود شرقى ها به غرب آلمان. چند روز بعد واگنر وادار به استعفا شد.
بارچ دبيركل چپ مى گويد كه رفع چنين ترديدهايى بايد به ديگران واگذار شود. او گفت: ما بايد يك حزب جدى باشيم. ما متعهد به يك شيوه دموكراتيك در عملكردمان هستيم. به اعتقاد ما، تغيير در جامعه تنها از طريق دموكراسى امكانپذير است، نه از طريق «اما»ها، «و» ها و «اگر»ها.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |