|
به ياد شهيد حسين خرازى
صبر پيشه كنيد كه دنيا فانى ا ست
|
|
|
حسين ابوالفتحى
گاهى اين پرسش پيش مى آيد كه وصيت نامه شهدا به چه كار مى آيد شايد اين سؤال در ابتدا پرسش نابجايى باشد، اما اگر عميق به آن بنگريم و بينديشيم خواهيم فهميد كه در نفس پرسش اشكالى بر آن وارد نيست و چقدر خوب است اگر عاقلان اين گونه پرسش ها را گاهى براى خود و ديگران مطرح كنند و با شور و علاقه دنبال پاسخ آن باشند. به راستى وصيت نامه شهدا چه كاركردى مى تواند داشته باشد در پاسخ به اين سؤال از چند دريچه مى توان وارد شد. نخست اين كه جهان بينى شهيد در زمان حيات نسبت به خدا، مقدسات، وطن و تمامى شئونات زندگى چگونه بوده است، دوم اين كه براى چه خود را در معرض شهادت قرار داده است سوم، اين كه اساساً شهيد در اسلام به چه كسانى مى گويند (اين را مى شود از توضيحات برخى وصيت نامه ها دانست) و آنان حاضرند براى دين چه كار كنند و دلايل بيشمارى كه مى شود آنها را پشت هم آورد. شهيد حسين خرازى يكى از همان شهدايى است كه نه تنها در زمان حضورش بسيار تأثير گذار در عرصه انقلاب و مسلمانان بود بلكه از آن روزگار كه به شهادت رسيد، طريق او جاودان مانده است. وصيتنامه اين شهيد به راستى مانند چراغ هدايت است كه مى توان هنگام تزلزل به آن نگريست و تجديد ميعادى با يگانه عالم هستى ايجاد كرد. او در وصيتنامه اش مى نويسد:
بسم رب الصديقين خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام
ما لشگر امام حسين (ع) هستيم و حسين وار هم بايد بجنگيم. اگر بخواهيم قبر شش گوشه امام حسين(ع) را در آغوش بگيريم، كلامى و دعايى جز اين نبايد داشته باشيم «الهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد». اگر در پيروزى خودمان را دخيل بدانيم اين حجاب است براى ما و اين شايد انكار خداست. اگر براى خدا مى جنگيد احتياج ندارد به من يا ديگران گزارش كنيد. گزارش را نگه داريد براى قيامت. اگر كار براى خداست گفتنش براى چيست در مشكلات است كه انسان ها آزمايش مى شوند، صبر پيشه كنيد كه دنيا فانى است و ما معتقد به معاد هستيم. هر چه كه مى كشيم و هر چه كه بر سرمان مى آيد از نافرمانى خداست و همه ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد. سهل انگارى و سستى در اعمال عبادى تأثير نامطلوبى بر پيروزى ها دارد. همه ما موظفيم و مكلفيم با وجود همه نارسايى ها بنا به فرمان رهبرى جنگ را به همين شدت و با منتهاى قدرت ادامه بدهيم زيرا ما بنابر احساس وظيفه شرعى مى جنگيم نه به قصد تنها پيروزى. همواره قصدمان اين باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داريم و شهدا را به عنوان يك الگو در نظر داشته باشيم كه شهدا راه شان راه انبياست و پاسداران واقعى هستند كه در اين راه شهيد شدند. من علاقه مندم كه با بى آلايشى تمام، هميشه در ميان بسيجى ها باشم و به درد دل آنها برسم. از مردم مى خواهم پشتيبان ولايت فقيه باشند. راه شهداى ما راه حق است اول مى خواهم آنها مرا بخشيده و شفاعت من را در روز جزا كنند و از خدا مى خواهم كه ادامه دهنده راه آنها باشم. آنهايى كه با بودن شان و زندگى شان به ما درس ايثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتن شان درس عشق به ما آموختند. از مسئولين عزيز و مردم حزب اللهى مى خواهم كه در مقابل آن افرادى كه نتوانستند از طريق عقيده مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور از طريق ديگرى دست به مبارزه از طريق اشاعه فساد و فحشا و بى حجابى زده اند در مقابل آنها ايستادگى كنند و با جديت كامل جلو اين فسادها را بگيرند. استغفرالله، خدايا امان از تاريكى و تنگى و فشار قبر و سؤال نكير و منكر در روز محشر و قيامت. به فريادم برس. خدايا دلشكسته و مضطربم. صاحب پيروزى و موفقيت تو را مى دانم و بس و بر تو توكل دارم. خدايا تا زمان عمليات فاصله اى نيست. خدايا به قول امام خمينى (ره) تو فرمانده كل قوا هستى، خودت رزمندگان را پيروز گردان و شر صدام كافر را از سر مسلمانان بكن. خدايا از مال دنيا چيزى ندارم، خدايا تو خود توبه مرا قبول كن و از فيض عظماى شهادت نصيب و بهره مندم ساز. از تو طلب مغفرت و عفو دارم. والسلام. حسين خرازى ۱۳۶۵/۱۰/۱
* شهيد خرازى فرزند ايمان حسين در يكى از روزهاى سال ۱۳۳۶ در اصفهان به جهان پاى گذاشت. بستر خانواده حسين آن روزها به گونه اى بود كه ايمان در آن حرف نخست را مى زد و اين چنين بود كه نام نيكوى مولاى او را بر او نهادند و نامش شد «حسين». «مسجد سيد» واقع در محله كوى كلم مسجدى بود كه روزگار نونهالى و نوجوانى «حسين» به همراه پدرش در آنجا گذشت و در همانجا هم بود كه آموخت اسلام چگونه دينى است و به راستى حسين(ع)چگونه مى تواند به درستى چراغ هدايت انسان ها باشد. در سال ۵۵ پس از اخذ ديپلم اين دلاور را به زور به جنگ «ظفار» (عمان) فرستادند. او در پاسخ به اين حركت گفت: اين سفر معصيت است و بايد نماز را در اين جنگ كامل خواند. پس از پيروزى انقلاب اسلامى اما ديگر حاج حسين اين گونه نبود او با جان و دل به عمق ايمان اسلامى غور كرد و توانست آئينه اى بزرگ بر تارك انقلاب به نگارش درآورد. * خودم را براى شهيد شدن آماده كرده ام شهدا پيش از آن كه به لقا الله بپيوندند انگار احساسى به آنها دست مى داد كه به تبع آن احساس درمى يافتند كه انگار روح شان در حال آزادى است. شهيد حسين خرازى دلاور مرد ميدان عمل و كارزار جنگ نيز اين چنين بود. حسين پيش از عمليات «خيبر» به دوستانش گفته بود كه «خودم را براى شهيد شدن آماده كرده ام» البته همين جمله نيز بسيار جاى تأمل دارد كه يك انسان خاكى چگونه مى تواند دريابد كه اتفاقى عظيم براى او خواهد افتاد. شهيد حسين خرازى انگار دريافته بود كه اين عمليات، عمليات آخر است. در عمليات خيبر دشمن بعث منطقه را به طور كامل با انواع و اقسام وسايل سبك و سنگين جنگى تحت اختيار قرار داده بود و حتى به بمب شيميايى هم متوسل شده بود. در اين كارزار و گير و دار ابتدا شهيد، حلاج وار ابتدا براى خواندن نماز عشق دست راستش را در راه خدا ايثار كرد و همان گونه كه در نماز عشق آمده، اين نماز با وضوى خون عاشق خوانده مى شود. شهيد حسين خرازى پس از هديه دست راستش به اسلام و انقلاب به بيمارستان يزد انتقال يافت. شهيد حسين خرازى رازى ميان سينه داشت كه به گفته مادرش فقط آن را با ايشان در ميان نهاده بود. مادرش نقل مى كند كه حسين شبى در خواب ديده بود كه ملائك پيش او آمده اند و از او پرسيده بودند خيال آمدن دارى يا ماندن و او گفته بود فعلاً ميل ماندن دارم تا با آخرين توان در راه دين خدا وظيفه ام را انجام دهم. هشتم اسفندماه ۱۳۶۵ غذاى رزمندگان خط مقدم نرسيده بود و به ظاهر ماشين در بين راه بر اثر تركش متوقف شده بود. حاج حسين خرازى از اين بابت بسيار نگران بود و سعى كرد با ماشينى به سمت ماشين غذاى رزمندگان برود. وقتى از سنگر بيرون آمد بر اثر اصابت تركش به پشت سر و گردنش به خواندن نماز عشق رفت. او آخرين كالايى كه داشت به درگاه خدا تقديم كرد. رهبر معظم انقلاب پيام تسليتى براى شهادت حسين خرازى ارسال كردند كه مى خوانيم بسم الله الرحمن الرحيم سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازى به لقاءالله شتافت و با ذخيره اى از ايمان و تقوا و تلاش شبانه روزى براى خدا و نبردى بى امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و به آسمان رحمت الهى فرود آمد. او كه در طول شش سال جنگ قله هايى از شرف و افتخار را فتح كرده بود اينك به قله رفيع شهادت دست يافته است و او كه زمانى «هل من ناصر ينصرنى» را با تمام وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش امام «حسين» نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين (ع) عاشقانه به سوى ديار محبوب تاخت پيش از ديگران به منزل رسيده و به فيض ديدار نايل آمده است. آرى او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشيدن شربت شهادت، سبكبال در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگى و سرنوشت اين شهيد عزيز و هزاران نفس طيبه اى كه در اين وادى قدم زده اند صفحه اى درخشنده از تاريخ اين ملت است. ملتى كه در راه اجراى احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و نبرد با مستكبرين عزيزترين سرمايه خود را نثار مى كنند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگى هاى مادى زده پاى در ميدان فداكارى نهاده و با همه توان مبارزه مى كنند و جان بر سر اين كار مى گذارند. چنين ملتى بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو درخواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و شش سال تحمل جنگ تحميلى نشانه هاى اين فرجام مبارك را مشاهده مى كنيم و يقيناً نصرت الهى در انتظار اين ملت مؤمن و در مبارزه ايثارگر است.»
|