|
|
|
بازخوانى پرونده جنايى
|
|
|
|
|
|
|
بازخوانى پرونده جنايى
عاشق جنايتكار
|
|
|
] محمد غمخوار[
نيمه شب ۲۸ ارديبهشت سال ۱۳۵۷ فريادهاى زوج جوانى در منطقه جنوب تهران، خواب شبانه اهالى را آشفته كرد. آنها به محض خروج از خانه هايشان با شعله هاى آتش كه از آپارتمانى زبانه مى كشيد روبه رو شدند. همان موقع يكى از اهالى موضوع را به آتش نشانى و پليس اطلاع داد. دقايقى بعد صداى آژير خودروهاى آتش نشانى و ژاندارمرى سكوت محله هاى اطراف را شكست. دقايقى پس از مهار آتش، پيكر نيمه سوخته زوج جوان به بيمارستان منتقل شد. روز بعد نيز خانواده مصدومان با مراجعه به كلانترى اعلام كردند آتش سوزى عمدى بوده است. پس از طرح اين شكايت، بازپرس پرونده، از مأموران خواست درباره حادثه تحقيق كنند. آنها هنگام بررسى خانه مورد نظر يك گالن چهار ليترى حاوى مقدارى بنزين و چند تكه چوب آغشته به بنزين را در پشت بام خانه كشف كردند. همين شواهد كافى بود كه پليس اطمينان يابد زوج جوان قربانى توطئه شومى شده اند. مأموران در ادامه براى تحقيقات بيشتر راهى بيمارستان شده و به تحقيق از «مه لقا» ـ ۲۲ ساله ـ كه بشدت سوخته بود ، پرداختند. او نيز ادعاهايى مطرح كرد كه روند رسيدگى به پرونده را به مرحله تازه اى كشاند. او درباره شب حادثه گفت: از حدود دو سال قبل مرد جوانى به نام «محمدرضا» كه زن و فرزند دارد، به خاطر دوستى با برادرم به خانه ما رفت و آمد داشت. تا اين كه در كمال ناباورى به من ابراز علاقه كرد. او يك روز به خانه ما آمد و پيشنهاد داد از همسرم جدا شوم و با او ازدواج كنم. من كه به زندگى ام علاقه مند بودم با اين درخواست بشدت مخالفت كردم. بدين ترتيب از زمانى كه با جواب رد من روبه رو شد مزاحمت هايش آغاز شد. رفتارهاى زشت و غيرقابل تحمل او آرامش ز ندگى ام را سلب كرده بود. حتى براى خريد هم مى ترسيدم از خانه بيرون بروم. از سوى ديگر به دليل اين كه احتمال مى دادم آتش عشق او به مرور زمان سرد شود موضوع را با شوهر و خانواده ام نيز در ميان نگذاشتم. شب حادثه خواب بوديم كه ناگهان محمدرضا را ديدم كه از پنجره بالكن رو به خيابان وارد اتاق خواب ما شد. در يك چشم به هم زدن او با پاشيدن بنزين به لحاف و تشك آنجا را به آتش كشيد. اقدام او آنقدر سريع بود كه ما نتوانستيم هيچ واكنشى نشان دهيم. با طرح اين ادعا تجسس هاى پليسى براى شناسايى «محمدرضا» آغاز و پاتوق هاى او را تحت نظر گرفتند. اما هيچ اثرى از جنايتكار فرارى در دست نبود. تحقيقات ادامه داشت كه «مه لقا» به دليل شدت سوختگى جان باخت و همسرش پرويز هم فلج شد. در جريان پيروزى انقلاب اسلامى و همزمان با آتش گرفتن اداره آگاهى پرونده اين جنايت نيز ميان پرونده هاى ديگر خاكستر شد. اما يك سال بعد خانواده زن جوان با مراجعه به دادسراى تهران شكايت جديدى را عليه قاتل دخترشان مطرح كردند. با اين شكايت بازپرس جنايى پرونده اى در اين رابطه تشكيل و دستور دستگيرى متهم را صادر كرد. اما به دليل از بين رفتن سرنخ ها تحقيقات پليسى با بن بست روبه رو شد. سرانجام متهم به صورت غيابى محاكمه و به اعدام محكوم شد. قاضى شعبه ۵۰۱ دادگاه عمومى تهران نيز در رأى خود آورد: «با توجه به اعلام نظر پزشكى قانونى كه مرگ «مه لقا» را ناشى از آتش سوزى دانسته و نظر به اين كه سه شاهد در بازجويى هاى پليسى ادعا كرده بودند با چشم خود «محمد» را هنگام ورود به خانه قربانيان ديده اند و همچنين اظهارات مقتول كه قبل از مرگش عامل حادثه را معرفى كرده بود، محمد ـ متهم فرارى ـ به قصاص نفس با پرداخت تفاضل ديه از سوى اولياى دم ـ محكوم مى شود.» حكم اعدام نيز از سوى قضات شعبه ۲۰ ديوان عالى كشور تأييد شد. پرونده سال ۷۹ براى اجراى حكم به شعبه اجراى احكام دادسراى شميران فرستاده شد اما به دليل اين كه همچنان ردى از قاتل فرارى نبود پرونده در بايگانى ماند. اما پس از سه سال اين پرونده در جريان حادثه اى دوباره به جريان افتاد. تراكم پرونده در شعبه اجراى احكام دادسرا باعث شد «دارا حق بين » داديار وقت شعبه ۱۱ دادسرا از سوى سرپرست دادسرا به آن شعبه مأمور شود. او در جريان بررسى پرونده ها به اين پرونده قطور برخورد كرد كه با گذشت ۲۶ سال بى نتيجه مانده بود. با بررسى هاى داديار، رسيدگى به اين پرونده دوباره از سر گرفته شد. تا اين كه در تحقيقات ويژه پليسى ردى از «محمد» در اصفهان به دست آمد. بلافاصله گروهى از مأموران راهى اصفهان شده و يك مرد كه مشخصاتش شباهت زيادى به قاتل داشت را دستگير كردند. اما او در بازجويى ها منكر اتهامش شد. از سوى ديگر كارشناسان تشخيص هويت پليس آگاهى هم پس از بررسى چهره متهم دستگير شده و تطبيق آن با تنها عكسى كه از قاتل فرارى در دست بود اعلام كردند شباهت هاى كمى در چهره دو مرد وجود دارد. اين بار داديار پرونده از اداره ثبت احوال كمك خواست. بدين ترتيب مشخص شد، فردى با مشخصات قاتل فرارى در سراوان زندگى مى كند. بنابراين كارآگاهان راهى اين شهرستان شده و پس از ۲۶ سال قاتل فرارى را دستگير كردند. وى پس از انتقال به دادسرا پس از ۲۶ سال خاطره تلخ آن شب را مرور كرد. او درباره جنايت به داديار «حق بين» گفت: عشق «مه لقا» ديوانه ام كرده بود اما وقتى متوجه شدم او قصد جدايى از همسرش و ازدواج با من را ندارد تصميم گرفتم او را بترسانم. باور كنيد فكر نمى كردم دستم به خون بى گناهى آلوده شود. آن شب در حالى كه عصبانى بودم يك گالن بنزين و چند تكه چوب برداشتم. حوالى خانه آنها نردبان كارگران يك ساختمان نيمه ساز را برداشته و با آن خودم را به پشت بام رساندم. از بالكن «مه لقا» را ديدم. نمى دانستم شوهرش هم در آن اتاق است. بنزين را روى لحاف پاشيده و مشعل را روى او انداختم. بعد هم فرار كردم. سه روز بعد وقتى پى بردم مأموران دنبالم هستند به زاهدان گريخته و پس از آشنايى با زنى ازدواج كردم. بعد از شناسايى قاتل و چاپ خبر در روزنامه ها، خانواده مقتول نيز شناسايى شدند. آنها ابتدا خواستار قصاص محمد شدند اما با تلاش هاى داديار پرونده اولياى دم سرانجام از قصاص قاتل فرزندشان گذشت كردند. دادگاه نيز عامل قتل را روانه زندان كرد.
|
|
|
|
|
ارثيه جنجالى مرد تاجر
|
|
|
] حميده گودرزى[
راز ناپديد شدن اسناد ملكى تاجر سرشناس پنج سال پس از مرگش هنگام تقسيم دارايى او فاش شد. چندى قبل مرد ميانسالى با مراجعه به شعبه يازدهم دادسراى شهر رى به بازپرس «نوفرستى» گفت: به تازگى متوجه شده ام افرادى با اسناد جعلى، قطعه زمينى را كه از پدرم به ارث رسيده بود فروخته اند. وى درحالى كه خواستار شناسايى و دستگيرى متهمان بود، در اين باره گفت: پدرم از تجار سرشناس بازار بود. حاصل زندگى مشتركش با مادرم نيز ۳ پسر و يك دختر بود. حدود ۴۰ سال قبل يك قطعه زمين ۵۰ هزار مترى - با كاربرى مسكونى - در منطقه قرچك خريدارى كرد. چند سال بعد اسناد بخشى از اموال و دارايى اش را به نام همسر و فرزندانش منتقل كرد. او قطعه زمين ۵۰ هزار مترى را نيز پس از تفكيك در قطعات ۲۰۰ و ۳۰۰ مترى به نام من و دو برادرم منتقل كرد. اما من و اعضاى خانواده ام به دليل احترام خاصى كه براى پدرم قائل بوديم، هيچ گاه به سراغ ملك و املاك مان نرفتيم. به همين خاطر تمام امور نيز در اختيار پدرم بود. پس از پايان تحصيلات مان من در يك شركت دولتى مشغول به كار شدم، برادر ديگرم نيز يك شركت خصوصى تأسيس كرد و برادر كوچكم نيز در حجره پدرم مشغول به كار شد. تا اين كه پنج سال قبل پدرمان بر اثر بيمارى قلبى جان سپرد. مرگ پدرم به قدرى براى ما تلخ و دردآور بود كه در اين مدت به هيچ عنوان به تقسيم ارثيه فكر نمى كرديم تا اين كه چندى قبل به توصيه بزرگان فاميل تصميم گرفتيم سهم ارث مان را مشخص كنيم. از اين رو به سراغ محمود - يكى از دوستان و امين پدرم - رفته و از او خواستيم دراين باره كمك مان كند. بدين ترتيب پس از چند جلسه من و ساير اعضاى خانواده ام به محمود وكالت داديم با مراجعه به اداره ثبت و انجام كارهاى ادارى مربوطه اسناد املاك و دارايى هاى ديگر پدرمان را در اختيار ما قرار دهد. البته در اين مدت من و برادرانم چند قطعه از زمين ها را نيز به دليل مشكلات مالى فروخته بوديم. وقتى محمود به اداره ثبت مراجعه كرد، سند المثنى تعدادى از املاك پدرم را تهيه كرد ، متوجه شد كه ۳۰ فقره از اسناد زمين هايى كه پدرم به نام ما كرده بود، به طور مرموزى ناپديد شده است. بدين ترتيب ما به دنبال اسناد مفقود شده بوديم كه سه ماه قبل دريافتيم كلاهبرداران ناشناس در سال ۸۲ سند يك قطعه زمين بزرگ از ارثيه ام را جعل كرده و آن را به مبلغ هنگفتى فروخته اند. بازپرس پرونده پس از شنيدن اظهارات شاكى براى روشن شدن واقعيت، محمود وكيل خانواده مرد بازارى و فرهاد - خريدار زمين - را به دادسرا احضار كرد. فرهاد در جريان تحقيقات به بازپرس «نوفرستى» گفت: پدرم از افراد معتمد و سرشناس ورامين است، خودم نيز در زمينه خريد و فروش ملك فعاليت مى كنم. چندى قبل دو قطعه زمين از محمود خريدم. در همين راستا با يك بساز و بفروش كه همان نزديكى در حال ساختمان سازى بود، آشنا شدم. او نيز زمين شاكى پرونده را به من نشان داد و گفت: «اين زمين هم فروشى است.» مرد بساز و بفروش گفت: اين زمين متعلق به صاحب يك مسافرخانه در همدان است، اما اسنادش در اختيار من است تا برايش مشترى پيدا كنم. بدين ترتيب پس از استعلام از اداره ثبت، وقتى از اصالت زمين اطمينان پيدا كردم، از مرد بساز و بفروش خواستم تا اقدام هاى لازم براى خريد اين ملك را فراهم كند. او نيز گفت: چون صاحب ملك سالخورده است، ما بايد به ديدن او برويم. بدين ترتيب راهى مسافرخانه او در همدان شديم. پيرمرد هم يك قولنامه كه بين پدر شاكى پرونده و صاحب ملك امضا شده بود را نشانم داد. من هم با اطمينان كامل ملك را از او خريدم و پس از تصفيه حساب، سند را در يكى از دفترخانه هاى شهررى به نام خود منتقل كردم. فرهاد در ادامه گفت: وقتى از طريق شاكى پرونده از موضوع باخبر شدم، بلافاصله با فروشنده زمين تماس گرفتم. او نيز گفت: سال ها قبل زمانى كه در حجره مرد بازارى - صاحب اصلى زمين - مشغول كار بوده، زمين را از صاحب كارش خريده است. بازپرس نوفرستى هم در اين باره به خبرنگار ما گفت: در اين كه زمين با سند جعلى فروخته شده ، شكى نيست، چرا كه در بررسى اسنادى كه از فروشنده به دست آمده، مشخص شده جاعلان هيچ اطلاعاتى از مشخصات شاكى پرونده نداشته اند، به همين خاطر هم در فتوكپى شناسنامه، فقط نام، نام خانوادگى و نام پدر شاكى وجود دارد و مابقى مشخصات نيز اشتباه است. حال آن كه طبق گفته شاهدان، عكس موجود در فتوكپى شناسنامه شباهت زيادى با يكى از دوستان هم محلى شاكى پرونده دارد. هم اينك صاحب مسافرخانه و دلال هاى زمين براى تحقيقات بيشتر و روشن شدن واقعيت به دادسرا احضار شده اند تا ابهام هاى موجود در اين پرونده فاش شود.
|
|
|
|
|