|
نگاهى به يك پديده نئو استعمارى
جهانى شدن فرصت يا تهديد
|
|
|
رضا غلامى
با آن كه طى دو دهه اخير درباره پديده جهانى شدن صدها كتاب و مقاله پژوهشى و ترويجى در سراسر جهان و در سطوح و اشكال گوناگون منتشر شده و چند صد همايش و نشست براى آن برگزار گرديده است، صحبت از اين پديده هنوز از تازگى و اهميت فوق العاده برخوردار است. شايد مهم ترين نشانه براى برخوردارى اين موضوع از اهميت عدم توقف روند انتشار وسيع كتب و مقالات و همچنين برگزارى همايش ها و نشست هاى گوناگون درباره جهانى شدن در سراسر جهان باشد. در واقع، جهانى شدن (چه آن را يك پديده مثبت در نظر بگيريم و چه منفى) در ابتداى راه است و هنوز بسيارى از مردم در انتظار ظهور آثار جديد آن در زندگى خود هستند. شكل اغراق شده اى از اين تأثير را مى توان در خيال پردازى هاى فيلمسازان يا رمان نويسان غربى درباره آينده جهان مشاهده كرد كه خصوصاً در دهه گذشته جزو سوژه هاى رايج فيلم ها و رمان ها به شمار مى رفته است. گرچه بيش از حد بزرگ كردن پديده جهانى شدن و توصيف آن تحت عناوينى چون دهكده جهانى ديگر منطقى به نظر نمى رسد، ليكن جهانى شدن از جمله مباحثى است كه در مرحله نظر باقى نمانده و به سرعت واقعيت عينى خود را به همگان نشان داده است. به طورى كه امروزه اثبات جهانى شدن براى كودكان نيز كار دشوارى نيست. اگر بخواهيم جهانى شدن را خيلى ساده توضيح دهيم، بهترين روش صحبت كردن درباره علائم محسوس آن است. در حال حاضر، بخش عمده اى از مردم جهان به سهولت به شبكه اينترنت دسترسى دارند و حتى بايد گفت كه سر و كار داشتن با شبكه اينترنت به جزء لاينفك زندگى بخش قابل توجهى از مردم جهان تبديل شده است. اين شبكه كه كمتر از سه دهه از عمر آن مى گذرد، قادر است با بهره گيرى از فناورى هاى پيشرفته اطلاعاتى، علاوه بر ايجاد ارتباط لحظه اى ميان افراد در اقصى نقاط جهان، امكان تبادل حجم وسيعى از اطلاعات را ميان آنها فراهم كند. علاوه بر اين، امروزه شبكه اينترنت به يكى از وسايل رايج جهت معاملات اقتصادى، ارائه خدمات عمومى و خصوصى، آموزش و... بدل شده و با ايجاد دنياى تازه اى به نام دنياى مجازى صورت و قواعد زندگى را دستخوش تحولات وسيع و سريع ساخته است. از طرف ديگر، بايد به ظهور نزديك به ۱۵ نوع ماهواره و مهم ترين نوع آن يعنى ماهواره ارتباطاتى كه در سال ۱۹۵۷ شاهد پرتاب نخستين گونه از آن بوديم، اشاره داشت. ماهواره هاى ارتباطاتى يكى ديگر از ابزارهاى مهم در شكل گيرى پديده جهانى شدن هستند كه در حال حاضر از علائم مهم براى درك پديده جهانى شدن از سوى بخش قابل توجهى از مردم جهان به شمار مى روند. ماهواره هاى ارتباطاتى به مدد فناورى هاى پيشرفته اطلاعاتى و ارتباطاتى علاوه بر انتقال لحظه اى امواج مخابراتى به سراسر جهان و كمك فراوان به گسترش شبكه اينترنت، امواج هزاران شبكه راديويى و تلويزيونى را نيز به دوردست ترين نقاط منعكس مى كنند كه ازجمله مهم ترين كاركردهاى اين شبكه ها ارائه حجم وسيع اطلاعات به روز و متنوع از نقاط گوناگون جهان به نقاط ديگر است. همچنين، از ديگر علائم محسوس جهانى شدن، قدرت يافتن سازمان ها و مجامع جهانى و تحت الشعاع قرار گرفتن اختيار دولت ها به وسيله اين سازمان ها و مجامع مى باشد. بايد پذيرفت كه شكل گيرى سازمان ها و مجامع بين المللى گوناگون و امضاى دهها معاهده و قرارداد ميان اعضاى اين سازمان ها و مجامع، توأمان حقوق و تكاليفى را متوجه كشورها ساخته و به تبع آن، اختيارات دولت ها را براى تصميم گيرى هاى كلان با محدوديت هايى روبه رو ساخته است. يكى از سازمان هاى جهانى مهم كه در فرآيند جهانى شدن از نقشى كليدى برخوردار است، سازمان جهانى تجارت (WTO) است. اين سازمان كه هدف اصلى خود را كمك به توليدكنندگان كالا و خدمات، صادركنندگان و واردكنندگان و هدايت فعاليت هاى بازرگانى آنها براساس قواعد تجارت ميان بخش عمده اى از ملت ها ـ كه به تأييد اعضاى آن رسيده است ـ مى داند، سعى دارد تا ضمن ايجاد يك بازار بزرگ جهانى و بهره گيرى مناسب از صنعت جهانى ارتباطات زمينه رقابت آزاد اقتصادى را ميان ملت ها فراهم نمايد. تا اين تاريخ ۱۵۱ كشور با قبول و عملى ساختن شرايط اين سازمان به عضويت آن درآمده و ۳۱ كشور از جمله جمهورى اسلامى ايران و روسيه در انتظار عضويت در سازمان تجارت جهانى هستند. بايد توجه داشت كه علائم محسوس جهانى شدن به موارد بالا ختم نمى شود، ولى علائم فوق از بارزترين علائم جهانى شدن است كه توجه اجمالى به آنها درك جهانى شدن را به سادگى ممكن مى سازد. ماهيت و پيشينه جهانى شدن جهانى شدن به معناى مصطلح، از تلاش قدرت هاى برتر براى شكل گيرى يك ائتلاف بين المللى و پديد آمدن جامعه يكدست و مورد نظر جهانى و نيز فراهم شدن زمينه همكارى آحاد مردم جهان با يكديگر در چنين جامعه اى حكايت مى كند كه فناورى هاى پيشرفته اطلاعاتى و ارتباطاتى از نقشى اساسى در ايجاد آن برخوردارند. عمر جهانى شدن به معناى مصطلح و امروزى آن كمتر از سه دهه برآورد مى شود، هرچند زمينه فكرى ظهور پديده جهانى شدن را بايد اواخر قرن ۱۸ و اوايل قرن ۱۹ ميلادى و همزمان با انقلاب صنعتى و ظهور مدرنيته در غرب دانست. البته اين موضوع، به هيچ وجه نفى كننده سابقه چندين هزار ساله انديشه جهان شمولى و جهانگيرى به معناى مادى و معنوى در جهان اعم از غرب و شرق با عناوين و فلسفه هاى گوناگون اعم از مادى و الهى نيست. اگر بخواهيم درباره جهانى شدن قدرى عميق صحبت كنيم، ناگزير بايد ردپاى آن را در تحولات عصر رنسانس، سپس مدرنيسم و اصلى ترين ركن آن يعنى انديشه و نظام سرمايه دارى جست وجو كنيم. به قول گيدنز، جهانى شدن «مدرنيته بزرگ شده» است لذا بايد توجه داشت كه جهانى شدن ـ در هر سطحى ـ بيش از هر چيز مديون تحولات علمى و همچنين انقلاب صنعتى در جهان است و اين تحولات را نمى توان خارج از چارچوب مدرنيسم تحليل نمود. از طرف ديگر سرمايه دارى كه هم زمينه ساز توليد علم و انقلاب صنعتى گرديد و هم با انقلاب صنعتى و رشد فناورى به يكى از نظام هاى مسلط جهانى تبديل شد، ماهيتاً يك عنصر توسعه يابنده است كه حيات خود را تنها در فراهم شدن يك قلمروى جهانى جست وجو مى كند كه روزى در قالب استعمارگرى دنبال مى شد. بر اين اساس، جهانى شدن را نمى توان يك پديده طبيعى دانست كه ناخواسته در اواخر قرن بيستم خود را به مردم جهان عرضه كرده است، بلكه بايد بخش قابل توجهى از آن را نتيجه فشار نظام سرمايه دارى تلقى نمود كه در اين مقطع زمانى و به مدد پيشرفت صنعت جهانى ارتباطات فرصت ظهور يافته است. لزوم توجه به تفاوت ماهوى جهانى شدن و جهان شمولى دينى غالب اديان الهى خصوصاً دين اسلام خود را جهان شمول معرفى نموده اند. علاوه بر اين اسلام و خصوصاً مذهب تشيع از آرمان مقدسى مبنى بر جهانگير شدن اسلام و فراگير شدن ارزش هاى الهى و عدالت به واسطه ظهور حضرت ولى عصر(عج) فراوان صحبت كرده است به طورى كه انتظار فرج يكى از باورهاى اساسى مسلمانان جهان محسوب مى شود و پيروان ساير اديان نيز با برخى تفاوت نگرش ها به آن معتقدند. اما بايد توجه داشت كه براساس آنچه گذشت، وقتى از جهانى شدن به معناى امروزى و مصطلح صحبت مى كنيم، به هيچ وجه مرادمان جهان شمولى دينى يا تحقق آرمان جهانگير شدن اسلام نيست، چرا كه اين مفاهيم از ماهيت، عوامل و آثار كاملاً متفاوتى برخوردارند. جهانى شدن؛ فرصت يا تهديد امروزه رويكرد يكسانى نسبت به جهانى شدن وجود ندارد. برخى با ملاحظه ماهيت جهانى شدن و تولد آن از بطن مدرنيسم و نظام سرمايه دارى، آن را يكسره تهديد مى پندارند و معتقدند كه جهانى شدن پروژه اى است كه از سوى قدرت هاى غربى براى سلطه بيشتر بر جهان طراحى شده است. در مقابل، برخى ديگر كه البته ميان انديشه آنها و انديشه مدرنيسم مغايرت چندانى به چشم نمى خورد، جهانى شدن را يكسره فرصت مى دانند كه به شكل يك فرآيند طبيعى در جريان است و هر كس به ميزان توان خود از آن بهره مى برد اما سؤال اينجاست كه آيا اصولاً نگاه سياه يا سفيد داشتن به اين پديده منطقى است به نظر مى رسد حتى با اعتقاد به قرار داشتن جهانى شدن در امتداد مدرنيسم و نظام سرمايه دارى نيز نمى توان از نگاه سياه يا سفيد داشتن به اين پديده دفاع كرد. علاوه بر اين، تصور فرصت ساز بودن يك پديده لزوماً به منزله مثبت نگرى مطلق به آن پديده و همچنين تصور تهديدزا بودن آن نيز به منزله منفى نگرى محض به پديده مزبور نيست؛ چه بسا تهديداتى كه به دلايلى به فرصت تبديل مى شوند و فرصت هايى كه به تهديد. از طرف ديگر، بايد قبول كرد كه مطلع پيشرفت هاى علمى و فناورانه درجهان محصول گرايش به تفكر اومانيستى است، اما آيا مجموع پيشرفت ها در طول چند قرن اخير را بايد لزوماً در چنين چارچوب فكرى اى تحليل نمود همچنين بايد قبول كرد كه غرب كانون شكل گيرى و رشد علم و فناورى جديد بوده و قدرت هاى غربى از تسلط قابل توجهى بر عرصه هاى علمى و فناورانه برخوردار هستند، اما آيا مى توان پيشرفت هاى علمى و تحولات ناشى از آن مانند جهانى شدن را تماماً مديريت شده و غيرقابل نفوذ تلقى كرد بدون ترديد پاسخ به دو سؤال فوق براساس شواهد فراوان مثبت نيست. يكى از شواهد، مشاركت دانشمندان ديندار در پيشرفت هاى حاصل شده طى قرون اخير و ديگرى استفاده گسترده دينداران از محصول و نتايج پيشرفت هاى علمى و فناورانه به نفع انديشه الهى و دينى است. از طرف ديگر به قول فليپ لگرين جهانى شدن نمى تواند مسئول همه گناهان محسوس سرمايه دارى باشد. لذا در نظر گرفتن يك فرآيند نسبتاً طبيعى ناشى از پيشرفت علم و فناورى تحت عنوان جهانى شدن دور از واقعيت نيست. در چنين فرآيندى جهان ناخواسته و بدون نقشه اى از قبل طراحى شده كوچك و كوچك تر شده و نوعى يكپارچگى جهانى اتفاق مى افتد. با اين وجود، همان قدر كه مطلقاً غير طبيعى دانستن اين پديده منطقى نيست، بدون نقش دانستن قدرت هاى بزرگ در آن نيز قابل دفاع نيست. همان طور كه قبلاً اشاره شد، اصولاً نظام سرمايه دارى به طور ذاتى ميل به توسعه دارد و جهانى شدن بستر لازم را براى توسعه سرمايه دارى ايجاد كرده است؛ با اين ملاحظه كه در حال حاضر كمتر كسى به جهانى شدن همچون استعمارگرى نگاه مى كند. از طرفى ديگر، قدرت هاى بزرگ هم به جهت تسلط تاريخى بر علم و فناورى جديد و هم برخوردارى از قدرت و توانايى مادى در بهره گيرى از فرصت هاى جهانى شدن، بيش از ساير كشورها از جهانى شدن منتفع شده اند و حتى تلاش مى كنند اهداف سلطه گرانه خود را از اين طريق به جلو ببرند. لذا در اين شرايط مى توان از وجود پروژه اى صحبت كرد كه انگيزه آن فراهم كردن زمينه تحقق اهداف قدرت هاى بزرگ از طريق جهانى شدن است كه در زبان فارسى از آن به عنوان «جهانى سازى» ياد مى شود. ديويد هلد كه خود از موافقان مشهور جهانى شدن محسوب مى شود، در اين باره مى نويسد: به نظر تظاهركنندگان در جنوا، بارسلون، سياتل و داووس جهانى شدن پروژه اى است كه نخبگان سياسى و اقتصادى آن را اداره مى كنند، آن هم به نفع اقليتى از انسان ها. به عقيده آنها همين نخبه سالارى است كه جهانى شدن را پيش مى برد و سازماندهى مى كند، نخبه سالارى اى كه متمركز بر آمريكاست. از مهم ترين اين نهادها و شبكه ها مى توان به صندوق بين المللى پول، بانك جهانى، سازمان تجارت جهانى، گروه هفت و بانك بازپرداخت هاى بين المللى اشاره كرد. نهادهاى مديريت اقتصادى جهانى كه تحت سلطه گروه هاى ذى نفع و قدرتمند قرار دارند، هسته نظام وسيع تر حاكميت جهانى ليبرالى را تشكيل مى دهند كه جهان و مردمش را به انقياد فرمان هاى ايدئولوژى نئوليبرالى و سرمايه دارى شركتى جهان در مى آورد. براساس تحليلى كه ارائه شد، جهانى شدن يك پديده دو وجهى است. يك وجه كوچك آن طبيعى يا تحت كنترل تلقى مى شود و وجه بزرگ آن غيرطبيعى و برنامه ريزى شده محسوب مى گردد كه البته اين دو وجه را بايد روى هم افتاده يا داراى اشتراك دانست. در چنين شرايطى بايد عمده فرصت هاى جهانى شدن را به وجه طبيعى آن و عمده تهديدهاى آن را به وجه غيرطبيعى يا برنامه ريزى شده آن نسبت داد، هرچند وجه طبيعى اين پديده نيز به دلايل متعدد، كه به برخى از آنها قبلاً اشاره شد، خالى از تهديد نيست. امكان جهانى شدن يكى از مباحث جدى درباره جهانى شدن كه در سال هاى اخير مورد توجه قرار گرفته است، بحث از امكان جهانى شدن است. در واقع اين بحث از آنجا مطرح مى شود كه موانع موجود در سر راه جهانى شدن خصوصاً مقاومت هاى فرهنگى آينده جهانى شدن را با ترديد روبه رو كرده است تا جايى كه امروزه برخى از متفكران نظير پيتر برگر و هانتينگتون از جهانى شدن هاى متعدد صحبت مى كنند. براساس اين ديدگاه، از يك طرف مقاومت در برابر جهانى شدن و از طرف ديگر اجتناب ناپذير شدن آن، به علاوه نياز و ميل به جهانى شدن، ايده شكل گيرى جامعه جهانى واحد را به ايده شكل گيرى چند جامعه جهانى تبديل كرده است طبق آن اتحاديه هاى بزرگ جهانى اعم از چند مليتى يا دينى نمادى از جهانى شدن هاى بسيار محسوب مى شوند. اما در هر حال به نظر مى رسد پديده جهانى شدن هاى متعدد را نيز بايد در بطن جهانى شدن و نوع، سطح و يا مرتبه اى از آن دانست و از آن به هيچ وجه نبايد به عنوان روند معكوس جهانى شدن ياد كرد. همچنانكه در اين يادداشت نيز به هيچ وجه از «جهانى شدن صددرصد» سخن به ميان نيامده است. جهانى شدن، يك پديده چند بعدى يكى از موضوعات مهمى كه بايد درباره جهانى شدن مورد توجه قرار گيرد، موضوع چند بعدى بودن آن است. به بيانى دقيق تر، جهانى شدن از ابعاد گوناگونى چون فرهنگى، علمى، فناورانه، اقتصادى، حقوقى، سياسى و امنيتى برخوردار است كه هر يك بر ديگرى عميقاً تأثيرگذار است. بر اين اساس نمى توان در بحث علمى از جهانى شدن به تفكيك اين ابعاد از يكديگر دست زده و آن را به صورت كاملاً مجزا موردنظر قرار داد. البته اين موضوع به معناى عدم امكان مترتب دانستن يك بعد بر فاصله بعد ديگر نيست. براى نمونه، در مباحث جهانى شدن، به گمان بسيارى از نخبگان، اقتصاد قوه محركه جهانى شدن محسوب مى شود، ليكن در مقابل، عده زيادى معتقدند كه بدون شكل گيرى بستر فرهنگى امكان جهانى شدن اقتصاد و پيشرفت آن وجود ندارد. صرف نظر از موشكافى اين ديدگاه ها، اين موضوع مسلم است كه تأثير اقتصاد بر فرهنگ و فرهنگ بر اقتصاد به قدرى زياد است كه نمى توان اين دو و تهديدها و فرصت هاى مرتبط با آنها را مستقل از هم مورد مطالعه قرار داد. رويكردى كه امروز، در كشور ما وجود دارد. بزرگترين تهديد شرايط كشورها از جهات گوناگون در پديد آمدن فرصت ها و تهديدها نقش اساسى دارد. براى مثال كشورهايى كه از جهت اقتصادى از توان رقابت با كشورهاى پيشرفته بهره مندند، به طور طبيعى در صورت پيوستن به WTO از فرصت هاى بيشترى نسبت به كشورهايى كه از چنين توانى برخوردار نيستند، بهره مى برند و اين موضوع در موارد ديگرى نيز صادق است. از طرف ديگر اگر بخواهيم به سمت تهيه فهرستى از انواع تهديد ها و فرصت هايى كه براى بخش قابل توجهى از كشورها در حال توسعه باتفاوت هايى اندك فرصت يا تهديد تلقى مى شود، برويم، قطعاً با فهرستى مفصل روبه رو خواهيم شد. اما سؤال اينجاست كه كداميك از اين تهديد ها از ساير تهديد ها مهم تر و مخاطره آميزتر هستند به نظر مى رسد تضعيف فرهنگ و هويت ملى و دينى از مهم ترين تهديد هايى به شمار مى رود كه جهانى شدن در تمامى ابعاد در پديد آمدن آن تأثير گذار است. بايد توجه داشت كه درك اين تهديد چندان هم دشوار نيست. امروزه حتى با ملاحظه وجه طبيعى جهانى شدن، كشورها براى ترويج فرهنگ خود در جهان با يكديگر رقابت مى كنند و معمولاً دو دسته در اين رقابت ها پيروزند: دسته اول كشورهايى كه از قدرت اقتصادى و فناورانه قوى تر براى رواج فرهنگ خود بهره مندند و دسته دوم كشورهايى كه از مايه و محتواى فرهنگى قوى تر و جذاب تر برخوردار هستند. البته گاه دسته اول به دليل برخوردارى از قدرت برتر سخت افزارى و به مدد « جريان يكسويه اطلاعات » دسته دوم را به راحتى پشت سر گذاشته و به يكه تاز ميدان تبديل مى شوند. اگر بخواهيم اين تهديد را با ملاحظه وجه برنامه ريزى شده جهانى شدن مورد تحليل قرار دهيم، درك موضوع ساده تر خواهد بود. به قول سرژ لاتوش «جريانهاى فرهنگى به يك معنا از كشورهاى مركز صادر شده و به جهان نفوذ مى كنند. تصاوير، كلمات، ارزش هاى اخلاقى، ضوابط قضايى، قوانين سياسى و ملاك هاى صلاحيت از طريق رسانه ها (روزنامه ها، راديوها، تلويزيون ها، فيلم ها، كتاب ها، ديسك ها، ويدئوها و اينترنت) از واحدهاى آفريننده به سوى جهان سوم سرازير مى شوند. توليد اصلى جهانى «نشانه ها» در شمال يا در آزمايشگاه هاى تحت نظارت او متمركز است يا براساس هنجارها و شيوه هاى شمال ساخته مى شود.» در چنين شرايطى، بايد به تهاجم فرهنگى يا جريان تحميل يك فرهنگ بر ساير فرهنگ ها كه امروزه تحت عناوينى چون غربى سازى يا آمريكايى سازى نيز مطرح مى شود، قائل بود كه هدف آن ايجاد زمينه هاى فرهنگى مساعد براى تحقق اهداف و منافع قدرت هاى بزرگ خصوصاً در عرصه هاى اقتصادى است. البته در اين جا اين سؤال قابل طرح است كه چه نسبتى ميان فرهنگ و هويت برقرار است در پاسخ بايد گفت كه در مقايسه با عناصرى چون سرزمين، نژاد، قوميت و نظير اينها، فرهنگ يكى از مهم ترين عناصر هويت ساز محسوب مى شود. لذا وقتى فرهنگ ملى يا دينى يك كشور در اثر رواج طبيعى باتهاجم سازماندهى شده تضعيف شد، به طور طبيعى هويت ملى و دينى مردم نيز دچار ضعف و سستى مى گردد. از طرف ديگر، نفس كمرنگ شدن مرزهاى فيزيكى و نزديك شدن انسان ها به يكديگر، اشتراكات فرهنگى و هويتى را ميان انسان ها زياد مى كند و امكان تبديل شدن هويت هاى ملى را به هويت جهانى ميسر خواهد ساخت. روندى كه امروزه مى توان آن را در گرايش هاى بخش قابل توجهى از مردم جهان و به عنوان پديده چند فرهنگى به وضوح مشاهده كرد. اما در كنار بزرگترين تهديد، بزرگترين فرصت كدام است اين سؤال بسيار مهمى است، اما پاسخگويى به آن به راحتى پاسخگويى به سؤال قبلى درباره بزرگ ترين تهديد نيست. چه بسا در باره فرصت ها صحبت از «بزرگترين» چندان واقع بينانه نباشد، چرا كه شرايط كشورها و نگاههاى متفاوت هر يك به پديده جهانى شدن، معيارهاى مختلفى را براى تعيين اهميت فرصت ها پيش روى ما قرار خواهد داد. در عين حال مى توان به دو فرصت عمده اشاره كرد. يكى از فرصت هاى مهمى كه براى غالب كشورهاى در حال توسعه معمولاً قابل توجه است، فرصت برقرارى ارتباط و تعامل سريع و گسترده با ديگران و بهره مندى روزآمد از اطلاعات است كه خصوصاً براى مسلمانان از جنبه فكرى- فرهنگى از اهميت مضاعف برخوردار است. به واقع، پديده جهانى شدن فرصتى را براى برقرارى ارتباط ملت ها، پيروان اديان و غيره با يكديگر و تبادل گسترده و سريع اطلاعات ميان آنها فراهم ساخته است به طورى كه اگر در گذشته برقرارى ارتباط با ديگران يا تبادل اطلاعات زمان بر، پر هزينه و در انحصار اقشار خاصى بود، امروزه به مدد جهانى شدن اين فرصت به طور فراگير در اختيار همگان قرار گرفته است و هر كس با در نظر گرفتن انگيزه و توانى كه دارد- و در جهت تحقق منافع خود- در ابعاد فرهنگى، علمى، اقتصادى، امنيتى و... از آن استفاده مى كند. يكى ديگر از فرصت هاى عمده فراهم شدن زمينه رشد اقتصادى است كه البته همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد، اين فرصت براى كشورهاى ضعيف و كم بنيه بيشتر يك تهديد است تا يك فرصت. در واقع، جهانى شدن زمينه حضور نسبتاً آزاد و بازار جهانى را براى كشورها و گروه هاى اقتصادى فراهم خواهد كرد و در اين شرايط ميدان بزرگى براى رقابت سنگين و تن به تن ميان كشورها و گروه هاى اقتصادى اعم از ملى و فراملى ايجاد فاصله مى شود؛ ميدانى كه تاكنون زمينه تقويت اقتصادى بسيارى از كشورها مانند چين و در سطحى ديگر مالزى را فراهم كرده است. قدرتمند شدن، شرط مقابله موفق باتهديدها و استفاده مناسب از فرصت ها شايد ذكر اين نكته در پايان ضرورى باشد كه منفى نگرى مطلق يا مثبت نگرى محض درباره چنين پديده اى بسيار زيان بار و نابود كننده است. به هر حال همانطور كه گذشت، جهانى شدن هم فرصت ساز است و هم تهديد زا. ليكن ميزان تهديدات ناشى از اين پديده براى كشورها، بسيار بيشتر از فرصت هاست و تعيين اين ميزان به شرايط، بنيه و توان آن كشورها بستگى دارد. به عبارت ديگر، توان يك كشور از جهت فرهنگى يا اقتصادى مى تواند تهديدها را نيز به فرصت تبديل كند. لذا كشورهايى در مواجهه با پديده جهانى شدن كامياب مى شوند كه ضمن درك واقع بينانه اين پديده و رصد دائمى فرصت ها و تهديد هاى آن، به ارتقاى دائمى توان خود در عرصه هاى گوناگون و امكان مواجهه اى فعال و مبتكرانه با جهانى شدن مى انديشند. * سرپرست پروژه ملى جهانى شدن در پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى
|