محسن ميرزايى
«پس از قيام «شريف حسين» فرمانرواى حجاز بسيارى از خانواده هاى با نفوذ حجاز به اين فكر افتادند كه «شريف حسين» چگونه و تا كى مى تواند از آنها دربرابر دشمنانشان حمايت كند. وقتى قواى نظامى عثمانى از قلمرو حجاز عقب نشينى كردند، خانواده هاى با نفوذ كه پيش از آن تحت حمايت عثمانى بودند از اين ترسيدند كه ممكن است «شريف حسين» بزودى از جنگ خسته شود. يا به مرگ طبيعى بميرد و يا كشته شود. در آن صورت چه كسى از آنها در برابر حملات ساير قبايل كه اكثراً با يكديگر در رقابت و كشمكش اند و هركدام از آنها داعيه امارت و رهبرى دارند حمايت خواهد كرد. در اين صورت با خارج شدن قشون عثمانى از خاك حجاز درگير و دار كينه توزى هاى قبايل عرب امكان آن وجود داشت كه به شهر مقدس مكه كه قبله گاه مسلمين جهان بود آسيب هايى وارد آيد. و اين نگرانى كه در عين حال توأم بود با پشيمانى نيمه هشيارانه اى كه از شورش اعراب مسلمان عليه حكومتى كه جهان آن روز آن را «مركز خلافت اسلامى» مى شناخت ناشى مى گرديد.
در همين هنگام «حسين» فرمانرواى مكه در جست وجوى راهى بود كه امپراتورى عثمانى را كه در ساختار حكومتى آن امپراتور ادعاى خلافت داشت، از بنيان زير سؤال برده ومى خواست به كسانى كه به اطاعت از باب عالى و دربار عثمانى درقرون گذشته عادت كرده بودند بفهماند كه امپراتوران عثمانى عنوان خلافت مسلمين را غصب كرده اند. «حسين» مى خواست ثابت كند كه خلفاى امپراتورى عثمانى جانشينان واقعى پيامبر اسلام (ص) نيستند و مسلمين و اعراب از آنها نفرت دارند.
از سوى ديگر همان طور كه در گزارش هاى پيشين نوشتيم عثمانى ها ادعا داشتند كه آخرين بازمانده سلسله عباسى هستند زيرا براى تصدى مقام خلافت ضرورت ندارد كه خليفه از طايفه قريش باشد.
در اين ميان برداشت «شريف حسين» از خلافت، كه اساس آن بر عربيت و از خاندان قريش بودن استوار بود، در ميان ميليون ها مسلمان هندى تبار كه ميهن شان تحت سلطه انگلستان بود امرى بسيار جدى تلقى مى شد.
مسلمانان هندوستان با وجود آن كه ميهن شان مستعمره انگلستان شده بود و خواه ناخواه مجبور بودند از سياست امپراتورى بريتانياى كبير پيروى كنند، در اين مورد موضع مستقل خود را حفظ كرده، قيام «شريف حسين» فرمانرواى حجاز را نه تنها به عنوان «انقلاب عربى» نپذيرفتند بلكه از اين اقدام ابراز تنفر نمود و اعلام كردند كه: «اين قيام حرمت و امنيت اماكن مقدس فلسطين و بين النهرين را به خطر خواهدانداخت و ما اين جريان نفرت انگيز ياغيان عرب را عليه امپراتورى عثمانى محكوم مى كنيم.»
مسلمانان هندى تبارشبه قاره هندوستان بر اين عقيده بودند كه قيام «شريف حسين» در شرايطى كه اتحاد ملل اسلامى يك ضرورت حياتى است، منجر به تجزيه عثمانى خواهدشد و بزرگ ترين امپراتورى مستقل مسلمانان را تضعيف خواهدنمود. اين طرز تفكر به مرور به افغانستان نيز رسيد و امير افغانستان تمامى كوشش خود را صرف آن كرد كه اخبار اين قيام به گوش مردم افغانستان نرسد.
در ممالك عرب زبان خاورميانه نيز مخالفت با قيام «شريف حسين» كمتر از هندوستان و افغانستان نبود. در مصر كه مركز تمدن اسلامى محسوب مى شد روزنامه «الاهرام» با درج مقاله اى كه اين عنوان را داشت. «آيا فراخوان شريف حسين جاذبه اى ملى گرايانه دارد » نوشت «جواب صحيح به اين پرسش، اين است؛ خير!» مؤلف كتاب Empir of Sand در دنباله اين بررسى ها مى نويسد: «ملت عثمانى به عنوان يك ملت بزرگ و مهم، ساير نژادها را از حق حيات محروم نكرد. برداشت محافل مصر ازاين قيام آن بود كه «شورش اعراب توطئه «شريفيان» است و هدف آنها اين است كه انگلستان را گول بزنند تا خزانه انگلستان يك منبع مالى پايان ناپذير براى شريف حسين شود.»
نظريه ديگرى كه در ميان مردم شيوع پيدا كرده بود اين بود كه «شورش اعراب يك افسانه است كه توسط عثمانيها به وجود آمده و هدف آن بازگشايى راههاى دريايى ميان حجاز و عثمانى است» و عده اى ديگر نيز مى گفتند: «اين شورش حاصل تلاش انگلستان است براى بى اعتبار كردن امپراتورى عثمانى.»
اين شايعات زمانى پراكنده مى شد و دهان به دهان مى گشت كه دشمنان شريف حسين مى خواستند او را به عنوان يك «ياغى» آلت دست انگلستان معرفى كنند. در اين ميان افكار عمومى مسلمانان ميان خصومت و بى تفاوتى در نوسان بود. علماى آن روز عالم اسلامى نيز اكثراً از به رسميت شناختن شريف حسين به نام «خليفه عالم اسلام» خوددارى كردند و خواستار برجاى ماندن امپراتورى عثمانى بودند. اتباع «سورى» و «لبنانى» امپراتورى عثمانى نيز با «شورش اعراب» همراهى نداشتند و براى آنها قابل قبول نبود كه مردمانى از جزيرة العرب به آنها فرمانروايى كنند زيراآنها از نظر فرهنگى خود را برتر از اعراب مى دانستند.
در اين ميان روشنفكران جهان عرب در برخورد با اين رويداد براين باور بودند كه «شريف حسين براثرحمايت بريتانياى كبير، جرأت آن را پيدا كرده است كه دست به شورش بزند و هدف بريتانيا آن است كه بر اماكن مقدس فلسطين و بين النهرين دست اندازى كند.»
عكس العمل شورش در قلمرو خليج فارس
فراخوان «شريف حسين» در قلمرو خليج فارس در مناطقى كه احساسات عمومى طرفدار عثمانى بود با بى تفاوتى روبه رو شد. حتى ارسال پيام تبريك از سوى شيخ كويت بيانگر حمايت واقعى آنها نبود و بيشتر جنبه تعارف داشت تا همبستگى و اتحاد.
تلقى كشورهاى حاشيه خليج فارس از شورش اعراب اين بود كه با توجه به مصالح و مقتضيات منطقه ، ضمن همفكرى و همراهى با امپراتورى عثمانى موجباتى را فراهم آورند كه در پايان ماجرا، سودى عايد «شريف حسين» شود. حتى عبدالعزيز بن سعود و «محمد الادريسى» كه در شمار مردان مقتدر جهان عرب بودند و از دوستان امپراتورى بريتانياى كبير محسوب مى شدند در تلاش بودند تا به راه حلى دست يابند كه جدا از سياست انگلستان باشد و در عين حال موجبات تأييد و حمايت آنها را از «شورش اعراب» فراهم سازد.
اما در عمل براى حمايت از «قيام اعراب شورشى» نه تنها قدمى برنداشتند بلكه قلباً از «شريف حسين» درقالب قهرمان جهان عرب رنجيده خاطر بودند و مى ترسيدند حمايت ضمنى آنها از «شورش اعراب» قدرت «شريف حسين» را زياد كند و در ميان سران مقتدر قبايل عرب به ويژه عزيز بن سعود كه در سال هاى بعد سلسله سعودى را بنيان گذاشت به هيچ وجه حاضر نبود كه زير نفوذ «شريف حسين» باشد.
بدين ترتيب «قيام اعراب شورشى» در قلمرو خليج فارس و كرانه خاورى درياى مديترانه نه تنها از حمايت مردمى برخوردار نبودبلكه ضعف احساسات ناسيوناليستى در ميان شهروندان عرب زبان امپراتورى عثمانى، بيشتر شد تا آنجا كه رهبران سياسى استان سوريه به امپراتورى عثمانى وفادار ماندند و به «قيام صحرا» پشت كردند.
در فلسطين نيز وضع به همين منوال بود و در ميان مردم هيچ گونه همراهى و مشاركتى كه جنبه ناسيوناليستى داشته باشد وجود نداشت.