سه شنبه ۲۰ فروردين ۱۳۸۷ -
Tue, Apr 8, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
رودررو
كودك بادبادك
گفت وگو با حسين اميرعبداللهيان، رئيس سابق ستاد ويژه عراق
ميهمان ناكام بخارست
355536.jpg
] محمد نورى ]

از واكنش پرخاشگرانه كاخ سفيد به عكس نيويورك تايمز كه در آن تنهايى بوش در اجلاس سران ناتو را بازگو مى كرد، مى توان دريافت كه اجلاس بخارست، اتفاقى مهم را در سياست خارجى آمريكا به ثبت رسانده است.
اجلاس اخير ناتو از اين حيث به نشستى متفاوت در تاريخ شصت ساله اين سازمان تبديل شد كه رنگ و بوى رقابت هاى استراتژيك عصر جنگ سرد را داشت. اجلاسى كه همه متن و حاشيه هاى آن كشمكش سنتى بازيگران دو سوى آتلانتيك را به خاطر آورد.
هر سه دستور كار اين اجلاس يعنى ؛ پيوستن اعضاى جديد به ناتو، حمايت از طرح سپر موشكى بوش و اعزام نيروهاى تازه به افغانستان در نگاه رسانه ها و افكار عمومى آمريكا شاخص يا آزمونى بودند براى سنجش موقعيت استراتژيك آمريكا در نظام رقابت جهانى.
از بحران افغانستان كه نزاع خانگى جهان غرب شده بگذريم دو مسئله، گسترش ناتو به سوى شرق و طرح سپر موشكى بوش ، سرفصل جدالى را تشكيل مى دهند كه ماه ها است ميان ايالات متحده و روسيه آغاز شده و با گذشت زمان نيز بر عمق و دامنه آن افزوده مى شود.
اجلاس بخارست با قراردادن اين مسئله در دستور كار خود درواقع رقابت راهبردى جديد ميان دو قطب عصر جنگ سرد را رسميت و موجوديت بخشيد.
براى نخستين بار در اين اجلاس پرده هاى محافظه كارى و پنهان كارى در روابط بازيگران بزرگ جهانى كنار رفت. بخارست تصوير شفاف رقابتى ميان دو طرف پيمان آتلانتيك شمالى را به نمايش گذاشت كه تا پيش از اين همگان نمايى مبهم از اين نزاع را در ذهن داشتند.
هيچ اتفاقى به اندازه مجادلات سه روزه اى كه در تالار پايتخت رومانى ميان ديپلمات هاى آمريكا، روسيه، آلمان و فرانسه برسر «توزيع نقش ها و مسئوليت هاى بين المللى» صورت گرفت، نمى توانست پاسخ اين پرسش ها را روشن سازد كه سازمان عريض و طويل ناتو با چه اختلاف عميق ساختارى ميان دو طيف جناح اروپايى و آمريكايى روبه روست يا نگاه واقعى دولت هاى اروپايى به نزاع سريالى بوش و پوتين چيست و چه درجه اى از دلسردى و يأس بر نگاه شركاى ديروز آمريكا در جنگ افغانستان حكمفرما است
بنابراين چندان بى سبب نيست كه برخى ناظران از اجلاس بخارست به عنوان نقطه عطف در سياست بين الملل تعبير كرده اند.
در اين نشست كه بيستمين اجلاس سران ناتو بود، تصميم هاى مهم از سوى ۲۶ كشور عضو سازمان حول مسائل مناقشه انگيز دو سوى اروپا اتخاذ شد. اما وجه نمادين اجلاس بخارست به اين بودكه كمك شايانى به درك واقعيات پنهان در پستوى مناسبات بازيگران سياسى كرد. تا پيش از اين هيچ يك از طرف هاى آمريكايى چيزى به نام شكاف درون ناتو يا نزاع راهبردى رهبرى ناتو با حريف روسى را به رسميت نمى شناختند. هرگاه سخن از چالش هاى هويتى در اين سازمان عظيم نظامى به ميان مى آمد، سخنگويان كاخ سفيد آن را ادعايى واهى يا جنجال رسانه اى وانمود مى كردند. همين طور در زمينه مخالفت روسيه با طرح گسترش ناتو، تز بوش و همكارانش اين بود كه اين اختلافى زودگذر و فصلى است و مسكو ياراى به چالش كشيدن موقعيت قطب آتلانتيك شمالى را ندارد.
اما اتفاقات اجلاس ۲۰۰۸ سران ناتو مشخص كرد كه اولاً جريان تجديدنظرطلبى در درون ناتو كه رهبرى سازمان آن را ناچيز مى شمرد امروز آن قدر نيرو گرفته كه راه و تصميم هاى دلخواه كاخ سفيد در مسائل مهمى مانند گسترش ناتو به جمهورى هاى شوروى سابق را ببندد و در ثانى سازمانى كه استراتژيست هاى آمريكايى پس از فروپاشى شوروى آن را بى رقيب و بلامنازع مى پنداشتند اكنون با حريفى تازه نفس روبرو است كه دست بر قضا از خاكستر همان امپراتورى فروپاشيده شوروى برخاسته است.
بنابراين اين سخن كه اجلاس بخارست رويدادى در خدمت روشنگرى واقعيات روابط بين الملل شد چندان گزاف نيست. تصورات مهمى از مجموعه پندارهايى كه آمريكايى ها درباره سلسله مراتب قدرت جهانى و نيز جايگاه برتر خويش داشتند، در اين اجلاس آسيب ديد. وقتى مهم ترين خواسته بوش براى به اهتزاز درآمدن پرچم ناتو در دو نقطه سوق الجيشى قلمرو شوروى سابق يعنى تفليس و كى يف با پاسخ نه ۲۶ رهبر حاضر در اجلاس روبرو شد ، افكار عمومى آمريكا به پرده ديگرى از فاصله واقعيت و ادعا پى بردند.
حداقل نتيجه اجلاس بخارست اين بود كه همگان دريافتند كه خانواده بيمناك ناتو در هزاره سوم حتى اگر اميدى هم به حيات اين سازمان داشته باشند عزم آن دارند كه در رويكردها و اولويت هاى اين سازمان تغييرى جدى صورت دهند. به عبارتى مطلوب و ايده آل نسل جديد زمامداران حاضر در ناتو، پوست اندازى اين سازمان و انطباق آن با واقعيت عصر جديد جهانى است. در اظهارات منتقدان مشى سنتى ناتو بر اين نكته فراوان تأكيد رفته است كه پيمان آتلانتيك شمالى ديگر با ساختار و الگوى رفتارى پيشين خويش نمى تواند ادامه حيات دهد.
اما سخن اين است كه چه چيزى قرار است در سازمان ناتو تغيير كند و تحولى كه اجلاس بخارست نويد آن را داده است ريشه و سرچشمه را كجا بايد جست وجو كرد و مصاديق و مظاهر اين تحول چگونه ممكن است بروز و ظهور كند
افول گرايش آمريكا محورى
سازمان ناتو در گرماگرم تقابل جهان ليبراليسم با كمونيسم متولد شد در حيات شصت ساله خويش رنگ هويت آمريكايى به خود گرفته است. جناح بندى هاى درون اين سازمان در اين نيم قرن تابعى از افول و ظهور قدرت هاى غربى بوده است. برهمين اساس ايالات متحده در مقام فرماندهى ناتو چتر نفوذ خويش را به صورت انحصارى براين سازمان گسترد .
اروپا كه از فرداى جنگ جهانى دوم عناصر قدرت استراتژيك خويش را در صحنه جهانى از دست داد، ناگزير شد براى امان ماندن از كشمكش دوران جنگ سرد، براين بازوى نظام تكيه كند. بنابراين نيمه اول حيات ناتو كه تا آغاز دهه ۹۰ يعنى فروپاشى شوروى ادامه مى يابد، در ذيل تفكر نظامى ايالات متحده سپرى شد. تفكرى كه بر پايه آن ناتو اهرم اصلى نفوذ كاخ سفيد در قاره سبز بود و مرزهاى اقتدار نظامى ايالات متحده تا قلمرو كشورهاى اين سوى آتلانتيك تعريف مى شد.
اما فروپاشى شوروى به عنوان رويدادى نمادين، به حيات حريف سنتى ناتو يعنى ورشو پايان داد، و فلسفه وجودى سازمانى را كه روزى به انگيزه بازدارندگى در برابر تعرض بلوك كمونيسم تأسيس شده بود، با پرسشى عميق روبه رو كرد.
قريب دو دهه پس از فروپاشى امپراتورى شوروى را خانواده ناتو در ترديد و نگرانى بسر كرده اند. در اين دوره كه برخى ناظران از آن به ايام گذار و برزخ ناتو تعبير كرده اند، با آن كه اكثر اعضاى سازمان از ضرورت يك خانه تكانى و بازنگرى سخن رانده اند اما در نهايت گام عملى جدى در اين راستا برداشته نشد .
دوران سرگشتگى ناتو در عوض فرصتى طلايى براى تنها قدرت مدعى اين سازمان فراهم ساخت تا اين نهاد را به عنوان بازوى عملياتى خويش در مناقشات جهانى به كار گيرد.
به اين صورت بود كه استراتژيست هاى آمريكايى بويژه طيف رهبران نومحافظه كار آمريكا در سناريويى كه با عنوان «قرن آمريكايى» تدوين كردند حساب ويژه اى حول ناتو گشودند.
نخستين بار در همان مانيفست معروفى كه به قلم چهره هايى مثل ريچارد پرل و پل ولفوويتس و كاندوليزا رايس منتشر شد براين اصل تأكيد شد كه واشنگتن مى بايست براى نهادينه كردن نقش خويش به عنوان قدرت اول جهانى در هزاره سوم بازوهاى امنيتى و نظامى خويش از جمله ناتو را در بحران ها و مناقشات جهانى وارد كند.
حاصل و برآيند همين تفكر بود كه آمريكا براى اولين بار در ميانه دهه ۹۰ ناتو را در بحران بوسنى و سپس كوزوو وارد و پس از آن نيز بار اصلى جنگ افغانستان را بر دوش اين نهاد استوار كرد.
اولين تجربه بهره بردارى نظامى از ابزار ناتو براى ايالات متحده بسيار وسوسه انگيز بود، نيروهاى ناتو به غائله بالكان پايان دادند و با اين اتفاق واشنگتن به دو خواست بزرگ خويش رسيد. اول بيمه كردن وابستگى امنيت اروپا به قدرت نظامى خويش و دوم گشودن دريچه جديد نفوذ به سرزمين ها و قلمرو طلايى امپراتورى فروپاشيده شرق. با دستاورد جنگ بوسنى و كوزوو بود كه آمريكا يى ها تز گسترش ناتو به سوى شرق را در دستور كار قرار دادند. در اين ميان ضعف و انفعال تاريخى روسيه و زمامداران وقت مسكو نيز به يارى اين سياست كاخ سفيد آمد، بنابراين گام هاى آغازين حضور ناتو در سرزمين هاى ماوراء النهر با موفقيت طى شد تا حدى كه دولت بوش حتى توانست رضايت كرملين براى ايجاد مجموعه اى از پايگاه هاى نظامى در جمهورى هاى مجاور آن را جلب كند.
ظهور حريف تازه و دگرگونى هاى اجتناب ناپذير ناتو
آهنگ گسترش طلبى ناتو با دو اتفاق مهم به افول گراييد: اول شكست انقلاب ها و جنبش هاى ليبرالى در جمهورى هاى شوروى سابق كه رهبران و ملت هاى اين منطقه را در پيوستن به اردوى سازمان هاى غربى دچار ترديد اساسى كرد و دوم ناكامى بيش از ۴۰ هزار نيروى نظامى ناتو در جنگ افغانستان. اما به موازات اين رويداد اتفاق سومى هم در بيخ گوش ناتو به وقوع پيوست و آن تجديد حيات قدرت روسيه با رهبرى رئيس جمهورى كه توانست در ۸ سال زمامدارى خويش علاوه بر فرونشاندن غائله هاى جدايى طلبى، اقتصاد و سياست داخلى روسيه را سرو سامان دهد. اين حادثه يعنى ظهور روسيه نوين بازتابى عميق تر از موقعيت ناتو در برداشت چرا كه اراده و تفكر رهبران جديد كرملين بر اين استوار شد كه پيش از همه نفوذ و برترى آمريكا در سرزمين هاى شرقى را به چالش بكشند.
برپايه اين انديشه ، پوتين نخستين بار در اجلاس امنيتى مونيخ استارت مبارزه با هر دو ايده آمريكا براى سلطه بر قلمرو شوروى سابق را زد. اول مقابله با استقرار طرح سپر موشكى در شرق اروپا و دوم نفى حضور ناتو در پايتخت هاى آسياى مركزى و قفقاز.
پوتين در اجلاس بخارست هر چند نتوانست خواسته اول خويش يعنى زمينگير كردن طرح سپر موشكى را به كرسى بنشاند اما در مقابل قادر شد هم راه ورود ناتو به جمهورى هاى پيرامون روسيه را مسدود سازد ، هم اين كه شكاف پنهان ميان جناح دولت هاى اروپايى و آمريكايى را عيان نمايد.
گفت وگو با حسين اميرعبداللهيان، رئيس سابق ستاد ويژه عراق
رفتار شناسى آمريكا در عراق
355611.jpg
] گفت وگو : احسان تقدسى ]

مى گويند تاريخ به عقب باز نمى گردد اما اگر باز مى گشت به يقين سرنوشت عراق بسى متفاوت تر از امروز آن بود. كالين پاول وزير خارجه ايالات متحده در هنگامه حمله به عراق در آن روز ها همه كار كرد تا غربى ها را به لزوم حمله به عراق قانع كند. نقشه هاى جعلى تسليحات كشتار جمعى عراق را دست به دست در شوراى امنيت چرخاند تا شايد بتواند نظام بين الملل را به همراهى آمريكا در عراق قانع كند. از ماجراى پررمز و راز اشغال عراق پنج سال گذشت. همه آنانى كه روزگارى حامى پرجنب و جوش حمله به عراق بودند اينك يا گوشه عزلت گزيده و از سمت هاى خود رفته اند يا آن كه همچون پاول و پل برمر از غلط بودن آن سخن مى گويند. شايد تنها در راهروهاى كاخ سفيد است كه همچنان مى توان چندنفرى را پيدا كرد كه همچنان از عملكرد بوش در عراق حمايت مى كنند. دموكراتيزه كردن عراق بهانه اى شد تا ستون هاى زرهى آمريكا راهى اين كشور نفت خيز شوند. ابرهاى توهمات نومحافظه كاران ساكن كاخ سفيد اما خيلى زود كنار رفته و حقيقت عيان گشت. عراق امروز نه تنها آرام نيست بلكه برعكس گرفتار در موج و گرداب ترور و خشونت است . اپوزيسيون صدام كه اينك در پست هاى حساس سياسى جاى گرفته اند هريك به تنهايى وزنه اى براى خارج كردن عراق از امواج خشونت طلبى هستند. آنها امروز همگى مصداق و محرك واقعى خشونت ها را ادامه حضور اشغالگران درعراق مى دانند. در پنجمين سالگرد اشغال عراق گفت وگويى كرديم با حسين اميرعبداللهيان رئيس سابق ستاد ويژه عراق در وزارت خارجه و سفير فعلى كشورمان در بحرين كه از نظرگرامى تان مى گذرد:


اجازه دهيد سؤالات را با اين بحث آغاز كنيم كه اصولاً چه شد كه آمريكا تصميم گرفت به عراق حمله كند
مرورى برروابط ايالت متحده آمريكا باحزب بعث حاكم برعراق، بويژه در دوران صدام نشانگر روابط رو به رشد دو كشور مى باشد. آمريكايى ها در مرحله اى از اين روابط احساس كردندكه تاريخ مصرف صدام تمام شده است. اوج اين نكته درحمله عراق به كويت واشغال اين كشور واعلام الحاق آن به عراق مى باشد. از آن پس آمريكا خود راباچند هدف در عراق متمركز ساخت . هدف اصلى - اعمال سياست «عراق هراسى »و «صدام هراسى» با هدف ايجاد ارعاب در منطقه، گسترش حضور نظامى - امنيتى وفروش تسليحات بيشتر با هدف كنترل وتسلط بر ذخاير ارزنده انرژى در منطقه. اهداف فرعى - تعديل واصلاح رژيم از داخل- روى كار آوردن نو بعثى ها در عراق- حذف شخص صدام. طرحهاى متعدد آمريكا، به دليل عدم شناخت نسبت به مسائل عراق ورفتار غير قابل پيش بينى صدام با مشكلاتى مواجه شد. اما نكته مهم اين بود كه در تمام اين مراحل آمريكا سياست « صدام هراسى»را در منطقه دنبال كرد وبا استناد به روحيات جاه طلبانه صدام وحزب بعث حاكم برعراق، به فروش تسليحات بيشتر در منطقه وتحكيم حضور مستقيم خود افزود ودر زمانى كه احساس كرد تاريخ مصرف صدام وحزب بعث به سر آمده در فضاى پس از ۱۱ سپتامبر اقدام به حمله كرد .
بسيارى از كارشناسان حوادث يازدهم سپتامبر را دليل اصلى حمله آمريكا به عراق مى دانند. ارزيابى شما به اين تحليل چيست
در سؤال اول به اين موضوع اشاره كردم. در يك كلام حوادث ۱۱ سپتامبر در طرح حمله تسريع كرد وزمينه روانى اعمال سياست جنگ افروزى نومحافظه كاران حاكم بر كاخ سفيد را فراهم ساخت .
حمله به عراق آغاز گر نگاه جديد نومحافظه كاران ساكن كاخ سفيد به خاورميانه بود. اصولاً آمريكا در خاورميانه به دنبال چيست
نومحافظه كاران در آمريكا، به دنبال « تغيير پارادايمى» در خاورميانه بودند. آنها خاورميانه اى مطيع ودر اختيار منافع خود را طلب مى كنند، اين هدف ممكن است با «تقويت رژيم هاى حاكم» در منطقه ويا «انقلاب مخملى» حاصل شود. از نظر ايالات متحده تفاوتى بين اين دو روش وجود ندارد مهم نتيجه است. پس از ۱۱ سپتامبر آمريكا تصميم گرفت اول ساختار هاى سياسى منطقه را بهم بريزد وسپس بر اساس نقشه خود«به اصطلاح خاورميانه بزرگ» آن را نوسازى كند اما اين كار ها «نه براى رضاى خدا» « نه آسايش منطقه» است، بلكه اهداف آمريكا عبارتند از: - كنترل بيشتر برانرژى منطقه ، حمايت از رژيم صهيونيستى ، حضور مستقيم وفروش تسليحات گسترده تر. آمريكا اين مسائل را با شعار « مبارزه با تروريسم » پيگيرى كرده و مى كند .
آمريكايى ها پيش از حمله به عراق تصميم به اتخاذ استراتژى مهار دوگانه كردند. چگونه آمريكايى ها از همكارى همه جانبه با صدام به اين مرحله رسيدند
هدف اوليه آمريكا از «مهار عراق»، صرفاً «مهار» بود ونه «تغيير رژيم »، اما شرايط پس از ۱۱ سپتامبر و كشف ذخاير گسترده نفتى عراق (براساس آمار معتبر مراكز نفتى بين المللى، ذخاير نفتى عراق بيش از عربستان سعودى مى باشد ). «سياست حاد» نومحافظه كاران، در كنار روحيات جاه طلبانه صدام، شرايط را از «مهار» به «سقوط» ونهايتاً «اشغال» سوق داد.
نقش قطعنامه هاى شوراى امنيت و تأثير تحريم هاى اقتصادى و نظامى اين كشور در سقوط صدام را چقدر مى دانيد
تحريم هاى بين المللى عليه صدام بيش از ۱۲ سال اعمال گرديد، البته اين تحريم ها توسط همه كشور ها مراعات نگرديد، حتى در بخش نظامى. چرا كه كشور ها ودولت ها هريك منافع خاص خود را پيگيرى مى كنند، تأثير تحريم ها عمدتاً متوجه مردم عراق شد ودر نهايت مردم روز به روز فقيرترشدند. اما در قالب برنامه نفت براى غذاى سازمان ملل متحد، رژيم عراق به تقويت خود و اطرافيانش پرداخت و از اين رهگذر بسيارى از اطرافيان صدام وحكومت سرمايه دار تر شدند. ايراد اساسى اعمال تحريم ها، خسارات انسانى گسترده آن است، در عراق در حالى كه در اين تحريم خاندان صدام وسيستم حاكم از عاليترين امكانات رفاهى برخوردار بودند، ماهانه هزاران مادر و كودك عراقى براثر سوء تغذيه وكمبود دارو جان مى سپردند.
شاخصه هاى تحريم صدام چه چيزهايى بودند
اين تحريم ها در سه سطح سياسى، اقتصادى و نظامى بود. در سطح سياسى قطع روابط ومناسبات سياسى واشنگتن وبغداد، اظهار نظرهاى منفى مقامات عاليه دو كشور واعمال فشارهاى يك جانبه وچند جانبه دنبال شد.
در سطح اقتصادى هدف قطع مناسبات تجارى دو كشور، اعمال فشارهاى اقتصادى آمريكا بود. در سطح نظامى نيز ممنوعيت فروش سلاح به عراق، اعزام بازرسان تسليحاتى، تشكيل كميته ويژه بازرسى تسليحاتى دنبال مى شد.
صدام در برخورد با جامعه بين الملل و بازرسان تسليحاتى سازمان ملل چگونه رفتار كرد و تاچه ميزان اين برخورد ها منطقى يا غيرمنطقى بود
سياست« پافشارى»و «گريز» و«همكارى گسترده» در مقاطع مختلف از سوى صدام در قبال بازرسان تسليحاتى اعمال مى شد، از يكسو در مقطعى دو بازرس تسليحاتى را در زير زمين تأسيسات نظامى براى ۴۸ ساعت حبس كرد، ازسوى ديگر با اعمال فشار آمريكا بيش از ۵هزار سند را يك جا تسليم نمود .
پنج سال از اشغال عراق گذشت و اين سؤال همچنان باقى است كه ريشه اصلى ناامنى هاى عراق در كجاست
ريشه اصلى ناامنى ها در عراق كنونى به اين مسئله برمى گردد كه آمريكا با شعار
« آزاد سازى »، « دموكراتيزه كردن» « و « كمك به مردم عراق» به اين سرزمين تاريخى، فرهنگى ومقدس اسلامى حمله كرد، اما نتيجه آن «اشغال» اين كشور شد . آمريكا در سه تا شش ماه اول حضور در عراق با چالش جدى امنيتى مواجه نبود. اما پس از برملا شدن اهداف اشغالگرانه اوضاع متفاوت شد. سوء مديريت كاخ سفيد وسردرگمى دراوضاع عراق، عدم شناخت دقيق وضعيت سياسى - اجتماعى اين كشور واعمال سياست هاى مبتنى بر «آزمون» و «خطاى» آمريكا ، اين كشور را از سويى به مأمن تروريسم ها واز سويى به سرزمين مقاومت در برابر اشغالگرى مبدل ساخت .
هم اكنون مهمترين طيف آشوبگران عراق چه گروههايى هستند
برخى جريانات افراطى، باندهاى تبهكاركه ريشه در رژيم سابق دارند، شركت هاى امنيتى كه خود به عامل ناامنى وبحران تبديل شده اند و برخى از گروههاى تروريستى مرتبط با اشغالگران.
منابع تغذيه مالى آنها كجاست
اين سؤال را بايد از خود خرابكاران بپرسيد، من هم مايلم بدانم از كجا تأمين مى شوند .
رفتارشناسى آمريكا طى پنج سال گذشته چگونه بوده است
اعمال سياست «آزمون وخطا»، عدم شناخت از اوضاع سياسى - اجتماعى اين كشور، مداخله در تمامى شئون دولت، اصرار در عدم واگذارى پرونده امنيتى به معناى واقعى به نمايندگان منتخب مردم، بى توجهى به بازسازى اين كشور، سركوب برخى از تروريست ها وسپس مذاكره ومشاركت آنان در امور ودر نتيجه تقويت بيشتر تروريست ها و در يك كلام دور باطل .
مهمترين اشتباه آمريكايى ها در پنج سال گذشته چه بود
«تداوم اشغال عراق»، اين عامل مادر بسيارى از مشكلات كنونى براى عراق، آمريكا و منطقه به شمار مى رود .
هم اكنون مهمترين راهبرد آمريكايى ها در عراق چيست
تداوم و گسترش حضور در عرصه هاى سياسى - امنيتى و«خروج آبرومندانه» نظامى . در يك كلام آمريكايى ها براى عراق راهبرد جديد وجدى ندارند، بلكه براى خودشان به دنبال مفرى آبرومندانه مى گردند.
هم اكنون مهمترين بحران هاى فراروى دولت مالكى كدام ها هستند
دولت آقاى مالكى نيازمند حمايت عملى گروه داخلى وعدم مداخله اشغالگران است. رهبران و مردم عراق اثبات نمودند كه از توان وشايستگى لازم براى اداره كشور خود برخوردارند.
دولت هاى مختلف عراق در پنج سالى كه از اشغال اين كشور مى گذرد چه دستاوردهايى داشتند
از بدو اشغال عراق، رهبران مذهبى نقش ويژه اى را در اين كشور ايفا نمودند كه نقش حضرت آيت الله سيستانى بسيار برجسته وتاريخى است. در اين چارچوب رهبران سياسى وملى عراق اقدام به تشكيل شوراى حكومتى نمودند. شوراى حكومتى كه متشكل از ۲۵ عضو بود در عمل براى اثبات حاكميت ملى عراق وخارج كردن عراق از شرايط اشغال تشكيل شد وجمهورى اسلامى ايران نخستين كشورى بود كه اين شورا را با اعزام هيأتى ويژه به رياست مدير كل وقت خليج فارس وزارت امور خارجه به رسميت شناخت، پس از آن با هشدار به موقع مرجعيت به عرصه وتأكيد بر ضرورت برگزارى انتخابات مجلس، تشكيل دولت وتدوين قانون اساسى ، دولت هاى موقت وانتقالى عراق در كنار مجلس اين كشور تشكيل وگام به گام در اعمال حاكميت ملى (به دور از پديده شوم اشغال) به پيش رفتند . آقاى برمر در خاطرات خود، برگزارى زود هنگام انتخابات را از اشتباهات آمريكا مى داند و آن را مغاير منافع فعلى آمريكا ارزيابى مى كند.
يكى از كارهاى خوب دولت مالكى تشكيل شوراهاى بيدارى بود. عاقبت اين شورا ها به كجا انجاميد و عملكرد آنها تاچه ميزان با موفقيت همراه بود
در عراق هر طرحى كه ريشه در اراده مردم وتصميم رهبران سياسى وملى اين كشور دارد با حمايت وموفقيت بارز همراه مى باشد .
يكى از مهمترين بحث ها در بحث امنيت مجهز بودن برخى گروههاى تروريستى به سلاح هايى پيشرفته تر از تجهيزات دولت عراق است. چرا چنين شده است و نقش اشغالگران را در اين امر تا چه ميزان مى دانيد
سوء مديريت اشغالگران، عدم شناخت واعمال سياست هاى مبتنى برآزمون وخطا اين شرايط را بوجود آورده است. تعبير روى ميز بودن همه برگه ها از سوى آمريكايى ها در عراق وبازى با برگه هاى مختلف و البته در موارد بسيارى، بازى با برگه هاى تكرارى وآزمودن خطاى قبلى، منجر به اين شده است كه امروز در عراق برخى تروريست ها مسلح تر از ارتش اين كشورند. گويا در كاخ سفيد كسى به ضرب المثل «از يك سوراخ دو بار گزيده شدن»توجهى ندارد. «تروريست» تروريست است، خوب وبد ندارد.
اين هم از سردرگمى هاى آمريكايى هاست كه از حادثه ۱۱سپتامبر تا به امروز مكرراً از «مبارزه با تروريسم» مى گويند اما هنوز تعريف روشنى از آن ارائه نداده اند. خود دست به اقدامات آشكار تروريستى مى زنند وتروريسم را به خوب وبد تقسيم مى كنند . فرانيس فوكوياما نظريه پرداز نومحافظه كار آمريكا، از سياست آمريكا در عراق به عنوان « سرگيجه آمريكايى» ياد مى كند .


|   شناسنامه   |   آرشيو   |