دوشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۸۷ - ۷ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Mon, Apr 14, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
دانش
ماجرا
قاب عكس۱
بانو
مصاحبه با دكتر حامد ناجى اصفهانى در باب تصحيح يك شاهكار فلسفى
احياى كبير
357153.jpg
]موسى محمديان‎/ بخش نخست ]

«شفا» عظيم ترين اثر فلسفى شيخ الرئيس ابوعلى سيناست كه از شهرتى جهانى برخوردار است. اخيراً جلد نخست قسمت الالهيات شفا با تصحيح دكتر حامد ناجى اصفهانى به چاپ رسيده كه به همين مناسبت مصاحبه اى با مصحح محترم اين كتاب ترتيب داديم. حامد ناجى اصفهانى (متولد ۱۳۴۵) از سن ۱۴ سالگى شروع به مطالعه متون عرفانى و فلسفى به زبان فارسى كرد. از سن ۱۶ سالگى وارد حوزه علميه اصفهان شد و فلسفه را ابتدا زير نظر آيت الله احمد شيخ الاسلام (روحانى) خواند و سپس در سال ۱۳۶۳ به منظور ملاقات با استاد سيد جلال الدين آشتيانى به مشهد سفر كرد. مرحوم آشتيانى وى را به شاگردى خود پذيرفت. به علاوه وى پس از پايان دوران كارشناسى در دانشگاه مشهد، براى ادامه تحصيل در رشته تاريخ اديان به دانشگاه تهران رفت و به توصيه مرحوم آشتيانى از محضر استاد ميرزا كريم روشن نيز بهره برد. در سال ۲۰۰۴ از كالج اسلامى لندن در رشته فلسفه تطبيقى دكترا گرفت و فوق دكتراى خود را در رشته مطالعات اسلامى از دانشگاه برلين اخذ كرد. از دكتر حامد ناجى اصفهانى تاكنون بيش از ۱۵ اثر به چاپ رسيده است. عمده آثار ايشان تصحيح متون گرانقدر فلسفه اسلامى است.

* چه شد كه تصميم گرفتيد شفا را تصحيح كنيد
اين برمى گردد به زمانى كه در مشهد شاگرد مرحوم استاد آشتيانى بودم. ايشان مى گفتند يك دانشجو بايد در فلسفه اشارات، اسفار و شفا و در عرفان شرح فصوص، تمهيد و مصباح را حتماً بخواند. من شرح فصوص، مصباح و اشارات و بخشى از اسفار را در اصفهان خوانده بودم و خيلى دلم مى خواست شفا را با ايشان بخوانم اما ايشان براى ما اسفار گفتند. در نهايت من جلد ۱ ، ۲ ، ۳ ، ۶ و ۷ اسفار را نزد ايشان خواندم. مصباح و فصوص و شرح دعاى سحر امام (ره) را هم دوباره با ايشان خواندم ولى حسرت خواندن شفا و تمهيد بر دلم ماند و هميشه به دنبال خواندن آنها بودم.
* استاد ديگرى نبود كه براى شما شفا بگويد
وقتى درسم در مشهد تمام شد و خواستم به تهران بيايم از مرحوم آشتيانى در مورد استاد سؤال كردم. ايشان خيلى مشكل پسند بود. اسم هر كس را بردم حتى برخى مشاهير، سيد با تيغ لا نفى كرد. تا اين كه من اسم ميرزا كريم روشن را بردم. ايشان گفتند اگر شاگردى براى ميرزا مهدى آشتيانى فرض شود، ميرزا كريم روشن است. در تهران خدمت ميرزا كريم روشن رسيدم. البته ايشان به خاطر كهولت سن تدريس شفا را نپذيرفتند و فقط تفسير قرآن و شرح «حكمت اشراق» برايمان گفتند. حوالى سال ۷۰ بود كه خودم رفتم دنبال شفا. در آن سال تازه چاپ سنگى قم افست شده بود. البته خواندن متن الاهيأت شفا بدون شرح بسيار سخت است. بر حسب آنچه جوزجانى در خاطرات شيخ نوشته، شيخ اين بخش را در عرض ۲۰ روز مى نويسد. جوزجانى مى گويد شيخ در زمان شمس الدوله ۲۰ ورق از طبيعيات را نوشت و پس از فوت شمس الدوله يعنى سال ۴۱۲ ه. ق در اصفهان در مدت ۲۰ روز بدون در اختيار داشتن هيچ كتابى، بقيه طبيعيات شفا و تمام الاهيأت را نوشت؛ يعنى از نظر حجم چيزى حدود ۱۰۰۰ صفحه. اين يك كار فوق العاده است و البته از متن هم برمى آيد كه با عجله نوشته شده باشد. در اين بخش بر خلاف منطق شفا صعوبت و درهم ريختگى بسيارى مى بينيد، قلم شيخ تغيير مى كند و اضطراب زيادى دارد.
* فرموديد خواندن متن الاهيأت شفا بدون كمك از شروح بسيار دشوار است. شروح مطرح در آن زمان از چه كسانى بود
هيچ شرحى آن زمان در بازار نبود. فقط توانستم نوار يكى از اساتيد را پيدا كنم كه انصافاً خيلى ضعيف بود. براى همين سراغ نسخ خطى رفتم. من قبلاً در آستان قدس مقدارى با نسخه شناسى و كتاب شناسى خطى آشنا شده بودم. در آن تاريخ دو ترجمه و شرح از شفا پيدا كردم. يكى در افغانستان كه تا الآن نتوانسته ام تهيه اش كنم و يكى در ايران، از سيد احمد عريضى درب امام از شاگردان ميرفندرسكى، كه اين يكى را تهيه كردم. من آن كتاب را من البدو الى الختم با شفا مقابله كردم و عملاً آن را تصحيح كردم و تقريباً راضى شدم، چون شفا را خوانده بودم.
* پس تا اين زمان بحث تصحيح شفا مطرح نبود.
خير. مطرح نبود تا اين كه ناشرى در سال ۷۲ پيشنهاد كرد كه ترجمه سيد احمد عريضى را چاپ كنم. بعد از حروفچينى مقدارى از متن، ناشر متن را نپسنديد و گفت كه متن خيلى قديمى است. من آن ادعا را قبول نداشتم چون متن را مى شد فهميد. ناشر پيشنهاد كرد كه متن را از نو تحرير كنم. كمى دست به قلم شدم ولى بعد ديدم بهتر است به جاى تحرير ترجمه سيد احمد، متن شفا را خودم ترجمه كنم. در بررسى هايم براى اين كار متوجه نكته اى در ترجمه و شرح سيد احمد عريضى شدم. سيد احمد متن شفا را تكه تكه مى آورد و ترجمه و شرح مى كند. عجيب است كه خيلى وقت ها متن با ترجمه و شرح نمى خواند. قديم رسم بود كه گاهى جاى متن را خالى مى گذاشتند و بعد از نوشتن ترجمه، متن را اضافه مى كردند. براى حل اين مشكل به متن چاپ سنگى ايرانى و مصرى مراجعه مى كردم ولى بى فايده بود. لذا مجبور شدم سراغ نسخه هاى خطى شفا بروم. براى همين يك كار تخصصى در مورد نسخه شناسى شفا آغاز كردم. در اينجا ناشر دو پيشنهاد ارائه داد. يكى اين كه خود متن شفا را تصحيح كنم و قرار شد براى اين كار من را حمايت كنند تا نسخ را جمع آورى كنم. ديگر اين كه تعليقه ملاصدرا بر شفا را تصحيح كنم. در نهايت قرار شد اين دو را كنار هم چاپ كنيم. در سال ۷۴ براى من مسجل شد كه مى خواهم كار تصحيح شفا را انجام دهم.
* يعنى كار تصحيح متن شفا و تعليقات ملاصدرا بر آن را توأمان آغاز كرديد
بله و پس از مدتى تصحيح كتاب «عون اخوان الصفا على فهم كتاب الشفاء» هم به آن اضافه شد. كتاب در حال حاضر چهار قسمت دارد. متن شفا، حواشى و تعليقات مختلف، تعليقه مرحوم صدرا و قسمتى به نام «عون اخوان الصفا على فهم كتاب الشفاء» از بهاء الدين محمد اصبهانى مشهور به فاضل هندى.
* كدام قسمت هاى شفا را تصحيح كرديد
بخش درسى شفا در سنت فلسفى ما ۴ قسمت بيشتر نيست. الهيأت، برهان، سماع طبيعى و نفس. در سنت فلسفى ميرداماد كتاب مقولات هم تدريس مى شده است. كار بنده بر الاهيأت شفا متمركز است و تا الآن بيش از هشتاد درصد از آن را به طور كامل تصحيح كرده ام.
*اصلى ترين مشكلاتى كه در كار تصحيح شفا با آن روبه رو شديد چه بود
غير از تفاوت هاى بنيادين در نسخ مختلف و مشكلات جمع آورى متن، يكى از مشكلات تصحيح شفا، فهم عبارات آن است. به نظر من عبارات الاهيأت شفا در بسيارى مواقع عبارات فارسى است و نمى توان مثل عبارات عربى سراغ آن رفت. مثلاً جايى شيخ عبارتى قريب به اين مضمون دارد:«اذا حرّكت الدايره على قائمه يصح وجود الاستوانه» يعنى اگر دايره اى بر محور يك قائمه حركت كند يك استوانه «درست مى شود». يصح يعنى درست مى شود. ما در فارسى از فعل درست شدن به جاى ساختن هم استفاده مى كنيم ولى در عربى هيچ گاه از «يصح» نمى توان به جاى «يصنع» به معنى ساختن استفاده كرد. اين اساساً اشكال نگارشى شيخ الرئيس است. نكته جالب در مورد شيخ اين است كه او در عمرش هرگز به بلاد عربى زبان پا نگذاشت. براى همين مثلاً برخلاف فارابى كه خوب عربى مى نويسد، عربى شيخ بيشتر فارسى است. جالب اينجاست كه با اين وجود در كتب عربى از شيخ به عنوان فيلسوفى عرب ياد مى شود! عربى خاص شيخ مصيبتى براى ترجمه هاى غربى و عربى ايجاد كرده چون ترجمه شفا در بسيارى از قسمت ها به فهم فارسى محتاج است. مثلاً نسخه مصرى به شدت دچار كمبود است، زيرا فهم فارسى در آن لحاظ نشده است. اين امر يك مشكل ديگر هم در آن نسخه به وجود آورده و آن اين كه آنها نتوانسته اند پاراگراف هاى شفا را تشخيص دهند، تا جايى كه گاهى بين شرط و جزا فاصله افتاده است. شرط در يك پاراگراف و جزا در پاراگراف ديگر است. در اين قسمت براى حل مشكل تمهيدى انجام دادم و كنار متن شفا به رسم سنت قدما، موضوع مورد اشاره در آن پاراگراف را نوشته ام. البته در بخشى از شفاى چاپ سنگى اين كار انجام شده ولى بنده در كل شفا اين كار را انجام داده ام.
* چه نسخه هايى از شفا را براى تصحيح مطالعه كرديد
مى توانم ادعا كنم نسخه اى از الاهيأت شفا در كتابخانه هاى اصلى ايران و در بعضى مناطق مثل اصفهان حتى در كتابخانه هاى فرعى نيست كه من نديده باشم. ده ها نسخه خطى از الاهيأت شفا را تا به حال ديده ام و از تمامى آنها به نوعى در تصحيح استفاده كردم.
* يكى از دشوارى هاى كار تصحيح، اختلافات ميان نسخ است كه گاهى از لفظ فراتر مى رود و مباحث بنيادى را در برمى گيرد. در كارتان با چنين مسائلى مواجه شديد
بله. وقتى وارد بحث نسخه شناسى شدم ديدم سه دسته نسخه خطى از شفا داريم. يكى نسخ قديمى شفا، يكى نسخ معمولى شفا و يك دسته نسخ استادى شفاست، يعنى نسخه هايى كه دست اساتيد بوده. اين نسخه ها با هم فرق جدى دارند. نسخه هاى استادى شفا نسخ بحث انگيزى است. سه نسخه بسيار جدى استادى داريم. يكى نسخه ميرداماد كه آن را تدريس كرده و در دو مرحله حاشيه نوشته و تصحيح كرده است. اشكال اين نسخه اين است كه در هر دو مرحله يك سوم كتاب تصحيح جدى شده، دو سوم بعد يا تصحيح نشده يا تصحيح آن مثل قسمت اول جدى نيست. با توجه به نسخه شناسى ها، علت اين امر به نظر بنده اين است كه در حوزه درسى اصفهان شفا فقط تا آخر مقاله ۶ تدريس مى شده است. يك نسخه ديگر نسخه خواجه نصيرالدين طوسى است كه البته بهتر از نسخه ميرداماد نيست. نسخه ديگرى هست كه احتمالاً متعلق به آقا محمد بيد آبادى بوده و چند دور تدريس شده است. در اين نسخه هيچ جا اسم آقا محمد نيست و تنها دليل من بر اين انتساب، خط نسخه است كه خط آقا محمد بيدآبادى است. اين نسخه حاشيه هاى بسيار فنى و كاملى دارد، مثلاً ضماير را به طور كامل مرجع يابى كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |