سه شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۸ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Tue, Apr 15, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
زنگ اول
رويكرد شاعران جوان نسبت به سطوح مختلف جنگ تحميلى
فاتح بزرگ فتح المبين
357402.jpg
يادى از شهيد سپهبد على صياد شيرازى

سينه ستبر تاريخ مالامال از خاطرات حيات و ممات مردان مردى است كه روح شان فراتر از زمان و عرصه فراخ زمين تنگ تر از قلب سرشار از عشق شان بوده است. عشق به يگانه هستى بخش كه اشتياق لقائش آرام از جسم و جان آنها گرفته و سر سودايى شان را همواره بر آستان داشته است.
اميركم نظير ارتش اسلام سپهبد على صيادشيرازى يكى از اين پرو بال سوختگان وصال نور است كه لباس زيباى شهادت زيبنده قامتش و كمترين مزد اخلاص، فداكارى و ايثار و پروانگى اوست. سردار سرافراز جبهه توحيد و بسيجى آشناى جبهه هاى افتخار و شرف و نور، اين سربردار و جهادگر عرصه هاى پيكار و شير بيشه شجاعت و ايثار و عاشق بيقرار و اسوه اخلاص و استقامت با صدق و صفا، پس از عمرى جهاد خالصانه و جانبازى در خطوط مقدم دفاع از اسلام و ولايت، با پيكر خونين و چهره خونفام به ديار معشوق شتافت و اجر و پاداش آن همه اخلاص و ايثار را در همين دنياى فانى نيز گرفت.
تجليل و گراميداشت تمام برجستگان ملت و تقدير امت اسلام در تشييع باشكوه و كم نظير اين سرباز فداكار اسلام گواه اين مدعاست. او عاشق دلسوخته اى بود كه در گستره خونين جبهه هاى نبرد از كوه هاى سر به فلك كشيده كردستان تا دشت هاى تفتيده خوزستان به جهاد و نماز و نيايش مى پرداخت و در جهاد اكبرش اوج بندگى خويش را به نمايش مى گذاشت. او صدف خود را شكسته بود تا در ناب وجودش با ذوب شدن در اسلام و ولايت، ظهور يابد. ادوار زندگى سرشار از خدمتش، به حق نمونه اى مجسم در خدمتگزارى بر اين طريق بود و براى نيل به مقصود دمى آرام نداشت. او فرماندهى متدين، جدى، اميدوار، سختكوش، شجاع و بااخلاص و الگويى كم نظير و برتر در خدمتگزارى و وفادارى به نظام و عشق به ولايت بود.
شهيد سپهبد على صيادشيرازى در سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز در استان خراسان ديده به جهان گشود. او پس از اتمام تحصيلات ابتدايى و دبيرستان وارد دانشكده افسرى و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ دانشنامه ليسانس از آن دانشكده شد. وى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى به مدت چند سال در بخش هاى مختلف ارتش به ويژه در غرب كشور به پاسدارى از كشور پرداخت و در سازماندهى و فعاليت نيروهاى انقلابى در ارتش تلاشى گسترده داشت.
شهيد صياد شيرازى پس از پيام امام خمينى (ره) مبنى بر شناسايى نيروهاى مخلص ارتش طاغوت، شناخته شد و به خاطر توان بالاى سازماندهى اش مورد توجه حضرت امام و ياران انقلاب اسلامى قرار گرفت. وى پس از طى دوره تخصصى توپخانه در آمريكا با درجه ستوان يكم و سمت استادى، در مركز آموزش توپخانه اصفهان به تدريس پرداخت و در همان شرايط به عنوان عنصرى حزب اللهى در جهت سازماندهى نظاميان انقلابى فعاليت خود را آغاز كرد و تلاش هاى وى پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ساماندهى ارتش و ساختار نيروهاى مسلح متجلى شد. از مهم ترين اقدامات او پس از پيروزى انقلاب اسلامى و برپايى غائله كردستان، مى توان به تهيه طرح هاى عملياتى كه منجر به شكستن حصر شهرهاى سنندج و پادگان هاى مريوان، بانه و سقز شد، اشاره كرد.
شهر سنندج با تشكيل ستاد عمليات مشترك ارتش و سپاه پاسداران توانست پس از ۲۱ روز مقاومت و دفاع از سوى مدافعان خويش، كاملاً از تصرف و تسلط كردهاى ضد انقلاب خارج شود. پس از تحقق و اجراى موفق اين طرح ها، شهيد صياد شيرازى، با دو درجه ارتقا، با درجه سرهنگ تمامى به فرماندهى عمليات غرب كشور منصوب شد.
شهيد صياد شيرازى در آخرين ماه هاى رياست جمهورى بنى صدر به دليل برخوردارى از روحيه انقلابى و مقابله با خيانت هاى او از سمت مذكور عزل شد و پس از آن تا عزل بنى صدر و فرار مفتضحانه او به فرانسه، به دعوت شهيد كلاهدوز در ستاد مركزى سپاه پاسداران به خدمت پرداخت. وى پس از خلع بنى صدر، براى پايان دادن به ناهماهنگى ارتش و سپاه در آن دوران، قرارگاه مشترك عملياتى سپاه و ارتش را راه اندازى كرد و به عنوان فرمانده ارتش در آن قرارگاه مشغول به فعاليت شد.
در مهرماه سال ۱۳۶۰ به پيشنهاد رئيس شوراى عالى دفاع از سوى امام خمينى(ره) شهيد صياد شيرازى به فرماندهى نيروى زمينى ارتش جمهورى اسلامى منصوب شد و در اين منصب، فرماندهى نيروهاى ارتش اسلام در عمليات هاى پيروزمند ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين و بيت المقدس را بر عهده داشت.
ياد فاتح بزرگ فتح المبين و بيت المقدس فراموش ناشدنى است چرا كه فتح المبين و بيت المقدس از ياد نرفتنى است. عملياتى كه سرنوشت جبهه هاى اسلام عليه كفر را به پيروزى رقم زد و روند جنگ تحميلى را در مسير پيروزى ارتش اسلام قرار داد. ايشان در ۲۳ تيرماه ۱۳۶۰ طى حكمى از سوى حضرت امام خمينى(ره) به عضويت شوراى عالى دفاع منصوب شد. در متن حكم حضرت امام خطاب به آن بزرگمرد چنين آمده است: «براى فعال كردن هرچه بيشتر و بهتر قواى مسلح كشور ضرورت دارد از تجربه اشخاصى كه در متن مسائل جنگ بوده اند، استفاده هرچه بيشتر بشود، بدين سبب سركار سرهنگ صياد شيرازى و وزير سپاه پاسداران انقلاب اسلامى را تا پايان جنگ به عضويت شوراى عالى دفاع منصوب مى نمايم.»
به دنبال مسئوليت خطير شهيد صياد شيرازى در شوراى عالى دفاع، با درخواست رئيس شوراى عالى دفاع و موافقت حضرت امام خمينى(ره) در مردادماه سال ،۱۳۶۵ مسئوليت فرماندهى نيروى زمينى ارتش به برادر ديگرى واگذار گرديد. حضرت امام(ره) در حكم فرمانده جديد نيروى زمينى ارتش پيرامون خدمات آن شهيد سرافراز چنين فرمودند: «با تقدير از زحمت هاى طاقت فرساى سركار سرهنگ صياد شيرازى كه با تعهد كامل به اسلام و جمهورى اسلامى در طول دفاع مقدس از هيچ گونه خدمتى به كشور اسلامى خوددارى نكرده و اميد است در آينده نيز در هر مقامى باشد، موفق به ادامه خدمت هاى ارزنده خود شود.»
سپس در ۱۸ ارديبهشت ۱۳۶۶ به همراه تعدادى ديگر از فرماندهان ارتش با پيشنهاد رئيس شوراى عالى دفاع و موافقت امام خمينى(ره) به درجه سرتيپى ارتقاى مقام يافت. آن شهيد والا مقام در مهرماه سال ۱۳۶۸ به درخواست رئيس ستاد فرماندهى كل نيروهاى مسلح و موافقت مقام معظم رهبرى و فرماندهى كل قوا به سمت معاونت بازرسى ستاد فرماندهى كل نيروهاى مسلح منصوب شد. امير شجاع سپاه اسلام در شهريورماه سال ۱۳۷۲ با حكم فرماندهى معظم كل قوا به سمت جانشين رئيس ستاد كل نيروهاى مسلح منصوب شد. تيمسار سرتيپ صياد شيرازى در ۱۶ فروردين ۱۳۷۸ همزمان با عيد خجسته غدير با حكم مقام معظم فرماندهى كل قوا به درجه سرلشكرى نائل آمد.
نقش او در ايجاد وحدت بين قواى مسلح كشور و نيروهاى توانمند دفاعى و مهار دشمن و حفظ تماميت ارضى كشور و فتح جبهه هاى حق عليه باطل در عمليات هاى ثامن الائمه، طريق القدس، فتح المبين، بيت المقدس و ديگر عمليات هاى پيروزمند تا مرصاد و دفاع از حد و مرز ميهن عزيز اسلامى بر كسى پوشيده نيست.
* خاطرات
همسر شهيد:
شهادت آرزوى همسرم بود. همه وجود او صرف خدمت به انقلاب و كشور شد و با وجود ساعت هاى متمادى كار شبانه روزى هرگز از كار زياد خم به ابرو نياورد. شهيد صياد شيرازى فردى بسيار صبور بود و دعايش هميشه اين بود كه خداوند شهادت در راهش را نصيب او كند و ما خانوادگى در امامزاده صالح آرزوى شهادت كرديم.
او عاشق ولايت بود و به بسيجى ها عشق مى ورزيد، چرا كه خودش را هم يك بسيجى مى دانست.
*فرزند ارشد شهيد - مهدى صياد شيرازى:
تصور مى شد كه ايشان فقط يك فرد نظامى است، اما واقعيت اين بود كه پدرم صرفاً يك نظامى نبود. آيت الله بهاء الدينى گفت: پدرت يك روحانى بود در لباس نظامى.
درباره ارتباط پدرم با من بايد عرض كنم ايشان من را آزاد مى گذاشت، ولى از دور مراقبت مى كرد. مى گفت: بچه ها را نبايد حبس كرد. من پنج ساله بودم كه برايم برنامه داشت و با توجه به علاقه اى كه خودم نشان مى دادم، لباس چريكى تنم مى كرد و من را به سخنرانى مى برد. برايم خيلى ارزش قائل مى شد. با اين برنامه ها روحيه شهامت را در وجودم پديد مى آورد. من از همان كودكى شاهد بودم كه ايشان چقدر شجاع هستند. حتى محافظ هايش را پشت سر مى گذاشت. شايد به خاطر اين بود كه او اولاً از مرگ نمى هراسيد، ثانياً مى خواست ساده زيست باشد. يادم است كه در دوران كودكى حتى من را به منطقه نظامى و جبهه ها مى برد تا با فرهنگ دفاع مقدس بيشتر آشنا شوم. در جبهه ها هلى كوپترها را كه مى ديدم، يك سرور و نشاط خاصى در من ايجاد مى شد. در جاهايى كه شهدا بودند، من را مى برد و يا به خانه هايى كه فرزندان بى سرپرست داشت، من را هم مى برد. همه اينها به خاطر اين بود كه من را با محيط اطراف خودم بيشتر آشنا كند.
آخرين خاطره اى كه از ايشان دارم، مربوط مى شود به شب شهادتش. آن شب حال عجيبى داشت. چون از مسافرت آمده بود، زيارت حرم مطهر امام رضا (ع) و عيادت مادر گرانقدرش در مشهد، زيارت مشهد شهيدان شلمچه، همه و همه روحيه اى تازه به او بخشيده بود. اصلاً انگار آماده بود. فردا شبش كه ديگر ايشان شهيد شده بود، براى من شب بسيار سخت و مصيبت بارى بود. تازه به عظمت او فكر مى كردم كه در نبودنش چه كنم
براى همين بود كه در روز تشييع جنازه وقتى خودم را روى پاى آقا انداختم مى خواستم تمام عقده هايم را خالى كنم چون او را از پدرم بيشتر دوست دارم.
دختر شهيد:
پدرم در هيچ حال از ياد خدا غافل نبود و قبل از انجام هر كارى وضو مى گرفت و مى گفت: كارم را در راه خدا انجام مى دهم. او هنگام شهادت نيز وضو داشت و با پيكرى مطهر به آرزوى خود براى شهادت در راه خدا نائل شد. منافقين در حقيقت وسيله اى شدند تا پدرم به آرزويش برسد.
پدرم مرد جنگ و عمل بود و فكر و قلبش در جبهه ها بود و در دوران هشت سال جنگ هرگز حاضر به ترك جبهه ها نبود.
مردم انقلابى و نيروهاى مردمى و سپاهى در سراسر كشور با نام پدر به عنوان رزمنده اى شجاع و ارتشى دلاور آشنا هستند و محبت او در دل همگان جاى دارد.
در حريم پاك سنگر
رويكرد شاعران جوان نسبت به سطوح مختلف جنگ تحميلى
357405.jpg
بهروز سپيدنامه‎/ بخش پايانى

‎/۲د) نخبگان بسيجى
پيشتر از اين، شاعران تنها به مشخصه سن و سال اندك بسيجى ها توجه مى كردند و به لايه هاى ديگر زندگى اين عزيزان التفات چندانى نمى نمودند اما امروزه در شعر شاعران جوان بسيجى دانش آموزى وجود دارد كه شاگرد اول كلاس خود بوده و در اوج دانستگى و شايستگى تحصيلى عازم جبهه هاى نبرد گشته است.
- بغضم گرفت و داد زدم نه نرو على
آخر چرا تو ها تو كه شاگرد اولى
چيزى نمانده است به پايان درس ها
كم كم قرار هست كه جشن مجللى...
گوشت به حرف هاى من اصلاً نبود، نه
تنها تو فكر توپ و تفنگ و مسلسلى
پيچيده است عطر تو انگار در كلاس
يعنى هنوز هم كه هنوز است اولى!
(ندا هدايتى فر)
ه) واقعيت هاى زندگى
شاعران جوان امروز كه روزگار پس از جنگ را مى گذرانند آثار جنگ را در واقعيت هاى پيرامون جست وجو مى كنند. در مراسم عقد دختر شهيدى كه پدرى نمى بيند تا از او اجازه بله گفتن را بگيرد در جانباز شيميايى كه به تازگى پدر شده، در دفترچه خاطرات رنگ و رو رفته اى كه به يادگار مانده است و در اين ميان لحن صميمى و بى تكلف اين شاعران يكى از بارز ترين ويژگى هايى است كه در مقابل زبان متكلف بسيارى از سروده هاى پيشين خود را مى نماياند:
- عاقد دوباره گفت: «وكيلم ...» پدر نبود!
اى كاش در جهان ره و رسم سفر نبود
گفتند: رفته گل... نه... گلى گم... دلش گرفت
يعنى كه از اجازه بابا خبر نبود
عاقد دوباره گفت: وكيلم ... دلش شكست
يعنى به قاب عكس اميدى دگر نبود
او گفت: با اجازه بابا... بله... بله
مردى كه غير آينه اى شعله ور نبود!
(پروانه نجاتى)
- چشم هايش دو تيله ساكت دست هايش دو تكه چوب آرى
دوست دارد بغل كند او را، تازه اين روزها پدر شده است
دوست دارد بغل كند او را، دوست دارد كه حس كند او را
دوست دارد كه حس كند بابا، ديگر آماده سفر شده است
بيست و يك سال روى موج جنون، بيست و يك سال ربنايش خون
و دعايى كه مرگ مى خواهد... و دعايى كه بى اثر شده است
(اسماعيل محمدپور)
- دفتر خاطرات پروازش باز هم پيش چشم من باز است
عطر و بويش قديمى و كهنه، دست خطش صميمى و ناز است
جلد آن قهوه اى كم رنگى است محتوايش به عكس پررنگ است
اين طرف خاطرات سوسنگرد آن طرف خاطرات اهواز است
صفحه اولش ببين... دارد يك بسيجى هميشه مى خندد
صفحه آخرش تماشا كن... خط و امضاى چند سرباز است
صاحبش يك بسيجى زنده... ساكن آسمان شش يا هفت...
آه يادش بخير... يادش سبز... بچه باصفاى شيراز است
(ايوب پرندوار)
و) زاويه ديد راوى
صميمت گفتار شاعران جوان روزگار پس از جنگ را مى توان در زاويه ديد راوى به عينه مشاهده نمود. آنان انسان آرمانى شعر را حى و حاضر در مقابل خويش مى بينند و بى واسطه با او سخن مى گويند. هرچند كه بيان خطابى سوم شخص مفرد نيز در شعر اين عزيزان مى توان ديد اما بسامد خطاب مستقيم به مراتب بيشتر از ساير زاويه هاى ديد راوى مى باشد.
ا‎/و) تو
- نه اين كه شرح تو را در غزل نمى گويم
كه حدس حادثه اى محتمل نمى گويم
(يوسف رستمى)
- خاطراتت چو نقل بر دامن همچنان آيه آيه مى بارد
ياد يك اضطراب ديرينه در گلوى تو بغض مى كارد
(سميه ابراهيمى)
- هنوز بر لب سرخ تو رد لبخند است
بخند چون كه براى دلم خوشايند است
- در حريم پاك سنگر نور پاشيدى دلاور
بر هجوم زخم ها مردانه خنديدى دلاور
(اكرم بهرامچى)
- در غم نشست خاطر من از جوانى است
با ياد لحظه هاى پر از مهربانى ست
(نسترن قدرتى)
- در دلت آتشفشانى سوخت خاكستر نداشت
شانه هاى زخمى ات را هيچ كس باور نداشت
(شهربانو قهرمانى)
- تمام حجم زمين هيچ در برابر تو
چقدر بوى اقاقى گرفته پيكر تو
(زهرا پناهى)
- در طوافت فرشته مى چرخد دور تا دور دوش مردم را
يك كم آهسته تر قدم بردار تا نياشوبى اين تراكم را
- از حرم هاى چارضلعى باز بوى خاكستر تو مى آيد هديه شهر كرده اى اين بار تربت كربلاى چندم را
(رقيه آزاد نيا)

- آن روزها در شهر شب خيزان چشمان تو ضرب المثل بودند در لحظه اشراق چون خورشيد لبريز از شور غزل بودند
(مجتبى دهقانى)

۲ ‎/و) او
- دوباره آتش و وحشت دوباره عابرى در باد
سرى خونين در آغوش و هزاران مرتبه فرياد
(مسعود عليرضايى)
- پوتين به پا و خنده به لب چفيه اى به دوش
بوسيد دست مادر و آن شب غريب رفت
(فاطمه تقوى)
و سخن آخر اين كه: در كليت واقعيت دفاع مقدس از منظر شعر، هنوز لايه هاى پنهانى وجود دارند كه نامكشوف مانده اند و مى بايست مورد توجه كاشفان قرار گيرد كه از اين بين تنها به چند مورد اشاره مى گردد و مجال بحث و تحقيق را به ساير عزيزان وامى نهيم:
۱- فقدان گونه شعر طنز در روايت
۲- رويكرد طبقاتى به شهدا
۳- مجال محدود شاعران جوان
۴- محدوديت عنوان كنگره ها
۱- زندگى در جبهه سرشار از شادى ها و دلتنگى ها و اندوه هاى فراوان بود. زيرا جبهه روايت ديگرى از زندگى بود. گاه بين رزمندگان ظرايف خاصى پديد مى آمد كه به مطايبه هاى زيبا مى انجاميد. خرده فرهنگ هاى رايج بين رزمندگان جلوه اى خاص به تعاملات آنان مى بخشيد.
اقدام سيدمهدى رفيعى در گردآورى اين خرده فرهنگ ها كه به مجموعه ارزنده «فرهنگ جبهه» انجاميد بسيار ستودنى است. در اين مجموعه گرانسنگ مى توان جلوه هاى فراوانى از آن مطايبه ها را مشاهده نمود. ضرورت اين امر ايجاب نمود كه رسانه ملى نيز به برنامه سازى و تهيه فيلم هاى كوتاه با محوريت طنز بپردازد. تهيه چند فيلم طنز نظير ليلى با من است (كمال تبريزى) و اخراجى ها (مسعود ده نمكى) و اقبال عمومى مردم از آنها گواه روشنى بر توجه بيشتر به مقوله طنز در روايت دفاع مقدس مى باشد. امرى كه در گستره شعر كنگره ها كمتر به آن توجه شده است.
۲- در جريان دفاع مقدس، سرداران شهيد فراوانى نقش داشتند كه حكايت ايثار و فداكارى آنان در نوع خود كم نظير مى نمود. چنين ستارگانى را مى توان در آسمان تمام استانهاى كشور مشاهده كرد اما امروزه مى بينيم كه نوعى منطق طبقاتى در مطرح كردن سرداران شهيد موجود است. هرچند كه مراتب ايمان و شجاعت اين عزيزان بر كسى پوشيده نيست و عزت و مقام آنان همواره ستودنى خواهد ماند اما عملكرد رسانه ها گاهى به شيوه اى است كه جلوه ساير سردارانى كه نشان در بى نشانى يافته اند را در پرده اى از گمنامى قرار داده است.
با مطالعه شعر شاعران جوان مى توان به اين نكته پى برد كه شاعر با شهداى ديار خويش بيگانه است. زيرا بزرگراه شعر خود را چونان اقران خود به همان نام هاى بزرگ ناميده است و اين امر فرايند الگوسازى را براى نسلى كه در سرگشتگى الگويابى به سرمى برد با مشكل مواجه خواهدساخت.
۳- يكى از مهمترين كاركردهاى كنگره هاى سراسرى شعر دفاع مقدس، ميدان دادن به شعراى جوان جهت اعتقاد به آرمانها و استمرار مسيرى است كه در آن گام نهاده اند.
كنگره هاى شعر دفاع مقدس همواره شاهد نام هاى بزرگ اما تكرارى اند. نام هايى كه حضور آنان در پشت تريبون شعرخوانى مجال را براى حضور شاعران جوان و عرض اندام آنان تنگ نموده است.
پيشنهاد مى گردد چنين شاعران بزرگى تنها براى شنيدن شعر شاعران جوان در كنگره ها شرف حضور يابند. ضمناً با جدى تلقى كردن جلسات نقد و بررسى كه در حاشيه كنگره ها برگزارمى گردد مى توان از شعر و نظر اين عزيزان بهره برد.
۴- در جهان بينى اسلامى هر مبارزه اى كه در جهت دفاع از حق و براندازى كفر صورت پذيرد و مقدس شمرده مى شود و دفاع مقدس يكى از جلوه هاى بارز اين مبارزه است كه جلوه هاى ديگر آن را مى توان در مبارزه مردم فلسطين (انتفاضه) و نبرد پيشوايان بزرگ مذهبى نظير امام حسين (ع) مشاهده نمود. براين اساس پيشنهاد مى گردد عنوان كنگره شعر دفاع مقدس به كنگره سراسرى شعر مبارزه و پايدارى با عنايت به محورهاى زير تغيير يابد.
الف) شعر دفاع مقدس
ب) شعر آزاديبخش (فلسطين و...)
ج) شعر آئينى
منابع در دفتر روزنامه موجود است


|   شناسنامه   |   آرشيو   |