سه شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۸۷ - ۸ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Tue, Apr 15, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
كودك بادبادك
زنگ اول
مصاحبه با دكتر حامد ناجى اصفهانى در باب تصحيح يك شاهكار فلسفى
رنج كشيدن به خاطر ابن سينا
موسى محمديان‎/ بخش دوم و پايانى
357444.jpg
دكتر حامد ناجى سالهاعمر خود را صرف تصحيح يكى از بزرگترين مواريث فرهنگى بشر يعنى كتاب «شفا» اثر عظيم ابن سينا كرده است. چاپ اين كتاب اما با دشوارى هاى فراوان روبرو شد؛ آنچه مى خوانيد بخش دوم گفت وگوى «ايران» با ايشان است.

*رسم است كه يك نسخه و اغلب قديمى ترين نسخه را به عنوان اصل كار قرار مى دهند و بعد اختلافات نسخ را در پاورقى ذكر مى كنند. شما كدام نسخه را اصل كار خود قرار داديد
در تصحيح متون دو سنت داريم. يكى سنت ايرانى-اسلامى و ديگرى سنت غربى. به عنوان نمونه براى سنت ايرانى- اسلامى مى توان به نسخه ميرداماد اشاره كرد. او در نسخه خودش آنجايى كه مى بيند متن غلط است روى آن خط كشيده يا با جوهر آن را پررنگ مى كند. گاهى هم در حاشيه نسخه با رمز «خ. ل» يا «اصح» به تصحيح متن مى پردازد. ميرداماد اين كار را در دو مرحله با دو رنگ مختلف انجام داده است. حسن سنت ما اين است كه مقرون به فهم است.
در سنت غربى در گذشته يك متن را اصح نسخ مى دانستند و آن را در متن مى آوردند و اختلاف نسخ را در پاورقى ذكر مى كردند. اين شيوه تنها حسن اش اين است كه نسخه خطى را چاپى مى كند وگرنه به فهم مطلب كمكى نمى كند. خود غربى ها هم اخيراً اين كار را نمى پسندند و به تصحيح تلفيقى روى آورده اند و چند اثر را توأمان مدنظر قرار مى دهند. من با يك مجموعه از نسخ روبه رو شدم كه بايد آنها را در يك قالب مى ريختم.
*اما نسخه هاى قديمى اغلب معتبرتر هستند.
نخير! هميشه اقدم نسخ اصح نسخ نيست. مثلاً در مورد شفا نسخه هاى قديمى آن نقطه ندارد. هر چه به سمت قرون اوليه مى رويم نقطه ها كمتر مى شود. حتى نيمى از نسخه ميرداماد با اين كه بعد از ۹۰۰ ه. ق نوشته شده، بدون نقطه است. شفاى خواجه نصير هم همينطور. لذا در نسخ جديدتر كه نقطه دار هستند اختلافات بسيارى مى بينيم. حتى در خيلى از نسخ جديد رنگ نقطه با رنگ متن تفاوت دارد و معلوم است كه نقطه بعد ها اضافه شده. به علاوه جالب اينجاست كه نسخ قديمى متن شفا زياد نيست. دو نسخه در ايران و يكى در مصر و دو نسخه در انگلستان داريم. قديمى ترين نسخه تاريخ دار ايران نسخه ملك نام دارد و متعلق به سال۵۰۶ ه. ق است. متأسفانه قانون تمام كتابخانه هاى ايران اين است كه نسخه هاى پيش از قرن ۸ را بسيار به سختى در اختيار كسى قرار مى دهند و گرفتن اين نسخ بسيار سخت است. من به واسطه آشنايى با آقاى ولايى نسخه كتابخانه ملك آستان قدس را تهيه كردم. نسخه ديگرى را هم آقاى ولايى نشان من داد كه ظاهراً زير سال ۵۰۰ نوشته شده. تاريخ ندارد ولى از روى نوع خط، سرلوحه هاى كوفى و جنس كاغذ حدس مى زنم كه حوالى ۴۸۰ نوشته شده است و فقط چند دهه با ابن سينا اختلاف دارد. به نظر مى رسد اين نسخه از نسخه ملك هم قديمى تر است.
*كمى درباره حواشى و تعليقات متعددى كه آورده ايد توضيح دهيد.
عرض كردم كه بنده در تصحيحم الزاماً اقدم نسخ را ارجح ندانستم و با توجه به شروح و تعليقات يك سرى حواشى درست كردم كه مى توان آنها را حواشى «من لا يحضره الحكيم» ناميد. اين بخش در واقع قسمت دوم كتاب حاضر است و واقعاً انجام آن زحمت بسيار داشت. چرا كه بايد تمام متون و شروح را مى خواندم. اين حواشى تقريباً شامل تمام حواشى ميرداماد و منتخباتى از حواشى سيد احمد علوى، خوانسارى، سبزوارى، ملّاسليمان، ملّا اوليا و برخى ديگر است. البته حسنى كه اين كار داشت اين بود كه از ثمره آن تا حالا دو شرح شفا چاپ كرده ام. يكى شرح آقا حسين خوانسارى و يكى شرح ملا مهدى نراقى. در مجموع تاكنون ۵۹ شرح و حاشيه براى الاهيأت شفا پيدا كرده ام در حالى كه در آن زمان كه مى خواستم خودم شفا را مطالعه كنم تنها شرح شناخته شده براى شفا شرح ملاصدرا بود و قسمتى از شرح نراقى. به عنوان نمونه چند تا را اسم مى برم. يك شرح بسيار قوى بر شفا شرح «العروه الوثقى» است، از مير سيد احمد علوى. اين شرح حدود ۲۰۰۰ صفحه است و من البدو الى الختم شفا را شرح كرده. اين شرح ناظر به كل سنت هاى فلسفى قبل از خود است و مشكل آن اين است كه شرح خودش تبديل به متن شده و دوره كامل آن به درد شفا نمى خورد. من در تصحيح خودم از آن بخش هايى كه مربوط به شفا است كمك زيادى گرفته ام. به جز آن حاشيه اى بر شفا هست به نام حاشيه ملا سليمان. اين حاشيه بسيار تحقيقى است و تنها حاشيه اى است كه وابسته به هيچ سنت فلسفى نيست و براى خودش استقلال رأى دارد. به عبارتى اين حاشيه نه در نحله ملا رجبعلى است و نه در نحله آخوند. بنا بر تحقيق من اين فرد ملا سليمان ماحوزى بحرانى است كه البته ما اطلاع چندانى از او نداريم. او در كتب آن زمان گاهى به عنوان نابغه دوران معرفى شده است. او در حاشيه خود رسماً به ميرداماد حمله مى كند و مى گويد تو متن شفا را نفهميده اى. بر اثر استقصاى من تنها نسخه اين شرح همان حاشيه چاپ سنگى است و هيچ نسخه خطى از اين شرح وجود ندارد. بنده زبده اى از شروح و حواشى و تعليقات مختلف را پا به پاى متن اصلى شفا به صورت پاورقى در كتاب آوردم.
*يكى از مسائلى كه در كار تلفيقى پيش مى آيد دخالت فهم مصحح در امر تصحيح است. با اين مشكل چگونه مقابله كرديد
اساساً مشكل ترين قسمت تصحيح متون فلسفى اين است كه بايد فهم خود را كنار گذاشت و بدون پيش زمينه فكرى سراغ متن رفت. اما در هر جايى از تصحيح كه به طور رسمى اعمال نظر كرده ام، فهم خودم را حتماً به يك حاشيه يا شرح مستند نموده ام. در بعضى قسمت ها تفاوت بين دو نسخه بسيار فاحش است. در اين موارد حتماً به شرح و حاشيه مراجعه كردم تا نشان دهم كه فهم مصحح سابقه تاريخى دارد يا به فلان دليل درست است. سعى كرده ام كه خودم را به اقدم نسخ يا سليقه شخصى محدود نكنم و براى حرف هايم دليل بياورم. جاهايى كه فهم خودم را در متن اعمال كردم مدعى ام كه به راحتى كار خواننده منجر مى شود. اگر هم كسى نپسندد انتقادى بر او وارد نيست. ممكن است سهوى هم مرتكب شده باشم كه اگر كسى تذكر دهد اصلاحش خواهم كرد.
* تصحيح اين چنينى مشكلى دارد و آن اين كه شايد صدر و ذيل حرف هايتان با هم نخواند. يعنى شايد در جايى با توجه به يك شرح يا حاشيه، تصحيحى به عمل آورده باشيد كه با تصحيحتان در بخش ديگرى از كتاب همخوانى نداشته باشد.
مدعى هستم كه اين چنين نيست. البته يقين ندارم ولى در حد وسعم تلاش كردم. نكته فنى كار اين است كه اولا آن هشت نسخه اى كه بنده اساس كار قرار دادم در داخل كشور بى نظير است و با توجه به جست وجوى انجام شده، بعيد مى دانم در خارج هم نسخ بهترى موجود باشد. دليلش هم اين كه از آن هشت نسخه، سه نسخه جزو نسخ اقدم تاريخى و ۳ نسخه هم نسخه استادى است. بعلاوه اين كه من تمام ديگر نسخ كه ده ها نسخه مى شود را هم خوانده ام. هيچ كدام قوت اين نسخه ها را نداشت.
*شروح و حواشى و تعليقاتى كه در بخش دوم كتاب از آنها استفاده كرديد، بيشتر به كدام دوران تعلق دارد
اگرچه طبق اسناد تاريخى چگونگى درس داده شدن شفا خيلى مشخص نيست اما مى بينيم شفا در يك دوره تاريخى بسيار مطرح مى شود و آن هم زمان ميرداماد است؛ يعنى حدود سال ۱۰۰۰ قمرى. ميرداماد، ميرفندرسكى و ملا رجبعلى تبريزى در آن زمان رسماً شفا را درس مى دادند. شفا در اين مقطع اوج مى گيرد و نسخه هاى خطى شفا عمدتاً به اين دوران تعلق دارد و از اين رو در تاريخ فلسفه اسلامى از اين عصر مى توان به عنوان «عصر شفا» ياد كرد. جالب اينجاست كه در انتهاى سده ۱۱ كه جريان ضد فلسفه به سيادت مرحوم مجلسى در اصفهان شكل مى گيرد، يكى از آثارى كه تدريس آن ممنوع مى شود شفاست. حتى در وقف نامه برخى از مدارس علميه اصفهان آمده كه خواندن شفا در اين مدرسه ممنوع است.
*يعنى شروح شفا عمدتاً به نحله فلسفى ميرداماد تعلق دارد
نه دقيقاً. نكته عجيبى كه پس ازبررسى شروح شفا متوجه شدم اين است كه در شروح شفا دو دسته شرح هست. يك دسته شرح ها مبتنى بر نظام صدرايى است و يك دسته اين گونه نيست. اتفاقاً آن شرح هايى كه ابتنا بر نظام صدرايى ندارد در فهم شفا اقواست.
*حال كه معتقديد شرح هاى مبتنى بر صدرا به خوبى شرح هاى غيرصدرايى نيست، چرا در قسمت سوم كتابتان تعليقه مرحوم صدرا بر شفا را آورديد
اولاً سنت فلسفى ما در ۲۰۰ سال اخير سنت فلسفى آخوند است و تعليقه شفا بر اثر تحقيق بنده آخرين كتاب فلسفى صدراست و به نوعى خلاصه آراى فلسفى اوست. آخوند در اين اثر چون در مقابل ابن سينا ايستاده است، مجبور مى شود حرفش را بزند. آخوند در اين تعليقه ادعا مى كند كه مبانى فلسفى شيخ از حل ۲۶ مسئله فلسفى عاجز است. اينجا يك چالش فلسفى رسمى را مشاهده مى كنيم. حتى برخى از حرف هايى كه در اسفار فهمشان مشكل است، در اين كتاب سر راست بيان شده. ثانياً گرچه آخوند با هرمنوتيك خودش به سراغ اثر ابن سينا رفته، اما اين تعليقه يكى از كاملترين و خوش قلم ترين شروح شفاست. علاوه بر اين ها از شروح غير صدرايى غافل نبودم و از آنها در بخش دوم كتاب يعنى همان حواشى و تعليقات سود بسيار برده ام. به صورتى كه شما در يك صفحه با چند بخش روبه رو مى شويد. متن اصلى شفا در سمت راست، شرح آخوند در سمت چپ، حواشى و تعليقات به علاوه اختلاف نسخ هم به صورت پاورقى. آوردن اين حجم از مطلب در كنار هم از نظر فنى بسيار دشوار بود اما پيش چشم داشتن تمامى اين بخش ها حين مطالعه متن اصلى بسيار كار را راحت مى كند.
*شاخص ترين شارحان غير صدرايى شفا چه كسانى هستند
ملا رجبعلى تبريزى و ملا حسين خوانسارى. ملا رجبعلى تبريزى متخصص شفا بوده و معاصرينش در مورد او مى نويسند كه اگر جايى از كتاب شفا افتاده بود او از حفظ مى گفته و نسخ را بر اساس سخن او تصحيح مى كردند. ملا رجبعلى شاخصه نحله ضد صدرايى است. شرح ملا حسين خوانسارى هم كلاً رد ملاصدراست.
*يعنى در نهايت ريشه اين نحله ضد صدرايى به ملا رجبعلى تبريزى بازمى گردد
به نظر من خير. آخوند ۱۰ سال پس از ميرداماد از دنيا رفت و در اين ۱۰ سال تغيير شگرفى در آراى ايشان رخ نداد. به نظر بنده آراى اصلى آخوند دست ميرداماد رسيده و او به شدت آنها را رد كرده است. چراكه مرحوم ميرداماد در «افق المبين» به صراحت از سه اصل فلسفه صدرا يعنى اصالت وجود، حركت جوهرى و تشكيك وجود نام مى برد و هر سه رأى را قاطعانه رد كرده و حتى نابخردانه مى داند و مى گويد آدم عاقل به اين آرا توجه نخواهد كرد. پس ميرداماد كه كرسى فلسفه داشته، آراى صدرا را در كلاس هايش رد مى كرده و لذا پس از او شاگردانش هم كه بر اين كرسى نشستند به راه استاد رفتند و اين باعث شد كه حدود ۴۰ سال انديشه صدرايى به حاشيه رانده شود.
*كمى هم در مورد نحله صدرايى در شرح شفا توضيح دهيد.
جريان ضد صدرايى تا سال ۱۱۵۰ ادامه مى يابد و در حواشى بيدآبادى است كه ما آراى ملاصدرا را مى بينيم. در واقع در آن زمان بوى تفكر صدرايى متصاعد مى شود كه به نظر مى رسد به خاطر آقا محمد بيدآبادى است. البته به نظر من بايد به دنبال جريان ديگرى هم گشت چون ايستادگى در برابر جريان ميرداماد از بيدآبادى به تنهايى بر نمى آيد. فهم متأخرين ما از شفا هم متخذ از فهم صدرايى است و اين فهم با فهم غير صدرايى تفاوت بسيار دارد. مرحوم آخوند تلاش بسيارى مى كند كه جملات شيخ را متناسب با نظام فلسفى خودش تفسير كند. به نظر من شفا را نمى توان با فهم صدرايى حاكم بر حوزه فلسفه ما فهميد. بايد اين فهم را كنار گذاشت و سراغ شفا رفت.
*و اما بخش چهارم تصحيح شما يعنى كتاب «عون اخوان الصفا على فهم كتاب الشفاء». چه شد تصميم گرفتيد اين كتاب را هم تصحيح كنيد
پيشنهاد تصحيح كتاب «عون اخوان الصفا على فهم كتاب الشفاء» را مرحوم آشتيانى داد. نخستين بار اين كتاب را خود سيد شناخته بود. سيد مى گفت اگر كسى مى خواهد شفا را بخواند بهتر است اول اين كتاب را ببيند. اين كتاب واقعاً براى فهم شفا عاليست. نسخى از اين كتاب در كتابخانه هاى آستان قدس، دانشگاه تهران و مجلس وجود دارد. در اين اثر فاضل هندى بعد از خواندن كل متن شفا آن را تحرير كرده است. اشكال فنى كتاب اين است كه در بخش منطق، حجم آن با منطق شفا تفاوت چندانى ندارد. در الاهيأت حجم كتاب نصف شده ولى بسيار زيبا تحرير شده است. فاضل ارتباط بندهاى شفا را كه از نظر فهم مشكل ساز است بسيار خوب فهميده و سلسله وار جلو رفته است. در اين تصحيح در آخر هر مقاله از شفا بخش مربوطه در اثر فاضل را آورده ايم.
*شما مدتى را هم در غرب به تحصيل پرداخته ايد. در آنجا فلسفه ابن سينا چه جايگاهى دارد
ابن سينا گرچه در ايران واقعاً مهجور واقع شده ولى در غرب بسيار مطرح است. يكى از دلايلش اين است كه فلسفه ابن سينا جهشى است در سنت ارسطويى. موضوع فلسفه در ارسطو ماده و صورت است و نخستين كسى كه موضوع فلسفه را به وجود تبديل مى كند ابن سيناست و اين بحث را شيخ فقط در شفا انجام داده. شفا در غرب به توماس آكوئينى رسيده و او از اين متن بسيار استفاده كرده است. به همين جهت فهم وجود در فلسفه غرب به نوعى به ابن سينا بازمى گردد و ابن سينا براى آنها خيلى مهم است. الآن ابن سينا در غرب چندين متخصص آكادميك دارد. متافيزيك و فن سماع طبيعى او در غرب بسيار مطرح است.
*ابن سيناشناسان نامى غرب چه كسانى هستند
در ايتاليا شخصى هست به نام آموس برتولاچى كه از ابن سيناشناسان معاصر است. ايشان اخيراً كتابى در زمينه مقايسه متافيزيك ارسطو و ابن سينا چاپ كرد كه كتاب بسيار مهمى است. وقتى من آلمان بودم، ايشان فهميد كه روى شفا كار مى كنم و به ديدن من آمد. ملاقات مفصلى داشتيم و هنوز هم ارتباطمان ادامه دارد. او در صدد بود كه شفا را بر اساس چند نسخه خطى چاپ كند. من كار خودم را روى كامپيوتر نشانش دادم. او چون كتابش را بر مبناى شفاى مصرى نوشته بود، اشكالاتى در ذهن داشت كه در متن من وجود نداشت و اين باعث تعجبش شد. برتولاچى قصد داشت تصحيح شفا و ترجمه انگليسى آن را چاپ كند. در همان زمان ترجمه اى از شفا به انگليسى توسط استاد مامورا در كانادا به چاپ رسيد كه نخستين ترجمه انگليسى شفاست. مامورا هم فهميده بود شفاى مصرى دچار اشكال است و لذا بين شفاى مصرى و ايرانى تصحيحى قياسى انجام داده بود. برتولاچى پس از ديدن اين ترجمه از ترجمه انگليسى آن منصرف شد و فقط مى خواست آن را تصحيح كند. بعد از چاپ شدن تصحيحم نسخه اى براى برتولاچى فرستادم و گفتم كه فهم شفا فهم يك سنت فلسفى است و به نظر من اين فهم با همان روش حواشى «من لا يحضره الحكيم» ميسر است. برتولاچى براى من ايميل زد كه ترجمه مامورا خيلى خوب نيست. او بعد از اين كه تصحيح من را ديد گفت كه از تصحيح شفا منصرف شدم و مى خواهم بر مبناى اين تصحيح شفا را به انگليسى و ايتاليايى ترجمه كنم. اين براى من حادثه خوش يمنى بود. به جز برتولاچى دو ابن سيناشناس ديگر يكى ديويد رايسمن آمريكايى و ويسنوفسكى كه در كاناداست وقتى تصحيح من را ديدند تشويقم كردند كه كار را ادامه دهم. رايسمن به من گفت كه استفاده از اين حجم نسخه در كارهاى تصحيحى كم نظير است و تصحيح شما تمام استانداردهاى بين المللى را داراست. اين تصحيح در غرب خيلى مورد استقبال قرار گرفت.
*در تاريخ فلسفه از كتابى از ابن سينا ياد مى شود كه گويا به دست ما نرسيده است. يعنى «حكمت المشرقيين» كه حتى سهروردى هم اگرچه ظاهراً كتاب را نديده، از آن ياد مى كند. ظاهراً جنابعالى طى اين چند سال كه مشغول شفا بوديد به نكاتى در مورد اين اثر رسيده ايد. كمى در اين مورد توضيح دهيد.
ابن سينا سه اثر فلسفى شناخته شده دارد يعنى نجات، اشارات و شفا. سه اثرش هم در هاله اى از ابهام قرار دارد يعنى لواحق، انصاف و حكمت المشرقيين. از لواحق هيچ چيزى باقى نمانده و از انصاف فقط بخش هايى باقيست. بخش منطق حكمت المشرقيين پيدا شد و به نام منطق المشرقيين به چاپ رسيد. بخش طبيعيات آن هم پيدا شد و عجيب اينجاست كه طبيعياتش هيچ فرقى با شفا يا نجات ندارد. خود ابن سينا در اول شفا مى گويد كه من قصد دارم اين اثر را با مماشات با مشايين بنويسم و بعد اشاره مى كند كه مباحث مستقل خود را در حكمت المشرقيين مى آورم. وقتى در زندگى ابن سينا دقت كنيم به نكته اى برمى خوريم، همانطور كه جوزجانى مى نويسد ابن سينا شفا را در خانه ابى غالب عطار و در اواخر عمرش نوشت. لذا متن الاهيأت شفا متأخر از اشارات و نجات است و به همين دليل الاهيأت شفا از نجات به مراتب كامل تر و در طرح يك سرى از مباحث از اشارات هم بسيار كامل تر است. شواهد نشان مى دهد كه الاهيأت شفا آخرين اثر شيخ است تا جايى كه حتى بعضى گفته اند شيخ پس از نوشتن آن در اصفهان درگذشت. يعنى حتى در مدفن شيخ هم اختلاف وجود دارد كه آيا اصفهان است يا همدان. به نظر من اين نشان مى دهد كه ابن سينا از نگارش الاهيأت حكمت المشرقيين نااميد شده است. بر حسب تحقيق بنده الاهيأت شفا همان حكمت المشرقيين در الاهيأت است و تنها اسم شفا را يدك مى كشد.
*گفتيد كه در سال ۷۴ تصميم قاطع گرفتيد كه شفا را تصحيح كنيد. اين كار چه مدت زمان برد
وقتى به اين نتيجه رسيديم كه در كار بايد متن، شرح، حواشى و اختلاف نسخه بيايد، از نظر فنى و صفحه آرايى مشكلات بسيارى ايجاد شد. شما در هر صفحه با انواع رقم ها و حروف روبه رو مى شويد. چند بار حروفچينى كار به هم ريخت كه مشكلات فراوانى به وجود آورد. نهايت آن شد كه انتشارات نتوانست در آن تاريخ كار را انجام دهد و آن را به خود من سپرد و با سختى بسيار اين كار را انجام دادم. جلد اول شفا در سال ۸۰ آماده شد ولى بحث حروفچينى آن با مشكل روبه رو شد و كتاب عملاً دو سال در انتشارت خوابيد بدون آنكه هيچ كارى روى آن انجام شود. حتى گاهى دوهفته به تهران مى رفتم تا خودم كارى روى كتاب انجام دهم كه ميسر نمى شد. كتاب را از انتشارات گرفتم و كار صفحه بندى را هم خودم انجام دادم. وقتى كتاب كاملاً آماده شد، تصحيحى ديگر از تعليقه ملاصدرا بر شفا توسط انتشارات بنياد صدرا به چاپ رسيد. پس از آن همه زحمت و سختى، ناشر گفت اين كتاب ديگر براى ما توجيه اقتصادى ندارد و آن را چاپ نمى كنيم! با ناشر تصفيه حساب كردم و كتاب را از ناشر گرفتم.
سال ۸۳ همايش بين المللى ابن سينا بود. يكى از دست اندركاران همايش پذيرفت كه كتاب را براى همايش چاپ كند و به اين شرط كتاب را به آنها دادم. آن موقع براى دو سال به آلمان رفتم و هر وقت تماس داشتم مى گفتند كتاب چاپ شده است ولى هيچ نمونه اى نمى فرستادند. در صورتيكه همان وقت در آلمان چند انتشاراتى حاضر بودند كتاب را چاپ كنند يا براى چاپ آن كمك كنند. نهايتاً در عيد نوروز سال ۱۳۸۶ سه نسخه از كتاب را براى من فرستادند. ديدم روى جلد نويسنده شفا را بهاء الدين محمد اصبهانى درج كرده اند! فكر مى كردم كتاب چاپ شده و حالا بايد تمام نسخه ها جمع شود. براى همين خيلى ناراحت بودم. تابستان به ايران آمدم و ديدم كتاب در بازار نيست و فهميدم كه كتاب چاپ شده ولى اصلاً بيرون نيامده است. ناشر گفت چاپخانه وزارت ارشاد با انجمن مفاخر مشكل مالى دارد و براى همين كتاب را نگه داشته است و لذا يك سال و نيم هم كتاب در چاپخانه وزارت ارشاد حبس شد.
*آنچه اكنون منتشر شده چه ميزان از كار شما است
اين جلد يك چهارم بخش الاهيأت است. به عبارتى سه جلد ديگر از بخش الاهيأت باقى مانده كه تصحيح متن الاهيأت شفا، قسمت حواشى و تعليقات، شرح صدرا و كتاب عون اخوان الصفا تقريباً تمام شده و فقط تلفيق آن باقى مانده كه البته كار بسيار دشوارى است. با اين كه بيش از هشتاد درصد كار آماده است اما متأسفانه به علت دردسرهاى بسيار زيادى كه براى چاپ اول كشيدم، انگيزه ام براى ادامه كار خيلى كم شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |