چهارشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 16, 2008
قرآن
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
خانواده
محسن ميرباقرى استاد علوم قرآن در پاسخ به شبهات:
تسنيم
مهدى ملك محمدى
قرآن پژوهى
محسن ميرباقرى استاد علوم قرآن در پاسخ به شبهات:
الفاظ هم از خداست
357744.jpg
محسن ميرباقرى، چهره نام آشناى عرصه قرآن پژوهى در كشور است كه مردم بار ها چهره او را از صدا و سيما ديده و سخنانش را درباره وحى شنيده اند.
وى در پى برخى اهانت ها و هتك حرمت ها به ساحت قرآن كريم و پيامبر اعظم(ص)، گفت وگويى انجام داده كه در ادامه مى آيد:
* عده كمى ادعا مى كنند، قرآن و آيات آن براى زمان خودش و مردم آن دوره نازل شده و دانش پيامبر(ص) به اندازه همان مردم بوده و آنها دانشى كه ما امروز در اختيار داريم را نداشته اند. بنابراين در جهان مدرن امروز نيازى به برخى از آن آيات نيست. نظر شما در اين باره چيست
شخصى از امام رضا(ع) پرسيد: چه مى شود كه قرآن هرچه درس داده مى شود و هرچه گفت وگو مى شود بر طراوت آن افزوده مى شود و هرگز كهنه نمى شود. در حالى كه هر موضوع ديگرى، اگر چندين بار تكرار شود انسان را خسته مى كند و كهنه مى شود. امام رضا(ع) فرمودند: زيرا خداوند، قرآن را براى يك زمان كه براى زمان ديگر نباشدو براى يك دسته كه براى دسته ديگر نباشد نازل نكرده است. قرآن در هر زمانى تازه و با نشاط است تا روز قيامت(سند الامام الرضا ـ جلد يك ـ كتاب التفسير ـ صفحه ۳۰۹ ـ حديث ۱۲) شبيه اين احاديث از امام رضا(ع) و ساير اهل بيت(ع) بسيار است.
* شنيده شده كه برخى مدعيان وحى را مانند الهاماتى دانسته اند كه گهگاه به قلب شاعران و عارفان وارد مى شود. در اين باره توضيح دهيد
شخصيت گرامى و با عظمت پيامبر(ص) به عنوان انسانى صادق هميشه مطرح بود و ما ايشان را صادق مى دانيم و در آن ترديدى هم نداريم. بر همين اساس آيات قرآن كه از زبان ايشان بيان شده همه صادق اند. با اين ادله محكم (آيات قرآنى) براحتى مى شود اثبات كرد كه آيات قرآن از سوى خداوند بر پيامبر(ص) نازل شده و هرگز الهاماتى از قبيل آنچه شاعران و عارفان دارند نبوده است. آنچه قرآن درباره قرآن مى گويد را مى توان در آياتى، نشان داد:
در يكى از آيات سوره بقره آمده است: «و اگر شما را شكى است در قرآنى كه ما بر محمد(ص) بنده خود فرستاديم، پس بياوريد يك سوره به مثل آن و بخوانيد گواهان خود را (و از بزرگان و فصحا هر كه كمك مى خواهيد) به جز خدا اگر راست مى گوييد.»
در آيه ۱۵ سوره مائده آمده است: «اى اهل كتاب، رسول ما آمده تا حقايق و احكام بسيارى از آن چه از كتاب آسمانى (تورات و انجيل) را پنهان مى داريد براى شما بيان كند و از سر بسيارى (از خطاهاى شما) در گذرد. همانا از جانب خدا براى هدايت شما نورى عظيم و كتابى به حقانيت آشكار آمد.»
در آيه ۳ و ۴ سوره آل عمران آمده است: «و نازل كرد به سوى تو كتاب قرآن را بحق و براستى كه دليل راستى كتب آسمانى پيش از او باشد و كتاب تورات و انجيل را فرستاد براى هدايت مردم و كتاب جدا كننده ميان حق و باطل را فرستاد. همانا آنان كه به آيات خدا كافر شدند بر آنها عذاب سخت است و خدا قوى و تواناست و انتقام ستمكاران با اوست.»
در آيه ۱۰۵ و ۱۰۶ سوره اسراء آمده است: «و ما اين آيات را به حق فرستاديم و براى اقامه حق و راستى نازل شد و نفرستاديم تو را به جز براى آن كه مؤمنان را بشارت به رحمت و كافران را از عذاب الهى بترسانى و قرآن را جزء جزء بر تو فرستاديم كه تو نيز بر امت به تدريج قرائت كنى. اين قرآن كتابى از تنزلات ماست.»
در همه اين آيات، قرآن به عنوان كتاب الهى معرفى مى شود، نه به عنوان كتابى كه بشر (حضرت رسول(ص)) آن را بيان داشته است. در بسيارى از آيات ديگر از قرآن مجيد نازل كننده، يك مأمور و يك پيك آسمانى است كه در قرآن با سه تعبير آمده است. گاهى به نام روح القدس، گاهى روح الامين و گاهى جبرائيل ناميده مى شود و اين در آيات ۱۹۳ و ۱۹۲ سوره شعرا: «و اين قرآن به حقيقت از جانب خدا نازل شده و روح الامين آن را نازل گردانيد.» و در آيه ۹۷ سوره بقره: «بگو اى پيامبر هر كه با جبرائيل دشمن است با خدا دشمن است زيرا او به زمان خدا، قرآن را به قلب پاك تو رسانيد در صورتى كه آن قرآن گواه راستى ساير كتب آسمانى و هدايت و بشارت براى اهل ايمان است.» و آيه ۱۰۲ سوره نحل: «تو بگو كه اين آيات را روح القدس از جانب پروردگار من به حقيقت و راستى نازل كرد تا اهل ايمان را در راه خدا ثابت قدم گرداند و براى مسلمين هدايت و بشارت باشد.
* اگر اين گونه هم باشد و پيك الهى با هر سه تعبير آيات را از سوى خداوند به پيامبر(ص) نازل كرده باشد، با اين حال بعضى معتقدند كه پيامبر(ص) آن را با زبان خود بيان كرده اند و بنابراين قابل تغيير است. نظرتان چيست
قرآن در عالم بالا يك نسخه اصلى دارد و آن بر قلب رسول خدا(ص) نازل شده است. جواب اين مسأله، در سوره «زخرف» آمده است. آن جايى كه مى فرمايد: قرآن را عربى قرار داديم تا شما بتوانيد در آن تأمل كنيد در حالى كه اين كتاب در عالم بالا حقيقى است على و حكيم كه اين صفات بر شعور تعلق مى گيرد و بر كتاب گفته نمى شود. اين يك حقيقت عينى در عالم بالاست. قرآن از زبان خود قرآن ، حقيقتى است كه قبل از نزول آن وجود داشته. قرآن مجيد كه بر قلب پيامبر(ص) نازل شده نه تنها مطالب و معارف بوده بلكه الفاظ هم بوده است. بنابراين حتى الفاظ كه به زبان عربى بيان شده از طرف خداست و قبل از نزول آن حقيقى بوده است، بنابراين هيچ جاى خطا و اشتباهى در آن نيست.
* گفته مى شود پيامبر(ص) بر اساس حالات درونى خويش اين آيات را بيان كرده، بنابراين امكان خطا وجود داشته است
نزول قرآن وحى به پيامبر(ص) تشريفاتى داشته و اين كار به سادگى انجام نشده است. اين موضوع در آخر سوره «جن» و «صافات» آمده است. زمانى كه خداوند مى خواهد به پيامبر(ص) وحى كند و زمانى كه مى خواهد مسائل عالم الغيب را بگويد صفى از فرشتگان به وجود مى آيد تا شياطين نزديك نشوند و فضا را قرنطينه كنند و بعد وحى خداوند توسط روح القدس نازل مى شود. تا رسالت پيامبر(ص) سالم و بدون خدشه به پايان رسد. آيه ۱۵ سوره يونس مى فرمايد: «وقتى آيات روشن تلاوت مى شود، آنهايى كه اميدى به قيامت ندارند، به پيامبر(ص) مى گويند آيات را تغيير بده يا قرآن ديگرى بياور. وحى مى شود به پيامبر(ص) كه به آنها بگو اين حق بر من نيست كه در قرآن، از نزد خودم، تبديل ايجاد كنم. من فقط آن چه كه وحى مى شود را ارائه مى دهم و از اين كه نزد خداوند معصيت كنم، ترس دارم. همه اينها نشان مى دهد كه عبارات قرآن و معارف همه از طرف خداست، آيه آخر سوره شورا مى فرمايد: «و همين گونه ما روح خود را به فرمان خويش براى وحى به تو فرستاديم و از آن پيش از وحى رسد نه دانستى كتاب خدا چيست و نه فهم كردى كه راه ايمان و شرع كدام است، وليكن ما آن كتاب و شرع را نور گردانيديم كه هر كس از بندگان خود را بخواهيم به آن نور هدايت مى كنيم و اينك تو خلق را به راه راست هدايت خواهى كرد.
در واقع آ نهايى كه مى خواهند اين گونه سخنان اسلام و قرآن را زير سؤال ببرند، از قرآن چيزى نمى دانند و آن را نخوانده اند.
كشتى ايمان در توفان زندگى
357741.jpg
عبدالرضا باقرى

به طور كلى، محسوسات و ماديات قبل از امور معنوى براى بشر شناخته مى شود، مثلاً سرمايه هاى مادى مثل پول و ثروت و امكانات به راحتى ملموس اند، اما بعضى از امور معنوى مثل اخلاق نيكو، تربيت صحيح و ايمان مذهبى، ديرشناخته مى شوند و ارزش آنها به خوبى درك نمى شود. گاه اين سؤال مطرح مى شود كه آيا ايمان و اعتقادات مذهبى براى بشريت، يك سرمايه است كه وجودش موجب حيات بهتر مى باشد يا اين كه قيد و بندى است كه با از دست دادن آن، نه تنها خللى به زندگى اش وارد نمى شود، بلكه بارى از دوش خود برداشته است ايمان به خدا، به عنوان پشتوانه سير و سلوك اخلاقى و سرچشمه كمالات انسانى مهم ترين عامل تأثير گذار و سازنده فرهنگ عمومى جامعه است. نقش ايمان به خدا و آثار و فوايد آن در بهسازى سلامت روحى و روانى جوامع امروزى كه از مهم ترين چالش هاى دوران معاصر است، حاصل اين نوشتار است.


معنا و اقسام ايمان
در ابتدا بهتر است، ايمان را دقيق تر بشناسيم: ايمان در لغت به معناى آرامش و سكون است و در اصطلاح شرعى «اعتقاد و باور و نيز گواهى به وجود خداوند متعال، كتب آسمانى، حقانيت پيامبران و مضمون كلام هر يك از آنهاست.»
اما آنچه در اين نوشتار مد نظر ما است، نقش و كاركرد ايمان در زندگى بشر است و روشن است كه ثمره ايمان سالم، عمل صالح مى باشد؛ چنان كه خداوند سبحان به تحسين جايگاه و مقام صالحان و مؤمنان پرداخته: «الذين ءامنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مأب ؛ آنان كه به خدا ايمان آورده و به كار نيكو پرداختند، خوشا بر احوال آنها و مقام نيكوى آنها.» از منظر ائمه معصومين(عليهم السلام) ايمان به عنوان قلعه امن و نجات از مشكلات و سقوط حيات بشرى است.
از نظر على(عليه السلام) اصل ايمان، تسليم همه جانبه در برابر فرمان الهى است: «اصل الايمان حسن التسليم لامر الله؛ بنيان ايمان، تسليم نيكو و همه جانبه در برابر دستورات الهى است.»
امام هشتم على بن موسى الرضا(عليه السلام) در حديث سلسلة الذهب از پدران گرامى خود از سفراى الهى نقل نموده است كه خداوند مى فرمايد: «كلمة لا اله الا الله حصنى فمن دخل حصنى أمن من عذابى؛ توحيد و ايمان به خدا دژ مستحكم من است و هر كس به اين دژ در آيد، از عذاب الهى ايمن است.»
براى روشن تر شدن معناى ايمان و پشتوانه اخلاق اجمالاً به مشهور ترين تقسيم بندى مراتب ايمان مى پردازيم؛ چرا كه ايمان داراى مراتبى است و به اصطلاح از مقوله تشكيك پذير است؛ يعنى حقيقت يگانه اى است كه به تناسب رشد و كمال افراد و سعى و تلاش ايشان فرق مى كند و چون ايمان از ويژگى هاى انسان بوده و در انسانيت وى جاى مى گيرد، به تناسب مقامات و استعدادهاى وى گوناگون است، مثل نورى كه داراى درجات مختلفى است و مراتب شدت و ضعف دارد. امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «درجات ايمان، چونان پايه هاى نردبان است كه پله اى بعد از پله اى پيموده مى شود.»
مراتب ايمان به ترتيب اقرار به زبان و قلب و سپس يقين و حقيقت است كه ايمان به حقيقت كمال ترين مرتبه ايمان است و آن، همان گواهى است كه با كشف و شهود و شوق تمام به خداوند متعال همراه است و غرق شدن در نور توحيدى و الهى. اما ايمان به يقين، آن گواهى است كه هيچ گونه شك و ترديدى در آن راه نيافته و از ثبات و استوارى برخوردار است و ايمان به قلب، شناختى درونى است كه اقرار به زبان و انجام با اعضا و جوارح را در پى دارد و باورى است به هر چه كه ضرورى دين شمرده مى شود، مثل گرايشى كه عامه مسلمين و اكثريت مؤمنان دارا هستند و ايمان به زبان پائين ترين مرتبه ايمان است. همان شهادت و گواهى زبانى به خداوند و پيامبران و به آنچه كه ايشان از طرف خداوند ابلاغ مى كنند كه به آن ايمان عاريه اى نيز گفته مى شود.
آثار ايمان
بعد از شناخت معنا و اقسام ايمان، بجاست كه به آثار نيك فراوان آن بپردازيم. آثار ايمان به سه دسته اصلى تقسيم مى شود.
۱- اطمينان و آرامش و كاهش ناراحتى هاى روحى
اطمينان و آرامش كه از مهم ترين آثار ايمان به خداوند است و در سايه باور به توحيد و تسليم در برابر دستورهاى الهى پديد مى آيد، راه بس دراز تكامل روحى و حيات دنيوى را هموار مى سازد؛ چرا كه در دنياى وحشت زا و هراس انگيز امروز و در كشاكش عوامل و موانع فراوان شيطانى و نفسانى، داشتن آرامش و وقار كه در پرتو ايمان به خدا پديد مى آيد، شرط اساسى حيات و رمز اصلى كمال به شمار مى آيد. پس در اين دنيايى كه با هيچ كس رام نيست، شادكامى حقيقى حاصل نمى شود و اگر هم حاضر شود و شهدى مجازى نوشيده شود، فراوان ناخوشى و درد و رنج زاييده مى شود. اگر آدمى زاده، سرنوشت خود را به مشيت الهى نسپرده باشد و كوشش و پاداش خويش را به لطف خداوند نداند، نگرانى از فتنه ها و بيم از به چنگ نياورده ها او را در آتش اندوه مى سوزاند. اما مؤمن با ايمانى كه به خدا دارد، زندگى را وسيله و بودن خويش را امانتى خدايى مى داند. از اين رو زندگى آرامى را سپرى مى كند و سبك بار كوچ مى كند و چشم فرو مى بندد .
اما به يقين كاهش ناراحتى هاى روحى و روانى و جسمى از پيامدهاى ايمان به خدا است؛ زيرا «از نظر روانشناسان قطعى است كه اكثر بيمارى هاى روانى كه ناشى از ناراحتى روحى و تلخى هاى زندگى است، در ميان افراد غير مذهبى ديده مى شود. افراد مذهبى به هر نسبت كه ايمان قوى و محكم داشته باشند، از اين بيمارى ها مصمون ترند. از اين رو يكى از عوارض زندگى عصر ما كه در اثر ضعف ايمان هاى مذهبى پديد آمده است، افزايش بيمارى هاى روانى و عصبى است.» اين نظريه با تجربه و آمار روان شناسان تطابق دارد؛ چرا كه فرد بى ايمان در جهان هستى مانند كسى است كه در مملكتى زندگى مى كند كه قوانين و تشكيلات كشور را فاسد مى داند و از قبول آنها هم چاره ندارد. درون اين شخص همواره پر از عقده و كينه است و هرگز به فكر اصلاح خودش نمى افتد، بلكه فكر مى كند در جايى كه زمين و آسمان بر ناهموارى و سراسر هستى ظلم و جور و نادرستى است، درستى ذره اى مانند من چه اثرى دارد ! اين شخص هرگز از جهان لذت نمى برد و جهان را مثل زندان وحشتناك مى بيند. اين است كه قرآن كريم نيز بدان اشاره دارد: «ومن أعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ؛ هر كس از ياد و توجه به من رو بر گرداند، زندگى پر از فشارى خواهد داشت.»(طه۱۲۴‎/) آرى اين ايمان است كه زندگى را براى ما وسعت مى دهد و فشارهاى روحى را تعديل مى كند. رابطه ايمان با جسم و جان را مى توان به عنوان يك نسخه كم نظير نيز تلقى نمود كه در پرتو آن انسان به تعادل در خوراك و شهوت و نظافت و پاكيزگى و در نهايت سلامت و طول عمر، دست مى يابد؛ زيرا انسان با ايمان در فكر آن نيست كه كجا را ببرد و كجا را بخورد، اگر ديگران به مقاماتى رسيدند، از حسادت آتش نمى گيرد و ناراحتى هاى عصبى او را به زخم معده و روده مبتلا نمى سازد و...
منشأ بسيارى از بيمارى هاى روانى، احساس محروميت هاى اجتماعى است و ايمان حكم داروى پيشگيرى را دارد.
۲- استقامت در سختى ها و صيانت از لغزش ها
از آثار مهم ديگر ايمان به خدا مى توان به استوارى در دشوارى ها و صيانت از لغزش ها اشاره نموده كه بر جان مؤمنان سرازير مى گردد و از رهاورد ايمان به خدا، استوارى و مقاومت است كه مؤمن در اين آزمايش ها از خود بروز مى دهد و از آن برخوردار است؛ چرا كه ايمان، صرف گواهى و گرايش قلبى نيست، بلكه حقيقتى است كه صاعقه هاى زمانه و دگرگونى هاى روزانه، خللى در آن به وجود نمى آورد.
آرى «البلاء للولاء؛ بلاها الطاف الهى براى دوستانش مى باشد.» كه در سيماى قهر و با طعم تلخ است؛ چنان كه امام صادق عليه السلام مى فرمايند: «چون خداوند بنده اى را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور سازد. ما و شما صبح و شام با آن دم سازيم.» آن گونه كه مربى شنا، شاگرد تازه كار خود را به آب مى اندازد تا تلاش كند و دست و پا بزند و ورزيده گردد و اين آزمايشات و بلايا براى مؤمنين در زندگى ضرورى است و چيزى برتر و بهتر از ايمان آگاهانه و تعبد مشتاقانه نمى توان سالك كوى حق و تربيت الهى را از اين كوره هاى آزمايش موفق بيرون آورد و پيشامد هاى روزگار را براى وى توجيه كند. صادق آل محمد(صلى الله عليه وآله) در وصف مؤمنان و اعتقادات قوى آنها چنين مى فرمايند: «مؤمن از پاره آهن سخت تر است؛ زيرا آهن با آتش دگر گون مى شود، اما مؤمن اگر كشته شود، سپس پيكرش پراكنده گردد و دوباره كشته شود، در اعتقاد او دگرگونى به وجود نمى آيد.»
كليه صيانت از لغزش ها و راه يابى از ترديد ها را نمى توان جز در ايمان به خدا پيدا نمود؛ چرا كه خداوند به خاطر عنايتى كه به مؤمن دارد، همواره او را در سايه حمايت خود مى گيرد، و از لغزش ها و سردرگمى ها و ترديد ها، نجاتش مى دهد، از آن رو كه سالك وادى بندگى، بدون فيض الهى نمى تواند گامى صحيح بر دارد و فراوان بودند كسانى كه در آرزوى پيمودن راه كمال به خاطر سردرگمى و نشناختن حقيقت تباه شدند؛ اما مؤمنان به خاطر مقام والايى كه از تعبد الهى كسب نمودند، تحت حمايت و عصمت خداوندى از لغزش ها مصون ترند؛ چنان كه قرآن كريم مى فرمايد: «والذين جهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و إن الله لمع المحسنين؛ آنها كه در راه ما مى كوشند، ما آنها را راهنمايى مى كنيم كه به راستى خداوند با نيكوكاران است.»
مؤمنى كه شيوه بندگى را برگزيده، پروردگارش را در مقام بنده نوازى ديده، دوام و بقاى خود را از معبود خود مى بيند.
آن كه در لواى حق، جاى گرفت، به آفت ها و آلودگى ها، گرفتار نگردد و در برابر خطرات، سپر دفاعى پروردگارش را دارد كه: «إن الله يدفع عن الذين ءامنوا؛ همانا خداوند مدافع و پشتيبان مؤمنان است.»
منابع در دفتر روزنامه موجود است
تسنيم
لبه پرتگاه
مهدى ملك محمدى
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْر اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَة انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِين؛
و از ميان مردم كسى است كه خدا را در گوشه و يك جانبه مى پرستد. پس اگر خيرى به او برسد بدان اطمينان يابد، و چون بلايى بدو رسد روى برتابد. در دنيا و آخرت زيان ديده است. اين است همان زيانِ آشكار.
سوره حج‎/آيه ۱۱


سيد قطب (يكى از مفسران عرب زبان) مى گويد: «در روزهاى كودكى معناى آيه را اين گونه تصور مى كردم: مردى بر روى بلندى و در كنار دره اى ايستاده و مشغول نماز است. او آرام و قرار ندارد، در هر حركت، تاب مى خورد و نزديك است كه به پائين دره سقوط كند.» گرچه خيال كودكانه و شاعرانه سيد قطب از آيه چنين تصورى ساخته بود ولى حكايتگر واقعيتى است كه آيه از آن پرده برمى دارد: بى ثباتى و ناآرامى در راه حقيقت و عقيده.
۱ ـ بسيارى از انسان ها، اعتقاداتشان را بر اساس سود و زيان دنيوى تنظيم مى كنند.
چيزى كه احساس مى كنند براى دنيايشان مفيد است مى پذيرند و از پذيرش عقايدى كه سودى ندارد و يا به دنيا ضرر مى رساند، سر باز مى زنند.
انگيزه مشركان عرب نيز از پرستش بت ها، اين بود كه اعتقاد داشتند خيرات از طريق آن ها مى رسد و شرور را بت ها دفع مى كنند.
۲ ـ قرآن حال كسانى را به تصوير مى كشد كه دين را براى دنياى خود مى خواهند و عقيده را كالاى تجارت اين جهان قرار مى دهند. برخى تا زمانى دم از دين مى زنند كه مايه آرامش و راحتى دنياى آنان باشد. به محض رسيدن موقعيت خطر و تحمل رنج و مصيبت، پاى خود را كنار مى كشند و از ايمان خود استعفا مى دهند. آنان همه بلاها را به گردن دين انداخته و مى گويند اگر فكر مى كرديم و دنبال دينداران نمى رفتيم حال و روز بهترى داشتيم. قرآن نمونه هايى از اين تفكر در زمان پيامبران پيشين و پيامبر اسلام را گزارش مى كند.
۳ ـ از ديدگاه قرآن، چنين كسانى نه از دنيا به درستى بهره مى برند و نه به پاداش آخرت مى رسند. در حقيقت، رنج و بلاى دنيا، چيزى نيست كه بتوان از آن فرار نمود و در هر حال همه انسان ها تا حدى به آن دچار مى شوند. آنها به دنبال تجارت بودند و خدا به آن ها پاسخ مى دهد كه هم در دنيا و هم در آخرت زيان كرده، و به راستى گرفتار خسران مبين و آشكار گشته اند. در مقابل، مؤمنان سختى ها را در راه عقيده تحمل مى كنند و با اطمينان و رضايت خاطر و به اميد رسيدن گشايش الهى تلاش مى كنند. پاداش اخروى آن ها به خاطر صبر در مشكلات هم محفوظ است.
tasnim136086@yahoo.com
قرآن پژوهى
رسانه ها به تبعيت از قرآن نبايد خبرى را بدون تحقيق منتشر كنند
357723.jpg
همه خبرگزارى ها، رسانه هاى گروهى، دانشجويان و مردم بايد توجه داشته باشند اگر فاسق يا عادل ساده اى خبرى براى آنان آورد بدون تحقيق نپذيرند و آن را منتشر نكنند.
حجت الاسلام والمسلمين «محسن قرائتى» رئيس ستاد اقامه نماز و مفسر قرآن در ادامه سلسله جلسات تفسير خود در دانشگاه تهران با اشاره به آيه ششم سوره حجرات «يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِق بِنَبَأٍ فَتَبَينُوا»با بيان اين مطلب اظهار كرد: تمامى دستورات سوره حجرات اخلاقى است و بايد از آن پند گرفت. وى تصريح كرد: شخصى به نام وليد از طرف پيامبر اسلام (ص) براى گرفتن زكات به شهرى فرستاده شد و اهالى آن شهر به دليل آمدن وى از سوى حضرت رسول اكرم (ص) به استقبال ايشان رفتند. وليد با توجه به تحليل هاى سياسى خود استقبال آنان را يورش فرض كرد و پا به فرار گذاشت و با اخبارى اشتباه نزد پيامبر(ص) بازگشت و آن زمان بود كه آيه ششم سوره حجرات نازل شد. رئيس ستاد اقامه نماز تأكيد كرد: اين آيه تأكيد دارد اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر فاسقى براى شما خبرى آورد بررسى و تحقيق كنيد تا مبادا گروهى را به نادانى آسيب رسانيد آن گاه از كرده خويش پشيمان شويد. وى اظهار كرد: نسبت هاى دروغ به عرفا و علماى فراوانى از جمله آيت الله بهجت داده شده است و مسلمانان به تبعيت از كلام پروردگار عالم بايد توجه داشته باشند كه بدون بررسى صحيح به اسلام و نمايندگان مسلمانان ضربه نزنند. قرائتى در ادامه افزود: اگر عادل ساده اى هم خبر آورد بازهم تحقيق كنيد چرا كه شايعه و خبر كذب در تمام اقشار يافت مى شود چه بسا كسانى در لباس دين دست به پخش شايعات غيردينى بزنند و انسان دانا بايد در كسب خبر دقت كند و آگاه باشد.
حجت الاسلام والمسلمين قرائتى عنوان كرد: اخبار غلط و شايعات كذب بسيارى به اسلام ضربه زده است. برخى مسائل قابل تحقيق هستند و برخى ديگر قابليت تحقيق و بررسى را ندارد اما در تمام مسائل از قبيل مسائل اقتصادى، سياسى و مذهبى بايد كارشناسى و تحقيق شود. رئيس ستاد اقامه نماز در پايان يادآورى كرد: تحقيق در مسائل يا عملكردهايى كه سرنوشت ملت يا حتى فرد بستگى به آن دارد بسيار ضرورى است و در غير اين صورت به قول قرآن كريم دخالت و سركشى به زندگى ديگران حرام است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |