چهارشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۷ - ۹ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Wed, Apr 16, 2008
جوان
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
جوان
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
قرآن
دانشگاه
ماجرا
خانواده
داستان جوان
چشم انداز
گپ
يا چگونه براى رسيدن به اهداف مان برنامه ريزى كنيم
توقف
داستان جوان
آن روز در اتاق تشريح
منير نصرآبادى

براى اولين بار پا توى سالن تشريح مى گذارم. بدنم يخ كرده. رنگ ديوارها سبز است. سه تا مهتابى گرد توى سقف جا خوش كرده، بوى تند فنول حالم را بد مى كند.
روى تخت كسى خوابيده. ملحفه به درستى رويش كشيده نشده؛ يعنى جنازه.
موى تنم سيخ مى شود. تا حالا از فاصله به اين نزديكى «مرده» نديده ام. دستم در دست مرجان است. مرجان دستم را سفت فشار مى دهد: «زياد ترسناك نيست، طرف مرده خوشگليه، چشم آبى با موى خرمايى.»
آقاى سينايى كه از كنارمان رد مى شود مى گويد: «چشم هاش ميشيه، رنگ چشم هاى خودت.»
او همسر مرجان است. مرجان با عصبانيت مى گويد: «غلط كردى!» و او با دوستانش مى خندد. اما من حال غريبى دارم؛ مى ترسم، يا معده ام خراب است
مرجان هم دست كمى از من ندارد. اين بار دوم اوست. دفعه پيش من تصادف كرده بودم، غيبت موجه داشتم.
تعطيلات عيد كه به ده رفته بودم و داشتم از درس و مشقم براى خانواده تعريف مى كردم با هيجان يك دفعه گفتم: از ترم ديگه بايد مرده تيكه تيكه كنيم.
مادرم با وحشت گفت: «واى خداى من!»
من گفتم: مى ترسم.
مادر با نگرانى گفت: «نمى شه اين كارها را نكنيد »
من لبخند زدم. حرف ديگرى نداشتم. از آن حرف هم پشيمان بودم چون نگرانش كردم. پدرم گفت: «مرده كه ترس نداره، آدم بايد از زنده ها بترسه»
برادر بزرگترم مجيد كه مهندس كشاورزى است و پدر خيلى به او افتخار مى كند و از وقتى كه فارغ التحصيل شده، محصول باغ، چهار برابر شده، گفت: «هر كه را طاووس بايد، جور هندوستان كشد، شما هم كه مى خواهيد دكتر بشيد بايد تحمل زيادى داشته باشيد.»
خانمش فقط با محبت بهم لبخند زد. او تازه به جمع ما پيوسته.
مهدى برادر كوچكترم گفت: «اگه حرف گوش مى كردى حالا به جاى اين كارها راديو درست مى كردى!»
او عاشق سيم و برقه ... مهارت زيادى تو خراب كردن وسايل برقى داره. پدر غر زد: «دختر بايد معلم يا دكتر بشه، مهندسى به درد دختر نمى خوره. نمى شه كه صبح تا شب دنبال مردها باشه.»
حالم بد مى شود از اين بو.
سميرا مى گويد: «اين بو اگر نبود، بهتر بود.»
زهرا كه شيشه عطر جلوى بينى اش گرفته مى گويد: «خدا رحم كنه. ميگن استاد سخت گيره.»
استاد مى آيد. تك و توكى به او سلام مى كنند. او يك راست سر جنازه مى رود ملحفه را برمى دارد و بى محل به اونهايى كه حالشان بد شده و از سالن بيرون مى روند، درسش را شروع مى كند. من فشار زيادى به خودم مى آورم تا شايد به اين بو و فضا عادت كنم. استاد به ما پنج نفر مى گويد: «درست بايستيد تا پشت سرتون رو ببينم.»
مرجان حالش بد مى شود و مى رود بيرون. آقاى سينايى مى گويد: «جاى خانم ها توى خانه است نه اينجا.»
من چشم غره اى مى روم اما او حواسش به در است تا همسرش برگردد. يك دفعه استاد مى گويد: «شما خانم بياييد اين را بگيريد.»
اين هم از شانس بد من است كه استاد انگشت روى من مى گذارد. آنقدر جلو هستم كه نمى شود بى محلى كرد. اگر هم جلو نبودم با تذكر بچه ها نمى شود.
جلو مى روم. انبر را از دست استاد مى گيرم. استاد مسن و جدى است. من سعى مى كنم تا به مرده نگاه نكنم و به خودم تلقين مى كنم تا حالم بد نشود، اما نمى شود. مرده جوان است. فكر مى كنم شبيه من است. چه جرأتى داشته كه جسدش را وقف علم و دانش كرده. من يكى دوست دارم زير ده من خاك بپوسم. وقت كلاس تمام شده. من يكى كه از درس هيچى نفهميده ام. استاد وسايلش را جمع مى كند و در حال خارج شدن به يكى از پسرها كه چند بارى حالش بد شده و رنگ صورتش به گچ مى زند برمى خورد و مى گويد: «خانم ها شهامتشون بيشتره. فكر مى كنم تا چند سال ديگه فقط خانم ها جراحى كنن.»
و خندان مى رود. مرجان مى گويد: «عجب دل و جرأتى دارى دختر. من اگه جاى تو بودم غش مى كردم.»
من هم همين كار را مى كنم. صداى آقاى رسولى را مى شنوم كه مى گويد: «بگيرش الان مى افته.»
و من فكر مى كنم كه افتادم.
چشم انداز
انساندوستى تعطيل!
357750.jpg
دكتر لئوبوسكاليا‎/ تهمينه مهربانى

تازگى ها در دانشگاهى كه ترجيح مى دهم اسمش را نياورم (چون اسباب آبروريزى است!)، تحقيق اجتماعى جالبى در زمينه ايثار و بخشش در ميان دانشجويان انجام شد. از دانشجويان خواسته شد كه هر كدام يك سكه ده سنتى بياورند. بعد به آنها گفته شد كه به تازگى در هندوستان طاعون آمده و قحطى شده و مردم واقعاً به كمك نياز دارند و شما اگر دوست داريد كمكى بكنيد، سكه تان را داخل يك پاكت بگذاريد و رويش بنويسيد، «هندوستان». بعد هم چون اين دانشجويان رشته علوم انسانى جز چهارتا محله اين طرف و آن طرفشان را نمى شناسند و طبق فرهنگ رايج ما آمريكايى ها هيچ چيزى جزو business ما نيست مگر اين كه يك جورى به زندگى شخصى ما ربط داشته باشد، شخصاً مجبور شدم برايشان توضيح بدهم كه هندوستان كشورى است به اندازه يك كف دست!! كه از اينجا خيلى دور است و به خاطر همين است كه دانشجويان رشته علوم انسانى، آنجا را نمى شناسند، وگرنه اگر همين جا بيخ گوشمان بود، مى شناختند، كما اين كه خبر دارند كه در مكزيك يا كوبا يا ... چه خبر است! به هر حال گفتم كه در آنجا چند تا حلبى آباد هست كه مردمش نان ندارند بخورند و شرح مبسوطى درباره ضرورت انساندوستى و شعر معروف شاعر ايرانى كه بنى آدم و ... دادم. بعد از من يكى از دوستان آمد و در زمانى به اندازه يك صدم وقتى كه من صرف انساندوستى كرده بودم، اعلام كرد كه دستگاه كپى دانشكده هم خراب شده و فعلاً پولى براى تعميرش ندارند و در اين فاصله، دانشجويانى كه دوست دارند پولى كه مى دهند صرف تعمير دستگاه كپى بشود، روى پاكت بنويسند، «دستگاه كپى.»
پاكت ها كه جمع شدند، نتيجه، بخصوص از نظر پيشرفت علوم انسانى، بسيار شايان توجه بود. ۸۰ درصد دانشجوها براى ماشين فتوكپى پول داده بودند!
گپ
هدف، پنج گام آن طرف تر، چشمك مى زند
يا چگونه براى رسيدن به اهداف مان برنامه ريزى كنيم
357702.jpg
شيرين عليپور

خدا خدا مى كردم عيد از راه برسد و ۱۳ روز تعطيلى را صرف هدفگذارى كنم، بلكه با برنامه ريزى به رؤياهايم برسم. فكر مى كردم كار ساده اى است. تعطيلات عيد تمام شد و من ماندم اندر خم يك كوچه. مثل اين كه فقط «هدف داشتن» فايده ندارد. بايد دنبال راه رسيدن به آن بود و اين راه هم برنامه ريزى مى خواهد، اما آنقدر عناصر محيطى و شخصى بر اين برنامه ريزى تأثيرگذار است كه نمى دانى چطور جمع اش كنى. خلاصه اين قصه طولانى شد تا همين دو، سه روز پيش كه يك دوست، يك گنج به دستم رساند كه مضمون عنوانش اين بود: چطور برنامه ريزى و هدفگذارى كنيم.

شايد شما هم از آن دسته جوان ها باشيد كه بارها از بزرگترها شنيده ايد براى رسيدن به هدفت برنامه ريزى كن، اما شايد هيچ يك از آنها به شما هم نگفته باشند كه چطور.
اگر واقعاً قصد داريد امسال برنامه هايى را دنبال كنيد و به اهداف ريز و درشتى برسيد و راه برنامه ريزى را هم نمى دانيد، اصلاً غصه نخوريد. ما يكى از راه هايى را كه همين دو، سه روز پيش به واسطه يك دوست كشف كرديم، به شما نشان مى دهيم.
* پنج گام بزرگ
همه ما هدف هاى بزرگ و كوچك زيادى داريم كه درجه اهميت شان با يكديگر فرق مى كند. وقتى هدف قطعى مان را انتخاب كرديم، بايد دنبال راهى درست براى رسيدن به آن باشيم و آن چيزى نيست جز «نحوه برنامه ريزى و مديريت براى رسيدن به اهداف.»
واقعيت آن است كه ما به اندازه همه عمرمان فرصت نداريم و اگر اولويتى براى سامان بخشى به زندگى مان در اين دنياى شلوغ نداشته باشيم، بايد تمام مدت در نقطه آغاز يك كار در حال دست و پا زدن باشيم، بى آنكه بويى از پيشرفت مشاممان را نوازش كند.
نگران نباشيد، اين اتفاقى است كه اين روزها گريبان برخى را فشار مى دهد و هنوز انرژى شان براى رسيدن به هدف، به خاطر نداشتن برنامه ريزى صحيح، هدر مى رود.
شايد اصلى ترين علت وقوع اين وضع، ناديده گرفتن اصول برنامه ريزى است، چرا كه مطالعات كارشناسان حكايت از آن دارد كه با رعايت پنج اصل مى توان موفقيت را با مديريت زمان و انجام به موقع كارها به دست آورد.
اين پنج اصل را مرور كنيد تا به شرح شان برسيم. در گام اول بايد هدف ارزيابى و پس از آن واقعى بودن آن بررسى و تعيين شود. در گام بعدى بايد برنامه اصلى تعيين و در ادامه بر روى برنامه تمركز شود و در نهايت هنگام انجام برنامه ها براى رسيدن به هدف، اين برنامه هاى هدفمند بايد كنترل و ارزيابى شود.
* گام اول: ارزيابى
هدف يا هوس مسئله اين است. بايد به طور دقيق بدانيم قرار است در كدام جهت حركت كنيم و اين لازمه اش آن است كه بدانيم الآن كجا ايستاده ايم و هدفمان كجاست. اگر ارزيابى نكنيم، در نيمه راه هدف مى مانيم، اما ارزيابى به ما مى گويد راه دستيابى به اين هدف چه سختى هايى دارد، رسيدن به آن چقدر زمان مى برد و در نهايت، دستيابى به آن، چقدر به ما در زندگى كمك مى كند.
* گام دوم: در نظر گرفتن اهداف و شرايط واقعى
نگاهى به آرزوهاى كودكى، نوجوانى و امروزتان بيندازيد. لابد برخى از آنها تفاوت كرده است، برخى بچگانه و غير ممكن به نظر مى رسد و نتوانسته ايد به برخى ديگر دست يابيد.
واقعى كردن اهداف و شرايط يعنى در نظر گرفتن شرايطى كه به ما مى گويد چقدر هزينه، زمان و انرژى قرار است صرف شود تا به مقصودمان برسيم و آيا اصلاً چنين توانايى داريم واقعى كردن اهداف به ما مى گويد كه پيچ و خم اين راه چگونه است، به كدام سمت است، در اين راه چه چيز ما را به مقصد مى رساند، به چه چيزهايى بايد «بله» بگوييم و به چه چيزهايى «نه» و در نهايت، در پايان اين راه، چه چيزى انتظار ما را مى كشد.
براى شروع كار، يك دفترچه يادداشت لازم است تا با نوشتن مواردى از جمله انحرافات احتمالى پيش رو براى رسيدن به هدف، تقويت كننده هاى اصلى و هزينه هاى اصلى، گامى اساسى براى رسيدن به هدف برداريم.
* گام سوم: برنامه
به آسانى مى توان با يك كلمه برنامه ريزى كرد. اين كلمه جادويى، چيزى نيست جز «تصويرسازى». اگر بتوانيم به شكل ذهنى بر روى اهداف بلندمدت و كوتاه مدت تمركز كنيم، آن گاه با تصويرسازى مى توانيم جايى كه در آن قرار گرفته ايم، مسير حركت، اشتباهات، نقاط قوت و مسير باقى مانده را ارزيابى كنيم.
حالا به عقب بر مى گرديم. ما يك بار مسير را طى كرده ايم و مى دانيم چه كرده ايم. به نظر شما طى كردن دوباره اين مسير سخت است ما مى خواهيم براى رسيدن حركت كنيم و اگر اتفاق ناگهانى افتاد، قطعاً خارج از حد توان ما نيست و مى توانيم آن را كنترل و به حركت خود براى دستيابى به هدف ادامه دهيم.
* گام چهارم: تمركز
يكى از بزرگترين مشكلات بشر از نگاه متفكران عرصه برنامه ريزى، انتخاب يك هدف بسيار متعالى و درازمدت و در نهايت ناديده گرفتن زمان طى شدن مسير تا رسيدن به هدف است، يعنى هدف آنقدر بزرگ و دور است كه فرد اغلب در گذران روزمره زندگى آن را به رؤيايى دست نيافتنى تبديل مى كند و به اين ترتيب هدف به فراموشى سپرده مى شود، درحالى كه تمركز كردن بر روى هدف با در نظر گرفتن چندين هدف كوتاه مدت كه نتيجه آن دست يافتن به هدف اصلى است، ميسر خواهد شد.
ما بايد ياد بگيريم هميشه نقشه رسيدن به هدف را با خود داشته باشيم تا آن را در جريان مشغله هايمان فراموش نكنيم و اين كار ميسر نمى شود مگر آن كه نگاهمان را از تصوير بزرگ برنداريم. بايد باور داشته باشيم كه مى توانيم حركت مان را در جهت دستيابى به مقصود متمركز كنيم به طورى كه حركت ما، ديگران و محيط اطرافمان را نيز در جهت نيل به آنچه ما خواسته ايم به حركت و تكاپو وادارد.
* گام پنجم: كنترل
هر از گاهى بايد به عقب برگشت و خوب، آنچه گذشته است را ارزيابى كرد. هدف طولانى مدت هميشه بايد در ذهن ما باشد. دائم بايد روند به نتيجه رساندن اهداف كوتاه مدت را بررسى كنيم تا از مسير اصلى منحرف نشويم. نبايد فراموش كنيم رسيدن به اهداف بزرگ كار آسانى نيست و اين مسير گاو نر مى خواهد و مرد كهن.
* وقتى به خط پيروزى مى رسيم...
جداً مى خواهيد به هدف تان برسيد مطمئن هستيد كه اين بار مى خواهيد به نتيجه برسيد بند كفش هايتان را محكم ببنديد، كوله بارتان را حساب شده تهيه كنيد، نقشه راهتان را هدفمند تعيين كنيد و راه بيفتيد. آن وقت به شما قول مى دهم تا رسيدن به اهدافتان چند گام بيشتر نمانده است.
توقف
چگونه در سال جديد
عاقلانه تصميم بگيريم
357753.jpg
محمدگل صنملو

آيا شما هم از جمله افرادى هستيد كه در شروع سال جديد تصميم هاى بزرگى مى گيرند و وقتى به آخر سال مى رسند مى بينند كه هيچ يك از اهداف آنها تحقق نيافته است زياد سخت نگيريد، فقط هنگام تصميم گيرى سعى كنيد كه با خودتان روراست باشيد و تصميمى اتخاذ كنيد كه بتوانيد از عهده انجام آن برآييد. لطفاً قلم و كاغذى تهيه كنيد. فهرستى از اهداف خود را بر روى كاغذ بياوريد. براى اينكار حدود سه ساعت وقت لازم است. در مرحله اول عناوين اهداف خود را براى سال جديد مشخص كنيد. براى مثال مطمئن باشيد كه مى خواهيد از ميان پنج مسئله مهم زندگى خود يعنى مسائل مالى، شغلى، سلامتى، تشكيل خانواده و يا ادامه تحصيل خود در مورد دو تا از آنها تصميم گيرى كنيد. اگر قصد بهبود سلامتى خود را در سال جديد داريد تلاش كنيد كه تصميم غير واقعى نگيريد. مثلاً اگر مى دانيد كه ترك صد درصد سيگار برايتان امكان پذير نيست، از گرفتن چنين تصميمى اجتناب كنيد يا حداقل در آغاز سال جديد آن را در فهرست اهداف خود قرار ندهيد. بعد از اين كه در مورد هر يك از اهداف خود فكر كرديد بلافاصله آنها را اولويت بندى كنيد و در مورد يكى از آنها دست به كار شويد. بهتر است امسال در مورد اهداف متفاوتى در مقايسه با سال هاى گذشته تصميم گيرى كنيد. در حالى كه در تحقق اهداف خود به طور جدى تلاش مى كنيد از شوخ طبعى غافل نشويد. همه كارها يك شبه حل نمى شود و در رسيدن به اهداف خود بايد به فكر سلامتى خود و خانواده تان باشيد چرا كه زندگى جنبه هاى بسيار ديگرى نيز دارد كه نبايد از آنها غافل شد. در عين حال اگر تصميمات خيلى مهمى گرفته ايد آنها را در سينه خود حبس نكنيد، بلكه خانواده را نيز در جريان بگذاريد و از آنها بخواهيد كه در رسيدن به اهدافتان به شما كمك كنند تا محيط مناسبى براى رشد و شكوفايى خود ايجاد كنيد. موارد ضعف و قدرت خود را در سال هاى گذشته از نظر بگذرانيد و گذشته را چراغ راه آينده بدانيد. از مرور اشتباهات خودهراس نكنيد در عين حال مطمئن شويد كه همان اشتباهات را در سال جديد مرتكب نخواهيد شد. سعى كنيد راه هاى خطا را مسدود كنيد با اين همه اگر موردى از آن اشتباهات تكرار شد، دلسرد نشويد چون يكى از راه هاى موفقيت، جرأت بلند شدن بعد از چندين بار افتادن است. در حالى كه عزم جدى براى موفقيت داريد مهربانى را فراموش نكنيد. محبت، گذشت و فداكارى، از درون شما را تقويت خواهد كرد و شما را در تصميم تان راسخ تر خواهد كرد. پس انداز كردن را بياموزيد. آشفتگى هاى مالى علت شكست در بسيارى از تصميم ها هستند. در خريد وسايل روز مره واقع گرا باشيد و از خريد وسايل لوكس و غير ضرورى پرهيز كنيد چرا كه اين نوع مسائل فكر شما را از اهداف اصلى منحرف خواهد كرد. هر شب، هنگام خواب بر روى اهداف خود تمركز كنيد يا روز ها چند دقيقه با خود خلوت و درصد پيشرفت خود را بررسى كنيد. در صورت پيشرفت در امور، خودتان را تشويق كنيد تا روحيه بگيريد. مديريت زمان را به خاطر بسپاريد. زمان نقش مهمى در رسيدن به اهداف شما دارد. به گفته ها و واكنش هاى ديگران زياد پايبند نباشيد چون دغدغه افكار ديگران ممكن است تأثير منفى در شما ايجاد كند. براى ديگران نسخه نپيچيد و نسخه ديگران را صد درصد قبول نكنيد. انسان ها ويژگى هاى متفاوتى دارند كه فقط از آن خودشان است اما تأمل كردن در نظرات مردم مى تواند راهگشا و مؤثر باشد. مسلماً افراد زيادى قبل از شما اين اهداف را دنبال كرده اند و عده اى نيز به نتيجه رسيده اند، بنابراين تجربيات آنها مى تواند براى شما مفيد باشد. احتياط را در زندگى در نظر بگيريد، گاهى مواقع زمان آبستن حوادث است و احتمال دارد اصرار شما در رسيدن به هدفى موجب ايجاد خطرات جدى براى شما و خانواده تان شود.همه چيز طبق نقشه هاى شما پيش نمى رود. گاهى مواقع در حالى كه انتظار بهترين را داريد بدترين نتيجه را خواهيد گرفت اما صبور باشيد و به ادامه راه فكر كنيد. اگر مشغول كارهاى بزرگ فكرى هستيد ورزش و فعاليت هاى فيزيكى را فراموش نكنيد. به خاطر داشته باشيد كه شروع صحيح هر كارى خيلى مهم است اما عاقلانه ادامه دادن آن مهم تر است و درست انجام دادن اين دو مرحله در نهايت در آخر سال رسيدن به اهدافى را در پى دارد كه در اول سال در مورد آنها تصميم گرفته ايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |