|
|
|
معماى پليسى
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
|
|
|
|
|
روز فراموش نشدنى
هادى ميرافضلى/آتش نشان
ساعت ۱۵و ۵۶ دقيقه ۱۶ آذرماه زنگ ايستگاه به صدا درآمد و بلافاصله همراه اعضاى گروه عملياتى سوار بر خودروها عازم مأموريت شديم. ستاد فرماندهى از طريق بى سيم آدرسى را اعلام كرد، خيابان كارون و قصرالدشت، خيابان ... نوع حادثه خفگى ناشى از نشت گاز اعلام شده بود. با توجه به نوع حادثه بلافاصله درخواست اعزام نيروى اورژانس كردم و همزمان با گذر از ترافيك پرحجم مسير خيلى سريع به محل حادثه رسيديم. جمعيت زيادى مقابل در خانه محل حادثه جمع شده بودند. فريادها و واكنش هاى آنان به همراه تلاشى كه انجام مى دادند بيانگر حادثه تلخى بود. مردم با ديدن ما مى گفتند: «سريع به طبقه اول برويد چند نفر خفه شده اند! تمام اعضاى گروه عمليات برحسب وظيفه مشغول انجام كارهاى مربوطه شدند. گروهى از ما با استفاده از دستگاه تنفسى به طبقه اول رسيديم. همان موقع با كمك ابزار مخصوص در آپارتمان را باز كرديم. صحنه اى كه ديديم بسيار دردناك بود. دو كودك و يك زن جوان روى زمين افتاده بودند. سوگند ۳ ساله، امير حسين ۲ ساله و يك زن ۲۶ ساله. در نخستين اقدام درها و پنجره هاى آپارتمان را خيلى سريع باز كرديم تا هوا جريان يابد. پس از آن سعى كرديم با تنفس مصنوعى، آنها را احيا كنيم. دقايقى بعد مادر «سوگند» در حالى كه خود را به داخل خانه رسانده بود با صداى بلند به ما گفت: «فرزند من كه فوت كرده شما را به خدا خواهرم و فرزندش را نجات دهيد. تمام تلاش گروه عمليات صرف نجات آنها بود كه آثار حيات بسيار ضعيفى در آنها ديده مى شد. براى سرعت دادن به كار هر سه مصدوم را به بيرون از ساختمان منتقل كرديم. اما هنوز اورژانس به محل نرسيده بود. بار ديگر درخواست خود را براى حضور سريع نيروهاى اورژانس به ستاد فرماندهى اعلام كردم؛ لحظات به كندى و سخت مى گذشت. همه مردم نگران بودند. در اين ميان هنگام انجام عمليات نجات ياد مرگ كودك خردسالم كه در پنج سالگى جان باخته بود در ذهنم تداعى شد. نگران جان دو كودك مصدوم بودم. زمان بسرعت مى گذشت. با اين كه انتقال مصدومان حادثه از وظايف آتش نشانان نيست اما احساس كردم نيرويى مرا وادار به حركت بيشتر مى كند. نمى توانستم آن دو كودك را در حال مرگ ببينم و انتظار بكشم. براى يك لحظه تصميم گرفتم و با كمك ديگر همكاران، مصدومان را سوار بر خودروهاى پيشرو آتش نشانى به بيمارستان رسانديم. كاركنان اورژانس هم خيلى سريع دست به كار شدند. ما هم پشت در اورژانس بى صبرانه انتظار مى كشيديم و دعا مى كرديم. دقايقى بعد در اورژانس باز شد و يكى از پزشكان با چشمانى اشكبار به طرف ما آمد و گفت: خدا را شكر هر سه زنده اند. خيالتان آسوده باشد. حال مصدومان خوب است و زنده مى مانند. آن روز براى من و همكارانم يك روز فراموش نشدنى بود. چرا كه انگار تمام دنيا را به ما داده بودند. انگار كه فرزندم بار ديگر متولد شده بود، خدا را بسيار شكر كردم و با اعلام پايان مأموريت به ايستگاه برگشتيم.
|
|
|
|
|
معماى پليسى
قتل در ساختمان نيمه كاره
|
|
|
محمد غمخوار
با تمام شدن تعطيلات نوروزى، جنب و جوش و ترافيك، دوباره به شهر بازگشته بود. سرگرد قاسمى پس از يك روز پركار راهى خانه شد. عقربه هاى ساعت هفت بعدازظهر را نشان مى داد. سرگرد نزديك خانه بود كه تلفن همراهش به صدا درآمد. يكى از مأموران كلانترى ۲۶ بود كه با عجله از وقوع قتل دختر جوانى در يك ساختمان نيمه كاره خبر مى داد. سرگرد بلافاصله به سوى محل جنايت - شرق تهران- تغيير مسير داد. يك ساعت بعد كارآگاه خود را مقابل ساختمان نيمه كاره ديد. عده اى از اهالى محل نيز به خاطر حضور خودروهاى پليس و آمبولانس پزشكى قانونى حسابى كنجكاو شده و مقابل ساختمان تجمع كرده بودند. چند سرباز جوان هم از نزديك شدن اهالى به محل جنايت جلوگيرى مى كردند. قتل در طبقه اول ساختمان رخ داده بود. سرگرد وقتى به راه پله ها رسيد متوجه رد خون روى زمين شد. رد خون نشان مى داد عامل جنايت پس از قتل دختر جوان، جسد او را روى راه پله ها كشيده است. سرگرد خود را به محل كشف جسد رساند. مقتول دختر جوانى بود كه بر اثر اصابت ضربه هاى كارد به قتل رسيده بود. پزشك جنايى در حال معاينه جسد بود. افسر كلانترى با مشاهده سرگرد به سوى او آمد. بعد از سلام و احوالپرسى گزارش اوليه ماجرا را شرح داد. - ساعت ۶ و ۳۰ دقيقه بعدازظهر پسر جوانى با مركز فوريت هاى پليسى ۱۱۰ تماس گرفت و اظهار داشت: كارگر افغانى يك ساختمان نيمه كاره با حمله به سوى دختر جوانى او را بشدت مجروح كرده است. پس از اين تماس موضوع از طريق بى سيم به كلانترى محل اعلام و نزديك ترين خودروى گشت به محل اعزام شد. مأموران با ورود به ساختمان نيمه كاره و بازرسى دقيق با جسد دختر جوان رو به رو شدند. با تمام شدن معاينات پزشك جنايى، سرگرد هم به جمع مأموران پيوست. - خسته نباشيد دكتر! علت مرگ چه بوده دكتر در حالى كه روپوش سفيدش را از تن در مى آورد گفت: «چهار ضربه به بدن مقتول وارد شده. يك ضربه عميق به كمرش و سه ضربه هم به شكم. حدود چهار ساعت هم از زمان قتل مى گذرد. بعد از معاينه دقيق جسد و كالبدشكافى در پزشكى قانونى گزارش كامل را به دفتر بازپرس مى فرستم.» با رفتن دكتر، سرگرد به بررسى محل جنايت پرداخت تا شايد بتواند سرنخى به دست آورد. دختر جوان كه مانتو و شلوار مشكى به تن داشت از پشت روى زمين افتاده بود. خونريزى شديد تمام لباسش را خونى كرده بود. هيچ آثارى مبنى بر درگيرى قبل از قتل نيز روى بدن مقتول مشاهده نمى شد. بازپرس ويژه قتل هم كه در ترافيك شهر گرفتار شده بود سرانجام به محل جنايت رسيد. همزمان با بازپرس، مالك ساختمان نيز خود را به محل حادثه رساند. بازپرس جنايى پس از بررسى محل و بازبينى جسد، دستور تحقيق از مالك ساختمان را صادر كرد. سرگرد مرد سالمند را كه از ديدن جسد خونين دختر جوان حسابى شوكه بود، به دفتر ساختمان برد و به بازجويى از او پرداخت. ساختمان سرايدار دارد چطور مگه زمانى كه ما اينجا آمديم از سرايدار و نگهبان خبرى نبود. يك مرد افغان به نام «رحمان» سرايدار اينجاست. او از حدود سه سال قبل با من كار مى كند ضمن اين كه اطمينان دارم او هيچ نقشى در اين جنايت نداشته است. اما يك شاهد او را هنگام ضرب و شتم دختر جوان ديده است باز هم باور نمى كنم. من اين پسر را به خوبى مى شناسم و مثل دو چشمانم به او اعتماد دارم. پس دليل فرارش پس از جنايت چيست اين را نمى دانم. از كجا معلوم فرار كرده شايد براى خريد بيرون رفته باشد. سرگرد پس از دريافت عكس «رحمان» آنجا را ترك كرد. بازپرس هم دستور انتقال جسد به پزشكى قانونى را صادر كرد. همچنين از مأموران خواست تا پايان تحقيقات مقدماتى ساختمان نيز پلمب شود تا صحنه جرم از بين نرود. سرگرد در حال ترك ساختمان بود كه افسر كلانترى همراه پسر جوانى به طرفش آمدند. همان موقع گروهبان به پسر جوانى اشاره كرد و گفت: «اين پسر شاهد درگيرى بوده و موضوع را به مأموران اطلاع داده است.» سرگرد بلافاصله از شاهد جنايت خواست براى بازجويى آماده شود. اما مهرداد - پسر جوان - ادعا كرد با ديدن صحنه قتل از لحاظ روحى به هم ريخته و نمى تواند به سؤال ها كامل و دقيق پاسخ دهد. بنابراين سرگرد قاسمى از او خواست فردا صبح در اداره آگاهى حاضر شود. صبح روز بعد زمانى كه سرگرد به اداره رسيد، مهرداد را پشت در شعبه ديد. پسر جوان را به داخل اتاق راهنمايى كرد. بعد هم از او خواست هرچه ديده را به طور كامل شرح دهد. مهرداد پس از مكث كوتاهى گفت: «ديروز عصر در بالكن خانه مشغول خواندن كتابى بودم كه صداى فريادهاى دختر جوانى را از داخل ساختمان نيمه كاره مقابل خانه شنيدم. همان موقع هم «رحمان» را ديدم كه دنبال دختر جوان در راهرو ساختمان مى دويد. دختر خود را از زيرزمين به طبقه اول رساند، اما در آنجا تعادلش را از دست داد و روى زمين افتاد. رحمان هم به طرف او حمله ور شد و با كاردى كه در دست داشت، چند ضربه به دختر جوان زد. با مشاهده اين صحنه سريع موضوع را به پليس اطلاع دادم. بعد براى كمك به دختر جوان راهى ساختمان شدم. زمانى كه مقابل خانه رسيدم، «رحمان» را در حال فرار ديدم. زمانى كه به ساختمان رسيديد، مقتول هنوز زنده بود - بله، ولى نمى توانست حرف بزند. دقايقى بعد هم مقابل چشمان من جان سپرد. من هم از ترس دوباره به خانه بازگشتم. پس از تحقيق از «مهرداد» سرگرد با انجام هماهنگى هاى لازم عكس «رحمان» را در اختيار مأموران پليس سراسر كشور قرار داد تا در صورت مشاهده متهم مورد نظر، وى را بلافاصله دستگير كنند. اين درحالى بود كه مأموران موفق به كشف هويت مقتول هم شده بودند. شواهد نشان مى داد «نازنين» - ۲۱ ساله - صبح روز حادثه راهى دانشگاه شده بود كه در بين راه ناپديد گشته بود. با طولانى شدن تأخير نازنين، خانواده اش با مراجعه به پليس موضوع گم شدن دخترشان را اطلاع داده بودند كه در ادامه مشخص شد جسد كشف شده در ساختمان نيمه كاره متعلق به «نازنين» است. كارآگاه پس از تحقيق از خانواده دختر جوان احتمال داد، نازنين، قربانى نقشه شيطانى شده باشد. بنابراين تحقيقات در اين باره متمركز شد. سرانجام پس از يك هفته رحمان در يكى از استان هاى شرقى كشور شناسايى و دستگير شد. مرد جوان بلافاصله براى تحقيقات به اداره آگاهى منتقل و تحت بازجويى هاى فنى قرار گرفت. «رحمان» وقتى در برابر سرگرد قاسمى قرار گرفت منكر ارتكاب قتل نازنين شد. اگر قتل را انجام ندادى چرا فرار كردى آن روز بعد از خريد به ساختمان برگشتم. كسى در آنجا نبود. وقتى در راه پله ها با لكه ها ى خون روبه رو شدم ترسيدم سريع به طبقه بالا رفتم كه ناگهان در آنجا با جسد دخترى روبه رو شدم كه روى زمين افتاده بود. خيلى ترسيده بودم. او نفس نمى كشيد. من كارت اقامت نداشتم و به طور غيرقانونى وارد ايران شده بودم. مطمئن بودم اگر مأموران جسد را مى ديدند حتماً مرا به عنوان قاتل دستگير مى كردند.بازجويى از «رحمان» دو ساعت طول كشيد. اما او همچنان منكر قتل بود. بنابراين كارآگاه «مهرداد» را به اداره آگاهى احضار كرد تا با «رحمان» روبه رو شود. «رحمان» پس از روبه رو شدن با اظهارات پسر جوان او را دروغگو دانست و همچنان منكر ماجرا شد. از سوى ديگر تناقض گويى «مهرداد» شك سرگرد را هم برانگيخت. به همين خاطر برگه بازجويى از او را يك بار ديگر مرور كرد و توانست با اشاره به دو دليل، پسر جوان را به عنوان قاتل معرفى كند. مهرداد پس از دستگيرى وقتى پى برد راز جنايت فاش شده است، لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنايت برداشت.
|
|
|
|
|
پاسخ معماى پليسى
قتل مرد كارخانه دار
دو دختر مرد كارخانه دار به دلايل زير قاتل پدرشان بودند: ۱- دختر بزرگ مرد كارخانه دار - مقتول - در بازجويى ها ادعا كرده بود، قتل پس از صرف شام رخ داده است، اما پزشكى قانونى با كالبدشكافى جسد اعلام كرده بود در معده مقتول فقط شربت سمى و داروى خواب آور وجود داشته است. ۲- دختر كوچك مقتول در بازجويى ها گفته بود دزدان صورت خود را با نقاب پوشانده بودند، اما در ادامه بازجويى ها اظهار داشت: يكى از دزدان را در كارخانه ديده است. ۳- پزشك جنايى پس از معاينه جسد اعلام كرد: ۲۴ ساعت از زمان قتل مرد كارخانه دار گذشته است. درست همان شبى كه مرد كارخانه دار ناپديد شده بود، درحالى كه دختران در بازجويى بر خلاف نظريه پزشكى قانونى گفته بودند همان شب با پدرشان تماس تلفنى داشته اند. ۴- اگر دزدان دختران مقتول را با «اتر» بيهوش كرده بودند، مى بايستى براى بيهوش كردن مرد كارخانه دار نيز از همين ماده استفاده مى كردند، درحالى كه پزشكى قانونى اعلام كرد مقتول با شربت سمى و قرص خواب آور بيهوش شده است. اسامى خوانندگان معماى پليسى سادات از تهران، زهرا حلاجيان از رامسر، فاطمه شيرى از كرج، بهمن ايمانى از اسلامشهر، تقى ميرزايى از كرج، شروين طلايى از شهررى، محمدرضا امامى از تهران، منوچهر ابراهيمى از شيراز، يوسف جمشيدى از گرگان، فائزه ملكى از تهران، فرشاد ملكى از تهران، مارينا خانى از تهران، عبدالله آزادى از قزوين، الهه فاطمى از شهررى، فخرى رازى از همدان، محسن كريمى از تهران، ليلا قاسم آبادى از هشتگرد، مهديه حاجى حيدرى از تهران، حسن احسانى از خرم آباد (تنكابن)، حسن بيشه اى از كاشان، حميدرضا رفعت از كيش، داوود مختارى نژاد از كرج (ملارد)، على باقرى از تهران، على مصطفايى از خمين، محمد برادران بهروزى از تهران، نرگس مختارى از نيشابور، شاپور همتى از رودسر، بنفشه شريفى از مشهد، على نوبخت از كرج، منيژه پورقاسم پور از بابلسر، احمد شريفى از مشهد، كريم افشارى از انديمشك، سوسن و سام فخر از قم، بهنام اخلاقى از كرج، فتح الله حسابى از اسلامشهر، مهشيد على زاده از بهشهر، پدرام آفريده از تفرش، حسين نگارنده از تهران، حسام امينى از نوشهر، نوشين امينى از نوشهر، محمود احمدى از كرج و بيژن ودادى از تهران.
|
|
|
|