پنجشنبه ۲۹ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۰ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Thu, Apr 17, 2008
گزارش
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
سياسى
ماجرا
قاب عكس۱
خانواده
مرد آن است هراسان نشود
358041.jpg
محمد مطلق

مادر بزرگ مى گفت انسان از گل نازك تر است، از سنگ خارا سخت تر. منظورش اين بود كه زندگى يكسره روى خوش نشان نمى دهد. هميشه حادثه اى مى تواند در كمين نشسته باشد. گاه با يكى از كوچكترين اين حوادث از پا درمى آييم، گاهى هم تعجب مى كنيم از اين همه انرژى و شور زندگى كه زمخت ترين و سخت ترين مشكلات را هم به پركاهى نمى گيرد، عجب!
منشأ بسيارى از مشكلات خود ما هستيم؛ اين كه ديگر گفتن ندارد مثل بحران در روابط خانوادگى. برخى مشكلات هم مشكوكند. مثلاً وقتى كه شما سوء تغذيه داريد و لزوماً به اين معنى نيست كه بى پول هستيد، يا اينكه كار نداريد و گناه آن را بايد به گردن جامعه انداخت، نوعى از مشكلات و حوادث هم به ما تحميل مى شوند. مثل مرگ عزيزان، كارى هم نمى توان كرد.
واكنش شما در برابر اين پديده ها چيست. آيا از كنارشان رد مى شويد، دورش مى زنيد و يا آن را خرد مى كنيد و پيش مى رويد، وقتى خانواده دچار بحران مى شود، شما از گل نازك تر يد يا از سنگ سخت تر
شكست ها، ناكامى ها و تلخى ها تأثير مستقيمى بر اراده انسان دارند. شايد به همين دليل ساده باشد كه در فرهنگ عامه گاه انسان خود ساخته با ميزان رنج كشيدگى او تعريف مى شود، اما آيا همه ما در مقابله با مشكلات به يك ميزان شكيبا و صبور هستيم. علل ضعف در مقابل بروز ناملايمات را كجا بايد جست و جو كرد محمد جواد لطفى شهروند ۵۰ ساله مى گويد:
«شايد شما هم ملاحظه كرده باشيد كه بسيارى از انسان هاى بزرگ از همان دوران كودكى يتيم شده اند. يتيمى درد بزرگى است، يتيمى يعنى محروميت از محبت والدين، يعنى درك سريع تنگناهاى اقتصادى، يعنى تجربه گرسنگى كشيدن و ... خب البته اين ها به طبقه اى كه فرد در آن به دنيا مى آيد هم بستگى دارد اما حتى در بهترين شرايط مالى هم باز فرد بسيارى از محروميت ها و محدوديت ها را تحمل مى كند و اين گونه تلخكامى ها باعث مى شود فرد روى پاى خودش بايستد، دست به برنامه ريزى براى زندگيش بزند. در بسيارى از موقعيت ها خودش مهار خودش باشد و اين يعنى خودساختگى فرد.» وى به چند نمونه اى كه ميان آشنايان مى شناسد اشاره مى كند و مى گويد:
«بنده سه برادر را مى شناسم كه محروم از وجود پدر و مادر بزرگ شدند مخصوصاً برادر كوچك تر اين خلأ را بيشتر حس مى كرد چون ۴ سال بيشتر نداشت كه مادرشان هم به علت بيمارى به رحمت خدا رفت. تقريباً عموها و دايى ها كمك خرج اين سه برادر بودند تا اين كه برادر بزرگ تر معلم آموزش و پرورش شد، در كنارش هم درس مى خواند و مدتى پيش شنيدم كه رئيس يكى از دانشگاه هاى پيام نور شده است. برادر وسطى و برادر كوچكتر هم هر دو يك ضرب تا دكترا خواندند كه يكى از آنها در ايران و يكى هم خارج از كشور استاد دانشگاه هستند.» وى از اخلاقيات و خلقيات اين خانواده سه نفره مى گويد: «بايد بگويم اين سه برادر در نهايت پاكى بزرگ شدند، از هيچ كس به ياد ندارم حرف زننده اى پشت سرشان زده باشد. يادم نمى آيد زمانى كه در يك محله بوديم به مسجد رفته باشم و اين سه برادر را آنجا نديده باشم. از همان بچگى نوعى بزرگ منشى در وجودشان پيدا بود. علاوه بر رشته هايى كه در دانشگاه خواندند، هنرمندان خوبى هم بودند. يادم مى آيد در مورد برادر كوچكتر كه الآن خارج از كشور است مى گفتند تمام مثنوى و ديوان حافظ را از بردارد و خلاصه اين كه هرچه بگويم در مورد سطح شعور، اخلاق و منش انسانى اين سه برادر كم گفته ام در حالى كه به وضوح مى ديديم با چه قناعتى زندگى مى كنند. سال ها يك لباس تكرارى را تنشان مى ديدى اما همان لباس كهنه را طورى مى پوشيدند كه از بچه هاى ما هم شيك تر به نظر مى رسيدند.» وى به خانواده ديگرى اشاره مى كنند كه پدر و مادر را در يك تصادف همزمان با هم از دست دادند:
«وقتى اين اتفاق افتاد كوچكترين بچه خانواده ۵ سال و بزرگترين هم ۱۵ سال داشت. تقريباً يك خانواده پر جمعيت كه پيش از فوت پدر و مادر هم از نظر اقتصادى در تنگنا بودند. اما وقتى آنها به رحمت خدا رفتند، همه مى گفتند كه وضع بچه ها چه خواهد شد چطور مى توانند زندگى را ادامه دهند بخصوص اين كه يكى از فرزندان هم دختر بود. كسى از فاميل هم آنقدر توانايى مالى نداشت كه صد درصد مشكلاتشان را مرتفع كند. بنابراين خود بچه ها دست به كار شدند و شب و روز هم كار كردند، هم درس خواندند.
خواهرشان را طورى به خانه بخت فرستادند كه هيچ كس باور نمى كرد، كامل ترين جهيزيه را برايش فراهم كردند.
خود اين دختر خانم امسال دانشجوى سال آخر پزشكى است و با يكى از همكلاسى هايش ازدواج كرده، برادرها هم به جز اولى كه تا ديپلم درس خواند، همه دانشگاهى هستند، هم درس خواندند و هم كار كردند. برادر كوچكتر هم يكى - دو سال پيش قبول شد و به دانشگاه رفت.
البته برادر بزرگشان خيلى از خودش ايثار نشان داد، اول رفت و شاگرد قناد شد. در كنار كار درس هم مى خواند تا اين كه ديپلمش را گرفت و به سربازى رفت، بعد يك مغازه اجاره كرد و خودش قناد خوبى شد. الآن هم بحمدلله وضعشان خوب است و مهم تر اين كه بچه هاى سالم و جاافتاده اى از آب در آمدند.»
*همه چيز به خود ما بستگى دارد
از دست دادن عزيزان تنها يكى از واقعيت هاى تلخ زندگى است كه بايد نسبت به آن صبور بود اما گاه تلخكامى ها از جنس ديگرى هستند، مثلاً مشكلات مالى.
آيا مشكلات مالى فى نفسه اين ظرفيت را دارند كه تمام كيان خانواده را از هم بپاشند يا آن كه ... كاظم فيض الهى شهروند ۴۵ ساله، فرهنگى مى گويد: «مشكلات فرقى با هم نمى كنند. مشكل مشكل است. اين انگيزه ها، نوع برخورد و برداشت ما از مشكلات هستند كه متفاوتند. مشكل مالى براى هر خانواده اى ممكن است به وجود بيايد. يكى در مقابل آن واكنش منفى از خودش نشان مى دهد، فضاى خانه و خانواده را تيره و تار مى كند، يكى هم اتفاقاً اين معضل را بهانه اى قرار مى دهد براى همفكرى، همكارى و در نتيجه نزديك تر شدن افراد به يكديگر.
خانواده بايد به اين هوشمندى رسيده باشد كه در صورت رد كردن بحران هاى مالى و اقتصادى، چه تجارب ارزنده اى به دست خواهند آورد، چقدر قدر يكديگر را خواهند دانست، چقدر تحملشان براى تاب آوردن در مقابل مشكلات بعدى و بحران هاى بعدى افزايش خواهد يافت. خداوند هم در قرآن كريم مى فرمايد كه «اى بسا شر كه آن را خير مى پنداريد و اى بسا خير كه آن را شر مى دانيد»
به هر حال ما انسانيم و انسان هم طبق توصيف قرآن كريم هم موجود عجولى است و هم گاه مرز خيلى چيزها را تشخيص نمى دهد. گاه افراد در چارچوب كانون خانواده با بحران مالى مواجه مى شوند و آنقدر ناشكيبايى از خودشان نشان مى دهند كه به جاى حل بحران هزار و يك مشكل ديگر را هم دامن مى زنند.» وى به عنوان نمونه از يكى از خانواده هاى فاميل مثال مى آورد: «بين فاميل هاى ما خانواده تازه شكل گرفته اى وجود دارد كه اين دو زوج جوان از همان ابتداى زندگى مشترك با يك بدشانسى روبه رو شدند و بحران مالى دامانشان را گرفت، تقريباً يك سال هم از زندگى مشترك آنها گذشته بود كه اين اتفاق افتاد و قاعدتاً تمام برنامه ريزى هاى زندگى با چنين حوادثى از هم مى پاشد. پس از آن يك سال تمام رنج كشيدند و از عرش به فرش افتادند، همين موقع بود كه فرزند اولشان هم به دنيا آمد.
فاميل حتى با وجود دنيا آمدن فرزندشان نصيحت شان مى كردند كه از هم جدا شوند و اين زندگى به اصطلاح پر از رنج و مشقت را تمام كنند. پدر و مادر دختر با وجود اين كه به قول خودشان نمونه طلاق در خانواده نداشته اند او را تشويق مى كردند كه از همسرش جدا شود اما از قديم گفته اند درى كه خدا باز مى كند، بشر نمى تواند ببندد. هر چيزى اجل مسمايى دارد، يك نقطه اوج كه تمام خواهد شد، هم خوشى ها تمام شدنى هستند هم رنج ها و دردها. اين خانواده هم به سلامت از اين بحران عبور كردند، حالا همان هايى كه مى گفتند از هم جدا شويد و اين زندگى نكبت بار را تمام كنيد شرمنده اند. باور نمى كنيد چقدر هم اين دو نفر با هم صميمى شده اند و واقعاً به عشق هم زندگى مى كنند.» اما نمونه هايى از بحران مالى هميشه ختم به خير نمى شوند گاهى هم آدم ها كم مى آورند و به جاى حل بحران صورت مسئله را پاك مى كنند. اين شهروند گرامى به خانواده ديگرى اشاره مى كند كه متأسفانه به خاطر مشكلات مالى از هم پاشيده است:
«البته توان آدم ها براى تحمل مشكلات يك اندازه نيست، اين قطعاً به تربيت آنها نيز بستگى دارد. خانواده ديگرى را مى شناختم كه برعكس خانواده اول به دليل مشكل مالى از هم پاشيد؛ يك خانواده چهار نفره كه دو دختر معصوم را قربانى كرد. پدر نمايشگاه ماشين داشت و وضع ماليش بد نبود، شايد هم خيلى خوب از همان زندگى هايى كه خيلى ها حسرتش را مى خوردند تا اين كه به خاطر چك و چك بازى ورشكست شد، تمام زندگى را نقد كرد و به طلبكارها داد اما دوماه طول نكشيد كه خانواده از هم پاشيد، همسرش را طلاق داد و حالا هم آن دو دختر معصوم آنقدر از نظر عاطفى ضربه ديده اند كه به اين سادگى ها به حالت عادى از نظر روحى و روانى برنمى گردند.»
مجيد قائمى كارشناس اجتماعى و مسائل خانواده ارتباط گرفتارى ها و مشكلات خانوادگى را با ايثار اين گونه تبيين مى كند:
«مشكلات بهترين ميدان براى سنجش ظرفيت انسان ها هستند وگرنه در حالت عادى كه همه چيز بر وفق مراد است كسى از كسى انتظارى ندارد. شخصيت آدم ها لايه هاى متفاوتى دارد كه آن درونى ترين لايه و در واقع شخصيت اصلى زمانى بروز پيدا مى كند كه فرد در يك موقعيت خاص قرار گرفته باشد و ناملايمات زندگى اين امكان را به وجود مى آورند. حتماً شنيده ايد كه مى گويند مرد را در سفر بايد شناخت خوب سفر در گذشته به اين آسانى نبود، هر لحظه امكان داشت دزدى به قافله بزند، گرسنگى، پاى پياده راه رفتن و ده ها نوع مشكلات داشت و آن جا بود كه فرد ماهيت درونى خودش را نشان مى داد. اين كه تا چه اندازه به حق ديگران احترام مى گذارد، اين كه اراده او قوى تر است يا ناملايمات راه، با همسفران چگونه است و....
زندگى مشترك هم نوعى سفر است و فى نفسه مشكلات خاص خودش را دارد حال گاهى هم ناملايمات اتفاقى و حوادث ناگوار رخ مى دهد كه مسير را مثل سنگلاخ سخت و دشوار مى كند اما به قول شاعر:
«مشكلى نيست كه آسان نشود
مرد آن است هراسان نشود»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |