شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sat, Apr 19, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
قاب عكس۲
خانواده
داستان كوتاه
نگاهى به پانزدهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس
داستان كوتاه
ان. بى
جوزف هال‎/كتايون حدادى

ناخدا دوم لودويك كرايسلر به شكلى وحشتناك به نامه هايى كه در دورى يك ماهه x-8 از پايگاه بر روى هم تلنبار شده بودند خيره شد. او در انتهاى اين كپه، نامه اى را كه به دنبالش مى گشت پيدا كرد و چشمانش درخشيد. نامه قطورى بود كه دستخط زنانه اى برآن ديده مى شد و همواره مهر باطله تمبر مبدأ آن واشنگتن دى.سى آمريكا بود.خدمتكار به آرامى وارد شد و منتظر ايستاد: «عاليجناب مى خواهند شما را ببينند، آقا»ناخدا دوم، با اندكى ناشكيبايى نامه را به زور داخل پاكت فرو كرد و از اتاق بيرون رفت. او درياسالار فون هرپيتز ـ جادوگر دريا را پشت ميزش يافت؛ همچون مرد جوانى وارد اتاق شد و درياسالار پير برخاست و به طرفش آمد. اين اندازه توجه غيرمعمول، افسر جوان را برآشفته كرد، تا اين كه مرد سالخورده دست هاى بزرگش را روى شانه هايش گذاشت و به چشمانش نگريست.
ـ احسنت!
اين يك كلمه حجمى از تحسين و خشنودى درخود نهفته داشت، حال آن كه سگ پير دريا همواره مرد ساكتى بود و به طور مكرر از او سرزنش شنيده مى شد تا تحسين.
ناخدا دوم نمى توانست كلمه اى براى پاسخ بيابد و اين وضعيت او را بى نهايت دستپاچه كرده بود. او هم مثل هرپيتز مرد عمل بود و كلمات گيجش مى كردند.درياسالار پير با چهره اى مهيب حرف مى زد:«به اين انگليسى ها درسى خواهيم داد. گزارش ها را ديدى آنها در آمريكا و سرونيكا قدرى ترسيدند. دوهزارنفر از مسافرانى كه از بين رفته اند آمريكايى بودند.»روزنامه هاى مربوط به موضوع روى ميز بود. كرايسلر با شتاب به سمت آنها دويد. روزنامه هاى برلين، غرق شدن سرونيكا را با تيتر بزرگ، در ستون هاى كاملاً شادمانه خبرمى دادند. بعضى از روزنامه هاى نيويورك و همين طور روزنامه هاى پاريس و لندن اين كار برجسته را يك جنايت خوانده و مسببانش را دزدان دريايى معرفى كرده بودند. اما آنها همگى در اين مورد متمركز شده بودند. x-8 در جهان، صنعت وحشت شده بود. برلين فرمانده جوانش را به شكلى تمثيلى بر شانه هاى خود حمل مى كرد. او خود را قهرمان وحشت يافت.
فون هرپيتز در حالى كه ناخدا دوم بيرون مى رفت تكرار مى كرد: «تو براى سرزمين آبا و اجدادى ات خيلى خوب عمل كرده اى.»كرايسلر در كابين خودش سرونيكا و x-8 را از ياد برد. نامه قطور پست واشنگتن توجه او را به خود جلب كرده بود.
از زمانى كه كرايسلر وابسته نيروى دريايى سفارت آلمان در واشنگتن شده بود، كه با بروز جنگ بزرگ پايان يافت، دو سال مى گذشت. او در جامعه آمريكايى پايتخت محبوبيت پيدا كرده بود؛ داراى تحصيلات عاليه، دانشمندى عميق، متفكرى اصيل و مهمانى مناسب و جالب توجه براى شام. در زمانى كه كرايسلر دومين زمستان را در آن شهر مى گذراند، دوروتى واشبرن، كوچكترين دختر سناتورى از اورگن،(۱) او را به جامعه واشنگتن كشيده بود. آن دو يكديگر را ملاقات كردند. آنها دقيقاً برخلاف هم بودند؛ كرايسلر بلندقد، سختگير، بور، فكور و جدى بود؛ دوروتى، كوتاه، مشكى، سرزنده و جوشان از شادى و زندگى. عشق اجتناب ناپذير بود.نامه پرمايه و جذابى بود و در هر سطر، كلمه و بخش آن، عشق فاخر اين دختر عجيب كه نثارش مى شد به مشام مى رسيد. اما يك بند از نامه بشدت مبهوتش كرد. نوشته بود:«نزديك شدن به تو، عاشق كسى بودن، من در ميان مهربانى دلپذير دوستان مان، براى آمدن به برلين به عنوان پرستار برنامه اى ترتيب داده ام. زمان درست و دقيقش هنوز معلوم نيست، اما مى آيم. نمى ترسم، به سرعتى كه بتوانم خواهم آمد. آيا براى ديدن من، زمان دير مى گذرد، اى مهربان ترين قلب ها، همچنان كه براى ديدن تو خب بزودى شايد كه چندان دور نباشد. آيا تو نمى توانى ترتيب زخمى شدنت را ـ البته، فقط يك زخم كوچولو ـ بدهى تا من بتوانم از تو مراقبت كنم »نامه با ارائه پيامى عاشقانه و تعهدى صميمانه خاتمه يافت. آخرين كلمه آن بيشتر نفوذ مى كرد، و در خلاف جهت زن، مهمترين خبر، در يادداشت الحاقى انتهاى نامه (۲) بود. آن را بخوانيد:
«s.p : مقدمات كامل شد. همه چيز مقرر شده است. حتى پدرم رضايت داد، مى دانى كه بزرگترين عشق من هستى. هفته آينده با كشتى مى آيم.»
و پس از آن:
«B. N(۳) كشتى اى كه من با آن خواهم آمد، سرونيكا است.»
۱) OREGON ايالتى در شمال غرب ايالات متحده.
۲) Postscript كه مخفف آن s.p است.
۳) B. N (Nota Bene) (لاتين) توجه كن. خوب دقت كن
اين حضور هميشه زيبا
نگاهى به پانزدهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس
358287.jpg
بهروز سپيدنامه ‎/ بخش نخست

با نگاهى به شعرهاى ارائه شده در كتاب «زخم سيب» مجموعه اشعار برگزيده پانزدهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس مى توان رويكرد شاعران را نسبت به پديده دفاع مقدس از منظر «انسان دوران پس از جنگ» مشاهده نمود. اين رويكرد شامل «واگويه هاى هميشگى» و «نگاه ديگر» مى باشد. اين واگويه هاى هميشگى را حسرت هاى مكرر، احساس همدردى، درد انتظار و نظاير آن تشكيل مى دهد اما «نگاه ديگر» شاعران را مى توان در توجه به شهداى پس از جنگ نظير شهداى تفحص، جانبازان شيميايى، تقدير جديد، عشق و ساير مقوله ها كه در سطور آتى به آنها خواهيم پرداخت مشاهده نمود.


۱- واگويه هاى هميشگى:
الف) حسرت هاى مكرر
‎/۱الف) حسرت جاماندگان از قافله:
نشد پرنده باشم‎/ دور حرم بگردم
حالا بايد زمينو‎/ قدم قدم بگردم
***
رو كوچه اسم من نيست‎/ اسم تو روبه رومه
اگه يه روز شهيد شم‎/ كوچه من كدومه
(كورس احمدى)
باور كن نبود‎/ اين همه غربت اين همه درد...‎/ كاش يا تو بودى‎/ يا من همسال تو بودم (متين پورفيكوهى)
در حسرت آن روز ها هستم آن روزهاى روشن اشراق
روزى كه چشمان سحر خيزت در شهر ما ضرب المثل بودند
(مجتبى دهقانى)
گفتيم كه مى رويم اما مانديم‎/ با آن همه ادعا فقط ما مانديم
صبح آمد و ديديم كه هستيم هنوز‎/ از قافله ى ستاره ها جا مانديم ما
(الهام صالحيان نيك)
‎/۲ الف) حسرت فرزندان شهدا
و حرف باز فقط حرف مادرم باشد
و قولى داده ام اين بار آخرم باشد
چه مى شد آه اگر محض امتحان يك بار
تو مى شدى پدرى كه... كه باورم باشد
تو مى شدى... تو ... ولى نه فقط شدى عكسى
كه روى طاقچه سنگين و محترم باشد
(فائزه امينى)
مشق شب را هركه با باباى خود
باز بابا آب داد و نان نوشت
دخترك اما ميان دفترش
ريخت اشك و «داد بابا جان»! نوشت
(قاسم باى)
تو رفتى كه با عشق سازش كنى
تو رفتى كه دورش بگردى پدر
من آن روز صد بار مردم ولى
تو يك بار باور نكردى پدر
(شيرين بصيرنيا)
رفتى مگر بهشت مجسم بياورى
بر زخمهاى حادثه مرهم بياورى
بابا كجاست شور و غرور هميشه ات
بابا بنا نبود تو هم كم بياورى
(على ثابت قدم)
آمدم كو به كو به ديدارت
تا بگيرم نشان بابا را
تا تماشا كنم به ديده ى دل
اين حضور هميشه زيبا را
(زهرا صفايى)
خواند زير درخت هاى بهشت
آخرين نامه ى مرا پدرم
آخرين سطر نامه ام اين بود
پدر از خون تو نمى گذرم
(ابراهيم قبله آرباطان)
‎/۳ الف) اندوه روزهاى بعد از تو
حياط خانه ى ما بى ترنم گام هايت‎/ غريبانه نفس مى كشد‎/ ديگر كدامين سلام‎/ سپيدارها را به وجد مى آورد
(مريم تيكنى)
چقدر جاى تو تنهاست در كنار من و
دقيقه هاى به رخوت دچار بعد از تو
مرور خاطره هايى بدون لبخند است
نويد همهمه اى بيشمار بعد از تو
(منصوره دفاعى)
به درد غربت و غم بى تو مبتلا شده ام
اسير وحشت شبهاى بى شما شده ام
(نصرالله عسكرى)
واى از اين دايره ديرى است كه مستان رفتند
مست از ساغر و مى باده پرستان رفتند
(الهام عمومى)
ب) توجه به نقش آفرينان دفاع مقدس
‎/۱ب) مادران شهدا
ميان كوچه ى هم نامت آسمانى محض!
هنوز چشم به راهت نشسته مادر تو
(زهرا پناهى)
بعد از تو برق شور و شعف را هجوم اشك
از چشم هاى خسته ى مادر گرفته است
(طاهره رستمى)
‎/۲ب) همسران شهدا
حقا كه ديدنى است رهاورد زندگيم
پرواز بى مقدمه ى مرد زندگيم
حالا منم نشسته كنار درى كه نيست
چشم انتظار آمدن شوهرى كه نيست
(نيره كاشى)
‎/۳ب) جانبازان
قلبم كنار تخت شما زير و رو شده است
اينجا نگاه پنجره زخم گلو شده است
هرگز نگاه منتظرى پشت پنجره
با زخم هاى كهنه يتان روبه رو شده است
(ليلا حضرتى)
با پاى عاريت به سراشيب جاده بود
مردى كه مى شليد و هميشه پياده بود
پاهاى لنگ لنگ و نفس هاى تنگ او
خود راوى جنايت بسيار ساده بود
(صابر قره داغلو)
‎/۴ب) مفقود الاثرها
بگو چگونه بگيرم نشان بهارت را
بهار يادتو اين كهنه يادگارت را
چقدر خيره بمانم به جاده ى خورشيد
هنوز مى شود آيا كه انتظارت را...
(رضا حساس)
و من نشسته به راهت كه مى رسى يك روز
براى ديدن رويت دلم چه خرسند است
در انتظار تو هستم به خانه ات برگرد
و يا بگو كه نشان پلاك تو چند است
(مريم خمسه لويى)
خشكيد قاب عكس تو در دستم در كلبه اى كه جاى تو خالى بود
عكست حضور اشك مرا حس كرد اشكم گواه بى پر و بالى بود
(كيوان روشنى)
عمرى گذشت و يوسف ما پيرهن نداشت
آرى كه پيرهن نه حتى كفن نداشت
(سجاد عزيزى آرام)
تا شهابى در آسمان ديدم نذر كردم دوباره برگردى
گل ياسى اگر كه بوييدم نذر كردم دوباره برگردى
(رضا نيكوكار)
ج) ياد گارى ها ( پلاك و استخوان)
پسر خلاصه ى خود بود استخوان و پلاك
هر آنچه آه، اين رهگذر به خانه رسيد
(عباس رضايى)
يك قاب عكس دسته گلى بر مزارتان
آقا سلام آمده ام در كنارتان
بعدش خبر رسيد كه آيند از سفر
تنها همين پلاك كه شد يادگارتان
(شيما مظهرى صفات)
پرنده ها كه گذشتند از پر آنها
به جز پلاكى و يك تكه استخوان نرسيد
(حيدر منصورى)
در انتظار آمدنت هستم‎/ اما مى دانم كه نمى آيى‎/ به پلاكى دلخوشم‎/ از آن همه خاطره هاى سبز
(سيد اصليه منيرى)
نكته قابل تأمل آن است كه هر چند اين واگويه ها «طبق معمول» به نظر مى رسند اما در فحواى كلام شاعران جوان خطاب به شهدا به گلايه، اعتراض و عقده هاى سربسته اى مشاهده مى شود كه پيشتر از اين در شعر جوان دفاع مقدس كمتر ديده مى شد.
گلايه اعتراض آميز فرزندى به پدر شهيدش:
من آرزو صدبار مردم ولى
تو يك بار باور نكردى پدر
(شيرين بصيرنيا)
بابا كجاست شور و غرور هميشه ات
بابا بنا نبود تو هم كم بياورى
(على ثابت قدم)
فرياد فرزند شهيد بر استمرار راه پدرش: «پدر از خون تو نمى گذرم».
ترسيم حادثه بازگشت پدر مفتود الاثر به ميهن به گونه اى عينى و خالى از تكلف:
حالا رسيد بعد هزاران هزار روز
يك مشت استخوان كه نشان از بدن نداشت
مادر كه گفت: شكل تو دارد پدر ولى
وقتى كه ديدمش پدرم شكل من نداشت
(سجاد عزيزى آرام)
از جمله مواردى هستند كه رنگ و لعابى ديگر به اين «واگويه هاى هميشگى» داده اند. حضور اندك «همسران شهدا»- نسبت به «مادران شهدا»- در شعر شاعران پانزدهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس خلأ مشهودى است كه مثل هميشه خود را مى نماياند و اين امر از جمله مواردى است كه سبب تقليل گرايى در توصيف كليت پديده هاى دفاع مقدس گشته است.
۲- نگاه ديگر
در كنار توجه شاعران به مقوله هاى مألوف شاهد قرائت هاى تازه اى از واقعيت دفاع مقدس هستيم كه در نوع خود قابل تأمل اند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |