شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sat, Apr 19, 2008
ديپلماتيك
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
قاب عكس۲
خانواده
تسويه سياسى زير شعله هاى المپيك
نگاهى به ديدار تاريخى كارتر ـ مشعل
تسويه سياسى زير شعله هاى المپيك
تفكر مهار چين
س . حيدر پور ‎/ بخش دوم و پايانى

كشورهاى اروپايى و آمريكايى زنگ خطر عليه چين را دست كم در دوسال اخير در چند مرحله مشخص به صدا درآورده اند. يك مرحله صف آرايى آنها زمانى بود كه چين توانست به يك آزمايش خارق العاده ليزرى در فضا دست بزند. در اين آزمايش كه محافل غربى از آن به رقابتى در حد جنگ ستارگان تعبيركردند دانشمندان چينى موفق شدند با سيستم ليزرى ماهواره خويش در فضا را از بين ببرند. مورد دوم به اقدامات حيرت آور هكرهاى چينى در سيستم رايانه اى كشورهاى اروپا و آمريكا برمى گردد. اين حادثه كه تامرحله يك نزاع ديپلماتيك پيش رفت متخصصان چينى توانستند در شبكه رايانه اى مدرنترين نهادهاى امنيتى غرب يعنى پنتاگون و وزارت دفاع فرانسه وانگليس نفوذ كنند.
به اين صورت خبرهاى مربوط به توسعه تكنولوژى و توليد علم در چين يكى پس از ديگرى محافل غرب را نگران تر ساخت. اين پيشرفت هاى فناورى تعريف قدرت چين را در نگاه استراتژيست هاى غرب دگرگون مى كند، درحالى كه پيش از اين تصور غرب از چين يك نيمه مدرن ونيمه سنتى بود و همه ناظران غرب اين قدرت آسيا را با صنايع سنگين آن و يا پيشرفت هايش در زمينه هاى كشاورزى مى شناختند اما پس از اين اتفاقات پكن در جايگاه يك مدعى دارنده تكنولوژى برتر ارتباطات و انفورماتيك ظاهر مى شود.
اتفاق ديگر در رويارويى غرب با چين زمانى شروع شد كه پكن خيز بلندى را برتسخير بازارهاى اقتصادى جديد آغاز كرد. كاروان اقتصادى چين در مناطقى منزل گزيد كه غرب آنها را حياط خلوت يا حوزه انحصارى خويش مى شناسد. هوجين تائو دراين راستا به چند حركت بزرگ دست زد اولين آن گردهم آوردن بيش از ۴۰ كشور آفريقايى درپكن وپايه ريزى دور همكارى استراتژيك با كشورهاى آفريقايى بود كه براى قرن ها دنباله رو غرب بودند، به نحوى كه اكنون ميزان مبادلات و كمك هاى اقتصادى پكن به اين منطقه به صدها ميليارددلاربالغ مى شود. همزمان او با يارى روسيه سازمان شانگهاى را وارد حوزه آسياى مركزى و قفقاز كرد. بالاخره در گام سوم به سوى فتح حوزه نفوذ سابق آمريكا يعنى آمريكاى لاتين خيز برداشت.
رفتار غرب پس از اين در برابر چين تحت رهبرى جين تائوشكل ديگرى از برخوردهاى سياسى آنها عليه روسيه تحت رهبرى پوتين است. يعنى استفاده از قاعده مهار حريف سياسى با متهم ساختن آن درمنظر افكارعمومى به نقض دموكراسى، بستن فضاى سياسى ، و ايجاد نظام پليسى.
* كشمكش غرب با چين ؛ تاكتيك يا راهبرد
از حدود دو سال كه كليد يك رويارويى ميان غرب با دو قدرت بزرگ حريف آن زده شد اين سؤال به طور جدى مطرح شده كه آيا اين برخورد ها بخشى از يك راهبرد بزرگ و حلقه اى از يك نزاع طولانى است يا آنكه نوعى تاكتيك مقطعى است
اهميت اين پرسش به اين است كه با فرض نخست يعنى استراتژيك بودن اين نزاع بايد انتظار درگيرى بزرگتر و عميق تر ميان دوسوى اين غائله را داشته باشيم، اما چنان كه اين نزاع در سطح يك تاكتيك تحليل شود مى توان حدس زد كه اين رشته مناقشات پس از چندى با مذاكرات پشت پرده و داد وستد هاى سياسى از روابط دو طرف رخت بندد.
با همه اختلاف نظرى كه امروز ميان ناظران سياسى درزمينه سطح تحليل كشمكش بازيگران جهانى وجود دارد اما ظن غالب تاكنون اين بوده كه نزاع سياسى غرب با چين هنوز وارد مرحله راهبردى از نوع نزاع ايدئولوژيك دوران جنگ سرد نشده است. نشانه هاى بسيارى را مى توان در روابط دو طرف سراغ گرفت كه دلالت براين دارند كه اين بازيگران در عين رقابت و تضاد براى حفظ منافع خويش تلاش مى كنند. چنان كه يك تحليلگر اروپايى مى گويد قدرت هاى غربى توپ رقابت را در زمين هايى به گردش درمى آورند كه منافع اقتصادى آنها از ناحيه پكن به چالش كشيده شده و يا فرصت هاى سود وسرمايه را از كف آنها ربوده است.
دليل نخست اين است كه غرب به صورت سناريو برخورد با چين را همانند برخورد با روسيه به صورت گزينشى ، موردى و كنترل شده پيش مى برد.
شايد با نگاه به فهرست بحران ها و مسائل بين المللى كه در آنها اروپا و آمريكا عليه چين جبهه رقابت گشوده انداين طور تصور شود كه غرب براى زمين گير كردن اين قدرت عظيم آسيا به راستى به ريسمان دموكراسى و حقوق بشر آويخته است . به طور مثال در يك سال گذشته هر چهار موضوعى كه در آنها طرف هاى غربى سياست هاى پكن را به چالش كشيده اند روكش حقوق بشرى دارد. مسئله دارفور كه در آن محافل غرب مدعى شدند كه كمك هاى نظامى و حمايت ديپلماتيك چين در سازمان ملل از سودان موجب شده دولت البشير بى اعتنا به جامعه بين المللى دارفور را به حياط خلوت سياسى خويش تبديل كند. در غائله طولانى برمه اين اتهام به بيان ديگرى عليه چين مطرح شد اين بار نيز غرب در كيفرخواست خويش حكومت كمونيستى چين را تنها پشتوانه بزرگ دولت نظامى برمه و در واقع سد راه فشارها و تحريم هاى جهانى عليه اين كشور خاوردور خواند. در ماجراى هسته اى ايران به طور مكرر اين ادعا مطرح گرديد كه تهران زير چتر حمايت مسكو و پكن راه صعود به قله هاى قدرت هسته اى را مى پيمايد و بالاخره در ماجراى تبت اكنون اين بحث مطرح شده است كه چين با هژمونى نظامى خويش راه ارتباط جامعه جهانى با مهم ترين جامعه استقلال طلبان تبتى را بسته است.
اما در وراى هركدام از اين مناقشات چهارگانه كه يك تضاد اقتصادى ميان غرب و چين جريان دارد، سودان ، ميانمار و تبت هر كدام به دليل داشتن مجموعه اى از منابع و ظرفيت هاى اقتصادى جايگاه ويژه درنگاه سرمايه گذاران غرب دارند. همه آنها در حساس ترين كانون هاى سياسى جهان واقع هستند. سودان در شمال آفريقا همان اهميت ژئوپليتيك را دارد كه تبت و ميانمار در جنوب و جنوب شرق آسيا يك شاهراه سوق الجيشى محسوب مى شوند. اگر سودان به واسطه داشتن منابع سرشار انرژى و نفت از دوره استعمار انگليس ميدان رقابت بازيگران بين المللى بوده است در ميانمار و تبت معادن سرشار مس و مواد كانى موضوع نزاع قدرت ها قرار گرفته است.
برهمين اساس باور بسيارى از كارشناسان روابط بين الملل براين است كه نزاع چين وغرب با وجود صبغه پررنگ سياسى كه دارد بخشى از پروسه رقابت هاى اقتصادى هزاره سوم است. محور بودن منافع اقتصادى دراين دعواست كه موجب شده ، غرب بازى مقابله با چين را به صورت كنترل شده پيش برد و كشمكش سياسى دو طرف هيچ گاه به سمت يك نزاع همه جانبه راه نكشد. لذا در نزاع امروز المپيك نيز غرب تامرحله اى پيش خواهد رفت كه حريف خويش را به دادن مجموعه اى از امتيازات اقتصادى وسياسى وادار كند . به نظر مى آيد اين قاعده بازى را بيش از همه خود رهبران پكن دريافته اند كه هو جين تائو با اطمينان اعلام كرد كه عاقبت همه دولت هاى غربى در جشن بزرگ المپيك حضور خواهند يافت.
نگاهى به ديدار تاريخى كارتر ـ مشعل
جلوه هاى ديپلماسى حماس
358290.jpg
محمد بخشنده

همه چيز درباره بايكوت سفر جيمى كارتر از سوى كاخ سفيد و تل آويو قابل پيش بينى بود. سياستمدار كهنه كار دموكرات ها با نوشتن كتاب معروف خويش «فلسطين، صلح نه آپارتايد» نخستين برگ از حقايق پنهان در اين بحران بزرگ را فاش كرد و اكنون كارتر با رفتن به اردوگاه رهبران حماس، جهان غرب را به تجديد نظر در يكى از مهم ترين پندارهايش در باره جنبش مظلوم فلسطين فرامى خواند.
بايكوت سفر كارتر وخشم گرفتن بر سفر ديپلماتيك او اكنون نشانه اى از يك جدال بزرگ است جدالى كه در يك لايه آن مى توان تك صدايى بودن سياست خاورميانه اى كاخ سفيد و درلايه ديگرش عمق نفوذ لابى اسرائيل در ديپلماسى ايالات متحده را به تماشا نشست.
حركتى كه كارترآغاز كرده يك اتفاق نمادين و جسورانه است. بديهى ترين پيام ديدار او با مجاهد محبوب حماس اين است كه مهمترين ركن سياست آمريكا يعنى تحريم و انزواى حماس از سوى سياستمدارى كه خود سكاندار كاخ سفيد بوده و از قضا بزرگترين پروژه حقوق بشرى را درتاريخ آمريكا نمايندگى مى كند مهر بطلان خورده است.
دعوتى كه امروز كارتر در پايان نيم قرن تجربه سياست ورزى خويش از جهانيان براى به رسميت شناختن جنبش مردمى حماس به عمل آورده پيش از اين از زبان طيف ديگرى از سياستمداران اروپا هم شنيده شده بود. ماسيمو دالما سياستمدار ايتاليا، سرگئى لاوروف وزير خارجه روسيه و نفر سوم رئيس كميسيون روابط خارجى پارلمان انگليس از جمله كسانى بودند كه تصميم غرب براى تحريم حماس بويژه به دليل آنكه نتيجه نخستين انتخابات آزاد فلسطين در ژانويه ۲۰۰۶ را نقض مى كرد تقبيح كردند. اما ويژگى اقدام كارتر در اين است كه اين بار نماينده اى سرشناس از كشورى كه رشته حيات اسرائيل به حمايت هاى بى كران او بند است پا به ميدان گذاشته است.
در چند روز اخيرتوجه اغلب ناظران درباره تأثيرات اقدام كارتر بيش از همه به سمت پيامد هايى كه اين اتفاق برسياست خاورميانه اى بوش برجاى مى گذارد معطوف شد، در واقع از ديد آنان كارتر كه خود طراح مهمترين پروژه سازش يعنى قرار داد كمپ ديويد در ۱۹۷۹ بوده با اين حركت معكوس خويش در ۲۰۰۸ آخرين ضربه را بر پروژه آناپوليس بوش و رايس وارد كرده است. باز درهمين راستا برخى ناظران ابراز عقيده مى كنند كه كارتر با اين گام نمادين اش جاده را براى پياده كردن سياستى تازه از سوى جانشين احتمالى بوش كه ممكن است يكى از دو همقطار دموكرات او باشد هموار كرده است.
اما واقعيت اين است كه حركت كارترپيام و پيامدهايى فراتر از سود و زيان جناح هاى سياسى آمريكا دارد و اين اقدام رئيس جمهور پيشين آمريكا را بايد در راستى اثر تاريخى او «فلسطين، صلح نه آپارتايد» و با معيار مهم ترى به نام « روشنگرى حقايق » ارزيابى كرد. يعنى همان چيزى كه واقعه فلسطين قربانى اصلى آن بوده است.
آنها كه از عمق كاررسانه اى و فرهنگى محافل يهودى در تحريف قضاياى فلسطين در جهان غرب باخبرند نيك مى دانند كه در برهه كنونى «اصلاح نگاه افكارعمومى نسبت به حقايق فلسطين » بويژه درغرب بالاترين خدمت به اين جنبش مظلوم است. آنچه در سفر سمبليك كارتر و ديدار او با مشعل نفى شده تصورات غلط و پندارهاى واژگونه است يعنى همان چيزى كه پايه سياست امروز دولت هاى غربى در باره اسرائيل وشالوده قضاوت هاى ناصواب محافل فكرى و رسانه اى مغرب زمين در باره واقعيت ترور و تروريسم در خاورميانه را تشكيل مى دهد. بنابراين اگر كارتر با نوشتن كتاب خويش و ديدار امروزش با قربانيان اصلى تروريسم، تحسين آزاديخواهان را برانگيخته به اين اعتبار است كه او يك تابوشكنى كرده ودر حريم ممنوعه اى وارد شده است كه تاكنون حتى رسانه ها واصحاب اطلاع رسانى آمريكا از ورود در آن ابا داشته اند.
اما پيش از آنكه به انديشه ها و انگيزه هاى كارتر و جنبش حماس دراين رويداد بپردازيم لازم است قدرى در رفتار كسانى كه بايكوت سفر كارتر را در دستوركار قرار دادند تأمل شود.
* از سياست انصراف سازى تا تحريم
از زمانى كه كارتر نماينده ويژه خويش را عازم دمشق كرد تا مقدمات ديدار وى با رهبران حماس را فراهم كند سيل مخالفت محافل رسمى و حكومتى آمريكا به سمت او سرازير شد. اين تصميم از آن دست حوادثى نبود كه كاخ سفيد يا لابى يهوديان به راحتى آن را بايكوت كنند يا از دستور كار رسانه ها خارج سازند. آنها مى دانستند چنان كه رهبر كهنه كار دموكرات ها تصميم خويش را جامه عمل پوشاند يك بمب خبرى در خاورميانه به وقوع خواهد پيوست.
براين اساس كاخ سفيد در مرحله نخست تلاش كرد تا كارتر را از اين تصميم منصرف سازد.
شان مك كورمك با ابراز ناخرسندى از ديدار جيمى كارتر با رهبران حماس به صراحت اعلام كرد، كاخ سفيد همه تلاش خود را مى كند تا رئيس جمهورى پيشين آمريكا را از اين اقدام منصرف سازد. اين حركت به صورت گسترده تر از سوى تل آويو و طيف محافل يهودى نيز دنبال شد. در نخستين ساعات اعلام خبر عزيمت كارتر يكى از مقامات وزارت دفاع اسرائيل اين ملاقات را به ويژه از آن رو شرم آور دانست.
در نهايت نيز صهيونيست ها پس از آنكه فشارها و تهديد ات سياسى نتيجه نداد به بايكوت اين سفر پرداختند. دولت اولمرت رسماً اعلام كرد كه كارتر را به غزه راه نخواهد داد.
اين ماجراى كارتر خود محملى شد كه در آن زواياى ديگرى از نفوذ لابى يهوديان در سياست خاورميانه اى آمريكا به نمايش گذاشته شد. بزرگترين گواه براى آنكه حمايت از اسرائيل در رأس امور ديپلماسى آمريكا حركت مى كند ، واكنش دو همقطار كارتر ، اوباما و هيلارى بود كه با آنكه بارها از اعتبار سياسى كارتر براى گرفتن رأى مردم بهره جسته بودند وهر دو به حكم پيوند هاى حزبى بايد براى دفع فشار سياسى كاخ سفيد بر كارتر به ميدان مى آمدند اما سرانجام به خواسته لابى يهوديان تن دادند.
اوباما به خبرنگاران گفت : فكر نمى كنم كه ملاقات با آنها مثمر ثمر باشد. فيل سينگر سخنگوى كلينتون نيز با انتشار بيانيه اى گفت: هيلارى به كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا احترام مى گذارد اما با او در اين تصميم هم عقيده نيست، او با حماس ملاقات نمى كند مگر اين كه با اسرائيل هماهنگى كرده باشد.
* چگونه كارتر تحمل ناپذيرشد
براى آنها كه در پى شناختى دقيق از چرايى خشم و نگرانى محافل آمريكا و اسرائيل از حركت كارتر هستند لازم است كه بارديگر درمجموعه تفكر انتقادى كه او متوجه رژيم صهيونيستى و نيز سياست هاى ايالات متحده در خاورميانه كرده است تأمل كنند.
مناسبات رئيس جمهور پيشين آمريكا با محافل يهودى نيز از زمانى به هم ريخت كه او با نوشتن كتابى بر باورديرين آمريكايى ها در باره پديده اسرائيل شوريد. كتاب «فلسطين، صلح نه آپارتايد» تصويرى تازه از اين مولود سياسى دول غرب داد. در تصوير كتاب ، ديگر خبرى از هولوكاست و مظلوميت يهود يا افسانه قوم بى پراكنده و بى خانمان نيست بلكه اسرائيل نماد يك رژيم نژادى است كه همه ويژگى هاى آپارتايد آفريقاى جنوبى در چهره آن مجسم است. كارتر در پى محاكمه علنى همه سياستمدارانى است كه مردم وجامعه خود را از شنيدن زنده ترين حقيقت تاريخ يعنى فلسطين محروم مى كنند. آنجا كه مى گويد:
«در ايالات متحده وحشت زيادى نسبت به انتقاد از اسرائيل وجود دارد، كه همين وحشت موجب سكوت نه تنها در محافل مسلمانان بلكه در بين رسانه هاى خبرى نسبت به اقدامات اسرائيل شده است. »سخن متهورانه كارتر اين است كه چرا قابل انتقاد ترين پديده دنياى سياست يعنى اسرائيل در جامعه آمريكا درحصار تقديس قرار مى گيرد.
هنراين رهبر متقدم دموكرات ها دراين است كه فرصتى براى بازانديشى در باره يكى از دو پديده متضاد تاريخ خاورميانه و دو نماد ظلم و مظلوم و شرو نيكى فراهم كرده است.
تاريخى ترين سخن كارتر همان است كه تيتر رسانه هاى منطقه شد «فلسطين اول از همه است چرا كه اين سرزمين فلسطينى ها است و نه اسرائيل. » كارتر درتوصيف مصائبى كه آپارتايد اسرائيل پديد آورده مى گويد: اين آپارتايد كه در سراسر سرزمين هاى اشغالى شايع است، آزار شديد فلسطينى ها مى باشد كه توسط اقليتى از اسرائيلى ها انجام مى شود. صحبت از نژادپرستى نيست بلكه ميل آنها به اشغال و ضبط و استعمار سرزمين فلسطين است. حاكمان تل آويو در حالى صحبت از خروج از قسمتى از سرزمينى كه اشغال شده مى كنند كه بقيه را نگه مى دارد و از سوى ديگر همان بخش داده شده به فلسطينى ها را هم محاصره و ديوار دورش مى كشد.
دومين كليد واژه كارتر درنقد و افشاى رفتار آمريكا و رژيم صهيونيستى، صلح است. او در جاى جاى كتابش مى گويد كه روند صلح كاملاً خاموش است وچراغ صلح را دولت بوش ودولتمردان امروز اسرائيل خاموش كرده اند. كارتر تأكيد مى كند حتى يك روز هم ظرف هفت سال گذشته براى مذاكرات صادقانه جهت صلح در اسرائيل وجود نداشته است. گرچه او زيركانه در صدد پاك كردن گذشته خود است و با طرح مسئله صلح و عدم صداقت دولت بوش در اين راستا سعى دارد عملكرد خود را در دوران رياست جمهورى اش پاك و صادقانه جلوه دهد اما به زعم كارشناسان، اين نوع ديدگاه كارتر بيش از آن كه حمله به بوش تلقى شود شايد ندامتى است كه كارتر با زير سؤال بردن دولت نئومحافظه كاران اظهار مى كند. او مى نويسد: گروهى اقليت در اسرائيل كه اقليت مهمى هستند زمين را به صلح ترجيح مى دهند و حاضر به صلح نيستند. او تأكيد مى كند كه اسرائيل حتى به توافقى كه با حضور آمريكا انجام داد وفادارنماند. كارتر دقيقاً از همين منظر به نقد سياست ها و عملكرد دولت بوش مى پردازد وسعى مى كند موج رويگردانى از آمريكا در منطقه را بى پروا به گوش و چشم افكارعمومى كشورش برساند. لذا مى گويد: در جهان عرب اين تصور به وجود آمده كه دولت كنونى آمريكا ابداً تلاشى براى حل مسئله فلسطينى ها نمى كند.
* انديشه هاى حماس در ديدارى تاريخى
پيش از آنكه دلايل اين ديدار از نگاه حماس را از نگاه گذرانيم ذكر يك نكته حائز اهميت است. و آن اين كه حماس با وجود خاطراتى كه از پيامدهاى پيمان كمپ ديويد كارتر داشت اما پيش از اين سفر در دو مرحله به رويكرد جديد كارتر به قضيه فلسطين اقبال نشان داده است . باراول زمانى كه جيمى كارتر نقش ميانجيگرانه و نظارتى بر انتخابات پارلمانى فلسطين را برعهده گرفت و نام خويش را در ليست كسانى به ثبت رساند كه به شكل گيرى اين رويداد دموكراتيك و پيروزى غيرقابل باور حماس يارى رساندند. پس از انتخابات نيز دفاعيات كارتر در برابر كسانى كه در انتخاب حماسى مردم تشكيك مى كردند سابقه اى مثبت از او برجاى نهاد. مى گويد: انتخابات ژانويه كه حماس برنده شد را نظارت كرديم. آنها ۴۲ درصد آراى مردم را به خود اختصاص دادند، اين انتخابات آزاد، عادلانه و سالم بود و توسط مركز كارتر، مؤسسه دموكراتيك ملى و ناظرين اتحاديه اروپا به تأييد رسيد. هيچ كس در صحت آن ترديدى ندارد. اين خواست مردم فلسطين بود و مى خواستند كه آنها در مجلس باشند.
باردوم زمانى بود كه كارتر در كتاب خويش براى نخستين بار گفته ها و گزارش هاى سران حماس از رنج ها و تبعيض ها در سرزمين اشغالى را مورد استناد قرار داد. كارتر به نقل از سران حماس داستان كشتار و سركوب صهيونيست ها را بيان مى كند: اسرائيل ۹هزارو۲۰۰ فلسطينى را در زندان دارد كه شامل تقريباً ۳۰۰ كودك و به عبارتى دقيق تر ۲۹۴ كودك كه برخى از آنان زير ۱۲ سال هستند. دست كم ۱۰۰ زن فلسطينى نيز در زندان هاى اسرائيلى اسير هستند.
به هر حال اغلب ناظران در تحليل ديدار كارتر و خالد مشعل به اين جمله تكيه مى كنند كه اين اتفاق مقدمات پايان ديدار انزواى بين المللى حماس است و جنبش حماس نيز در وهله اول با اين ديدار اميدوار است كه جهان غرب به تصويرى واقعى از نقش غيرقابل انكار اين گروه در منازعات خاورميانه دست يابد.
اما ظرايف ديگرى نيز در حركت مجاهد ميزبان حماس، خالد مشعل وجود دارد. مشعل كه امروز در نقش يك ديپلمات مؤثر ظاهر شده است در برهه اى اين ديدار را به انجام مى رساند كه ماشين ديپلماسى حريف اصلى اش ابومازن به گل نشسته است. بنابراين يك معناى روشن اين ديدار افول سياسى طيف سازشگر فلسطين است، در هرحال حماس با اين اقدام خود را در سطح يك نيرويى كه در عين برترى جهادى از قدرت سياسى بالايى برخوردار است، مطرح كرده است. مشعل امروز توأمان قدرت چانه زنى و ميزان انعطاف پذيرى جنبش را به نمايش گذاشته است. او با اين رفتار عملى اثبات مى كند كه انقلابى گرى حماس از نوع جزم گرايانه نيست كه خود را در حصار دشمنى محبوس كند.
جنبش حماس اهل مذاكره است از ميدان گفت و گو نمى گريزد و تفاوت بارز آن با حريفان عربى اش اين است كه در ميدان مذاكره گام هايش را با هوشيارى و بدون وادادگى برمى دارد يعنى همان چيزى كه مشعل مى گويد: از گفت وگو با همه طرف هاى بين المللى و منطقه اى در چارچوب اصول خويش استقبال مى كند.









|   شناسنامه   |   آرشيو   |