شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۸۷ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sat, Apr 19, 2008
فرهنگ وانديشه
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سياست
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
شهرى
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
قاب عكس۱
قاب عكس۲
خانواده
بحثى در جامعه شناسى رياضيات
با مرورى بر افكار و زندگى لوئيتزن يان براور
رياضيدان رمانتيك
358278.jpg
غلامحسين مقدم حيدرى‎/ بخش نخست

كارل منهايم در بزرگترين اثر خود، ايدئولوژى و اتوپيا، نخستين صورت بندى منظم از جامعه شناسى معرفت را مطرح مى كند.وى معتقد است هر پژوهنده اى جهان را مطابق مقام و پايگاه اجتماعى خود مى بيند و «انديشه بر طبق انتظارات گروه اجتماعى معينى جهت مى گيرد» اما از نظر او معرفت علمى و رياضيات حسابى جداگانه دارند.منهايم معتقد است: «اين كه دو ضربدر دو برابر است با چهار، به هيچ روى معلوم نمى كند كه كى، كجا و توسط چه كسى اين قاعده برقرار گرديده، در صورتى كه در مورد يك اثر تحقيقى در علوم اجتماعى ...مى توانيم از «نفوذ پايگاه اجتماعى» پژوهنده در نتايج تحقيقى اش سخن بگوييم» در واقع منهايم معتقد است كه علوم دقيقه همچون رياضيات و علوم طبيعى، علومى مستقل از اميال و انگيزه هاى دانشمندان هستند، از اين رو نمى توان اين علوم را به شرايط زندگانى، بويژه جايگاه و مقام دانشمندى كه به بسط و توسعه آنها مشغول است، مرتبط نمود.به بيانى ديگر، عوامل اجتماعى نمى توانند در نتايج اين گونه انديشه ها تأثير گذار باشند و نشانه هايى كه نمايانگر اصل و منشأ انسانى آنهاست، در اين علوم هويدا نيست.اما بررسى هاى جامعه شناختى - تاريخى نشان مى دهند كه رياضيدانان و معرفت رياضى كه مى سازند، همچون حوزه هاى معرفتى ديگر، متأثر از شرايط اجتماعى هستند كه پديدآورندگان آنها در آن زندگى مى كنند.در اين مقاله خواهيم ديد كه شرايط اجتماعى رمانتيسم در قرن نوزدهم از عوامل مهمى بود كه سبب پيدايش رياضيات شهودگرايى شد.

۱- اعتراف نامه ايمان
لوئيتزن اخبرتوس يان براور در ۲۷ فوريه ۱۸۸۱ در حالى كه تنها دو دهه به پايان قرن نوزدهم - عصر احساس- باقى بود در هلند به دنيا آمد.وى در ۱۸۹۰ در سن ۹ سالگى وارد دبيرستان شد كه اين امر تا آن زمان سابقه نداشت.دوران دبيرستان براور بدون هيچ مشكلى سپرى شد و در تمام مدت تحصيل شاگرد اول بود.در سال ۱۸۹۵ موفق به دريافت مدرك دبيرستان شد.در پائيز ۱۸۹۷ براور در سن ۱۶ سالگى در رشته رياضيات در دانشگاه شهرى آمستردام ثبت نام كرد.او درس هايش را با شور و شوق فراوانى آغاز كرد.بزودى نبوغ رياضى وى به وسيله استادان و دانشجويان سال هاى بالاتر شناخته شد.او از اين كه به عنوان دانشجوى سال اولى براى عضويت در جامعه «گروه دانشجويان» دعوت شده بود، احساس لذت مى كرد اما گروه هاى شلوغ دانشجويان با آن هياهوى دوران جوانى چندان مورد پسند براور نبود و رضايت خاطر وى را فراهم نمى كرد.او اساساً فردى اجتماعى نبود.تكبر و كمرويى وى را از رياضيدانان جوان بزرگتر از خودش دور نگه مى داشت.او بيشتر علاقه مند بود كه اوقاتش را در خانه و در جمع دوستان شاعرش بگذراند، كسانى همچون كارل آدما وان اسخلتما، جان لاك هرست و آلبرت پلاشرت.اين شاعران جوان متعلق به جنبش رمانتيسم قرن نوزدهم بودند و روابط نزديك براور با آنها سبب شد كه وى تحت تأثير افكار و انديشه هاى عصر احساس قرار گيرد كه نمودهاى آن را مى توان در بدبينى و انزواطلبى وى بخوبى ديد.
براور در سن ۱۷ سالگى در كليساى هارلم اعتراف نامه اى را ايراد كرد.وى در «اعتراف نامه ايمان» خود همچون پيتيست ها بر نقش اساسى مكاشفه و راز و نياز فردى براى درك خداوند تكيه كرد تا بر استدلال هاى خشك فلسفى و كلامى.براور در بخشى از اين اعترافات از مبانى بنيادين ايمانش به خدا مى پرسد.او معتقد است كه ايمان وى به خدا به خاطر استدلال هاى عقلانى مبتنى بر پديده هاى اطراف وى نيست، بلكه برعكس وى در اعتقاد به خدا از فكر و انديشه اش به هيچ عنوان كمك نمى گيرد.براور همچون رمانتيست هاى هم عصرش از عقل مى گريزد و سعى دارد كه تمام اعتقادات خود را بر پايه احساس و شهود بنا نمايد.از نظر او تنها حقيقت، «احساس» خودش است و هيچ واقعيت ديگرى مستقل از خودش براى او وجود ندارد.
براور در سال ۱۹۰۴ ازدواج كرد و در طول سال هاى اوليه زندگى مشتركش بيش از پيش در خود فرو مى رفت.او در جست وجو ى تنهايى از آپارتمانى به آپارتمان ديگرى در آمستردام نقل مكان مى كرد.تنها دوستان نزديك وى همان سه شاعر رمانتيك بودند.براور گرچه در بيان هنرمندانه احساساتش ناتوان بود، اما احساس قرابت بسيارى با خلق و خوى رمانتيك دوستانش مى كرد.بويژه خصلت هايى همچون بدبينى و يأس از جامعه معاصر و طغيان عليه همه اشكال استقرار يافته آن.
وى در تلاش براى بازيافتن خويش، در سال ۱۸۹۹ در حالى كه خرقه مشكى گشادى به تن داشت، پياده سفرى به ايتاليا كرد و به زيارت فلورانس و رم رفت.اين سفرها نگرشى جهان وطنى به اودادند و سبب فرو رفتن وى در خود و تفكر درباره موضوعاتى همچون: خود، زندگى، ارتباطات بشرى، حقيقت و علم شد.اين تفكر و تعمق كه حاصل روحيه رمانتيك وى بود، افسردگى شديدى را براى براور در پى داشت و سبب غيبت وى در كلاس هاى دانشگاه شد.اما فشار خانواده و نياز به امنيت شغلى و ضعف جسمانى او براى انجام شغل ديگرى، مانع ترك فورى تحصيل اش شد، اما اين كه كل زندگى اش را به رياضيات اختصاص دهد برايش بيشتر و بيشتر تحمل ناپذيرتر مى شد.او خودش را منزوى كرد و در انزواى خود از بيمارى عصبى و مزاجى اش رنج مى برد و سعى در تحمل حملات عصبى اش داشت.
۲-جهان غمگين
ملاقات براور با رياضيدان خودساخته اى به نام خريت مانورى تأثير عميقى بر وى گذاشت و سبب بازگشت وى به تحصيل و توجه به مسائلى در بنيادهاى رياضيات شد.به طورى كه در فوريه سال ۱۹۰۴ مقاله اى درباره توپولوژى در مجله انجمن سلطنتى هلند منتشر كرد.وى در ژوئن همان سال امتحانات نهايى دانشگاه را گذراند.وى پايان نامه اش را با ديدريك يوهانس كورتوخ، رياضيدان كاربردى برجسته، گذراند و در فصل هايى از آن به مباحث بنيادين رياضيات پرداخت.اين سال ها همزمان با گسترش فلسفه در ميان عامه مردم در هلند بود.بولند فيلسوف خودساخته اى بود كه در اين زمينه فعاليت بسيارى داشت.حملات شديداللحن وى به ماترياليسم و لذت گرايى توجه براور را به خود جلب كرد به طورى كه وى كتاب «عقل محض- كتابى براى دوستداران حكمت» او را خواند.اما ستايش وى از تفكر و استدلال منطقى بشر، انزجار براور را برانگيخت.
براور در پاسخ به عقل گرايى بولند يك سلسله سخنرانى در سال ۱۹۰۵ تحت عنوان «فلسفه اخلاق» ايراد كرد كه بعدها با عنوان «زندگى، هنر و عرفان» منتشر شد.
«زندگى، هنر و عرفان» بيانيه جوانى خشمگين است كه هر آنچه را كه در سطح روئين جامعه بشرى مى بيند، انكار مى كند و با شور و حرارت و در سبك نهضت ادبى رمانتيسم هلندى و در سال هاى پايانى قرن نوزدهم به آنها حمله مى كند.وى سرچشمه شر و بدى را انسان مى داند و معتقد است كه انسان جهان را آلوده كرده است.نخستين بخش مقاله وى يعنى «جهان غمگين» نمايانگر نگرش طبيعت گرايانه وى است.براور معتقد است كه هلند سرزمينى است كه بر روى آبرفت رودخانه هاى بزرگ قرار دارد.قبل از دخالت بشر ميان تپه هاى شنى و دلتاهاى آن از يك سو جزر و مد دريا و حوزه هاى آبگير رودخانه ها از سوى ديگر توازن طبيعى برقرار بود.حتى طغيان رودخانه ها هم بخشى از اين توازن بود.اين سرزمين مى توانست محل زندگى انبوهى از نژاد بشر باشد.اما انسان به اين مقدار راضى نبود و براى كنترل رودخانه ها، سدها را ساخت و براى آباد كردن زمين ها مسير رودخانه ها را تغيير داد و براى سهولت حمل و نقل روى درياها و رودخانه ها، درختان را بريد.بدين گونه توازن طبيعت به هم خورد.براور همچون رمانتيك ها در آرزوى گذشته از دست رفته و بازگشت به زندگى بدوى چنين مى گويد: «اساساً انسان در تنهايى مى زيست و به وسيله طبيعت حمايت مى شد.هر فردى مى كوشيد كه توازن خود را ميان وسوسه هاى گناه آميز حفظ نمايد.نه درگيرى با ديگران وجود داشت و نه نگرانى درباره آينده از اين رو نه كار سخت، نه اندوه، نه تنفر، نه ترس و نه شهوتى وجود داشت.اما بشر گنجايش اين موهبت ها را نداشت.او شروع به اعمال كنترل روى همنوعانش كرد و در جست وجو ى قطعيتى در آينده برآمد.بدين گونه توازن طبيعت از بين رفت.
اما براور تنها به مرثيه سرايى درباره دنياى از دست رفته نمى پردازد، بلكه سعى مى كند كه براى خود راه گريزى از اين درد و اندوه بيابد.وى معتقد است براى تعمق و تفكر درباره اين جهان حزن آلود انسان بايد به درون خود بنگرد.وى در بخش دوم مقاله يعنى «بازگشت به خود» به بررسى چنين سفر درونى مى پردازد.او معتقد است كه محتوى آگاهى درون انسان به طور مداوم در حال تغيير است.آيا انسان بر اين تغييرات اشراف دارد براور بر آن است كه هر كسى كه درباره پاسخ به اين پرسش فكر كند، احتمالاً جواب منفى مى دهد، زيرا انسان خود را در جهانى مى يابد كه خودش آن را نيافريده است.اما آيا انسان قادر است كه بر آگاهى خويش تسلط يابد براور معتقد است كه اين امر امكان پذير است زيرا تجربه هاى دينى شاهدى بر اين ادعا هستند هنگامى كه انسان از شهوات، ترس، آزمندى، فضا، زمان و به طور كلى از تمام دنياى ادراك پذير دورى جويد، آنگاه احساسات مذهبى را در درون خود مى يابد و اين نشانگر آن است كه انسان قادر است كه بر خود كنترل داشته باشد.حال اين پرسش مهم مطرح مى گردد كه «اين خود چيست، شما نه مى توانيد درباره آن چيزى بگوييد و نه قادريد درباره اش استدلال كنيد.زيرا بخوبى مى دانيد كه هر صحبت و استدلالى درباره خود، توجهى به خود، از فاصله اى دور از آن است.در واقع شما نمى توانيد با كلمات، معانى يا استدلالات به خود، نزديك شويد.اين امر تنها به وسيله بازگشت به خود، آن گونه كه در نزد شما يافت مى شود، امكان پذير است.»
براور معتقد است هنگامى كه انسان به خود بازگردد به چيزى بس مهم دست خواهد يافت و آن احساس وجود خدا است.
ريشه هاى اين رويكرد عرفانى براور به خود و خدا را مى توان در نقل قول هاى وى از عرفاى قرون وسطى همچون مايستراكهارت و جاكوب بوهم ديد.
همان طور كه مى بينيم براور زائيده عصر رمانتيسم بود.طغيان در برابر عصر روشنگرى و جست وجو ى خويش در احساسات و شهودات فردى، يأس، حزن و بدبينى نسبت به جهانى كه در آن مى زيست و گرايش به عرفان هاى شرقى براى از بين بردن اين رنج و اندوه، همه و همه حكايتگر ويژگى هاى عصرى بود كه تلاش مى كرد تا انسان را به ارزش هاى از دست رفته اش پس از نهضت روشنگرى و ظهور سرمايه دارى بازگرداند.هر فردى كه در اين عصر زندگى مى كرد به لحاظ خصلت هاى روحى- فردى خويش، برخى يا تمام اين ويژگى ها را به ارث مى برد و بازتاب آن در كارش مشاهده مى شد.شاعرى كه در اين فضا شعر مى گفت، شعرش سبك رمانتيك داشت.فيلسوفى كه در اين عصر مى انديشيد -همچون هامان و هردر- فلسفه اش به جاى عقل بر شور باطنى تأكيد داشت.معمارى كه در اين زمانه به معمارى مى پرداخت، معمارى گوتيك را بر معمارى كلاسيك ترجيح مى داد.نقاشى كه در اين عصر نقاشى مى كرد، نقاشى از طبيعت و مناظر را بيش از انواع ديگر نقاشى ها مى پسنديد.پس آيا امكان نداشت رياضيدانى مثل براور كه در اين عصر به تفكر انتزاعى رياضى مى پرداخت، نتيجه تأملاتش يا به عبارت ديگر محصولات رياضى اش از حال و هواى اين عصر نشأت گرفته باشد.
* پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |