يكشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۸۷ - ۱۳ ربيع الثانى ۱۴۲۹
Sun, Apr 20, 2008
فرهنگ و پايدارى
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
ويژه نامه پايان سال ۱۳۸۶
شكوه منطق ايرانى
ويژه نامه سوم تير
سياسى۱
سياسى۲
ايران اقتصادى۱
ايران اقتصادى۲
ايران اقتصادى۳
ايران اقتصادى۴
داخلى
ايران زمين
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
اقتصاد
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ وانديشه
اينترنت
فرهنگ و هنر
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
ماجرا
سلامت
نگاهى به زندگى و شهادت دريادار شهيد على زارع نعمتى
شاعران جوان و واقعيت دفاع مقدس
نگاهى به زندگى و شهادت دريادار شهيد على زارع نعمتى
حماسه ناوچه جوشن
بخش نخست

در صفحات تاريخ پراز حماسه دفاع مقدس ملت ايران به شهدايى برمى خوريم كه شجاعت، دلاورى، ايمان و اخلاص آنان هر انسان آزاده اى را حيران مى كند و به تفكر وامى دارد.
از خيل عظيم شهيدان والامقام ارتش جمهورى اسلامى ايران و در ميان شهداى دريادل و جان بركف نيروى توانمند دريايى، با زندگى يكى ديگر از سفركرده هاى برگزيده، شهيد دريادار على زارع نعمتى آشنا مى شويم و آنگاه خاطراتى از اين شهيد را از زبان همسر و هم رزمانش باز مى خوانيم.
زندگى نامه دريادار شهيد على زارع نعمتى
شهيد على زارع نعمتى در ۱۷ تيرماه سال ۱۳۳۸ هجرى شمسى در خانواده اى مذهبى در شهرستان ساوه چشم به جهان گشود. پدرش در ژاندارمرى انجام وظيفه مى كرد و از همين رو، «على» نظم و ترتيب را از پدر آموخت و در دامان پرمهر او، عشق و خدمت به مردم را فرا گرفت. وى پس از اتمام تحصيلات مقدماتى و متوسطه و اخذ ديپلم در سال ۱۳۵۵ وارد ارتش شد و به خيل عظيم دريادلان نيروى دريايى پيوست. شهيد نعمتى تحصيلات عاليه خود را در كشور ايتاليا به پايان رساند و در سال ۱۳۵۹ و در حالى كه جريان هاى انقلاب اسلامى را در ايتاليا پى مى گرفت به درجه ناوبان دومى مفتخر شد. او در سال ۱۳۶۰ به وطن بازگشت و با اشتياق، خدمت در ناوچه هميشه قهرمان جوشن را در منطقه دوم دريايى بوشهر براى خود برگزيد و به عنوان فرمانده دوم اين شناور، راهى جنوب شد. شهيد على زارع نعمتى براى همه ملوانان قهرمان جوشن دوستى صميمى و رازدار بود، چندان كه به گفته همرزمانش؛ بچه هاى ناوچه جوشن در همه اوقات مشكلات و گرفتارى هاى خود را تنها با او در ميان مى گذاشتند و از او استمداد مى طلبيدند.
دريادار شهيد على زارع نعمتى از زبان همسر
من مدت ۵ سال با جاويد الاثر على زارع نعمتى زندگى كردم. هر چند اين زندگى مشترك، بهارى بود كه خيلى زود به خزان انجاميد، ولى من، شهيد زارع نعمتى را انسانى مهربان، باگذشت و فداكار، خداجو و خداترس و خدادوست، عاشق زندگى، مؤمن و ايثارگر شناختم، آن چنان كه اگر از من بخواهند انسان كاملى را معرفى كنم، من همسر شهيدم، على زارع نعمتى را معرفى خواهم كرد. مردى كه همه خصوصيات يك انسان ممتاز و برجسته را در خود داشت و نمونه غيرت و دلاورى و ايمان در راه خدا بود.
دوران دشوار زندگى
وقتى انسان با يك نظامى ازدواج مى كند، بايد با مجموعه اى از مسائل كه مخصوص زندگى افراد نظامى است، كنار بيايد و خود را با آنها وفق دهد و براى مثال، مأموريت هاى پى درپى و گاه طولانى همسرش را بپذيرد. اگر اغراق نكرده باشم، وقتى شما يك فاصله زمانى يك ماهه را در نظر گرفته باشيد، شهيد على زارع نعمتى ۲۰ روز از آن را در مأموريت بود و من و فرزندم به اين روال تقريباً عادت كرده بوديم. شايد براى تان جالب باشد كه پس از گذشت ۲۰ سال من هنوز هم فكر مى كنم كه همسرم بازمى گردد؛ يعنى هنوز در مأموريت است. من هميشه به بازگشت همسرم اميدوارم و اين حس را در روح و جانم مى پرورانم و فكر مى كنم اين، يك حس الهى است كه در من هست و مرا به انتظارى سبز وامى دارد و به اين باور كه «او» بازمى گردد، مى كشاند. اين حس توان و نيروى لازم را به من مى دهد تا بتوانم در اين مدت كه از او دورم، زنده بمانم و با اميد بازگشتن او به زندگى ادامه دهم.
آخرين لحظات و شب عمليات
به خاطر مى آورم آخرين شبى كه على با ما بود، فرزندم در تب مى سوخت و من دلشوره داشتم. با همسرم تماس گرفتند و مأموريتى ويژه را به او ابلاغ كردند. در نتيجه نگرانى ام بيشتر شد. براى اولين بار از همسرم خواستم به اين مأموريت نرود؛ آخر تازه از مأموريت بازگشته بود، ولى او با كمال ميل اين مأموريت را پذيرفت. با حالتى وصف ناشدنى، وسايلش را آماده كردم. تمام وجودم را دلشوره و اضطراب و تشويش پر كرده بود. به او گفتم: «مراقب خودت باش!» هنگام رفتن، به بالاى تخت فرزندم رفت و از من خواست كه مراقب او باشم. از هم خداحافظى كرديم و او براى هميشه رفت و چشمان من و يگانه فرزندش را در حسرت نگاه دوباره اش، به انتظارى سبز برد.
رابطه معنوى
من رابطه معنوى بسيارى با همسر شهيدم دارم و هميشه حضور او را در تمام مراحل زندگى ام در كنار خويش احساس مى كنم. حس مى كنم با يك قهرمان در ارتباط هستم و اين باعث افتخار من است. همچنين او در امور دشوار و مشكل آفرين زندگى، به من يارى مى رساند تا با توكل و توسل به خداى مهربان و امامان معصوم بتوانم پابرجا بمانم.
نحوه شهادت
يكى از بازماندگان ناوچه قهرمان جوشن به نام ناواستوار عرفان آهنگر درباره چگونگى شهادت دريادار على زارع نعمتى مى گويد:
ساعت چهار بعد از ظهر ۲۶ فروردين ماه ۱۳۶۷ براى محافظت از آب هاى نيلگون خليج فارس و درياى عمان از اسكله پايگاه دريايى بوشهر حركت كرديم. مأموريتى همچون مأموريت هاى گذشته؛ خبرها حاكى از آن بود كه دشمن به سكوهاى نفتى ما حمله كرده و نفتكش هاى ما را تهديد مى كند. روز ۲۹ فروردين و اولين روز ماه مبارك رمضان بود. دريا متلاطم بود. همه جا بوى غريبى داشت. در ناوچه جوشن آماده باش صددرصد اعلام شده بود. نزديك جزيره سيرى بوديم. در همه جا سكوت مطلق حكمفرما شده بود. آرام آرام تاريكى جاى خود را به روشنى روز مى داد. در اين هنگام متوجه هليكوپترهاى آمريكايى كه در اطراف ما گشت مى زدند، شديم. چند رزم ناو آمريكايى نيز در اطراف ما بودند و تقريباً ما را احاطه كرده بودند. يكى از ناوهاى دشمن روى مدار مخابراتى به ما اخطار داد: «محل را ترك كنيد!» شهيد دريادار على زارع نعمتى در پاسخ گفت: «اين منطقه جزو آب هاى ايران است و اين شما هستيد كه بايد آب هاى ايران را ترك كنيد.» بار ديگر اخطار داده شد كه ناوچه را رها كنيد! شهيد زارع نعمتى نيز پاسخ داد: «ما تا آخرين قطره خون با شما خواهيم جنگيد!» قبل از شهادت، شهيد نعمتى در تماس با دشمن هرگونه پيشنهادى را از طرف آنها رد و با تمام وجود در مقابل آنها مقاومت كرده بود.
نفس ها در سينه حبس بود. همه آماده درگيرى با دشمن بوديم. هليكوپترهاى دشمن نزديك شدند و يكى از آنها در بالاى سر ما پرواز مى كرد. ما نيز بار ديگر به دشمن اخطار داديم، ولى اين كار نيز سودى نداشت. ناوهاى آمريكايى از چهار طرف ما را محاصره كرده و با موشك هاى پى در پى ما را هدف قرار مى دادند.
شاعران جوان و واقعيت دفاع مقدس
وصف برش هايى از واقعيت
358584.jpg
بهروز سپيدنامه

«جرج ريتزر» در يك تقسيم بندى ديگر، سطوح «واقعيت اجتماعى» را در چهار بعد: خرد (micro)، كلان (macro)، عينى (object) و ذهنى (Subject) ترسيم مى كند. وى از جمله جامعه شناسانى است كه تقليل كليت واقعيت اجتماعى را به هركدام از سطوح چهارگانه نفى كرده است.
ريتزر با طراحى مدلى تحت عنوان «فرانظريه» (فراتئورى‎/ متاتئورى) اظهارنموده كه يك پديده اجتماعى ممكن است حاصل تركيب يك بعد از دو پيوستار به شرح زير باشد:

* سطوح تركيبى
ناحيه (الف) كلان - عينى
ناحيه (ب): كلان- ذهنى
ناحيه (ج): خرد - عينى
ناحيه (د): خرد- ذهنى
ژرژ گورويچ - جامعه شناس فرانسوى - نيز «به دو سطح پيوستار يعنى كلان، خرد و عينى و ذهنى توجه نموده و حتى ارتباط بين اين دو سطح را درنظر گرفته است» (ريتزر، چاپ اول: ۶۰۱)
با بررسى اجمالى شعر دفاع مقدس جوانان، مى توان توجه آنان را به سطوح چهارگانه ياد شده به صورت منفرد و تركيبى ديد اما در اين ميان ذكر اين نكته ضرورى مى نمايد كه بسامد شعرهايى كه به بررسى سطح خرد پديده پرداخته و سطح عينى را مورد توجه قرار داده و به طور كلى در سطح تركيبى خرد - عينى سروده شده اند بيشتر از ساير سروده هاست. براى تبيين بيشتر نمونه هايى از كتاب روايت چهاردهم (مجموعه اشعار برگزيده چهاردهمين كنگره سراسرى شعر دفاع مقدس) به شرح زير تقديم مى گردد:
الف) سطح منفرد:
‎/۱ الف) سطح عينى: در اين سطح شاعر به توصيف پديده هاى ملموس دفاع مقدس آنگونه كه هستند مى پردازد و بيشتر ناظر بر بعد «مرفولژى» واقعيت است لذا تعابير انتزاعى را برنمى تابد.
- روزهايى كه در آتش و خون
لحظه هايت خطر در خطر بود
روزهايى كه هر نخل بى سر
شاهد نينوايى دگر بود
***
لحظه هايى كه مردان ميهن
در فراق تو خون گريه كردند
روزهايى كه تفسير عشقند
روزهايى كه تصوير دردند
(پرويز بيگى حبيب آبادى)
- سنگر، پلاك، اسلحه، پوتين پاى او
پيچيده در تمام دوكوهه صداى او
تسبيح، عطر جبهه و سربند يا حسين
اشك، استغاثه، ندبه، دل باصفاى او
(مسعود بياتى فر)
‎/۲الف) سطح ذهنى: در اين سطح، شاعر به توصيف پديده هاى دفاع مقدس با بيانى انتزاعى مى پردازد. فهم شعر در اين سطح وامدار اشتراك افقهاى ذهنى شاعر و مخاطبين است.
- درست مثل بيست و هشت سالگى پدرم
تحت پوشش بيمه اباالفضلم
و مى بينم پرندگانى كوچك را كه مى پرند
از قلب سردبير و گاوصندوق اداره
و بر سفره ام مى نشينند و نمى نشينند
(على محمد مؤدب)
‎/۳ الف) سطح خرد: در اين سطح شاعر به بررسى وقايع منفرد دفاع مقدس پرداخته و شعر او بيشتر حاصل محاكات شاعر با شهيد، مفقودالاثر، جانباز، مادر شهيد و نظاير آن است:
- پشت سرت آب مى ريزم
كلمات پس و پيش شده به دنبال تو را
از ميان كوچه برمى دارم
و شمع روشن مى كنم شعر تازه ام را براى تو
تو گرمتر از جنوب به راه مى افتى و
براى من دست تكان مى دهى...
(جليل الياسى)
‎/۴ الف) سطح كلان: در اين سطح، شاعر كليتى از واقعيت جنگ را مى سرايد، نظير روايت حماسه از آغاز تا انجام يا توصيف برشى از يك واقعيت نظير تشييع پيكر شهدا و...
- شهر پرتپش، خلق پرخروش
خلق داغدار، شهر حجله پوش
شانه هاى شهر، زير بار عشق
سخت و استوار، مست و پرخروش
كربلاييان بازگشته اند
زنگ كاروان مى رسد به گوش...
(مجيد زهتاب)
ب) سطوح تركيبى (حاصل تركيب سطوح منفرد ياد شده اند)
‎/۱ب) سطح كلان - عينى
- اى رسولان تلاوت شده بر قرآن ها
نامتان حك شده بر كالبد دوران ها
نفس سبز شما بوى اجابت دارد
واژه هاتان همه مضمون شهادت دارد
(سارا جلوداريان)
- پشت دو نسل خون
دو فصل جنون
و ردپايى گم...
از آن خيابانهاى متروك
معابر سوخته
كفش هاى فرسوده
و هرچه جا مانده است
زمستان كه بيايد
زندگى از ما خواهد گريخت
و زيستى اين چنين ملامت بار
به «هيچ جا» تكيه خواهدكرد؛
(اميرشهريار امينيان)
‎/۲ب) سطح كلان - ذهنى
- ... و مى خواهند نقد ساخت شكنانه بر قرآن بنويسند
و بفرستند نهج الفصاحه و اصول كافى را
به كتابخانه كنگره آمريكا
نه زيباشناسى شكلوفسكى
نه فلسفه هابرماس
من چند دوره نهج البلاغه خوانده ام و مى دانم
نبرد در جبهه هاى رايانه آغاز شده است
و حساب كرده اند كه در همان جا هم پايان خواهيم يافت
حساب همه چيز را كرده اند
مگر غنچه هاى دل خونى را
كه سحرگاهان و نيمه شبان زمزمه مى كنند:
«يا من يحيى العضام و هى رميم»
(على محمد مؤدب)
‎/۳ب) سطح خرد - عينى
- از كودكان تنها تو مانده اى
با زغالى نيم سوخته در چشمهايت
و گلويى خونين
كه شكستن استخوانهايت را فرياد مى كشد
از كودكان تنها تو مانده اى
از اسباب بازى ها
عروسكى كه روى رف نشسته است
و انگشت هايش را حريصانه مى مكد
آه
كودك گياه
من اشكهايت را قاب مى گيرم
براى سال هاى دلتنگى و شبانگاهان تار
و ستاره هاى چشمت را آهسته مى شمارم
يك
دو
سه
چهار
(حبيب الله بخشوده)
- در ذهن روزهاى بلند نيامدن
پوسيد خانه، سردرى اش را عوض نكرد
بعد از هزار موى سپيد از گذشتنش
مادربزرگ روسرى اش را عوض نكرد
(اسلام انصارى فر)
- گرچه با كپسول اكسيژن مجابت كرده اند
مادرت مى گفت دكترها جوابت كرده اند
مرگ تدريجى است اين دردى كه دارى مى كشى
منتها با قرص هاى خواب، خوابت كرده اند
(اصغر عظيمى مهر)
‎/۴ب) سطح خرد - ذهنى
- وقتى زمان به صفر مى رسد
انفجار جار مى زند
عطر اسفند
بوى صلوات
و پوتين ها
ما مدرن شده ايم با
سيگارهاى برگ و ستاره هاى متمدن هاليوود
اين جا سينماى جنگ است...
ولى چشم هاى انتظار تو
در خواب كدام شهر فراموش شده
خميازه مى كشد
شلمچه، هور، هويزه
نه!
بال هاى تو هيچ تناسبى
با زمستان اين جا نداشت
تو بايد مى رفتى،
كلاغها فيلم نامه
مدرنيته شدن خود را به هم تبريك بگويند...
(فرشته طارمى)
نكات مهمى كه در اين مجال مى بايست مورد توجه قرار گيرند:
۱- با توجه به تفاوت موجود ميان روش كار جامعه شناس و شاعر در برخورد با واقعيت اجتماعى؛ تدوين مدل (الگو) از سطوح مختلف پديده اجتماعى چه كاركردى مى تواند داشته باشد
در پاسخ به سؤال ياد شده بايد اذعان نمود: تدوين مدل براى تقريب مفاهيم انتزاعى به ذهن مى باشند. بر اين اساس بسيارى از شاعران براى آشتى دادن مفاهيم مجرد از صنعت تمثيل استفاده مى نمايند. تمثيل در حقيقت مادى نمودن امور انتزاعى يا دور از ذهن است.
تمثيل معمولاً براى تيپ سازى به كار مى رود مثل و نشان دهنده يك طبقه يا تيپ يعنى طرز فكر و طرز عمل خاصى است (شميسا ، ۱۳۷۵: ۲۰۵)
« گى روشه» معتقد است كه توسل به الگو در همه علوم يك ضرورت اجتناب ناپذير است. چرا كه اكثر فلاسفه، انديشمندان و محققان كه درباره زندگى اجتماعى انسان به بحث پرداخته اند همواره به مشابهت با بعضى تصاوير توسل جسته اند تا بتوانند جامعه را نزد خود معرفى كنند، به اين دليل كه واقعيت اجتماعى امرى است غامض، چندگانه و فرار به حدى كه ذهن انسان كمتر توانايى دارد كه اين واقعيت را در كليت و پويايى آن درك كند. پس براى آن كه بتوان از اين واقعيت پيچيده سخن گفت و آن را به اجزا و عناصر متشكله اش تجزيه كرد يا بدين منظور كه جوامع كامل با يكديگر مقايسه شوند مجبوريم به قياس بپردازيم... در واقع اين شيوه برخورد فكرى بخصوص هنگامى ضرورى است كه خواسته باشيم واقعيت ها يا پديده هاى غير مأنوس را نزد خود مجسم كنيم در آن صورت به طور ناخودآگاه به اين روش متوسل مى شويم. بنابراين جاى تعجب نخواهد بود كه جامعه شناس براى درك بهتر جامعه پيچيده ، به مدل هاى مختلف توسل جويد و آنها را در تجزيه و تحليل هاى خود به كار گيرد. (توسلى ، ۱۳۷۶: ۲۷)
۲- سطوح مختلف «واقعيت اجتماعى » در جامعه شناسى داراى مرزبندى مشخص و معينى هستندكه پيشتر از اين در مدل فرانظريه (متاتئورى) «ريتزر» بدان پرداخته شد. يك واقعيت تنها مى تواند در يكى از حيطه هاى چهارگانه قرار گيرد لذا امكان اجتماع دو حيطه محال مى باشد (مانعة الجمع) به عبارتى ديگر اگر پديده اى در سطح عينى - خرد قرار گيرد ديگر نمى توان آن را جزو پديده هاى ساير سطوح قرار داد. اما در منطق شعر اين قاعده استثناپذير است. شاعر مى تواند در يك شعر حيطه هاى چهارگانه را در نوردد. مى تواند از بيان عينى به بيان ذهنى و از سطح خرد به سطح كلان تغيير موضع دهد هرچند كه چنين تغيير موضعى (التفات) ممكن است با انتقاد برخى از منتقدين مواجه باشد.
با توجه به اين كه ، شعر كنشى جوششى و ارادى است لذا نمى توان شاعر را به التزام رعايت سطح خاصى از واقعيت اجتماعى مجبور نمود. شاعر مختار است كه عينى سرا باشد يا ذهنى گرا. وى مى تواند پديده جنگ را در سطح خرد يا سطح كلان مورد توجه قرار دهد اما مسئله اساسى زمانى پديد مى آيد كه رهيافت (رويكرد) كلى شعر دفاع مقدس به يكى از اين سطوح تقليل يابد. به عنوان مثال كليت شعر دفاع مقدس در حيطه ذهنى گرا سير نمايد در فضايى كه ممكن است مخاطب عام نداشته باشد و اين امر فرايند «انتقال مواريث» و «انباشت فرهنگى» را با مشكل جدى مواجه خواهد ساخت.
۳- براى ارتباط بيشتر شاعران جوان با سطوح مختلف واقعه اجتماعى جنگ جهت خلق آثار قابل تأمل چه بايد كرد
مهم ترين عامل بررسى تك ساحتى (تك بعدى ) واقعيت دفاع مقدس؛ فقر دانستگى شاعران جوان و نداشتن تجربه زيسته ياتجربه بازسازى شده در مجال جنگ و فرهنگ آن مى باشد. پديدارشناسان اعتقاد دارند براى بررسى يك پديده مى بايست از ظاهر (نمود) به سمت باطن (بود) آن حركت كرد و در اين ميان هر قدر كه افق بين نگرنده و نگريسته ذوب گردد فرايند همدلى - آن گونه كه تأويل گرايان مى گويند - بيشتر محقق خواهد گشت لذا دانستگى و تجربه كنشگر در اين مجال نقش اصلى را ايفا خواهد نمود.
برنامه بازديد از مناطق جنگى - كه امروزه در حاشيه كنگره هاى شعر دفاع مقدس قرار مى گيرد - مى تواند زمينه هاى مناسب تجربه شاعران جوان را فراهم نمايد.
شعر «لحظه ها»ى سليمان هرمزى حاصل تجربه زيسته شاعر است. در مقدمه اين شعر آمده است : براى «تيمور ترنج» و به ياد سفر خرمشهر و به ياد بهانه گريستنهاى او بر خانه اى كه بعد از ده سال جز تلى از خاكستر از آن باقى نمانده بود. (حسينى ، ۱۳۸۱: ۱۴۹) آرش واقع طلب نيز غزل «نخل هاى زيبايت» را تحت تأثير بازديد از مناطق جنگى خرمشهر سروده است (رك : زخم سيب ص ۲۴۶).
در آغاز شعر «آخرين فرودگاه جهان» مى خوانيم : براى زينب بتونى كه جسدش آويزان بود از پنجره آپارتمانى در بمباران صور:
چهار ديوار اتاقم را به سمت خودم مى كشم
لوستر را مى گيرم و سقف را پائين مى آورم تا روى سرم
مچاله مى شوم در يك مكعب كوچك به اضلاع تنم
اما هنوز روبه رويم تصوير توست
در شبكه العربيه
الجزيره
و المنار
زينب بتونى
با آبشار گيسوان آويخته
چون رودابه اى شهيد
بر درگاه آپارتمانى در صور
بر مى خيزم
چمدانم را بر مى دارم
تا از آخرين فرودگاه جهان پرواز كنم
تنها از آخرين فرودگاه جهان
پرواز كنم
(عبدالجبار كاكايى، رك: زخم سيب)


|   شناسنامه   |   آرشيو   |